وقتي كه حال كيفم خوب است دو نشريه داستان همشهري و سپيده دانايي را مي خرم. هردو پر بارند وحتي يكي دوماه مي توانند خوراك دهند. اين شماره داستان همشهري حس عجيبي برايم داشت حس وحال روزهاي كودكيم را... چند خطي هم نوشتم شايد مرتب كردم و جايي مثل اينجا گذاشتم ...
راستش زيباترين قسمت مجله جايي است كه بزرگان از روزهاي سپري شده خود مي گويند. اين شماره دكتر محسنيان راد نوشته بود... هوشنگ گلمكاني وديگران هم قبل نوشتند. سبك زندگي اين آدمها جالب است .اميدواركننده است....وبعد از خواندن مي فهمي چرا محسنيان راد حال شده استاد ارتباطات ! چون او هيچوقت از مردم وزندگي منزوي نبوده است. رنجي كه روزنامه نگاران جوان به ان مبتلايند وگاه حس نميكنند... وشايد چاره اي جز تحمل ندارند.... مردم روزگار ما فرق كرده اند .حال كمتر آدمي است كه درهاي دل و ذهنش را باز بگذارد.....