چند روزي است كه خبر "همدردي "ارزشمند يك معلم مريواني با دانش آموز سرطاني اش در فضاي مجازي دست به دست مي شود. صحبتها و واكنشهاي متعددي نيز دراين زمينه شنيده شد. دوستي مي گفت : اين مساله مي تواند نقطه اميدوار كننده اي براي والدين ودرسي ارزشمند براي ديگر معلمان باشد . آن هم در شرايطي كه اغلب معلمهاي امروزي وقتي پا به كلاس مي گذارند بيشتر شبيه ربات عمل مي كنند تا معلمي كه قرار است الگوي كودكان باشد وبه انها درس زندگي بدهد . درواقع اين معلمان هيچ تعامل روحي ، رواني وعاطفي با شاگردها ندارند. درحالي كه زمان كودكي ما ، برخي معلمها با تمام سختگيري هاي ظاهري نسبت به روحيات وسرنوشت دانش آموزان خود بي تفاوت نبودند. خوب يادم هست معلم سختگيري دردوره دبيرستان داشتم كه از حجم بالايي از جريمه براي دروس واهمه اي نداشت اما همين معلم براي بررسي روند تحصيلي شاگردان بارها به اداره آموزش وپرورش مي رفت. اما امروزه معلمها فقط به قبولي دانش آموزان درهمان سال تحصيلي مي انديشند بدون آنكه به محتواي آموزش ويا كاركرد دراز مدت آن اهميتي بدهند. دوستي نيز در واكنش به اين خبر معتقد است: اين رفتار ارزشمند مي تواند فرصتي باشد براي آن كه حس همدردري را در مردم تقويت كنيم. بنابراين جا دارد نهادها وتشكلهاي دولتي يا غير دولتي در كنار صدها جشنواره وجايزه كوچك وبزرگ امروزي ، با توجه به موج واكنشهاي انساني به اين رفتار معلم مريواني ؛ جايزه يا جشنواره " همدردي " را ايجاد كنند وهرساله از هموطناني كه -چنين بزرگوارانه عمل مي كنند – تقدير كنند. به اين ترتيب جامعه جوان نيز با الگوهاي سازنده آشنا مي شوند و به دنبال قهرمانان واقعي يا واهي ممالك شرق وغرب نمي روند بلكه با قهرماناني از جنس فرهنگ و باورهاي ملي و عقيدتي خود خو مي گيرند .در نهايت نيز به فرهنگ ،تمدن وكشور خود افتخار خواهند كرد.