فراواني دارد ، پيامك فرستاد كه از طريق تانگو مرتبط شويم !!!!!كه من اين گونه نرم افزارها راندارم . امروز هم يكي
ازاستادان خاص برايم پيام تبريك والنتياين را فرستاد !!!! اين روز ها به طور كلي روزهاي شگفت زدگي من است !!!!!!
فراواني دارد ، پيامك فرستاد كه از طريق تانگو مرتبط شويم !!!!!كه من اين گونه نرم افزارها راندارم . امروز هم يكي
ازاستادان خاص برايم پيام تبريك والنتياين را فرستاد !!!! اين روز ها به طور كلي روزهاي شگفت زدگي من است !!!!!!
امروز در خبرها مي خوانم يكي از اعضاي كميسيون اجتماعي مجلس پيشنهاد داده براي تشويق به فرزند اوري به زنان خانه دار يارانه دهند. با تمام شگفت زدگي اين پرسش درذهنم ايجاد مي شود كه چگونه مي توان يقين داشت كه اين زنان با دريافت يارانه فرزند مي آورند؟ ايا نظارتي بر اجراي چنين قانوني وجود دارد؟ آيا در خصوص اجراي ان تعامل بين بخشي ميان وزارت بهداشت ، ثبت احوال و وزارت رفاه ديده مي شود؟ به طور كلي اين يارنه بعد از فرزند اوري تعلق مي گيرد يا قبل از آن ؟ وآيا شرط سني براي دريافت آن وجوددارد؟ چنانچه مادري چند قلو زايي داشت اين مبلغ افزايش خواهد كرد؟ و.............
پ.ن : گويا پيشگويي شاعر درحال محقق شدن است كه : همه چي آرومه قصه ها خوابيدن / پول خوبي ميدن برا زاييدن
چشمهاي شوخان دخترك 6 سالهرا كه به دليل حساسيت به پني سيلين بينايي
اش را از دست داده جراحي كند... خيلي خوشحال شدم واميدوارم اين دخترك
كشورم سال جديد نگاهي نوبه زندگي داشته باشد...
* پ.ن : دكتر هاشمي مچكريم:)))))))))))))))
امروز در سايت روزنامه شرق مطلبي در باره دختر كار آفريني از خطه سيستان و
بلوچستان خواندم. او معتقد بود عمه اش به نام مهتاب نقش موثري در زندگيش داشته
و به نوعي مادر خوانده اش بوده است... وقتي مصاحبه را مي خوانم حس مي كنم
مهتاب ومهتابها مادر خوانده همه دختران كشور ما بودند كه با پشتيباني وايثارگري
جسارت به جوانترها دادند تا بي دلهره قدم در راه زندگي نويني بگذارند.... البته
دلم مي خواست سينماگران ما آنقدر جسارت و ايثارگري داشتند كه به سراغ
داستان زندگي اين زنان مي رفتند و تلاشهاي آنها را به تصوير مي كشيدند....
http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=334&pageno=14
می رسم ظهیرالدوله
غروب
فارغ می شوم از فروغ
تهران شهر بزرگی است
کمی بزرگتر از نقشه
قبر فروغ
اما
کوچک
بسیار کوچکتر از شعر هایش
*بامداد امید
از ناراحتي هاي هميشگي من در عرصه مطبوعات ورسانه وجود سايه سياست وسياست زدگي براين حوزه است.
ازاين رو اغلب از امضاي پاي بيانيه ها ونامه ها و.... هميشه طفره رفته ام وسعي كردم به هيچ نهادي ولو با
وجهه رسانه اي پرهيز كنم. به تازگي بيسج رسانه اي تشكيل شده و دوستان بر عضويت در آن تشويقم مي كنند.
خودم هم بي علاقه نيستم كه حداقل در كلاسهاي ورزشي اين تشكل شركت كنم. اما بازهم واهمه دارم
اين گروه نيز درگير مسايل سياسي شوند وفردا براي انتخابات و... موضعگيري هاي خاص وجهتداري داشته باشند
و نام مرا نيز به عنوان عضو پاي بيانيه ها و... بنويسند.... دلم تشكلي صنفي مستقل وبدون خط وربط سياسي
مي خواهد !!!!
سرشناسي خواندم كه فرزندانشان شباهتي به پدرانشان نداشتند. اين مساله براي افراد مشهور مساله اي
چشمگير وقابل تامل باشد. اما در خانواده هاي عادي هم كمياب نيست. بسياري از فرزندان مردم كوچه وبازار
شباهت چنداني به لحاظ فرهنگي واجتماعي و حتي عقيدتي با والدين خود ندارند. اين امر را در ميان خانواده
هايي كه والدين به خصوص پدرها دلمشغولي ها ي بيشتري در بيرون از خانه داشتند ، ديد. شايد پدر من يكي
ازاين افراد باشد .مردي كه هميشه بيش از فرزندانش براي ديگران وقت داشت. حتي سالهاي بازنشستگي نيز
تلاش مي كرد به ديگران اهميت دهد ومشكلاتشان را حل كند .وامروز كه در سالمندي فرزنداني را مي بيند كه
در گير مشكلات هستند و هراز گاهي رنجش خود را از رفتارهاي او نشان مي دهند. سعي مي كند با توجه
وكمكهاي افراطي جبران منافات كند . البته ديگر بي فايده است...من به عنوان فرزندي كه اين سوي معادله قرار ميگيريم
والدين را باعث مشكلات و گرفتناري ها وناكامي هاي خود مي دانم . زيرا پدرم وامثال او را خوب مي شناسم
براي اينها اولويت اول مردم وكشور واسلام و.انسانيت و ... است وبراسا س همين معيارها فرزند را پرورش
ميدهند .بدون آنكه دقت كنند كه خواسته ونياز اين كود ك ، اين نوجوان و جوان چيست ؟ براي همين طفل گريز
پاي آنها تا به دانايي وتوانايي مختصري مي رسد . عصيان ميكند ... چون ديگر خسته است كه در چارچوب فكري
والدين عنصر ي خنثي وشخصيت واولويت ده هزاري ويك ميليوني باشد..مي خواهد باشد وبه موقع باشد.
نه وقتي كه والدين نااميد از توجه واهميت به ديگران به سراغ او بيايند تا خلا نبود ديگران را حس نكنند...
بنابراين بودن والدين به لحاظ كيفي براي من چندان اهميت ندارد و فقط خوشحالم كه هستند...
ولي بچه هاي دهه 50 هم چندان سعادتمند نبودند با اين تفاوت كه آرمانگرا تر از دهه
شصتي ها بار آمدند و ناكامي هاي بيشتري را تجربه كردند...
حرف مفت است.... اما حقيقت غير اين است. امروز در روزنامه اعتماد مطلبي ديدم كه به روزهاي سگي نوشتن من
نزديك است....
پرتو مهتدي و كلمه سوم
عليرضا محمودي: مي رويم به ملاقاتش. دكتر جواني توصيه مي كند كه حرف هاي اميدواركننده بزنيم. حرف اميدوار كننده براي كسي كه دو دقيقه قبل خون بالاآورده. آن دكتر جوان شايد ده بار كلمه اميد را روي كاغذ ننوشته و نمي داند وقتي مي گويد اميد دقيقا منظورش چيست. چرا بايد بداند او كه كارش كلمه نيست. اما پرتو مهتدي كسي كه به اميد احتياج داشت ميليون ها بار روي كاغذ كاهي نوشته اميد. همين است اين شغل لعنتي. كلمات به هيچ دردي نمي خورند. فيلم ها به هيچ كاري نمي آيند در اطراف بستر او نه نشاني از كلمات است و نه خبري از فيلم ها. همه چيز در خلادست و پا مي زند. چيزي براي چنگ زدن نيست. حرف مي زنيم. كلمات را به اطراف بسترش پرتاب مي كنيم. مي شنود. لبخند مي زند. اما انگار كلمات فقط تا آستانه ملافه ها بيشتر جان ندارند. به شكل ناشيانه يي كلمات اميدواركننده توليد مي كنيم. كلمات اما نمي توانند كاري بكنند. كلمات بوي بستر مي دهند. بوي ناتواني. درپس توفان كلمات اميد بخش سكوت بزرگ كمين كرده است. چشم ها كلمات را به سخره مي گيرند. درد در دست مچاله شده كلمه مي شود و ما همچنان توصيه دكتر را انجام مي دهيم. همين است اين شغل لعنتي. بايد دوباره به كلمات پناه برد. به كلماتي كه بتوان با آن مردي به نام پرتو مهتدي (1392- 1330) را توضيح داد. در رشته سينما-تدوين تحصيل كرد و در مقطعي كارمند تلويزيون بود. به دو زبان انگليسي و فرانسوي مسلط بود و سابقه همكاري با مجلات فيلم و دنياي تصوير را داشت و دبير سرويس سينماي جهان هفته نامه سينما بود. چندين دوره با بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر همكاري كرد.
در چندين پروژه سينمايي از جمله «جدال»، «خانه ابري»، «صعود»، «گلنار»، «زير بام هاي شهر»، «دستمزد»، «سيرك بزرگ»، «بچه هاي طلاق» و «مدرسه پيرمردها»، به عنوان منشي صحنه يا دستيار كارگردان حضورداشت. «اسكارلت»، «غريبه»، «چشم به راه»، «در پناه عشق» و «عشق دوباره» از كتاب هايي است كه به فارسي ترجمه كرده و قرار است امروز يا فردا با كلمه بهشت زهرا توضيح داده شود. همين است اين شغل لعنتي. كار ما شده نوشتن نااميدانه درباره كساني كه اميد به اين كار نخستين كلمه يي بود كه از آنها آموختيم. آنها با كلمات زنده بودند و اكنون بايد به احترام شان كلمات را كنار گذاشت. بايد خيره شد به شهر، به خيابان و به هوا و به چيزي كه پرتو مهتدي بخشي از آن بود و اكنون به رسم همه ويرايشگران بي رحم حذف مي شود از متن و مي رود روي دست ما در كنار كلماتي ديگر. مرحوم. زنده ياد. شادروان. لعنت به اين شغل لعنتي.
كارشناسان وصاحبنظران متعددي تجمل گرايي و خودنمايي را از آفتهاي زندگي خانواده امروزي مي دانند . گرچه اين مساله را نمي توان انكار كرد ولي بايد دانست ريشه اين گونه رفتارها را نبايد تنها در ميان مردم عادي كوچه وبازار جستجو كرد. مهمترين گروه كه نمي توان ناديده گرفت مديران كشورند. چراكه مدتهاست استراتژي برخي مديران كلان بر ديده شدن ، استوار گرديده است . به اعتقاد اين گروه براي آن كه مورد تاييد سطوح فرودستي وفرادستي جامعه قرار گرفت بايد فعاليتهايي چشمگير، زود بازده و البته كم هزينه را انجام داد. مردم نيز در زندگي خود اين روزها همين رويه را دارند، خانواده هايي با سبك زندگي سطحي نگرانه و بدون عمق كافي كه بتوان به عنوان نهادي زيربنايي پذيرفت . اينگونه است كه به اين سخن حضرت علي (ع ) مي رسيم كه "مردم به امرای خود شبیهتر هستند تا به پدر و مادرهای خود" .به هرحال اگر فرهنگ تبرج و سطحي نگري در جامعه به وفور خودنمايي مي كند به دليل نگرش كلاني است كه در تاروپود ساختار اجتماعي رسوخ كرده است. چنانكه سالهاست اغلب مديران ازسطوح خرد تا كلان ترجيح مي دهند براي نشان دادن كاركردهاي خود به فعاليت عيني ومحسوس كه تاثير زودهنگام بر ديگران دارد ، بسنده كنند. ازاين رو تلاشهاي زير بنايي با تاثير گذاري عميق جذابيتي در برنامه ها ي كشور ندارد. براي نمونه سالهاست كه مديران شهري به زيباسازي معابر با گل وبلبل ورنگ و لعاب اهميت جدي تري نسبت به رفاه وامنيت شهروندان مي دهند. وقوع حادثه خيابان جمهوري كه به دليل نقص ماشينهاي آتش نشاني رخ داد گواه روشن اين مدعاست . اين درحاليست كه چنين حادثه اي در پايتخت اتفاق افتاده كه بنابر تجربيات گذشته همواره وضعيتي به مراتب بهتر از ساير شهرها وشهرستانها دارد وبه مشكلات آن توجه بيشتري مي شود. البته ديگر حوزه هاي مديريتي از فرهنگ و اقتصاد و.. نيز گرفتار همين سطحي نگري وفعاليتهاي روبنايي شده است كه هراز گاهي ثمرات اين رويكرد در جامعه خودي نشان مي دهد ، تا بلكه تفكرات عميق تري نيز مجال بروز وظهور يابد كه اغلب چنين نمي شود. به هرروي گرچه آثار حركات نمايشي و نمادين مديران مي تواند مقطعي، اميدواركنند وجذاب باشد ، اما جا دارد براي تامين نيازهاي دير پا وعميق مردم نيز به تلاشهاي زير بنايي توجه داشت . چراكه آثار تلاش هاي زير بنايي باعث حصول منافع پايدار براي مردم وجامعه شده و مانع هدررفت سرمايه هاي مادي و معنوي كشور مي شود.
آش نذري داده... من ميگم به جاي اين كارا همه بايد اخلاق ورفتارشون رو اصلاح كنن.. وقتي اين قدر مردم متظاهر
و متملق و آويزون پول وقدرت ونفوذن كه همديگر رو پاره ميكنن... خدا هم حق داره درش رو بره روي ما ببنده...
توي داستانها ميگن زمان حضرت موسي كه خشكسالي بوده وبراي طلب باران نماز خوندن وبران هم نباريده .. خدا
گفته بينتون يه گناهكاره براي همين باران نمياد.... حالا اين زمونه كه همه مون تا خرخره توي گناهيم تكليف همه مون
معلومه ....
ر وزهاي كودكي رسول يونان
باد در كورههاي آجرپزي بيرحمانه ميوزد
تهران امروز : رسول يونان وزش باد را بدترين خاطره دوران كار خود ميداند: «برخي روزهاي كار خيلي سخت ميگذشت، بخصوص زماني كه باد ميوزيد، چشمهايم پر از خاك ميشد. باد در كورههاي آجرپزي به چشم كودكان كار رحم نميكند.» كورهپزخانههاي روستاي مرجان، جاي كوكان زيادي بود كه سن آنها از 7 سال آغاز و 16 سالگي نيز پايان همكاري بود، در اين سن دختران به خانه بخت ميرفتند و پسران نيز ديگر با همان حقوق كم راضي به كار كردن نميشدند. در اين زمان، صاحب كار هم كودكان را جواب ميكرد
وقتي در شعرش ميگويد: «بدهكار هيچكس نيستم / جز همين ماه/ كه از پشت ميلهها ميگذرد/ كه ميتوانست از اينجا نگذرد و / جايي ديگر / مثلا در وسط دريايي خيال انگيز / بچسبد به شيشه كابين يك تاجر پول دار/ بدهكار هيچكس نيستم / جز همين ماه/ كه تو را به يادم ميآورد...»
باور كردنش سخت است كه روزي، روزگاري در اوج نوجواني، كورهپزخانههاي روستاي مرجان، چسبيده به درياچه اروميه، جاي «رسول يونان» بوده و او امروز شاعري است كه مردم براي خواندن ماحصل پرواز مرغ ذهنش پول ميپردازند. راست ميگويد، سواد او رنگ آجري دارد.
گروه طبیعت: این روزها تالاب «وُزَرا محله» سرخرود در فریدونكنار، میزبان میهمانان آشنایی است. قوهای عاشقی كه مردم را از دلبری های كودكانه و آوازشان بی نصیب نمی گذارند. قوها چند سالی است که تالابهای فریدونکنار بویژه تالاب وزرا را برای گذراندن زمستان انتخاب کرده اند. مهاجرت این پرندگان وفادار، نگرانی هایی را هم برای دوستدارانشان ایجاد کرده است. عاشقان طبیعت نگرانند كه مبادا این زمستان آخرین زمستان قوها باشد. قوها در وزرا محله، غذایی برای خوردن ندارند.