توسط محبوبه علی پور
| جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ |
1- خوب می دانم چندان شباهتی به زنان واقعی جامعه ایرانی ندارم .زیرا عادی ترین ترفندهای دلبری زنانه
را نمی شناسم. راستش چند روز پیش دراتوبوس خانم جوانی با پسر 8-10 ساله ای صندلی جلو نشسته بود.
برخلاف همیشه هم اتوبوس خلوت بود وطرف زنها سه چهارمسافر بودیم. زن جوان که لباسهای پوشیده ای
هم داشت اما هرازگاهی نیم خیز می شد وپرده اتوبوس وپنچره را باز وبسته می کرد. .. آنقدر این حرکات را
تکرار کرد که من عصبی شده بودم ولی سکوت کردم دو مرد از طرف مردانه اتوبوس هم زل زده بودند به طرف
ما. دومردی که زیر سی سال داشتند... تازمانی که زن نشسته بود مردها همچنان طرف زنانه را می پایدند
ووقتی زن به همراه فرزند وهمسرش پیاده شدند مردها هم جای خودرا عوض کردند وپشت به سمت زنانه
نشستند!!!
2-در ذهن ما ایرانی ها عشق تنها یک تصویر دارد آن هم معاشقه یک زن ومرد است! ازاین رو در سایتها وشبکه
های مجازی وشبکه های تلفنی مرسوم تنها این تصویر برای نشان دادن رابطه های عاشقانه وعاطفی
آدمها پررنگ ولعاب نشان داده می شود .گویا ادمهایی که این مساله را در زندگی تجربه نکردند
درمحرومیت ابدی قراردارند ودچار خسران هستند ازاین رو جمعیت جوان ونوجوان کشور با ولع تمام درانتظارند
وتلاش میکنند مشروع ویا نامشروع ،دایم ویا موقت بی نصیب از این تجربه مسرت بخش نباشند...
3- به طور قاطع دریافتم برای مردها درایران زنان همیشه ابزاری چشمگیر هستند که می توانند باعث نشاط
وسرگرمی آنها شوند...
4- می گویند کتاب درایران علاقه مندی ندارد وراست می گویند وقتی قیمت یک کتاب 44 هزارتومن باشد
اما قیمت دو نخ سیگاربا یک فندک به 12 هزارتومن نرسد ..چرا باید کتاب خواند....