· قبل از تماشاي فيلم گذشته
ساعت نزديك سه بعد ازظهر است ومي خواهم قبل از رفتن به دكتر كه نوبت گرفته ام به سينما بروم وفيلم " گذشته " ساخته فرهادي را ببينم. دوستي كه متوجه برنامه ام مي شود با تعجب مي گويد: مگه ديوونه اي ساعت سه بري ساعت 5 باهم بريم. با خونسردي جواب مي دهم:آره ديونه ام .وبا چند شوخي خداحافظي مي كنم. موقع گرفتن بليط مسول فروش با حس مسوليت شناسي قوي مي گويد: فيلم زير نويسه. جواب مي دهم : مي دونم .اما ته دلم مي گويم كاش عينك مطالعه ام را مي اوردم تا نوشته ها را بهتر بخوانم . وقتي فيلم اكران مي شود وجملات را باوضوح كامل ميبينم از فكرهايم خنده ام مي گيرد.
· فيلم گذشته
اولين بار پس از بازسازي سينما هويزه است كه به اين سينما براي تماشاي فيلم مي آيم. مثل هميشه مي توان دهها نماد آشنا وتازه را در فيلم ديد . فضاي فيلم گذشته بي شباهت به فيلمهاي چهارشنبه سوري و جدايي نادراز سيمين نيست. آشفتگي هاي خانه براي پاكيزگي ، سرگرداني احساسي زن ،
كودكاني كه با تمام كودكي دغدغه هاي آدم بزرگترها را دارند .دختر جواني كه زماني مستخدم است وجاي ديگر دختر خانواده اما خودش را مقصر چالشها مي داند ...
فيلم را به هيچ عنوان نمي توان در مرزبندي فرهنگي جاي داد. همه فرهنگها چنين مشغله هو سرگرداني هايي را دارند....
هنوز بايد براي اين فيلم دقيق تر فكر كنم....