بود ووقتی اسم سیگاری که میخواست بخرد گفت من تعجب کردم. راستش همیشه زنهای سیگاری که من
دیده بودم یا زنان سالمندی بودند که سیگارهای ارزانی می خریدند و به قول خودشان 50 سال سیگار
دود کرده بودند ... ویا زنان مدرنی که سیگارهای گران را درگوشه وکنار مجلسها ویا اتوموبیل دود می کردند.
درواقع همه از من دور بودند ولی این زن خیلی نزدیک بود مثل من وشاید هم سن خودم...
این روزها خسته ام آنقدر خسته که دیگر نه ژلوفن و نه قهوه تلخ دوز بالا هم آرامم نمی کند ...می خواهم
رفتارها وشرایط جدید را تجربه کنم. شرایطی که در خانواده من همیشه برای دختران ممنوع بوده است.
از باجه دو نخ سیگار می خرم و در خانه یکی را آتش می زنم... دودش تهوع آوراست... هردو را مچاله میکنم
ودرچاه توالت می اندازم... من هنوز هم خسته ام....