شايد من اولين نفري بودم كه با آقاي محمديان معلم ايثارگر مريواني مصاحبه كردم كه از اين بابت خوشحالم . اما مساله اي كه از خودم عصباني هستم اين كه چرا بيشتر روي موضوع وسوالات وتنظيم فكر نكردم ..حال كه چند روزي از چاپ مطلبم گذشته به تيتر وسوالها فكر ميكنم ... شايد دليل اين بي توجهي شتابزدگي من براي تهيه باشد. شايد هم به اين دليل كه من تجربه روزهاي شيمي درماني مادرم را همين يك سال پيش داشتم و براي همين مقهور ومغلوب اين مرد به دليل شرايط رواني خودم شدم... اما خوشحالم چون اين روزها مي خوانم آقاي روحاني ضمن تقدير از اين رفتارارزشمند براي درمان ورسيدگي به خانواده ماهان توصيه كرده است ومي خوانم تمبر اين معلم عزيز منتشر شده است... بههرحال هميشه آرزوي سرافرازي وسلامت براي اين معلم دارم...
در سايتها مي خوانم كه قرار است براي اولين بار خانم ابتكار به عنوان خطيب در نماز جمعه تهران سخن بگويد . شايد اين مساله ازنگاه برابري جنسيتي و... نيز به خودي خود بديع وقابل تامل باشد. اما نكته مهمتر جايگاه سياسي و دولتي خانم ابتكار به عنوان رئيس سازمان محيط زيست كشوراست . درواقع اين امر كه يك مسوول حوزه زيست محيطي در نماز جمعه سخنراني خواهد كرد ، حاكي از آن است كه تاكيد بر مباحث محيط زيست حال از برنامه هاي سانتي مانتال و شيك روشنفكرانه حال به دغدغه جمعي بدل شده است. تا آنجا كه نهاد سنتي همانند نماز جمعه نيز نمي تواند بي اعتنا از ان بگذرد. بنابراين مي توان اين حركت را گامي موثر در جهت رفع مشكلات زيست محيطي دانست .
به زندگی فکر کن
مرگ هیچ است
من به باران امید دارم
به ستاره ی کوچک خجالتی که شب ها پشت هر تکه ابری پنهان می شود
· * بامداد اميد
يك سالي درگير شيمي درماني عزيزي بودم ، دركنار تمام دردهاي دوران درمانش ؛ ريختن موها ي او رنج مضاعف من بود. چنانكه تصميم داشتم موهايم را بتراشم ولي هيچوقت جرات وجسارت اين كار را نداشتم. بنابراين وقتي مي خوانم آقاي محمد علي محمديان آموزگار مريواني براي همدردي با شاگرد بيمارش ماهان ،موهايش را تراشيده بي هيچ اغراق و بزرگ نمايي ستايشش
مي كنم. چون من نتوانستم چنين كنم . درست مثل پدر ماهان .به هرروي فرصتي پيش آمد و گفتگويي با اين معلم ايثارگر انجام داديم كه باهم مي خوانيم.
***
*آقاي محمديان شما چند سال است ، معلم هستيد و در چه مقطعي تدريس مي كيند:
- من 23 سال سابقه تدريس دارم كه 19 سال آن را در روستاها به خواست خودم به خدمت مشغول بودم كه اين زمان بسيار برايم ارزشمند بوده است. همچنين اين 23 سال را در مقطع ابتدايي تدريس كردم و مدت چهار سال است كه مستمر در پايه دوم ابتدايي مشغول به كارم .
* شما اين روزها براي بسياري از مردم به عنوان يك الگو شناخته مي شويد ، الگوي شما در زندگي چه كسي بوده است؟
- من درخانواده اي مذهبي پرورش پيدا كرده بودم كه والدينم نسبت به انجام فرائض ديني و مسايل تربيتي و اخلاقي تاكيد بسياري داشتند . درواقع پدر ومادرم هميشه الگوي من بودند . همچنين در كنار تربيت خانوادگي ، درك آموزه هاي ديني و تجربه سالها تدريس در مناطق محروم وروستايي به من فرهنگ زندگي مطلوب را آموخت.
* گرچه اين روزها شما به عنوان نمادي از همدردي در كشورمان شناخته مي شود، به نظرتان فرهنگ همدردي در جامعه ايراني چه جايگاهي دارد؟
- به اعتقاد من جامعه ايراني ، جامعه اي احساسي وعاطفي است كه مهرورزي و نوعدوستي در آن به وضوح ديده مي شود. چنانكه ازوقتي تصوير من در دنياي مجازي وسايتها نشان داده شده با بازتاب بسياري روبه روشده است . به طوري كه از اقصي نقاط كشور مردم تماس گرفتند وپيام دادند و از سر لطف خويش اين حركت را كه به نظرم چندان اهميت نداشت را تحسين وتقدير كردند. به اين ترتيب نشان دادند كه حركتها ورفتارهاي انسان دوستانه در جامعه ايراني ناديده گرفته نمي شود.
* آقاي محمديان وقتي براي اولين بار با موهاي تراشيده به كلاس رفتيد ، واكنش ماهان رحيمي شاگرد بيمارتان چه بود؟
- من به هيچ وجه نگفتم كه هدفم از تراشيدن موها همدلي با اوست ولي ماهان خودش اين موضوع را فهميده بود. براي همين وقتيبه كلاس وارد شدم احساس كردم اشك در چشمانش حلقه زده است . بعد هم اوآرام به طرفم آمد و درگوشم گفت: آقاي آموزگار ! شما براي من موهايتان را ترشيدين؟ من جواب دادم: پسر گلم ! مگه اشكالي داره ؟ ماهان بسيار خوشحال شد.
* شما چرا چنين رفتاري كرديد؟
- حدود يك سال وچند ماه است كه اين دانش آموز درگير بيماري ودرمان است كه به دليل شيمي درماني موهايش ريخته است. اينگونه ماهان از برخي رفتارهاي كودكانه همكلاسي هايش گله داشت . از طرف ديگرا ين عارضه باعث شده بود كه اعتماد به نفسش را از دست بدهد و از نظر تحصيلي افت كند. ازاين رو من سعي كردم بااين رفتار وهمدردي با وي ، روحيه اورا تقويت كنم و به اوبراي تحصيل انگيزه بدهم .
* دانش آموزاني كه چند روز پيش ماهان را اذيت مي كردند با ديدن ظاهرتازه شما
چه واكنشي نشان دادند:
- روز هاي اول آنها به من مي خنديدند و حتي در برخي تصاويري كه بعد گرفته شده ، بعضي از آنها به شيطنت مشغول بودند ولي من هيچگاه ، هيچ واكنش وحساسيتي از خودم نشان ندادم .گويا هيچ اتفاقي نيفتاده وحتي درموردش دركلاس صحبت نكردم . درواقع سعي كردم حساسيت ها رابه صفر برسانم. به اين ترتيب با گذشت زمان ، همه دانش آموزان رويه رفتاري خود را تغيير داده و حتي مي گفتند : مي خواهند براي همدردي با همكلاسي خود موهايشان را بتراشند. اما من به دليل آن كه زمستان است وسرما مخالفت كردم و گفتم مي توانند بهار اين كاررا كنند.
*والدين ماهان رحيمي وقتي همدردي شما رابا فرزند بيمارشان ديدند ، چه كردند؟
-خيلي به من لطف نشان دادند وحتي پدرش مي گفت: من مي خواستم اين كاررا براي فرزندم انجام بدهم ولي نتوانستم. من در جوابش گفتم: پسر شما پسر خود من است اين فرزندان امانتهاي شما هستند ووظيفه ما معلمهاست كه درهمه ابعاد مراقب وپرورش دهند فرزندانشما باشيم.
· آقاي محمديان فرزندان وخانواده شما چه برخوردي با شما داشتند؟
- من سه فرزنددارم كه نسبت به رفتار من احساس رضايت و افتخار داشتند ،به خصوص آن كه اين عمل من بازتاب وسيعي در جامعه داشت . البته من براي انجام اين رفتار توقعي نداشتم واعتقاد دارم ، توفيق اين عمل را خدا به من بخشيد زيرا هرمعلمي مي توانست چنين رفتاري داشته باشد. به هرروي من سعي داشتم با نشان دادن حس همدردي خود با شاگردم ، فرزندانم را با ارزشهاي انساني آشنا كنم . درواقع الگوسازي را درابتدا از خود وخانواده ام
آغاز كنم گرچه فرزندانم به لحاظ اخلاقي و پايبندي به فرائض ديني الگو هستند.
· وضعيت درماني خانواده ماهان رحيمي چگونه است؟ آيا آنها توان پرداخت هزينه هاي درمان فرزندشان را داشتند؟
- خانواده وي سه فرزند دارند وپدرش تعمير كار خودرواست. همچنين تحت پوشش بيمه نمي باشند ومراكز درماني نيز حمايت چنداني از آنها نكرده اند . به اين ترتيب هزينه درمان ويبراي خانواده اش سنگين مي باشد . اين درحاليست كه خواهر وي نيز كه دانش آموز مي باشد مبتلا به ديابت است.البته مسوولان وعده هايي را براي حمايت از ماهان داده اند كه هنوز به نتيجه نرسيده است.
· درروزهاي اخير از شما به عنوان يك معلم قهرمان ياد مي شود . به نظر خودتان قهرمانها بايد چه شاخصه هايي داشته باشند؟
- من هميشه به شاگردانم توصيه مي كنم كه قهرمانها تنها افرادي نيستند كه دررشته هاي ورزشي به پيروزي مي رسند، بلكه خيلي وقتها مردم عادي هم مي توانند به عنوان يك پرستار خوب ، يك امدادگر خوب ويك شهروند وهموطن خوب با انجام خدمات ارزشمند وانساني درهر زمينه قهرمان شوند. بنابراين بايد تلاش كرد كه در آينده افرادي نوعدوست و دلسوز بود كه هدفش تنها خدمت به مردم وجلب رضايت خدا باشد.
*و آخرين صحبت شما به عنوان يك معلم چيست؟
- از مسوولان آموزش وپرورش وديگر نهادها مي خواهم كه با هماهنگي موثر نسبت به درمان اينگونه كودكان توجه بيشتري كنند . حتي شرايطي را براي بهبود كيفيت درما ن آنها ومعرفي به پزشكان ومراكز درماني فراهم كنند .بههر حال اين كودكان شرايط خاص وشكننده اي نسبت به ديگر همكلاسي هاي خود دارند كه توجه جدي به آنها را ضروري مي سازد .
چند روزي است كه خبر "همدردي "ارزشمند يك معلم مريواني با دانش آموز سرطاني اش در فضاي مجازي دست به دست مي شود. صحبتها و واكنشهاي متعددي نيز دراين زمينه شنيده شد. دوستي مي گفت : اين مساله مي تواند نقطه اميدوار كننده اي براي والدين ودرسي ارزشمند براي ديگر معلمان باشد . آن هم در شرايطي كه اغلب معلمهاي امروزي وقتي پا به كلاس مي گذارند بيشتر شبيه ربات عمل مي كنند تا معلمي كه قرار است الگوي كودكان باشد وبه انها درس زندگي بدهد . درواقع اين معلمان هيچ تعامل روحي ، رواني وعاطفي با شاگردها ندارند. درحالي كه زمان كودكي ما ، برخي معلمها با تمام سختگيري هاي ظاهري نسبت به روحيات وسرنوشت دانش آموزان خود بي تفاوت نبودند. خوب يادم هست معلم سختگيري دردوره دبيرستان داشتم كه از حجم بالايي از جريمه براي دروس واهمه اي نداشت اما همين معلم براي بررسي روند تحصيلي شاگردان بارها به اداره آموزش وپرورش مي رفت. اما امروزه معلمها فقط به قبولي دانش آموزان درهمان سال تحصيلي مي انديشند بدون آنكه به محتواي آموزش ويا كاركرد دراز مدت آن اهميتي بدهند. دوستي نيز در واكنش به اين خبر معتقد است: اين رفتار ارزشمند مي تواند فرصتي باشد براي آن كه حس همدردري را در مردم تقويت كنيم. بنابراين جا دارد نهادها وتشكلهاي دولتي يا غير دولتي در كنار صدها جشنواره وجايزه كوچك وبزرگ امروزي ، با توجه به موج واكنشهاي انساني به اين رفتار معلم مريواني ؛ جايزه يا جشنواره " همدردي " را ايجاد كنند وهرساله از هموطناني كه -چنين بزرگوارانه عمل مي كنند – تقدير كنند. به اين ترتيب جامعه جوان نيز با الگوهاي سازنده آشنا مي شوند و به دنبال قهرمانان واقعي يا واهي ممالك شرق وغرب نمي روند بلكه با قهرماناني از جنس فرهنگ و باورهاي ملي و عقيدتي خود خو مي گيرند .در نهايت نيز به فرهنگ ،تمدن وكشور خود افتخار خواهند كرد.
قرار است هشتمين قسمت از مجموعه " شاهگوش " راهي خانه ها شود. بسياري نيز به دنبال قسمتهاي نخست آن هستند و اين به معناي استقبال خوب مردم ازاين مجموعه است كه البته دور از انتظار نيست. زيرا داوود باقري ثابت كرده ، كارگردان كار بلدي است كه به خوبي فضاهاي كمدي وجدي رسانه هاي تصويري را مي شناسد ودر هردو اين گونه نمايشي توانا است وبه حقوق وشعور مخاطب نيز اهميت ميدهد. ازاين رو شاهگوش با تمام صحنه هاي كمدي ، لبريز از حرفها ونكته هاي تامل برانگيز مي باشد . چنانكه گويا اين اثر را بايد نماي كوچكي از جامعه و ساختارهاي فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و حتي سياسي به شمار آورد. براي نمونه در شاهگوش صحنه هايي از رفتارهاي متظاهرانه وخالي كردن زير پاي ديگران ديده مي شود كه شايد سالهاست به مرضي آشكار در جامعه بدل شده است . همچنين خطاهاي مرداني كه در بازداشتگاه كلانتري نگهداري مي شوند در برابر زد وبندهاي مرد با نفوذي كه صاحب مجلس عروسي مختلط است ، حكايت آشناي " آفتابه دزدي " است. همان معضل فرهنگي " شتر گذاران پشه گير " كه گويا قرار نيست به اين زودي از جامعه و فرهنگ ما رخت ببندد . نمونه هاي روشني از فقدان تدبير در زندگي وعقلانيت جمعي نيز مقوله روشني است كه به وضوح دراين اثر ودر سطح كلان در جامعه ما ديده شده كه دست و پاي ،باورهاي خردمندانه را بسته است. حتي اسامي گوياي حرفهاي بي شماري است نمونه قابل توجه را بايد " اسد خفته " دانست . سرگرد توانمندي كه در ذهن اطرافيان خود شيري تيز پنجه است و لي مكرر مشكل خواب دارد! . به هرروي شاهگوش را با عوامل ساخت نام آشنا وداستان جذاب بايد يكي از آثار خوب طنز درسالهاي اخير دانست كه نشان ميدهد سازندگان آثار نمايشي چنان توانايي وكارايي دارند كه از چرخه آثار سخيف و لوده گونه خارج شده و كارهايي قابل تامل وارزشمند نيز بيافريند. همچنين اميدداريم ديگر سازندگان نيز در توليد آثار خود بازنگري وتجديد نظر كرده و انديشه و شعور مخاطب را با چند اثر آب بندي شده ، به سخره نگيرند.
نمي گويند و به دليل همين سكوت تورادر بي خبري وغفلت قرار مي دهند. به نظرم
نتايج وآسيب اين رفتار اطرافيان در زندگي ما كمتر از دروغ گفتن نيست.
رسانه ملي بچه دار شدن پيرمرد 83 ساله اي را نشان مي دهد كه تقاضاي كمك از كميته امداد راداردمي دهد. مردهاي ميهمان با اشتياق واكنش نشان داده و مي گويند : دود از كنده بلند ميشه . زني مي گويد: اي بابا ! بازم اوني كه نون داره دندون نداره ، اوني هم كه دندون داره نون نداره. مردي ادامه مي دهد: بايد برنامه هايي بسازن كه شرايط ازدواج جوانان و كمك به درمان زوجهاي نابارور تسهيل بشه وگرنه بچه داري با اين شرايط غير منطقبه....
· در تقلاي آرزوها
اين روزها بحث ازديداد جمعيت بسيار شنيده مي شود . اما گويا كسي حرف دل زوجهاي نابارور را نمي شنو د. آماري كه به استناد نظر كارشناسان به بيش از 20 درصد رسيده است .
عليرضا – ق كارمند درباره مشكلات ناباروري مي گويد: 4 سال است ازدواج كرديم ويك سال است كه درمان را شروع كرديم. با همه ملاحظات تا حالا 2 ميليون تومان هزينه كرديم. اما هزينه درمان ناباروري بيش از 40 ميليون هم مي رسد . البته برخي موارد حتي با ده دوره درمان وهزينه اي بيش از 80 ميليون تومان زوجها ي نابارور نتيجه نمي گيرند.
وي مي افزايد: بيمه هيچگونه حمايتي از افراد ي همانند ما نمي كنند . درحالي كه هزينه درمان ناباروري نسبت به توان اقتصادي خانواده ها بسيارگران است. بنابراين اگر سياست گذاران جامعه بر افزايش جمعيت تاكيد دارند واز پيري جمعيت نگران هستند . بحث بيمه درمان ناباروري را جدي بگيرند تا خانواده ي علاقه مند به فرزند اوري ، به آرزوي خود برسند. چنانچه تمام اين هزينه ها را نيز نمي توانند ، تحت پوشش قرار دهند . فرصتي فراهم كنند تا هزينه آزمايشها و تامين دارو را بيمه تقبل كند. زيرا تامين يك نوبت دارو به قيمت بيش از يك ميليون تومان درتوان بسياري از خانواده ها ي جوان نيست.
محمد – نيز مي گويد: بيش از هشت سال است كه ازدواج كرديم .به دليل شرايط زندگي ناچار شديم
ديرتر به فرزند داشتن فكركنيم. بنابراين يك سالي است كه به دنبال درمان هستيم.دردوره اول درمان
كه هنوز ادامه دارد ده ميليون تومان هزينه كرديم.
منصوره – ك براي درمان به يكي از مراكز درماني مراجعه كرده است نيز اظهار مي كند:
هفت دوره درمان ناباروري را پشت سر گذاشتم و نتيجه اي نگرفته ام . درحالي كه هردوره بيش از نه ميليون تومان هزينه داشته است. مساله ديگر اين كه من ناگزيرم ، درمانم را بدون اطلاع خانواده طرفين انجام بدهم چون اگر مادر همسرم بداند من مشكل فرزند آوري دارم ، مانع ادامه زندگي مشترك ما مي شود.
· دشواريهاي والدين اجباري
درحالي كه بسياري از افراد جامعه ، درتب بي فرزندي مي سوزند. خانواده هاي هم بارداريهاي ناخواسته را تجربه مي كنند. چنانكه بنابر آمار موجود يك سوم بارداريها ناخواسته مي باشد .
افسانه – الف ، 42 ساله مي گويد: سال گذشته ناخواسته دوقلو باردار شدم . ازآنجا كه بالاي 40 سال سن داشتم براي تشخيص سلامت فرزندانم بايد آزمايش ژنتيك مي دادم كه بيمه اين هزينه را قبول نكرد. براي هردوره سونوگرافي نيز حداقل بايد 14 هزار تومان مي پرداختيم.
وي مي افزايد: با كلي بررسي وبه دليل هزينه بالاي يك ميليون تومان زايمان نتوانستم از خدمات بيمه استفاده كنم . زيرا با آن كه ما سالها بيمه تكميلي ايران بوديم ولي چون همسرم تازه بازنشسته شده بود بايد از خدمات بيمه دي استفاده مي كرديم كه اين بيمه ها هزينه هاي مارا قبول نمي كردند . حتي مي گفتند: چطور شما بااين سن وسال بچه دار شدين؟ .بنابراين در بيمارستاني دولتي زايمان كردم. بعد از تولد هم مشكلات فرزندانم ادامه داشت .زيرا مركز بهداشت معتقد بود : شرايط آنها مناسب است ونيازي به شير كمكي ندارند وكوپن شير خشك ندادند . اما فرزندانم هنوز هم نياز به شيركمكي دارند وهر 4 روز يك قوطي شير خشك مصرف مي كنند كه قيمتش 15 هزارتومان است.
اين مادر با اشاره به اين كه به دلايل مختلف مستاجر شده اند ، مي گويد: ماهي 650 هزارتومان اجاره مي دهيم .اين درحاليست كه هزينه تحصيل دو فرزند ديگرم هم هست. براي نمونه چند روز پيش ازطرف مدرسه پسرم براي هوشمند سازي مدرسه و موارد ديگر 150 هزارتومان درخواست كردند . فرزند ديگرم هم براي كنكور آماده مي شود كه هزينه هاي خودش رادارد.
افسانه -الف تاكيد ميكند: هر خانواده اي دلش مي خواهد فرزنداني داشته باشند اما امكانات اقتصادي مانع مي شود . اگر مسولان به دنبال افزايش جمعيت هستند بايد زمينه فرزند آوري رافراهم كنند . براي مثال آنها مي توانند ، قانوني وضع كنند كه 50 درصد هزينه هاي فرزندان تازه متولد شده را تا 2سالگي برعهده دولت باشد.
سعيده – ن19 ساله هم كه ناخواسته مادر شده ،مي گويد: شوهرم دانشجوست وهنوز هم سربازي نرفته است . وضعيت كار وآينده او نيز مشخص نيست وما توان تامين زندگي خودمان رانداريم حال صاحب فرزندي شديم كه هرروز فقط هزينه دارد. فكر نمي كردم بچه داشتن تا اينقدر زحمت ودردسر داشته باشد. چند روز پيش صاحبخانه اصرارمي كرد كرايه خانه را 50 هزار تومان اضافه كنيم چون اين خانه را به دونفراجاره داده است.
وي مي افزايد: كاش مسوولان براي تشويق به فرزند آوري شرايط اشتغال و سربازي جوانها را تسهيل مي كردند يا وام هاي كم بهره براي خريد مسكن واشتغال مي دادند. همچنين به طورموقت فرزندان والدين جوان را بيمه درماني مي كردند ويا كارتهاي تخفيف خريد به خانواده سربازان ودانشجويان متاهل مي دادند.
· نسلي كه وحشت آفرين شده
كودك ده سال هم ندارد . او به مادربزرگش مي گويد: من مي خوام دكتربشم تا يه خونه بزرگ براي بچه هام بخرم. مادر بزرگ مي پرسد : براي من هم خونه ميخري؟ با صراحت جواب
مي دهد : نه ! شما بايد خودتون زحمت مي كشيدين...
با نگاهي به جامعه والديني را مي بينيم كه خود خواسته قيد فرزند آوري را زده اند .
حسين - ن مي گويد: من وهمسرم 5 سال است ازدواج كرديم و هردو شاغل هستيم .چند ماهي است كه باوام توانستيم خانه اي 50 متري ويك خوابه بخريم. پس با اين همه وام وقرض ديگر توان پرداخت هزينه فرزند را نداريم. بنابراين ترجيح مي دهيم اجاقمان همچنان كور باشد.
وي ادامه مي دهد: نسل ما حاضر بودند هر شرايطي را بپذيرند و داشتن ونداشتن والدين را ملاحظه مي كردند. اما بچه هاي امروزي اينطور نيستند تا توقع وانتظارشان برآورده نشود ، والدين را تحقير مي كنند .
ع- اسدي نيز درباره مديريت سياستهاي جمعيتي مي گويد: براي تشويق به فرزند آوري بايد علاوه بر مسايل اقتصادي به تنگناهاي اجتماعي وفرهنگي نيز توجه داشت. زماني داشتن فرزند درجامعه ايراني ارزش محسوب مي شد، اما اين روزها وقتي مي بينند خانواده اي سه فرزند دارد با تعجب نگاه مي كنند حتي تعبير بر بي فرهنگي مي كنند. جايگاه خانواده نيز دستخوش تحولات ناخوشايندي شده است . چنانكه زماني نقشهاي مادري وهمسري وفرزندي ارزشمند بود واعتبار داشت . براي نمونه ، زماني درخانواده وفرهنگ جامعه به فرزند ؛ پاره تن ، جگرگوشه ويا مغز بادام مي گفتند اما امروزه در شوخي ها به كودكان مي گويند :گودزيلا!
وي ادامه مي دهد: بنابراين در سياستهاي جمعيتي بايد ابتدا به تحكيم وسلامت خانواده انديشيد و سپس ازاين نهاد انتظار فرند آوري سالم و موثر داشت.
ضعف درفرهنگ رانندگي ، افزايش مرگ وميرها ، نظام آموزشي بيمارگونه و..... مدتهاست كه هرگاه صحبت از مشكلات وآسيبهاي متعدد مي شود ،همه به كاستي هاي فرهنگي ونبود فرهنگ سازي تاكيد مي كنند. اما جاي فرهنگ سازي كجاست ومتولي آن چه كسي بايد باشد؟ به طور قطع اولين كانون جامعه پذيري وفرهنگ پذيري خانواده است. اين به اين معناست كه والدين بايد به حدي از توانايي ودانايي رسيده باشند تا فرزندپروري مطلوبي داشته باشند. درحالي كه واقعيت گواه اين مساله نيست. چراكه اغلب ما بيش از آنكه كوله باري از آموخته ها داشته باشيم از توشه تجربيات شخصي خود براي حل ورفع مشكلات خود بهره مي بريم .درواقع همان موضوع آزمون وخطا تنها برنامه ريزي روشن و كار آمد اغلب ماست. چراكه هنوز هم براي غلبه بر چالشها آموخته مناسب وموثري به افراد داده نمي شود . نظام آموزشي ،رسانه ها و گروههاي مرجع وبرنامه ريز نيز كاركرد چشمگيري در باره آموزش زندگي ندارند. چنانكه دررسانه ملي درميان برنامه اي كه به بحث آموزش فرهنگ ازدواج سالم مي پردازد. استادي در بيان اولويتهاي انتخاب مناسب به دانشجويان خود ،بعد از اخلاق بر اصالت خانوادگي ،تحصيل وزيبايي اشاره مي كند. حال آن كه از نگاه كارشناسان حوزه خانواده درانتخاب همسر آنچه اهميت بيشتري دارد كفويت و فراگيري مهارت زندگي است . درواقع استاد با تجربه در اين تبليغ به جوانان نمي آموزد كه انسهانها براي ازدواج بايد هنر مديريت زندگي خود وديگري را داشته باشند . ديگر تبليغات رسانه ملي نيز بيشتر بر نگاه تجاري ودرآمد زايي استوار است كه بيشتر باعث افزايش مصرف گرايي وچشم وهم چشمي مي شود تا اين كه منجر به فرهنگ سازي گردد. البته وقتي به تبليغات شهري نيز نگاه مي كنيم ، وضعيت بهتري در محيط اطرافمان نمي بينيم . چراكه اغلب اين تبليغات نيز با نگاه وپيامهاي تجاري ومصرف گرايانه بر دروديوار شهرها جاخوش مي كنند. اين گونه شهروندان ما پيام موثري كه به آنها فرهنگ زندگي سالم وانساني را آموزش دهد را دريافت نمي كند. جالب اينجاست كه با افزايش تاثيرگذاري پيامك به عنوان ابزار پيام رساني نيز اين وسيله ، كانون تبليغات پوشاك وسنگ آهن ورستورانها و... شده ، حتي نهادهاي موثر همانند وزارت ورزش وجوانان ويا وزارت بهداشت ودرمان وديگران برنامه اي براي ارسال پيامكهاي در زمينه مسايل مورد نياز جامعه به هموطنان ندارند .بنابراين نمي توان انتظار داشت با چند سايت و برگزاري نشست و گفتگو سبك زندگي سالم در جامعه گسترش پيداكند و چالشهاي فرهنگي جامعه رفع شود.
* منبع :http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=675294&st=1155778
میگویند عشق دل آدم را نازک میکند
میگویند درد آدم را پیر میکند
آدمها خیلی چیزها میگویند ،
و من، امروز
کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است
* مهدی صادقی
هنوز حلاوت يك شب همنشيني دركنار خانواده از ذهنها پاك نشده كه روي سايتها مي خوانند :" سوزاندن غذا بهانهای شد تا "غفار- 33 ساله ومعتاد" بعد از مشاجره با همسر ۱۷ سالهاش، وی را مورد ضرب و شتم قرار داده و موجب مرگ زهرا شود." گرچه هنوز هم شنيدن اين اخبار براي جامعه عادي به شمار مي آيد اما بحث تدوين" لايحه تامين امنيت زنان در برابر خشونت " درا واخر سال 90 كورسويي ازاميد را دردل آنها ايجادكرد كه شايد اين رويدادها تلخ ناياب شود.حال آنكه اين روزها لايحه يادشده دركميسيون لوايح رياست جمهوري درحال بررسي است وهمچنين پيش بيني مي شود اجراي آن نياز به روندي دو يا سه ساله داشته باشد.البته با تجربه اجراي قوانين پيشين نيز بانوان ترديد دارند كه آيا اين لايحه مي تواند حامي آنها دربرابر رفتارهاي خشونت آميز باشد؟ درهمين زمينه سراغ دكتر علي دهقاني حقوقدان واز تدوينگران اين لايحه رفتيم و بااو هم كلام شديم.
* آقاي دكتر ، هدف از تدوين اين لايحه چه بود؟
-به طوركلي تدوين لايحه تامين امنيت زنان در برابر خشونت به سفارش مركز امور زنان رياست جمهوري -دردوره دهم - آغاز شد. در بيان اهميت اين مقوله اشاره مي كنم به اينكه بحث حفظ جايگاه زن ورعايت كرامت انساني و نفي نگاه ابزاري به زن را قانونگذار ما در مقدمه قانون اساسي مورد تاكيد قرارداده است. اما واقعيتهايي كه در اجتماع وجود دارد وبرداشتهاي ما از پژوهشهاي ميداني حكايت از ضرورت توجه مكرر به اين مقوله داشته است . بنابراين رويكرد لايحه مزبور متكي بر مطالعات ميداني ونظري واز طريق پرسشنامه ها صورت گرفته كه اغلب پاسخ دهندگان نيز به مراكز قضايي و انتظامي مراجعه كرده بوده اند . اينگونه درتدوين اين لايحه محدودهاي موجود ناظر بر اين بود كه ناچار هستيم برخي مصاديق خشونت كه تاكنون در قانونگذاري وجودنداشته ويا حتي در باورهاي مردم پذيرش آن دشواربوده واز مصاديق خشونت محسوب نمي شود را مطرح ووجه حقوقي وقضايي دهيم.
* مي توانيد به اين مصاديق اشاره كنيد؟
- ازاين جمله مي توان به خشونتهاي رواني وعاطفي اشاره كرد كه در اين لايحه به طور مبسوط مطرح شده ، چنانكه درهمين لايحه درباره مسايل يادشده آمده است: هرگونه رفتاري كه به كرامت وسلامت ، رشد ويا تماميت رواني آسيب برساند .يا باعث آسيب عاطفي و كاهش عزت نفس شود. از قبيل توهين ، تحقير استهزا، ، تهديد ،اعطاي لقب نامتعارف ، منزوي كردن ،تحت نظر قراردادن ، تعقيب مداوم ، تحميل شرايط روحي ورواني آزار دهنده ، كنترل اعمال ورفتار، در معرض مناقشات مكرر وشديد قراردادن ، و مجموعه رفتارهايي كه منجر به احساس عدم امنيت شود.
با توجه به چندين سال تجربه در محاكم خانوادگي معتقدم از موارد ديگر كه در اين لايحه بررسي شده وپيش ازاين مجال بحث نيافته و هنوز هم جامعه نمي خواهد قبح آن را به عنوان خشونت پذيرد مقوله خشونت جنسي مي باشد . اينگونه در لايحه حمايت ازامنيت زنان چنين مسايلي درقالب تجاوز جنسي ،تعرض جنسي ، آزار جنسي ومزاحمت جنسي دسته بندي شده است. اينگونه در لايحه ياد شده به طورروشن تعريف و جرم انگاري مناسب برا ي اين رفتارها لحاظ شده است. البته با اين بحث نبايد اين برداشت تلقي شود كه لزوما هرگونه رفتاري رابا پاسخ كيفري جواب بدهم وبه همه اعمال برچسب مجرمانه الصاق كنيم. درحالي كه يكي از كاركردهاي حقوق كيفري درجامعه ، بحث حمايت از ارزش هاست . دراين لايحه نيز تلاش شده مصاديقي كه معرفي مي شود به عنوان اعمالي هستند كه از قبح اجتماعي برخوردارند و در نظر حقوق كيفري فرد بزه ديده نياز به حمايت دارد. اينگونه تمام پاسخ كيفري به مفهوم زندان را ندارد. در آيين دادرسي خاصي كه در لايحه مزبور پيش بيني شده ، موارد بسياري وجودد ارد كه درصورت بروز خشونت و مراجعه به مراكز دادرسي پس از اعلام جرم ،راهكارهايي همانند تعليق تعقيب ، تعليق صدور حكم ،اخذ تعهد ، ميانجيگري كه لزوما به مرحله محكوميت نمي رسد ، اعمال شود. به اين ترتتيب فرد مرتكب خواهد دانست كه رفتاروي جرم است ونمي تواند اين رفتاررا مباح وحق خود به حساب آورد. درحالي كه درحال حاضر ماده قانوني كه به طور خاص از حمايت از حقوق زن تاكيددارد در ماده 619 قانون مجازات اسلامي است. مطابق اين قانون مي خوانيم : هركس دراماكن عمومي ويا معابر متعرض يا مزاحم زنان واطفال شود ويا باالفاظ و حركات مخالف شوون و حيثيت به آنان توهين نمايد به حبس از دو تا شش ماه وتا ( 74 ) ضربه شلاق محكوم خواهد شد .كه اين ماده ناظر به اماكن عمومي بوده وشامل خشونت خانگي نمي باشد. درحالي كه بسياري از اعمالي كه ما به عنوان رفتارهاي قبيح ومستوجب كيفر ميدانيم در خانه وخانواده رخ مي دهد.
* طرح اين لايحه با توجه به قوانين حمايتي موجود و قانون حمايت ازخانواده ، نوعي موازي كاري محسوب نمي شود؟
- همپوشاني بين قانون حمايت از خانواده وساير قوانيني كه با موضوعيت حقوق زن مي بينم وجود ندارد زيرا رويكرد اين لايحه پيشگيري از خشونت و نگاه حمايتي به زن است . به عنوان نمونه درماده 41 اين لايحه آمده است :اطباء، مشاوران، وکلا، کارشناسان و مترجمان رسمی و افرادی که با مجوز دولتی در امور عمومی فعالیت دارند، چنانچه با سوء استفاده از موقعیت خود یا وضعیت آسیبپذیری زنان مرتکب جرایم موضوع این قانون شوند، علاوه بر مجازاتهای مقـرر حسب مورد به ابطال پروانه یا ممنوعیت فعـالیت از یک تا پنج سال محکوم می شوند. اين مساله جز موارد قابل تامل در حفظ امنيت زن است كه پيش ازاين لحاظ نشده است. همچنين ازديگر جنبه هاي نوآوري دراين لايحه مي توان به موسسات مددكاري وخانه هاي امن اشاره كرد. به طوري كه اگر حضور زن درخانواده مستوجب بزه ديده گي مكرر شود واحساس ناامني كند به خانه هاي امن فرستاده مي شود. البته بايد تاكيد كنم ، قانون گذاري در حيطه خانواده كار بسيار دشواري است . زيرا بايد تمام تدابير بايد درجهت حفظ كيان خانواده باشد.
ازاين رو، دربرخي موارد حفظ كيان خانواده و تامين منافع ومصالح اعضا دشوار مي باشد. بنابراين بايد كارشناسان دقت نظر داشته باشند. همچنين دراين لايحه تشكيل كميته ملي تامين امنيت زنان درنظر گرفته شده كه راهبردهاي حمايتي دارد.
· پيش ازاين نيز قوانيني با رويكرد حمايت از زنان تصويب شده اما براي تامين حقوق بزه ديدگان داراي ضمانت اجرايي كافي نبوده است. اجراي اين لايحه چه ضمانتي دارد؟
- اين صحبت شما درست است . اما رويكرد لايحه به سمتي است كه اگر محيط زندگي ناامن است و تكراربزه مشهود باشد موارد قانوني براي حمايت از بزه ديده درنظرگرفته شود.
*به اعتقاد شما گسترش نگاه جنسي درجامعه در بروز جرايم جنسي تا چه حد موثر بوده است ؟
به طور كلي هميشه آمارجرائم جنسي نامكشوف است. بسياري ازموارد بزه ديدگان اين مساله تمايلي براي طرح آن ندارند. اما براساس آمار موجود دردادگاهها ،به طور قطع ويقين اين آمارها به خصوص در زمينه تجاوز روبه رشد است. بنابراين نيازمند حمايت ازمواردي كه تاكنون جرم انگاري نشده هستيم.ازاين رو در لايحه مزبور براي كاهش اين موارد به روشني به موارد خشونت و جرم انگاري آن اشاره شده ،براي نمونه در بحث آزار جنسي گفته شده: هرگونه رفتار که بدون رضایت زن، با بهره گیری از موضوعات و مضامین مستهجن یا مبتذل نسبت به وی ارتکاب یابد یا با قصد لذت جنسی مرتکب که منتهی به آزار زن شود، صورت پذیرد.
*دكتر دهقاني ،پيش ازاين نيز بحث خانه هاي امن براي زنان آسيب ديده ، مطرح شده آيا دراين لايحه نيز پس از آن كه زنان خشونت ديده در زمره آسيب ديدگان اجتماعي قرار گرفتند ، شامل حمايتهايي همانند اقامت در خانه هاي امن مي شوند؟
-دراين لايحه مراكز حمايتي همانند كلينيك هاي مددكاري موظفند وضعيت آسيب پذيري و در معرض خشونت زنان را تعيين كنند .به اين ترتيب رويكرد لايحه مزبور درحمايت از زنان در معرض خشونت نيز مي باشد .اينگونه نهادهاي حمايتي موظف به خدمت رساني به گروههاي مختلف زنان درمعرض خشونت ويا آسيب ديده هستند.
چند روز كه بي فيلم بودم كتاب خواندم " هاكردن" يكي از آنها بود . اين كتاب را پيمان هوشمند زاده نوشته كه البته من پيش ازاين عاشق عكسهايش بودم.... نوشتنش هم خوب است.... ها كردن براي من خود زندگي است .. عرياني زندگي خصوصي شايد... والبته جالبتر ين قسمت تصور مردانه از زنهاست از رژيمهاي غذايي بي فرجام و. خود آرايي ها و ...روابط انساني كه همه ما زنها تجربه كرديم.اما هميشه از پشت پنجره زنانهبه آن نگاه كرده بودم.. ها كردن را دوست داشتم...

پ.ن: درباره آثار اومي توانيد بيشتر بخوانيد
http://www.adabiatema.com/index.php/2012-06-18-09-49-49/2012-06-20-14-16-30/932-q-q-qq
اين روزها بيست وهفتمين سال انتشارروزنامه مان را جشن گرفتيم. من 17 سال همراهي اش كردم بدون ان كه هيچ فرقي بكنم .هنوز هم نگران چاپ ونحوه چاپ شدن مطالبم هستم. هنوز هم وسواس گونه پس از چاپ مطالبم را زيرو رو ميكنم . چنانچه دلخواهم چاپ نباشد بق مي كنم ، كنايه و گوشه اي ميزنم ، قهر مي كنم و....هنوز هم وقتي مطلبم خوب ودلخواه چاپ مي شود ذوق مي كنم وبال در مي آورم... من هرروز براي مطالبم مادري كردم. هرروز مثل مادري بودم كه كودكش را به مدرسه مي فرستد و هرروز چشم به راه است تا سالم بازگردد .من هنوز احمقانه دل به اين كودك بسته ام . كودك خود خودم ...پاره تنم هرقدر زشت وكج ومعوج است .هرقدر عجول و بي رحم است... من عاشق همه اين كودكم هستم...
****
با هم حرف می زنیم از سالهای کارمان .. من ۱۷ سال است همین کاره ام... یک میرزا بنویس گمنام...۱۷ سال عمر یک دخترو پسر جوان است که من هیچوقت نخواهم داشت. ۱۷ سال عمر زیادی است حتی اگر همه ان با دلی دلی هم گذشته باشد. ...اما این ۱۷ سال ساده نبود...۱۷ سال فرساینده میان روزهای سخت حرفه وخانواده گذشت ... از بیماریها وجراحیهای خودم تا بیماریها و جراحی های اطرافیانم این ۱۷ سال ۵ داماد وعروس و ۶ نوه به خانواده ما اضافه شده اند. مادرم شیمی درمانی کرد ... من ارشدم را گرفتم ....نگار دکترایش را...دوستم شهپر هم مرد.....همینطور خانم جان ودایی جانم....چندین دختر وپسر فامیل هم ازدواج کردند وطلاق گرفتند وباز ازدواج کردند.....این ۱۷ سال فقط کارکردم ودرس خواندم بدون انکه عاشقم شوند وعاشقش شوم..... ۱۷ سال مثل هم گذشت میان کارو کباب وکتاب و البته فیلم وموسیقی که لازمه زندگی ام بود... ۱۷ سال تقلای بی حاصل که در کاغذها و کتابها وجرعه های ملس چای ونسکافه خلاصه شد ...در لقمه های مانده همیشگی صبحانه وناهار وشام... ۱۷ سال زندگی را بیات تجربه کردم
بیات و مانده.....
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو