توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ |
این چشمهای خیس که بارانی ام کنند
گرمای شانه های تو مهمانی ام کنند
آن گرگ ها که خانه ی شان چشمهای توست
گـویـی مـصـمـم اند که کـنـعانـی ام کنند
درهـای خـانه را به مـکـافـات بـسـتـه ام
تا دکـمـه هـای بـاز تـو زنـدانی ام کـنند*
من گـفـتـه ام که " أنـا أنـت " تـا مـگر
حـلٌاج ایـن قـصـایـد عـرفانـی ام کنند
بگذار تا که هی بنویسند و روز و شب
بر روی شانه هام نـگـهبـانـی ام کنند
من قلب چاک چاک خودم را علم کنم
روزی که متهم به هوسرانی ام کنند
تهران کسی نداشت ضمانت کند مرا
ای کاش جاده هاش خراسانی ام کنند.
* عين -شين -..قاف دوراست ...