...با اینکه فکر نمیکنم هیچکجای دنیا «یک کامنت و دو پیامک» اسمش «مذاکره» باشد... بگذریم...
اين نخستين جمله اي است كه درايميل عماد الدين قرشي در پاسخ به پرسشهاي من درباره "طنز وروزگار ما " كه قراراست با او گفتگو كنم ، ميخوانم .او را مدتهاست كه دردنياي مجازي وبا وبلاگ نويسي مي شناسم. قلمش غلط انداز است وياد آور دست نوشته مرداني جاافتاده وبا تجربه مانند توفيق ، حالت واستاد معاصر طنز كيومرث صابري است ...اما شما هم بگذريد وگفتگوي ما را با او بخوانيد.
· آقاي قرشي خودتان را را معرفی کرده و از سابقه فعاليتتان بگوييد؟
سید عمادالدین قرشی هستم. متولد تهران. چند سالی است که با خرده هوشی و سر سوزن ذوقی در حوزه شوخطبعی فعالیت میکنم. این «چند» عددی است بین 4 تا 12، مثل خیلی از علاقمندان، از سالهای پایانی دبیرستان در مجلات یا مطبوعات محلی طنزنویسی میکردم و بمرور در نشریات دانشجویی و مطبوعات حرفهای قلم زدم. بعد از گذر از خوان دانشگاه و با یک مدرک مهندسی، حدود چهارسالی است که به حوزه پژوهش در طنز علاقه بیشتری نشان دادم و احساس میکنم حضورم در این بخش موثرتر بوده است. در مجموع و در کارنامه این سالها، چندین رتبه اول در طنز داشتم از جمله رتبه نخست طنز دانشجویی [بخش نثر]، رتبه نخست جشنواره سراسری طنز مکتوب [بخش داستان، بخش پژوهش]، رتبه نخست جشنواره طنز شمسالعماره، و چندین تقدیر و برگزیده سایر جشنوارههای طنز منجمله طنز طهران، طنز ملیجوان، طنز رادیویی، طنز مطبوعات، و سایر جشنوارههای غیرطنز و پژوهشی! ... در حوزه تالیف هم مجموعه مقالاتی داشتهام که جابجا در مجلات تخصصی یا کتابها منتشر شده [ایضا پایاننامهای به سفارش صداوسیما در حوزه طنز و کمدی]، منتها آفتی که میان ما طنزنویسان شایع است بیتفاوتی به جمعآوری و گردآوری اینهاست.
· به نظر میرسد نسبت به دو دهه گذشته، امروز طنز جایگاه جدیتری در ادبیات به دست آورده است. آیا اینچنین است؟
هرچه با خوشبینی فکر میکنم این جملهتان را در خوشبینانهترین حالت هم نمیتوانم بپذیرم. اگر منظورتان از «دو دهه گذشته» سالهای بعد از جنگ و دوران سازندگی و اصلاحات است که گمانم آن دوره دو، سه نشریه وزین و به معنای کلمه طنز داشتیم: گلآقا، طنزپارسی، طنزوکاریکاتور، مُلون، دنیای طنز و... . در حوزههای آکادمیک و دانشگاهی هم با وجود امکانات، حالا که به خروجیهای آن دوره نگاه میکنیم آثار ارزشمندتری میبینیم: نقیضهونقیضهپردازان اثر اخوانثالث، مقدمهای بر شوخطبعی در دو جلد اثر دکتر علیاصغر حلبی، طنزوطنزپردازی از دکتر بهزادیاندوهجردی، ... حتی فرهنگ سه جلدی طنزسرایان از مشوطه تاکنون هم که اکنون به نوعی به نوعی عصای دست پژوهشگران برای شناسایی خالقان طنز در دهههای مختلف پیشین بوده اوایل این دهه توسط مرحوم فرجیان و جناب نجفزاده بارفروش تالیف شده. جالب اینجاست که هنوز هم بعد از دو دهه، به صورت مستقل دو واحد طنز در زیر شاخههای ادبیات حتی از مقطع کاردانی پودمانی تا دکتری، در دانشگاههای این مملکت ارائه نمیشود. از لحاظ حضور نفرات شاخص هم این حرف سندیت ندارد. آن دوره کسانی مانند: کیومرث صابری، منوچهر احترامی، عمران صلاحی، محمدعلی گویا، ابوالقاسم حالت، ابوترابجلی، محمدپورثانی داشت که شاگردانی همچون بوالفضلزرویینصرآباد، رویاصدر، ناصرفیض، یوسفعلی میرشکاک، سیدعلی میرفتاح و... را تربیت کرده... . در حوزه تلویزیون، رادیو و سینما هم وضع همین است. برنامههایی مثل «خندهبازار» در خوشبینانهترین حالت صرفا تقلیدی صرف از جنگ72 مهران مدیری هستند. آن طنزی که در نمونههایی مانند سلطانوشبان، روزیروزگاری، کاکتوس، ... در تلویزیون داشتیم تکرارشدنی نیستند. هنوز هم به اعتراف خود عوامل برنامه «جمعهایرانی»، این برنامه به پای «صبح جمعه با شما» دهه هفتاد نمیرسد. اما فقط در یک مورد، آنهم اگر منظور «کمیت تولیدات» است، خب حق با شماست. در حال حاضر چند جشنواره گاهبهگاه طنز داریم، چندین و چند شبکه رادیویی، تلویزیونی، ماهوارهای داریم، بازار کتاب را که هر ماه کتابهای طنز جدیدی را عرضه میکند داریم و... ولی درعوض کیفیت گذشته را نداریم و این عامل مهمی است.
· به اعتقاد شما طنزهای موجود که به صورت مکتوب و رسانهای میبینیم تا چه حد قوی و قوام یافتهاند و شاخصهای طنز را دارند و چه میزان دچار کاستی و لغو هستند؟
این شد یک سوال حرفهای و هوشمندانه و تحلیلی! واقعیتش این است که نقلقول مشهوری از عمرانصلاحی در این زمینه وجود دارد:«همه از روی دست هم نگاه میکنند!»؛ با اینکه ظاهرا این عبارت بار منفی دارد اما چنین نیست. یعنی قاعدتا همه طنزپردازان از تجربه قبلیها استفاده میکنند و خود را کامل میکنند و راه ویژه خود را میروند. اگر فردوسی از روی دست همشهریاش اسدیطوسی نگاه نمیکرد، شاهنامه بهوجود نمیآمد. اگر حافظ از روی دست خواجو و سعدی نگاه نمیکرد آن غزلهای ناب سروده نمیشد. اگر مولوی از روی دست سنایی و عطار نگاه نمیکرد، ما حالا مثنوی را نداشتیم. نظامی هم شاعری است که خیلیها از روی دستش نگاه کردند، مثل جامی و دیگران. در ادبیات خارجی هم جویس به دست استرن و مارکز به دست فاکنر نگاه کرده. طنز معاصر ایران با دهخدا شروع میشود. خود دهخدا گوشهچشمی به جلیل محمدقلیزاده داشته، سیداشرفالدین گیلانی چارچشمی به دست میرزاعلیاکبرصابر نگاه کرده؛ بعد از دهخدا و سالهايبعدبازهم هم همین قصه تکرار شد د. خیلی از فکاههنویسان مطبوعاتی از روی دست دهخدا [دخو]، دست به تیپسازی زدند. رضا گنجهای تیپ باباشمل را میآفریند. توفیق تیپ کاکاتوفیق را میآفریند، ایرجپزشکزاد عزیز، داییجان ناپلئون را معرفی میکند. جواد مجابی آدمپرمدعا را میآفریند، حتی بعد از انقلاب کیومرثصابری که پرورش یافته مکتب توفیق است، تیپ گلآقا و شاغلامی را خلق میکند که رئیس آبدارخانه است و مسئول مشت کوبیدن به دهان استکبار جهانی. بعد از او منوچهر احترامی حسنی و دهکده شلمرود را به بچههای ایران معرفی میکند، خود عمرانصلاحی آقایشکرچیان و کمالتعجب را!، میرفتاح قلندران بیژامهپوش را و همینطور سر این رشته را بگیرید و بگیرید تا برسید به صاحب این قلم و باقی رفقایش که از روی دست این بزرگان قبل خود مشق میکنند و همینطور بروید جلو ...
با این مقدمه کمی طولانی باید عرض کنم که اینجا بحث سر این است که به هزارویک دلیل، از جمله کمبود زمان مطالعه، تنوع منابع و رسانهها، و خیلی عوامل دیگر اینکه ما چقدر به طنز به معنایی واقعی کلمه نزدیکیم؟ یا به قول شما قوی و قوام یافتهاند؟ مطمئنا در آثار برخی از طنزپردازان این حادثه و کمالگرایی رخ داده. اینکه به قول زرویینصرآباد شاخص طنز:«بیان واقعیتهای تلخ به زبانی شیرین، کنایی، خندهآور اما عفیف و منصفانه» است، خب رسیدن به چنین درکی زمان میبرد. نمیتوانم در این مورد آماری بدهم اما شما به عنوان یک مخاطب ببینید در حوزه مطبوعات و حتی رسانه در طول ماههای جاری، چه تعداد شکایت و توقیف، اینها را تهدید میکند؟! طبعا همه دنبال شاخصها هستیم اما... به قول معروف چندتا فوت کوزهگری دارد که عمرا نمیگویم تا دست زیاد نشود [شوخی کردم!].
· به اعتقاد شما کدامیک از عرصههای طنز شامل مکتوب یا رسانهای در ارائه طنزی ارزشمند موفق بودهاند؛ چرا؟
ابتدا میخواهم پرده از یک اشتباه همگیر بردارم و آن تفاوت میان «طنز» و «کمدی» است. ایرادی که همچنان گوشه دامن یا پاچه شلوار خیلی از مدیران، کارشناسان و حتی مردم ما را گرفته، که این دو را در هم خلط میکنند. طنز متعلق به حوزه ادبیات مکتوب است، لطیفه مربوط به ادبیات شفاهیست، کمدی ژانری تصویریست و خود رسانهای مجزاست با زیرشاخههای خودش. تفاوتش را اگر بخواهم خیلی خیلی مختصر و قابل لمس بگویم میشود اختلاف میان لذت و رضایت. عنصری از تفکر در رضایت مستور است که در لذت نیست. همانند تفاوت خنده و لبخند. خنده و لبخند معمولا در کنار همدیگر میآیند اما لبخند حاکی از حس رضایت و خنده ناشی از حس برتری است. لبخند مرتبط با تجربیات مثبت ذهنی است درحالی که خنده نتیجه غافلگیری است. تبسم و لبخند فرایندی فردی است و خنده فرایندی جمعی. البته در جاهایی این طنز و کمدی در هم ادغام میشوند. بههرحال، تعریفکردن یکجور محدودیتست و قصد ما اینجا بیان برتری طنز به کمدی یا بلعکس نیست، بلکه تفکیک این دو ژانر از یکدیگر است.
خب تعریف «موفقیت» هم که میدانید «نسبی» است. همینحالا که ما صحبت میکنیم کافیست دکمه پاور رادیو را بزنید و از واحد خبر رادیوپیام این آمار را با گوش خودتان بشنوید. در مملکتی که روزبهروز همه آمارها روبهرشد است و ما پیدرپی در همه صحنهها حتی با وجود تحریمها داریم حرکت روبهجلو میکنیم، در کشوری که مدیران و نهادهای دولتی، اجرایی،... مشکلات و ایرادات را مانند توپ بهم پاس میدهند و خود را مبری میدانند، از صاحب این قلم میخواهید چه بشنوید؟
در نهایت بنظرم ما در عرصه طنز مکتوب همیشه قویتر بودیم اما در سالهای اخیر با توجه به اقبال و حضور مردم در سینماها و تشدید ساخت فیلمها و سریالهای کمدی، معتقدم حرکت روبهجلوی کمدی در ایران بهتر بوده است.
در سالهای اخیر شاهدیم طنزهای ما تا حدودی از موضوعات فردی نظیر چشموهمچشمی و پرتوقع بودن همسر، به سوی موضوعات جمعی و کلان رفته است. به نظر شما علت این امر چیست؟
در این فقره با شما موافق نیستم. آرمان طنز محدویت نمیشناسد. ما در سختترین شرایط و فضاهای قابل تصور حضور طنز و کمدی را میبینیم. وقتی زلزله میشود، کارتونیستها به حمایت از ایشان دستبهکار میشوند و نمایشگاه میگذراند و مردم با آغوش باز به استقبال میروند. فیلمهایی مثل «لیلی با من است» [کمالتبریزی]، «دکتر استریجلاو»[استنلی کوبریک]، «زندگی زیباست»[روبرتو بنینی]، «دیکتاتور بزرگ»[چارلی چاپلین] شاهد حضور رگههای طنز و کمدی در این مدعاست. اخیرا پژوهشی در زمینه حضور طنز در جریان شعر و شعارهای انقلاب انجام دادهام که پر است از هجویه و طنزهایی که مردم بر علیه رژیم پیشین میساختند که چقدر در جای خودش کارساز بوده. یادتان نمیآید؟، کیومرث صابری کسی نبود که در اواسط جنگ ستون «دو کلمهحرف حساب» را در روزنامه اطلاعات راه انداخت؟؛ حتي پژوهشهايي در زمينه مطايبات سياستمداران انجام شده كه اميدوارم به زودي منتشر شود .به اين ترتيب ، طنز همیشه و در تمام شئون حضوری مقتدر داشته است. من همینجا اعلام میکنم «طنز، فاخرترین نوع نقد ادبیست» و هرکسی که مخالفتی با این موضوع دارد، با کمال میل میتوانیم بنشینیم و مناظره کنیم. شیخاجل هفتصدسال پیش میفرماید:«یکی گفت از این نوع شیرین سخن/ در این شهر سعدی شناسیم و بس/ بر آن صد هزار آفرین کاین بگفت/ حق تلخ بین تا چه شیرین بگفت!»، میگوید سعدی در این شهر تنها کسی است که میتواند حقیقتهای تلخ را با زبانی شیرین بگوید. عبید که از دست بیخردی حاکمان وقت به تنگ آمده میفرماید:«رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز/ تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی!» و نمونه در این باب بسیار است...
اما داستان اینجاست که بعضیها، طی این سالها، حالا از روی این عدم شناخت، کمسوادی، تعصب، فرافکنی و حتی خیانت...، جریان طنز را به سمت دیگری هدایت کردهاند و این بلبشویی شده که میبینید که طنز برای یکسری شده ممد حیات و موجب اعتبارشان و برای برخی دیگر مفرح ذات و اسباب تفریح من و شما. اجازه بدهید نکتهای را درگوشی خدمتتان افشا کنم: تا اطلاع ثانوی، در کمال تاسف یا شعف، بیشتر شبههطنزنویسان و کمدیسازان ما طنز و کمدی برایشان شده اسباببازی و وسیلهای برای خالی کردن عقده. چرا راه دور برویم سالها پیش، یکبار در مصاحبهای از مرحوم صلاحی میخواندم که گفته بود:«ما طنزنویس نیستیم، بیشتر فکاههنویسیم». همینحالایش در حوزه هنری و محفل «در حلقهرندان» که ماهی یکبار جماعت طنزنویس را دور هم پاتوق میکند ببینید شعارش چیست:«طنز، شوخیبردار نیست!».
· با مقایسه اثرگذاری طنز در ادوار مختلف تاریخ ادبیات، در دوره ما چه موضوعاتی بیشتر دستمایه طنز قرار گرفه است؟
ببینید در حال حاضر مردم چه مشکلاتی دارند. همینهاست. خیلی روشن و شفاف و بدون اغراق. خیلیها که حالا مرحوم ایرجمیرزا را منحرف و هزال میشمارند و اسمش را با کراهت میبرند مگر در مشروطه و بعد از آن جز این است که داشت حرف مردم زمانش را میزد. اشرفالدین گیلانی نمونه دیگرش.. مَثَل عربی داریم كه ، هزل در سخن مانند نمک برای غذاست. سعدی میفرماید:«به مزاحت نگفتم این گفتار/ هزل بگذار و جد از او بردار!». بنابراين گمانم نیاز نباشد که احتیاجات این روزهای مردم تکتک اشاره کنم .
· به اعتقاد شما، به طنز امروز در مقایسه با طنزسرایی در دیگر ادوار، تا چه حد اثرگذار و موفق بوده است؟
به نظرم هر روزگاری با فرض تمام شرایط حاکمش، بالا و پایین خودش را دارد و نمیتوان دست به مقایسه زد. مشروطه شرایط خودش را داشته، دیکتاتوری پهلوی اول همینطور، طنز بعد از انقلاب همینطور؛ به دوران قدیم هم که برگردیم این تقدیر را میبینیم. در قرن هفتم و هشتم اگر امثال سعدی و حافظ و مولوی و نبودند شاید این قند پارسی دیگر به بنگاله نمیرفت!؛ اگر فردوسی نبود، اگر نظامی، سنایی، و حتی برویم قدیمتر رودکی در دوران خودشان نمیدرخشیدند و هنرمند زمان خودشان نبودند، شاید حالا ما اینطور نمیتوانستیم با اعتمادبهنفس صحبت کنیم. ببینید گستره وسیع ادبیات پارسی را، نمیدانم چرا لذت نمیبریم. نمیدانم چرا افتخار نمیکنیم. از آسیانه میانه تا خاورمیانه جابجا رگههای فارسیزبانان را میبینیم. آنزمان فرموده:«هفت کشور نمیکنند امروز/ بیمقالات سعدی انجمنی!»، حالا وزیر علوم دولت میآید میگوید: امیدواریم بتوانیم در سال 1404، مقالات ISI را به زبان فارسی ارائه کنیم. ببینید کجا بودیم، به کجا رسیدیم؟...
اما در مجموع موفق بودیم. وقتی میبینم که پشت بعضی مسئولین و مدیران از خواندن ستونهای طنز میلرزد، اینقدر صریح نسبت به آن واکنش نشان میدهند، میبینم که هنوز در طنز این دوره روح وجود دارد. شما ببینید در روزنامهها و جراید یک ستون نصفهونیمه، آنهم صفحه آخر در اختیار ما طنزنویسان است و دوستان به مصداق «کم گوی و گزیده گوی چون دُر» مطلب قلمی میکنند تا از همین ناچیزشان نه که جهانی، که کشوری و مملکتی پُر شود! بله موفق بودیم. ایدهآل نیست اما قابلقبول است.
چنانچه سخن و نظری دارید، بفرمائید:
با سپاس از شما... سخن و پر حرفی که بسیار است اما فرجام کلام اینکه طنز و طنزنویس دوست و یار هر جامعهای است. دشمن آن کسی است عیب را میبیند و تحسین و ستایشت میکند. طنز سوپاپاطمینان هر جامعه سالمی است. طنز به قول معروف چاقوی جراحی است، کارد سلاخی نیست. برای شفا و حیات بخشیدن بیمارش آمده. امیدوارم سعهصدرها بالاتر برود. ما جوانان مستعدی داریم که با ورود در این عرصه کارها خواهند کرد. شادابی جامعه هم در گروی همین خنده است. تعالیم دینی هم همین را میگوید. جز اینست که اسلام، دین محبت و تبسم و تفکرست؟ عطار میفرماید:«چو عیسی باش خندان و شکفته/ که خر باشد ترشروی و گرفته!». امیدوارم نشریاتی که روزگاری، خانه امن طنزنویسان بودند نظیر گلآقا دوباره پا بگیرند، اما اجازه بدهید حرف آخر یک طنزنویس را از زبان استادسخن بزنم:«هیچکس بیدامنی تر نیست لیکن پیش خلق/ باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم!»