چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

لعنت به اين شغل لعنتي

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ |
شايد خيلي ها كه با نوشتن اشنايي ندارند تصور مي كنند عجز ولابه هاي نويسندگان  فقط ژست است

حرف مفت است.... اما حقيقت غير اين است. امروز در روزنامه اعتماد مطلبي ديدم كه به روزهاي سگي نوشتن من

نزديك است....


پرتو مهتدي و كلمه سوم

 

عليرضا محمودي:   مي رويم به ملاقاتش. دكتر جواني توصيه مي كند كه حرف هاي اميدواركننده بزنيم. حرف اميدوار كننده براي كسي كه دو دقيقه قبل خون بالاآورده. آن دكتر جوان شايد ده بار كلمه اميد را روي كاغذ ننوشته و نمي داند وقتي مي گويد اميد دقيقا منظورش چيست. چرا بايد بداند او كه كارش كلمه نيست. اما پرتو مهتدي كسي كه به اميد احتياج داشت ميليون ها بار روي كاغذ كاهي نوشته اميد. همين است اين شغل لعنتي. كلمات به هيچ دردي نمي خورند. فيلم ها به هيچ كاري نمي آيند در اطراف بستر او نه نشاني از كلمات است و نه خبري از فيلم ها. همه چيز در خلادست و پا مي زند. چيزي براي چنگ زدن نيست. حرف مي زنيم. كلمات را به اطراف بسترش پرتاب مي كنيم. مي شنود. لبخند مي زند. اما انگار كلمات فقط تا آستانه ملافه ها بيشتر جان ندارند. به شكل ناشيانه يي كلمات اميدواركننده توليد مي كنيم. كلمات اما نمي توانند كاري بكنند. كلمات بوي بستر مي دهند. بوي ناتواني. درپس توفان كلمات اميد بخش سكوت بزرگ كمين كرده است. چشم ها كلمات را به سخره مي گيرند. درد در دست مچاله شده كلمه مي شود و ما همچنان توصيه دكتر را انجام مي دهيم. همين است اين شغل لعنتي. بايد دوباره به كلمات پناه برد. به كلماتي كه بتوان با آن مردي به نام پرتو مهتدي (1392- 1330) را توضيح داد. در رشته سينما-تدوين تحصيل كرد و در مقطعي كارمند تلويزيون بود. به دو زبان انگليسي و فرانسوي مسلط بود و سابقه همكاري با مجلات فيلم و دنياي تصوير را داشت و دبير سرويس سينماي جهان هفته نامه سينما بود. چندين دوره با بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر همكاري كرد.

    در چندين پروژه سينمايي از جمله «جدال»، «خانه ابري»، «صعود»، «گلنار»، «زير بام هاي شهر»، «دستمزد»، «سيرك بزرگ»، «بچه هاي طلاق» و «مدرسه پيرمردها»، به عنوان منشي صحنه يا دستيار كارگردان حضورداشت. «اسكارلت»، «غريبه»، «چشم به راه»، «در پناه عشق» و «عشق دوباره» از كتاب هايي است كه به فارسي ترجمه كرده و قرار است امروز يا فردا با كلمه بهشت زهرا توضيح داده شود. همين است اين شغل لعنتي. كار ما شده نوشتن نااميدانه درباره كساني كه اميد به اين كار نخستين كلمه يي بود كه از آنها آموختيم. آنها با كلمات زنده بودند و اكنون بايد به احترام شان كلمات را كنار گذاشت. بايد خيره شد به شهر، به خيابان و به هوا و به چيزي كه پرتو مهتدي بخشي از آن بود و اكنون به رسم همه ويرايشگران بي رحم حذف مي شود از متن و مي رود روي دست ما در كنار كلماتي ديگر. مرحوم. زنده ياد. شادروان. لعنت به اين شغل لعنتي.

   

    

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .