توسط محبوبه علی پور
| یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲ |
اين روزها به دنبال گذشته ام. به دنبال آدمها وروزها ولحظه هايي كه نيستند....روزهايي كه من مثل يك طفل ناخواسته دورريختم ....چقدراين روزها دلم ميخواهد ميتوانستم اين كودكان ناخواسته را محكم در آغوش بگيريم...چقدر احتياج دارم براي اين روزها ولحظه ها مادري كنم...اين روزها زني يائسه ام كه حسرت مي خورد چرا كودك ناخواسته ونامشروعش را براي اين روزهاي ستروني نگه نداشته است ..به درك مردم با انگشت نشان دهند ومتهم كنند كه اين ...
امروز من دلم مي خواهد چيزي از خود مي داشتم و مي گفتم اين خاطره من است ..اين آرزوي من است ..اين حاصل روزگاران من است و...امروز دستهايم وقلبم وآغوشم خالي خاليست از مهر وتا دلت بخواهد لبريز لبريز لبريز از نفرت وخشم است...خشمي كه هنوز مقصرش را پيدا نكرده ام تا انتقام بگيرم..شايد هم آنقدراين مقصر نزديك واشناست كه توان متهم كردن وبازخواستش را ندارم...من سرشار از نفرت وخشمم...