وارد خانه كه ميشوم، خانم صبوري را ميبينم كه با لباسي مشكي، كنار مادرم نشسته است. متوجه نگاههاي پرسشگر من ميشود وبي آنكه فرصت كنجكاوي بدهد از فوت دختردايي اش ميگويد: درسته زياد باهم معاشرت نداشتيم اماحيف بود، به هرحال فاميلم بود. ميدوني چون سنش زيادتر بود حرف هم رو نميفهميديم، زياد با هم “مچ” نبوديم . مادرم ميگفت: وقتي كه عروس شده، دختردايي ام يه دختر بچه 8-7 ساله بوده اما من فكر ميكنم اشتباه ميكرده به نظرم دختردايي ام بايد 15- 10 سالي از من بزرگتر بوده باشه... .
هنوز ميخواهد از تفاوت نسلها و روابط خويشاوندي وشجره نامه وزين اش بگويد كه مادرم بحث را عوض ميكند ومي گويد: خانوم صبوري يه سوالي داشتن؟
خانم صبوري ادامه ميدهد: به نظرت روي سنگ قبر اسم شناسنامه اي، ملاكه يا اسم مستعار؟
من كه گيج شدم با ترديد نگاه ميكنم وباز خانم صبوري ميگويد: راستش اسم دختردايي ام «بلقيس» بود. زمون خودش بلقيس يه اسم اشرافي وبه روز بود،حالا دمده شده. بگذريم حدود ده سال پيش، وقتي نوه دختردايي ام ازدواج ميكرد خيلي اصرار داشت دخترداييام اسمش رو عوض كنه. ميگفت: خجالت ميكشه اسم مادربزرگش بلقيس باشه. فاميلاي زنش خيلي باكلاسن.. خلاصه، ازاون موقع اسم دختردايي ام شد «پوران». حالا هم باز نوه اش اصرارداره رو سنگ قبرش پوران بنويسن. ميگه: فاميلاي زنم ميفهمن اسم مادربزرگم بلقيسه و من دروغ گفتم . اما دختر بزرگ دخترداييام ميگه: بلقيس باشه، چون همه فاميل مادرم رو با اين اسم ميشناسن... خلاصه يه كدورتي هم بين فاميل شده. من ميگم ميشه هردوتا اسم رو بنويسن اما بلقيس رو داخل پرانتز بذارن..
من كه تا حالا چنين قضيه اي رو تجربه نكردم، ميگويم: نميدونم. آخه اين يه مسأله تخصصيه! خوبه از مسوولان آرامستان، مرده شور يا گوركني بپرسين. خانم صبوري ميگويد: توي اينترنت دراين باره چيزي ننوشته؟ جواب ميدهم: من كه الان اينترنتم قطعه ونمي دونم. خانم صبوري اخم ميكند ومي گويد: واه... دختر! تو هم كه هميشه آفلايني!