تانگاهت ميكنم انگار يادم مي رود
*يك سرنوشت سه حرفي- نجمه زارع- ص 100
لبت شلوغتر از كندوي عسل شده است
* جليل صفر بيگي
پُر نميشود نبودنت.
پُر نميشود
جنگل بُريده با هزار عكس
درّهء تكيده با هزار ماه.
من هزار درّه و هزار جنگل از تو خاليام.
پُر نميشوم
با هزار چيز...
آن قدر نبودهاي كه پُر نميشود
جاي خالي تو با خودِ تو نيز!
· سيد علي ميرافضلي
وقتي كه حال كيفم خوب است دو نشريه داستان همشهري و سپيده دانايي را مي خرم. هردو پر بارند وحتي يكي دوماه مي توانند خوراك دهند. اين شماره داستان همشهري حس عجيبي برايم داشت حس وحال روزهاي كودكيم را... چند خطي هم نوشتم شايد مرتب كردم و جايي مثل اينجا گذاشتم ...
راستش زيباترين قسمت مجله جايي است كه بزرگان از روزهاي سپري شده خود مي گويند. اين شماره دكتر محسنيان راد نوشته بود... هوشنگ گلمكاني وديگران هم قبل نوشتند. سبك زندگي اين آدمها جالب است .اميدواركننده است....وبعد از خواندن مي فهمي چرا محسنيان راد حال شده استاد ارتباطات ! چون او هيچوقت از مردم وزندگي منزوي نبوده است. رنجي كه روزنامه نگاران جوان به ان مبتلايند وگاه حس نميكنند... وشايد چاره اي جز تحمل ندارند.... مردم روزگار ما فرق كرده اند .حال كمتر آدمي است كه درهاي دل و ذهنش را باز بگذارد.....
دوستت دارمي مرده ام
جسدي درسردخانه
يكي بيايد شناسايي ام كند
جليل صفربيگي
به نظرم در تمام طول تاريخ زنها مشكل بودند . يك مشكل جدي ......گاهي با ساده ترين راه حل زنده به گور ميشدن ... حالا .... با تمهيدات بشر دوستانه درداخل وخارج كشور زنده زنده گور به گور مي شن... زن بودن يك مشكل كاملن جدي است ...هميشه ....
دوستي در وبلاگش سخنان زيبايي دراين زمينه دارد كه با هم مي خوانيم:
حال وهواي رسانه ها نشان مي دهد اسمان كمي آفتابي است. شورو حالي به تن رخوت زده ها كاغذهاي اخبار نشسته است. امروز روزنامه ها ورنقي دارند. چند روزنامه كه فرصت بيشتري داشتند از تماس تلفني روحاني واوباما در صفحه اول نوشته اند. بهترين صفحه اول به نظرم من را اعتماد دارد والبته عكس صفحه اول قانون را كه همپايي ورود كري وظريف از يك در را نشان ميدهد نيز قابل توجه است...روزهاي رسانه ها هميشه آفتابي بادا...............
مثل فرو ریختن دیوار برلین
یا شکست نازیها
و یا برقراری دوباره رابطه دو ملت
با زنگ تلفن
کاش
چنین بود
محال می نمود
و... سریع به انجام میرسید
صبح بیدار میشدم
و تو اینجا بودی
علي مهجور
گاهي اوقات ناچار به خنديدن مي شويم .درواقع واكنش ورفتاري چز خنديدن نمي توان داشت. چند روزي است كه وقتي از منطقه طرقبه تا مشهد را مي آيم بنرهاي تبليغاتي يكي از اين مجموعه هاي سينماي خانگي به نام " به خاطر پونه " را مي بينم . تا همين دو –سه روزپيش اين بنرها نشان
مي داد ، يكي از بازيگرانش هانيه توسلي است ولي اين روزها چهره اين بازيگر را پوشانده اند .شايد براي آن كه اين تصوير سياه وسفيد درهم وبرهم محو ، باعث مفسده نشود. جالب است چنين افكار محيرالعقولي در منطقه اي به منصه ظهور مي رسد كه معاشرتهاي مختلطش به خصوص در روزها وشبهاي آخر هفته در وصف نميگنجد .درواقع خدمات ويژه اين منطقه ييلاقي سالهاست جماعت بي شماري را كه حسرت سفر به لاس وگاس و آنتاليا داشتند را كامروا كرده است.
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو