* نزديك به 50 درصد طلاقها در کمتر از 5 سال زندگی مشترک رخ مي دهد
مرد ميانسال برخلاف سالها ي عمريي كه گذرانده ، بي پروا چشمهايش مرطوب مي شود. رنج چهره مردانه اش را پركرده است. چشم به صورت زن ميانسال مي دوزد و با بغض مي گويد: خواهر ! آبروا م رو دادم تا جون دخترم رو نجات بدم. طلاقش رو گرفتم ، چون نمي خواستم يه روز جنازه اش رو
بيارن ...مرد آرام اشك مي ريزد.
اين تصوير ي است كه همين چند سال پيش از طلاق فرزندان درخانه ها مي ديديم. حس زيان وسرشكستگي . اما امروز ، طلاق داستان ديگري دارد به راستي چرا از مانيفست ترديد ناپذير ، " زندگي فقط با لباس سفيد عروسي يا كفن "به "چيزي كه زياده زن وشوهره" رسيديم؟
· از بيگانگي با خود تا بيگانگي از دوست
به طور ميانگين در هر ساعت 16 واقعه طلاق ، هرروز 382 مورد و هر ماهه 11 هزار و586 طلاق در كشور ثبت مي شود .
دكتر عبدالرضا كردي با اشاره به دلايل طلاق اظهار مي كند : علت عمده بروز اين مشكل درك نادرست خانواده ها اززندگي است . به طوري اغلب والدين در پرورش فرزندانشان به عناصر مادي زندگي بيش از عناصر معنوي تاكيد دارند . ازاين رو جوانان به مسايل مادي بيش از معنوي گرايش داشته درحاليكه عناصر معنوي همچون دانش زندگي مورد غفلت قرار گرفته است .
رئيس انجمن جهاني خانواده مي افزايد : گرچه سطح تحصيلات درجامعه ما افزايش داشته است اما اين باعث رشد سواد دانشگاهي شده اما سواد اجتماعي ، سواد معنوي ، وسواد ارتباطي افراد رشد نداشته است ، حال آنكه اگر سواد در اين بخشها فراتر رود زوجين بهتر مي توانند دركنار هم يك زندگي مشترك را تجربه كنند واز آن لذت ببرند.
وي تاكيد مي كند : ازدلايل موثر در بقاي خانواده نوع نگاه وباورهاي مردم است . چنانكه در روابط خانوادگي جامعه ايراني، الگوي نادرستي متداول است كه همان ترجيح دادن سنت بر شريعت مي باشد . از سوي ديگر نيز طي سالهاي اخير تهاجم فرهنگي با استفاده از همين ضعف در خانواده ها رسوخ كرده چرا كه هويت ديني خانواده ها براي مقابله با اين تهاجم ضعيف است . به اين ترتيب با ضعف در هويت ديني ، اعضاي خانواده باديدن تصاوير وفيلمها تحت تاثير قرار مي گيرند . پس با بازگشت به فرهنگ ديني وترجيح دادن آن بر فرهنگ سنتي وبيگانه ميتوان بر مشكلات وآسيبها غلبه كرد.
كردي با اشاره به ضعف در وابستگي هاي خانوادگي اظهار مي كند: امروزه بسياري نه تنها به خانواده خود كه حتي به خود افتخار نمي كنند ،به طوري كه درحال حاضر بحث جراحي زيباي تبديل به بحران شده است . درواقع افراد آنقدر كه براي چهره وظاهر وتغيير آن سرمايه گذاري ميكنند ، رغبتي برا ي تغييرات معنوي وهويت در خود ندارند . همچنين دربرخي خانواده ها مردها وزنها درجايگاه اصيل خود نيستند . همين تغيير جايگاه باعث بروز چالشهايي شده است .
· عمر كوتاه دلبستگيها
چندي پيش رسانه ها به نقل از مدیرکل دفترآمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال نوشتند : 14 درصد از طلاقها در کمتر از یک سال زندگی مشترک و بین 43 تا 50 درصد از طلاقها نیز در کمتر از 5 سال زندگی مشترک انجام میشود.
با نگاهي به آمارهاي موجود نيز مي توان دريافت عمر زندگيهاي مشترك هرروز كوتاه تر مي شود.
علي اصغر كيهان نيا مي گويد : رشد فزاينده طلاق در سالهاي اخير دلايل پيدا وپنهان بسياري دارد كه با توجه به تجربيات من در زمينه مشاوره خانواده عمده ترين دليل را مي توان مشكلات اقتصادي وبيكاري ، گسترش اعتياد درجامعه و سپس گريزپايي مردان متاهل دانست كه اين مقوله نيز بي ارتباط با مشكلات اقتصادي نيست .چرا كه بسياري از مردان نوكيسه وتازه به دوران رسيده به دليل آنكه اقتصاد ما بيمار است پس از رسيدن به نان ونوايي كه البته ظرفيت آن را نيز نداشته اند ، گريز پا مي شوند. از سوي ديگر نيز برخي زنان ما به دليل همين شرايط اقتصادي خواسته ويا ناخواسته به موجودي مصرفي براي چنين افرادي بدل مي شوند .
اين مشاورخانواده درادامه مي افزايد : در كناراين زنان هستند بانواني كه با افزايش دانش ودرك اجتماعي وجايگاه شايسته در جامعه ديگر تمكين مطلق وبي قيد وشرطي از همسرنكرده به شايسته سالاري دركانون خانواده تاكيد مي كنند .حال آنكه بسياري از مردان همچنان اعتقاددارند ، " مرد مرد است وزن زن"، همين تفاوت تفكر ونگاه موجب بروز اختلاف درخانواده ها مي شود.
وي ادامه مي دهد : نكته ديگرآشنا نبودن زوجين از شيوه هاي ارتباطي موثراست. بشر سه سال فرصت دارد كه حرف زدن بياموزد اما بايد سالها تلاش كند كه چگونه حرف زدن را فرا بگيرد. از مشكلات همسران اين است كه چگونه حرف زدن با يكديگر را نمي دانند ، درواقع مهارتهاي زندگي را نياموخته اند .
· كلاسهايي كه قبولي ندارد
چند سالي است كه آموزش مهارتهاي زندگي ، سكه روز شده ، كافيست سري به چندين كتابفروشي حتي گمنام شهر بزنيد تا دهها عنوان كتاب با همين مقوله ببينيد يا چند مجله خانوادگي را ورق بزنيد تا آگهيهاي كوچك وبزرگ براي اين مساله پيش چشمتان رديف شود. اما حاصل اين كلاسها وكتابها چيست ، افزايش درصد ها ورقمهاي طلاق وآسيبهاي اجتماعي ؟!
دكتر كردي دراين باره مي گويد : آموزشهاي موجود مهارت زندگي اغلب در حد دانش است و تلاش نمي كنند كه به سطح فهم وكاربرد مخاطب برسد . بنابراين اگر اين آموخته ها كاربردي نباشد مداخله خانواده ها نيز به طور سالم اثر گذار نيست . به خصوص آنكه آموزشهاي مزبور منجر به تغيير سبك زندگي به سمت سلامت
نگر ي وزندگي مطلوب نشود.
معاون پژوهشي مركز مطالعات خانواده ايران ادامه مي دهد : دو فرايند فرهنگ پذيري و ارزش پذيري درجامعه بسيار اهميت دارد حال آنكه جامعه ما دراين دو محور كاستيهايي دارد وموثر عمل نكردند . حال آنكه بايد دراين دو حوزه چنان كارآمد عمل كرد كه مردم كمترين مشكل را تجربه كنند.
كيهاني نيا نيز اظهار مي كند : گرچه چند سالي است كه بحث آموزش مهارت زندگي درجامعه وتوسط متوليان مختلف مورد توجه است اما بازهم نسبت به ساير كشورها اين تلاشها اندك است .مساله ديگر اين كه دراين حوزه نيز برخي افرادبي بهره ازدانش وارد شده اند كه آموخته هاي آنان نيز تاثيري بر دوام وبقاي خانواده نداشته است.
اين حقوقدان ادامه مي دهد : ازدلايل پنهان نا پايداري نهاد خانواده نيز استفاده نا آگاهانه از متون وكتابهاي خارجي است كه با توجه به فرهنگ وسبك زندگي غربيها نوشته مي شود . اين منابع كه هماهنگي وهمسويي با فرهنگ ما ندارد باعث بروز اختلاف ميان همسران مي شود .
وي كه مولف بيش از 16 عنوان كتاب در زمينه سلامت ودوام خانواده است ،
مي افزايد: دولت نيز دراين زمينه برنامه چنداني نداشته است درحالي كه بايد با ايجاد مراكز وكلاسهاي رايگان در سطوح مختلف به آموزش مهارت زندگي بپردازد . دردانشگاهها نيز ضروري است كه در كناردهها واحد درسي رسمي چند واحد درسي در زمينه دانش همسرداري و سلامت وبهداشت همسري تشكيل شود تا جوانان با مسايل زندگي مشترك آگاه شوند وشيوه ارتباط وتعامل با شريك زندگ خودرا بياموزند.
· آموزش همه جانبه زندگي
دكتر كردي با تاكيد براين كه دختران از سن 15 سالگي وپسرها از 17 سالگي به دليل سن آغاز بلوغ اجتماعي در آنها آماده آموختن اين مهارتها هستند نيز معتقد است : آموزشهاي قبل از ازدواج ، ملاكهاي انتخاب همسر وديگر مهارتهاي موثردر تحكيم خانواده بايد افزايش يابد ومراكز آموزش رشد خانواده ايجاد شود تا همسران قبل از آنكه زير يك سقف بروند و آزمون وخطا كنند اين مهارتها را فرا بگيرند .بنابراين براي كاهش آسيبهاي خانواده در هر استان بايد مركز مطالعات خانواده ايجاد شود تا با همفكري خانواده را به تناسب فرهنگي برسانند . البته براي اثربخشي بيشتر اين دستگاهها در سطح كلان نيز با يكديگر مرتبط شوند . به اين ترتيب ، ابتدا با تكيه بر تحقيق وپژوهش مشكلات وتنگناها را شناسايي كنند سپس با آموزش به مردم آگاهي دهند ودر مرحله ديگر با فرهنگ سازي موثر بسترهاي مناسب را براي نهادينه شدن اين آموزشها فراهم كنند .
...با اینکه فکر نمیکنم هیچکجای دنیا «یک کامنت و دو پیامک» اسمش «مذاکره» باشد... بگذریم...
اين نخستين جمله اي است كه درايميل عماد الدين قرشي در پاسخ به پرسشهاي من درباره "طنز وروزگار ما " كه قراراست با او گفتگو كنم ، ميخوانم .او را مدتهاست كه دردنياي مجازي وبا وبلاگ نويسي مي شناسم. قلمش غلط انداز است وياد آور دست نوشته مرداني جاافتاده وبا تجربه مانند توفيق ، حالت واستاد معاصر طنز كيومرث صابري است ...اما شما هم بگذريد وگفتگوي ما را با او بخوانيد.
· آقاي قرشي خودتان را را معرفی کرده و از سابقه فعاليتتان بگوييد؟
سید عمادالدین قرشی هستم. متولد تهران. چند سالی است که با خرده هوشی و سر سوزن ذوقی در حوزه شوخطبعی فعالیت میکنم. این «چند» عددی است بین 4 تا 12، مثل خیلی از علاقمندان، از سالهای پایانی دبیرستان در مجلات یا مطبوعات محلی طنزنویسی میکردم و بمرور در نشریات دانشجویی و مطبوعات حرفهای قلم زدم. بعد از گذر از خوان دانشگاه و با یک مدرک مهندسی، حدود چهارسالی است که به حوزه پژوهش در طنز علاقه بیشتری نشان دادم و احساس میکنم حضورم در این بخش موثرتر بوده است. در مجموع و در کارنامه این سالها، چندین رتبه اول در طنز داشتم از جمله رتبه نخست طنز دانشجویی [بخش نثر]، رتبه نخست جشنواره سراسری طنز مکتوب [بخش داستان، بخش پژوهش]، رتبه نخست جشنواره طنز شمسالعماره، و چندین تقدیر و برگزیده سایر جشنوارههای طنز منجمله طنز طهران، طنز ملیجوان، طنز رادیویی، طنز مطبوعات، و سایر جشنوارههای غیرطنز و پژوهشی! ... در حوزه تالیف هم مجموعه مقالاتی داشتهام که جابجا در مجلات تخصصی یا کتابها منتشر شده [ایضا پایاننامهای به سفارش صداوسیما در حوزه طنز و کمدی]، منتها آفتی که میان ما طنزنویسان شایع است بیتفاوتی به جمعآوری و گردآوری اینهاست.
· به نظر میرسد نسبت به دو دهه گذشته، امروز طنز جایگاه جدیتری در ادبیات به دست آورده است. آیا اینچنین است؟
هرچه با خوشبینی فکر میکنم این جملهتان را در خوشبینانهترین حالت هم نمیتوانم بپذیرم. اگر منظورتان از «دو دهه گذشته» سالهای بعد از جنگ و دوران سازندگی و اصلاحات است که گمانم آن دوره دو، سه نشریه وزین و به معنای کلمه طنز داشتیم: گلآقا، طنزپارسی، طنزوکاریکاتور، مُلون، دنیای طنز و... . در حوزههای آکادمیک و دانشگاهی هم با وجود امکانات، حالا که به خروجیهای آن دوره نگاه میکنیم آثار ارزشمندتری میبینیم: نقیضهونقیضهپردازان اثر اخوانثالث، مقدمهای بر شوخطبعی در دو جلد اثر دکتر علیاصغر حلبی، طنزوطنزپردازی از دکتر بهزادیاندوهجردی، ... حتی فرهنگ سه جلدی طنزسرایان از مشوطه تاکنون هم که اکنون به نوعی به نوعی عصای دست پژوهشگران برای شناسایی خالقان طنز در دهههای مختلف پیشین بوده اوایل این دهه توسط مرحوم فرجیان و جناب نجفزاده بارفروش تالیف شده. جالب اینجاست که هنوز هم بعد از دو دهه، به صورت مستقل دو واحد طنز در زیر شاخههای ادبیات حتی از مقطع کاردانی پودمانی تا دکتری، در دانشگاههای این مملکت ارائه نمیشود. از لحاظ حضور نفرات شاخص هم این حرف سندیت ندارد. آن دوره کسانی مانند: کیومرث صابری، منوچهر احترامی، عمران صلاحی، محمدعلی گویا، ابوالقاسم حالت، ابوترابجلی، محمدپورثانی داشت که شاگردانی همچون بوالفضلزرویینصرآباد، رویاصدر، ناصرفیض، یوسفعلی میرشکاک، سیدعلی میرفتاح و... را تربیت کرده... . در حوزه تلویزیون، رادیو و سینما هم وضع همین است. برنامههایی مثل «خندهبازار» در خوشبینانهترین حالت صرفا تقلیدی صرف از جنگ72 مهران مدیری هستند. آن طنزی که در نمونههایی مانند سلطانوشبان، روزیروزگاری، کاکتوس، ... در تلویزیون داشتیم تکرارشدنی نیستند. هنوز هم به اعتراف خود عوامل برنامه «جمعهایرانی»، این برنامه به پای «صبح جمعه با شما» دهه هفتاد نمیرسد. اما فقط در یک مورد، آنهم اگر منظور «کمیت تولیدات» است، خب حق با شماست. در حال حاضر چند جشنواره گاهبهگاه طنز داریم، چندین و چند شبکه رادیویی، تلویزیونی، ماهوارهای داریم، بازار کتاب را که هر ماه کتابهای طنز جدیدی را عرضه میکند داریم و... ولی درعوض کیفیت گذشته را نداریم و این عامل مهمی است.
· به اعتقاد شما طنزهای موجود که به صورت مکتوب و رسانهای میبینیم تا چه حد قوی و قوام یافتهاند و شاخصهای طنز را دارند و چه میزان دچار کاستی و لغو هستند؟
این شد یک سوال حرفهای و هوشمندانه و تحلیلی! واقعیتش این است که نقلقول مشهوری از عمرانصلاحی در این زمینه وجود دارد:«همه از روی دست هم نگاه میکنند!»؛ با اینکه ظاهرا این عبارت بار منفی دارد اما چنین نیست. یعنی قاعدتا همه طنزپردازان از تجربه قبلیها استفاده میکنند و خود را کامل میکنند و راه ویژه خود را میروند. اگر فردوسی از روی دست همشهریاش اسدیطوسی نگاه نمیکرد، شاهنامه بهوجود نمیآمد. اگر حافظ از روی دست خواجو و سعدی نگاه نمیکرد آن غزلهای ناب سروده نمیشد. اگر مولوی از روی دست سنایی و عطار نگاه نمیکرد، ما حالا مثنوی را نداشتیم. نظامی هم شاعری است که خیلیها از روی دستش نگاه کردند، مثل جامی و دیگران. در ادبیات خارجی هم جویس به دست استرن و مارکز به دست فاکنر نگاه کرده. طنز معاصر ایران با دهخدا شروع میشود. خود دهخدا گوشهچشمی به جلیل محمدقلیزاده داشته، سیداشرفالدین گیلانی چارچشمی به دست میرزاعلیاکبرصابر نگاه کرده؛ بعد از دهخدا و سالهايبعدبازهم هم همین قصه تکرار شد د. خیلی از فکاههنویسان مطبوعاتی از روی دست دهخدا [دخو]، دست به تیپسازی زدند. رضا گنجهای تیپ باباشمل را میآفریند. توفیق تیپ کاکاتوفیق را میآفریند، ایرجپزشکزاد عزیز، داییجان ناپلئون را معرفی میکند. جواد مجابی آدمپرمدعا را میآفریند، حتی بعد از انقلاب کیومرثصابری که پرورش یافته مکتب توفیق است، تیپ گلآقا و شاغلامی را خلق میکند که رئیس آبدارخانه است و مسئول مشت کوبیدن به دهان استکبار جهانی. بعد از او منوچهر احترامی حسنی و دهکده شلمرود را به بچههای ایران معرفی میکند، خود عمرانصلاحی آقایشکرچیان و کمالتعجب را!، میرفتاح قلندران بیژامهپوش را و همینطور سر این رشته را بگیرید و بگیرید تا برسید به صاحب این قلم و باقی رفقایش که از روی دست این بزرگان قبل خود مشق میکنند و همینطور بروید جلو ...
با این مقدمه کمی طولانی باید عرض کنم که اینجا بحث سر این است که به هزارویک دلیل، از جمله کمبود زمان مطالعه، تنوع منابع و رسانهها، و خیلی عوامل دیگر اینکه ما چقدر به طنز به معنایی واقعی کلمه نزدیکیم؟ یا به قول شما قوی و قوام یافتهاند؟ مطمئنا در آثار برخی از طنزپردازان این حادثه و کمالگرایی رخ داده. اینکه به قول زرویینصرآباد شاخص طنز:«بیان واقعیتهای تلخ به زبانی شیرین، کنایی، خندهآور اما عفیف و منصفانه» است، خب رسیدن به چنین درکی زمان میبرد. نمیتوانم در این مورد آماری بدهم اما شما به عنوان یک مخاطب ببینید در حوزه مطبوعات و حتی رسانه در طول ماههای جاری، چه تعداد شکایت و توقیف، اینها را تهدید میکند؟! طبعا همه دنبال شاخصها هستیم اما... به قول معروف چندتا فوت کوزهگری دارد که عمرا نمیگویم تا دست زیاد نشود [شوخی کردم!].
· به اعتقاد شما کدامیک از عرصههای طنز شامل مکتوب یا رسانهای در ارائه طنزی ارزشمند موفق بودهاند؛ چرا؟
ابتدا میخواهم پرده از یک اشتباه همگیر بردارم و آن تفاوت میان «طنز» و «کمدی» است. ایرادی که همچنان گوشه دامن یا پاچه شلوار خیلی از مدیران، کارشناسان و حتی مردم ما را گرفته، که این دو را در هم خلط میکنند. طنز متعلق به حوزه ادبیات مکتوب است، لطیفه مربوط به ادبیات شفاهیست، کمدی ژانری تصویریست و خود رسانهای مجزاست با زیرشاخههای خودش. تفاوتش را اگر بخواهم خیلی خیلی مختصر و قابل لمس بگویم میشود اختلاف میان لذت و رضایت. عنصری از تفکر در رضایت مستور است که در لذت نیست. همانند تفاوت خنده و لبخند. خنده و لبخند معمولا در کنار همدیگر میآیند اما لبخند حاکی از حس رضایت و خنده ناشی از حس برتری است. لبخند مرتبط با تجربیات مثبت ذهنی است درحالی که خنده نتیجه غافلگیری است. تبسم و لبخند فرایندی فردی است و خنده فرایندی جمعی. البته در جاهایی این طنز و کمدی در هم ادغام میشوند. بههرحال، تعریفکردن یکجور محدودیتست و قصد ما اینجا بیان برتری طنز به کمدی یا بلعکس نیست، بلکه تفکیک این دو ژانر از یکدیگر است.
خب تعریف «موفقیت» هم که میدانید «نسبی» است. همینحالا که ما صحبت میکنیم کافیست دکمه پاور رادیو را بزنید و از واحد خبر رادیوپیام این آمار را با گوش خودتان بشنوید. در مملکتی که روزبهروز همه آمارها روبهرشد است و ما پیدرپی در همه صحنهها حتی با وجود تحریمها داریم حرکت روبهجلو میکنیم، در کشوری که مدیران و نهادهای دولتی، اجرایی،... مشکلات و ایرادات را مانند توپ بهم پاس میدهند و خود را مبری میدانند، از صاحب این قلم میخواهید چه بشنوید؟
در نهایت بنظرم ما در عرصه طنز مکتوب همیشه قویتر بودیم اما در سالهای اخیر با توجه به اقبال و حضور مردم در سینماها و تشدید ساخت فیلمها و سریالهای کمدی، معتقدم حرکت روبهجلوی کمدی در ایران بهتر بوده است.
در سالهای اخیر شاهدیم طنزهای ما تا حدودی از موضوعات فردی نظیر چشموهمچشمی و پرتوقع بودن همسر، به سوی موضوعات جمعی و کلان رفته است. به نظر شما علت این امر چیست؟
در این فقره با شما موافق نیستم. آرمان طنز محدویت نمیشناسد. ما در سختترین شرایط و فضاهای قابل تصور حضور طنز و کمدی را میبینیم. وقتی زلزله میشود، کارتونیستها به حمایت از ایشان دستبهکار میشوند و نمایشگاه میگذراند و مردم با آغوش باز به استقبال میروند. فیلمهایی مثل «لیلی با من است» [کمالتبریزی]، «دکتر استریجلاو»[استنلی کوبریک]، «زندگی زیباست»[روبرتو بنینی]، «دیکتاتور بزرگ»[چارلی چاپلین] شاهد حضور رگههای طنز و کمدی در این مدعاست. اخیرا پژوهشی در زمینه حضور طنز در جریان شعر و شعارهای انقلاب انجام دادهام که پر است از هجویه و طنزهایی که مردم بر علیه رژیم پیشین میساختند که چقدر در جای خودش کارساز بوده. یادتان نمیآید؟، کیومرث صابری کسی نبود که در اواسط جنگ ستون «دو کلمهحرف حساب» را در روزنامه اطلاعات راه انداخت؟؛ حتي پژوهشهايي در زمينه مطايبات سياستمداران انجام شده كه اميدوارم به زودي منتشر شود .به اين ترتيب ، طنز همیشه و در تمام شئون حضوری مقتدر داشته است. من همینجا اعلام میکنم «طنز، فاخرترین نوع نقد ادبیست» و هرکسی که مخالفتی با این موضوع دارد، با کمال میل میتوانیم بنشینیم و مناظره کنیم. شیخاجل هفتصدسال پیش میفرماید:«یکی گفت از این نوع شیرین سخن/ در این شهر سعدی شناسیم و بس/ بر آن صد هزار آفرین کاین بگفت/ حق تلخ بین تا چه شیرین بگفت!»، میگوید سعدی در این شهر تنها کسی است که میتواند حقیقتهای تلخ را با زبانی شیرین بگوید. عبید که از دست بیخردی حاکمان وقت به تنگ آمده میفرماید:«رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز/ تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی!» و نمونه در این باب بسیار است...
اما داستان اینجاست که بعضیها، طی این سالها، حالا از روی این عدم شناخت، کمسوادی، تعصب، فرافکنی و حتی خیانت...، جریان طنز را به سمت دیگری هدایت کردهاند و این بلبشویی شده که میبینید که طنز برای یکسری شده ممد حیات و موجب اعتبارشان و برای برخی دیگر مفرح ذات و اسباب تفریح من و شما. اجازه بدهید نکتهای را درگوشی خدمتتان افشا کنم: تا اطلاع ثانوی، در کمال تاسف یا شعف، بیشتر شبههطنزنویسان و کمدیسازان ما طنز و کمدی برایشان شده اسباببازی و وسیلهای برای خالی کردن عقده. چرا راه دور برویم سالها پیش، یکبار در مصاحبهای از مرحوم صلاحی میخواندم که گفته بود:«ما طنزنویس نیستیم، بیشتر فکاههنویسیم». همینحالایش در حوزه هنری و محفل «در حلقهرندان» که ماهی یکبار جماعت طنزنویس را دور هم پاتوق میکند ببینید شعارش چیست:«طنز، شوخیبردار نیست!».
· با مقایسه اثرگذاری طنز در ادوار مختلف تاریخ ادبیات، در دوره ما چه موضوعاتی بیشتر دستمایه طنز قرار گرفه است؟
ببینید در حال حاضر مردم چه مشکلاتی دارند. همینهاست. خیلی روشن و شفاف و بدون اغراق. خیلیها که حالا مرحوم ایرجمیرزا را منحرف و هزال میشمارند و اسمش را با کراهت میبرند مگر در مشروطه و بعد از آن جز این است که داشت حرف مردم زمانش را میزد. اشرفالدین گیلانی نمونه دیگرش.. مَثَل عربی داریم كه ، هزل در سخن مانند نمک برای غذاست. سعدی میفرماید:«به مزاحت نگفتم این گفتار/ هزل بگذار و جد از او بردار!». بنابراين گمانم نیاز نباشد که احتیاجات این روزهای مردم تکتک اشاره کنم .
· به اعتقاد شما، به طنز امروز در مقایسه با طنزسرایی در دیگر ادوار، تا چه حد اثرگذار و موفق بوده است؟
به نظرم هر روزگاری با فرض تمام شرایط حاکمش، بالا و پایین خودش را دارد و نمیتوان دست به مقایسه زد. مشروطه شرایط خودش را داشته، دیکتاتوری پهلوی اول همینطور، طنز بعد از انقلاب همینطور؛ به دوران قدیم هم که برگردیم این تقدیر را میبینیم. در قرن هفتم و هشتم اگر امثال سعدی و حافظ و مولوی و نبودند شاید این قند پارسی دیگر به بنگاله نمیرفت!؛ اگر فردوسی نبود، اگر نظامی، سنایی، و حتی برویم قدیمتر رودکی در دوران خودشان نمیدرخشیدند و هنرمند زمان خودشان نبودند، شاید حالا ما اینطور نمیتوانستیم با اعتمادبهنفس صحبت کنیم. ببینید گستره وسیع ادبیات پارسی را، نمیدانم چرا لذت نمیبریم. نمیدانم چرا افتخار نمیکنیم. از آسیانه میانه تا خاورمیانه جابجا رگههای فارسیزبانان را میبینیم. آنزمان فرموده:«هفت کشور نمیکنند امروز/ بیمقالات سعدی انجمنی!»، حالا وزیر علوم دولت میآید میگوید: امیدواریم بتوانیم در سال 1404، مقالات ISI را به زبان فارسی ارائه کنیم. ببینید کجا بودیم، به کجا رسیدیم؟...
اما در مجموع موفق بودیم. وقتی میبینم که پشت بعضی مسئولین و مدیران از خواندن ستونهای طنز میلرزد، اینقدر صریح نسبت به آن واکنش نشان میدهند، میبینم که هنوز در طنز این دوره روح وجود دارد. شما ببینید در روزنامهها و جراید یک ستون نصفهونیمه، آنهم صفحه آخر در اختیار ما طنزنویسان است و دوستان به مصداق «کم گوی و گزیده گوی چون دُر» مطلب قلمی میکنند تا از همین ناچیزشان نه که جهانی، که کشوری و مملکتی پُر شود! بله موفق بودیم. ایدهآل نیست اما قابلقبول است.
چنانچه سخن و نظری دارید، بفرمائید:
با سپاس از شما... سخن و پر حرفی که بسیار است اما فرجام کلام اینکه طنز و طنزنویس دوست و یار هر جامعهای است. دشمن آن کسی است عیب را میبیند و تحسین و ستایشت میکند. طنز سوپاپاطمینان هر جامعه سالمی است. طنز به قول معروف چاقوی جراحی است، کارد سلاخی نیست. برای شفا و حیات بخشیدن بیمارش آمده. امیدوارم سعهصدرها بالاتر برود. ما جوانان مستعدی داریم که با ورود در این عرصه کارها خواهند کرد. شادابی جامعه هم در گروی همین خنده است. تعالیم دینی هم همین را میگوید. جز اینست که اسلام، دین محبت و تبسم و تفکرست؟ عطار میفرماید:«چو عیسی باش خندان و شکفته/ که خر باشد ترشروی و گرفته!». امیدوارم نشریاتی که روزگاری، خانه امن طنزنویسان بودند نظیر گلآقا دوباره پا بگیرند، اما اجازه بدهید حرف آخر یک طنزنویس را از زبان استادسخن بزنم:«هیچکس بیدامنی تر نیست لیکن پیش خلق/ باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم!»
به رسم ديرين عاشقي ، اين روزها دلدلدگان بي شماري مراسم تعزيت و سوگواري بپا مي كنند . نوحه مي خوانند و اشك مي ريزند. زنها رنج مويه هايشان صحنها ورواقها را پر مي كند. من اندوهگينم اما شايد نه مثل همه . براي خودم اندوهگينم كه حق همسايگي را هنوز ادا نكرده ام . حق نان ونمكي كه هميشه بركت زندگيم است. براي خودم كه هروقت در تقلاي نان و خوان وخانه در مي مانم ، سراغت را مي گيرم. سلام ودعايي كوتاه مي كنم ، فقط محض رفع تكليف.، فقط براي تملق وتظاهر بشري تا بعد نيازهاوتمناهاي تمام ناشده ام را رو كنم .
ببخش مرا همسايه مهربان من ! كه تهي ترين دست وجان دنيا نصيب من شده است. ببخش مراكه توشه زندگي من هميشه خالي است. اگر رونق وآبرويي اين زندگي تهي دارد همان روزهاي همسايگي من است . روزهايي كه من نان خور خوان مهربانيهايت هستم . روزهايي كه بي شرم مي توانم ، سلام وصلواتي ازدور ونزديك برايت بفرستم . روزهايي كه بي شرمانه ، اميدارم مرا ببيني ، صدايم را بشنوي ومرا ياد كني.
همسايه مهربان من ! بسيارروزها وقتي روبه روي ايوان طلاييت ، ضريح با شكوهت يا تك افتاده ترين رواق و حجره ، حريم بارگاهت نشسته ام . خودم هم باور نكرده ام كه من همسايه وزائر فرزند رسول خدا (ص) شده ام ، مهمان فرزند حضرت زهرا (س) ، ريزه خوار بساط لطف يادگار امامان معصوم (ع) . من چقدر نيكبختم ! كه زير اين صحنها وگنبدهاي لاجوردي وطلايي نفس مي كشم. چقدر سعادتمندم ! كه تصويرم را بارها وبارها از كودكي تا ميانسالي در تكه هاي آيينه اين ديوارها ديده ام .
همسايه مهربان من ! من هنوز به اين حال وهوا محتاجم ، به تنفس شميم روح انگيز اين خانه نيازمندم . به غبارها و قطرات گلابي كه مي افشانند . به اين كه چشم به گنبد طلايي ات بدوزم وسلامي شرمگين بگويم. به اين كه زير برگه ها وكاغذهاي رسمي وبيهوده ، ريز ودرشت بنويسم " ساكن مشهد" . تلالو نو رهاي اين بارگاه ، طنين صلواتهاي معطر، نواي "يا رضارضا(ع) " گويان نقاره ها تسكين هرزگي وسرگرداني روح وجانم است .دواي اين پريشانيهاست .مرهم دلتنگي هاي مكررم.
سايه ات هميشه بر سر من ماندگار ! اي صاحب كرم وكرامت ! دل وجانم را تهي از رونق اين همسايگي نساز. گامهايم را از سنگ فرشهاي مغرور اين بارگاه وآستان محروم نكن. نور چشمانم را بي نصيب از زيارت حريمت نساز. هرچند من لايق وشايسته نيستم . مرا به اعتبار يك غبار سرگردان وناچيز بطلب. به اعتبار ذره اي تك افتاده وبي ارزش بپذير كه لياقت كه نه ، اتفاق اورا به صحن وحريمت كشيده. بگذار من خشنود به اين اتفاق شوم . بهره مند از سعادتي كه خوب مي دانم ، هيچگاه حقم نبوده و نيست .
دوست داشتنات
در من رودیست
که میرود
از میان کوهها و جنگلها و شهرها میگذرد و
دوباره به من میریزد.
دارم اقیانوسی از تو میشوم
از بوی علف و
سکوت کوه و
صدای آب سرشارم..
* مریم ملکدار
براي چشمهاي نجيب اين پدرومادرها
بيش از ده روز است كه سه دانش آموز شين آبادي در بخش سوختگي اطفال بيمارستان امام رضا (ع) مشهد پرستار ي مي شوند. اگرچه بارها سعي كرديم به طور قانوني واز طريق روابط عمومي سازمان آموزش وپرورش خراسان يا دانشگاه علوم پزشكي مشهد گزارش وگفتگويي با اين ميهمانان عزيز داشته باشيم اما هربار تيرمان به سنگ خورد وناگزير بازهم بدون مجوز ومساعدتي دست به كار شديم . ساعت 14:30 تا 15:30 هرروز زمان ملاقات است . خويشاوندان وفاميلها پشت در بخش سوختگي منتظر ند تا پرسنل بعد از صرف ناهار درها را باز كنند. البته ما دلمان مي خواست در شرايطي ديگر ودر سلامت وشادي شهرما ميزبان آنها بود اما چنين نشد . گوشه اي از محوطه بيمارستان پدران وبستگان اين كودكان، مشغول گفتگو هستند ، گاهي نيز تلفن همراهي زنگ مي خورد . پدر مبينه پركام كه 58 درصد سوختگي دارد ،درباره وضعيت فرزندش مي گويد: يكبارعملش كرده اند و پوست دست وصورت اورا پيوند زده اند اما هنوز پشتش مانده است.
اسري معروفي ديگر دانش آموز شين آبادي مي گويد : دخترم 39 درصد سوختگي دارد وشايد امروز جراحي شود . نميدانم شايد به دليل مشكلات ديرتر جراحي شده است.
وي كه از وضعيت رسيدگي به فرزندانشان رضايت دارد، مي افزايد: بچه ها مي گويند اگر همين طوردر تبريز مراقبت مي شديم تا حالا مرخص شده بوديم.
اين پدر ازروز حادثه آتش سوزي چنين مي گويد: مسايل مختلف دست به دست هم دادن كه اين حادثه رخ دهد . بخاري كه آتش گرفت سرايدار آن را بلند كرده تا از كلاس بيرون ببرد اما نتوانسته است . دركلاس هم خراب بوده و با طناب بسته مي شد .البته در به طرف كلاس باز مي شده و فضاي كلاس هم كوچك بوده 37و دانش آموز بودند .
برادر اسما دروي نيز اظهار مي كند :خواهرم 45 درصد سوختگي دارد وروز شنبه همين هفته عمل شده است . حدوددوساعت ونيم جراحي طول كشيد و منتظريم ببينيم نتيجه چه مي شود؟اما خدارا شكر وضعيت بچه ها خيلي بهتر شده است .
دروي ادامه مي دهد: در بيمارستان تبريز فقط بچه ها را نگه مي داشتند و دوتا از آنها در اي سي يو مراقبت مي شدند اما اينجا بچه ها راه مي روند.
· كودكان روبه بهبود هستند
طي روزهاي اخير ، رییس بخش سوختگی بیمارستان امام رضا(ع) مشهد روند درمان سه دختر دانش آموز مدرسه روستای شین آباد پیرانشهر، در این بیمارستان رضایتبخش دانست .
دکتر محمد معتمد شریعتی بااشاره به اين كه دانش آموزان مصدوم بين 30 تا 60 درصد سوختگي داشته اند ، مي گويد : هم اکنون پیوند پوست در یکی از آنها بطور کامل انجام شد و در دیگری نیز به دلیل وجود زخمهای سوختگی در نواحی مختلف بدن 50 درصد عمل پیوند پوست صورت گرفته که با گذشت دست کم 10 روز از بهبودی قسمتهای پیوند شده، 50 درصد باقی مانده نیز پیوند زده می شود.
· بچه ها نقاشي مي كنند
عقربه هاي ساعت از 14 وسي هم گذاشته اما هنوز درها باز نشده اند. زن كه كودكش روزهاست در بخش سوختگي مراقبت مي شود ، مي گويد: اغلب اين بچه هااز شهرهايي هستند كه گاز ندارند وبا نفت گرم مي شوند. مثل همين دانش آموزي كه از تبريز آمدند. وي كه روزها شاهد مداواي اين بيماران خردسال است ، ادامه مي دهد : بيمارستان رسيدگي خوبي ميكند براي همه همينطور است ، به خصوص بخش ويژه شب زحمت زيادي مي كشند. هرروز ، هم از آموزش وپرورش براي بازديد مي آيند.
اين مادر شهرستاني باتاكيد براين كه كاركردن دراين فضاها دل مي خواهد ، مي افزايد: حال دانش اموزان خيلي خوب شده ، هرروز برايشان مداد رنگي و كتاب مي آورند ومراقبشان هستند .خوشبختانه خانواده هايشان هم روحيه خوبي دارند . البته برخي مردم هم براي عيادت مي آيند .چندروز پيش خانمي كه خودش زماني دراين بخش بستري شده بود ، از همه بيماران عيادت كرد. خيلي هم به من اميدواري داد.
· خداكند ديگر شرمنده نباشيم
از بيمارستان بيرون مي آيم . بدون آنكه كسي بفهمد خبرنگارم . مدام كارت بخواهد و تلفن بزند و هماهنگي كند. اما دلم ميخواست ، فرصت مي كردم وبا دانش آموزان حرف مي زدم يا هديه كوچكي به آنها مي دادم ورودرو به آنها مي گفتم : همه ما دعا مي كنيم زود خوب شويد وسالهاي ديگر بارها وبارها به زيارت امام رضا (ع) بيياييد. دعا ميكنيم ، چشمهاي نجيب واميدوار خانواده هاي شما همچنان سالها از شادي بدرخشد و ما ديگر هيچگاه شرمند ه اين همه نجابت ومهرباني نباشيم. وديگر هيچگاه رسانه ها خبراز حادثه اي مثل پانزدهم آذر ماه امسال ندهند كه 28 دانش آموز ده ساله در اتش غفلتها سوخته اند.
پژوهشگاه فنآوریهای نوین علوم زیستی جهاددانشگاهی- ابن سینا، کنفرانس علمی درمان طبی ناباروری مردان را 28 دی ماه سال جاری برگزار میکند.
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فنآوریهای نوین علوم زیستی جهاددانشگاهی- ابن سینا، این برنامه با هدف آشنایی بیشتر متخصصین زنان و زایمان، جراحی کلیه و مجاری ادراری- تناسلی (اورولوژی) و دیگر اعضای جامعه پزشکی با ناباروری، علل و درمان طبی ناباروری مردان برگزار میگردد.
دکتر ناصر امیرجنتی، دبیر علمی این برنامه ضمن بیان اینکه ناباروری بیماری شایعی است که علت آن میتواند یکی از زوجین به تنهایی و یا هر دوی آنها باشند، تأکید کرد: فاکتورهای مربوط به مرد، در نیمی از موارد ناباروری دخالت داشته و حدود 30 درصد از ناباروری، مردانه و یا اختلال اسپرم سازی بدون علت میباشد.
وی در ادامه افزود: در این سمینار، به منطق و شواهد فعلی درمانهای هورمونی و آنتی اکسیدان اختلال اسپرم سازی پرداخته خواهد شد، اگر چه در غالب موارد، درمان های کمک باروری، جایگزین درمانهای طبی ناباروری مردان شدهاند، هر دو انتخاب درمانی و شاید درمان ترکیبی طبی و کمک باروری بتوانند در این زمینه نقش خود را ایفا کنند.
می روی زود، عمر من هستی! دیر و کم مثل برف میآیی
چقَدَر ناز میکشم تا تو یک دو جمله به حرف میآیی
نه تو را میشود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کرد
بیسبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف میآیی
هر زنی کوزهایست بر دوشش، میبرد پای چشمهی تقدیر
قسمت این است عاشقت بشوم، سنگی و سمت ظرف میآیی!
بی تو هرچند سخت میگذرد این زمستان سرد و طولانی
دیر یا زود مطمئن هستم ناگهان مثل برف میآیی
میپرد باز پلک پنجرهام، خانه چشمانتظار مهمان است
بوسه و بغض و اشک و دلتنگی… تو بگو کی به صرف میآیی؟
· مژگان عباسلو
مرگ جز جدايي ناپذير زندگي آدمي است . هراس ودغدغه تكراري همه انسانها.از قوم سومر كه براي غلبه برآن اسطوره گيل گمش را به ياد گارگذاشت تا مصريان باستان كه براي رهايي از خوف دنياي پس از مرگ ، نسخه هاي " كتاب مرگ" را بارها دست به دست كرده اند . حتي انسان هوشمند معاصر نيز ، رها از اين واهمه ديرپا نبوده ،اگر غير از اين بود ديگر در تقلا ي خلاصي ازروزآخر دنيا دست وپا نمي زد. اما چرا هنوز هم بشر از مرگ خوف مي كند؟ چرا با تمام قطعيت آن ، دلخوراز حضورش است؟ آدمها وگروهها حرفها ودلايل مختلفي دارند . اما به اعتقاد من ، اين بشر ساده ساده همين روزگار ؛ علت اصلي اين هراس جدايي بشراست .درد فراق است . دورماندن از همه آنچه به عنوان بشر ، روزها و ماهها تجربه كرده است. همان دلبستگيها و وابستگيهاي خرد وناچيز كه مي شود همه چيز آدمي. وواقعا هم هست . گرچه همه خوب مي دانيم ، من تك تك ما، والدين ما ، خانواده ما و.... همه در كائنات عظيم موجوداتي خرد و بي ارزشي هستند . موجوداتي ناپيدا كه نه آمدنشان ونه رفتنشان را كائنات از گذشته ها ي دور وتا آينده هاي بي زمان ، درك نخواهد كرد ووقعي نمي نهد. اما همين من هاي من خرد وبي ارزش؛ همه زندگي محدود مارا تشكيل مي دهد . يادها وخاطرات وعشقها وكين هاي مارا... پس بي ارزش نيستند . چون حاصل نفس نفس ولحظه لحظه زندگي ماست. روزهايي كه قرار است مزرعه آخرت ما باشد. مرگ دركنار اينها معنا ميگيرد. عقبي با وجود اين موجود ات بي ارزش وخرد ، محقق مي شود. ازاين رو ، هميشه انسان از خودش پرسيده ؛ تكليف اين آدمها واين دلبستگي ها بعد از سفر به آخرت چه مي شود؟هزاران پرسش فلاسفه وپيامبران ودانايان حول همين قضيه بيان شده ومي شود. ازاين رو ، مرگ وزندگي همواره دوشا دوش هم گام برمي دارند وآنچه اين دور را به هم پيوند مي زند ، عشق است. با همه گونه گوني وجلوه هايش از عشق به خدا تا عشق به ناچيز ترين موجودات. اگر ما عاشقانه نفس بكشيم ، گام برداريم و دلبسته شويم . به تعداد اين لحظه لحظه ها ونفسها مرگمان هم گونه اي ديگر مي شود . مي شود رنگ مرگ سالار شهيدان . مي شود مانا ترين تصوير حيات. تصوير بي بديل وعاشقانه اي كه روزها و روزگاراني مداوم ، بشررا به شگفتي وكرنش وا ميدارد .
پس بيايم همانند شاعره ساده ساده هم روزگارمان مژگان عباسلو ، كارمرگ را به خودش واگذاريم كه:
كار رود رفتن است
كار باد آمدن
كار عشق بردن است
كاردل باختن
كارمرگ هرچه هست
كارماست
عاشقانه زيستن
پابلو نرودا در شعري معروف مي گويد:" هوارا از من بگير ، خند ه ا ت را نه " . اين عبارت براي يك گفت وگوي عاطفي دلنشين است .اما وقتي صحبت از تنفس وزيستن به ميان مي آيد ، حرفي بيهوده است . به خصوص آنكه روزها ي متعددي كارشناسان خبر از " نا سالم بودن هوا " و " وارونگي " بدهند. چنانكه کمیته هشدار آلودگی هوای تهران، از تعطيلي مدارس وادارات در فردا خبرداد .
· رتبه ششم آلودگي
اين روزها ، حال ووضع ديگر كلانشهرها نيز به جهت افزايش آلودگيها چندان تعريفي ندارد. چنانكه شهروندان مشهدي از مشكلات تنفسي و سوزش چشم گلايه مند هستند . محمد حسين قادري ، با اشاره به بررسي وضعيت آلودگي كلانشهرها در مهر ماه سال جاري در مقايسه با سال گذشته در همين ماه ، مي گويد: براين اساس ، اهواز بيشترين ميزان آلايندگي وريز گردها راداشته و تهران بعد از آن قرارگرفته است . مشهد دراين بررسيها رتبه ششم را داشته است . همچنين تا آذرماه سال جاري هواي مشهد 85 درصد سالم بوده و15 درصد در شرايط ناسالم قرار گرفته است.
معاون محيط زيست انساني ، سازمان حفاظت محيط زيست خراسان رضوي مي افزايد :
از آنجا كه اين شهررارتفاعات دربرگرفته اند ، 250 تا 300 روز شرايط وارونگي را دارا مي باشد . همچنين هر قدر به فصول سرد نزديك مي شويم آلودگي هوا نيز به دليل سرما ومصرف بيشتر سوخت افزايش نشان مي دهد . زيرا پايداري هوا و سردي سطح زمين اجازه جابه جايي آلاينده ها را نمي دهد . البته به دليل گرما درروزهاي اخير ، ميزان آلودگي كاهش داشته است.
ناگفته نماند ، هر ساله حدود 491هزار و 350تن مواد آلاینده در هوای شهر مشهد پخش میشود كه تاثير چشمگيري برآلودگي هوا دارند.
شهراراك نيز اين روزها سخت نفس مي كشد ، چنانكه از ابتدای سال جاري تا پایان آبانماه 53 روز آلودگی هوا در شهر اراک به ثبت رسیده است .همچنين در اواسط آذر ماه ، سال جاري به دليل آلودگي هوا مدارس و دانشگاه های اين شهر به تعطیلي كشيده شد . حال آنكه ، بيش از 5 سال است كه برنامه هاي مختلفي براي مقابله با آلودگي هوا دراين شهر مورد بحث وبررسي قرار ميگيرد.
· زندگي كه ديگر استاندارد نيست
با افزايش آلودگي هوا درتهران وديگر كلانشهرها ، طي روزهاي اخير مجلس شوراي اسلامي نيز وارد ميدان شد هاست . چنانكه شنيده مي شود ، بهزودی طرح مسکوتمانده کاهش آلودگی هوا در صحن علنی مورد بررسي قرار مي گيرد.
به خصوص آنكه ، با گذشت 9ماه از سالجاری تنها 40درصد از بودجه چهار هزار میلیارد تومانیای که باید به بخش حملونقل عمومی اختصاص مییافت، واگذار شده و دولت سهم 2.4هزار میلیارد تومانی مردم را مسدود کرده است. همچنين شنيده مي شود ، مجلس قراراست ، طرح جامع کاهش آلودگی هشت کلانشهر کشور را مورد بررسی قرار دهد.
حسينعلي شهرياري عضو كميسيون بهداشت ودرمان مجلس با تاكيد بر آلودگي هوا به عنوا ن مشكل جدي كلانشهرها مي گويد: آلودگي هوا دلايل مختلفي دارد كه شايد از علل عمده آن ، اتوموبيلها باشند كه حدود 70 درصد آلودگي ها را در پي دارند . زيرا اكثر اتوموبيلها به خصوص توليدداخل ، استاندارد لازم را ندارد. همچنين سوخت مصرفي خودروهاي ما داراي استانداردهاي مناسب نيست واز آلايندگي بالايي برخورداراست. سوختهاي خانگي ما نيز كه در فصول سرد بيشتر مي شود نيز از استاندادربرخوردار نيست .
وي بااشاره به عدم اجراي بهينه برنامه هاي كاهش آلودگي هوا مي افزايد : طرح تعويض خودروهاي فرسوده كه آثار بسياري در كاهش آلودگي هوا داشته به دليل نبود منابع مالي كافي به طور كامل به اجرا در نيامده است . شهرتهران به دليل شرايط جغرافيايي و احاطه شدن توسط كوهها ، شرايط وارونگي رادارد .چنانكه حتي گفته مي شود اين شهر 250 روز وارونگي رادر سال تجربه مي كند .
شهرياري با بيان اين كه ، هرساله بيش از 4000نفر به طور غير مستقيم به علت آلودگي هوا فوت ميكنند، ادامه مي دهد :افزايش سرطان تنها ناشي از آلودگي هوا نيست بلكه ديگر علل نيز همانند تغيير سبك زندگي ، مصرف فست فودها .وجود استرسها نيز دراين مقوله موثرند. سموم وكودهاي شيميايي نيز موثر است . اگر به دنبال راهكار مناسب وموثررفع اين معضل باشيم .بايد بگوييم كه مشكل نيازمند هماهنگي وهماريهاي بين بخشي است و نمي توان يك وزارتخانه ورا مقصر دانست بلكه يك اراده جمعي وجدي ، منابع كافي ومديريت علمي مي طلبد .
· با درختها به جنگ دود برويم
پروفسور اسماعيل كهرم باتاكيد براين كه ، آلودگي هواتنها يك عامل دارد وآن هم " عامل انساني" است .كه در بخشي فصول آسيبهاي آن جدي تر نمود پيدا ميكند . براي نمونه در فصول سرد كه شرايط سكون هوا پيش مي آيد .آلاينده ه اي مختلف كه منابع متعدد حاصل شده اند به دليل هواي سرداجازه جابه جايي و معلق مي ماند كه افزيش آلودگي ادرپي خواهدداشت .
اين فعال محيط زيست با تاكيد براين كه ، چرا هر ساله ماشاهد اين شرايط هستيم .، اظهار مي كند : هرساله با افزايش آلودگي ووارونگي هوا ، كميسيون الودگي هوا تشكيل مي شود ودر قالب چند برنامه همانند ،تردد زوج وفرد اتوموبيلها يا گسترش محدوده ترافيك سعي در كاهش اين معضل دارند . گاه نيز با تعطيل ساختن شهرها و تحميل ميليونها تومان خسارت به دنبال كاهش مشكلات هستند اما وقتي شرايط بهبود مي يابد ، مساله فراموش مي شود وآش همان آش مي شود وكاسه همان كاسه. در حاليكه بايد فكر اصلي و اساسي داشت.
پروفسور كهرم مي گويد: براي رفع اين مساله نخست بايد وسايط نقليه عمومي را تقويت كرده وگسترش داد تا استفاده از وسايل شخصي مقدور به صرفه نباشد. جلوي تردد خودروهاي تك سرنشين نيز گرفته شود .خودروهاي كه در شهرها تردد ميكنند ، استاندارد باشد و هرساله معاينه فني صورت گيرد. بنزين مصرفي ما نيز استاندارد نيست وازآلايندگي بسياري برخورداراست. تردد موتور سيكلتها نيز بر افزايش آلودگي موثراست زيرا آلايندگي آنها 8 برابر خودروهاست زيرا بنزين را با روغن مي سوزانند. اين عوامل را با آلو دگي كارخانه ها ، بيفزاييد براي همه اين آلودگيها تنها يك راهكار وجوددارد كه آن هم افزايش فضاي سبزي است . گرچه در تهران سرانه فضاي سبز به 18 متر براي هر نفر رسيده وافزايش يافته ، اما نسبت به استاندارد جهاني كه 60 متر براي هر نفر برآورد مي شود ، همچنان فاصله دارد . اين درحاليست كه به طور كلي ما سالهاست باغها را تخريب كرده وبه جاي ان در سراسر كشور برج وساختمان مي سازيم. درختان كاخ موزه سعد آباد قطع ميشود و در شمال تهران توت ستان ها از بين مي رود وبه ساختمان بدل مي شود. در مناطق 1 و5 شهرداري تهران باغهاي باستاني وجودداشت كه بارها به شهرداري تاكيد شد براي حفظ آنها خريداري شود ، اما چنين نشد .حال كه قيمت برخي از آنها به متري 10 ميليون رسده نمي توان انتظارداشت ، شهرداري از آنها پاركي 40 هكتاري بسازد. فضاي سبز تنها به محدوده اتوبانها محدود شده واين براي شهر 800 كيلومتر مربعي تهران كافي نيست.
شهر در دود
ديدهها اندر دود
دل رسوايي من دودآلود
سينهام دردآلود
نسيمي،
لطفي،
كرمي،
در راه است؟
نم باراني،
تكه ابري سرگردان،
و كجاست دست باراني عشق
بر فراز شهر پر از دود
دل من باراني
دل شهر دودآلود
نبض شهر را ميشنوي؟
ميتپد اندر دل دود؟
آه آري،
نفسش سخت است،
اما جارياست
دل من دردآلود
دل من باراني
شهر من دودآلود
من ببارم،
تو بباري
همه از اين درد نصيبي داريم
ما بباريم
بر سر اين شهر پر از دود
شايد اين آرامش بارش
بنشيند بر دل شهر
* از وبلاگ تخته سياه
در خبرها مي خوانم ، زنان “بدلباس”سوزایلندی زندانی میشوند.براساس همين خبر ، پلیس سوازیلند اعلام کرده در صورت وجود شکایت، قانون ممنوعیت پوشش لباس های غیر اخلاقی مصوب سال 1889 را به اجرا می گذارد. در اين خبر خنده دار مي خوانم ، دولت سوازیلند برای مقابله با افزایش میانگین ابتلا به ایدز، از سال 2000 دختران بالای 10 سال را به پوشیدن دامن های بلند ملزم کرده است.
سخنگوی پلیس سوازیلند، هدف پلیس را آگاه کردن زنان این کشور از قانون منع پوشش لباس های غیر اخلاقی دانست و گفت: زنانی که دامن های کوتاه یا لباس های بدن نما بپوشند، به جریمه نقدی و زندان محکوم می شوند.
جالب اينجاست كه پادشاه اين كشور افريقايي ، سواتی سوم كارنامه درخشاني در تعدد زوجات ومراسم برگزاري ازدواج دارد. وي تا سال گذشته ، 14 همسرداشت . اين درحاليست كه ، برآورد میشود ۲۶ درصد افراد ۱۵ تا ۴۹ ساله در این کشور به ویروس اچآیوی مبتلاهستند و پادشاه راه حل اين امر را ممنوعیت رابطه جنسی دانست . وي در سال ۲۰۰۱ ممنوعیت ۵ ساله رابطه جنسی تمام زنان و دختران زیر ۱۸ سال را صادر کرد.
* براي درك اين شوخي ، كافيست به تصاوير مراسم همسر گزيني اين پادشاه با كفايت نگاهي كنيد..
بنابرآخرین آمارهای موجود ، در شش ماهه اول سال جاری بالغ بر 85 هزار و 600 نفر گردشگر سلامت به کشور سفر کرده اند که براساس استانداردهای سازمان گردشگری در حدود 600 میلیون دلار درآمد به همراه داشته اند .
به گزارش قدس انلاین، بازار گردشگری سلامت امسال به طور نسبی از رشد 135 درصدی برخوردار بوده است. گرچه رونق گردشگری سلامت در کشور جای خشنودی دارد اما باید دانست که بسیاری از بیماران نیزتوسط واسطه ها به مراکز مختلف معرفی می شوند. مقوله ای که متخصصان نیز از وجود وگسترش آن، سالهاست اظهار نگرانی میکنند .
حسن تأمینیلیچایی، نا یب رئیس دوم کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با اشاره به ارزآوری حوزه توریسم درمانی معتقد است : از دیرباز کشورهای عربی توجه خاصی به حوزه پزشکی ایران داشتند، اما بهعلت نبود متولی این حوزه مغفول مانده است.به طوری که ، هماکنون دلالان کشورهای عربی اقدام به وارد کردن بیماران بهعنوان گردشگر میکنند، این افراد پس وارد کردن بیماران از کشورهای همسایه و حاشیه خلیج فارس آنان را در بیمارستانها بستری میکنند و پس از درمان بدون پرداخت هزینههای لازم از کشور خارج و به وطن خود بازمیگردند.
دکتر سعید عبدالحسینی، رئیس انجمن خدمات بینالمللی گردشگری سلامت ایران نیز با تاکید بر آسیبهای این افراد به گزارشگر ما گفت: برخی افراد خاطی که حتی دیپلم ندارند آبروی کشور را به خاطر منافع شخصی خود به خطر میاندازند. گاه نیز پزشکانی که در سطوح پایین تخصصی هستند تعاملاتی با این گروهها دارند. آنها بیماران را به مراکز درمانی غیرتخصصی و بدون امکانات کافی میفرستند. بنابراین از راهکارهای رفع این معضل، استانداردسازی و اعتباربخشی خدمات درمانی است.
• رنج بی برنامگی سلامت را درمانده می کند
کارشناسان نیز بر فقدان برنامه ومتولیان مشخص به عنوان یکی از دلایل عمده حضورواسطه های درمانی تاکیددارند.
دکتر مرتضی ایزدی با اشاره بر تنوع مسؤولیتها در نهادهای مرتبط و قوانین گوناگون در حوزه گردشگری سلامت اظهار داشت: پیچ و خمهایی که ما در کشور داریم بخش خصوصی را برای ورود به هر حوزهای گیج میکند. به ناچار بخش خصوصی برای ورود به این حوزهها ناگزیر به ورود به راههای انحرافی است. گرچه این مسیرها، در کوتاه مدت درآمدزاست اما در درازمدت به اقتصاد سلامت ضربه وارد میکند. ریس مرکز بینالمللی طب مسافرتی ایران ادامه داد: این معضل به ضعف ما و متولیان این صنعت برمیگردد. اگر فعالیتهای حوزه سلامت مبتنی بر مرکزیت تخصصی باشد و قوانین مناسب را تصویب و اجرا کنیم این مشکل حل میشود. معاون تحقیقات و برنامهریزی و فناوری دانشگاه علوم پزشکی بقیها... تاکید میکند: چنانچه بر مساله استانداردسازی مراکز درمان، توجه شود هیچ بیمارستانی نباید امتیاز عالی بگیرد مگر آنکه براساس ضوابط مشخص باید درصدی از درآمدهای خود را از محل گردشگری سلامت کسب کند.
دکتر محمد مهدی سپهری نیز معتقد است: وجود چنین مسایلی غیرعادی نیست و نیاز به پایش دارد. زیرا همواره در جامعه افرادی هستند که به منافع زودگذر توجه دارند اما این معضل میطلبد که نهادهای مرتبط همانند وزارت بهداشت، میراث فرهنگی و دیگران؛ آیین نامههایی را برای ساماندهی ایجاد کنند. همچنین رسانهها هم به مردم آموزش دهند تا خواسته و نیازهای خود را از طریق راهها و مراکز معتبر تامین کنند.
این عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس همچنین به گزارشگر ما گفت: نهادی مرتبط در این صنعت باید تعامل و همکاری داشته و موانع حقوقی و قانونی را رفع کنند. حتی با همکاری یکدیگر به تدوین نقشه جامع گردشگری سلامت بپردازند. به این ترتیب بخش خصوصی میتواند با مراجعه به این سند معتبر، به این عرصه وارد شود. برای پیشگیری از مشکلات بیشتر نیز این مساله باید به سرعت اتفاق بیفتد و چهارچوب آن تدوین شده و در فرصتهای بعدی بهروز و تکمیل شود.
* آدمهای اضافی که باید باشند
مهرداد اتابکی با بیش از هشت سال فعالیت در یکی از نخستین دهکدههای سلامت کشور نیزبا اشاره به نقش مؤثر واسطهها در رونق گردشگری گفت: به اعتقاد من، اگر فعالیت این گروه مدون و مشخص شود همین دلالها کانال لازم را خواهند داشت و از این بازار سیاه که میتواند صدمه زننده به نظام سلامت باشد فاصله گرفته و فعالیت آنها با شاخصهای تدوین شده، موجه شده و مورد ارزیابی و مدیریت قرار میگیرد. حضور این واسطهها میتواند در رونق گردشگری موثر باشد. به این ترتیب، این ظرفیت به جای تهدید به عنوان فرصت در اختیار صنعت گردشگری سلامت درمیآید.
در سایر کشورها نیز این گروه فعالیت چشمگیری دارند . چنانکه دکتر پریم کارشناس و مشاور در حوزه گردشگری سلامت از هند نیز با اشاره به جایگاه واسطههای گردشگری گفت: من با تعبیر دلال و فعال در بازار سیاه برای این افراد، موافق نیستم. به اعتقاد من اینها واسطه و تسهیل کننده روابط بین گروههای فعال و اثرگذار در چرخه گردشگری هستند و برای ایجاد رابطه، مورد نیاز میباشند.
با لبهایی که هر ثانیه
بهانهات را میگیرند
چه میتوان کرد
جز شعر گفتن
عليرضا حاجي بابايي
بي مقدمه به فكر مي افتم تا مجردهاي فاميل ودوست را حساب كنم . با يك حساب سرانگشتي در 21 خانواده كه مي شمارم ، 20 دختر و14 پسر در سنين 20 تا 40 ساله مجرد هستند. برخي خانواده ها چندين فرزند مجرد دارند . فرزنداني كه بي هيچ ايراد و مشكلي وبا وجود تحصيلات وشغل مناسب هنوز ازدواج نكرده اند . اين افراد ، بخشي از ازجمعيت جوان آماده ازدواج هستند كه مي گويند بيش از 8 ميليون نفر از جمعيت كشور را شامل مي شوند . افرادي كه به دلايل مختلف مجرد ماند ه ا ند وهراز گاهي مسوولي يا كارشناسي در مذ مت زندگي مجردي ويا افزايش ده ساله سن ازدواج وديگر مسايلشان ، سخن مي گويد. اين درحاليست كه از مدتها پيش ، برنامه ريزان جامعه به بهانه رشد منفي جمعيت و پير ي جامعه در سالهاي آينده ، برخي وسايل كنترل جمعيت را لوكس دانسته و بر حذف خدمات بهداشت باروري كه پيش ازاين به طور رايگان انجام مي شد؛ اقدام كرده اند. گرچه نمي توان منكر آثار سودمند جمعيت توانمند در چرخه توسعه كشور شد. اما برنامه ريزي براي آينده ، آن هم در شرايطي كه نيروي جوان امروزي بهترين فرصت را دراختيار ما گذارده تا با برنامه ريزي وسياستگذاري مناسب ، جهش چشمگيري را در توسعه داشته باشيم ، دور از منطق است. زيرا با بستر سازي براي ازدواج به هنگام وپايدار مي توان ، مانع رشد منفي جامعه شد ، به طوري كه نيازي به حذف خدمات بهداشت باروري نباشد. به خصوص آنكه درحال حاضراز نگرانيهاي عمده صاحبنظران در عرصه سلامت ، رشد بيماريهاي مقاربتي و بيماريهاي مرتبط با سلامت جنسي است، معضلي كه با هزينه هاي تحميلي خود ، بي گمان بر روند رشد وتوسعه كشور آثار مخربي خواهد داشت . درواقع با غفلت از ازدواج سالم جوانان ، هزينه مضاعفي بردوش جامعه مي افتد كه آثار افزايش جمعيت بدون برنامه ريزي اصولي را خنثي خواهد كرد.
خيلي جدي
عاشق مرديخي شده بودم .مرد يخي هم مرا همان طور كه بودم دوست داشت. درزمان حال
وبدون هيچ آينده اي . من هم اور همانطور كه بود درحال وبدون هيچ آينده و گذشته اي
دوست داشتم
ديدن دختري صددر صد دلخواه ... - ص 123 -
موراكامي
به دنبال دعوت غير منتظره " هما " درخانه اش جمع مي شويم ودر يك اقدام غير منتظره تر بساط پذيرايي را بر قرار مي بينيم. هنوز از شوك اين همه غيرمنتظره ها خشنود وگيج هستيم كه " هما " صحبت را به ماجراي " آخر دنيا " مي كشد. من در حاليكه سعي مي كنم با تمام انرژي مثبت دنيا تكه شكلاتي را بخورم وحظ ببرم مي گويم : نه بابا اينا مزخرفه ، توهمه .
هما با تاكيد جواب مي دهد : نه جديه ، همه سايتها نو شتن . فرنگيس ابروي بالا مي اندازد و مي گويد: اي بابا ! به اين ميگن بختور!! مي بيني ؟ " حال " اول دنيا رو يكي ديگه برده ، "هول " آخرش هم قسمت ما شد . الهه خنده اي مي كند ومي گويد: امان از تو فرنگيس! اما من يكي اين روزا حال وحوصله فكر كردن به اول وآخر دنيا رو ندارم. اصلا وقت براي اخرش ندارم. هزارتا كارريخته روي سرم.سيمين جدي وارد بحث مي شود ومي گويد: اما من حالا حالا با دنيا كاردارم، ولش هم نمي كنم هنوز حقم رو ازش نگرفتم !
فرنگيس جواب مي دهد؟ حقت ؟ كدوم حق؟ من وتو هم مگه توي اين دنيا حقي داشتيم؟!! سيمين
مي خندد ومي گويد: بابا بذار ما همين مسكن مهررو بگيريم بعد كائنات كن فيكون بشه ....
هما كه وسط اين حرف وگفتها با تمام توان درحال ميهمان نوازي است ظرف تخمه آفتابگردان راروي ميز مي گذارد. فرنگيس تخمه اي بر مي دارد وبعد رو به هما مي گويد: هما جان ! دنيا به آخررسيد تو هنوز يه پذيرايي درست ودرمون از ما نكردي . آخه اين چه جورتخمه ايي؟ هما هاج وواج نگاهي به فرنگيس مي كند وادامه مي دهد : مگه چشه ؟ فروشنده گفت ، تازه اس براي شب يلداس...
فرنگيس مي گويد: خب ، بي خيالشو . اصلا بچه ها بياين امروزبه مناسبت "آخر دنيا" براي زمين به " گود باي پارتي " حسابي بگيريم. قبل از آنكه دنيا مارو هوا كنه ما دراين مراسم باشكوه هم همين فروشنده رو هوا مي كنيم تا ديگه دروغ نگه... ما هم در آخردنيا حالشو ببريم....
به دنبال دعوت غير منتظره " هما " درخانه اش جمع مي شويم ودر يك اقدام غير منتظره تر بساط پذيرايي را بر قرار مي بينيم. هنوز از شوك اين همه غيرمنتظره ها خشنود وگيج هستيم كه " هما " صحبت را به ماجراي " آخر دنيا " مي كشد. من در حاليكه سعي مي كنم با تمام انرژي مثبت دنيا تكه شكلاتي را بخورم وحظ ببرم مي گويم : نه بابا اينا مزخرفه ، توهمه .
هما با تاكيد جواب مي دهد : نه جديه ، همه سايتها نو شتن . فرنگيس ابروي بالا مي اندازد و مي گويد: اي بابا ! به اين ميگن بختور!! مي بيني ؟ " حال " اول دنيا رو يكي ديگه برده ، "هول " آخرش هم قسمت ما شد . الهه خنده اي مي كند ومي گويد: امان از تو فرنگيس! اما من يكي اين روزا حال وحوصله فكر كردن به اول وآخر دنيا رو ندارم. اصلا وقت براي اخرش ندارم. هزارتا كارريخته روي سرم.سيمين جدي وارد بحث مي شود ومي گويد: اما من حالا حالا با دنيا كاردارم، ولش هم نمي كنم هنوز حقم رو ازش نگرفتم !
فرنگيس جواب مي دهد؟ حقت ؟ كدوم حق؟ من وتو هم مگه توي اين دنيا حقي داشتيم؟!! سيمين
مي خندد ومي گويد: بابا بذار ما همين مسكن مهررو بگيريم بعد كائنات كن فيكون بشه ....
هما كه وسط اين حرف وگفتها با تمام توان درحال ميهمان نوازي است ظرف تخمه آفتابگردان راروي ميز مي گذارد. فرنگيس تخمه اي بر مي دارد وبعد رو به هما مي گويد: هما جان ! دنيا به آخررسيد تو هنوز يه پذيرايي درست ودرمون از ما نكردي . آخه اين چه جورتخمه ايي؟ هما هاج وواج نگاهي به فرنگيس مي كند وادامه مي دهد : مگه چشه ؟ فروشنده گفت ، تازه اس براي شب يلداس...
فرنگيس مي گويد: خب ، بي خيالشو . اصلا بچه ها بياين امروزبه مناسبت "آخر دنيا" براي زمين به " گود باي پارتي " حسابي بگيريم. قبل از آنكه دنيا مارو هوا كنه ما دراين مراسم باشكوه هم همين فروشنده رو هوا مي كنيم تا ديگه دروغ نگه... ما هم در آخردنيا حالشو ببريم....
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو