ديروز گفتگوي تلويزيوني "ان كاري" خبرنگار ان .بي .سي را با آقاي روحاني ديدم. براساس تجربه اندك كاري ام در حوزه رسانه بايد بگويم به لحاظ توانايي طرفين اين برنامه فوق العاده بود. خبرنگار آمريكايي به وضوح توانايي حرفه اي اش را به رخ بيننده مي كشيد .درمقابل نيز حسن روحاني رئيس جمهور ايران با وقار وخردمندانه از تله هاي اين مصاحبه گذر مي كرد. جدال وتعامل رسانه اي جالبي بود....
معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد
مثلا:شاگرد معمولی بودن. قیافه معمولی داشتن. دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن و معمولی رقصیدن و معمولی جشن عروسی بر پاکردن، معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن
منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابر ها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست.
فرهنگ ایده آل گرایی تیغ دولبه ای ست که هم انگیزه ای ست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. من مثلا بعد از سالها با علاقه نقاشی کشیدن، روزی که فهمیدم در نقاشی خیلی معمولی ام برای همیشه نقاشی را کنار گذاشتم. این کنار کشیدن زمانی بود که همکلاسی دبیرستانم، در عرض دو دقیقه با مداد بی جانش، چهره معلم مان را کوبید کنار طرحی که من بیست دقیقه طول کشیده بود تا دزدکی در حاشیه جزوه از او بکشم. حقیقت این است که دوستم در نقاشی یک نا بغه بود و تمرین و پی گیری من خیلی با نبوغ او فاصله داشت و من لذت نقاشی کشیدن را از خودم گرفتم تا خفت معمولی بودن را تحمل نکنم.
آن روزها آنقدر ضعیف بودم که با شاخص های "ترین" زندگی کرده و خود را مقایسه می کردم. و این ترین بودن آدم را ضعیف و شکننده می کند.
شاید همه آدم ها اینطور نباشند. من اما، همیشه در درونم یک سوپر انسان داشته ام که می خواست اگر دست به گچ بزند، آن گچ حتماً بایستی طلا شود. یک توانای مطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد.
ما امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدم ها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.
حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.
تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم و
به خود معمولی م عشق می ورزم و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند.
از طرف یک شهروند معمولی-تهمینه میلانی --
شمارا به خواندن اش دعوت ميكنم....
مردمتاهل توي ماشين منتظره كه دزدهاي شركتش رو دستگير كنه. زن خياباني سرما رو بهانه ميكنه وتوي ماشين مرد ميخزه. اونا چندين شب باهم هستن ومرد به دلبري هاي بيات زن توجهي نميكنه وفقط با هم حرف ميزنن.زن معتقده كه :حرف زدن مال كليساست... اما خودش بارها مثل يك فيلسوف يا جامعه شناس حرف ميزنه...
فيلم بينظير بود....
روانشناسها ميگويند درون آدم سه شخصيت كودك، بالغ و والد وجود دارد كه به فراخور شرايط ، افراد متناسب با وضعيت خود براساس اين شخصيتها واكنش نشان ميدهند. اما درون من چيزي شبيه باغ وحش است . روزي گرگ هستم .يك روزديگر اسب وحشي كه فقط مي خواهد برود. يك روز ديگر لاك پشت وزماني هم جوجه تيغي مهاجم وخشمگيني....
من بودن هم معمايي است !
عطرها ماشین زمانند
این را بعدها خواهی دانست
روزهایی که دلتنگ شدی
ديروز با دوستم خيلي حرف زديم. حرفهايي كه اين روزها دارند مرا مي خورند. مرا مچاله ميكنند....
ديروز درباره بچه هاي دهه 50 كه من باشم وشصت كه اوباشد و هفتادي ها حرف زديم. من گفتم هميشه دلم ميخواست يك دهه زودتر يا يك دهه ديرتر به دنيا مي آمدم. بچه هاي دهه 40 ازما خوشبخت تر بودندچون حق انتخاب وتعلق بيشتري به باورهايشان داشتند . دهه شصتي ها هم از هم نسلان من خوشبخت تر بودند چون آزادي عمل بيشتري داشتند. دوستم مي گويد: آره ! طفلك دهه پنجاهي ها توي يك پيچ تاريخي بزرگ گير كردند. اونا به پل نرسيدند تا زندگيشون و رو سرسامون بدن..دهه شصتي ها حالا وسط پلند ودهه هفتادي ها از پل رد شدن... من ميگويم: اگه آدمي تا سي سال تونست به زندگيش سروسامون بده برده وگرنه بقيه اش وقت كشيه.... ميگويم: من هم مورد عجيبي شدم هرقدر پا به سن مي ذارم جسورتر واحساسي تر مي شوم وبيشتر به آه دل خودم رفتار ميكنم تا توقعات وارزشهايي كه تا حالا سعي مي كردم بهش وفادار باشم... دوستم جواب مي دهد:
اين كه احساسي شدي فكركنم طبيعيه . .. هرقدر ما زنها بزرگتر مي شويم سنگيني تجربه ها باعث مي شه كه بيشتر به درون بخزيم وكودك درونمون رو جدي بگيريم.... درواقع به احساس بيش از عقل بها ميديم....خيلي حرف زديم وووووو
به گفته صاحبنظران بيماریهای ناشی از غذا یكی از مشكلات گسترده و روبه رشد در جوامع بشری توسعه یافته و در حال توسعه می باشد.چنان كه بنابر گزارشهاي موجود
در سال 2005 حدود 1.8 میلیون نفر بر اثر بیماریهای اسهالی جان خود را از دست داده اند که بخش اعظمی از این مرگ و میرها به آلودگی غذا و آب آشامیدنی مربوط بوده است. به طوري كه در كشورهای صنعتی هر ساله بیش از 30 درصد از بيماريهاي ناشي از تغذيه رنج مي برند . برای نمونه ، در ایالات متحده حدود 76 میلیون مورد ابتلا به بیماریهای ناشی از مواد غذائی گزارش شده كه در 325000 مورد به بستری شدن در بیمارستان و5000 مورد به مرگ منجر گردیده است. درخصوص وضعيت ايمني غذايي گفتگويي با دكتر شكري ، نماینده سازمان جهانی ایمنی غذا در ایران انجام داديم كه مي خوانيد:
مدتي است كه مثل نوجوانان نوبالغ به جنسيتم فكر ميكنم. به اين كه چرا شبيه زنان اطرافم نيستم.
چرا افكار واطوار اين زنان را ندارم. زنانگي براي من امري ذاتي است . امري كه وقتي چشم گشودم همراهم بود. هيچگاه هم به دنبال فراگيري مهارت وهنر هاي زنانه نبودم. تلاش كردن من براي زن ماندن خلاصه مي شد به خريد جواهر ويا بدليجات يا لباسهاي زنانه خاص كه هميشه زير
چند لايه لباس مشكي وتيره پنهان بودند. هيچوقت هم تلاش نكردم زنانگيم را به مردان نشان دهم .
گاهي هم كه خرده تقلايي ميكردم تا مثل مقلدي خنگ ، اين هنر ناقصم را نشان دهم ، نابود مي شدم. من براي اين كارها ساخته نشد ه ام .حتي هرروز كه جلوي آينه با اكراه كرم ضد آفتاب و چند خط سياه وقرمز روي چهره ام مي كشم به خودم خنده ام ميگيرد. فكر ميكنم بااين بزك دوزك ناشيانه شبيه مردان دوجنسيتي هستم تا يك زن عادي و طبيعي ....
زنانگي هم برايم معمايي شده است....
از سال 85 كه پيشنهاد برگزاري روز دختر مطرح شده ، هفت سالي است كه مي گذرد. دخترها دراين سالها تغيير كرده اند و آمارها ي خوب وبد زندگي آنها رو به رشد است. افزايش سن ازدواج، افزايش تعداد دانشجويان وفارغ التحصيلان دختر، افزايش زندگي مجردي دختران ، افزايش دختران بيكار و.... با اين همه اعداد وارقامي كه رو به فزوني است، رضايتمندي دختران از وضعيت خود تا چه حد افزايش داشته است؟
· تاوان استقلال
اتوبوس سواري هم مزاياي خودش را دارد كه شايد مهمترين آنها درك " جريان زندگي " باشد.
سيمين 29 ساله و دانشجو درباره زندگيش مي گويد: درحال نوشتن پايان نامه كارشناسي ارشدم . ميخواهم امسال هم دكترا شركت كنم .براي همين بايد چند مقاله وتحقيق هم بنويسم . كلاس زبان هم مي روم .سرم حسابي شلوغ است اما ارزش دارد.
او ادامه مي دهد: كارموقتي هم دارم ولي هرروز كه دانشگاه مي روم از خدا تشكر ميكنم كه مرا به اين سو هدايت كرده است . من عاشق كتاب ودرسم. هرقدر زندگي هم سخت باشد من راضيم ، چون خودم انتخاب كرده ام . پس بايد تاوان استقلالم را بدهم . اطرافم دختران موفق وقدرتمندي را ميبينم كه خيلي بيشتر از من تلاش كردند و براي بهبود شرايط وزندگي خود باهر مشكلي دسته وپنجه نرم كردند.
· دختران امروز ومطالبات عجيب
همه دخترهاي جامعه به اندازه سيمين خوشبخت نيستند كه به راهي كه در زندگي انتخاب كرده اند ، وفا دارمانده وافتخاركنند.
مريم كه 33 ساله ودكترا دارد مي گويد: هميشه شاگرد اول بوده ام و آرزو داشتم استاد دانشگاه شوم . كارهاي علمي وتحقيقاتي هميشه برايم ارزشمند بودند . اما حال كه زندگي خودم را با دخترهاي ديگر مقايسه ميكنم با خودم مي گويم : من از زندگي چه فهميدم ؟ نه تفريح ونه دوستي ونه سرمايه مادي!!! بارها به راهي كه تا حالا آمد ه ام شك كرده ام. آيا اصل زندگي همين مسير بوده است؟
وي ادامه مي دهد: بعضي وقتها دلم ميخواهد حماقت كنم وقيد دانشگاه وهيات علمي را بزنم وبه دنبال زندگي عاميانه بروم .دنبال مسافرت وخوشگذراني وخود آرايي...
سارا 22 ساله وكارشناس زبان خارجي هم اظهار ميكند: من دختري شهرستاني با روياهاي دورودراز بودم وهستم . براي همين خواسته ها نيز هميشه با خانواده ام كشمكش داشته ام . دل ميخواهد براي ادامه تحصيل به خارج بروم اما خانواده ام موافق نيستند .برادرهايم با اقتدار معتقدند: بي غيرتها دختراشون رو براي درس به شهر وكشور ديگري مي فرستند. اما من مي خواهم مثل يك دختر روشنفكر زندگي كنم.
معصومه 39 ساله وكارمند نيز مي گويد: هرقدردخترها تغييركرده اند اما جامعه وخانواده تحول چشمگيري نداشته است. ازاين رو دختران با تعارض وتضاد مواجه هستند. آنها خيلي موارد وصله ناجورخانواده وجامعه محسوب مي شوند چون زندگي وتفكراتي برخلاف جريان عادي زندگي دارند. براي مثال هنوز در شهرهاي بزرگ نيز سينما رفتن وكافي شاپ رفتن يك دختر به تنهايي مذموم است وازآن تعبير ات ناخوشايند مي شود.
· سرگرداني همه گير
غير از دختران كه دروادي سرگرداني گرفتار امده اند و به راه زندگيشان با ترديد نگاه ميكنند. خانواده ها هم وضعيت بهتري ندارند .
افسانه -63 ساله درباره وضعيت دودختر 30 و32 ساله اش اينگونه اظهار ميكند: چون خودم زود ازدواج كردم ، دوست نداشتم دخترانم زود ازدواج كنند . اما با بالا رفتن سنشان نظرم عوض شده گاهي فكر ميكنم بهترين سن براي ا زدواج دختران با توجه به شرايط فرهنگي جامعه ما همان زير 18 ساله است.مگر جامعه ما از دختر چه انتظاري دارد؟ !!
فريده- 52 ساله مي گويد: من مثل خيلي از دختران دهه چهلي شرايط وباورهاي خاصي داشتم. همان شرايط را هم قبول كرده بودم. اطرافيان هم با همه تفاوتها ، درنهايت باورهاي مارا
مي پذيرفتند. من حجابم را خودم انتخاب كرده بودم ومراسم ازدواج ساده اي داشتم .از اين رو به نظر دخترم ، خوشبخت تر ازاو وهم نسلانش بودم وتكليفم با زندگي مشخص بود. اما دختر 25 ساله من كه تحصيلكرده وموفق است هنوز نتوانسته جايگاهش رادر جامعه پيداكند ودچار تعارض شده است . چون نگرشها و ارزشهاي موجود چندگانه شده يك گروه حرف از ساده زيستي مي زنند و گروهي ديگر تجملات وخود آرايي را به رخ ديگران ميكشند. جوانها هم نمي دانند چه بايد بكنند تا ديگران آنها را تاييد وحمايت كنند.
· با اعتماد به نفس قدم بزن
هنوز روزدختر نرسيده كه پيامكها وايميلهاي مناسبتي آن مي رسد. دوستي برايم فرستاده
"نصف جذابیت دخترا به ترسو بودنشونه ،دختری که سوسک بکشه به درد زندگی نمیخوره !
اين شايد واقعيت جامعه امروز ما باشد .زيرا بنابر باور بسياري ، ديگر ضرورتي ندارد كه دختران شيرزن بار بيايند واز حقوق خود آگاه شوند .
حميده 33 ساله و كارشناس ارشد حقوق دراين باره مي گويد: به نظرم مهم نيست كه ديگران وبا چه نيتي به دختران وامور آنها توجه مي كنند .اما از اشتباهات ما اين است كه هميشه به دنبال مسوول ومتولي مسايل خودمان هستيم . درحالي كه تجربه نشان داده برگزاري برنامه هاي مناسبتي
چاره مشكلات ودغدغه هاي ما نيست. روز دختر هم نتوانسته ونمي تواند راهگشاي مسايل اين قشر باشد. بلكه دختران بايد خود با آگاهي ، فرصت سازي و اعتماد به نفس بر مشكلات غلبه كنند.
· كلام آخر
روز ملي دختر امسال هم برگزار مي شود.درحالي كه هنوز خبري از ايجاد كانون اصلاح وتربيت دختران آسيب ديده در شهرستانها نيست . هنوز دختران درچرخه اشتغال كشور جنس دوم محسوب مي شوند واولويت نان آوري با مردان است ، حتي اگر دختر سرپرست خانوار يا خود سرپرست باشد. وهنوز......
پ.ن : حرف وسخن به مناسبت روز دختر زياد بود .برشهايي از آن را بعد مي نويسم...
اگر آمدى
به دلت بد نيار
شهر همان شهر است
كوچه همان كوچه
خانه همان
تنها من،
كمى مرده ام .
* شهريار بهروزنظر شما در باره اين روز چيست؟ به اعتقاد شما مشكلات دختران ما با اين مناسبتها
حل مي شود؟ مهمترين مشكلات دختران ماچيست؟ آيا متوليان در حل اين چالشها آگاهانه عمل كردند يا ميكنند؟؟؟؟؟؟
به هرحال منتظر شما هستم!!!!
هنوز رغبتي به تماشاي فيلم " هيس ، دخترها فرياد نمي زنند " ندارم. نه آن كه اين فيلم گيشه پسند وتجاري و... است وتماشايش هدر دادن پول و وقت است . نه ! براي آن كه ميدانم پوران درخشنده ، كارگران توانمند كشور با هنرمندي خود ناخنك به زخمي اجتماعي زده وسراين دمل چركين را كه سالهاست پنهان كرده ايم ومي كنيم را گشوده است . زخمي كه هراز گاهي با شنيدن خبري هولناك دردش را حس ميكنيم و دوباره در روز مرگي ها فراموش ميكنيم. مثل خبري كه همين چند روزپيش در رسانه ها پيچيد ؛ خبر تعرض نگهباني به 11 كودك 5 تا 12 ساله پسر ! در مجتمع مسكوني 354 واحدي !!! كه تنها يك خانواده اين راز هولناك را برملاكرد.
درست همانند تعرض كفتار پير به بيش از 40 دختر بچه مشهدي كه فقط يك كودك توانست از طريق والدينش پيگير ستم به خود باشد و دهها حادثه اي كه شنيديم ونشنيديم...
به هر حال گرچه اين اثر سينمايي توانست با ايجاد موجي دراجتماع ، واكنشها و حرف وحديث هايي را با خود همراه كرد . اما هنوز نمي توان به طور قطع اميدداشت اين فيلم بتواند خانواده ها وجامعه خواب زده را هشيار كند تا نگاهي منطقي و آگاهانه به اين چالش داشته باشند ، چنانكه كودكان آسيب ديده تا پايان عمر ؛ قرباني اين فاجعه نباشند. درواقع آرزو ميكنم يك روز همان اندازه كه به نمايش و با عدم نمايش فلان سريال سخيف ماهواره اي تاكيددارند و پيگير ماجرا هستند يك روز هم نمايش اين دردها ، فرصتي باشد كه همه ما اين زخمهاي ناسور را جدي بگيريم و از وقوعش پرهيز كنيم. همچنين اگر روزي مبتلا شديم ومبتلايان را ديديم، بي توجه وغيرمنطقي به روي آنها چشم نبنديم، چراكه بنابر آموزه هاي دين اسلام ؛ نابودي يك تن ، نابودي يك جامعه است.
با اكران فيلم " هيس ، دخترها فرياد نمي زنند" حرفها وسخنان بسياري ديدم كه اغلب
در تاييد وتحسين اين فيلم بود. نمونه هايي از اين واكنشها را كه خالي از تامل وتوجه
نيست را با هم مي بينيم.
http://www.masudian.blogfa.com/1392/06
http://www.iranzanan.com/cultural/cat_9/004664.php
http://ghanoondaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=236&pageno=10
http://salajen.blogfa.com/post/66
عاشقانه ترین شعر معاصری که تا حالا شنیدم و از یاد نمی برم از قیصر امین پوراست..
ای حسن یوسف دکمه پیراهن تو ...
ديشب فيلم " ويل هانتينگ خوب " را ديدم .فوق العاده بود. قبلا درباره اش خوانده بودم كه ديالوگهاي اين فيلم اغلب بداهه پردازي است . اما ديالوگهايش حرف نداشت...بازيها هم كاملا جا افتاده وتاثير گذارند. شخصيت پردازي فيلم هم عالي بود ...به هرحال خودتان ببينيد وقضاوت كنيد...
پ.ن: بعضي سكانسها دلم براي ويل مي سوخت .بعضي سكانسها حس افتخار بهش داشتم ..بعضي جاها هم در فيلم به او حسوديم شد...
نگاهي ديگر به طرح شناسنامه دار شدن زنان خياباني
گرچه بحث ساماندهي زنان خياباني سالهاست از سوي نهادها و سازمانهاي متعدد مطرح مي شود ، اما به تازگي رئيس پليس امنيت اخلاقي از شناسنامه دار شدن زنان خياباني و تشکيل پرونده براي ساماندهي اين افراد خبر داد كه البته واكنشهاي جدي و حتي طنز آلودي را در پي داشت . از همين رو ما نيز به سراغ دکتر سید علی آذین متخصص پزشکی اجتماعی، عضو هيات علمی جهاد دانشگاهی و مدیر کلینیک سلامت جنسی مرکز درمان ناباروری ابن سینا رفتيم و از زاويه تخصصي ديگري به اين موضوع پرداختيم كه با هم مي خوانيم :
· آقاي دكتر نظر شما در خصوص اين طرح چيست و طرح ياد شده چه تفاوتي باساير برنامه هايي دارد كه پيش ازاين در خصوص شناسايي زنان ويژه وجود داشته است؟
- از آنجایی که من سمت اجرایی در دستگاه های ذیربط ندارم، بنابراين از محتوا و جزئیات طرح نیز بی اطلاع هستم .پس نه می خواهم و نه می توانم فرآیندهای اجرایی پیش بینی شده در آن را نقد کنم. ولی در غالب مصاحبه ها و اطلاع رسانی های مربوط به این مساله ديده ام سرنخ هایی مشاهده می شود که چندان دلگرم کننده نیستند. متاسفانه ما برای سال ها عادت داشته ایم تا در مورد مفاهیمی صحبت کنیم که هنوز خودمان هم تعریف کلاسیک و مشخصی از آنها نداریم و یا تعاریف خاصی از آنها داریم که تنها خودمان متوجه می شویم و سایرین (حتی کارشناسان) از آنها سر در نمی آورند. به عنوان مثال هنوز برای بنده به عنوان یک متخصص پزشکی اجتماعی که سال ها است بر روی موضوع تامین سلامت جنسی در جامعه فعالیت می کنم مشخص نیست که این واژه هایی که بعضاً مسئولین محترم به کار می برند به لحاظ علوم سلامت، جامعه شناسی و حتی علوم قضایی و انتظامی چه تعاریفی دارند.
مثلاً در کشور ما شاغلین جنسی (Sex workers) با اسامی مختلفی مثل زنان خیابانی، زنان ویژه، زنان خاص، آسیب دیدگان اجتماعی و ... خوانده می شوند. این گروه شامل افرادی هستند که در ازای خدمات مختلف جنسی دستمزد دریافت می کنند و الزاماً در خیابان نمی ایستند؛ و برخلاف تصور رایج هیچ مشخصه ویژه ظاهری یا اقتصادی اجتماعی انحصاری نیز ندارند و بسیاری از آنها از جمله آسیب دیدگان اجتماعی هم نیستند و بلاخره آن که اصلاً همه آنها زن نیستند.
همچنین وقتی از "ساماندهی" صحبت می کنیم هم مشخص نیست که منظور چیست؟ آیا درست کردن پرونده و رصد کردن آنها به مفهوم ساماندهی است؟ این موضوع که قاعدتاً برای همه مجرمینی که پایشان به مراجع انتظامی و قضایی باز می شود امری بدیهی است. آیا هدف همانطور که در مصاحبه رئیس پلیس امنیت اخلاقی اشاره شده است، "بازپروری" است؟ آیا بهتر نیست بجای این کلمه که برای مواردی مثل اعتیاد بکار می رود (گو این که متاسفانه بسیاری از این افراد درگیر معضل اعتیاد نیز هستند) از مفهومی مثل توانمندسازی که راهکارها و مداخلات خاص خود را دارد استفاده کنیم؟
همچنين مفهوم "شناسنامه دار" کردن افراد چیست؟ همانطور که اشاره شد تشکیل پرونده برای این افراد نمی تواند ساز و کاری جدید تلقی گردد. یکی از مهمترین اهداف در کشورهایی که برای شاغلین جنسی نظام ثبت برقرار شده، حفاظت از سلامت و حتی حقوق اجتماعی این افراد است. آیا ما نیز چنین نیتی داریم؟ البته بنده در جریان فعالیت های همکاران در سازمان بهزیستی و برخی سازمان های مردم نهاد (با وجود همه محدودیت ها) هستم که تلاش می کنند در مورد آسیب ها و بیماری های منتقل شونده از راه تماس جنسی به آموزش و دستگیری از بخشی از این افراد (طبیعتاً عمدتاً زنان) بپردازند. ولی وقتی در مصاحبه مقام محترم انتظامی به این جمله برمی خوریم که " با فعالیت این کارگروه معضل زنان خیابانی تا حد زیادی از معابر رفع می شود"، حق بدهید که نگران شویم این بار هم شاید تنها هدفگذاری برای "رفع صورت مساله از انظار عمومی است". اگرچه مظاهر گناه در یک جامعه اسلامی به شکل علنی حتماً قابل قبول نخواهد بود ولی باید دقت کنیم که موضوع بسیار پیچیده تر از این است. موج سوم ابتلا به ایدز به سرعت در حال گسترش است و فریادهای ده سال پیش استادان ما شنیده نشد و امروز هم صدای ما به جایی نمی رسد. به علاوه مشکل شاغلین جنسی در هر کشور به شدت متاثر از متغیرهایی است که آنها را تحت عنوان تعیین کننده های اجتماعی سلامت می شناسیم. بنابراین شرایط اقتصادی، آموزش و اطلاع رسانی (و نه فقط آنچه در کلاس های رسمی ارائه می شود)، داشتن شغل و امنیت شغلی، سرمایه اجتماعی و حمایت احساس شده، مناسبات قدرت در جامعه و عدم احساس تبعیض و اختلاف طبقاتی است که باید استراتژی های ما را در در مقابله با این مشکل مشخص کنند و نه صرفاً "رفع زنان خیابانی از معابر"!
* براي آن كه آثار اينگونه طرحها افزوده شود دراجراي آن به چه نكات ديگري بايد توجه داشت؟
همانگونه كه اشاره شد عوامل موثر دراين زمينه متعدد هستند كه رفع آن نيازمند عزم ملی ، برنامه ریزی کشوری برای پیشرفت و توسعه پایدار، رونق اقتصادی، افزایش سرمایه اجتماعی و کاهش تبعیض و رانت و دسته بندی های اجتماعی به شکل شهروند درجه یک و درجه دو مي باشد.
اما در کنار همه این جهت گیری ها باید چند واقعیت را بپذیریم و به رسمیت بشناسیم:
نخست آن که رفتار جنسی در جامعه چه ما موافق باشیم و چه مخالف به سرعت در حال تغییر است. همانگونه که سبک زندگی در سایر زمینه ها همین مرحله گذار را طی می کند. در نهایت نیز با وجود تمام اعمال کنترل های درست و نادرست، امروزه این خود افراد هستند که این سبک را انتخاب می کنند حتی اگر با ارزش ها و روش نسل بلافاصله قبل از خودشان در تضاد کامل باشد. در این میان حکومت و مسولان موظف هستند سیاست های "کاهش آسیب" را مد نظر داشته باشند. بنابراين صرف نظر از آن که از دیدگاه مراجع رسمی حکومتی رفتاری صحیح است یا خیر، فراهم آوردن امکان بهره مندی از رابطه جنسی ایمن که مستلزم آموزش و ایجاد درک خطر و همچنین فراهم بودن خدمات لازم در زمینه سلامت جنسی مثل وسائل پیشگیری از بیماری های منتقل شونده از راه تماس جنسی یا بارداری ناخواسته است از جمله وظائف و مسئولیت های نظام سلامت است. بخصوص که عوارض این رفتارها از جمله سقط های غیرقانونی و بیماری های عفونی نه تنها خود فرد بلکه سلامت همه افراد جامعه را تهدید می کند.
نكته ديگر آن كه در کنار سیاست های کلی کشور برای تامین رفاه و استانداردهای قابل قبول برای زندگی، مشابه اکثر جوامع دیگر همیشه عده ای به دلائل مختلف مثل فقر، بیماری و به ویژه بیماری هایی که سلامت روان فرد را متاثر می کنند و یا شرایطی مثل اعتیاد در معرض خطر بیشتری برای انواع آسیب ها از جمله درگیر شدن در رفتارهای ناسالم جنسی هستند و حکومت در برابر سرنوشت این گروه از افراد نیز مسوول است و نمی تواند تنها به دنبال جمع کردن آنها یا پرونده دار کردن آنها باشد. سیاستگذاری ها باید در جهتی باشد که این افراد با دریافت حمایت به موقع ؛ اصولاً در این دریای طوفانی گرفتار نشوند و اگر شدند بدانند که عده ای چه دولتی و چه در قالب گروه های مردم نهاد) دستگیر آنها خواهند بود و نه صرفاً به دنبال دستگیری آنها!
آيا كاهش خدمات بهداشت باروري بر مسايل زنان ويژه نيز اثر خواهد داشت؟
- این موضوع تا حدی بر سلامت این زنان تاثیرگذار است ولی تاثیر به مراتب بدتر و وسیعتری بر سلامت عمومی در جامعه خواهد داشت. این که لازم بود سیاست های جمعیتی کشور با توجه به برخی شواهد علمی تغییر کند اصولاً ارتباطی با ارائه خدمات و ایجاد محدودیت در آنها ندارد. دسترسی به خدماتی که امکان پیشگیری از بیماری های منتقل شونده از راه تماس جنسی و بارداری ناخواسته را فراهم می کند از جمله حقوق جنسی و باروری شهروندان است و من تعجب می کنم وقتی مشاهده می کنم همکاران ما در وزارت بهداشت که همه تخصص مرتبط با این حوزه را دارند گاه متاثر از جو و فضای سازمانی تصمیماتی این چنین غیرکارشناسی می گیرند. به راستي افزایش خطر ابتلا به ایدز و هپاتیت (حتی در زن خانه داری که از رفتار جنسی همسرش مطمئن نیست) و بارداری ناخواسته با شرایط اقتصادی کشور که به سقط های غیرقانونی و عوارض مربوطه منتهی می شود با توجیه تشویق افزایش جمعیت قابل پذیرش است؟! آیا مسئولین عالی رتبه نظام واقعاً چنین نیتی داشته اند یا از چنین اقداماتی دفاع می کنند؟ در حالی که برای رفتار جنسی خارج از خانواده که با نظام ارزشی ما نیز هماهنگ نیست هم لازم است دسترسی به امکانات رابطه ایمن فراهم باشد، با چه منطقی دسترسی خانواده ها به این خدمات را در قالب نظام سلامت محدود می کنیم؟
· دراجراي اين طرح تا چه حد به تجربيات ساير كشورها مي توان توجه داشت؟
- آنچه که به عنوان دانش به نسل امروز رسیده است، ماحصل تجربیات و آزمون و خطاهای گذشتگان و هم افزایی اندوخته های علمی بشر در شرق و غرب عالم است. مدیریت علمی مستلزم به رسمیت شناختن این اندوخته ها است و در این راه به نظر من غرب زدگی و شرق زدگی و غرب ستیزی و شرق ستیزی دو روی یک سکه هستند. طبیعی است که حتی فرمول های علمی نیز در زمینه یا context متفاوت، می توانند پیامدهای متفاوتی داشته باشند؛ پس لازم است تا به بومی سازی نیز اعتقاد داشته باشیم. ولی این دلیل نمی شود که با اصرار بخواهیم چرخ را دوباره اختراع کنیم. شواهدی در دست است که نشان می دهد متاسفانه ما به لحاظ برنامه ریزی و اجرا در زمینه سلامت جنسی از کشورهای مسلمانی مثل مالزی، اندونزی و حتی اگر زیرساخت های بهتر در کشورمان را لحاظ نکنیم از پاکستان و بنگلادش نیز عقب افتاده ایم.
نگاهي به كاستيهاي رسانه ملي در برابر شبكه هاي ماهواره اي
بعد از مدتي فاميلها جمع شده اند .عقربه ها نزديك به ده را نشان مي دهد وكم كم ميهمانان ميخواهند بروند. خانم جان مي گويد : هنوز وقت دارين كه ، بمونين .
دختركوچكي جواب مي دهد: بايد بريم الان حريم سلطان شروع ميشه بعد هم كنان بيگه! شما كه شبكه ندارين!!!
· چرا رسانه ملي نامراد شده !
گرچه هدف از گسترش شبكه هاي مختلف توسط رسانه ملي جذب بيشتر مخاطب بوده است اما گويا به اين هدف نرسيده است ، اما چرا؟
دكتر صديقه ببران ، دكتراي ارتباطات دراين زمينه مي گويد : از عللي كه رسانه ملي نتوانسته مخاطبان خود را جذب ونگه دارد ، عدم مديريت فرهنگي درست است . درواقع مردم مقصر نيستند كه به سراغ ماهواره مي روند بلكه اين مساله به دليل ضعف مديريت فرهنگي است كه تلاشي جدي براي جذب حداكثري مخاطب نمي كند. حتي اگر مخاطبي هم داشته ، با اين بي توجهي ها مخاطبش راازدست داده است. ازاين رو ، يكي از دلايل عمده اين است كه سياستها وراهبردهاي كلان در حوزه رسانه چندان مشخص نيست. همچنين در انجام برنامه ها وحدت رويه ديده
نمي شود .
اين استاددانشگاه مي افزايد : نكته ديگر اين كه سرمايه گذاري كافي در حوزه رسانه نمي شود . اين سرمايه گذاري بايد در بخش تجهيزات وحتي جذب نيروي انساني متخصص وحرفه اي لحاظ شود . به اين ترتيب رسانه ما آن ميزان بازدهي لازم كه بايد در برابر ساير رقباي خارجي داشته باشد را ندارند. همچنين از موانع موجود در اجراي برنامه ها وسياستهاي موثر رسانه اي ،محدوديتها وپررنگ شدن حاشيه ها در اين عرصه است كه دست وپاي نيروي انساني متخصص و تجهيزات كافي را مي بندد .
دكتر ببران با تاكيد بر رانت ها به عنوان آفت رسانه اي مي گويد: افرادي كه با رانت وارد عرصه رسانه شده اند به طور حتم كاركرد مفيدي ندارند .زيرا پروژه اي كه قرار است با آشنايي ودوستي انجام شود ، گاهي وقتها اجرا مي شود كه فقط انجام شده باشد .اينگونه به جاي بها بخشيدن به رسالت فرهنگ سازي وتاكيد بر نيازهاي مردمي به شكل كاسبي به فعاليت رسانه اي نگاه مي شود .درحالي كه اگر متوليان رسانه اي باوردارند كه اين برنامه ها با پول بيت المال ومردم تهيه مي شود رضايتمندي وانتظارات مخاطبان را نيز ناديده نمي گيرند .
· ضعف نشان آفريني
حدود 17 هزار شبکه باز و بدون محدوديت ماهواره اي وجود دارد که 380 کانال خاص موسيقي، 252 کانال کودک و نوجوان و 74 شبکه مد هستند . بيش از 40 شبکه فارسي زبان نيز دراين عرصه فعاليت دارند . همچنين براساس تحقيقات انجام شده تماشاي فيلم و سريال بيش از 50 درصد بيننده را به خود اختصاص داده است .
دكتر ببران دراين باره اظهار ميكند : بسياري از مخاطبان داخلي به دليل كمبود برنامه هاي سرگرم كننده ، سراغ شبكه هاي ماهواره مي روند ، درحالي كه رسانه ملي سريالهاي فاخر ودر شان ملت تهيه كند اين افراد وقت خود را پاي سريالهاي بي ارزش هدرنمي دهند. چنانكه بررسيها نشان داده با نمايش آثار فاخر وارزشمند ، اقبال مردم به برنامه هاي ماهواره اي به طور چشمگيري كاسته شده است.
حجه الاسلام يحيي جهانگيري سهروردي نيز مي گويد: حضرت علي (ع) درحديثي مي فرمايند : شادي وسرگريمها شمارادر زندگي واموردنيايي كمك ميكند، كه اين فرموده نشان ميدهد نگاه اسلام به شادي نشاط نگاهي مثبت است . بنابراين ما نيز در برنامه ريزيهاي رسانه اي خود بايد به اين مساله توجه داشته باشيم. اين درحاليست كه بنابر خوشبينانه ترين نظر سنجي در مقوله رشد ماهواره 15درصد مردم ازماهواره استفاده ميكنند .برخي بررسيها نيز اين رقم را تا 65درصد نشان ميدهد . اين آمارها تهديد كننده است زيرا بيانگر آن است كه رسانه ملي ما بخشي از مخاطب رااز دست داده است .علاوه بر ديشهاي ماهواره بايد اينترنت را درنظر گرفت زيرا بسياري ازاين طريق به شبكه هاي ماهواره اي دسترسي دارند.
اين كارشناس تبليغ در خصوص ناتواني رسانه ملي در جذب مخاطب مي گويد: برخي توليدات نمايشي رسانه ملي براساس نياز ها وشرايط زندگي مردم تهيه نمي شود. براي نمونه در سريالها يي كه رسانه ملي نشان ميدهد چنددر صد مردم به آن حد رفاه وتمول مالي رسيده اند. به اين ترتيب اين آثار همدلي با مردم را نشان نمي دهد. . اين درحاليست كه اين ين معيارها در سريالهاي تركي كه اين روزها طرفداران بسياري دارد رعايت مي شود .
جهانگيري اضافه ميكند : ازدلايل بي رغبتي مخاطب وطني به رسانه ملي ، وجود تكرارها است .
چنان كه با گسترش شبكه هاي مختلف ، شاهد رشد كمي هستيم ولي تغييرات كيفي چندان صورت نگرفته و اغلب برنامه ها دراين شبكه ها تكرار مي شود. مساله ديگر تكرار در سوژه هاست .چنانكه اغلب سريالهايي كه در رسانه ملي نمايش داده مي شود به چند موضوع ازدواج ، بيماري و... مي پردازد . نكته بعد تقليد هاي خام وناشيانه از برنامهه اي ساير شبكه هاي ماهواره اي
است . درحالي كه به جاي بازدارندگي ازتماشاي ماهواره مردم را به سوي تماشاي برنامه اصلي دعوت ميكنند .
دكتر ببران نيز دراين باره مي گويد: ساخت آثار تقليد ستوده نيست اما ايده پردازي كاركردي رسانه اي است اما در رسانه ملي گاه به تقليد فلان برنامه ماهواره اي برنامه اي نيز درداخل توليد مي شود كه اثر گذاري وواكنشهاي دلخواهي نيز ندارد .بنابراين در اينگونه توليدات بايد تغييرات ماهوي و براساس شرايط فرهنگي واجتماعي خود ايجاد كرد .
اين كلرشناس رسانه تاكيد مي كند : از كاستيهاي رسانه ملي بي توجهي به مخاطب شناسي است . درحالي كه اين رسانه مي تواند با مخاطب سنجي مناسب وتوليد آثار موثر سواد رسانه اي مخاطب را افزايش دهد . به طوري كه مخاطب درانتخاب برنامه اي ماهواره اي به قدرت تشخيص وآگاهي برسد . به هرحال برنامه هاي شبكه هاي ماهواره اي به خصوص برخي سريالها براي خانواده هاي ايراني آسيب زاست.
· ضرورت عامه نگري وتخصصي سازي
زن ميگويد: مدتهاس كه نه تلويزيون ميبينم ونه ماهواره رو. تلويزيون خودمون كه برنامه نداره . ماهواره هم يك شبكه " مي شف " داشت كه آشپزي يادميداد وحالا پيداش نمي كنم. راستش من سريالها فيلما شو دوست ندارم . داري فيلم ميبيني جلوي بچه هي بايد كانال عوض كني كه فلان صحنه رو بچه نبينه ، يا نگران باشي وقتي خونه نيستي كدوم كانال رو نيگا ميكنه . به زحمتش نمي ارزه...
جهانگيري نيز مي گويد: از ضعفهاي رسانه ملي فقدان برنامه هاي مهارت افزا است .چنانكه شاهديم برخي مخاطبان به دليل اين كم كاري به سراغ شبكه هاي ماهواره اي مي روند تا زبان ، هنرهاي خانگي و... را بياموزند . درحالي كه رسانه ملي مي تواند شبكه هاي سحررا روي شبكه ديجيتال نشان دهد تا نيازهاي زبان آموزي برخي مخاطبا ن را تامين كند يا برنامه هاي براي زبان آموزان توليد كند.
وي ادامه مي دهد : تخصصي سازي از راهكارهاي جلب مخاطب است به اين ترتيب رسانه ملي مي تواند با راه اندازي شبكه هاي خاص همانند موسيقي طنز ، جوان وحتي زيارت مخاطبش را افزايش دهد .چه اشكالي دارد با ايجاد شبكه زيارت مردم ما صحنه هايي از اماكن مذهبي را ببينند ومداحي ها و سخنرانيهاي جدي بشنوند. درحالي كه با اين شيوه مي توان از رواج مداحي هاي سطحي و خرافه گرايي ها و برنامه هاي نازل ديني كه گاه در شبكه هاي ماهواره اي ديده مي شود پيشگيري كرد.در حوزه موسيقي نيز چنانچه موسيقي فاخر عرضه شود از اقبال به موسيقي سخيف كاسته مي شود. به هرحال امروزهر قدر فرصت انتخاب را با تنوع برنامه هاي بيشتر كنيم مخاطب بيشتري را جذب خواهيم كرد .
چندروزي است كه به مناسبت هفته تغذيه با شير مادر ، شاهد برگزاري نشستها وسخنراني هاي بسياري دراين زمينه هستيم . شايد به دليل همين تاكيدات مسولان تغذيه با شير مادر است كه نوزاداني كه شرايط خاص تغذيه اي دارند و از خوردن شير مادر محروم هستند را فراموش كرده ايم. به طوري كه وقتي بايكي ازاين نهادهاي صاحب نام تماس ميگيرم كه درباره مشكلات اين كودكان صحبت كنيم ، پاسخ مي دهند : ما در زمينه ترويج با شير مادر هستيم و نخوردن شير به ما مربوط نمي شود!
· شيشه هاي خالي كودكان گرسنه
مادرجواني با گروه جامعه تماس ميگيرد وبا نگراني وضعيت كودك گرسنه اش را تشريح مي كند . او ميگويد: كودكم يك سال و هفت ماه سن دارد و ازدوره نوزادي مبتلا به بيماري متابوليك شده ونمي تواند شير خشك معمولي يا شير خودم را بخورد. بنابراين با توصيه متخصص تغذيه از شير خشك رژيمي خاصي با عنوان " سيميلاك " استفاده ميكند. اما چند ماهي است كه با دشواري اين شير خشك را تهيه مي كنيم . حدود دوماه است كه ناياب شده است. اين در شرايطي است كه كودك من درحال دندان درآوردن بوده وهر غذايي را هم نمي توانست بخورد. از همين رو ، به دليل مشكلات تغذيه دچار ضعف وتشنج شده وچند بار بيمارستان بستري شده است. تنها داروخانه اي هم كه اين شير خشك را عرضه مي كرد ، جواب روشني نمي دهد ومي گويد : "معلوم نيست كي بياوريم .. تماس بگيريد و..." چند داروخانه معتبر هم تماس گرفته ومراجعه كردم ، جواب ميدهند : هنوز توزيع نشده است. نمي توانم بي تابي و ناراحتي كودكم را تحمل كنم ، چه بايد بكنم ؟؟؟!!!!!!!!!
چند ماهي است كه بحث كمبود وگراني انواع شير خشك مكرر شنيده مي شود . چنانكه مردم دست به تدابير خاص زده اند . زهره نوروزي كه كودكش بيمار است دراين باره مي گويد: چند ماه است سيميلاك دو وسه وارد نشده ومن هم سيميلاك يك را مي دهم دكتر هم مخالفت نكرده است . مشكلات تغذيه اي اين اطفال باعث شده ، طي ماههاي اخير متخصصان نيز واكنش نشان دهند . چنانكه يكي از كارشناسان حوزه تغذيه كودك با شير مادر نيز بر كمبود هاي اين شير خشكها تاكيدداشته و معتقد است : برخی از کودکانی که مبتلا به بیماریهای متابولیکی هستند یا ساختار گوارشی خاصی دارند نیازمند استفاده از شیر خشکهای رژیمی هستند. البته شیرخشکهای رژیمی دارای مواد ویژهای است بعضی از آنها لاکتوز ندارد یا پروتئین آنالیز شده دارند و گاهی هم بر پایه سویا تهیه میشوند. وي افزود : تعداد کودکانی که باید شیرخشکهای رژیمی مصرف کنند از یک در ۵ هزار تا یک در ۱۰۰ هزار متغیر است و تعداد کودکانی که باید این شیرها را مصرف کنند بسیار کم هستند. اما با اين وجود ،نمیتوانیم پوشش مناسبی برای آنها داشته باشیم برخی از این شیرخشکهای رژیمی به خوبی توزیع نمیشوند یا از مسیرهای نادرست از سیستم خارج میشوند.
· رفع مشكلات دارويي تا دوماه ديگر
دكتر رهبر مژدهي آذر،نيز با تاييد اين مساله به گزارشگر ما مي گويد: مساله شيرخشك وكمبود آن با چالشهاي عرضه دارو متفاوت است وممكن است در بهترين شرايط نيز اتفاق بيفتد . زيرا به دليل تنوع كارخانه هاي توليد كننده ان در سراسر جهان وعرضه نمونه هاي متعدد درجهان ، ممكن است كمبود شيرخشك رخ دهد. بنابراين عرضه برخي نمونه ها را نمي توان بحراني دانست.
رئيس انجمن داروسازان ايران مي افزايد: در خصوص مشكلاتي كه تهيه شيرخشكهاي خاص وجود دارد ، علت عمده آن توزيع نامناسب اين شيرخشكهاست. چنانكه با بررسيهاي صورت گرفته ، معلوم شده برخي داروخانه ها مشكلي براي عرضه ندارند اما داروخانه هايي كه در مراكز پرجمعيت با مراجعه كننده بيشتر هستند ، با كمبود روبه رو مي باشند. بنابراين به خانواده ها توصيه مي شود براي تهيه اين گونه شير خشك ها با شماره تلفن 1490 مركز اطلاعات دارويي تماس بگيرند وبا شناسايي داروخانه هايي كه شير خشك رژيمي عرضه ميكنند ، شير خشك مورد نظر را تهيه كنند.
دكتر آذرمژدهي تاكيد ميكند: جلسات پرباري با دكتر قاضي زاده هاشمي وزير بهداشت ودرمان در زمينه مشكلات دارويي كشور داشتيم و گروههاي مختلف وارد كننده وتوليد كننده ها مسايل وتنگناهاي خود را مطرح كردند. به اعتقاد من با تلاشهاي منطقي آقاي وزير طي يكي ، دو ماه اخير مشكلات حوزه دارو رفع خواهد شد.
· باتشكرازتماس شما!
به مادري كه مشكل تهيه شيرخشك دارد ، شماره اطلاعات دارويي را ميدهم . اوپس از مدتي تماس مي گيرد و مي گويد: چندين بار به توصيه اپراتورتلفني شماره هاي مختلف داخلي يك ، دو ، ... را براي ارتباط با واحد مربوط گرفتم و چند ثانيه اي نيز موسيقي آرامي شنيدم . اما سرانجام صداي زنانه اي با احترام از تماسم تشكر كرد وتلفن 1490 نيز قطع شد. درواقع نتوانستم آدرس خاصي را دريافت كنم .
· چراازمن مي پرسيد؟
گويا مشكلات دسترسي به نمايندگان مجلس پس از جلسات راي اعتماد به وزرا نيز قراراست ادامه پيداكند زيرا تلفن هاي بزرگان گاه فقط زنگ مي خورد وبرخي خاموش است . ازقضا يكي از نمايندگان كميسيون بهداشت ودرمان نيز كه دراختيار است به تندي جواب مي دهد: چرا اين سوالات را ازمن مي پرسيد؟ راستش نمي دانيم اگر با اعضاي كميسيون بهداشت تماس نگيريم ، چه افرادي بايد دراين زمينه پاسخگو باشند؟؟؟
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو