چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

درباره فروغ

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۱ |

رابطه پدرم با فروغ، در خانواده ما رابطه مقبولي بود. آنچه اين رابطه را خراب كرد، آدم‌هاي حقير بيرون بودند. عشق يك مساله ساده بشري است، اما كسان ديگري با تفسيرها و داستان‌هايي كه ساختند زندگي را براي همه خراب كردند. اين يك رابطه عاطفي و احساسي سازنده بين دو آدم بود بدون آنكه به كسي لطمه بزند اما ديگران نگذاشتند.

مجموعه اين حرف‌ها و اتفاقات بر روي پدرم تاثير عجيبي گذاشت و از او آدم بسيار بداخلاقي ساخت. از همان موقع به مساله عشق بدبين شدم. اگر نتيجه عشق، قطع ارتباط عاطفي يك آدم با بقيه و چشم بستن او بر روي همه افراد و مسائل اجتماعي دور و برش و گوشه‌نشيني و انزوا باشد، به چه دردي مي‌خورد؟ شايد عشق نبود. يك رابطه رواني برحسب نياز ميان دو آدم بود. قطع اين ارتباط موجب شد تا پدرم زندگي‌اش قطع شود.

بعد از مرگ فروغ، پدرم توليدات فرهنگي با ارزشي داشت، اما تا آنجا كه به من مربوط است پدرم با مرگ فروغ، مرد.

* کاوه گلستان

* پ.ن: رابطه ای اینگونه ارزشمند و کمیاب است . به خصوص این روزها که همدلی وهمدمی  نایاب است...

اولين روز مدرسه من...

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۱ |

 

 

چند روزمانده به روز اول مدرسه  ، بارها روپوشم را پوشيدم .كيفم را كه فقط يك دفتر چهل برگ ويك مداد سوسمار نشان داشت را برداشتم    و خودم را با قيافه جديد در آينه ، وراندازكردم. براي من  ، بدون آنكه خبري از جشن شكوفه ها ويا اين همه ريخت وپاش ها باشد ، يك روزخاص بود. روز اول ، با روپوشي آبي كه دكمه هاي منگنه فلزي داشت به مدرسه رفتم.  قبل از رفتن ، نوار كشي سفيدي به نام  " تل " به سربستم كه هيچوقت كاركردش را نفهميدم . موهاي  كوتاه و چند سانتي متري من  احتياجي به آن نداشت. اولين كسي هم كه متوجه شد ، خودم بودم. روبه روي آينه ايستادم و نوار كشي را مثل نوار قرمز سبزه عيد دور سرم پيچيدم.  موهايم عين سبزه سيخ سيخ شد. با خنده به مادرم گفتم : ببين من سبزه شدم. مادرم با تعجب  ، جواب داد: درست سرت كن . گشاد وزشت ميشه.  از وسايل ديگر جالب وخاص آن روز ، گلهاي بافتني دور يقه بود كه روي روپوش مي پوشيديم و به آن " يقه ايي" مي گفتند. ازاين خيلي خوشم مي آمد ،چون هرروز براي بستنش، مادرم گردنم را ناخواسته نوازش ميكرد. روز اول را  بدون گريه و  دردسر به مدرسه رفتم  ، اما از مدرسه  كه بر گشتم  كمي فرق كرده بودم. دراولين  روز ياد گرفتم اگر دكمه هاي فلزي را روي سطح چوبي ، بكشيم داغ مي شود. وقتي برگشتم  ، بدون آنكه عجله اي براي در آوردن روپوشم داشته باشم ، اين هنر را به خواهر كوچكترم نشان دادم . دكمه فلزي سر آستينم  را با شدت روي چهار پايه كوچكي   كشيدم و به صورت خواهرم زدم. درست همانطور كه در مدرسه ديده بودم، اما اوناگهان جيغي كشيد  و مادرم متوجه شد. مادر با ناراحتي گفت : اولين روز مدرسه هيچ چيز مفيد ي يادتون ندادن ؟ بعد از مدتي مكث گفتم :  : نه ، همه اش خانم ناظم وخانم معلم حاضر وغايب كردن . بعد با اشاره به خواهرم گفتم : اينم كه يك نفره ، حاضر وغايب نداره...

رندگي خصوصي

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۱ |
پريسا به ابراهيم: تو تنها مردي هستي كه من ازش نمي ترسم وشيفته شم.

* فيلم زندگي خصوصي

آرزوهاي 500 هزارتومني

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ |

همايون با خيال راحت ليوان شربتش را نخورده كه بي مقدمه مي گويد: يكي از همكلاسيهاي دانشگام يك ساعت خريده يك ميليون و400 هزارتومان. مادرم كه چشمانش از تعجب گرد شده، ناباورانه مي  گويد: شايد بلوف زده. مي گويم: نه درست گفته ساعت 3و3 ميليون بيشتر هم هست. همايون ادامه مي دهد: آره ديگه اينا همه ماركن. اما خاله ! مي بيني مردم چه پولايي دارن.

مي گويم: خب اين آدما كل زندگيشون با ما كلي فرق داره. ما كه هر ده سال به "بغمج" هم نمي ريم. سفرروياي مون شماله . اما اونا هرسال دو سه هفته تور اروپا ميرن. با حساب وكتاب ما يك ميليون كه نه همون 400 هزارتومن يعني ، صد تومن ديگه ميشه 500 هزار تومن ؛ يعني نيم ميليون تومن كه ميشه به هزار تازخم  زندگي زد. چسبونت به قيمت لنگ زيرپامون تا يه پلقي مدلش بالاتر بره .يا بديم اين كامپيوتردائم الامراض را ارتقا بديم.  اما اونا 400 هزارتومن يعني پول فقط يك دست لباس بدون هيچ افزودني ومخلفات وچاشني ، فقط يك دست لباس براي يك شب ميهموني معمولي.

مادرم باورنمي كند ومي گويد: مگه چه خبره.مگه اينا پولاشون رواز سرراه آوردن.اونا هم زحمت ميكشن براي پولشون ..بابا  مگه پول علف خرسه كه ميليوني مياد وميليوني بره..

مي گويم: شما خودت لباسهات رو هنوز ميدي فخري خانوم بيچاره با 10 -15 هزار تومن مي دوزه از مردم خبرنداري . حالا مردم ميرن كت وشلوار 10 ميليوني ميخرن..

همايون  كه هنوز كوك آرزوهاي 500 هزارتومني اش مي گويد: من اگه 500 تومن داشتم ويه گوشي مشتي لمسي  مي خريدم ، ازاينا كه صفحه اش قد تلويزيونه ها.

چشمهايم از برق آرزوهايم مي درخشد و مي گويم: من اگه 500 هزارتومن داشتم يه دوربين ديجيتال مي خريدم.

مادرم نمي گذارد لذت چند ثانيه اي يك آرزوي خام را بچشم وبا خونسردي مي گويد:  ماشينت رو بيمه كردي.

مي گويم: نه هنوز ، دوروز ديگه  فرصت دارم. پولم  هنوز جورنشده 200 تومني كم دارم.

همايون با حركات محسوسي در چهره ، نگاهم مي كند و مي گويد: يعني هيچي پول نداري؟

مي گويم چطور؟ جواب مي دهد: راستش اول مهري ، خيلي پول لازمم.  مي خواستم ساعت بخرم .چند تا كتاب براي اين ترم  بخرم. ...او هنوز مشغول ارائه ليست خريدش است  كه من بلند مي شوم .  مي دانم  حضورم ثمري ندارد و  اگر تمام اموال ومايملك منقول وغير منقول خاندانم را هم جمع  كنم نمي توانم جواب اين ليست را  بدهم. اما صداي همايون همچنان مي آيد كه به مادرم ليست ميدهد : خانم جون! بايد يه ماشين حساب ويه روپوش سفيد ويه ...

براي گذران زمان گشتي دراينترنت مي زنم.  چشمم به ساعت  شش ميليوني مي افتد . بلافاصله صفحه را ميبندم .  ميدانم توان وزمان فكر كردن به  شش ميليون تومان  آرزو را ندارم.

برای تو

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ |
 این مطلب برای شماست...

نخبگان نوخاسته عصر صفوی

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ |
 

چند روزاست که کتاب غلامان خاصه رامیخوانم کتاب ارزشمندی است اما بهدلیل فقدان مقدمه نویسندگان یا مترجم نمیتوان دریافت که محققان از چه کشوری بودند؟ به نظرم محققان ترک هستند اماتوضیحی دراین باره وجود ندارد. ...اما کتاب ارزشمندی است که نمیتوان نخواند...

"زینب بیگم عمه شاه  عباس را از حرم سرا راندند ومادر صیغه ای گرجی شاه صفی زن بزرگ حرم سرا شد.دختر شاه عباس زبیده بیگم که برای جانشینی پسرش با رقبا جنگیده بود کشته شد.دوران طلایی حکومت صفویه که حرم خانه در اختیار زنان هم خون آنها بود به سرآمد .اکنون حرم سرا تحت سلطه مادرهای صیغه ای گمنام بود."

* غلامان خاصه-ترجمه حسن افشار -ص۵۴

درهمین زمینه بخوانید

زندگی در نقطه نکبت

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ |

گاهي اوقات  به وضوح ميتوان جمود وسكون زمان ومكانها را درك كرد. حاشيه هاي شهرها  وچالشهاي انها از اين دست هستند .چنانكه سال 87  كه به منطقه اي از حاشيه شهر رفتم. ازدوستي شنيدم اينجا  زنان ودختران با بهايي به اندازه يك وعده ماده مخدر  هزار يا دوهزارتوماني  تن فروشي ميكنند. باوركردنش آن زمان بسياردشوار بود  اما  پس ازسالها فعاليت در حوزه زنان واجتماعي  تصاوير ناخوشايندي كه داين زمينه ديده ام.  اماپس از سالها بارديگر روز گذشته نيز كه دوستي  كه به تازگي براي بررسي حاشيه شهر مشهد به يكي ازمناطق وسيع رفته بود . با اظهار تاسف ميگفت : بنابراظهارات ساكنان زنان حتي در زباله دانها ي اين ناحيه تن فروشي ميكنند . راستي كدام زن درچنين فضاهايي حيثيت وغرور خود را معا مله  ميكند ؟  امروز نيز در سايتها گزارش تصويري از تخريب خانه هاي فساد در شيراز ديدم . خانه هايي كه به وضوح  حكايت از حاشيه نشيني دارد.  گرچه  نميتوان   مقوله حذف كانونهاي فساد را درجامعه ناديده گرفت .اما نحوه انجام  اين مسووليت قابل تامل است. اين خانه ها ويران ميشوند اما ساكنان مفلوك آنها چه ميكنند؟

* این گزارش را اینجا ببینید.

 

درد آلودگي هوا داروي  شفابخش ميخواهد

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ |

 واكنش صاحبنظران بر تصويب مه پاشي برروي شهرهاي بالاي صد هزار نفرجمعيت

  ريزگردها  سالها ست كه ميهمان نا خوانده مناطق وسيعي از كشور ما شده اند  وهرروز نيز با حضورشان  نفسها رابيشتر برشهروندان ايراني  تنگ مي كنند.  اين  هم نشينان تحميلي ، آنچنان سلامت مردم را تهديد  كرده اند  كه   حتي متوليان محيط زيست ناچار  به تلاشهاي ديپلماسي  براي رهايي از آنها   شده اند  .  به طوري كه دراجلاس اخير غير متعهدها ، محمدي زاده رئيس سازمان محيط زيست  در ديدار نوري المالكي  به اين چالش اشاره داشته است. اما  گويا بحث ريزگردها همچنان از  مقوله هاي بحث برانگيز است  چنانكه ،    روزگذشته ، محمد رضا محمودي ، معاون عمرانی استانداری تهران    از تصويب  اجرایی شدن طرح مه‌پاش در تهران و تمام شهرهای بالای صد هزار نفر جمعیت در کشور بر اساس مصوبه اخیر کارگروه کاهش آلودگی هوای تهران  خبرداد .وي  همچنين  تاكيد كرد:   استفاده از مه پاش علاوه بر کاهش آلودگی هوا با مرطوب کردن هوا در ایجاد لطافت و طراوت هوا موثر است و در کنترل آتش سوزی و دودزایی و برف روبی نقش به سزایی دارد.

·       مخالفت شهرداري با مه پاشي

اما اين خبر  پس از چند ساعت  با واكنشهاي گوناگوني مواجه شد       . وحيد نوروزي  ، مشاور شهردارتهران  درامور محيط زيست بااشاره به جلسه كارگروه آلودگي هوا ؛ اظهارداشت:  ما به عنوان شهرداری با خرید هرگونه مه پاش مخالف هستیم.وي در پاسخ به يكي از رسانه ها افزود: با این دسته اقدامات برای مبارزه با آلودگی هوا موافق نیستیم، این اقدامات در مقیاس نقطه ای در مکان هایی مانند مرغداری ها و جاهای کوچک و بسته پاسخ می دهد، هوا را می توان در این محیط ها تعدیل و رطوبت ایجاد کرد و حتی در جاهایی که گرد و غبار ساختمان سازی وجود دارد می توان از آن استفاده کرد. اما بهره مندي از این مه پاش ها برای کلانشهری مثل تهران با مقیاس 750 کیلومتر مربع امکان پذیر نیست و با چنددستگاه مه پاش نمی توان مشکل آلودگی را برطرف کرد.

وی اضافه کرد: اینکه می گویند به خاطر هزینه شهرداری مخالف مه پاش است درست نیست چرا که شهرداری برای رفع آلودگی هوا در تهران هزینه های زیادی کرده است.

مشاور شهردار تهران در امور  محیط زیست با بیان اینکه هر دستگاه مه پاش 150 میلیون تومان است گفت: برای شهرداری تأمین مالی آن سخت نیست ، خواهش ما این است که دوستان در استانداری برنامه ای بگذارند از دستگاه ها استفاده کنند و ما نیز عملکرد آن را ببینیم.

·       طرحي كه بي ثمراست

  درهمين زمينه  محمد تقي زمانيان  معاون توسعه و پیش بینی سازمان هواشناسی اظهاركرد:‌

برای ایجاد مه به صورت مصنوعی جهت شستشوی گرد و غبار حدود 5 میلیمتر بارندگی نیاز است که در شهری به وسعت تهران این میزان بارندگی حداقل نیازمند 20 میلیون متر مکعب آب است، كه این میزان آب تقریباً معادل یک سوم مصرف ماهانه آب شرب در تهران است بنابراين از يك سو  مهیا کردن چنین مقدار آبی غیرممکن است  وازطرف ديگر ، با توجه به وجود آلاینده‌هایی مانند منواکسید کربن، دی اکسید نیتروژن و گوگرد در هوا در صورتی که این آب تامین شود خطر ایجاد باران اسیدی وجود دارد.

 

معاون توسعه و پیش بینی سازمان هواشناسی تصریح کرد: اجرای طرح مه پاش به صورت موضعی و برای ترسیب ریزگردها تاثیری ندارد زیرا مناطقی که آلاینده به صورت موضعی در آنها بالاست محیط‌های سربسته نیستند و در معرض دایمی نسیم قرار دارند که موجب می‌شود ریزدگردهایی برای لحظاتی در اثر مه مرطوب شده و رسوب کرده‌اند مجدداً به هوا بازگردند بنابراین این روش تنها تلفن کردن وقت و انرژی است.زمانیان با انتقاد از عدم مشاوره  با   متخصصان   اظهار داشت: غالباً این گونه طرح‌ها به هیچگونه مبنای علمی ندارد و همچون طرح‌های آبپاشی و ایجاد باد مصنوعی برای کاهش آلودگی هوا در مراحل طرح و اجرا با شکست مواجه می‌شود.

·       برنامه هاي ضد ونقيض محيطزيست را نابود مي كند

دكتر سيامك مره صدق، عضو كميسيون بهداشت ودرمان مجلس شوراي اسلامي نيز با اشاره به اين كه اطلاعاتي در زمينه آثار " مه پاشي در حل معضل آلودگي هوا وريزگردها ندارد به گزارشگر ما گفت:  به طور كلي  درجهان راه كارهاي متعددي  براي حل مساله ريزگردها   وجوددارد.  براي نمونه راه حل  كوتاه مدت كه پيش ازاين نيز سابقه داشته است ،  استفاده  از مشتقات نفت  ازجمله " مانچ " است كه يكي از فرآورده هاي نفتي  مي باشد كه كاربردآن،  هزينه   كمتر از ديگر محصولات نفتي  داشته و اثر بخشي مناسبي دارد  . البته اين فرآورده در شرايطي كارآيي كافي رادارد كه درمحل  توليد غبار مصرف شود. درواقع در بيابانهاي خاستگاه غبارها به كاررود.  نكته ديگر ترويج درختكاري است كه به طور ماندگارتر مي تواند مانع بروز ذرات معلق وغبار شود. اما از آنجا كه رشد وبالندگي درختها  زمان مي برد  برنامه طولاني مدت محسوب مي شود.

وي همچنين افزود:  بهره مندي از توان ديپلماسي نيز دراين زمينه موثراست زيرا  خاستگاه بسياري از غبارها وريزگردها كشورهاي همسايه ميباشد    ومنشا درون زا ندارد. اما به دليل اشغال اين سرزمينها  ،   كشورها ي يادشده  توانايي كافي را براي حل معضل ذرات معلق ندارند.ازاين رو دستگاه ديپلماسي ما ميتواند با تعامل  و مساعدت  دراين زمينه نقش موثري داشته باشد. به هرحال نميتوان به هجوم ريزگردها به سادگي  وگذرا نگاه كرد.  زيرا براساس نظريات مختلف ، درگيريهاي آينده بشر برسر حفظ   منابع زيستي نظير آب وخاك  مي باشد. پس ما بايد نسبت به حفظ وحراست ازاين منابع ملي جدي تر عمل كنيم.

پروفسور علي يخكشي  فوق دکتراي مديريت محيط زيست از دانشگاه ژرژ اگوست گوتينگتن آلمان  نيز به گزارشگر ما اظهار كرد  : اين برنامه ها  چاره درد نيست بلكه بايد بنيادي به حل اين معضل پرداخت. درواقع چنين تلاشهاي مقطعي همانند استفاده مسكن براي دردهاي جدي است. 

اين صاحبنظردر عرصه محيطزيست  افزود: درحاليكه سالهاست  صاحبنظران به متوليان محيط زيست نسبت به تخريب جنگلها هشدارداده اند.درهمين راستا     سازمان ملل    براي حفظ تنوع زيستي در زاگرس مركزي  ده ميليون دلار  كه نزديك به 17- 18 ميليارد تومان است  ، هزينه كرده است وچندين اداره منابع طبيعي و محيط زيست ومدير بين المللي فعاليت ميكنند اما كاربه درستي پيش نميرود .زيرا جنگلها را مي تراشند تا كارخانه پتروشيمي ايجاد كنند . دهها برنامه ديگر در سراسر كشورانجام ميشود كه نتيجه آن ، نابود ي زمينها وجنگل است.

وي ادامه داد : به درياچه اروميه نگاه كنيد؛ سالهاست نوشتيم وگفتيم اين سدها ،   تبخير  را افزايش داده و  وخطرات  زلزله را بالا ميبرد .كه در آذربايجان  شرقي ديديد..   به اين ترتيب با خشك شدن درياچه اروميه ، نمك آن بيشتر شده وبه صورت ريز گرد به محيط زيست  مناطق وسيعي صدمات جدي وارد ميكند.

اين استاددانشگاه تاكيد كرد: اصل بر حفاظت محيط زيست است وسپس بهسازي مناطق وفضاهايي كه  ما وديگران تخريب كرديم.  كه البته به درستي  انجام نمي شود. چراكه چنين فعاليتهايي نيازمند  متوليان كاردان ومتخصص است كه كمتر از آنها استفاده ميشود.  اين درحاليست كه مادر عرصه محيط زيست ، صاحبنظران ارزشمندي داريم.

وي بااشاره به رفتارها وبرنامه هاي متناقض افزود : من خودم در زاگرس مركزي ديدم ، دركنار تلاشهاي بسيار،  براي حفظ تنوع زيستي منطقه ؛ كاميون كاميون  بذر بلوط رااز روستاييان براي تغذيه طيور خريدند يا به چين  حمل كردند  تا چرم  بنجل اين كشور توليد شودو  به كشورما  فروخته شود. اين برنامه ها با هم مغايرت دارد. اگرما  اين بذرها را بكاريم درختان بلوط قد مي كشد وحافظ محيط زيست مي شود. اما اگر نابود كنيم زمين عريان شده وروبه نابودي مي رود. سال گذشته نيز  با هواپيماهاي سم پاش كه فقط چندين مترمربع آب ، را حمل مي كند. روي تهران  پاشيدند  همان زمان نيز گفتيم: اين درمان درد نيست. زيرا با كاهش ريزگردها و بهبود وضعيت هوا دوباره اين برنامه ها وتلاشهاي مقطعي به فراموشي سپرده مي شود. درحالي كه  بايد منابع طبيعي اين كشور حفظ شود. چراكه مقوله حفظ منابع طبيعي دركشورما قدمتي سه هزار ساله دارد. .

وي ادامه  داد : اجراي برنامه هاي اينگونه فقط هدردادن بودجه، رفع مسووليت كردن و آماردادن است وثمري براي حفاظت از محيط زيست ندارد.

 

 

شرح عكس

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ |
قاب زندگي كه نصويرش را ميبينيد. صحنه اي از پارالمپيك است كه در ان اراده انساني را با تمام ضعفهاي بشري نشان ميدهد... من در برابر  انسانهاي با اراده همواره  احساس حقارت ميكنم ..

روزگار سپری شده خویشاوندی

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ |

بستگانی  كه  محو ميشوند

  روز  نذري پزون "خانم جان "حياط درندشت پدري جاي سوزن اندا ختن نبود . از دخترعموهايي آقابزرگ تا نوه هاي خان دايي ، همه  تقلا مي كردند . مراسم نذري پزون با آبرو و با احترام برگزار شود .  چند سال است  كه  بعد از فوت مادربزرگ ، خانم جان اصرار دارد ، عشرت خانم-عروس عموي بزرگش – روي ديگ شله را بازكند.....

اين روزها ديگر  كمتر خانواده اي است كه چنين مراسمي را با حضورپررونق  خويشاوندان برگزار كند. حتي  برخي  فرزندان نامي از بسياري از خويشاوندان  نمي شنوند.  اما گويا  با طرح دوباره تغيير در سياست جمعيتي كشور وتشويق به فرزند آوري ، قرار است بارديگر چنين خانه ها وخانواده هايي باب شود . چنانكه چندي پيش ،حسن خلیلی روانشناس با اظهارنگراني از تک فرزندی  گفته بود :  تا 50 سال دیگر برای نسلهای آینده داشتن عمو، خاله، عمه و دایی تاریخی  مي شود به نوعی مشکلات و اختلالات روانی را در پی خواهد داشت .  همچنين فرشته روح افزا ، معاون فرهنگی اجتماعی شورای فرهنگی - اجتماعی زنان  نيز برهمين مساله تا كيد دارد ، او مي گويد: ما تا به حال در رابطه با خانواده‌های تک فرزند و آسیب‌هایی که می‌تواند متوجه آنها شود بررسی‌هایی انجام ندادیم اینکه فرزندان از نعمت خاله ، دایی ، عمه و عمو محروم شوند خودش ایجاد مشکل می‌کند.

به راستي ميتوان با وجود  آ پارتمانهاي 50- 60 متري  و چند پيشه گي مادروپدرها ، انتظارداشت بارديگر روابط خويشاوندي رونق بگيرد. آيا واقعا  فقدان  خاله ، عمه ، عمو ودايي  در پيوندهاي خانوادگي امروزي مي تواند باعث مشكل دررشد  افراد شود؟

·        خويشاونداني كه ديروز مهم بودند

"آقابزرگ " با احترام ، مخده پشت پيرمرد را مرتب ميكند و مي گويد: "آقا عمو" راحت تكيه بدين .پاتون هم دراز كنين.."  بعد مشغول پوست كندن سيبي ميشود وجلوي پيرمرد مي گذارد. پيرمرد از پشت عينك ته استكاني نگاه مهربان به  " آقا بزرگ " ميك ند ومي گويد : آقا محمد  حسين ، زحمت نكش.   خودم پوست ميكنم...

اما نظرمردم كوچه وبازاردرباره  محو اين خويشاوندها چيست؟

آسيه  ذبيحي – كارمند دراين باره مي گويد: من خودم تك فرزند بودم . هميشه احساس تنهايي مي كردم از همين رو پس از ازدواج صاحب 4 فرزند شدم. هرچند امروزه  معاشرتهاي ما با خويشاوندان به دليل مشكلات كم شده است اما  همين معاشرتهاي محدود مي تواند نقش موثري در رشد اجتماعي فرزندان داشته باشد. به عقيده من ، ازدلايل انزوا طلبي وگوشه نشيني فرزندانم فقدان خويشاوند مادري است به طوري كه هيچ رغبتي براي معاشرت با خويشاوندان پدري  وديگران نيز ندارند.

مريم سليمي39  ساله نيز اظهار مي كند: به نظرم  نگراني از تاثير فقدان خويشاوندان در رشد فرزندان در شرايط امروزي  علمي ومنطقي به نظر نمي رسد.  چنانكه خود من ، نه دايي دارم ونه عمه وعمو . درواقع پدرم تك فرزند بوده است. اما هيچگاه فقدان  اين خويشاوندان را درك نكردم چون درجمع خويشاوندان ، افراد ديگري   جايگزين وجانشين اين افراد شده اند.

عليرضا  ميري ، كارمند نيز مي گويد:  درحال حاضر آنچنان معاشرتها كمرنگ شده كه هيچ يك از بستگان وخويشاوندان تاثيري بر زندگي ما ندارند كه فقدانشان مارا دچار مشكل كند.

 

·        آموزش زندگي درتعامل با ديگران

 

اما نظر كارشناسان دراين باره چيست ؟

دكتر سپيده پورحيدري ، روانشناس كودك ونوجوان دراين باره اظهار مي كند : گرچه اولین روابط موثر در رشد کودک  درتعامل با والدين شكل مي گيرد.  اما  فرزند ، چگونگی تعامل داشتن با دیگران را از طریق آزمون و خطا با سایر اعضای خانواده نظير خواهر وبرادرها  و بعد ها پدر بزرگ  و مادر بزرگ، خاله، دایی، عمه، عمو  و فرزندان آنها  و ديگران  می آموزد. از آنجا که این اشخاص اغلب  بین خودشان از لحاظ ویژگی های شخصیتی تفاوت دارند، کودکان می توانند به شیوه های مثبت یا منفی مختلفی تحت تاثیر آنها قرار بگیرند. به عنوان مثال، اثرات منفی داشتن یک مادر انزوا طلب و غیر قابل اتکا می تواند تا حدودی با حضور یک خویشاوند نزدیک معاشرتی و قابل اتکا مثلا یک مادر بزرگ، خنثی شود.

وي با اشاره به اينكه  هر   تعاملی ، مي تواند  دررشد فرزند موثر باشد ، مي گويد: . چون کودک دراين روابط  ،  نگرش هایش درباره معنی و ارزش عواملی از قبیل اعتماد، محبت، خود ارزشمندی، رقابت، شوخی، همکاری و تعاون، عشق ورزی وساير موارد شكل مي گيرد. براي نمونه  وقتی یک پدر بزرگ با نوه اش شطرنج بازي ميكند ، این کار یک تجربه  یادگیری را ایجاد می کند که نه تنها شامل خود آن بازی است، بلکه شامل شیوه های تعامل افراد در یک موقعیت اجتماعی، پیروی از مجموعه ای از قواعد، دستکاری یا تقلب، چگونگی  و دلیل بروز عدم توافق ها  و شیوه حل آنها است.  اينگونه  بر تعاملات بعدی کودک با همسالان و نیز  با بزرگسالان دیگر  از جمله مراجع قدرت و زیر دستان او اثر خواهد داشت. به اين ترتيب  در غیاب چنین تجربه هایی، کودک فاقد مهارت های اجتماعی لازم برای تعامل با دیگران به شیوه ای مناسب خواهد بود

دكتر پورحيدري ادامه مي دهد: در همين زمينه " نظریه ی تکاملی" معتقد است که پیوندهای هیجانی با انسانهای دیگر احتمال بقا را افزایش می دهد. در نتیجه این فرایند گزینشی، انسان ها برای جستجوی نزدیکی عاطفی برنامه ریزی شده اند. حال وقتی که فردی روابط کم و سطحی با دیگران، به ويژه خانواده گسترده خود که از نظر زیستی، فرهنگی، گویش و..با  آنها اشتراکات بسیاری دارد، داشته باشد، به طور طبيعي  تنها می شود.  به اين ترتيب در غیاب هر گونه روابط اجتماعی نزدیک، کسانی که احساس تنهایی می کنند تمایل دارند تا اوقات فراغت خود را در فعالیت های انفرادی بگذرانند، دیدارهای کمی داشته باشند و دوستان و آشنایان اتفاقی داشته باشند.  به هرروي . تنهایی ناخوشایند است و عواطف واحساسات  منفی حاصل از آن شامل احساس افسردگی و اضطراب، ناشاد بودن، نارضایی، بدبینی درباره آینده، ناامیدی، خودملامت گری و خجالتی بودن است.

اين روانشناس كودك ونوجوانان بر آثار سو تك فرزندي نيز اشاره كرده ومي افزايد: از  منابع مهم یادگیری های کودکان ، از تعامل با همسالان ، خواهران و برادران آنها حاصل می شود. چنانكه تحقیقات نشان داده اند که در میان کودکان دبستانی، کسانی که هم شیری ندارند، کمتر مورد علاقه هم کلاسی ها بوده و پرخاشگرترند ویا بیشتر قربانی پرخاشگری ميشوند . این تفاوت ها به این دلیل است  که داشتن برادر و خواهر تجارب یادگیری متقابل مفیدی فراهم می کند.زيرا روابط هم شیر ها، بر خلاف روابط والدین و فرزندان، اغلب ترکیبی از محبت، خصومت و رقابت است و ماهیت این رابطه بر مراحل بعدی رشد آنها تاثیر بسزایی دارد. کودکان از این تعامل ها الگوهای وفاداری، کمک کردن به دیگران و حمایت را در کنار اختلاف، تسلط جویی و رقابت جویی سالم می آموزند. همچنين كنش  متقابل بین خواهران و برادران برای کودک از لحاظ ذهنی، اجتماعی  و سرمشق رفتارهای  مناسب جنسیتی موثر است.

 

از همين رو ،دكتر پورحيدري توصيه ميكند: با توجه به اینکه بنا به دلایل مختلف تعداد فرزندان خانواده ها کاهش یافته است و نیز با در نظر گرفتن اینکه کودکان ما نیاز دارند که بسیاری از مهارت ها را علاوه بر تعامل با والدین از طریق مشاهده دیگران و نحوه  تعامل با آنها  فرا بگیرند، این وظیفه والدین است که پیوندهای خانوادگی خود را افزایش داده و امکان کسب تجارب و مهارت های ضروری زندگی از جمله عشق ورزی، همیاری و تعاون، سخت کوشی، تحمل ناکامی را برای آنها فراهم كنند.

·        تنهاييت را با ديگران گره بزن

 دوستم سلام كوتاهي مي كند.  چشمانش مي گويد حا ل خوشي ندارد.  بعد از مدتي  با ناراحتي حرف مي زند ومي گويد: ديشب كه براي شب چله اي دختر خاله ام رفتم ، زهرم شد. آنقدر قيافه گرفتند كه دخترم با ناراحتي گفت: " اگه خيلي دوست داري جايي بري كه بهت بي احترامي كنند . ديگه منو نيار چون ديگه  هيچوقت خونه فاميلات نميام" . از ديشبم قهر كرده...

 

دكتر اميليا نرسيسيان ، استاد دانشگاه  تهران ؛ نگاهي ديگر به روابط فاميلي اين روزگاردارد، او مي گويد:  گرايش به خانواده هاي  هسته اي از  شاخصه هاي  جامعه  مدرن است . ازاين رو در اينگونه جوامع كه ما نيز امروزه متاثر از شرايط  آن هستيم ،  افراد در صورت  فقدان  روابط با بستگان و خويشاوندان ، روابط جديدي را با ديگران همانند دوستان وهمكاران پي ريزي مي كنند . البته گاه اين  روابط انتخابي آثارمطلوب وموثرتري  در زندگي اجتماعي دارد.زيرا افراد ناگزير نيستند به دليل پيوندهاي خويشاوندي ، روابط تحميلي را تجربه كنند. درواقع  درروابط  جديد، تعاملات بشري شيوه تازه اي  وانتخابي به خود مي گيرد ودوستان وهمكاران والدين نيز ، نقش خويشاونداني نظير خاله وعمه ودايي و.. را ايفا مي كنند.

اين مردم شناس ادامه مي دهد:  طي سالهاي اخير به دليل مسايل مختلف ، همانند  مهاجرتها ،  تغيير سبك زندگي روابط خويشاوندي  كاهش يافته است . به اين ترتيب ديگر خويشاوندان كاركردي همانند گذشته ندارند.ازاين رو ، شيوه تعامل با بستگان نيز تغيير كرده  ونم يتوان ، فقدان اين روابط را مشكل زا دانست.

 

برزگر ، كارشناس ارشد علوم اجتماعي نيز مي گويد: گرچه اين روزها سعي ميشود باتغيير سياستهاي جمعيتي ، فرزند آوري را ترويج كنند . اما انتخاب  شيوه هاي مرسوم و تاكيد بر فرزند كمتر يا تك فرزندي ، مقوله اي نيست كه يك شبه اتفاق افتاده باشد كه بتوان با قانون يا بخشنامه  تصييح شود.  بلكه تحولي است كه حداقل 50 سال از آن مي گذرد. به اين ترتيب ، خانواده ها با توجه به شرايط وموقعيتهاي امروزي ، اين روش را انتخاب كرده اند. حتي  امروزه بسياري از افراد جوانتر ، با وجود فرهنگ معاشرت با بستگان و خويشاوندان رغبتي به اين ارتباطات ندارند واين معاشرتها را بي ثمر مي دانند.  چون از نگاه آنها ، روابط با اين افراد چه بسا بي ثمر تر  از غربيه ها باشد.

 

 

·        بده بستانهاي اقتصادي

"مادر" شله زرد افطاري را توي ظرفها مي ريزد. بعد  هم خاگينه هاي شيرين را با پودر پسته  تزيين مي كند. مقداري ادويه به سوپ جو مي زند. دختر كه چندان از حضور فوج ميهمانها خشنود نيست مي گويد: اين همه زحمت وپول رو هر سال خرج اين قبيله سلم وتور ميكني .بعد هم مزدت رو ميدن. من اگه جاي شما بودم  نصف شونم دعوت نمي كردم...

 

دكتر نرسيسان به تحولات اقتصادي دراين باره اشاره كرده ومي گويد:  امروزه افراد متاثر از تحولات اجتماعي واقتصادي ، سرمايه هاي خانوادگي را محدود دانسته وبراي حفظ آن تلاش مي كنند. بنابراين ، تصور مي كنند برخي معاشرتها غير ضروري بوده ومي تواند  منجر به كاهش سرمايه خانوادگي شود ازاين رو، آنها را حذف ميكند. درواقع ، افراد سعي دارند با محدوديت دراين زمينه و تاكيد به خود اتكايي اقتصادي ، سرمايه وثروت خانوادگي را بين دونسل تقسيم شود. درحالي كه در گذشته ، گستره خويشاوندي بيش  از دونسل  و گروههاي متعددي را شامل ميشد.

برزگر نيز مي گويد: در گذشته ثمرات مادي ومعنوي روابط خويشاوندي بيش از امروز بود ازاين رو ، خانواده ها با رغبت به  اين همنشيني ها ومعاشرتها  مي پرداختند وحتي سعي  مي كردند در قالب مراسم مختلف ، بهانه اي براي گردهم آمدن فراهم كنند. اما امروزه ،  ساده ترين مراسم به گونه اي برگزارميشود كه كمترين تعامل وجوددارد.  براي نمونه ، به دليل محدوديت فضا اغلب    ميهمانيها در رستورانها برگزار مي شود 

 

 

 

 

برای این روزها

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ |
 

پروردگارا! پس بر محمد (ص) ، امين وحي وپسنديده آفريدگان وگزيده بندگانت ، پيشواي مهرباني وپيشاهنگ  نيكي  وكليد خجستگي درود فرست كه او جان خويش را به كار تو برگماشت ودرراه تو تن به سختيها  سپرد .

* صحيفه سجاديه- نيايش دوم – ص49 – ترجمه علي موسوي گرمارودي

 

برای این روزها

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ |
سكه گران شد
ارزش ارز به خدا رسيد
قيمت عشق را يكي بگويد

امروز روز پیشگیری از خودکشی است

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ |

 

خبرآن لاين : گاهی مشکلات زندگی زیاد می‌شود و تحمل سختیها ناممکن و طاقت فرسا به نظر میرسد، آنقدر طاقت‌فرسا که عده‌ای توانایی مقابله با آنها را در خودشان ندیده و تصمیم می‌گیرند عطای زندگی کردن را به لقایش ببخشند و دست به خودکشی بزنند؛ عده‌ای که تعدادشان هم کم نیست و آمار بالایی را در جهان به خود اختصاص می‌دهند.

 

 با توجه به این آمار بالای خودکشی و روند فزاینده آن در جهان بوده است که سازمان بهداشت جهانی و انجمن بین‌المللی پیشگیری از خودکشی، روز 10 سپتامبر را به عنوان روز جهانی پیشگیری از خودکشی نامگذاری کرده‌اند.

 

آنچه باعث این نامگذاری و به طور کلی ابراز نگرانی نسبت به پدیده خودکشی شده، این است که با توجه به افزایش بیکاری، فشارهای مالی و بحرانهای اقتصادی و همچنین بروز انواع اختلالات روانی از جمله اضطراب،‌ افسردگی، اعتیاد به مواد مخدر و الکل، احتمال خودکشی در افراد بیشتر شده و از طرف دیگر آمارهایی که از سوی سازمان بهداشت جهانی (WHO) و سازمان های بهداشتی کشورها منتشر می‌شود، نگرانی جهانی از میزان خودکشی جوانان و نوجوانان را افزایش داده است. به عنوان نمونه، طبق یک مطالعه در کانادا مشخص شده شمار افرادی که همه ساله بر اثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند از شمار قربانیان ایدز، دیابت و سوانح رانندگی بیشتر است. همچنین یک سازمان فعال در حوزه بهداشت روانی در چین اعلام کرده که خودکشی، عامل اصلی مرگ میان جوانان گروه سنی 15 تا 34 سال در این کشور به شمار می رود.

 

 

ادامه مطلب

قاب زندگي

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ |
خدايا  همواره به ضعف خود معترفم پس به من، عقل وغيرت واراده عطا بفرما...

خش خش هربرگ....

توسط محبوبه علی پور | شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ |
فصل شعر نیست

پاییز که بیاید

خش و خش خرد شدن هر برگ

شعر می شود

* بامداد امید

سریال خشونت علیه زنان در هزاره سوم همچنان ادامه دارد

توسط محبوبه علی پور | شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ |

 

براساس آمار سازمان بهداشت جهانی در هر ۱۸ ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می‌گیرد. در شیلی ۶۳ درصد زنان مورد آزار جسمی قرار می‌گیرند. در بنگلادش بیش از ۵۰ درصد قتل‌ها ناشی از خشونت مردان است. 41درصد زنان هند بر اثر آزار جسمی شوهران خود دست به خودکشی می‌زنند.

این آمار‌ها هر روز در چهار گوشه جهان تکرار می‌شود. از این رو، به دلیل تداوم رشد خشونت علیه زنان به گفته دکتر جوآنا وگل مدیر اجرایی سازمان بهداشت جهانی، اولویت سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۲ به این معضل معطوف شده است. اما چرا هنوز هم برای زن هزاره سوم خشونت یک کابوس بزرگ محسوب می‌شود؟

 

  درد همه‌گیر جامعه زنان

«محسن دوستکام» روان‌شناس دراین باره به خبرنگار ما می‌گوید: با توجه به تعاریف متداول، خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است. این حس یکی از غرایز اولیه و خصوصیت‌هایی است که سالهاست از دید روان‌شناسان و جامعه‌شناسان مرتبط با جنس مذکر می‌باشد. چنانچه یافته‌های آزمایشگاهی نیز نشان داده‌اند که هورمون تستوسترون که برانگیزاننده میل جنسی به خصوص در مردان است با پرخاشگری رابطه 
دارد.

از این رو، همیشه رفتار پرخاشگری و سلطه‌جویی معطوف به یک هدف است و آن چیزی نیست جز فردی که سلطه‌پذیر باشد. به همین دلیل یکی از موضوعات مهمی که مورد توجه عموم و به خصوص جنبش‌های مدافع حقوق زنان قرار گرفته مساله خشونت علیه زنان است. این روان‌شناس خانواده با اشاره به عوامل متعدد موثر در این زمینه می‌افزاید: از مهمترین‌ عوامل می‌توان حاکمیت دیدگاه ابزاری به زن و در نظر گرفتن آن‌ها به عنوان جنس ضعیف و عوامل فرهنگی و اجتماعی را نام برد. میزان تکانه‌های پرخاشگری در کشورهایی که حمایت مناسبی برای زنان وجود ندارد بیشتر است.

  نگاهی به علل خشونت

مرد رو به همکارش می‌کند و می‌گوید: همه معضل بیکاری تقصیر همین زنهاست! با شندر غاز حاضرند کار کنند. کارفرما‌ها هم از خداشونه. اگه خونه بشینند یک بدبختی میتونه بره سر کار. دوستش ادامه می‌دهد: فکر می‌کنی این زن‌ها با پولشون مشکل خونواده رو حل می‌کنن؟ نه بابا! خرج رخت و لباس خودشون می‌کنن تا خواهر شوهر ومادر شوهرشون رو دق بدن...

«دوستکام» در ادامه می‌افزاید: ما شاهد خشونت‌های روزافزون؛ از خشونت‌های جسمی، جنسی و روانی علیه زنان هستیم. انواع گوناگون خشونت شامل نوع آشکار (پرخاشگری) و نوع پنهان (خصومت) می‌باشد. فردی که همسرش را به باد کتک می‌گیرد و پرخاش می‌کند خشونت آشکار ابراز می‌کند.

اما فردی که احساس بدی به همسر خود دارد، مدام با وی در چالش است و بحث می‌کند و برایش اهمیتی ندارد که با همسر خود همدل باشد و یا نسبت به احساساتش توجه کند، نوع پنهان آن را نشان می‌دهد. گرچه میزان خشونت‌های اجتماعی در کشور ما در مقایسه با جوامع دیگر کمتر است اما از جهتی با حاکمیت دیدگاه مردسالاری در درون خانواده‌ گاه بیشتر است. در واقع آنچه در جامعه با نام پرخاشگری علیه زنان مطرح است از‌‌ همان نوع پنهان و خصومت‌آمیز است.

این کار‌شناس «پروژه خانواده پایدار» می‌گوید: نقش باور‌ها و سنت‌های غلط نیز در این موضوع کم‌اهمیت نیست. بهتر است به ضرب‌المثل معروف: «عروس با لباس سفید میاد و...» اشاره کنیم که موجب شده زنانی که در خانواده و فرهنگهایی که این دیدگاه حاکم است زندگی می‌کنند نسبت به خشونت‌هایی که در محیط خانواده در مورد آن‌ها به کار گرفته می‌شود سکوت کرده یا به صورت‌های نامناسب دیگر مانند تنبیه کودکان آن را برون‌ریزی کنند. البته اگر در این موارد زنان اعتراض هم بکنند باز به دلیل حاکمیت عقاید اشتباه، اعتراض آن‌ها راه به جایی نمی‌رساند. روشن است که در این میان چه بر سر کودکی که در این خانواده بزرگ می‌شود می‌آید.

«دوستکام» اضافه می‌کند: از سوی دیگر این عوامل باعث شده که خود زن‌ها هم به نوعی باور در این زمینه رسیده باشند و در واقع دچار درماندگی آموخته شده در این زمینه شده‌اند که باعث سکوت در مقابل بی‌عدالتی‌ها و خشونت‌هایی که بر آنها می‌رود شده است و همین موضوع موجب شده خشونت‌هایی که درون خانواده علیه زنان بکار گرفته می‌شود همواره سیر فزاینده داشته باشد.

 

  خشونتهای جنسی

زن، شرمنده به اتاق پزشک وارد می‌شود. گوشه‌ای می‌ایستد تا بیماران بروند. بیماری که باردار است همچنان سوال می‌کند. پزشک متوجه می‌شود و با لبخند، زن بیمار را همراهی می‌کند. زن که مطب را خلوت می‌بیند. آرام حرف می‌زند. دکتر به چشمهای زن خیره می‌شود و می‌گوید: شوهرت چه کاره است؟ چقدر سواد داره؟ زن سکوت می‌کند...

یکی از مشکلات عمده زنان، خشونتهای جنسی است. خشونتی که معمولاً پنهان می‌ماند چنانکه از رازهای مگو در آسیبهای اجتماعی، آمار همین معضل است.

«دوستکام» با تاکید بر اینکه این گونه از خشونت همواره با عناوین گوناگون وجود داشته، می‌گوید: خوشبختانه در سالیان اخیر و با توجه به افزایش آگاهی‌ها، جلوه‌هایی از این نوع خشونت کاسته شده است اما از سویی دیگر شکلهای تازه‌ای به خود گرفته است چنانکه مردان مستعد پرخاشگری این‌بار هدف فیلم‌های پر رنگ و لعاب غرب قرار می‌گیرند و تحت تاثیر آن فیلم‌ها، خواسته‌های نامعقول و نامشروع از همسران منفعل خود دارند. وی اضافه می‌کند: از علل گسترش این معضل، میل به برتری جویی مردان است. بویژه مردانی که مستعد این تیپ شخصیتی هستند. این مردان به دنبال زنانی هستند که منفعل بوده و شخصیت آن‌ها را تکمیل کنند.

زمانی که این زن منفعل نبوده یا از حالت انفعال خارج شود کار به مقابله می‌رسد و حتی ممکن است مرد مغلوب شود. اما زمانی که زن همچنان منفعل و سلطه پذیر باشد و به قول معروف تو سری خور شود مرد سلطه‌گر همچنان جولان می‌دهد. به عبارتی، در اینجا خود زن مقصر است زیرا ناخودآگاه به مرد می‌گوید: من آدم ضعیفی هستم و می‌توانی از من بهره‌کشی کنی. البته به اعتقاد روان‌شناسان عقده‌های خصومت‌آمیز مردان نسبت به جنس مخالف، یادگیری اجتماعی، الگوی نامناسب پدر و مادر و سایر عوامل نیز در این موضوع نقش دارند.

 

  پیامدهای پرخاشگری

مرد که کلید را در قفل در می‌چرخاند، زن به بهانه‌ای به اتاق بچه‌ها می‌رود. «ساکت شو! بخواب، بابا خسته است تازه اومده».

دوستکام، روانپزشک خانواده به آثار ناخوشایند خشونت جنسی تاکید کرده و می‌گوید: از پیامدهای این امر می‌توان به گوشه‌گیری روز‌افزون که افسردگی را به دنبال دارد و پایین آمدن اعتماد به نفس، خود پنداره نامطمئن و... اشاره کرد. همچنین کودکانی که در این خانواده‌ها پرورش می‌یابند نیز مستعد یکی از این دو تیپ آسیب‌دار یعنی سلطه‌طلب و یا سلطه‌جو هستند. زیرا کودک یا دنباله‌رو والد همجنس خود می‌شود و یا برعکس، علیه وی می‌شود.

دختر مادر سلطه‌پذیر یا سلطه‌پذیر می‌شود و وی هم دنبال همسر سلطه‌جو و پرخاشگر می‌گردد و یا برعکس علیه شخصیت منفعل مادر خود طغیان می‌کند و زن سلطه‌جویی می‌شود که به دنبال یک مرد منفعل است.

 

  راهکار چیست؟

اماچه باید کرد؟ این مشاور خانواده می‌گوید: موثر‌ترین راهکار، آگاه کردن زن‌ها نسبت به حقوقشان و آموزش راههای جلوگیری و مقاومت در مقابل این خشونت‌هاست و سپس فراهم آوردن زمینه حمایت‌های فرهنگی و اجتماعی برای آنها. البته این برای آن دسته از زنانی است که منفعل نیستند. اما آن دسته از زنان که خود زاینده همسر پرخاشگر هستند قبل از همه چیز باید از طریق روان‌درمانی و یا روانکاوی با نقص شخصیتی خود آشنا شده و آن را اصلاح کنند.

جایگاه اجتماعی زن ازشاگردشوفری تاریاست...

توسط محبوبه علی پور | شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ |

اتوبوس به ايستگاه ميرسد .مثل هميشه به طرف در عقب ميروم قسمتي كه به اسم من است سالها. قسمت زنانه اتوبوس..تعجب ميكنم مسافرها مرد هستند.  تصور ميكنم تفكيك جنيستي جدي تر شده واتوبوسها را به طور كل زنانه ومردانه كردند. اما مردي به طرف قسمت جلو اشاره ميكند. راننده اتوبوس زن است. سوار ميشوم. مردها حرف ميزنند وگاهي زني هم هم صدايي ميكند. " خانم زود باش چقدر يواش ميري" خانم چرا ايستگاه معطل كردي ؟ " خانم چرا ايستگاه واينستادي؟" خانم چرا ...." زن راننده  رو به يكي از مردها ميگويد: چقدر غر ميزني؟" صداي مرد مي آيد كه بر اي هم نشينانش از فتوحاتش ميگويد از زندگي پربارش كه نميدانم سرگردي استواري يا سرجوخه اي  بوده است... حرف ميزند واز حضور زنان ناخشنود است...مردجواني هم گنگ صدايش مي آيد: حالا همه جا زنها هستن..دانشگاه سركار...

اتوبوس در ققسمت زنانه شلوغتر ميشود زنان باكيف وبسته ها يا بچه اي در بغل سوار ميشوند.قسمت مردها خلوت است اما مردها چسبيده اند همان قسمت ميله هاي مرز دوقسمت. به مردي ميگويم: طرف مردا خلوت ها...

مرد جواب نميدهد. زن كناريم سرش را تكان ميدهد.  مرد ها كه راحت نشسته اند هنوز از افتخاراتشان ميگويند.  از شجاعتها وكارهاي خطيري كه  همانند همجنسان پيشين خود به حلق تاريخ كشور چپانده اند. آنقدر كه قرنهاست   اين تاريخ نرينه  ، شگفتي بالا مي آورد...

مرد ميگويد: مرد قحط شده زن راننده اس...

نگاهش ميكنم حرف بزنم مثل هميشه محكوم به دريدگي ووقاحت ميشوم .ميشوم لكه ننگ خانواده وزنان...فقط نگاه ميكنم. مردي كه ظاهر الصلاح است ميگويد: اينا بااين كاربه زنها وخانواده خيانت ميكنن زن ارزشش بيشتر ازاينه كه راننده باشه...

حرفها توي حلقم ميجوشد. ميخواهم بگويم : تاديروز كه همين زنها توي قسمت زنانه نقش شاگرد شوفر رو اجرا ميكرد كسي دلش نمي سوخت . به شان وجايگاهش فكر نميكرد. مثل همين زنها كه وسط ميدانها وبلوارهاي شهر گياه ميكارند وحرس ميكنند وكارگر شهرداري شده اند و ايرادي ندارد صبح تا  شب خميده ومچاله زيرنور خورشيد كاركنند. حتي با افتخار از انها ياد ميكنيم .اما وقتي زني دراداره پست ميگيرد .كارميكند يا ... ميشود خيانت به خانواده .به زن .بي توجهي به  شان زن....روزگاري است روزگار ما....

 

بدون شرح

توسط محبوبه علی پور | جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ |
 

بين اخبار تلخ شنيدن يه خبر مشعوف كننده حسابي حال واعصاب را جا مي آورد. برنامه ۲۰:۳۰ خبري از تكثير نسل  موجودي شبيه  گورخر ايراني در منطقه اي حفاظت شده در بردسكن خراسان ميدهد. طي اين طرح سه نمونه به مدت سه سال دراين منطقه نگهداري ميشوند اما  هيچكدام علاقه اي به زاد وولد ندارند تا آنكه معلوم مي شود هرسه راس حيوان يادشده ماده بوده اند...

توسط محبوبه علی پور | جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ |
فكر ميكنم شبكه اموزش دوباره سريال " شهريار " را پخش ميكند. اما براي من بيش از جذابيت اين سريال درباره زندگي شهريار به علاقه مندي من به شخصيت سيد ابوالقاسم شيوا معروف به شهيار است. جواني پر ذوق وبا انرژي كه همدم ومونس شهريار جوان است. البته همين همدم است كه وسيله نشر اشعاري از شهريار را فراهم ميكند ....وجود چنين همدمي به خصوص اين روزها نعمتي است ...

 

متجاوزان به دختر مصروع هم رحم نكردند!!!!!

توسط محبوبه علی پور | جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ |
حادثه اي كه درجامعه انساني واسلامي ما تامل برانگيز است...

اينجا را  بخوانيد:

توسط محبوبه علی پور | جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ |

سر ظهر است. گوشه‌اي از ايوان كه درخت تاك همسايه چند شاخه‌اش را به ديوار ما هديه داده، دراز مي‌كشم. خنكاي موزاييك‌هاي ايوان شيرين است .

 تنها و آرام با عروسكهايم «خيال بازي» مي‌كنم.  همه كنار هم رديف دراز كشيده ايم.  من ميانشان هستم تا با همه و براي همه حرف بزنم. چشم مي‌دوزم به آسمان كه برايم هميشه شبيه مخمل و ابريشم است. به عروسك كنارم مي‌گويم: فكر مي‌كنم اگه صورتم رو به آسمون بمالم نرمه. مث لالا-لالا لحاف كودكي‌ام است كه هنوز هم بايد بغلش كنم تا خوابم ببرد- آرام لالا را به صورتم مي‌مالم. بعد تكه‌اي ابر را نشان عروسكها مي‌دهم و مي‌گويم: اين ابره، كفش تازه خريده. ببين چقدر تند تند راه ميره... اون ابره رو ببينين، مث فرشته مهربونه با چوب دستي اش ستاره مي‌ريزه. در حالي‌كه نيم خيز مي‌شوم رو به طرف عروسك پارچه‌اي كه نامش ستاره است، دستم را در هوا مي‌چرخانم و مي‌گويم: ستاره! حواست باشه فرشته مهربون مي‌خواد برات ستاره بريزه...

ستاره، نگاهم مي‌كند. دستي به موهاي سياه نخي اش مي‌كشم و مي‌گويم: نگاه كنين، همه مون موهامون رو بافتيم .

«بهار» تنها عروسك بي‌موي و ارزان قيمتم لبخند مي‌زند. من بغلش مي‌گيرم و سر بي موي و پلاستيكي‌اش را نوازش مي‌كنم. مادر عروسكها هم مثل همه مادرهاست. برايش مهم نيست بچه‌اش زشت باشد يا زيبا، سالم باشد و يا ضعيف، مهم اين است كه بچه «او» باشد. سر «بهار» را كه روي شانه‌ام مي‌ گذارم، حس مي‌كنم موهايم را نوازش مي‌كند. دلم مي‌خواهد او هم مو داشته باشد. مي‌دانم هميشه آرزو كرده موهايش را كه قشنگ تر از همه است، شانه كند و ببافد و گلي بزند.

به انباري مي‌روم تا چيزي برايش پيدا كنم. هميشه كيسه‌اي در انباري است كه پارچه‌اي يا پشمي براي لحاف دوزي دارد. سراغش مي‌روم. اما نه پشم، نه پارچه نمي‌تواند مو باشد. پشت شيشه آشپزخانه، مادرم مشتي كاكل ذرت را براي درمان سنگ كليه آقاجان گذاشته است. تكه‌اي برمي‌دارم تا روي سر بهار بگذارم. نه زيبا نمي‌شود. چسب نواري به دست برمي گردم به طرف عروسكهايم. موهاي رنگين «بهار» را نوازش مي‌كنم. دسته‌هايي از موهاي خودم و عروسكهايم را كه بريدم و چسباندم روي سر «بهار» گاه نرم و يا فرفري زير دستم مي‌آيد. ماه مي‌شود بهار.

همیشه آفلاین

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ |

وارد خانه كه مي‌شوم، خانم صبوري را مي‌بينم كه با لباسي مشكي، كنار مادرم نشسته است. متوجه نگاههاي پرسشگر من مي‌شود وبي آنكه فرصت كنجكاوي بدهد از فوت دختردايي اش مي‌گويد: درسته زياد باهم معاشرت نداشتيم اماحيف بود، به هرحال فاميلم بود. مي‌دوني چون سنش زيادتر بود حرف هم رو نمي‌فهميديم، زياد با هم “مچ” نبوديم . مادرم مي‌گفت: وقتي كه عروس شده، دختردايي ام يه دختر بچه 8-7 ساله بوده اما من فكر مي‌كنم اشتباه مي‌كرده به نظرم دختردايي ام بايد 15- 10 سالي از من بزرگتر بوده باشه... .

هنوز مي‌خواهد از تفاوت نسلها و روابط خويشاوندي وشجره نامه وزين اش بگويد كه مادرم بحث را عوض مي‌كند ومي گويد: خانوم صبوري يه سوالي داشتن؟

خانم صبوري ادامه مي‌دهد: به نظرت روي سنگ قبر اسم شناسنامه اي، ملاكه يا اسم مستعار؟

من كه گيج شدم با ترديد نگاه مي‌كنم وباز خانم صبوري مي‌گويد: راستش اسم دختردايي ام «بلقيس» بود. زمون خودش بلقيس يه اسم اشرافي وبه روز بود،حالا دمده شده. بگذريم حدود ده سال پيش، وقتي نوه دختردايي ام ازدواج مي‌كرد خيلي اصرار داشت دختردايي‌ام اسمش رو عوض كنه. مي‌گفت: خجالت مي‌كشه اسم مادربزرگش بلقيس باشه. فاميلاي زنش خيلي باكلاسن.. خلاصه، ازاون موقع اسم دختردايي ام شد «پوران». حالا هم باز نوه اش اصرارداره رو سنگ قبرش پوران بنويسن. مي‌گه: فاميلاي زنم مي‌فهمن اسم مادربزرگم بلقيسه و من دروغ گفتم . اما دختر بزرگ دختردايي‌ام ميگه: بلقيس باشه، چون همه فاميل مادرم رو با اين اسم مي‌شناسن... خلاصه يه كدورتي هم بين فاميل شده. من مي‌گم ميشه هردوتا اسم رو بنويسن اما بلقيس رو داخل پرانتز بذارن..

من كه تا حالا چنين قضيه اي رو تجربه نكردم، مي‌گويم: نمي‌دونم. آخه اين يه مسأله تخصصيه! خوبه از مسوولان آرامستان، مرده شور يا گوركني بپرسين. خانم صبوري مي‌گويد: توي اينترنت دراين باره چيزي ننوشته؟ جواب مي‌دهم: من كه الان اينترنتم قطعه ونمي دونم. خانم صبوري اخم مي‌كند ومي گويد: واه... دختر! تو هم كه هميشه آفلايني!

تشخیص زودهنگام، سرطان را به زانو در می‌آورد

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ |

تأکید متخصصان در نخستین همایش بین‌المللی سرطان در مشهد؛

با تمام پیشرفت‌های علمی در جهان، هنوز هم برای ما شنیدن نام سرطان، هولناک و ناامید کننده است. اما پروفسور «بهمن امامی» رییس بخش رادیوتراپی انکولوژی مرکز پزشکی دانشگاه لایولای آمریکا اینقدر تیره و تار به آن نگاه نمی‌کند.

 

 

او در حاشیه نخستین همایش بین‌المللی هم‌اندیشی سرطان در مشهد، به خبرنگار ما می‌گوید: همه ما تصور می‌کنیم که سرطان همیشه یک مرض غیر قابل درمان است در حالی که امروزه بسیاری از سرطان‌ها با تشخیص به‌هنگام علاج پذیرند. برای نمونه، سرطان سر و گردن تا 80 درصد قابل درمان است. کشور ایران نیز امروزه در زمینه درمان اینگونه بیماری‌ها در مرحله گذار قرار دارد و شرایطش رو به بهبود است. زیرا تا 10- 15 سال پیش وضعیت چندان مناسب نبود اما در حال حاضر رو به پیشرفت است. برگزاری چنین نشستهایی با همین انگیزه صورت می‌گیرد تا از تجربیات متخصصان دیگر استفاده شود.

 

باید به کاهش مرگ و میر سرطانی‌ها بیندیشیم

دکتر «محمدرضا قوام نصیری» استاد رادیوتراپی انکولوژی دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز با اشاره به اینکه سالانه 6000 میلیارد تومان برای درمان سرطان در کشور هزینه می‌شود می‌افزاید: این در حالیست که آمار ابتلا به سرطان در کشور نیز رو به افزایش است به طوری که ده سال پیش حدود28هزار مورد جدید ابتلا در سال وجود داشت که امروزه به بیش از 80 هزار مورد در سال رسیده، یعنی سه برابر شده است. البته میزان مرگ ومیر در این زمینه نیز به بیش از 40 هزار نفر در سال می‌رسد.

رئیس کنگره هم‌اندیشی سرطان ادامه می‌دهد: همانگونه که سعی می‌شود تلفات حوادث جاده‌ای کاهش داده شود به طوری که ادعا می‌شود به دلیل همین تلاش‌ها این حوادث تا 12 درصد کاهش داشته، باید تمهیداتی صورت بگیرد که مرگ و میر ناشی از سرطان نیز از 40 هزار مورد به 20 هزارمورد برسد. این در حالیست که امروزه، مشاهده می‌کنیم در آمریکا هزینه‌های کاهش سرطان نزدیک به هزینه‌های پروژه‌های ناسا است و یا در ژاپن اولین برنامه اقتصادی، تحقیق، تشخیص و درمان سرطان در مراحل ابتدایی است. حال آنکه ما هنوز در میانه راه هستیم و نیاز به تلاش بیشترداریم. سرطان هنوز مرگ و میر بالایی در جامعه ما دارد. البته ما همسو با رشد سرطان، به لحاظ تربیت نیروی متخصص، روشهای درمانی و بهره‌مندی از تجهیزات، رشد قابل تاملی در سالهای اخیر داشته‌ایم و افق پیش رویمان روشن و امیدوار کننده است.

 

آب، هوا وخاک آلوده، سرطانزاست

دکتر قوام نصیری به علل موثر در ابتلا به سرطان اشاره کرده می‌افزاید: شایع‌ترین سرطان در کشور ما به دستگاه گوارش، (مری و معده) مربوط می‌شود که از دلایل آن می‌توان به آلودگی آب‌ها و وجود نیترات اشاره کرد، زیرا این ماده در دستگاه گوارش با تغییر و تبدیل به نیترا زامین‌ها، در دستگاه گوارش فوقانی باعث سرطان می‌شود. همچنین مصرف زیاد نمک در بروز سرطان معده اثرگذار است.

این استاد رادیوتراپی انکولوژی در زمینه نقش آلودگی هوا و غبار‌ها در ابتلا به سرطان می‌گوید: این مواد بسته به اینکه از چه نوعی باشند، می‌توانند زمینه‌ساز بروز سرطان در دستگاه تنفسی تا سرطان خون باشند، چنانکه بنا بر تحقیقات انجام شده، سرب موجود درهوا باعث افزایش سرطان خون در بین اطفال می‌شود.

 

تاثیر تغذیه ناسالم

دکتر «مهدی سیلانیان طوسی» استادیار گروه رادیوتراپی و انکولوژی دانشگاه علوم پزشکی مشهد با تاکید بر پیشگیری در زمینه ابتلا به سرطان می‌گوید: ثابت شده 30 درصد سرطان‌ها توسط عوامل قابل پیشگیری رخ می‌دهد که این اهمیت دارد. به طوری که سیگار و دخانیات از عوامل عمده در ابتلا به سرطانهای مختلف هستند. همچنین تغذیه از عوامل اثرگذار است چنانکه مصرف میوه و سبزیجات تازه در پیشگیری از این بیماری موثر است. پژوهش‌ها نشان داده سرطان مری که در کشور ما از سرطانهای عمده است در خانواده‌های ضعیف بیشتراست زیرا این افراد تغذیه سالمی ندارند و کمتر از میوه و سبزیجات استفاده می‌کنند.

 

واکسنی برای کاهش 95 درصدی سرطان

دکتر «فاطمه همایی» رئیس مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز در زمینه اهمیت بهداشت جنسی در سرطانهای زنانه به خبرنگار ما می‌گوید: برخی از ویروس‌ها از راه جنسی منتقل می‌شوند و سرطان‌زا هستند. برای نمونه پاپیلومای انسانی قابل توجه است، زیرا ثابت شده ابتلا به سرطان دهانه رحم ارتباط مستقیمی با این ویروس دارد. از این رو واکسن آن نیز تولید شده و توصیه می‌شود حتی دختر بچه‌ها در 11سالگی این واکسن را ترزیق کنند تا در زمان فعالیت جنسی از این بیماری پیشگیری شود. به این ترتیب این واکسن شانس ابتلا به سرطان دهانه رحم را تا 95 درصد کاهش می‌دهد. وی ادامه می‌دهد: بی‌تردید مسایل هورمونی در سرطانهای خاص زنان موثر هستند. هر قدر دوره باروری زن بیشتر باشد و دیرتر یائسه شود شانس سرطان سینه افزایش پیدا می‌کند. از این رو بلوغ زودرس می‌تواند در این زمینه اثر داشته باشد.

این دانشیار انکولوژی و رادیوتراپی، می‌افزاید: متوسط سن ابتلا به سرطان پستان در زنان ما 46 تا 48 سال است که این رقم در غرب نزدیک 60 سال است. در واقع بانوان ایرانی 10-15 سال زود‌تر مبتلا می‌شوند. تاسفبارتر اینکه این کاهش سن مبتلایان نیز دیرهنگام و در مراحل پیشرفته تشخیص داده می‌شوند. این در حالیست که مبتلایان زن آمریکایی که در 60 سالگی تشخیص داده می‌شوند، 20 درصد در مرحله غیرتهاجمی است حال آنکه در کشور ما با متوسط سن 48 سال، 70 تا 75 درصد در مرحله دو و سه تشخیص داشته می‌شوند. به این ترتیب موارد غیرتهاجمی نیز انگشت شمار است. این به دلیل عدم غربالگری است در حالی که باید غربالگری در افراد به ظاهر سالم برای تشخیص زود‌تر انجام شود اما متاسفانه ما سیستم غربالگری منسجمی نداریم.

 

سرطان پستان به راحتی قابل پیشگیری است

دکتر «فریبا اسراری» متخصص رادیوتراپی و انکولوژیست از آمریکا نیز به پیشگیری از سرطان پستان اشاره کرده می‌افزاید: کارآمد‌ترین راه برای کاهش این عارضه، پیشگیری است که حتی بانوان خود با انجام خودآزمایی ماهانه می‌توانند در این زمینه موثر باشند. همچنین از سن 43 سالگی هر ساله، ماموگرافی کنند اما اگر سابقه بیماری داشته باشد در کمتر از 40 سال باید انجام شود. زیرا با تشخیص زودهنگام، شانس بهبود کامل90 درصد خواهد شد که در مراحل بعدی این میزان به 40 درصد خواهد رسید. مساله دیگر که در بروز سرطان پستان مؤثر است مصرف داروهای هورمونی است، به طوری که در پژوهشی درآمریکا مشخص شد؛ از ده سال پیش که مصرف هورمون در زنان یائسه قطع شده، موارد ابتلا نیز کاهش یافته است.

این مـدیر مرکز بیماریهای پستان دانشگاه جان هاپکینز آمریکا می‌گوید: حمایتهای عاطفی نیز در بهبود بیماری موثر است. ازاین رو، در تیمهای درمانی که در آمریکا فعالند، از مبتلایان بهبود یافته به طور داوطلب استفاده می‌شود تا با بیماری که تازه مبتلا شده مرتبط شود وبا او همراهی کند. همچنین از آنجا که در روند شیمی درمانی، مو‌ها می‌ریزد برای کاهش ناراحتی‌های روحی مبتلایان، مراکز زیبایی و درمانی وجود دارد که خدماتی مانند تاتو را ارائه می‌کنند.

 

روز جهانی سلامت جنسی مبارک !!!!!

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ |
این مطلب چندان تازه نیست .اما قابل تامل است. به خصوص امروز که روز جهانی سلامت جنسی است.

مهر خانه : در خانه های تیمی بساط برای رقابت مردان برپاست، ده نفر، بیست نفر یا صد نفر برایشان فرق نمی کند تا آخرین نفر را نگاه نکنند به انتخاب رضایت نمی دهند...

 

حضور و ظهور زنان خیابانی در جامعه معضلی است که این روزها برای دیدن و پی بردن به وجود آن شاید لازم نباشد خیلی دقت کنیم، کافیست 9شب به بعد در برخی از خیابان های کد دار حاضر شوی، ماراتون ماشین هایی را می بینی که سواره برای خرید تن یک زن به رقابت می پردازند، و پس از معامله غیر قانونی اما علنی این بازار، ماشین ها با دو، سه یا ... سرنشین از جلوی چشمانت دور می شود.

 

در خانه های تیمی نیز بساط برای رقابت مردان برپاست، ده نفر، بیست نفر یا صد نفر برایشان فرق نمی کند تا آخرین نفر را نگاه نکنند به انتخاب رضایت نمی دهند.

 

در پس برخی خیابان ها موتورسورانی را می بینی که زیر لب با نجواهای مختلف نقش رابط را برای مشتریان زنان خیابانی ایفا می کنند، شکارشان را که پیدا کردند با خیال راحت مسافر را به مقصد می رسانند و دوباره به کار خود ادامه می دهند.

 

تمرکز و توجه این تعداد از مردان در مسیر ها و مکان های گوناگون قبل از هر چیز این سئوال را در ذهن ایجاد می کند که این مردان به دنبال چه سطحی از ارضای نیازهای جنسی خود هستند که با چنین حساسیتی وارد این بازی می شوند.

 

پاسخ این پرسش را باید از زبان زنانی پرسید تن می فروشند تا زندگی کنند!

 

 مردان متاهل تقاضاهای جنسی نامتعارف دارند

 

میترا بیست و یک سال دارد، اهل مازندران است، چشمانش به رنگ دریاست، پنج سال پیش از خانه فرار کرده، خودش می گوید: "کاش کتک های نامادریش را تحمل می کرد؛ اما به تهران نمی آمد"، مشتریان زیادی دارد، از پسر هفده ساله تا مرد هفتاد ساله.

 

دفترچه تلفنش را نشانم داد و گفت: من فقط با همین چند نفر در ارتباط هستم، اهل ایستادن کنار خیابان هم نیستم، از ارتباط با یک نفر به چند نفر رسیدم.

 

صرفنظر از تعداد شماره ها که به پنجاه نفر هم می رسید از او وضعیت تاهل این مردان را پرسیدم ، در جوابم گفت: پسران مجرد بیشتر هستند؛ اکثر آن ها در هفته یک بار با من تماس می گیرند و گاهی اوقات دوبار در هفته، پسران مجرد را راحت تر می توانم برای استفاده از کاندوم راضی کنم، مردان متاهل اغلب تقاضاهای جنسی نامتعارف دارند و من مجبور هستم در ازای پول پاسخگوی این تقاضا ها باشم، البته دیگر به این وضعیت عادت کرده ام.

 

 میترا سومین سیگارش را روشن کرد و ادامه داد: پس از ورودم به تهران در یک تولیدی لباس مشغول به کار شدم؛ در آن روزها یکی از هم اتاقی هایم به شیشه اعتیاد داشت و مرا نیز آلوده کرد، وقتی مسئول تولیدی از اعتیادم با خبر شد عذرم را خواست، کار مناسبی برایم پیدا نشد و مجبور به تن فروشی شدم، حالا در روز چندین بار رابطه جنسی با افراد مختلف دارم.

 

 ته سیگارش را روی زمین می اندازد و می گوید: بعد از ارتباط جنسی احساس خوبی ندارم، دلم می خواهد تمام پولهایم را آتش بزنم؛ هزینه های زندگیم را با همین پول ها تامین می کنم، ای کاش سرنوشت چیزی دیگری برایم داشت...

 

نگاه های مردان لحظه انتخاب برایم زجر آور است

 

آتوسا سی و پنج ساله است، ده سال پیش از شوهرش طلاق می گیرد و هفت سالی است که تن می فروشد، حالا عضو تیم"موسی" است.

 

به گفته آتوسا، موسی 60 زن مثل او را در خانه اش ساماندهی می کند، قیمت هایشان هم از شصت هزار تومان به بالاست، تقاضا کنندگان توسط رابط های موتور سوار به خانه آورده می شوند.

 

او که از نگاه های مردان لحظه انتخابش متنفر است، می گوید: تحمل اینکه یک نفر به قصد لذت تمام اندامت را نگاه کند خیلی سخت است، اما با عضویت در این گروه کمی امنیت دارم؛ چراکه قبلا خیلی از افراد بعد از پایان رابطه پولم را نمی دادند، موسی نصف این پول را برای خودش بر می دارد؛ اما از چانه زنی در خیابان بهتر است.

 

او که حالا HIV مثبت است، ادامه می دهد: حدود یک سال پیش فهمیدم ایدز دارم، نمی دانم از چه زمانی و توسط چه کسی به این ویروس مبتلا شدم؛ اما تا پیش از این رابطه محافظت شده ای نداشتم و ممکن است افراد زیادی از من ایدز گرفته باشند.

 

آتوسا می گوید: خیلی وقت ها دلم برای همسر برخی از این مردان که بی گناه فقط برای لذت یک ساعته مرد زندگیشان مبتلا به ایدز می شوند، می سوزد تنها به این خاطر که نتوانسته اند برخی نیازهای جنسی شوهرشان را برآورده کنند.

 

 به هر کاری که مردان بگویند تن می دهم

 

راحله سی و چهار سال دارد، مدت هاست که از همسر معتادش خبر ندارد، فرزندانش بزرگ می شوند بدون اینکه بدانند مادرشان با تن فروشی شکم آن ها را سیر می کند.

 

او هزینه های زندگیش را از همین راه تامین می کند، تنها با چند نفر ارتباط دارد و می گوید: به هر کاری که بگویند تن می دهم، از خواسته های غیر اصولی مردان متاهل گرفته تا خرده فرمایش های پسران جوان.

 

رابطه جنسی گروهی، فاجعه بار است

 

مینا بیست ساله است، بوی سیگارش تمام فضا را پر کرده، پاتوقش در یکی از خیابان های غرب تهران است، HIV مثبت است، از زمین و زمان گله می کند در میان حرف هایش می فهم که از این مدل زندگی خسته شده است؛ اما به اعتقاد خودش راهی برای بیرون آمدن از این باتلاق ندارد.

 

او می گوید: هر روز به تعداد زنانی که برای تن فروشی در این خیابان می ایستند اضافه می شود، خیلی از مردان چندین بار کل خیابان را بالا و پایین می روند تا بتوانندشخص مورد نظرشان را پیدا کنند، گاهی اوقات سوار ماشین یک نفر می شوی؛ اما وقتی وارد خانه می شوی با چندین نفر روبرو می شوی و برای من مثل فاجعه است؛ چراکه پس از ورود به این خانه ها راهی برای فرار باقی نمی ماند و مجبوری به خواسته چندین نفر در آن واحد تن بدهی.

 

 پسران مجرد بعد از ازدواجشان باز به من مراجعه می کنند

 

سوسن با همه این زنان خیابانی فرق می کند، برای سیر کردن شکم پسر سیزده ساله اش به این کار رو نیاورده، عذاب وجدان هم ندارد و فقط با کسانی که مشتریانش معرفی می کنند ارتباط دارد.

 

او می گوید:‌ مردان متاهل زیادی به من مراجعه می کنند و من همه تقاضاهایشان را جواب می دهم، حتی روابط جنسی سه نفره با حضور یک زن و شوهر هم، با تمایل این درخواست را قبول می کنم؛ چراکه پول خوبی نصیبم می شود.

 

سوسن ادامه می دهد: بسیاری از مشتریان مجردم حتی پس از ازدواجشان به من مراجعه می کنند و به این کارش به عنوان یک شغل نگاه می کند.

 

 افزایش تقاضاهای جنسی به روسپیگری دامن می زند

 

زنان روسپی به دلایل مختلف اجتماعی و فرهنگی به این فضای آلوده روی آورده اند، روند رو به رشد تقاضاهای جنسی که متاثر از محیط و عوامل تحریک زا است، انگیزه زنان را برای بهره وری اقتصادی و جنسی افزایش می دهد. مصاحبه های پیش رو حکایت از آن دارد که ذائقه های جنسی افراد متاثر از عوامل تحریک کننده تغییر کرده و مردان را برای ارضای امیال جنسی خود به مکانی خارج از حریم خانواده هدایت می کند؛ تماشای فیلم‌های پورنو که به تغییر ذائقه جنسی همسران و افزایش مطالبات جنسی آنان می انجامد، در دراز‌مدت روابط جنسی متعارف میان همسران را تحت تاثیر قرار داده و روابط جنسی خارج ‌از‌ محدوده خانواده را افزایش می‌دهد، پس با نادیده گرفتن این مسئله هر روز به تعداد این زنان، دختران و همینطور مردانی که در خیابان ها به دنبال کالای مطلوبشان هستند اضافه می شود.

 

 

به بهانه روز جهانی سلامت جنسی

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ |

زهرا تالانی: کلینیک سلامت جنسی مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری ابن سینا از سال 89 فعالیت خود را شروع کرده و قرار ات که در این زمینه به مردم خدمات ارائه کند.اما مشکل اصلی آن است که هنوز بیاری از مردم نسبت به این موضوع بی تفاوت هستند و یا اینکه به دلیل باورهای غلط حاضر به مراجعه و درمان نیستند.

دکتر سید علی آذین، متخصص پزشکی اجتماعی و مسئول کلینیک سلامت جنسی مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری ابن سینا درباره ضرورت ایجاد این کلینیک گفت: ما در بحث سلامت جنسی با دو مسئله نیاز و تقاضا مواجه هستیم. بسیاری از افراد آگاهی کافی از نیازهای مرتبط با سلامت جنسی خود (از جمله آگاهی، نگرش مناسب و دسترسی به خدمات) ندارند؛ اما به عقیده من انسان‌ها حق دارند که از یک زندگی جنسی سالم و رضایت بخش برخوردار باشند.

وی در جمع خبرنگاران ادامه داد:بروز مشکلات جنسی میان یک زوج، سلامت کل خانواده را به خطر می‌اندازد، اختلال در سلامت جنسی هم برای خود فرد عوارضی نظیر افسردگی، اضطراب، کاهش اعتماد‌به‌نفس و انزوا را به همراه دارد و هم باعث بروز مشکل در حوزه روابط خانوادگی و زناشویی می‌شود که در ‌‌نهایت ممکن است به طلاق عاطفی یا حقوقی ختم شود.

آذین با تاکید بر این نکته که سلامت جنسی رابطه تنگاتنگی با سلامت باروری دارد، ‌افزود: بروز مشکلات جنسی میان یک زوج، سلامت کل خانواده را به خطر می‌اندازد. اختلال در سلامت جنسی هم برای خود فرد عوارضی نظیر افسردگی، اضطراب، کاهش اعتماد به نفس و انزوا را به همراه دارد و هم باعث بروز مشکل در حوزه روابط خانوادگی و زناشویی می‌شود که در نهایت ممکن است به طلاق عاطفی یا حقوقی ختم شود.

مسئول کلینیک سلامت جنسی مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری ابن سینا  افزود: مطابق آمارهای ارائه شده از سوی وزارت بهداشت، تحقیقات نشان داده است که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد از مردان به اختلال انزال زودرس مبتلا هستند و نزدیک به ۳۵ تا ۴۰ درصد زنان نیز مبتلا به یکی از انواع اختلال‌های جنسی هستند. برای سلامت جنسی دو عنصر اصلی داشتن درک درست از مسائل مربوط به وضعیت و رفتار جنسی و احترام و قائل بودن به حقوق جنسی بسیار مهم است.

آذین، گفت: سلامت و رضایت جنسی برای هر سنی ملاحظات خاص خود را دارد. در گذشته به مشکلات جنسی حداقل در ظاهر کمتر پرداخته می‌شد و به عبارتی نیاز‌ها کمتر به تقاضا تبدیل می‌شد؛ اما امروز این نیاز به تقاضا تبدیل شده است و بطور همزمان همه نسل‌ها (از جوانان تا سالمندان) می‌خواهند بهترین تجارب و عملکرد جنسی را داشته باشند.


نقش سلامت جنسی در روابط زناشویی

وی گفت: عوامل متعددی در سلامت خانواده و ثبات و پایداری آن نقش دارند که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به مسایل جنسی زوجین اشاره کرد، روابط جنسی در صورتی که مسئولانه، در چارچوب خانواده و برطرف کننده نیازهای جنسی و عاطفی زن و شوهر باشد سهم موثری در دوام و قوام خانواده دارد و مانع از فروپاشی این نهاد مقدس می‌شود.

مسئول کلینیک سلامت جنسی مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری ابن سینا  ادامه داد: روابط زناشویی به دلبستگی بیشتر زوجین می‌انجامد به حفظ و ارتقای سلامت جسمی و روانی مرد و زن نیز کمک می‌کند، افزون بر این روابط جنسی مستمر و منظم زوجین با ایجاد آرامش فکری و روانی و کاهش اختلاف و منازعات خانوادگی در تربیت صحیح فرزندان نیز اثر گذار است.

آذین گفت: دغدغه ها و نگرانی های مردم نیز در این حوزه باید با آموزش و فرهنگ سازی برطرف شود. از آنجا که بیماری‌های آمیزشی، تاثیر مستقیمی روی سلامت فرد و شریک جنسی او می‌گذارند، ضروری است مراکزی به شکل تخصصی برای ارائه خدمات آموزشی و درمانی با توجه به ابعاد روان‌شناختی و پزشکی موضوع، وجود داشته باشند. البته این مطلب که متولیان خود این مراکز باید از دیدگاه و نگرش صحیحی نسبت به موضوع سلامت جنسی برخوردار باشند و آخرین شواهد علمی را مبنای اقدامات خود در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی قرار دهند نباید از نظر دور بماند.

وی با تأکید بر این که باید نگرش به مسائل جنسی به صورت علمی باشد افزود: جامعه ما به دلایل متعدد و متفاوت، تاکنون رویکردی عالمانه به این موضوع نداشته است و برخورد احساسی در نگرش به مسائل جنسی، مشکلات را بیشتر از گذشته خواهد کرد، همچنین باید از تعصبات نادرست در طرح مسائل جنسی جلوگیری کرد.

مسئول کلینیک سلامت جنسی مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری ابن سینا  به شایع ترین مشکلات جنسی اشاره کرد و گفت: در آقایان انزال زود رس و ناتوانی جنسی و در خانم ها ارضای دیر رس و کمبود میل جنسی از عمده ترین مشکلاتی است که وجود دارد و خانواده ها می توانند با مراجعه به این مراکز امراضشان را مداوا کنند.

 


توانمندی های کلینیک های سلامت جنسی

آذین درباره توانمندی های کلینیک های سلامت جنسی گفت: این کلینیک‌ها برای پاسخگویی به نیازهای افراد در بخش‌های تشخیص و درمان مشکلات جنسی در مردان و زنان، آموزش بهداشت جنسی، تشخیص و درمان بیماری‌های قابل انتقال از راه تماس جنسی و بیماری‌های ویروسی تناسلی ، ارائه مشاوره در زمینه مشکلات عاطفی و روانی بین اعضای خانواده و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان‌ طراحی شده‌اند.

وی گفت: تیم تخصصی در این مرکز شامل روانپزشک، مشاور خانواده، متخصص بیماری های عفونی، متخصص پزشکی اجتماعی، متخصص زنان و زایمان، اورولوژیست، آندرولوژیست و متخصص غدد است که با همکاری بین رشته ای به ارائه مشاوره و انجام خدمات تشخیصی و درمانی می پردازند.

آذین ادامه داد: در بخش مشکلات جنسی، مشکلاتی را که باعث اختلال عملکرد طبیعی جنسی می شوند، توسط افراد کارآزموده بررسی و بر حسب مشکل مطرح شده فرد برای مشاورهای ضروری، معاینات تخصصی و انجام آزمایشات معرفی می شود.

به گفته آذین در بخش بیماری های منتقله از راه تماس جنسی پس از اخذ شرح حال دقیق و معاینه کامل مهمترین عفونت های ناشی از تماس جنسی از جمله علل ویروس و باکتریایی، بررسی و آزمایشات اختصاصی انجام شده و توصیه های لازم به بیماران ارائه می شود.

وی بخش دیگری از فعالیت های این کلینیک را تشخیص و کنترل تبخال (هرپس) عنوان و افزود: بیماران مراجعه کننده با انواع تبخال حاد، مزمن، عود کننده در منطقه تناسلی یا هر منطقه دیگر بدن مورد ارزیابی و برنامه ریزی درمان و کنترل قرار می گیرند که این برنامه ریزی بسته به نوع ضایعه و سایر مسایل جسمی مراجعه کننده متغیر است و برای هر بیمار جداگانه تنظیم خواهد شد .

فكر نمي كردم روزگارم اينطور باشه

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ |
به پشت سرم نگاه ميكنم. همه چيز عجيب وباورنكردني است.  هيچوقت ، هيچوقت باور نمي كردم زندگيم اينطور باشد الان كه به پشت سر نگاه ميكنم  خودم ميترسم . همه چيز هولناك و باورنكردني است. هيچوقت تصور نميكردم در استانه ۴۰ سالگي زندگيم به اينجا بكشد .به همين نقطه غريب وهولناك....

ومي هراسم بيشتر از فردا اگر بازهم اين سناريوي تلخ ادامه پيدا كند .همين طور هول انگيز همين قدر بد فرجام....

بهتر است بحث «ازدواج موقت» مطرح نشود!

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ |
در مصاحبه اي گذشته پاي صحبت يك موافق متعه رفتيم واين بار سراغ يكي از مخالفان آن آقاي   عليرضا  محمد نژاد كارشناس ارشد حقوق عمومي وپژوهشگر رفتيم وسخنانش را شنيديم. باهم بخوانيم:

آقای محمد‌نژاد، به اعتقاد شما با توجه به شرایط زمانی و مکانی جامعه امروزی ما، طرح و تاکید بر مسأله ازدواج موقت تا چه حد ضروری و نیاز محسوب می‌شود؟

-  در این موضوع شکی نیست که یکی از نیازهای حیات جسمی و روحی انسان، نیاز جنسی است و اسلام نیز همانند تمامی مکاتب آسمانی، برآورده شدن و اقناع این احتیاج را در قالب پدیده‌ای به نام ازدواج و بنانهادن خانواده پایه‌گذاری کرده است. البته در ورای این پیوند شاهد تکامل جنبه‌های مختلف بشری نیز خواهیم بود. اما «ازدواج موقت» با هدف تشکیل خانواده انجام‌پذیر نیست و روشی است برای تامین نیازهای جنسی افرادی که قادر به ازدواج نیستند. از این رو، بحث ازدواج موقت در حال حاضر و در عصری که بشر بر حقوق زنان تاکید زیادی دارد و در کشوری به نام ایران به نظر من به صلاح نیست. زن امروزی ایرانی با وجود مشکلات خاص خود، توانسته است به مرز شناخت حقوق خود برسد و در سایه تلاش‌هایش و تکیه بر عنصر خودباوری در عرصه‌های گوناگون علمی و سیاسی و اقتصادی جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص دهد. حال چگونه می‌توان با بحث ازدواج موقت که در حقیقت تمتع مرد از آن بیشتر به چشم می‌آید، حقوق شرعی و قانونی زنان ایرانی را دچار خدشه نمود؟ همچنین عنصر «مصلحت» یکی از مهمترین مباحث فقهی در میان فقهای امامیه است و چنانچه مصلحت اسلام و مردم ایجاب نماید، حتی می‌توان بر خلاف برخی قواعد شناخته شده تصمیم گرفت. به نظر من، اقتضائات جامعه ایجاب می‌کند که این بحث به هیچ وجه مطرح نشود. زیرا نه تنها نمی‌تواند زشتی برخی جرایم را از بین ببرد، بلکه به لوث شدن حرمت‌ها و عرف‌های آمیخته شده با فرهنگ دینی و ملی منجر شده و حتی نتایج معکوس به بار می‌آورد. جامعه‌ ایرانی برای برون رفت از بحران‌های ناشی از امیال جنسی، به ازدواج موقت نیاز ندارد، بلکه اندیشه‌ای را می‌طلبد تا برای تحکیم بنیاد خانواده طرحی نو دراندازد و منزلت و کرامت انسانی را متجلی کند.

 

 مدتی است که «ازدواج موقت» به اشکال متعدد و از سوی افراد و افکار مختلف ترویج می‌شود. به نظر شما این مساله تا چه حد نیاز اجتماعی و تا چه حد تنوع‌طلبی و لذت‌جویی انسان امروزی به حساب می‌آید؟

- سخن و عمل هر انسان، بازتابی از افکار و اندیشه‌های اوست. اصولا انسان هر آنچه بیندیشد، آن را بر زبان جاری می‌کند و در عمل نیز به‌‌ همان ملتزم می‌شود. اگرچه شاید بتوان تصور کرد که ترویج ازدواج موقت توسط برخی افراد، احتمالا ناشی از نیت آنان برای نجات جامعه از فساد و بی‌بندوباری جنسی است، اما رهیافت آن در جامعه ایرانی هرگز نتیجه‌ای دلخواه و مبتنی بر اصول و آرمان‌های اخلاقی و حتی دینی نخواهد داشت.

اسلام، منزلت و کرامت انسان را بالا‌ترین هدف آموزه‌های خود دانسته و غایت بعثت پیامبر گرامی(ص) را تکمیل مکارم اخلاقی می‌داند. بنابراین احکام دینی، لازمه‌ اجرا با مقتضیات زمان و مکان را دارند و نمی‌توان متصور شد که اجرای حکمی به باورهای جامعه صدمه و خدشه وارد سازد. سخن کسانی را که به ترویج ازدواج موقت می‌اندیشند، باید با سنجشی ریزبینانه نگریست و در اهداف مدنظر آنان دقت نظر نمود. بیان این اندیشه حتی اگر به نیت نجات جامعه نیز باشد، به نظر من آسیب و لطمه جبران ناپذیری به نظام خانواده وارد خواهد کرد.

 

  با توجه به مواردی از متعه که در حال حاضر مدت آن حتی به ساعت کشیده شده، چگونه می‌توان این امر را ساماندهی کرد تا منجر به بی‌بندوباری جنسی نشود؟

 صیغه‌ «چند ساعته» به نظر من نوعی بداخلاقی جنسی است که انحرافی را به نام شرع و دین لباس مشروعیت می‌پوشاند. چگونه می‌توان منزلت و کرامت انسانی را برای زنی تصور نمود که به دلیل داشتن نیاز مالی، وجود خود را در قالبی ظاهرا مشروع در اختیار مردان دیگر قرار می‌دهد؟ چگونه می‌توان پنداشت که برخی مردان بوالهوس در قالب ازدواج موقت، نظام خانوادگی را دچار تزلزل می‌کنند؟ متاسفانه باید گفت که برخی نویسندگان و صاحبان فکر و قلم بدون در نظر گرفتن مصالح اخلاقی و اعتقادی به انواع دلایل برای توجیه چنین اعمالی پرداخته و ازدواج موقت را به عنوان روشی ضابطه‌مند در برابر فحشا توصیه می‌کنند. چنین تصوری به نظر بنده،‌‌ همان مثل آب در هاون کوبیدن است و نمی‌توان از جامعه بی‌اخلاق و متزلزل در نظام خانوادگی، انتظار سعادت و پیشرفت و توسعه داشت.

 

 برخی معتقدند که برای ساماندهی ازدواج موقت، می‌توان موسسات و مراکزی مشخص برای انجام این خدمات اسلامی به متقاضیان ایجاد کرد. نظر شما در این زمینه چیست؟

- باید گفت فلسفه پیاده کردن این اندیشه در ایران دارای مشکل بوده و در تعارض آشکار با فرهنگ ملی و دینی است. چنانچه پیشتر گفتم، ازدواج موقت نمی‌تواند عاملی نجات بخش برای جامعه به حساب آید. پیداست که تجربه نیز نشان داده است ما در زمینه مسایل گوناگون در اغلب موارد بدون در نظر گرفتن اصول کار‌شناسی رفتار می‌کنیم و اگر در این زمینه نیز چنین عمل شود، شاهد شکست آن و افول ارزش‌های جامعه خواهیم بود.

 

 از موارد قابل تامل در اجرای این حکم، شبهاتی است که در این زمینه وجود دارد. برای نمونه سؤال می‌شود که چه تفاوتی بین «متعه» و ارائه خدمات جنسی با نوع غیرشرعی آن وجود دارد؟

- البته باید تأکید کرد که هدف از ازدواج موقت، تشکیل خانواده نیست و این عمل، بیشتر به رفع نیازهای جنسی توجه دارد. اما باید توجه داشت که جریان «عقد» عمل را مشروعیت می‌بخشد و از این حیث تفاوت ماهوی با «زنا» دارد که یک عمل جنسی نامشروع است. همچنین عمل شنیع زنا، تبعاتی سخت برای جامعه به وجود می‌آورد، اما در خفا انجام می‌گیرد. اما اگر دقت نشود، تاسیس مراکز ارائه خدمات جنسی نیز می‌تواند در عمل به قانونی کردن و از خفا به آشکار رساندن بی‌بندوباری جنسی بینجامد.

 

 در سال‌های اخیر، سن متقاضیان متعه بخصوص پسران مجرد کاهش و گرایش مردان متاهل به این امر افزایش یافته است. این مساله چه پیامدهای ناخوشایندی برای خانواده و جامعه خواهد داشت؟

- گرایش مردان متاهل و پسران مجرد به امر ازدواج موقت حاکی از تزلزل نهاد خانواده است. زیرا به دلایل مختلف و متعدد، سن ازدواج در میان جوانان افزایش یافته و این امر پیامدهای بدی را به همراه دارد. در صورت گرایش مردان متاهل، می‌توان انتظار داشت که تنوع‌طلبی آنان به از هم گسیختگی بیشتر نظام خانواده منجر شود و پدیده‌هایی مانند طلاق، افزایش زنان بی‌سرپرست و ناهنجاری‌های مربوط به کودکان طلاق نتایج حتمی آن خواهند بود.

 

باروري به مقتضاي آينده نگري

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ |
 

* وبلاگ اززندگي- دكتراحمد نيا:  متن مصاحبه ام با عنوان فوق با نشریه "مهرنامه" در ارتباط با مبحث "تحولات جمعیتی ایران" که پرونده ای در این نشریه بدان اختصاص داده شده، و در شماره ی جدید این ماهنامه (سال سوم، مرداد ماه، 1391 صفحات 194-5) منتشر شده را در این جا نقل می کنم:

 

تصور عمومی آن است که مهم‌ترین عامل کاهش جمعیت، تغییر الگوهای باروری است. این تغییرات چه بوده و از چه طریقی روی نرخ رشد جمعیت اثر گذاشته است؟

 

باید بگویم کاهش جمعیت خیر بلکه "کاهش رشد جمعیت" در ایران، همچنانکه بسیاری دیگر از تغییرات در حیطه ی شرایط زندگی اجتماعی در جامعه ی ما، در نتیجه ی علل و عوامل متعددی پدید آمده است. مسلماً تغییرات الگوهای باروری که خود، پدیده ای زیستی، جمعیت شناختی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی به حساب می آید، تاثیر مستقیم خود را بر روند کاهش رشد جمعیت ایران در سالهای اخیر باقی گذاشته است همچنانکه عوامل سیاسی، مذهبی و اقتصادی نیز هر یک سهمی برعهده داشته اند. هنگام صحبت از پدیده های اجتماعی روشن است که نمی توان تنها یک علت را در ارتباط با یک معلول قرار داد و نتیجه گیری کرد، و قطعاً قائل به "هم – تاثیری" سلسله عوامل متعدد هستیم با اعتقاد به این که سهمِ و میزان تاثیر هر یک از این عوامل ناهمسان است. در جریان تغییرات رشد جمعیت در ایران نیز به همین ترتیب عوامل متنوع و متعددی در کنار یکدیگر در کار نقش آفرینی بوده اند. با اینحال، ممکن است از منظر یک جامعه شناس همفکران من قائل به اهمیت بیشتر نقش ارزش ها و نگرش های افراد باشند، به این عنوان که زنان، یا به عبارتی، مادران بالقوه، هویت خود را در جریان تغییرات شتابنده ی ارزشی و هنجاری در جامعه ی امروز چگونه توصیف و تعریف می کنند و چنانچه ایشان، خود را مختار در تعیین مسیر زندگی و تحقق اهدافی که در سر دارند بشناسند، برای کدامیک از نقش های هویتی و جنسیتی خود اولویت قائل می شوند که در نتیجه، به محض ورود به سنین باروری اقدام به ازدواج و به دنبال آن فرزندآوری نمایند یا ترجیحات دیگری را در سر بپرورانند که به عنوان مثال، می توانند برخلاف ایفای نقش های سنتی خود – همچنانکه مادر و مادربزرگ های خود با ایفای نقش همسری و مادری به جریان عمل درآورده بودند- احراز نقش های جدید به عنوان مثال نقش شغلی را هدف خود در تعیین سرنوشت شان قرار بدهند. این سوگیری ارزشی هویت ساز، خود می تواند تعیین کننده ی متغیرهای تاثیرگذار دیگری همچون سن زنان در نخستین ازدواج، سن فرزندآوری، تعداد فرزندان، فاصله گذاری میان فرزندان، تصمیم برای استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری و نظایر آن باشد که همه و همه می توانند به سهم خود، بر میزان موالید در یک جمعیت و تغییرات رشد جمعیت موثر واقع شوند.

 

2. مبنای این تغییرات چیست؟ به عبارت دیگر تا چه حدی این تغییرات ناشی از تغییر در سبک زندگی، تا چه حد ناشی از تحولات معیشتی و تا چه اندازه ناشی از تحولات بیولوژیک است؟

 

همانطور که اشاره کردم اگر از منظر یک جامعه شناس به تغییرات جمعیتی و رشد جمعیت بنگریم، معمولاً تغییرات ارزشی و نگرشی و به عبارتی تغییرات فرهنگی در زندگی افراد جامعه را مد نظر قرار می دهیم که البته به مبحث سبک زندگی و تحولات معیشتی نیز مرتبط است. همانطور که قبلاً اشاره کردم این که یک زن، چه مسیری را در زندگی خود دنبال می کند باعث می شود تصمیم بگیرد که آیا ادامه ی تحصیل بدهد، و به دنبال آن تصمیم به ایفای نقش شغلی هم داشته باشد یا ترجیح او این باشد که هر چه سریع تر وارد نقشی که در زندگی اش برایش مهم تر است یعنی نقش همسری و مادری شود. طبیعتاً این که فرد، تا چه حد، تصمیم جدی برای ادامه ی تحصیل داشته باشد قطعا بر تصمیمات او در زمینه ی ازدواج و این که در چه سنی ازدواج صورت بگیرد تاثیر می گذارد. فردی که عزم خود را برای ادامه ی تحصیل در مقاطع بالاتر جزم می کند، در انتخاب همسر، و در سن ازدواج خود، و در تعیین سنی که بخواهد فرزند بیاورد و این که چند فرزند بیاورد و نظایر آن، وسواس و تامل بیشتری به خرج می دهد. این تصمیم در جامعه ی ما معمولاً تحت الشعاع تصمیمات همسران نیز قرار دارد. در اینجاست که شرایط اقتصادی وارد عمل می شوند. گاه زوجین با اتفاق نظر و به دلایل فشارهای اقتصادی تصمیم می گیرند که فرزندآوری خود را به تاخیر بیاندازند. گاه به اتفاق نظر ترجیح می دهند که دیرتر به فرزندآوری روی بیاورند تا زمانی که خانواده از رفاه و تامین مادی بیشتری برخوردار شده باشد. اما همانطور که قبلاً اشاره کردم صرفاً عامل اقتصادی نیست که تعیین کننده ی آمال و آرزوهای همسران در خصوص فرزندآوری شان است. زوجینی که هر دو احراز شرایط شغلی، رفاهی، و امنیت خاطر عمومی شان را در اولویت قرار می دهند، تلاش می کنند تا تصمیم گیری های شان در خصوص ورود به عرصه ی فرزندآوری را مورد تامل بیشتری قرار بدهند. به نظر می رسد که بسیاری از مردان و زنان جوان در این کشور، به چیزی بیش تر از صرفا ًتعداد فرزندان خود می اندیشند، به عنوان مثال، به این توجه دارند که کیفیت فرزندآوری و فرزندپروری شان چگونه است. به عبارت دیگر ایشان، به بهداشت باروری می اندیشند، یعنی به این می اندیشند که سلامت مادر و کودک در خانواده و بهره مندی ایندو، از شرایط رفاهی بهداشتی و امنیت مادی و روانی بیشتر مد نظر قرار گیرد. بنابر این، ملاک تصمیم گیری ها اینک سنجیده تر و واقع بینانه تر از قبل شده است و اصولاً افراد با توجه به آگاهی هاییکه که در زمینه ی بهداشت باروری کسب کرده و می کنند، با توجه به شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود با اختیار عمل بیشتری تغییرات جمعیتی را در سطح وسیع تر در جامعه رقم می زنند و بنا به ارتقای سطح سواد و تحصیلات که در دهه های اخیر در جامعه شاهد آن هستیم، افراد به ویژه نسل جوان تر، امر خطیر فرزندآوری خود را به قضا و قدر واگذار نمی کنند و در قبال شرایط رشد و بالندگی نسل های آینده ی این جامعه، در مجموع مسئولیت پذیر تر شده اند.

 

3. تحولات نهاد خانواده ـ فارغ از بحث باروری ـ چه اندازه در تغییرات جمعیتی موثر است؟ آیا کاهش طول عمر خانواده در نرخ رشد جمعیت موثر است؟ مواردی مانند افزایش طلاق یا بالا رفتن میزان تجرد قطعی، آیا به آن اندازه هستند که روی تحولات جمعیتی ایران تاثیر معنادار بگذارند؟

 

بله. بیشک کلیه ی تحولات حیطه های ازدواج و خانواده بر روند فرزندآوری و رشد یا کاهش میزان موالید تاثیرگذار بوده است. افزایش سن ازدواج که در مورد زنان و مردان، هردو، شاهد آن هستیم، بر پیامد و حاصلِ سالهای دوره ی باروری شان تاثیرگذار است یعنی هر چه ازدواج دیرتر صورت بگیرد، فرصت زنان برای مادر شدن و تعداد فرزندان در دوره ی باروری شان مسلما کاهش می یابد. قطعاً بنابر این، رخداد طلاق، که خود در این جامعه، روندی افزایشی یافته است، بر این متغیر تاثیرگذار است، اما باید اضافه کنم که متغیرهای دیگری به عنوان مثال، نگرانی ها و احساس عدم اطمینان به پایداری و دوام ازدواج در مورد همسران در جریان زندگی زناشویی شان و مشکلات خانوادگی و اقتصادی و آسیب های اجتماعی، نیز می تواند سهم و تاثیر خود را برجای بگذارد و به همین دلیل، سالهاست که شاهد آن هستیم که فاصله ی کم میان سن ازدواج زنان تا زمانی که اولین فرزند متولد می شود به طور روزافزونی افزایش یافته است و زوجین آگاهانه تلاش می کنند تا فرزندآوری شان را پس از ازدواج به تاخیر بیاندازند تا زمانی که از سلامت ازدواج خود و انتخاب صحیح شان در خصوص انتخاب همسر اطمینان بیشتری کسب کرده باشند. این به معنای مسئولیت پذیری بیشتر ایشان و آینده نگری ایشان، نسبت به سرنوشت فرزندان حاصل از ازدواج شان است، همانطور که می تواند ناشی از دخالت عوامل دیگری همچون مسائل و محدودیت های اقتصادی در زمینه ی ورود به عرصه ی مسئولیت های فرزندپروری شان باشد.

 

4. سیاست‌های دولت چه اندازه در تغییر الگوی باروری تاثیر داشته است؟ به عبارت دیگر تا چه اندازه تحولات الگوهای باروری ناشی از سیاست‌گذاری‌های دولتی بوده است؟ در صورتی که دولت بخواهد روند کنونی را تغییر بدهد که امکانات و محدودیت‌هایی در پیش رو دارد؟

 

آنچه ما به عنوان سیاست های جمعیتی می شناسیم که به سیاست های دولت در امر تنظیم خانواده باز می گردد، بی شک تا حد زیادی می تواند روند تغییرات الگوهای باروری را تحت تاثیر قرار بدهد. تصور بفرمایید امکانات و خدمات و مشاوره های تنظیم خانواده که به صورت رایگان از طریق به کار گیری بهورزان روستایی در اقصی نقاط کشور در خانه های بهداشت روستایی در اختیار جمعیت کثیر روستا نشینان ایران در دهه های اول پس از احیای برنامه ی تنظیم خانواده قرار گرفت موجب شد تا میزان موالید در روستاهای کشور با بهره گیری از خدمات افراد بومی که معتمد و امین و تلاشگر بودند به شدت کاهش پیدا کند که خود موجب تسریع و شدت گرفتن ارتقای شاخص های بهداشتی روستائیان و کل کشور نظیر شاخص امید به زندگی، و کاهش آمار مرگ و میر مادران و کودکان شد. چنانچه ارائه ی اینگونه خدمات بهداشتی محدود شود، می تواند تا حدی بر رفتار باروری تاثیر بگذارد و درصورتی که مردم چه در سطح روستاها و چه در سطح شهرها از خدمات رایگان وسایل پیشگیری از بارداری و مشاوره های مربوطه محروم شوند، این احتمال وجود دارد که به دلیل مشکلات اقتصادی، و گاه عدم برخورداری از آگاهی ها و آموزش های لازم بهداشتی، از صرف هزینه در جهت کنترل بارداری خودداری نمایند، و در نتیجه نسبتی از مادران به ویژه آنها که در مناطق روستایی، یا حاشیه شهرها سکونت دارند، در شرایط دشواری از نقطه نظر مواجهه با بارداری های ناخواسته قرار بگیرند که گاه منجر به اقداماتی در جهت سقط جنین های عمدی غیرقانونی، غیر ایمن و غیر بهداشتی و نهایتاً افزایش خطر لطمات جسمانی و حتی مرگ و میر مادران می شود. واقعیت این است که تغییرات حیطه ی باروری و تغییرات جمعیتی، در جریان تاثیرگذاری سلسله عوامل متعددی تحقق می یابد که از سطح فرد و تصمیم گیری های زوجین در حیطه و حریم خصوصی خانه و خانواده شروع می شود، اما تا سطوح کلانی نظیر تصمیم گیری های اقتصادی و سیاست های جمعیتی در یک جامعه تسری می یابد. شاید نتوان به صراحت گفت کدامیک از عوامل تعیین کننده تر هستند، اما می توان گفت که مجموعه ی این عوامل تاثیرگذار هستند و در جهت تامین بهداشت و توسعه ی کشور به مجموعه ی عوامل می بایست نظر افکند.

 

زندگي در غبار

توسط محبوبه علی پور | شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ |
مطلبي در وبلاگ خاطرات يك پزشك قانوني ميخوانم كه بسيارتلخ وقابل تامل است .براي مسوولان، كارشناسان ، ما روزنامه نگاران، خانواده ها وزنان ومردان اين شهرها وروستاها.................

با هم بخوانيم و فكر كنيم....

گاهی اوقات به فکر فرو میرم که واقعا دوروبر ما چی داره میگذره! عادت کردیم همه رو به یه چشم ببینیم٬ راجع به همه با معیارهای خودمون قضاوت کنیم و به شیوه خودمون نمره بدیم. اما حالا دیگه دارم به این نتیجه میرسم که همه مردم از جنس ما نیستن. یه عده انگار از یه سیاره دیگه اومدن. طور دیگه ای فکر میکنن٬ هنجارهاشون مثل ما نیست و تلاشی هم ندارن که مثل بقیه باشن.

خوبی این دوربینهای مداربسته اینه که تمام زوایای مرکز روی مانیتور تحت کنترل ماست. دیگه کسی جرات نمیکنه به نشانه ابراز علاقه قلوه سنگ به طرف پنجره مرکز پرت کنه یا بطری شیشه ای زیر لاستیک ماشینمون جاسازی کنه.(شما این کارهای خبیثانه رو یاد نگیرید) در عوض ما به طرز موثری ارباب رجوع رو زیر نظر داریم تا متوجه الگوی رفتاری اونا قبل و بعد ورود به اتاقمون بشیم. چون گاهی اوقات تفاوت این الگوها معنی دار میشه. مثلا طرف وقتی صداش میکنیم مثل قرقی از جاش بلند میشه و به طرف ما شیرجه میزنه٬ اما همین که به دومتری اتاقمون میرسه چلاق میشه و شل میزنه!

البته در کنار این چوب زدن زاغ سیاه٬ به حریم خصوصی افراد هم اعتقاد داریم. اما سالن پذیرش ما که حریم خصوصی اونا محسوب نمیشه! واسه همین وقتی اسمی رو صدا میزنم٬ ناخودآگاه از ابتدای مسیر زیر نظرشون میگیرم. مثل همین زن و مرد که بعد صدازدن من از جاشون بلند شدن. به طرف انتهای سالن اومدن٬ اما به جای اینکه بپیچن به راست٬ مستقیم از در پشتی رفتن بیرون! یکی جلوشونو بگیره! خواستم به پرسنل بگم بهشون اطلاع رسانی کنن٬ چون سیستم مسیریاب اونا کلا تعطیل بود. اصلا با خودشون چی فکر کردن که از در رفتن بیرون؟ چرا فکر کردن قراره زیر تیغ آفتاب اونا رو معاینه کنم؟

اما پرسنل از پشت آیفون بهم اطلاع دادن٬ اسمی که صدا زدم فعلا حضور نداره! پس این دو تا واسه چی از جاشون بلند شدن؟ آهان فهمیدم٬ یه همزمانی اتفاقی بود. اما حالا کجا هستن؟ فهمیدنش کار سختی نیست. چون دوتا از دوربین های ما از حیاط پشتی فیلم میگیرن. پیداشون کردم. دوتایی دارن با استرس اطرافو ورانداز میکنن. بعد که از عدم حضور بنی آدم در اون نزدیکی مطمئن میشن ...

خنده م میگیره. یعنی تا این حد در یافتن مکان مناسب مشکل دارن؟ پس این همه مسکن مهرورزی واسه کی داره ساخته میشه؟ بیچاره ها خیال میکردن کسی اونارو نمیبینه. غافل از اینکه درست مقابل دوربین نه چندان مخفی ما بودن. بدتر اینکه پویانمایی اونا بیشتر از یکماه روی هارد دیسک سه ترابایتی مرکز ذخیره میشه.

حس بدی ندارم. خب چیه مگه؟ زن و شوهرن دیگه! چه ایرادی داره این دوتا نوگل نوشکفته باغ زندگی اینجا بهم برسن؟ تازه ثوابش به ما هم میرسه. بالاخره ما هم یه نقشی در این "بهم رسیدگی" داریم دیگه! یه حس شبیه "کشیش ولنتاین"بهم دست داده٬ همونی که به صورت پنهانی سربازان رومی رو به عقد عشاق خودشون درمیاورد. بعد هم لو میره و سر از هلفدونی درمیاره و بالاخره اعدام میشه. البته این قسمت آخرشو دیگه رو من حساب نکنین!

نمیدونم میدونید یا نه٬ اما قضیه این کشیش ولنتاین یه افسانه بیشتر نیست. چون تا اونجایی که من اطلاع دارم٬ رومیان باستان چه ذکور و چه اناث در بیان مسائل و تمایلات جنسی بسیار بی پرده و جسور بودن و اصولا صبر نمیکردن که کسی پیدا بشه و اونا رو به عقد هم درآره. تازه اونم از نوع سربازش! در مجموع زیاد پایبند به مسائل اخلاقی نبودن و یکی از دلایل سقوط و انحطاطشون همین بی بندوباری بوده. حالا این وسط جریان ولنتاین با این الگوهای امروزی که درش بکار رفته٬ چطور شناسنامه تاریخی پیدا میکنه خدا میدونه.

سعی میکنم بهشون نگاه نکنم٬ اما کار داره به جاهای باریک میکشه. یه سرفه میکنم تا حساب کار دستشون بیاد. بالاخره بی حیایی هم حدی داره! اما صدای سرفه من که از مانیتور رد نمیشه و به اون طرف ساختمون نمیره! خودم میدونستم خواستم شما رو آزمایش کنم! کار دیگه ای باید بکنم. قصد داشتم به یکی از پرسنل ماموریت بدم تا پابرهنه بره وسط بساط عشقولانه اونا. اما دیدم خودشون جمع و جور شدن و برگشتن داخل پذیرش. البته با فاصله زمانی.

وقتی وارد سالن شدن٬ دیگه کنار هم ننشستن. خانم رفت کنار یه پیرمرد که به نظر میرسید پدرش باشه و آقا هم یه گوشه تنها نشست. چطور شد؟ چی به چیه اینجا؟ یکی از پرسنل قضیه رو رمزگشایی میکنه. این خانم شوهر و دوتا بچه داره٬ یه شب به خونه برنگشت و فردا صبحش مدعی شد یه راننده آژانس اونو ربود و به منزل برد و بهش تجاوز کرد. پدر این خانم هم ادعای دخترشو باور کرد و از راننده آژانس شکایت کرد و دخترشو آورد پیش ما. آقای شوهر هم که خیلی خوب همسرشو می شناخت٬ زیر بار این توجیه مسخره نرفت و از دست زنش شاکی شد که یه شبانه روز کامل رفته پی الواطی و عیاشی و اینا.

اما آقایی که باهاش بود نه شوهرش بود و نه راننده آژانس! احتمالا عبوری بود. خودش که میگفت پسرعموشه که از فرط نگرانی پیگیر کارش شده. اما اینجا یه سئوال مطرحه٬ اولا ما هیچ نشانی از نگرانی در چهره این آقا ندیدیم. ثانیا چرا پدرش هیگچونه آشنایی با پسرعموش نداره؟ شاید لازم باشه یه مراسم معارفه بین این عمو و برادرزاه برگزار کنیم تا گره کور این پرونده کورتر بشه. اگه آدمای خبیثی بودیم حتما اینکارو میکردیم. اما این بامرامی دیگه داره مارو تلف میکنه. اینم اصلا ربطی به این موضوع نداره که طرف خیلی قلچماق بود و به طور قطع و یقین مسلح به چاقو و قمه بود. ما ترسی از این چیزها نداریم٬ خودتون که میدونید نیاز به توضیح نداره. اما چیزی که دارم بهش فکر میکنم اینه که خیر سرمون کیو به کی رسوندیم. اونم با لبخند حاکی از رضایتمندی! در طول عمر پر فراز و نشیبمون همین یه کار مونده بود که نکردیم٬ اما حالا میتونید رو ما حساب کنید!

با خشم اینارو زیر نظر گرفتم که دیگه دست از پا خطا نکنن. زن بعد گرفتن نامه با پدرش از مرکز خارج شد. اما مرد چند دقیقه درنگ کرد. بعد از جاش بلند شد و یه تیکه کاغذ به دختربچه دوازده ساله ای که یه گوشه نشسته بود داد و رفت. پلیس امنیت اخلاقی کجاست که بیخ گوش ما چنین فجایعی اتفاق میافته؟ این حرکت از چشمان تیزبین من دور نموند. ماجرا رو به یکی از پرسنل گفتم اما فهمیدم خودش دید. تازه میگفت طی این یکساعتی که اینجا بود به دو نفر دیگه هم شماره داد. اینا دیگه از چشمان تیزبین من دور موند. میگفت اگه نیم ساعت دیگه اینجا میموند٬ به ما هم شماره میداد!

این دختربچه اما داستان مشابهی داشت. پلیس امنیت اخلاقی اونو فرستاده بود. میگفت رفته بود بازار خرید که یه پسر اونو دزدید و به خونه ش برد و بهش تجاوز کرد. بعد اونو برد به مغازه پدرش و یکبار دیگه اونجا بهش تعرض کرد. بعد ظاهرا بیهوش شد و وقتی به هوش اومد خونه دوست اون پسر بود. اونجا شیش نفر بهش تجاوز کردن و بعد وسط خیابون ولش کردن و پلیس امنیت بهش مشکوک شد و ... طوری میگن مارو دزدیدن که انگار کیف پول بودن! آخه چطور میشه روز روشن یکی رو توی خیابون دزدید و تازه به جاهای مختلف منتقل کرد؟

اصلا حوصله نداشتم بابت داستان مسخره ای که سرهم کرده بود باهاش بحث کنم. فقط برام عجیب بود که با این سن کم چه اشتهایی داشت! هنوز از زیر بار یه اتهام خلاص نشده بود که باز از شماره جدید و ماجراجویی تازه استقبال میکرد.

ــ اون آقا بهت چی داد؟

ــ شماره خانمش بود!

ــ چرا ازش گرفتی؟

ــ میگفت خانمش خونه تنهاست ازم خواست باهاش آشنا بشم و برم پیشش تا از تنهایی دربیاد!

دیگه چیزی نگفتم٬ چون بهت زده بودم. فقط دوازده سالش بود یعنی متولد ۱۳۷۹ باورتون میشه؟

نه اون زن و نه دختر آدمای نیازمندی نبودن. البته ثروتمند هم نبودن اما فقر عامل فحشای اونا نبود. پس چه اتفاقی داره میافته؟ واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه. یعنی چطور یه مادر سرنوشت دو تا بچه رو برای هوسرانی خودش به بازی میگیره؟ یه دختربچه حتی اگه هیچ آموزشی نداشته باشه خیلی بعیده نسبت به مردی که شاید سه برابر خودش سن داره٬ حسی داشته باشه! خیلی دلم میخواد بدونم تو خونه چی بهش یاد میدن.

جواب معاینه زن به دستم رسید. علامتی دال بر تعرض نداشت. پدرش شاکی شد که مگه میشه یکی بهش تجاوز کنه و علامتی نداشته باشه؟

لجم گرفته بود. گفتم چرا که نه٬ اگه خودش رضایت داشته باشه علامتی باقی نمیمونه مگه اینکه مقاومت کرده باشه یا با طرف گلاویز شده باشه که بعید میدونم دختر شما تلاشی در این جهت به خرج داده باشه!

تبعات چنین اظهارنظر صریحی از قبل معلوم بود. اما نمیخواستم فکر کنه با یه مشت هالو طرفه. دیگه جواب خزعبلاتشو ندادم اما خیلی دلم میخواست فیلم روز قبل دخترشو بهش نشون بدم تا وانمود نکنه دخترش یه قدیسه که قربانی توطئه شوم یه عده شده. اما واقعیت اینه که این فیلمها یه جور امانت در دست ما محسوب میشه که نباید با اون آبروی کسی رو ببریم. حالا اگه پدره زیاد شورشو درمیاورد شاید بیخیال امانت میشدیم و آبروی کسی رو هم میبردیم!

جواب نامه دختربچه هم اومد. اونم علامت جدیدی نداشت. اما چیزی هم به اسم بکارت براش تعریف نشده بود. ظاهرا خیلی وقت بود که خودشو از این قفس رها کرده بود. اگه کسی این قضیه رو برام تعریف میکرد ٬ خیلی سخت بود باور کردنش. چون الانم هنوز نتونستم این موضوع رو هضم کنم. ای کاش میتونستم یه عکس از این بچه بذارم تا ببینید راجع به کی دارم حرف میزنم.

"ازدواج موقت " فقط بايد توسط صاحبنظران فرهنگ سازي شود

توسط محبوبه علی پور | شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ |

حجه الاسلام علي الماسي ، رئيس موسسه فقه واصول اهل البيت (ع):

 

به جاي اشاره:

·       روزنامه قدس :   بي تعارف بايد گفت كه بحث ونظر براي موضوعاتي نظير صيغه يا ازدواج موقت وهمان متعه،  چه موافق باشي يا مخالف جسارت ميخواهد .زيرا همواره افرادي در دوسو ي اين خطوط ايستاده اند كه افرادرا با نگاهها وقلمها وكلامشان كه صد البته اغلب زهر آگين وخصمانه است بنوازند. پس در آغاز اين بحث ، ازتمام كارشناسان وصاحبنظران كه جسارت سخن گفتن را دراين حوزه داشته ودارند سپاس گزاري ميكنيم واميدواريم اين مباحث راهگشاي مشكلات جامعه امروز ما باشد.

 

                                                ***

چندين قرن است كه بحث ازدواج موقت در جامعه اسلامي مطرح ميشود وهميشه واكنشهاي متفاوتي داشته است. اغلب نيز  تلاش ميكنند با استمداد از ابزار واسناد مختلف به نفي وتاييد آن بپردازند. مانيز در نخستين قدم به سراغ حجه الاسلام علي الماسي ، رئيس موسسه فقه واصول اهل البيت (ع)  واز  موافقان" متعه"  رفتتيم و دراين زمينه  با وي به گفتگو نشستيم كه با هم نظرات ايشان را ميخوانيم. در ضمن ساير صاحبنظران ميتوانند ديدگاه خود را دراين باره بيان كرده و گروه جامعه روزنامه قدس پذيراي نقطه نظرهاي انها مي باشد.

·       آقاي الماسي ، به نظر شما در شرايط امروزي طرح و تاكيد بر" ازدواج موقت"  تا چه حد ضروري است؟

 

-         به نظرم همانطور که  دردین اسلام ومذهب تشیع  ازدواج موقت ومتعه که در روایات مجاز شمرده شده است .درجامعه ما نیز باید نسبت به آن نگاهها تغییر کرده وآن رنگ منفی که در آن است برداشته شود ونگاه  معقولي  شود. لازمه این دگرگونی  نیز فرهنگ سازی  مناسب است زیر آنچه امروزه  ضرورت وجودی متعه را درجامعه نفی میکند، دین وقانون وعقل نیست بلکه فرهنگ نادرستی است  که این بحث را تابویی قلمداد میکند که فرصت گفتگو وبررسی منطقی را نمی دهد ازاین رو گاه شاهد هستیم برخي  از  مردم  حاضرند خود واطرافيان  رفتار غیر شرعی انجام دهند  اما بحثي از ازدواج موقت نباشد. البته   علاوه بر آنکه بايد  نگاههای منفی به آن اصلاح شود ضروری است که از رواج بی ضابطه آن نیز پرهیز کرد. برای فرهنگ سازی نیزباید بسترهای آن فراهم شود زیرا متاسفانه  در جامعه  ما وقتی میخواهند مقوله ای را رواج بدهند یا حتی نفی وریشه کن کنند .غوغا وهیاهو  کرده ورسانه ای میکنند وسپس در میان آحاد مردم وغیر آکادمیک لوث میکنند  وپس از جوسازي ها، شرو ع به بحث وتحلیل میکنند . در حالیکه اغلب مسایلی نظیر مقوله ازدواج موقت  باید در  ابتدا به صورت علمی ومنطقی توسط صاحبنظران حوزه ودانشگاه بررسی وآسیب شناسی شود. همچنین به تفکیک این مساله با روابط غیر اخلاقی وشرعی پرداخت چراکه این مقوله همانند یک لبه تیغ است و مرزی حساس بین آن وروابط غیر شرعی وجوددارد حتی افراد با کوچکترین اشتباه  مي توانند دراین زمینه به فساد بیفتند . به این ترتیب کار آیی وکار کردی که این مقوله برای مصونیت از رواج فسادداشته لوث مي  گردد.پس باید ضرورتها وکارکرد متعه مورد تحلیل مجامع علمی وتخصصی قرار بگیرد.

به نظرم ،در جامعه امروزی ما که بسیاری از حد وحصر های دینی از بین رفته است وچه بخواهیم وچه نخواهیم روابط بین جنس مخالف وجوددارد در برخی مناطق یک رفتار ناهنجار ضد دینی فاسد فرهنگ سازی میشود، توجه به ازدواج موقت ميتواند يك راهكار باشد. به نظر شما یک راهکار منطقی این نیست که یک فرهنگ درست را جا بندازیم؟  درواقع ما میخواهیم رفتاری که درحال انجام است  ورخ میدهد را در قالب استاندارد دینی قراردهیم. به اعتقاد من ،از اشکالات ما این است که جوانان را در شرایطی که نیازشان هست محدود میکنیم  بعد میگوییم  رفتارهاي شما ناپسند  است.  درحالیکه باید این محدودیت را برداشت ودر قالب چهار چوب دین آزادی دهیم. امروزه از دغدغه های جامعه ازدواجهای شکست خورده وناكامي است كه  به دلیل عدم شناخت طرفین از یکدیگر  حاصل مي شود. حال آنکه اگر جامعه وخانواده ها این را بپذیرند که طی شروط وقیود خاص ومورد نظر  که خانواده می پذیرند  طرفین بتوانند در قالب ازدواج موقت با هم معاشرت داشته وبیشتر یکدیگر را بشناسندو سپس این ازدواج دائم شود، با شناخت به دست آمده كمتر مشكلي درازدواجها رخ ميدهد  حتی اگرطرفين طي اين معاشرتهاي خانوادگي  دریافتند که مناسب یکدیگر نیستند طلاقی رخ نداده است .من براساس تجربه وتحقيق دريافتم كه ، بسیاری از جواناني  که روابطی با جنس مخالف دارند ازاین رفتار به دلیل پیامدهای ناخوشايند  مختلف  رضایت ندارند ونمی پسندند.  براي نمونه ، از بیان  وآثاراین مساله در زندگی آینده  خود نگران هستند .  این در حالیست که نمیتوان وجود غرایز جنسی  وروابط موجود را نادیده گرفت . در واقع ما با نهي ازدواج موقت، درجامعه امروز به جای حل مساله صورت مساله را پاک میکنیم. درحالي كه ، ازدواج موقت نقش درمانی دارد ، از همين رو  برای افردی که متاهل هستند وهمسر دائمی دارند  و مشکلی نیز درر وابط خود ندارند اما مکرر به دنبال این مساله است توصیه نمی شود.

·        ما احاديث مختلف وحتي متناقضي در باره " ازدواج موقت" مي بينيم. علت اين مساله چيست؟

 

براساس پژ وهشها وبرسيهاي كه درزمينه احاديث وازدواج موقت انجام دادم، دريافتم كه  سه دسته روایات دراین زمینه وجوددارد.نخست احادیثی که آن را جایز دانسته است. دسته ای دیگر توصیه میکند به این امر وسپس  احادیثی که نهی میکنند. که اینجا این پرسش مطرح میشود که دلایل این تفاوت چیست؟ برای پاسخ باید نگاه کنیم این احادیث در چه شرایط وموقعیتی مطرح شده است.  به طوری که پيشوايان معصوم (ع) ما به اصحابشان که در جوامعی  زندگی میکردند که این مساله پذیرفته نشده بود و طرح وانجام ازدواج موقت دردسر ساز بوده چنين ازدواجي را نهي كرده اند. یا براسا س احادیث متعه به  دلیل خاص نهی  شده است . به طوری که گفته میشود ازدواج موقت براساس شهوت پرستی نباشد. به این ترتیب  ، درافرادي كه    به آن اعتیاد پیدا کنند و مکرر به دنبال افرادی برای  متعه باشند ، مناسب نيست . اینگونه برای نهی از متعه دلیل ثانویه ای وجوددارد. به این ترتیب دلیل اولیه بر توصیه است اما به دلیل مسایل دیگر دلیل ثانویه یا نهی مطرح میشود.

 

*آقاي الماسي ، نظر شما درباره ثبت چنين ازدواجهايي چيست؟

- به نظرم از راهكارهاي ساماندهي وپرهيز از بي بند وباري ثبت قانوني آن است .به اين ترتيب با فرهنگ سازي مطلوب به كنترل ونظارت در ازدواج موقت نيز بپردازند حتي ميتوانند با تصويب قوانين  به تحديد آن بپردازند .براي نمونه ، گاه مشاهده ميشود پسران مجردي كه از تمول اقتصادي نيز برخوردارند براي فرار از مسووليت تشكيل خانواده دائم به ازدواج موقتهاي متعدد مي پردازند، كه اين پسنديده نيست زيرا اصل  تشكيل خانواده پايدار از اصول مورد تاكيد در اسلام است. ازاين رو ، ازدواج موقت براي افرادي با شرايط خاص توصيه شده است. همچنين از حكمتهاي  عمده آن، كمك به دوام خانواده است.

* همانطور كه اشاره كرديد ، متعه يك شيوه درماني براي كاهش آسيبهاست .به اعتقاد شما ، درحال حاضر در جامعه ما تمام راهكارهاي مناسب واصولي نظير تلاش براي گسترش ازدواج دائم يا پيشگيري از طلاق و... اجرا ميشود. كه ما به دنبال روش درماني متعه برويم؟

- بله ماهنوز به طور كامل به دنبال موانع حل مشكلات ازدواج دايم نبوديم وبايد تلاش كنيم.  اما ازدواج موقت مساله اي بعد ازبروز مشكلات وراهكاري براي حل آنها نيست. . بلکه به اعتقاد من ،  راهکاری در کنارساير راهكارهاي اصولي گاه نیز مقدم بر  آنهاست. چنانكه اگر ازاين مقوله در شناخت پيش ازازدواج بهره بگيريم ،  از مشكلات خانواده وجوانان كاسته ميشود.

  

* برخيها توصيه ميكنند كه به تشكيل مراكزي مشخص براي انجام چنين ازدواجهايي بپردازيم. به اعتقاد شما اين مساله قابل تاييد است؟

-  گرچه اين امر مورد بارها مطرح شده وحتي گاه شنيده شده مراكزي دراين زمينه فعاليت داشته است. اما من به هيچ وجه اين امررا  تاييد نميكنم. زيرا بسياري اززناني كه براي تامين نيازهاي گوناگون خود ، تن به ازدواج موقت ميدهند ، حاضرنيستند به اين مساله معرفي شوند. بلكه آنه نيز ميخواهند با اين وسيله زندگي كنند.امروزه تعدادي از زنان جامعه ما با وجود مشكلات متعدد ، ازدواج موقت ميكنند وهيچكس هم از مشكلات ومسايل آنها آگاه نيست  پس چرا ما بايدآنهارا معرفي كنيم. به نظرم اگر قرار است دراين زمينه فرهنگ سازي شود بايد براساس آموزه هاي اسلامي باشد نه مسايل دلخواه خودمان. زيرا ايجاد چنين فضاهايي بيشتر به فضاهاي خاص غربي شبيه  است كه خدمات خاصي ارائه ميكنند. درحاليكه ما سعي داريم از آسيبهاي بي بند وباري جنسي مصون بمانيم.

 

یادداشتی از دکتر سارا شریعتی: برای نسلی که عاشق نمی شود

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ |

این ناامیدی را ما در چهره‌ی جوانان‌مان می‌بینیم. همین جوان‌ها که به ظاهر میهمانی می‌گیرند و می‌خوانند و می‌رقصند… ولی عاشق نمی‌شوند، شور ندارند، دل‌خوش نیستند،‌ به هیچ چیز. در جستجوی امنیت هستند و موفقیّت. همین جوانانی که می‌خواهند در لذّت به فراموشی برسند. قهرمانانِ لذّت در فلسفه، همه متفکرینی هستند که به لذّت در غلطیده‌اند، چون شادی ندارند. امید ندارند. چهره‌های عبث هستند. لذّتِ مستی، خماری… هرچه که بی‌خبری می‌آورد و بی‌حسی‌… در هیچ‌کدام اما، عشق و شور و امید نیست. ......

 

در مفاتیح خواندم که دعای کمیل دعای خضر نیز هست و خضر پیامبرِ امید است. ما را، موسی را، با خود در همه‌ی ماجراهای سخت‌اش همراهی می‌کند و هر بار در برابرِ سوالِ ما، چرایی‌های ما، عصیانِ ما، مخالفتِ ما با قتلِ آن کودک، با خراب کردنِ آن دیوار، با غرق شدنِ آن کشتی، … می‌گوید : نگفتم که ایمان نداری؟ و در پاسخ می‌شنود که: صبر خواهم کرد و عاصی نخواهم شد.

 

امروز امّا ما عاصی شده‌ایم. دیگر صبر نداریم. عاصی شده‌ایم، نه نسبت به واقعیتی که نمی‌فهمیم، بلکه نسبت به خودمان. نسبت به توهمات‌مان. به این‌که هر بار امید بستیم و هر بار ناکام ماندیم. اینست که دل از حقیقت‌مان کنده‌ایم. خضر را تنها گذاشته‌ایم. همراهی‌اش نمی‌کنیم. ایستاده‌ایم و سر به زیر شده‌ایم. پذیرفته‌ایم که‌ بیا دعا باشیم، سرِمان به کارِ خودمان باشد. جامعه و تاریخ را بسپاریم به دستِ سیاست‌مدار و قدرتمدار، و زندگی‌مان را بکنیم.

 

ادامه مطلب

قاب زندگي

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ |

آوازه جهانی دماغ‌های ایرانی!

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ |
تنها در تهران 3000 جراح پلاستیک کار می‌کنند ؛

 مدتی است که بینی‌ام را وارسی می‌کنم. زمانی نوکش را بالا می‌کشم. لحظه‌ای کناره‌هایش را می‌گیرم. دلم می‌خواهد این بینی را عمل کنم تا زیبا‌تر شوم. از حرف‌ها و کنایه‌های اطرافیان خسته شده‌ام.

 

از وقتی به یاد دارم یکی از مباحث جنجالی زندگی‌ام همین «دماغ کوفته‌ای» بوده است. حتی در دانشگاه با همین بینی معروف شده بودم؛ «آقای دماغ، کمپانی دماغ، آقای آفساید، دماغه وحشت» می‌خواهم از شرش راحت شوم!

راز دماغهای رام نشدنی!
این روز‌ها بازار جراحی بینی در کشور ما همچنان داغ داغ است و ما رکورددار جراحی بینی درجهان هستیم. اما چرا ایرانی‌ها بیشتر از سایر کشور‌ها به دنبال جراحی بینی هستند؟
دکتر «ابراهیم رزم پا» متخصص جراحی پلاستیک به خبرنگار ما می‌گوید: دلایل جراحی بینی در کشور ما متفاوت است. برخی‌ها دچار مشکلات تنفسی هستند که سعی می‌کنند در کنار رفع این مساله جراحی زیبایی هم انجام دهند. برخی به دلیل تصادفها و ضربه‌ها دچار بدفرمی آشکار بینی می‌شوند و ناگزیر به جراحی هستند. عده‌ای نیز گرچه ایرادهای جزیی در شکل بینی دارند اما به جراحی زیبایی علاقه‌مند هستند. به این ترتیب این افراد زیر تیغ جراحی می‌روند.
البته کسانی هم هستند که با وجود مشکلات، به جراحی فکر نمی‌کنند.
دکتر رزم‌پا، با اشاره به اینکه جراحی زیبایی اکنون تبدیل به مد شده، می‌افزاید: تعداد زیادی از جراحی‌ها به دلیل چشم و همچشمی است. زیرا پیش از این نیز بسیاری از ایرانی‌ها دچار نارسایی‌های تنفسی و بدفرمی بینی بوده‌اند اما تا این حد به دنبال جراحی نبوده‌اند. از این رو حتی افرادی با داشتن ایرادهای جزیی بار‌ها زیر تیغ جراحی می‌روند و اغلب نیز از نتیجه عمل خود راضی نیستند! این فلوشیب جراحی سروگردن از آمریکا می‌گوید: گرچه سایر جراحی‌های زیبایی مانند گونه‌گذاری، ساکشن، بوتاکس ودیگر موارد در بین سایر ملل بیش از کشورما رایج است اما درایران به دلیل نوع‌نژاد و فرم بینی، جراحی این عضو بسیار دیده می‌شود چنانکه در جهان رتبه نخست را داریم.

اعتماد به نفس ندارید؟!
بنا بر پژوهشهای انجام شده در آمریکا و اروپا؛ حدود 20 درصد افرادی که جراحی زیبایی بینی انجام می‌دهند مبتلا به اختلالات روان نژندی مانند اضطراب، وسواس و افسردگی و حدود 70 درصد نیز مبتلا به اختلال شخصیت، خودشیفتگی و وسواس هستند و فقط 10 درصد اعمال جراحی ناشی از حالت غیرطبیعی بینی است. در کشور ما نیز صاحبنظران معتقدند برخی متقاضیان جراحی بینی دچار مشکلات شخصیتی مانند کمبود اعتماد به نفس هستند. دکتر «حمید طاهرخانی» روانپزشک در این باره به خبرنگار ما می‌گوید: عمل جراحی زیبایی ممکن است برای رفع نواقص در بینی مانند انحراف بینی ضروری باشد ولی متاسفانه شواهد نشان می‌دهد برخی اعمال جراحی زیبایی به ویژه جراحی بینی، غیرضروری است. البته زیبایی به تنهایی نکته منفی به حساب نمی‌آید و حتی در مواردی عمل را ضروری می‌سازد، اما تلقین‌پذیری و تقلید کورکورانه، پدیده جراحی زیبایی به ویژه عمل بینی را به یک معضل اجتماعی در ایران تبدیل کرده است. وی با اشاره به این دیدگاه که برخی افراد خواهان جراحی بینی، از اعتماد به نفس و عزت نفس کمی برخوردارند می‌افزاید: امروزه عزت نفس فرهنگی و اجتماعی درعموم مردم جهان صدمه دیده و نتیجه‌اش این شده که تفاوت‌های ژنتیکی و حتی فرهنگی و اجتماعی بین ملل مختلف را به عنوان یک ضعف در نظرمی گیرند در حالیکه دیدگاه‌های متفاوتی برای این تفاوت‌ها در طول تاریخ وجود داشته است. بدین ترتیب نوعی خودکم‌بینی فرهنگی و اجتماعی به نسل جدید نیزمنتقل شده و متاسفانه این نگرش منفی به یک فضیلت تبدیل می‌شود.
دکتر طاهرخانی در باره این که چگونه می‌توان به افراد، اعتماد به نفس وعزت نفس بخشید، می‌گوید: به طور حتم، افزایش اعتماد به نفس در مردم با شعار میسر نخواهد شد. اولین قدم داشتن یک خانواده سالم و با عزت نفس کافی است. از طرفی الگوهای اجتماعی نقش مهمی در این زمینه بازی می‌کنند. اگر افراد مطرح جامعه به ویژه کسانی که در بین جوانان محبوبیت دارند چهره و ظاهر متعارف ایرانی را بپذیرند و تغییری در آن نداده و حتی به آن افتخارکنند به طوری که در سالهای نه چندان دورشاهد این مساله بودیم، جوانان نیز به آنچه دارند افتخارمی کنند ولی متاسفانه روند فعلی گویای این مطلب نیست. بنابراین نیاز به اصلاح دارد.

ملت دماغ عملی!
امروزه دیگر بحث جراحی بینی در ایران مساله‌ای فرهنگی و اجتماعی محدود به مرزهای ما نیست و به مقوله‌ای فراملی تبدیل شده است! چنانکه در سال 2008 موسسه انتشاراتی «لونلی پلانت» در کتاب راهنمای سفر خود به ایران به فزونی جراحی‌های بینی در کشور ما اشاره کرده است. «اندرو بورک» یکی از نویسندگان در فصل مربوط به تهران، با عنوان «ملت دماغ عملی» از کثرت این جراحی‌ها متعجب می‌شود و تهران را «پایتخت عمل پلاستیک بینی جهان» می‌نامد و می‌گوید: بیش از 3 هزار جراح پلاستیک بینی در این شهر کار می‌کنند. او همچنین با اشاره به قیمت انجام یک عمل زیبایی دماغ در این شهر، آن را در ارزان‌ترین حالت 1000 دلار آمریکا و در گران‌ترین حالت تا 4 هزار دلار ذکر کرده و با اشاره به میانگین حقوق دریافتی مردم در ایران این مساله را تعجب برانگیز دانسته است.
اندرو بورک همچنین در این بخش از کتاب نوشته است: تعدادی از جوانان دختر و پسر ایرانی بدون اینکه دماغ خود را عمل کرده باشند با چسباندن چسب بر روی دماغشان تظاهر به انجام عمل زیبایی می‌کنند چرا که این کار کلاس و پرستیژ اجتماعی خاصی به آن‌ها می‌دهد!

200 میلیارد تومان؛ هزینه جراحی بینی
بیش از 80 سال از انجام اولین جراحی پلاستیک در کشور ما می‌گذرد، اما امروزه بیشترین آمار جراحی زیبایی‌ها به جراحی بینی مربوط می‌شود. به طوری که، 90 درصد جراحی زیبایی به بینی اختصاص دارد. همچنین آمار‌ها نشان می‌دهد که سالانه 200 میلیارد تومان هزینه جراحی بینی می‌شود. به طوری که در سه سال گذشته در ایران حداقل 240 هزار بار جراحی زیبایی انجام شده است که از این تعداد 170 هزار مورد جراحی زیبایی بینی بوده است. از تقسیم 200 میلیارد تومان هزینه سالانه هر عمل زیبایی بینی به متوسط تعداد افرادی که هر ساله این عمل را انجام می‌دهند (85 هزار نفر در سال) مبلغ تقریبی 2میلیون و353هزار تومان هزینه هر عمل جراحی می‌شود. این در حالی است که سن جراحی نیز به طور قابل تاملی به زیر 18 سال رسیده است.

تأثیرپذیری از فرهنگ غرب
اما آیا افزایش این جراحی‌های زیبایی به دلیل بهبود اوضاع اقتصادی جامعه ماست؟ دکتر رزم‌پا متخصص جراحی پلاستیک، می‌گوید: این مساله تا حد زیادی به شخصیت افراد برمی‌گردد چنانکه ‌گاه افرادی با وجود مشکلات اقتصادی و نیازهای واجب‌تر در زندگی و اغلب متاثر از فشاری که فرزندان وارد می‌کنند، ناگزیرند از خواسته‌های مهم خود و خانواده چشم‌پوشی کنند و زیر بار هزینه جراحی فرزندشان بروند. این فلوشیب جراحی سر وگردن به تعدد جراحان پلاستیک اشاره کرده می‌افزاید: متاسفانه در حال حاضر، چندین گروه پزشکی از متخصصین پوست، جراحان فک و صورت و حتی پزشکان عمومی، جراحی زیبایی و بینی انجام می‌دهند و کنترل و نظارت قانونی نیست. به همین دلیل، قیمت جراحی‌ها نیز بسیار متفاوت است چنانکه از یک‌ونیم میلیون تا 20 و30 میلیون تومان متفاوت است. البته هر کدام از پزشکان نیز بیماران خاص خود را دارند.

نورجهان

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ |

ديشب كتاب "نورجهان" نوشته كريستين بوبن را ورق ميزدم .جايي نوشته بود: كودكان شيرخوارچيزي دارند كه كه گويي برحكمت مبتني است به سان بوداها. انان خبر از ستاره اي بس دور دست به ما ميدهند. خبري كه هنوز واژگان ان را كند آ هنگ نساخته اند....

كودكان شيرخوار عالمان مابعد الطبيع محض اند...

      * نورجهان .ترجمه پرويز سيار ص 102

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .