سالمندان از روزهاي ماه رحمت ميگويند:
اين روزها بيشتراز هر لطف ونعمتي همه ما به دعا ي خير والدين و بزرگترها احتياج داريم. پس در آستانه ماه رحمت الهي به سراغ مردان وزنان سپيد مويي مي رويم كه به گفته بزرگان دعاهايشان بي جواب نمي ماند. ما صحبتشان مي شويم تا دردعاها يشان يادي هم از ما كنند .
· بدون هيچ عكس ، هيچ اسمي
مركز نگهداري سالمندان خصوصي است وفضايش لطيف تر از ديگر خانه هاي سالمندي است كه اين سالها ديدم . 70 سالمند اينجا نگهداري مي شوند كه برخي بيماريهاي جدي تري دارند اما سالمنداني هم آنقدر سالم هستند كه نياز به نگهداري چنداني نداشته باشند.اما قراراست فقط ما اينجا با سالمندان گفتگو كنيم . البته بدون هيچ اسم و عكسي !!
در حياط رو به آفتاب نشسته است ،شايد اسمش طوبا باشد مي گويد 55 ساله است وبچه اي ندارد ، مي گويد : كمتر از يك ساله كه اينجام .قبلا كه جوان بودم روزه مي گرفتم اما الان نمي تونم نفسم تنگ ميشه، آسم دارم. پاهام درد ميكنه .سواد هم ندارم كه دعا بخوونم بيشتر دعا گوش مي كنم.
· مردم بي عاطفه شدند
وقتي مي گويند سالمند وخانه سالمند ان فكر مي كنيم اين آدمها بايد مشتي آدم ناتوان و از كار افتاده باشند كه البته اينطور نيست . مرد كه 70 سال داردو5 سالي است كه ساكن خانه سالمندان شده ، مي تواند پدر بزرگ مرتب وموقر ي باشد .اودر باره ماه رمضان در روزگار جواني اش مي گويد: آن زمان با حالا خيلي تفاوت داشت . در گذشته ماه رمضان ماه عبادت بوده والبته واقعا عبادت مي كردند . مردم يك ماه دنبال كسب وكار و درآمد نبودند و از لحاظ مالي هم به قدر كفايت تامين بودند كه دغدغه قوت ومعاش را نداشته باشند.
وي ادامه مي دهد : درحال حاضر روزهاي رمضان خيلي فرق كرده ، مردم گرفتارند . بيشتر درگير مشكلات اقتصادي هستند .گاهي هم برخي مردم بيشتر از گذشته به هم اجحاف مي كنند. بركت زندگي كمتر شده چون مردم كمتر به دين واخلاق وعاطفه توجه مي كنند.
او با اشاره به حال وهواي گذشته مي گويد : قديمها بيشتر ماه رمضان ابگوشت مي خوردند .اما هر غذايي كه مردم مي خوردند سالم ومقوي بود. ميوه هم همان فصل خودش مي آمد . بنابراين خوردنش حال وهواي خودش راداشت اما حالا به وفور ديده مي شود همه ميوه ها را درهر فصلي ديد ديگر خوردن ميوه هم لذتي ندارد .
چون مردم گرفتارند .در قديم خانواده ها با سادگي از ميهمان با چاي پذيرايي مي كرد و مراوده ها هم فراوان بود . اما حالا چند جور ميوه براي پذيرايي مي خواهند خيليها هم توانش را ندارد . زندگي با گذشته فرق كرده است.
· سالمندي سرنوشت همه است
مرد آزرده از رفتار فرزندان ادامه مي دهد : فرزندانم براي ديدنم مي آيند اما به اجبار وبراي حرف وقضاوتهاي مردم مي آيند. درواقع همه افرادي كه اينجا نگهداري مي شوند به اجبار آوردند .در گذشته تا زماني كه پدر و مار چشمشان باز بود بچه ها مثل پروانه دورشان مي چرخيدند. حالا دراولين فرصت مادر وپدر ميانسال را به خانه سالمندان مي آورند. شما نگاه كنيد اينجا زنان ومردان زيادي را مي بينيد كه از سلامت عقل برخوردارند و ميتوانند خودشان رااداره كنند . اما اينجا آورده اند. درواقع وقتي والدين را اينجا آوردند يعني طرد كرده اند . هميشه به جوانهايي كه به ديدن ما مي آيند مي گويم: بايد بدانند مردها وزنهاي مسني كه امروز در خانه هاي سالمندان نگه داري ميشوند يك روزي مثل همه اين جوانها بودند. فردا سرنوشتي مشابه همه خواهند داشت. قدر پدر ومادر ت را بايد دانست وبه بزرگترها احترام وتوجه كرد . اين روزهاي سالمندي براي همه هست.
وي درخاتمه از دعايش مي گويد: من نمازم را كه ميخوانم وخدارا شكر ميكنم . دعا ميكنم خدا مشكل همه را حل كند. درگذشتگان را بيامرزد مارا هم بيامرزد وبعد ببرد. بركت ونعمت به جوانان بدهد .براي مردم روزگار خودش بسازد تا زندگي راحت تر ي داشته باشند.
· فقط اميدم به امام جواد(ع) است
چند جوجه در محوطه مركز مي چرخند . زني با واكر گوشه اي نشسته ديگري اما سالم است و در حياط قدم مي زند چندان پير نيست اما فراموشي دارد .او
مي گويد: از ماه رمضان خيلي ديگه يادم نيس. استانبولي دست مي كردم ..دعا خيلي ميكنم به اميد امام جواد(ع).. من غير امام جواد (ع) هيچكس رو نمي شناسم . ..اميدم به امام جواده (ع) ...
· ماه رمضان ، ماه بيداري
سالها قبل درهمايشي نويسنده روسي ديميتري ژوكوف با افتخار مي گفت : در كشور من حتي كشاورزان فيلسوف هستند ومن در ميان مردم دراتاق كوچك خانه سالمندان آدمهايي را مي بينم كه به معرفت رسيدند . مادر ميانسالي است واسمش را نمي دانم اما دلم مي خواهد" فرشته" باشد . او مي گويد : سال قبل اولين سالي بود كه ماه رمضان خانه خودم نبودم . به هرحال وقتي رمضان مي آيد با خودش شادي ورحمت مي آورد وقتي ميرود هم اندوه دردل مي نشيند. آدم به اين ماه به دعاي سحر وشبهاي احيايش انس مي گيرد .
وي ادامه مي دهد : اگر روح وعقلمان سالم باشد ، درك مي كنيم كه ماه پر بركتي است. هرجورآ دمي باشد بايد دراين ماه از بيدار شود ازخدا كمك بخواهد ودعا كند خدا از گناهانش بگذرد .ماه رمضان بيداركننده است در صورتي كه خواب غفلت نباشيم .اگر خواب غفلت باشيم هزار ماه رمضان بيايد وبرود ما بيدار
نمي شويم.
او دعا مي كند : همه ما بنده گناهكاريم پس از خدا مي خواهم مارااز خواب غفلت بيدار كند به ما عقل وتن سالم بدهد تا بندگي كنيم . خدا خودش بيماران را از بستر بيماري نجات بدهد .خدا توفيق بدهد غرور وخودپسندي را كنار بگذاريم. خودمان را بشناسيم تا آخر وعاقبت مان ختم به خير شود.
· خدا كوچك ها را دوست دارد
اين مادر ميانسال توصيه مي كند : بيداربايد باشيم همانطور كه سعي ميكنيم بيدار باشيم تا كلاه سر مان نرود . حواسمان به دين و رفتارهاي خداپسنده باشد نه آن كه فلان مهماني چه لباسي ميهمانها پوشيدند ؟ به اين حواسمان باشد كه كجا به خدا نزديك مي شوم .اگر حس كرديم نيمه شب به خدا نزديكيم همان شب دو ركعت نماز بخوانيم. دست هم را بگيريم وبه ضعيفها ياري كنيم .فكر نكنيم اگر كوچكها وضعيفها را حمايت كنيم ما هم كوچك وحقير مي شويم .خدا كوچكترها را بيشتر دوست دارد. خدا بايد مارا بزرگ كند . با غرور كه بزرگ وخودنمايي بزرگ نمي شويم .
وي مي گويد: ما بايد يك طوري قدم برداريم كه خداپسندانه باشد. خدا آن قرآني را كه در سينه حضرت پيامبر نازل كرده براي بيداري ما بوده پس چرا ما بايد فقط درماه رمضان به دنبال قرآ ن ونماز باشيم چرا همه ماهها به دين اهميت نمي دهيم.
چرا رمضان به رمضان كه به سراغ قرآن ميرويم بايد رويش گرد وخاك نشسته باشد مگرما مسلمان نيستيم .بايد فكرو قلبمان مسلمان باشد به لفظ وحرف نبايد مسلمان باشيم.بايد بدانيم خدا چه گفته است به هرحال انا لله وانا اليه راجعون مال ماست .