وقتي او مي آيد /من مي روم / مثل خورشيد وسايه / وقتي من مي ايم او مي رود / مثل پاييز وپرستو / واين بازي ابدي است / نه كسي مي برد / نه كسي مي بازد
* رسول يونان
وقتي او مي آيد /من مي روم / مثل خورشيد وسايه / وقتي من مي ايم او مي رود / مثل پاييز وپرستو / واين بازي ابدي است / نه كسي مي برد / نه كسي مي بازد
* رسول يونان
داشتم به میهمانم می گفتم که اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم، نرسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم، او تعارف کرد و گفت راحت است من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت تر است.
سه سالی می شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده اگرچه اکثر اوقات به دلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی شان محروم مانده ایم، بعد یاد همه روکش های روی اشیای زندگی خودم و اطرافیانم میفتم، روکش های روی موبایل ها، شیشه ها، روکش های صندلی ماشین، روکش های روی کنترل های تلویزیون، روکش های روی لباس های کمد و... همه این روکش ها دال بر پذیرش دو نکته است یا بر نامیرایی خود باور داریم و یا اینکه قرار است چنین چیزهای بی ارزشی را به ارث بگذاریم، هر روز در روابط روزمره مان نیز همین روکش ها را بر رفتارمان می گذاریم تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم، فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم، فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم.
نقاب ها و روکش ها را استفاده می کنیم برای اینکه اعتقاد داریم اینطوری شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بیشتر و بهتر روی پای خودش می ایستد و این در شرایطی است که اغلب زودتر از حد تصورمان این دنیا را ترک می کنیم و آن روز مبادا هرگز نمی رسد فقط ما فرصت و جسارت خود بودن را از خودمان دریغ کرده ایم.
جسارت لذت بردن از خود حقیقی مان حتی به قیمت گاه زخمی شدن و ضربه دیدن.
روحمان را از تماس با دنیا محروم می کنیم تا روزی این لذت را به او ببخشیم که بی محابا دنیا را لمس کند، غافل از اینکه امروز همان روز است و همان روز اگر در انتظارش باشی هرگز فرانمی رسد.
میهمان من تلنگری کوچک به من زد. جلد همه وسایلی را که از ترس خش افتادن پوشانده ام، باز می کنم. دلم می خواهد اشیا هم دموکراسی را تجربه کنند. ضربه خوردن به قیمت لذت بردن از خود حقیقی. ما همه مان فکر می کنیم عمر نوح خواهیم کرد. در پس ذهن بشر همیشه همچنین باوری جا خوش کرده، خدا می داند که وقتی پرنسس دایانا مرد چقدر دستکش و کفش استفاده نشده در کمد او پیدا شد، برعکسش هم هست آدم های به ظاهر فقیری که با مرگشان کلی پول از بالش ها و لای رختخواب هایشان پیدا می شود و کلی خرت و پرت که طرف گذاشته بوده که روز مبادا از گنجه در بیاید و روز مبادا نرسیده غزل خداحافظی را سروده اند.
محافظه کاری و دوراندیشی همیشه از احساس دموکراتیک بودن (لااقل با خودم) دورم کرده. من تصمیمم را گرفته ام. همه نایلون ها و روکش ها را کنار می زنم.
من ترجیح می دهم لذت ضربه خوردن را تجربه کنم تا سلامت دور از دسترس ماندن را.
شما چطور؟***
* باسپاس از آقاي محمد نژاد كه اين مطلب را ايميل كردند.
چند روز پيش مسعود اميني مدیرکل دفتر برنامهریزی ازدواج و تعالی خانواده وزارت ورزش و جوانان از عدم تصويب سند 9 گانه ازدواج وتعلل هشت ماهه هيات دولت در بررسي آن گلايه كرد. درحالي كه روي ميز اين مسوول هم نامه ها ي بي جواب پيدا مي شود. چنانكه پاسخهاي مصاحبه گزارشگر ما در زمينه " مراكز مشاوره ازدواج" بيش از يك ماه ، بي فرجام مانده است. حال آن كه كه قرار است از اول مرداد امسال 200 مراكز مشاوره ازدواج فعاليت خود را آغاز كنند.
· تلاش براي دوام زندگي
مقايسه آماري ازدواج و طلاق در سال گذشته نشان ميدهد كه در اين سال از هر شش ازدواج يک مورد به طلاق ختم شده به عبارت ديگربه ازا ي هر 100 ازدواج 17.3مورد طلاق رخ داده است . همچنين گفته مي شود دراين سال ، در هر ساعت 16 واقعه طلاق به ثبت رسيده ودر هر شبانه روز 393 طلاق صورت گرفته است. بي ترديد يكي از راههاي كاهش اين آمار وارقام تاكيد بر كاركرد مراكز مشاوره ازدواج است.
افسانه قندهاري زاده ، مشاور خانواده با اشاره به اين كه ازدواج يك سنت الهي وعالي ترين رسم اجتماعي است كه از آغاز زندگي بشر مرسوم بوده و نقش مهمي نيز در سلامت زوجين دارد، مي افزايد : البته اين فوايد زماني رخ مي دهد كه ازدواج مناسب نتيجه انتخابي صحيح باشد. اما متاسفانه در جامعه ما دراين زمينه مشكلاتي ديده مي شود كه شايد از دلايل آن بي توجهي به مشاوره هاي پيش ازازدواج باشد. اين درحاليست كه رشته مشاوره عمري بيش از سي سال درجامعه مادارد
وي مي افزايد : درجامعه ما ازدواج اغلب به دوشكل ديده مي شود. گروهي بر اساس همان ازدواجهاي سنتي بدون شناخت وتنها با معرفي وتاييد خانواده ازدواج مي كنند .گروهي نيز براساس هيجانها و احساسات والبته بدون تعقل كافي پيوند همسري مي بندند. حال آن كه در برابر 30 درصد طلاق شاهد سه درصد ازدواج هستيم ، يعني سه درصد افرادي كه شرايط ازدواج را دارند به زندگي مشترك مي انديشند ولي 30 درصد آنهايي كه ازدواج كرده اند ، طلاق مي گيرند كه با مشاوره پيش ازازدواج مي توان نگرانيها ودغدغه هاي ازدواج را براي جوانان كاهش داد و با آموزش معيارها وملاكهاي انتخاب صحيح ، به دوام زندگي مشترك كمك كرد.
قندهاري زاده با اشاره به اين كه در سالهاي اخير مراجعه مردم به مراكز مشاوره قابل توجه است اما به دليل عدم آگاهي هنوز هم كافي نيست ميگويد: بسياري ازخانواده ها زماني سراغ اين مراكز مي روند كه مشكلات جدي ترشده است. برخي هم تصور ميكنند همان كلاس آموزش خانواده زمان عقد كافي است .حال آن كه آموزشهاي اين دوره محتوايي سطحي داشته و در شرايطي ارائه مي شود كه دوطرف مصمم به ازدواج هستند ازاين رو به آن ، به عنوان يك مرحله اداري نگاه مي كنند.
· تفاوت شخصيتي
در حال حاضر تعداد مراكز مشاوره كشور به هزار مورد نيز نمي رسد حال آن كه به ازای هر 20 هزار نفر بايد یک مرکز مشاوره فعاليت كند.
قندهاري زاده مشاورخانواده دراين باره اظهار مي كند :تعداد مراكز مشاوره متناسب با تعداد افراد متقاضي نيست اما همين تعداد نيز مورد توجه قرار نگرفته اند و مردم از خدمات اين مراكز براي حل مشكلات خود غفلت مي كنند.
وي در باره خدمات پيش از ازدواج اين مراكزمي گويد : در اين مراكز حداقل 4 جلسه مشاوره انجام مي شود.نخست مصاحبه تشخيصي صورت مي گيرد تا مشخص شود به واقع زوجين آمادگي ازدواج رادارند زيرا بسياري تصميم به ازدواج ميگيرند اما پختگي كافي را ندارند. درمرحله ديگر نيز ملاكهاي آنها ارزيابي شود و واولويت بندي مي شود. همچنين طي مرحله سوم تست سلامت روان صورت مي گيرد زيرا چه بسا فردي دچار مشكلاتي است كه حتي برخودش نيز پوشيده است .در جلسه ديگر تست شخصيت در 5 محور مورد انجام مي شود تا نحوه تعامل زوجين مشخص شود . همچنين تست ارزشها نيز گرفته مي شود تا اولويت ارزشهاي طرفين مشخص مي شود واين اهميت بسياري دارد،زيرا نحوه نگرش وواكنش افرادرا به مسايل نشان مي دهد. براي نمونه زوجي به ميهماني دعوت مي شوند . واكنش فردي كه به راحتي خود بها ميدهد با طرف مقابل كه به ارزشهاي اجتماعي خانوادگي اهميت مي دهد، متفاوت است. به اين ترتيب فرد نخست به راحتي از زحمت ميهماني رفتن چشم پوشي ميكند اما همسرش تاكيد ميكند اگر نروييم بد مي شود. بقيه چه مي گويند ؟ اين تفاوت درواكنش در زندگي مشترك باعث اشكال در روابط همسران مي شود. بنابراين در مشاوره ها اگر تفاوت چشمگيري ميان ارزشهاي طرفين ديده شود به آنها توصيه مي شود كه درانتخاب خود دقت بيشتري كنند.
· مشاوره به هنگام
زن ميانسال با تلفن حرف مي زند. اوبا دلخوري مي گويد: اگه نميخوان ديگه اينقدر مساله رو كش ندن سه – چهارماهه ميان وميرن وشماها بروبيا دارين اما هنوز خبري نيس . توي دهن مردم افتادي براي پسر كه مهم نيس براي توبد ميشه كه دختري ...
افسانه قندهاري زاده بابيان اين كه مشاوره پيش ازازدواج بايد به هنگام باشد، مي گويد: برخي كه روابط بازدارند پعد از چندين نوبت معاشرت وپس از آن كه وابستگي عاطفي وهيجاني ايجاد شده به مشاور مراجعه مي كنند كه اين زمان مشاوره چندان كارساز نيست زيرا آنقدر احساسات وهيجان دراين روابط تقويت شده كه اگر مشاور درباره مسايل آگاهي بدهد يا توجيه ميكنند يا عمل نمي كنند. گاهي نيز افراد پس ازاولين جلسه خواستگاري به مشاوره مراجعه ميكنند كه اين هم مناسب نيست زيرا خودشان هم اطلاعات چنداني ازهم ندارند. بنابراين بهترين زمان مشاوره ازدواج زماني است كه جوانان سه يا چهار جلسه زير نظر خانواده با هم گفتگو داشته باشند و ازفضاي فرهنگي خانواده ها آگاه شوند سپس براي رفع ابهامات وپرسشهاي خود به مشاورمراجعه كنند.البته گاه درروند مشاوره مشخص مي شود يكي از طرفين يا هردو به خودشناسي كافي نرسيدند . دراين مرحله مشاوره را متوقف كرده وبا آ موزش به رفع واصلاح مي پردازيم وسپس روند مشاوره رادامه مي دهيم. زيرا آموزش ومشاوره باهم متفاوت است .
اين مشاورخانواده ادامه مي دهد : گاه جواناني را مي بينيم كه معتقدند :خيلي با هم تفاهم داريم وقتي دلايل اين تفاهم را مي پرسيم ، مي گويند : سليقه ها وانتخاب مان مثل هم است. . درحالي كه اين تفاهم نيست وشباهت به حساب مي آيد. تفاهم يعني ما نقاط ضعف وقوت هم را بشناسيم و بپذيريم . بنابراين جوانان بايد سعي كنند در خواستگاريها به مباحث سطحي وبي ارزشي تاكيد نكنند كه هيچ تاثيري دردوام وخوشبختي ندارد.همچنين ارتباط طرفين بايد به گونه اي نظام مند شود كه هيجاني ايجاد نشود وبه درستي تصميم بگيرند.
ايجاد مراكز ترك اعتياد به الكل
مي گويند: دراستان تهران 400 كمپ ترك اعتياد به مواد مخدر وجود دارد كه كمتر از ده درصد آن مجوز دارند . سال گذشته 39 نفر در مراكز ترك اعتياد فوت شدهاند. سالانه حدود 4000 نفر به دليل سو مصرف مواد مخدر جان مي دهند.
اين نمايي كوچك از وضعيت اعتياد به مواد مخدر وپيشگيري از آن در كشور ماست . اما آسيب ديگري نيز اين روزها درجامعه خود نمايي مي كند وآن هم ، اعتياد به الكل است. چنانكه سال گذشته فرمانده نیروی انتظامی کشور از وجود 200هزار معتاد به الکل در کشور خبر داد. همچنين آمارها نشان می دهد که در هفت ماه اول سال گذشته 102 نفر به خاطر مسمومیت ناشی از مصرف الکل جان خود را از دست دادند و این در حالی بود که در مدت مشابه سال 90 ، اين رقم 48 مورد اعلام شده بود. با توجه به آسيبهاي پيدا وپنهان اين معضل ، مسوولان ومتوليان به دنبال ايجاد مراكز ترك اعتياد به الكل هستند .
· ضرورت تلاشهاي زير بنايي
با توجه به سالها تجربه مبارزه با مواد مخدر آيا مي توان به ايجاد مراكز ترك اعتيادبه الكل خوش بين بود؟
دكترامان الله قرائي مقدم با اظهار ترديد نسبت به نتايج چنين طرحهايي مي گويد: به نظر من تا وقتي نيروهاي برانگيزنده بر نيروهاي بازدارنده درجامعه برتري دارد نه اعتياد ونه ساير جرايم از بين نخواهد رفت .زيرا به اعتقاد من هرفردي درهر آن وهرلحظه يك فضاي زندگي مشخص ولي متاثراز دو جريان برانگيزنده وبازدارنده دارد. براي نمونه يك شهروند ما از يك طرف توصيه مي شود كه آزادتر زندگي كند ، معاشرتهاي متنوع داشته باشد و اين نيروي برانگيزنده است .از طرف ديگر به وي تاكيد
مي شود رفتارهايش مشخص و بي خطر باشد كه اين نيروي بازدارنده محسوب مي شود . به اين ترتيب وي ميان دوجريان مخالف ومتعارض مي ماند . درحالي كه ما مثل نقطه اي هستيم ميان دودسته نيرو گرفتار آمديم .
اين آسيب شناس اجتماعي مي افزايد: در بروز ناهنجاريها و كجرفتاريها عوامل برانگيزنده شامل خانواده نا بهسامان ، بد سرپرست ، باورهاي ضعيف مذهبي وهمسالان بزهكار مي باشد. در مقابل نيز نيروهاي بازدارنده شامل قانون ، دستگاههاي انتظامي ونظارتي قراردارند كه نمي توانند مانع اثر بخشي گروههاي برانگيزنده شوند .به اين ترتيب با فشار تاثيرعوامل برانگيزنده ، نقش وتاثير عوامل بازدارنده كمرنگ تر خواهد داشت. براي مثال براي مقابله با معتادان دولت ونهادهاي قضايي و انتظامي افراد را دستگير مي كنند اما همچنان شاهد گسترش اعتياد وآسيبهاي آن هستيم.
دكترعباس شيخ الاسلامي، حقوقدان نيز اظهار مي كند: به جاي آن كه به درمان فكر كنيم بايد به پيشگيري فكركنيم . درحالي كه رواج اين آسيب در جامعه انكارناپذيرنيست ولي ما نتوانستيم متقاضيان اين موادرا متقاعد كنيم كه مصرف الكل خلاف قانون وشرع است و به سلامتي صدمه مي زند. نتوانسيم جوانان را به عنوان جدي ترين مصرف كننده ها نسبت به مشكلات آن آگاهيدهيم .حال به ايجاد مركز ترك اعتياد مي انديشم! هستيم . درحالي كه در مقابله با آسيبهاي اجتماعي قدمهاي اساسي برداشت. تا تجربه ناكامي كمپ ها ومراكز ترك مواد مخدر تكرار نشود. زيرا با همه هزينه ها مشخص است كه اين كمپها دلسوزانه عمل نكردند ودر كاهش مصرف مواد مخدر موفق نبودند .
· نبرد فرهنگي
فريد 26 ساله است . او ميگويد: گرچه به دليل نوسان ارز قيمت مشروبات خارجي بيش از سه برابر شده اما همچنان دسترسي به آن آسان است. مصرف الكل براي خيلي ها در مجالس وميهماني ها كلاس حساب مي شود.
برزگر نيز معتقد است : بخشي از بروزاين ناهنجاري ريشه فرهنگي دارد. درحالي كه درجامعه ما تلاش چنداني براي مقابله با آسيبها نمي شود، فرهنگهاي مخالف به شدت سعي مي كنند باورها وارزشهاي خود را در جامعه ترويج كنند. براي نمونه اگر نگاهي به شبكه هاي ماهواره اي بيندازيد از نحوه چيدمان منزل ، آموزش آشپزي و حتي شيوه زندگي وتاريخچه فرهنگ ملل ،مصرف مشروب را تاييد وتشويق ميكند . به اين ترتيب دراين روند دشمنان فرهنگي و دلالان وقاچاقچيان بيشترين منافع را به دست مي آورند.
· فقر نشاط
بنابرآخرين آمار منتشر شده سال گذشته 40 ميليون ليتر نوشيدني الكلي كشف شده است . همچنين هرساله بين 60 تا 80 ميليون ليتر به كشور قاچاق مي شود.به اين ترتيب مصرف اين مواددر كشورما چندان ناچيز نمي باشد . اما چرا؟
دكتر قرائي مقدم مي گويد: ازدلايل اين مساله وبروز ناهنجاريهاي ديگر همانند اعتياد به مواد مخدر عدم شادي ونشاط مطلوب درجامعه است .بسياري از جوانها
نمي دانند چگونه اوقات فراغت خود را پركنند همنشينهاي خوبي هم ندارند. فضاي جامعه براي گرايش به چنين آسيبهايي مساعد است . روزي چند تن الكل وارد كشور مي شود اين مساله خاص كشورما نيست ساير كشورها هم چنين مشكلي دارند اما آنها آسيبها را كنترل كردند. درحاليكه گاه با برخي برنامه هاي نسنجيده ، آسيبهاي اجتماعي نه تنها در كشورما از بين رفته كه به لايه هاي زيرين جامعه رفته و از چشم متوليان ومسوولان دورمانده است.
دكتر شيخ الاسلامي ، جرم شناس نيز مي گويد: ازدلايل گسترش مصرف الكل در جامعه فقر فرصتهاي تفريحي است . زيرا در كشورهاي نظير هلند كه محدوديت وممنوعيتي در زمينه مصرف مواد مخدر والكل ندارند تعداد معتادان آن ها كمتراز كشور ماست .بنابراين براي پيشگيري اساسي از بروزچنين آسيبهايي بايد فضاهاي فرهنگي وتفريحي مناسب در جامعه فراهم شود. تا قشر جوان ناگزير نشود براي گذران وقت وتفريح خود به سراغ مصرف الكل ومواد مخدر برود.
بررسيها نيز صحبت كارشناسان را تاييد مي كند چنانكه به گفته 80 درصد جوانانی که در پژوهشي شرکت داشته اند ، اين افراد سابقه بیش از یک یا دو بار مصرف داشته و 94 درصد از کل شرکت کنندگان گفتهاند فقط در جمع دوستان و همسالان تشویق به مصرف شدهاند.
· ازنظارت دولتي تا تلاشهاي تخصصي
در صورتي كه ضرورت ايجاد كمپها ومراكز ترك اعتياد تاكيد شود اين مراكز چه ويژگيهايي بايد داشته باشند ؟
دكتر قرائي مقدم مي گويد: اگر به شيوه مراكز ترك اعتياد به مواد مخدر اداره شود كه حدود 70 درصد پس از ترك بازهم به سراغ اين مواد مي روند .بنابراين بايد در تشكيل اين مراكز از گروههاي متخصص استفاده شود واز شيوه هاي نوين درماني همانند كاردرماني وگروه درماني سود جست.
دكتر شيخ الاسلامي نيز اظهار مي كند : براي اثر بخشي مناسب بايد دولت سياستگذاري كرده وآيين نامه موثري تدوين كند .همچنين براجراي آين نامه نظارت وكنترلي صورت گيرد درغيراينصورت تلاشهاي پراكنده نمي تواند موثر باشد. دركنارنظارت دولتي نيز از نيروهاي كارآمد ومتعهد سود ببرند تا صدمات اين معضل به طور اصولي از بين برود .
· وآخر اين كه ....
شنيده م شود طي هفته هاي اخير وزارت كشور در خصوص ايجاد مراكز ترك اعتياد به الكل جلساتي با دستگاههاي مسوول داشته كه هنوز به سرانجامي نرسيده است. بنابراين اميد واريم اين نشستها بتواند زمينه سازاجراي طرحها وبرنامه هايي زيربنايي براي مقابله با چنين آسيبهايي شود.
سالمندان از روزهاي ماه رحمت ميگويند:
اين روزها بيشتراز هر لطف ونعمتي همه ما به دعا ي خير والدين و بزرگترها احتياج داريم. پس در آستانه ماه رحمت الهي به سراغ مردان وزنان سپيد مويي مي رويم كه به گفته بزرگان دعاهايشان بي جواب نمي ماند. ما صحبتشان مي شويم تا دردعاها يشان يادي هم از ما كنند .
· بدون هيچ عكس ، هيچ اسمي
مركز نگهداري سالمندان خصوصي است وفضايش لطيف تر از ديگر خانه هاي سالمندي است كه اين سالها ديدم . 70 سالمند اينجا نگهداري مي شوند كه برخي بيماريهاي جدي تري دارند اما سالمنداني هم آنقدر سالم هستند كه نياز به نگهداري چنداني نداشته باشند.اما قراراست فقط ما اينجا با سالمندان گفتگو كنيم . البته بدون هيچ اسم و عكسي !!
در حياط رو به آفتاب نشسته است ،شايد اسمش طوبا باشد مي گويد 55 ساله است وبچه اي ندارد ، مي گويد : كمتر از يك ساله كه اينجام .قبلا كه جوان بودم روزه مي گرفتم اما الان نمي تونم نفسم تنگ ميشه، آسم دارم. پاهام درد ميكنه .سواد هم ندارم كه دعا بخوونم بيشتر دعا گوش مي كنم.
· مردم بي عاطفه شدند
وقتي مي گويند سالمند وخانه سالمند ان فكر مي كنيم اين آدمها بايد مشتي آدم ناتوان و از كار افتاده باشند كه البته اينطور نيست . مرد كه 70 سال داردو5 سالي است كه ساكن خانه سالمندان شده ، مي تواند پدر بزرگ مرتب وموقر ي باشد .اودر باره ماه رمضان در روزگار جواني اش مي گويد: آن زمان با حالا خيلي تفاوت داشت . در گذشته ماه رمضان ماه عبادت بوده والبته واقعا عبادت مي كردند . مردم يك ماه دنبال كسب وكار و درآمد نبودند و از لحاظ مالي هم به قدر كفايت تامين بودند كه دغدغه قوت ومعاش را نداشته باشند.
وي ادامه مي دهد : درحال حاضر روزهاي رمضان خيلي فرق كرده ، مردم گرفتارند . بيشتر درگير مشكلات اقتصادي هستند .گاهي هم برخي مردم بيشتر از گذشته به هم اجحاف مي كنند. بركت زندگي كمتر شده چون مردم كمتر به دين واخلاق وعاطفه توجه مي كنند.
او با اشاره به حال وهواي گذشته مي گويد : قديمها بيشتر ماه رمضان ابگوشت مي خوردند .اما هر غذايي كه مردم مي خوردند سالم ومقوي بود. ميوه هم همان فصل خودش مي آمد . بنابراين خوردنش حال وهواي خودش راداشت اما حالا به وفور ديده مي شود همه ميوه ها را درهر فصلي ديد ديگر خوردن ميوه هم لذتي ندارد .
چون مردم گرفتارند .در قديم خانواده ها با سادگي از ميهمان با چاي پذيرايي مي كرد و مراوده ها هم فراوان بود . اما حالا چند جور ميوه براي پذيرايي مي خواهند خيليها هم توانش را ندارد . زندگي با گذشته فرق كرده است.
· سالمندي سرنوشت همه است
مرد آزرده از رفتار فرزندان ادامه مي دهد : فرزندانم براي ديدنم مي آيند اما به اجبار وبراي حرف وقضاوتهاي مردم مي آيند. درواقع همه افرادي كه اينجا نگهداري مي شوند به اجبار آوردند .در گذشته تا زماني كه پدر و مار چشمشان باز بود بچه ها مثل پروانه دورشان مي چرخيدند. حالا دراولين فرصت مادر وپدر ميانسال را به خانه سالمندان مي آورند. شما نگاه كنيد اينجا زنان ومردان زيادي را مي بينيد كه از سلامت عقل برخوردارند و ميتوانند خودشان رااداره كنند . اما اينجا آورده اند. درواقع وقتي والدين را اينجا آوردند يعني طرد كرده اند . هميشه به جوانهايي كه به ديدن ما مي آيند مي گويم: بايد بدانند مردها وزنهاي مسني كه امروز در خانه هاي سالمندان نگه داري ميشوند يك روزي مثل همه اين جوانها بودند. فردا سرنوشتي مشابه همه خواهند داشت. قدر پدر ومادر ت را بايد دانست وبه بزرگترها احترام وتوجه كرد . اين روزهاي سالمندي براي همه هست.
وي درخاتمه از دعايش مي گويد: من نمازم را كه ميخوانم وخدارا شكر ميكنم . دعا ميكنم خدا مشكل همه را حل كند. درگذشتگان را بيامرزد مارا هم بيامرزد وبعد ببرد. بركت ونعمت به جوانان بدهد .براي مردم روزگار خودش بسازد تا زندگي راحت تر ي داشته باشند.
· فقط اميدم به امام جواد(ع) است
چند جوجه در محوطه مركز مي چرخند . زني با واكر گوشه اي نشسته ديگري اما سالم است و در حياط قدم مي زند چندان پير نيست اما فراموشي دارد .او
مي گويد: از ماه رمضان خيلي ديگه يادم نيس. استانبولي دست مي كردم ..دعا خيلي ميكنم به اميد امام جواد(ع).. من غير امام جواد (ع) هيچكس رو نمي شناسم . ..اميدم به امام جواده (ع) ...
· ماه رمضان ، ماه بيداري
سالها قبل درهمايشي نويسنده روسي ديميتري ژوكوف با افتخار مي گفت : در كشور من حتي كشاورزان فيلسوف هستند ومن در ميان مردم دراتاق كوچك خانه سالمندان آدمهايي را مي بينم كه به معرفت رسيدند . مادر ميانسالي است واسمش را نمي دانم اما دلم مي خواهد" فرشته" باشد . او مي گويد : سال قبل اولين سالي بود كه ماه رمضان خانه خودم نبودم . به هرحال وقتي رمضان مي آيد با خودش شادي ورحمت مي آورد وقتي ميرود هم اندوه دردل مي نشيند. آدم به اين ماه به دعاي سحر وشبهاي احيايش انس مي گيرد .
وي ادامه مي دهد : اگر روح وعقلمان سالم باشد ، درك مي كنيم كه ماه پر بركتي است. هرجورآ دمي باشد بايد دراين ماه از بيدار شود ازخدا كمك بخواهد ودعا كند خدا از گناهانش بگذرد .ماه رمضان بيداركننده است در صورتي كه خواب غفلت نباشيم .اگر خواب غفلت باشيم هزار ماه رمضان بيايد وبرود ما بيدار
نمي شويم.
او دعا مي كند : همه ما بنده گناهكاريم پس از خدا مي خواهم مارااز خواب غفلت بيدار كند به ما عقل وتن سالم بدهد تا بندگي كنيم . خدا خودش بيماران را از بستر بيماري نجات بدهد .خدا توفيق بدهد غرور وخودپسندي را كنار بگذاريم. خودمان را بشناسيم تا آخر وعاقبت مان ختم به خير شود.
· خدا كوچك ها را دوست دارد
اين مادر ميانسال توصيه مي كند : بيداربايد باشيم همانطور كه سعي ميكنيم بيدار باشيم تا كلاه سر مان نرود . حواسمان به دين و رفتارهاي خداپسنده باشد نه آن كه فلان مهماني چه لباسي ميهمانها پوشيدند ؟ به اين حواسمان باشد كه كجا به خدا نزديك مي شوم .اگر حس كرديم نيمه شب به خدا نزديكيم همان شب دو ركعت نماز بخوانيم. دست هم را بگيريم وبه ضعيفها ياري كنيم .فكر نكنيم اگر كوچكها وضعيفها را حمايت كنيم ما هم كوچك وحقير مي شويم .خدا كوچكترها را بيشتر دوست دارد. خدا بايد مارا بزرگ كند . با غرور كه بزرگ وخودنمايي بزرگ نمي شويم .
وي مي گويد: ما بايد يك طوري قدم برداريم كه خداپسندانه باشد. خدا آن قرآني را كه در سينه حضرت پيامبر نازل كرده براي بيداري ما بوده پس چرا ما بايد فقط درماه رمضان به دنبال قرآ ن ونماز باشيم چرا همه ماهها به دين اهميت نمي دهيم.
چرا رمضان به رمضان كه به سراغ قرآن ميرويم بايد رويش گرد وخاك نشسته باشد مگرما مسلمان نيستيم .بايد فكرو قلبمان مسلمان باشد به لفظ وحرف نبايد مسلمان باشيم.بايد بدانيم خدا چه گفته است به هرحال انا لله وانا اليه راجعون مال ماست .
سفره افطار پهن مي شود. ظرف ها كنار هم از شله زرد تا آش وزولبيا چيده مي شوند.
سفره رنگين رنگين است. ربنا كه شروع مي شود مادرم با استكانهاي چاي مي رسد . تكه نباتي توي استكان برادرم مي درخشد . لبهاي خواهرم با لبخند تكان مي خورد ، صلوات مي فرستد. پدرم نيست ، جبهه است. چشمهاي مادرم مي چرخد روي عكسي از او كه روي ميز گذاشته، خواهرم غمگين مي شود وباز لبهايش تكان مي خورد. صداي اذان مي پيچد گوشه اي از نان قاق را توي دهان مي گذارم، دلچسب نيست مثل سالهاي قبل . . تلويزيون سياه و سفيد جبهه را نشان مي دهد ، مردها خاكي اند وسفره هاي ساده اي دارند، تن ماهي و خرمايي . سفره افطار ما جمع مي شود وهركس سراغ كارخودش مي رود . دلم مي خواهد براي پدرم نامه بنويسم ، دلم برايش تنگ شده است.خواهرم كه چشم به تلويزيون دارد مي گويد: فكر ميكني بابا هم آش وشله زرد ميخوره. من سكوت مي كنم و خودم را به نشنيدن مي زنم. مادرم ليوان شربت خاكشير را جلويم مي گذارد. دانه هاي خاكشير توي ليوان ميچرخند انگار خوشحالند ، شربت را نمي خورم . خواهرم به مادر ميگويد: تا آخر رمضان بابا مياد؟ مادرم نوازشش ميكند وجواب مي دهد : "بله دو- سه روز ديگه مياد مرخصي ." دانه هاي خاكشير ته ليوان نشسته اند . زنگ خانه صدا ميكند. صداي شادي برادرم بلند مي شود. پدر مي آيد با همان لباسهاي خاكي وريش انبوه ، با همان كيف دستي برزنتي . قاشق را حركت مي دهم در ليوان شربت ، خاكشيرها بازهم شاد مي شوند ومن شادتر.
رنجنامه كمبود داروهاي بيهوشي ادامه دارد
گرچه بحث ها وهشدارها در باره داروهاي بيهوشي ومشكلات آن ، طي ماههاي اخير بالا گرفته اما اين ماجرا بيش از 6 سال است كه به گونه هاي مختلف در رسانه ها مطرح مي شود. البته از اواخر سال گذشته بحث داروهاي بيهوشي با طرح مصرف داروهاي تاريخ گذشته وتقلبي ، ورود داروهاي بي كيفيت هندي وچيني افكار عمومي را به طور جدي درگير اين مساله ساخت . تا آنجا كه حتي وقوع برخي حوادث وحتي مرگها را بي ارتباط با اين مقوله ندانستند.
الماسي يكي از هموطنان ما با احتمال فوت برادرش به علت داروي بيهوشي مي گويد: در29 فروردين سال جاري برادرم را به دليل مشكلات ستون فقرات در يكي از بيمارستانهاي خصوصي تهران عمل جراحي كردند. گرچه قرارنبود در روند درمان از پلاتين استفاده شود اما با گذشت دو سه ساعت از عمل به همراهان اعلام شد نياز به استفاده از پلاتين است وآنها نيز موافقت كردند .
وي متاثر از مرگ برادر 26 ساله اش ادامه مي دهد: پس از 5- 6 ساعت كه جراحي پايان يافت ، بنا بر نظر پزشك جراح به هوش آمده وبعد دچار مشكلات تنفسي شده است . دراين زمان نيز قلبش از كارافتاد و با شوك احيا كردند . 7-8 روز هم در سي سي يو بستري شد. تا آنكه در 11ارديبهشت به دليل مرگ مغزي فوت كرد.به اين ترتيب اعضاي بدنش نيز اهدا شد.
الماسي با ترديد مي افزايد : براي ما هنوز علت مرگ برادرم سوال برانگيز است .چراكه
مي گويند: به دليل آمبولي ريه فوت كرده اما درحين عمل چندين كيسه خون به وي ترزيق كردندكه منطقي به نظر نمي رسد. به هر حال برادر من هيچ بيماري خاصي نداشت .برخي ها مي گويند : اين مساله از داروهاي بيهوشي است ؟گاه مي فكر مي كنيم قصور پزشكان وكادردرماني باعث حادثه شده است .به پزشك قانوني هم شكايت كرديم وهنوز منتظر نتيجه هستيم.
وي مي گويد: ما براي انجام هرچه بهتراين عمل از شهرستان به تهران ويك بيمارستان خصوصي مجهز مراجعه كرديم وبراي هرشب نگهداري از بيماردربخش سي سي يو شبي 2 ميليون پرداختيم .
درهمين بيمارستان براي انجام يك آزمايش خون، شيشه نمونه گيري را دستمان مي دادند تا به آزمايشگاهي بيرون از بيمارستان ببريم .
· نظرات ضد ونقيض
مدتهاست كه بحث كمبود داروهاي بيهوشي شنيده مي شود ، چنانكه درروزهاي پايان سال گذشته ودرآستانه راي اعتماد مجلس شوراي اسلامي به دكتر طريقت منفرد وي علت كمبود داروهاي بيهوشي را توزيع نامناسب دانست وگفت :«متاسفانه داروهای بیهوشی با تعادل در سطح کشور توزیع نشده است. از این رو لازم است توزیع نامناسب دارو در کشور هرچه سریعتر حل شود.»
بعد از دوماه بارديگر مساله كمبود داروهاي بيهوشي نقل محفل رسانه ها ومراكز درماني شد ، طريقت منفرد كه حال بر صندلي وزارت تكيه زده بود خبراز دستهايي پنهاني داد كه دركمبود اين داروها دخالت دارند . وي درجمع خبرنگاران تاكيد كرد: دلایل پشت پرده ای هست که باید در زمانی مناسب مورد بررسی قرار بگیرد، برخیها که دنبال دارويی خاص و با قیمتهای گزاف هستند اگر دارویشان سخت در بازار دارو پیدا میشود فکر می کنند دنيا به آخر رسیده در صورتی که اینگونه نیست. وي ادامه داد : اگر شما با بیمارستانی تماس گرفتید و گزارش مبنی بر کمبود داروی بیهوشی داشتید حتما به وزارت بهداشت اطلاع دهید.
· سومديريت متوليان سلامت
گرچه علتهاي گوناگوني براي كمياب شدن داروهاي بيهوشي شنيده مي شود اما دكتر محمد مهدي قيامت دراين باره به خبرنگار ما مي گويد: كمبود دارو كه ما اين روزها درگيرش هستيم مساله مرسوم كشورهاي كمتر رشد يافته محسوب مي شود .بنابراين دركشورما مي تواند به دليل سو مديريت واضح متوليان سلامت باشد . همين امروز (9 تير)دويا سه مورد ازبيمارستانهاي تهران به دليل كمبودداروي بيهوشي عملهاي خود را كنسل كردند كه اين اتفاق تا امروز دركشورما سابقه نداشته است.
رئيس انجمن بيهوشي كشور مي افزايد: در كشور دارو باارز مرجع واردشده است ولي از گمرك ترخيص نشده زيرا ارز مرجع تبديل به ارز مبادله اي شده است. داروهاي بيهوشي نيز همانند ديگر داروها ترخيص نشده و در گمرك مانده است . ازاين رو شاهد كمبود داروي بيهوشي هستيم.
· شركت هاي بيمه ، شركتهاي سرمايه اي
گراني دارو را نمي توان انكار كرد هرچند برخي اين گراني رابراي داروهاي وارداتي 90 درصد مي دانند اما عده اي خبراز گراني برخي اقلام دارويي تا 300 درصد هم مي دهند كه براساس سخن صاحبنظران داروهاي بيهوشي نيز ازاين گراني ها بي نصيب نبودند. اين در حاليست كه شركتهاي بيمه اي خدمات چنداني دراين زمينه ارائه نمي كنند.
دكترمهدي قيامت مي گويد: در كشور ما شركتهاي بيمه اي يك شركت سرمايه گذاري هستند .هرجا كه نظام سلامت ما دچار مشكل هست ، پاي اين شركتهاي بيمه هاي نيز درميان است و اين را
نمي توان انكار كرد .درحال حاضر به قيمت داروها دوتا دونيم برابر افزوده شده ولي بيمه ها
مي گويند بودجه نداريم . بيمه معنايش را در كشورما ازدست داده است . سالهاست كه در تلاشيم تا اقلام دارويي جديدبيهوشي تحت پوشش بيمه قراربگيرد كه هنوز موفق نشديم وبيمه ها همكاري نمي كنند.
· مهارت هاي متخصص بيهوشي
با توجه به آنچه گفته شد بايد پرسيد ، آيا تمام اين معضلات وغفلتها مي تواند باعث صدمه زدن به سلامت بيماران شود.
دكترمهين قره باغيان ، متخصص بيهوشي با تاييد مساله كمبود داروهاي بيهوشي مي افزايد:
به طور عادي اغلب بيماران به هنگام جراحي از بيهوشي مي ترسند و وقتي صحبت از داروهاي تاريخ گذشته وتقلبي وچيني هم شود اين نگراني ها افزوده مي شود . درحالي كه من با وجود آن كه هفته اي 40 مورد بيهوشي انجام مي دهم تاكنون داروي تقلبي ويا چيني نديدم.
وي مي افزايد:.بيهوشي درواقع خواب عميقي ، توام بابي دردي ، فراموشي ، آرامش واز بين رفتن واكنشهاي مزاحم است كه تمام اين موارد با كاربرد داروهاي متفاوت انجام مي شود. به اين ترتيب متخصص بيهوشي علاوه بردانش خود بايد هنر تركيب واستفاده ازداروهاي مختلف را نيز داشته باشد .
اين استاد دانشگاه ادامه مي دهد : ما نمي گويم تمام بيهوشي ها بي خطراست اما مهمترين مساله درروند جراحي سالم ، رابطه خوب پزشك متخصص با بيماراست تا شرح حال تمام مسايل بيماررابه پزشك بيهوشي بدهد .چراكه شرايط هر بيمار باديگري متفاوت است .درحال حاضراز اطفال يكي – دوروزه تا سالمند 90 سال زير تيغ جراحي مي روند. .اما داروهاي اين افراد با توجه با شرايط جسماني وبيماري هاي زمينه اي با هم فرق مي كند . بنابراين اگر پزشك بيهوشي اين دانش ومهارت راداشته باشد مي توان يك بيهوشي امن را ايجاد كرد.
دكتر قره باغيان با تاكيد بر توانايي ودانش متخصصان داخلي مي گويد : من به كشورهاي مختلف سفر ميكنم و اتاقهاي عمل را در ساير كشورهاي پيشرفته ديدم وقتي ما از كمبود دارو صحبت مي كنيم اين به معناي آن نيست كه ما همانند 50 سال پيش از اتر استفاده مي كنيم. دركشور ما نيز همانند كشورهاي پيشرفته تجهيزات وداروهاي نوين بيهوشي به كار مي رود . اين گراني وكمبود دارو ها نيزباعث نمي شود سلامت بيمار تهديد شود. شايد به دلايل ياد شده هزينه هاي درمان بالا برود ولي همه پزشكان حاضر نيستند براي مسايل مادي جان بيمار به خطر بيفتد.
دكتر قيامت تاكيد مي كند: ما نمي توانيم منكر توانايي ودانش متخصصان وپزشكان بيهوشي كشور شويم اما وقتي صحبت از كمبوددارو مي شود اين مساله مي تواند مهارت پزشك را هم تحت تاثير قراردهد. بنابراين متوليان سلامت كشوربايد براي عرضه داروهاي بيهوشي تدبير و همت كنند.
آن روزها شعرها از بازيهاي كودكانه آغاز مي شد . از همان شعر دوست داشتني " يه توپ دارم قلقليه " از شانه به شانه راه رفتن با همبازي ها " ما سه تا دختر خاله / ميرويم خونه خاله..." آن روزها همه جا شعربود حتي توي آشپزخانه خانم جان ، وقتي هنوز لوبياهاي آش پخته نشده بود ، مي خواند :"بجوش بجوش كه خومي از صب نيستي از شومي " يا درموقع خواب، زماني كه با مادر مي گفتيم : سرم رو ميزارم به بالين / به اميد خداي نازنين / هيچكس نيايد بالاسر/ غيراز اميرالمومنين /آن زمان هر بچه اي به سبك خودش شعر ميخواند. مثل خواهر من كه حالا خودش مادر شده است. خواهرم خيلي خيلي زود حرف زدن را شروع كرد و جالب تراز همه شعر خواندنش بود. وقتي برنامه " خونه مادر بزرگه " شروع ميشد او هم هم نوايي مي كرد و مي خواند: خونه مادر بزرگه هزارتا قصه داره / .تا مي رسيد به آنجا كه گروه خوانندگان مي خوانند : "كنارخونه ما هميشه سبزه زاره " ؛ و او با خوشحالي داد ميزد : كنار خونه ما هميشه سبزه واره./ دوره كودكي خواهرم وفوركتابهاي شعر بود وما برايش مي خوانديم ،او هم با شيوه خودش تكرار مي كرد. يكي از شعرهاي كتابش را كه خيلي هم دوست داشت شعر " گاو قهوه اي " بود ، " نشسته گاو قهوه اي / كنار آب وسبزه اي / در مزرعه چريده / زير درخت لميده/...
وخواهرم مي خواند: در مزرعه چريده/ روي درخت لميده / با تعجب مي گفتم: تو فكر
نمي كني كه گاو نمي تونه روي درخت بره.؟ با خونسردي جواب مي داد: خب شايد بتونه اما تونمي دوني ...
طي روزهاي اخير كه بار ديگر بحث مقايسه تعداد دختران وپسران شركت كننده در كنكور مطرح شده و آمارها همچنان از تعداد بيشتر دختران دراين آوردگاه ، با جمعيتي 61 درصد خبر مي دهند ، شاهد نظرات وواكنشهاي غير دوستانه مردان در زمينه افزايش تحصيل و اشتغال زنها دردنياي مجازي و حقيقي هستيم . درواقع شرايط ناخوشايند بازار كار در جامعه امروزي باعث شده لبه تيغ انتقادها وسرزنشها زنان را هدف قرار دهد. اين درحاليست كه در ساير كشورهاي جهان ،براساس آخرين آمار سازمان بين المللي كار ، نرخ اشتغال زنان حتي به بيش از 80 درصد مي رسد و شاهد هيچ بحراني در اين كشورها نيستيم. حال آنكه نرخ اشتغال زنان ايراني بين 18 تا 20 درصد ارزيابي مي شود كه البته اين افراد نيز جايگاه شغلي چندان برتري نسبت به مردان ندارند وبراي دوام به مشاغل وپستهاي فرودست رضايت داده اند. اين در شرايطي است كه سطح تحصيلات دختران در سالهاي اخير در مقايسه با مردان رشد داشته است. بنابراين در حال حاضر هماهنگي بين سطح تحصيلات زنان وميزان اشتغال آنها ديده نمي شود.
نگاهي به فرهنگ نامگذاري درجامعه امروزي
با دوستان جمع شده ايم كه صحبت به نام و نام گذاري مي رسد . يكي ازدوستان كه چند ماهي است صاحب پسر شده مي گويد: مي خواستم اسمش را "رهام" بگذارم .اطرافيان گفتند به معناي شرابخوار ه منم " آرشا " را انتخاب كردم كه به معناي مردعاقل ومقدس بود، اما شوهرم اصرار داشت "هامين " بذاريم. يكي درجوابش مي گويد: منم رهام رودوست داشتم وقتي تحقيق كردم چند معني ديدم اما بچه ام دختر شد واسمش را " وانيا" گذاشتم به معناي هديه باشكوه.
دخترك شيطان دوستم كه مادرش درانتظار فرزندي است وسط بحث وارد مي شود ومي گويد: ماهم مي خوايم اسم بچه مون رو "لاميا " بذاريم. مادرش لبخندي مي زند ومي گويد :هنوزمعلوم نيس چيه اگه پسر باشه چي ؟دختر مي گويد : بازم لاميا
مي ذاريم. مادرش سرش را نوازش مي كند و ادامه مي دهد : من اسم "هيرسا" رو دوست دارم به معناي پاكدامنه.
· تغييردرفرهنگ نامگذاري
اين روزها دراطراف ما فرزنداني با اسامي متنوع وگوناگون مي بينيم كه حتي برخي ازنامهاي آنها را براي اولين بار مي شنويم. اسامي كه از ريشه هاي مختلف فرهنگي وزباني همانند كردي ، تركي تا سانسكريت و عبري تشكيل
شده اند.به راستي علت تغيير فرهنگ نامگذاري چيست؟
نستوه جهان بين دراين باره مي گويد؟ در طي تاريخ عمده ترين عناصر فرهنگي جامعه ايراني متكي بر ديانت وايرانيت بوده است واين د وعامل قرنها در كنارهم حضورداشتند اما با رسيدن به تاريخ معاصر ، عنصر ديگري به نام " مدرنيته " در جامعه ايراني ظاهر شد كه گاه چندان هماهنگ باساير عناصر فرهنگي نبوده است . ازاين رو ، زماني كه فرصت براي بروز جنبه ها و جلوه هاي مدرن زندگي ايراني فراهم مي شد ، ديگر عناصر نمودي كمرنگ داشتند . براي مثال در پيش از انقلاب كه شاهد موجي ازتجدد خواهي بوديم اسامي خاص از نامهاي باستاني تا اسامي بيگانه رايج بود.
اين كارشناس ارشد فرهنگي بااشاره به اين كه طرح اين بحث به معناي نفي ورد رفتاروفرهنگ امروزي نيست ، ادامه مي دهد: با پيروزي انقلاب و تغيير نظام ارزشي شاهد تغيير فرهنگ ونمودهاي آن بوديم .اينگونه نامهاي داراي بار فرهنگي ومعنوي مثل ابوذر ، ميثم ، روح الله به وفوردرجامعه ديده مي شد. اماطي سالهاي اخير بنابردلايل متعدد كه طرح هركدام بحثي مفصل را مي طلبد، مانتوانستيم اين فرهنگ رادر جامعه نهادينه كنيم ازاين رو ، بارديگر فرهنگ مدرن وتجدد طلب با شاخصه هاي خودش ، فرصت بروز وظهور يافت. اينگونه گرايش اجتماعي به سوي اين فرهنگ قوت گرفت چنانكه تمايل به اسامي نوين وغريب نيز افزايش يافت.
· اين اسمها قديمي شدن...
دوستي زنگ مي زند ومي گويد خواهرش بارداراست وبه دنبال اسمي زيبا وامروزي مي گردد. مي گويم : ثبت احوال فرهنگ نامها داره ،اسامي زيبايي هم نوشته با تعداد فراواني . جواب مي دهد: تو با اون مدرك ادبياتت يه اسم نمي دوني ؟ خب چند تا اسم ميگم بگو كدومش قشنگ تره؟ ادليا ، مكنياس، آدونيس؟ مي گويم : اول معني اينا رو بگو بعد هم بچه مگه دختر نيس ، پس چرا آدونيس؟ جواب مي دهد: ادليا يعني شكر خدا، مكنياس به معناي بنفشه . توي يه سايت هم ديدم آدونيس باريشه فنيقي اسم دختره.مي گويم : آدونيس از اصل ماجرا اسم پسره .اگه توي همون اينترنت جستجو كني همين حالا هم اسم يه شاعر معروف عرب آدونيسه.در ضمن چرا اينقدراسم رو مي پيچوني حالا اگه به جاي مكنياس بگي بنفشه چي ميشه؟ جواب مي دهد: خب بنفشه همه كسي شده وقديميه...
حميدرضا طحانپور ، مشاورخانواده با تاكيد براينكه بنابرتوصيه بزرگان نام نيكو ازحقوق فرزندان بروالدين است ، مي گويد: نامها مي توانند القا كننده فرهنگ خانواده وجامعه به فرزند باشد اينگونه وقتي والدين بر فرزند خود نام مذهبي مي گذارند به او القا مي كنند كه درفرهنگ اسلامي زندگي كرده وبه آن تعلق دارند. همين مساله درروند هويت يابي وجامعه پذير فرزند موثراست . اين درحاليست كه گاه والدين اسامي والقابي براي طفل خود انتخاب ميكنندكه برگرفته از فرهنگي بيگانه است وحتي خودشان هيچ آشنايي با اين فرهنگ وريشه هاي آن ندارند كه اين امر ميتواند باعث چالشهايي درزندگي وشخصيت فرزند شود.
وي با اشاره به اين كه گاه انتخاب نام درخانواده ها باعث تنش مي شود ، مي افزايد: درانتخاب نامها مي توان برخي تعارضات فرهنگي را نيز ديد. به طوري كه گاه خانواده هاي با پشتوانه هاي عميق ، اسامي غريبي را انتخاب مي كنند كه سنخيتي با فرهنگ خودشان ندارد .وقتي دقت مي كنيم در مي يابيم گاه اين والدين شخصيتي نمايشي وتنوع طلب دارندازاين رو با ان انتخاب مي خواهند به رضايت روحي برسند.
جهان بين كارشناس ارشد فرهنگي نيز اظهار مي كند: گاه خانواده هايي را مي بينم كه باوجودي كه انتظار مي رود سنتي رفتاركنند اما درانتخاب نام فرزندشان مدرن وامروزي مي انديشند . اينگونه افراد مزبور اغلب نسبت به همان سلوك سنتي خود نيز آگاه چنداني ندارند . چراكه رفتارهاي ما اغلب ناخود آگاه است وزماني قوام مي يابد كه خود آگاهانه شكل بگيرد .به اين ترتيب زماني كه رفتاروفرهنگي در ما نهادينه نشود با ظهور هرگونه فرهنگ غالبي تفكر وسليقه و رفتارهايي همانند پوشش ونامها ، به آن سو هدايت مي شود. دراكثر جوامع نيز چنين است مگردرجوامعي كه ساختارهاي فرهنگي تقويت شده باشد كه تغييرات فرهنگي به سختي و آگاهانه رخ مي دهد.
تولد 225 هزار هويت در سالجاري *
براساس آمار موجود درحال حاضر در پایگاه ثبت واحوال كشور ، 420 هزار عنوان نام وجود دارد که 220 هزار عنوان دخترانه و 200 هزار عنوان پسرانه است. بنابر پژوهشهاي انجام شده نيز درنامگذاري حدود 20 الگو وجود دارد كه مي توان به الگوهاي توصیفی، دینی مذهبی، ملی باستانی، قومی، منطقه ای، ترکیبی، نام گل ها، طبیعت، حیوانات زیبا، پرندگان، کوه ها و رودها و نام موجودات خیالی و تاریخی اشاره كرد.
در دوماهه نخست نيز بيش از 225 هزار كودك متولد شده اند كه به اعتقاد مدير كل اسناد هويتي سازمان ثبت واحوال كشور درنامگذاري آنها غلبه با الگوي ديني ومذهبي بوده ورويكرد جدید والدین برای نامگذاری، استفاده از اسامی مرکب ایرانی و اسلامی است.
اسماعيلي با اشاره به 10 نام اول دختران و پسران اظهارداشت : امیرعلی، ابوالفضل، امیرحسین، محمد طاها،محمد،علی، امیرمحمد، حسین، مهدی و محمدمهدی به ترتیب 10 نام اول برای پسران و فاطمه، زهرا، نازنینزهرا، زینب، یسناء، ریحانه، هستی، ستایش، سنا و مریم نیز 10 نام نخست برای دختران است.
البته گرچه سالهاست بر انتخاب نام نيكو تاكيد مي شود اما براساس قوانين ثبت واحوال كشور ، درحال حاضر بيش از 7 هزارنام قابليت تغيير رادارند .
· واين داستان ادامه دارد...
فرشته منتظر تولد نخستين فرزندش است ، او مي گويد : به همسرم گفتم انتخاب اسم حق من است چون زحمت بارداري را كشيدم ودر ضمن نام خانوادگي تورا براي فرزندمان مي گذارند .وي ادامه مي دهد: وقتي صحبت از نام و نامگذاري مي شود آرزو مي كنم كاش به جاي يك بچه ده تا بچه داشتيم تا تمام اسمهايي را كه دوست دارم انتخاب مي كردم ،راستش بين اين همه اسم ماندم .هنوز نميدانم براي دختر كدام اسم قشنگ تر است ؟ آوين ، آگرين، آذرگل، تمنا،يوشا....
البته در موارد نادر نيز با افتخار طفل معلول را پرورش مي دهند. ناگفته نماند نگاه اجتماع دراين واكنشها بسيار موثر است زيرا وقتي صحبت از ازدواج مي شود كسي دوست ندارد با خانواده اي وصلت كند كه فرزندي معلول دارند. يا اگر بچه ها در مدرسه بدانند خواهر وبرادر معلولي همكلاسي اش دارد ، او را تحقير مي كنند....
معلوليت در كشور ما اغلب با تحقير وتوهين و... است چون فكر مي كنند اين نشانه عقوبت خداست ...
* پ.ن : فيلم زماني براي دوست داشتن با بازي محسن تنابنده در اين باره بسيار زيبا تصوير گري كرده است....
ا
اسپنسر وست را تقریبا همه می شناسند. او 31 سال پیش در تورنتو، کانادا متولد شد و زمانی که تنها پنج سال داشت بدلیل یک اختلال نادر ژنتیکی در ستون فقرات، پاهای خود را از ناحیه زیر لگن از دست داد. پزشکان آن زمان به پدر و مادر او هشدار دادند که اسپنسر هرگز قادر به نشستن نخواهد بود. اما انگیزه و اراده ی غیرقابل وصف او باعث شد تا بدون در نظر گرفتن مشکلات ناشی از این نقص عضو از همان کودکی کارهایی غیر ممکن را انجام دهد. او با مقاومت هر چه تمامتر بر درد و رنجش غلبه کرد و پیام الهام بخش خود را در به چالش کشیدن موانع زندگی به گوش جهانیان رساند. بطوریکه در حال حاضر مخاطبان زیادی در سراسر دنیا او را بعنوان استاد انگیزه به رسمیت می شناسند ...
او اخیرا بهمراه دوستان کوهنوردش به قله کلیمانجارو صعود کرد در حالیکه در طول این سفر هفت روزه تنها دستانش بودند که او را به جلو می راندند. او با صعود به بالای بلندترین کوه در آفریقا باز هم ثابت کرد که نیروی اراده حد و مرزی ندارد.
24 خرداد است .به اداره آمده ام وهنوز راي نداد ه ام .همكاري در
تقلاي اعزام صندوق سيار و راي دادن است. ..مثل همه عصرهاي جمعه
سالن اداره كم وبيش خالي است ...
25 خرداد است .روز شنبه اغلب بچه ها با هيجان نتايج انتخابات را دنبال
مي كنند وبرخي ها با شادي ادعا مي كنند به روحاني راي داده اند.
7 تير بازهم جمعه است و سالن اداره همچنان ساكت وكم جمعيت است.
همكاراني از كليد و... طنز هاي پيامكي مي گويند. يكي هم به مطلبي
به نام روحاني مچكريم كه سايتي گذاشته اشاره مي كند.
ذهنم درگير است .درگير اين جامعه است ، اين مردم نازنين كه همكاران
واطرافيان من بخشي از آن هستند .آيا مي توان به اعتماد ووفاداري اين
مردم اعتماد كرد وپشتگرم بود؟؟؟
اين عصر
چقدر غم انگيز است
انگار
در تمام قطارها واتوبوسها
تو دور مي شوي
* رسول يونان- مواظب مورچه ها باش
دولت اصلاحات سعي كرد با ورود زنان به كابينه خود جايگاه آنها را ارتقا بخشد حتي نخستين زمزمه ها براي تشكيل وزارت زنان درهمين دولت شنيده شد كه البته با موجي از مخالفتها روبه رو گرديد. اما نوبتي ديگر پرونده تشكيل وزارت زنان و اين بار با پسوند خانواده ، در روزهاي نخست تشكيل دولت دهم بازشد كه اين دفعه نيز خط سياستگذاران خوانده نشد . بنابراين دولت دهم درروزهاي آخر فعاليتش به وعده ارتقا دفترامور زنان وخانواده به معاونت رضايت داد. اين روزها نيز درگرماگرم وعده هاي رئيس جمهور منتخب ، بارديگر تشكيل وزارت زنان نقل محافل گوناگون شده وواكنشهاي متعددي را به همراه داشته است.
· تغييرات از عنوان تا ساختار
مشاور امور بانوان استانداري تهران با اشاره به پيشينه عدم تاييد وزارت زنان در سالهاي گذشته ، مي گويد: به نظرم اگر دستگاههاي مختلف به تقويت وحمايت از حوزه زنان بپردازند با سرعت بيشتري اهداف مورد نظر براي ارتقا جايگاه زنان تسهيل وتسريع مي شود.
آذر نظري مي افزايد: چنانچه وزارتخانه اي تشكيل شود اما درعمل حمايتي از زنان صورت نگيرد كاري پيش نمي رود .درواقع دراين تغييرات تنها تابلوها وواژه ها عوض مي شوند و سودي نصيب زنان نمي شود.
وي با تاكيد بر تشكيل معاونت زنان دردولت مي گويد: درحال حاضر دروزارت كشورواستانداري ها زنان ، جايگاه مديركلي دارند اما ساير بخشها وادارت براي بانوان پستهاي كارشناسي ومشاوره اي تعريف شده است . به اين ترتيب اگر همين جايگاه موجود براي زنان به معاونت ارتقا پيدا كند ورديف اعتباري مشخصي نيز داشته باشد آثار مثبتي خواهدداشت.
نظري با اشاره به تجربه تشكيل وزارتخانه هاي نوپا ادامه مي دهد: ما تجربه وزارت ورزش و جوانان را داريم و شاهد هستيم كه مشكلات جوانان وورزشكاران درآن حل نشده است. بنابراين تشكيل وزارت زنان نيز با توجه به روند اداري ايجاد آن ، با دشواريهايي روبه رو خواهد شد .به طوري كه سروسامان گرفتن آن، زمان و نيرو مي طلبد وممكن است دراين مسير ، فعاليتهايي كه طي اين سالها در حوزه زنان انجام شده ، انسجام خود را از دست دهد.
· بستري براي اجراي قوانين
رئيس فراكسيون زنان مجلس يازدهم نيز مي گويد: از آنجا كه در حال حاضر دفتر اموربانوان درسطح دولت و سايرادارات به طور ستادي عمل كرده و مسووليت اجرايي ندارند با ارتقا جايگاه آن به معاونت ووزارت مي توان درزمينه حوزه زنان موثرتر فعاليت كنند حتي درتوسعه وتعالي شرايط زنان اثرگذار باشند . چنانكه امروزه بسياري از قوانين كه به تصويب رسيده وبه سود زنان مي باشد دراجرا دچار مشكل شده كه ابا ارتقا جايگاه زنان به معاونت ووزارت مي توان اجراي مناسب آنها را پيگيري كند.
دكتر شهلا ميرگلو بيات مي افزايد : به اعتقاد من از آنجا كه تشكيل وزارت زنان ساز وكارهاي خاصي را مي طلبد ونيازمند بستر سازي مفصلي است چنانچه درساختاردولت درابتدا به معاونت زنان تاكيد شود، نتايج اين دگرگونيها سريعتر حاصل مي شود . البته طرح معاونت زنان كه دولت دهم كه پيشنهاد داده هنوز به صورت لايحه دراختيار مجلس قرار نگرفته است . به اين تر تيب با ارتقاي حوزه زنان به معاونت ، رئيس جمهور منتخب نيز مي تواند با فراهم كردن بسترهاي مطلوب ، زمينه تشكيل وزارت زنان را در فرصت مناسب ايجاد كند.
· حمايت همه جانبه از حوزه زنان
با تمام ترديدها وانتقادها در زمينه تشكلهاي زنانه ، سالهاست كه در بسياري از كشورهاي درحال توسعه وزارتخانههایی براي زنان ايجاد شده است .
شهيندخت مولاوردي باتاكيد براي ايجاد چنين تشكلهايي مي گويد: لازمه رفع تبعيض از زنان تحول در بسياري از هنجارها ، ارزشها ونگرشها از جمله اركان وساختار هاست كه اگراين اتفاق بيفتد هدف از تشكيل اين ساختارها و تشكيلات كه همان برابري وتوانمند سازي زنان است ، محقق مي شود. مقوله اي كه به دنبال خود مي تواند زمينه ساز توسعه اجتماعي باشد. به هرحال اينگونه تحولات به سود جامعه زنان است البته به شرط اين كه اين دگرگونيها تنها در قالب شكلي وظاهري صورت نگيرد وبه طور جدي به حوزه زنان ومسايل آنها توجه كند . همچنين اينگونه نباشد كه با با تشكيل اين ساختار نوين ، مسووليت توجه به امور زنان رااز دوش ديگر نهادها بردارد وهمه رادر چارچوب اين ساختار تازه ، محدود كند .زيرااين مساله برخلاف نظر واهداف سياستگذاران جامعه است .به هرحال ، سالهاست كه براساس اسناد بين المللي بهبود جايگاه زنان موردتوجه قرا گرفته است . دركشور مانيز طي سالها ، ارتقا جايگاه زنان به عنوان يكي از مطالبات اين قشر مطرح شده كه اميدواريم از سوي دولت يازدهم نيز جدي تلقي شود.
اين حقوقدان ادامه مي دهد: وضعيت ايده آل در جامعه اين است كه ما نيازي به ايجاد تشكل مستقلي درحوزه زنان نداشته باشيم . دراين شرايط بايد برابري جنسيتي درتمام ارگانها نهادينه شود وزنان به عنوان نيمي از سرمايه انساني به طورموثر در تمامي عرصه ها حضور داشته باشند. اما درجوامعي كه اين نگرشها نهادينه نشده باايجاد تشكلها وساختارها همانند وزارت زنان ، بايد فرايند توانمند سازي وبرابري تقويت و نظارت شود. به هرروي درحال حاضر با تشكيل وزارت زنان مي توان بسترها رافراهم و نهادينه كرد.البته تاكيد مي كنم براي اين هدف بايد تمام نهادها وارگانها وساختارها حضورفعال داشته باشندواز جايگاه حقيقي زنان حمايت كنند.
· كلام آخر
اين روزها زنان جامعه چشم انتظار هستند تا بينند اين بار رئيس جمهور منتخب با كليد جادويي اش مي تواند قفلي را كه بربهبود شرايط آنها جا خوش كرده ، بگشايد وزمينه را براي حضور موثرو چشمگير شان فراهم كند ؛ طوري كه آنها نيز در اين فتح ، دست خالي وبي توشه نمانند.
سالهاست كه بازار كلاس آموزش مهارت زندگي داغ است . اما به نظرم دراين كلاسها بايد به زنها هنر زن بودن ر ا آموزش بد هند تا زنها مثل ما نشوند كه بيشتر شبيه كروكوديليم تا زن... زن نياز به اموزش ظرافتها و هنرهاي زنانه دارد تا بداند چطوري جذابتر باشد. به هر حال در جامعه ايراني با تمام ادعاي كركننده اش در باره زن ، هنوز هم اكثريت زن را موجود ظريف وفريبا مي خواهند .دراولين ملاقاتها وديدارها نيز همين جنبه زندگي زن خودنمايي مي كند. به قول دوستي : روي پيشوني هيچ زني ننوشته نخبه ، كار آفرين برتر، فوق تخصص ، دانشجوي نمونه...اول براي همه لوندي زنانه اهميت دارد...
· قبل از تماشاي فيلم گذشته
ساعت نزديك سه بعد ازظهر است ومي خواهم قبل از رفتن به دكتر كه نوبت گرفته ام به سينما بروم وفيلم " گذشته " ساخته فرهادي را ببينم. دوستي كه متوجه برنامه ام مي شود با تعجب مي گويد: مگه ديوونه اي ساعت سه بري ساعت 5 باهم بريم. با خونسردي جواب مي دهم:آره ديونه ام .وبا چند شوخي خداحافظي مي كنم. موقع گرفتن بليط مسول فروش با حس مسوليت شناسي قوي مي گويد: فيلم زير نويسه. جواب مي دهم : مي دونم .اما ته دلم مي گويم كاش عينك مطالعه ام را مي اوردم تا نوشته ها را بهتر بخوانم . وقتي فيلم اكران مي شود وجملات را باوضوح كامل ميبينم از فكرهايم خنده ام مي گيرد.
· فيلم گذشته
اولين بار پس از بازسازي سينما هويزه است كه به اين سينما براي تماشاي فيلم مي آيم. مثل هميشه مي توان دهها نماد آشنا وتازه را در فيلم ديد . فضاي فيلم گذشته بي شباهت به فيلمهاي چهارشنبه سوري و جدايي نادراز سيمين نيست. آشفتگي هاي خانه براي پاكيزگي ، سرگرداني احساسي زن ،
كودكاني كه با تمام كودكي دغدغه هاي آدم بزرگترها را دارند .دختر جواني كه زماني مستخدم است وجاي ديگر دختر خانواده اما خودش را مقصر چالشها مي داند ...
فيلم را به هيچ عنوان نمي توان در مرزبندي فرهنگي جاي داد. همه فرهنگها چنين مشغله هو سرگرداني هايي را دارند....
هنوز بايد براي اين فيلم دقيق تر فكر كنم....
بچه که بودم
تو برای من
بادکنک بودی
و بعد
گل سرخی زیبا
در گلدان خانه
سرانجام تو کلمه
و من شاعر شدم
می دانم فردا
تو قطاری مهربان خواهی شد
و مرا
از اینجا خواهی برد
* رسول يونان
ديشب يكي از شبكه ها فيلم فوق العاده اي را نشان داد. فيلم سينمايي " اشباح گويا" كه مطمئن هستم اگر نمي ديدم هيچوقت فرصت ديدنش نصيبم نمي شد. اشباح گويا با نگاهي به زندگي فرانسيسكو گويا نقاش اسپانيايي به بحث جدي تر ي همانند تاريخ اسپانيا و دادگاههاي تفتيش عقايد ومهمتر به فرصت طلبي اصحاب قدرت مي پردازد.