از هر دری.. به هر بهانهای
درخت و گنجشک و ترافیک و دود و سیاست
و هوای گرم تابستانی
که چون عشق
کلافهات کرده است..
حرف بزن و فکر نکن به کلمات
فکر نکن به سطرهای خالی بین ما
به من فکر کن!
به گوشهای من فکر کن
به قلبام، به دستهایم، به چشمهایم
که تو را با همهی مختصاتاش
میخواهد..
مريم ملكدار
دركودكي فقط يك پدربزرگ داشتم و آن را هم در نوجواني ازدست دادم. گاهي اوقات آنقدر نبودش سنگين مي شود كه فكر ميكنم با نبودش آدمهاي بي شماري از زندگيم حذف شده اند. پدربزرگ اهل شعرو شاعري نبود اما راوي خوبي بود چنان خاطره تعريف مي كرد كه فكر مي كردي گزارشگر مهمترين رخداد جهان است. به نظرم او به دنيا آمده بود تا خاطره بگويد ولي من دركودكي اين را نمي دانستم تا بيشتر گوش كنم. خيلي وقتها فكر مي كنم اگر زنده بود سرنوشت من هم تغيير مي كرد. راستش كودكي من درخاطره گويي پدربزرگ وداستانهاي خانم جانم خلاصه مي شد. زير نورمهتاب شب هاي تابستان روي ايوان كوچك خانه كنارخانم جان دراز مي كشيدم و به داستانهايش گوش مي دادم . داستان فرشته تقدير را با آب تاب تعريف مي كرد . انگار سالها راوي" قصه شب "بوده؛ دختر به پسر جوان گفت: "چه كارداري كه بابايم گدايه ، دوچشم نرگسم كارخدايه..." وداستان ادامه پيدا مي كرد تا آنكه به حكم تقدير دختر گدا با شاهزاده ازدواج مي كردوسالهاي سال با خوشي وخرمي زندگي
مي كردند...
ماه پيشوني ، هفت در، باغ نارنج وترنج همه وهمه .. آن روزها براي بزرگترها قصه بودند و براي من ، روياي كودكي . راستش آن روزها دلم مي خواست وقتي بزرگ شدم " ملكه " شوم. ازاين كه مي شنيدم مردي براي يافتن زني هفت كوه وهفت دريا وهفت جنگل وهفت صحرا را پشت سر مي گذاشت وديو دد و هيولا مي جنگيد ،هيجان زده مي شدم. اما امروز خوب مي دانم اينها واقعا افسانه بود .هيچ آدمي ديگر حوصله ندارد براي به دست آوردن يك آدم ناقص ديگر مثل خودش اينقدر تلاش كند. واقعا قديمي ها چقدر بيكار بودند....
هميشه بعد از انتخابات به دنبال برنده وبازنده هستند و عوامل شكست يا پيروزي را بررسي مي كنند .دوره يازدهم رياست جمهوري هم چنين است . اما به نظر من يكي از دهها پيروز اين دوره را بايد شاعر شگفتي كار حافظ دانست ، چنانكه آقاي هاشمي رفسنجاني از سياستمداران كهنه كار كشور هم نتوانست از جادوي كلام اين شاعر غفلت كند ودر مطلع نامه تبريك خود به مناسبت اين انتخاب شكوهمند با بهره گيري از غزلي از حافظ نوشت:
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
كه بيت يادشده برشي از غزل مشهوري است
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
با نگاهي به ديگر نوشته ها در شبكه هاي اجتماعي و وبلاگها و سايتهاي شخصي نيز مي توان رد پاي حافظ را دراين مناسبت ديد.
در وبلاگ بي ربط نامه همه غزلي از حافظ به چشم مي خورد
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ...
البته همچنان مي توان با نگاهي به ديوان خواجه شيراز دهها بيت وغزل با حال وهواي اين
روزها ديد ولذت برد. چراكه به گفته حافظ بزرگ ؛
وفا كنيم وملامت كشيم وخوش باشيم كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
هميشه بعد از انتخابات به دنبال برنده وبازنده هستند و عوامل شكست يا پيروزي را بررسي مي كنند .دوره يازدهم رياست جمهوري هم چنين است . اما به نظر من يكي از دهها پيروز اين دوره را بايد شاعر شگفتي كار حافظ دانست ، چنانكه آقاي هاشمي رفسنجاني از سياستمداران كهنه كار كشور هم نتوانست از جادوي كلام اين شاعر غفلت كند ودر مطلع نامه تبريك خود به مناسبت اين انتخاب شكوهمند با بهره گيري از غزلي از حافظ نوشت:
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
كه بيت يادشده برشي از غزل مشهوري است
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
با نگاهي به ديگر نوشته ها در شبكه هاي اجتماعي و وبلاگها و سايتهاي شخصي نيز مي توان رد پاي حافظ را دراين مناسبت ديد.
در وبلاگ بي ربط نامه همه غزلي از حافظ به چشم مي خورد
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ...
البته همچنان مي توان با نگاهي به ديوان خواجه شيراز دهها بيت وغزل با حال وهواي اين
روزها ديد ولذت برد. چراكه به گفته حافظ بزرگ ؛
وفا كنيم وملامت كشيم وخوش باشيم كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
به دستهايت سخت احتياج دارم
اين روزها
كه يادم نرود
زندگي هنوز هم جاريست ....
برهمانيم كه بوديم وهمان خواهد بود
* حافظ عزيز
شوروشعف اطرافيانم را از اعلام نتايج مي بينم اما من ...نگرانم و نامطمئن ...باور نمي كنم هنوز يكرنگي ها وهمرنگي ها را...راستش تا همين ديروز حس مادري را داشتم كه پس از يك سقط جنين دردناك وخون آلود قرار بود بازهم كودكي به دنيا بياورد اما مي ترسيد مبادا باز هم كودكش سقط شود يا ايراد واشكالي داشته باشد و..... هنوز همچنان نگران وسرگردانم...
این چشمهای خیس که بارانی ام کنند
گرمای شانه های تو مهمانی ام کنند
آن گرگ ها که خانه ی شان چشمهای توست
گـویـی مـصـمـم اند که کـنـعانـی ام کنند
درهـای خـانه را به مـکـافـات بـسـتـه ام
تا دکـمـه هـای بـاز تـو زنـدانی ام کـنند*
من گـفـتـه ام که " أنـا أنـت " تـا مـگر
حـلٌاج ایـن قـصـایـد عـرفانـی ام کنند
بگذار تا که هی بنویسند و روز و شب
بر روی شانه هام نـگـهبـانـی ام کنند
من قلب چاک چاک خودم را علم کنم
روزی که متهم به هوسرانی ام کنند
تهران کسی نداشت ضمانت کند مرا
ای کاش جاده هاش خراسانی ام کنند.
* عين -شين -..قاف دوراست ...
بنابر گفته ويكي پديا جان کریستوفر «جانی» دپ دوم متولد ۹ ژوئن ۱۹۶۳ بازیگر، تهیهکننده، موسیقیدان و کارگردان آمریکاییاست. او تاکنون توانستهاست جایزهٔ گلدن گلوب و جایزهٔ انجمن بازیگران نمایش را برای بهترین بازیگر مرد از آن خود کند. آغاز موفّقیتهای او به دههٔ ۱۹۸۰ میلادی و مجموعهٔ تلویزیونی خیابان جامپ شمارهٔ ۲۱ باز میگردد. او در این مجموعه به یک بازیگر نوجوان محبوب تبدیل شد. پس از آن در سال ۱۹۹۰ در فیلم ادوارد دستقیچی بازی کرد و بعد با فیلمهایی مانند اسلیپی هالو، چارلی و کارخانهٔ شکلاتسازی، سری دزدان دریایی کارائیب، سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت، آلیس در سرزمین عجایب، رنگو و سایههای سیاه به موفّقیتهای بزرگی در گیشه دست یافتهاست. جانی دپ برای به تصویر درآوردن شخصیتهایی مانند ادوارد دی وود در اد وود، جوزف دی پیستن در دنی براسکو، هانتر اس تامپسون در ترس و نفرت در لاسوگاس، جورج جانگ در کوکائین و جان دلینجر در دشمنان مردم تحسین شدهاست.فیلمهای جانی دپ بیش از ۳٫۱ میلیارد دلار در آمریکا و بیش از ۷٫۶ میلیارد دلار در جهان فروش داشتهاست. او بارها نامزد دریافت بهترین جایزهها از جمله گلدن گلوب و اسکار شدهاست و جایزهٔ گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد را برای سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت و جایزهٔ انجمن بازیگران نمایش را برای دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه برنده شدهاست. مجلهٔ پیپل تاکنون دو بار در سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۰۹ او را به عنوان جذابترین مرد معرفی کردهاست نام جانی دپ در کتاب رکوردهای گینس به عنوان گرانترین بازیگر با دستمزد ۷۵ میلیون دلار ثبت شدهاست در سال ۱۹۹۵ مجلهٔ امپایر جانی دپ را به عنوان یکی از ۱۰۰ ستارهٔ تاریخ سینما انتخاب کرد و مقام ۶۷ را در بین ۱۰۰ ستارهٔ همیشگی سینما به او داد. در سال ۲۰۰۱ یکی از ۲۰ چهرهٔ دنیای سرگرمی شناخته شد. و در سال ۲۰۱۲ IMDB جانی دپ را به عنوان بهترین بازیگر سینمای جهان در ۱۰ سال گذشته معرفیکرد.
اما آثار ديگر وي همانند صداپيشگي در عروس مرده ، وبازي در فيلمهايي همانند پنجره مخفي وتوريست نيز قابل توجه است.وي تاكنون بيش از 49 فيلم بازي كرده است.
نوشته بود : اسپري روغن- اسپري كره موجود است. تععجب كردم پيش ازاين البته اسپري زعفران را ديده بودم
هرچند فلسفه توليد همان را نمي دانم .به هرحال يا آدم زعفران مي خورد يا نمي خورد؟!! زيرا يك فيس اسپري
كذايي كه نمي شود شله زرد وكباب زعفراني وزرشك پلو مرغ خوردن ! اما نمي توان نحوه استفاده اسپري كره و روغن چگونه است وچه خاصيت وحكمي دارد ؟ آيا ما ب استفاده از يك فيس اسپري روغن جز مصر ف كنند گان روغن محسوب مي شويم يانه ؟؟؟
براي اطلاعات بيشتر اينجا راببينيد
http://www.irancanola.ir/fa/default.aspx?current=page&content=1032
درحال حاضر مديريت انرژی و تولید انرژی پاک به یکی از موضوعات استراتژیک جهاني تبديل شده است . چنانكه بسياري از جوامع براي رسيدن به توسعه پايداربراين برنامه ها تاكيد دارند . براي نمونه ايسلند سعي دارد با مديريت بهينه انرژي ، تا سال 2050 كل نياز خود به انرژي را از منابع داخلي و تجديدشونده تامين كند. اما وضعيت كشورما با وجود تاكيد بر مديريت انرژي وسياستهاي كنترل مصرف چندان رضايت بخش نيست. به طوري كه صاحبنظران معتقدند مصرف انرژی در ایران سه برابر متوسط جهانی است . همچنين سرانه مصرف انرژی در کشور ما پنج برابر اندونزی، چهار برابر هند و کانادا، دو برابر چین، ۱۳ برابر ژاپن و هشت برابر اروپا برآورد مي شود
· بومي سازي مديريت انرژي
الياس علي پور كه درزمينه بهينه سازي انرژي وفناوريهاي نوين فعال است دراين باره مي گويد: طي سالهاي اخير با بحث ساماندهي انرژي و افزايش قيمت آن در كشور، مقوله مديريت انرژي نيز در سطح خرد وكلان نيز جدي گرفته شد. اين درحاليست كه مديريت انرژي در بسياري از كشورهاي پيشرفته به دليل بالا بودن قيمت تمام شده آن ، سالهاست كه مورد توجه قرار گرفته ، درواقع مادر اين باره گاه 10 -15سال از اين كشورها عقب تر هستيم.
وي ادامه مي دهد: از راهكارهاي موثر در اين زمينه به كارگيري فناوري هاي نوين با تاكيد بر بومي سازي آن است. از همين رو مانيز در عرصه فعاليتهاي خود در حوزه هاي همانند ساختمانهاي هوشمند، مديريت انرژي ، سيستم مديريت پسماند سعي كرديم با نگاهي به مسايل ونيازهاي شهروندان اين فناوريها را عرضه كنيم.
علي پور مي افزايد: با توجه به اقليمهاي مختلف دركشور مي توان بسترهاي مناسبي را براي دريافت انرژيهاي پاك فراهم كرد. چنانكه درحوزه بهره مندي از انرژي خورشيدي به دليل شرايط جغرافياي ما امكان بيشتري براي دريافت اين انرژي داريم ، حال آن كه بسياري از كشورهاي نيمكره شمالي همانند فنلاند كه دسترسي كمتري به اين منبع انرژي دارند ، بيش ازما ازاين انرژي بهره مي برند.همچنين در كشورامريكا براي استفاده از اين انرژي به شهروندان يارانه ميد هند .اين درحاليست كه عمر مفيد سلولهاي خورشيدي 25 سال است و شركت هاي ارائه كننده اين خدمات نيز ضمانت 15 ساله مي دهند.
· فاصله ميان دانشگاه وصنعت
بي ترديد توانايي دانش آموختگان وطني كمترازسطح دانش در كشورهاي پيشرفته نيست اما چرا جلوههاي اين توانمندي را كمتردر جامعه ميبينيم؟
الياس علي پور مي گويد: از مشكلات عمده در كشورما ضعف ارتباط ميان دانشگاه ها ومراكز علمي با صنعت ونيازهاي مردم است. زيرا از يك سو دردانشگاه اطلاعات تئوري ارائه مي شود كه گاه همسو با نيازهاي جامعه نيست. از طرف ديگر ، دانش اموختگان ما مقالات مختلفي در سطح جهاني ارائه ميكنند درحاليكه فاصله دانش ما با صنعت بسياراست درواقع امروزه صنعت كشور 40-50 سال عقب تراز توانايي علمي دانشگاه است. ازهمين رو محققان برتر دانشگاه با تاكيد بر ارتباط بيشتر بين دانشگاه وصنعت با نيازهاي مردم معتقدند: تا اين مقالات تخصصي دانشگاهي وبين المللي ، معضلي از مشكلات داخلي را حل نكند ارزش واعتباري ندارد.
وي با اشاره به راهكارهاي ايجاد اين ارتباط مي افزايد: مي توان دردانشگاهها براي فعالان صنعتي كارگروههاي با حضور دانشگاهيان ايجاد كرد تا به تبادل دانش وتجربه بپردازند. همچنين مي توانند در برنامه هاي مفصل واصولي دانشجويان را براي كار آموزي به كارگاههاي صنعتي معرفي كنند تا اين تواناييها به صورت كاربردي ، تبديل به محصولاتي براي رفع نيازهاي مردم شود.
· ضعف در اجراي بهينه سازي انرژي
علاوه بر حوزه هاي خرد ، مجموعه كلان جامعه نيز در بهينه سازي مصرف وتوسعه پايدار موثرند.
علي پور با اشاره به ضعف در قانون گذاري واجرا دراين مقوله مي گويد:
ما حتي قوانيني داريم كه اجرا نمي شود براي نمونه مي توان به پرداخت يارانه براي استفاده از لامپ هاي كم مصرف اشاره كرد. همچنين گاه آنقدر دراجراي قوانين كند پيش ميرويم كه فناوري اجراي اين طرح منسوخ مي شود ولي ما هنوز نسخه قديمي را هم اجرا نكرده ايم. براي مثال ، هنوز ما بر مصرف لامپهاي كم مصرف با تكنولوژي فلو رسنت تاكيدداريم ودراين زمينه موفق نشد يم . حال آن كه سالهاست به دلايل پزشكي وسلامتي مصرف آ ن لامپها ديگر توصيه نمي شود و جاي آنها را لامپهاي ال-اي – دي گرفته است.
وي ادامه مي دهد: خوشبختانه اين گونه لامپها در كشور مانيز توليد مي شود كه علاوه بر مزاياي بهداشتي وسلامتي از نظر اقتصادي نيز مقرون به صرفه است. چنانكه گرچه قيمت اين لامپها از لامپهاي كم مصرف فعلي يك ونيم تا دوبرابر بيشتراست اما درمقابل لامپهاي كم مصرف 10 هزار ساعت كارآيي دارد حال آنكه كارآيي لامپهاي ال-اي دي 50 هزار ساعت است.
· بازيافت انرژي
سالهاست كه دربحران انرژي جهان حتي پسماندها نيز سرمايه ومنبع محسوب مي شوند . اين درحاليست كه سالانه در كشورما روزانه ۴۵ هزار تن پسماند خانگي در کشور توليد و فقط ۷درصد آن بازيافت مي شود.
علي پور كه ازمحورهاي فعاليت وي مديريت پسماند است ، مي گويد: به طوركلي در مديريت انرژي بايد نگاه علمي و منسجم داشت. به اين ترتيب حتي نمي توان از پسماندها غفلت كرد. درحالي كه در كشور ما ازنظر بسياري از شهروندان تمام مواد زائد ، زباله محسوب مي شود. حال آنكه با تفكيك پسماندها مي توان بهترين شيوه مديريت راداشت ودر صرفه جويي انرژي سهيم بود. براي نمونه ، در كشورهاي پيشرفته بر بازيافت فلزات و
خودروهاي فرسوده تاكيد مي شود زيرا هزينه مصرف دوباره موادبازيافتي كمتراز استخراج مجدد فلزات وفرآوري آنهاست.
امروز من دلم مي خواهد چيزي از خود مي داشتم و مي گفتم اين خاطره من است ..اين آرزوي من است ..اين حاصل روزگاران من است و...امروز دستهايم وقلبم وآغوشم خالي خاليست از مهر وتا دلت بخواهد لبريز لبريز لبريز از نفرت وخشم است...خشمي كه هنوز مقصرش را پيدا نكرده ام تا انتقام بگيرم..شايد هم آنقدراين مقصر نزديك واشناست كه توان متهم كردن وبازخواستش را ندارم...من سرشار از نفرت وخشمم...
خيالت هم دشمني مي كند
مي گريزد
دستهايم درهوا تهي مي ماند
شده ام مخدوم بي عنايت...بي خيال...بي خيال...
اين چند روز تعطيلات كتاب خواندم وفيلم ديدم ..همه عالي يود... كتاب پس از تاريكي را ازموراكامي خواندم فوق العاده است اين مرد. آنقدرجهان زنانه را خوب مي شناسد كه ترديد دارم نكند اين نوشته ها را همسرش نوشته واو به اسم خودش چاپ ميكند .راستش خيلي دوست دارم مصاحبه اي از همسرموراكامي بخواندم وبيشتر دلم مي خواهد يك روزخودم با او وموراكامي صحبت كنم....تا اين همه ترديد از بين برود...اين همه سوال....موراكامي اگر خودش نويسنده اين آثار است بايد گفت شاهكار ميكند......
من با خيلي از مردها بودم اما به نظرم بيشترشان از ترس بود. مي ترسيدم كسي نباشد كه بغلم كند بنابراين هيچوقت نه نگفتم.همه اش همين.اين جور همخوابگي هيچ ارزشي ندارد.
پس از تاريكي- موراكامي- 161
قراراست براي كاري سراغ يكي از مردان آشنا بروم.
سوارماشين كه كنار پدر مي نشينم قبل از آنكه ماشينش را روشن كند با
لبخند مي گويد: و قتي رفتي زياد جنگنده نباش ..ملايم باش .. من نگاه ميكنم
واوتوصيه پدرانه ميكند كه درواقع كمتر پاچه اين واون را بگيرم ..روزگار عجيبي
دارم. يك زماني والدين اوصيكم به تقوي ا.. ميكنند كه نجيب باش
وهروكر نكنيد ..حالا به ما توصيه اخلاقي ميكنند لازم نيست خيلي جدي
باشي...
اين روزها از آدمها به شدت بدم مي آيد....
روزهاي مضحكي را سپري ميكنم. ديروز موقع ناهار با اين بحث كه " حال مامانت چطوره، همكاران مطابق يك طرح هدايت شده بحث را كشاندن به اين كه چرا مستقل زندگي نميكني؟ چرا خودت رو فداي ديگران مي كني و...
همكارانم تلاش داشتند مرا مجاب كنند كه از پدرومادرم جدا شوم. اما خودم هنوز نمي توانم بپذيرم كه استقلال يعني جدا شدن از خانواده وزندگي مجردي . به نظرم استقلال يعتي ثبات شخصيت و پختگي ذاتي واين منافاتي با زندگي طولاني در خانه پدري ندارد....
چندان با تجربه هاي جديد ميانه اي ندارم ولذتي از اين كشف نمي برم. اما اهميت تجربه ديدن و چشيدن ميوه هاي تازه وناديده را بيشترمديون خانم جانم هستم كه علت آن نيز كدبانو بودن اوست . ميوه بالنگ را براي مربا كردن از ميوه فروشي خاصي درمنطقه اعيان نشين مي خريد. باورش هميشه برايم سخت بود كه اين ميوه چروكيده وبد شكل چطور مي تواند يك مرباي معطر شود. كيوي را هم ديده بودم اما از پوست پرزدارش بدم مي امد .اما يك روز كه خانم جان ميهمان عزيزي داشت براي پذيرايي " كيوي " مي خواست بخرد بااو همراه شدم. مرد فروشنده با تفاخر نگاهي به من وخانم جان كرد وگفت: خانوم اينا خيلي گرونه. من كه هيچ نقشي دراين انتخاب نداشتم فقط نگاه مي كردم ولي خانم جان! اسكناسها را جلوي چشم مرد گرفت وگفت: اينقدر بيشتر ميشه؟ مرد فروشنده شرمنده جواب داد: خيلي ها كيوي نميخوان. خانم جان گفت: منم ازش خوشم نمياد دونه هاش اذيتم ميكنه ، براي مهمون ميخوام.
اواخردهه 60 بود كه دايي جان به جنوب وشهركنارك منتقل شد. هربار كه مي امد آنقدربا هيجان از اين شهرومردم مي گفت كه فكر ميكردم با كشتي به هندوستان رفته است. هندوستان در قصه هاي خانم جان هميشه شگفت انگيز ترين سرزمين بود. دايي جان از ميوه "كنار" يا همان سدر وتيغ هايش مي گفت اما من هيچوقت اين ميوه را نديدم. اما ازديدن انبه هايي كه با خود سوغاتي آورده بود هم خوشم نمي آمد .اين ميوه بيضي شكل با هسته سختش براي همه جالب بود اما من فقط نگاه ميكردم. براي اولين بار هم ميوه " ازگيل " را يكي از دوستان خانم جانم به عنوان تحفه آورده بود. شبيه سيب زميني پلاسيده به نظر ميرسيد ، كروي وچروكيده بود حتي نگاهش هم نكردم . اما " زغال اخته " با همه فرق مي كرد مربايش را خورده بود اما تازه اش را نديده بودم . فوق العاده بود ، درخشان و خوشرنگ با طعمي ترش وآب دار. خانم جان مي گفت براي آن كه سردي نكنم با " گل پر" بخورم ولي من طعم بكرش را دوست داشتم ، عطر و طعم وحشي خودش را وآخرهم كارم به نبات داغ مي كشيد.
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو