شبها برای مرور مخفی اسم تو
سید علی صالحی
کاوه عزیزم !سلام .امروز نامه نوشتم بگویم یک نامه هم برای خواهرت فریده بنویس .این روزها حالش خیلی خوب نیست. میدانی این دوسه سالی که تو به کسوت آزادگی در آمدی محله وزندگی برای " فریده " خیلی فرق کرده . حالا اسم کوچه اسم شوهرش آرش شده و مغازه کتابفروشی حاج آقا شده زرگری برادرشوهرش اردوان. چند هفته است که اردوان پیله کرده با او ازدواج کنه . اما فریده ازش متنفره . فریده دیشب می گفت: " وقتی از جلوی مغازه اردوان رد می شم دلم میگیرد . اون لیاقت " برادری شهید " رو نداره .منم لیاقت همسریش رو نداشتم .اگه لایق بودم الان " آرش " زنده بود....کاش به جای آرش اردوان میمرد. میدونم حیف شهادته براش ...اما کاش میمرد. من هم زن آرش نبودم اما اون زنده بود ..."
میگفت : خوش به حال آسیه خانوم که شوهرش قطع نخاعیه ..خوش به حال فرشته خانوم که شوهرش شیمیاییه ..کاش "آرش "یود .اماقطع نخاغ بود... شیمیایی بود. امازنده بود من تا قیامت کنیزیش رو میکردم....
فریده میگفت: هر روز وهرشب غصه هام بیشتر میشه دلم میخواد از اینجا برم .برم جایی که به شهیداشون اینجوری افتخار نکنن ..نفروشنشون و جواز کسب و زندگی بگیرن....
کاوه جان ! یه نامه برای فریده بنویس اون تنهایه.. خیلی تنهایه.....
همیشه چشم به راهت آذر تو
ميگويند: نوشتن ، آرام بخش است. مسكن است ، روح را تسكين ميدهد. اما باور نكنيد كه براي همه اينطور نيست. براي روزنامه نگاران ؛ قلم به دست گرفتن يعني سرباز كردن ، دوباره همه آن زخمهايي كه در لابه لاي زندگي پنهان كرده اي .اصلا بدون اين زخمها ورنجها نميتوان روزنامه نگار شد .همين دردهاست كه انرژي ميدهد وسرپا نگه ميدارد. اگر براي خيل عظيمي از مردم جامعه ما ،فوتبال واقتصاد است مخدر است براي روزنامه نگاران درد تنها مخدر است. گرچه درد هميشه درد است اما برخي دردها ؛ درد ناكترند .بايد چشيد. براي همين روزنامه نگاران معتاد به نوشتن ميشوند. ميميرند اگر يك روز كاغذي سياه نكنند . فلج ميشوند اگر " چرايي" مثل خوره ذهنشان را درگير نكند ودق ميكنند اگر نشنوند: چرا سياه نمايي ميكنيد؟...
به ر حال نميدانم چندمين سال انتشار روزنامه ماست و قرار است يادداشتي بنويسم .از كارم.. ازروزهايي كه سپري شده است ميان كلمات وحرفها.. قرار است حرفهاي خوب واميدواركننده اي بزنم اما اين حرفه روي هولناكي دارد كه در روزمرگي هاي سانسور ميشود .رويي زمخت كه هر لحظه ياد آوري ميكند جز مشاغل سخت وزيان آور است. رويي ترسناك كه گاه وبيگاه تاكيد دارد كه خيلي وقتها بي خبري بهتر از خبر است . چراكه اين روزها فقط "تلخيها" خبرند. من سالهاست با گوشت وپوست تلخي ودرد آلودگي اين شغل را چشيد ه ام وابايي ندارم كه بگويم هر شامگاه جراحتهاي روحم را ميشمرم تا با آرامش به خواب بروم. هرروزهم که کارم را شروع میکنم بر خلاف "رستم که ببر بیان " به تن میکرد، پوست کرگدنم را می پوشم تا کمتر رنج بکشم. اما دردها بیرحم ترند که ترحم بشناسند، بی انصافها نابود میکنند. .
به نظرم مسولان باید برای انتخاب روزنامه نگاران برتر ؛ تعداد پوست کرگدنهایی را که فرسوده کرده اند را دركنار سوابق وخط وربطها و میزان نفوذ آنها محاسبه کنند. شاید اینگونه به عدالت نزدیک تر شوند.
با همه دشواریها ، هنوز هم این حرفه رادوست دارم. من کرگدنی زخمی هستم که دلم میخواهد همچنان بدوم. رنج بکشم .اما بدوم...دویدن فرصتی است تا جراحتهای "قلب روحم " را فراموش کنم . فرصتی است که از خاطر میبرم این چندمین پوست کرگدنی است که به تنم تکه تکه شده. ..
دویدن فرصتی است که هرلحظه لذت عاشقی را در من زنده نگه میدارد. لذت رنج کشیدن را...لذت درك اينكه " نوشتن بيرون جستن ازصف مردگان است" من از مردن ميترسم. دلم میخواهد همچنان کرگدنی باشم که دوست دارد هنوز هم بدود.
* در ضمن اون ماشین لسکوس آشنای جلوی اداره مون چند شبه غیبش زده جاش خیلی خالیه...
نشست همانديشي در مورد «اذن ولي در ازدواج باكره؛ تبيين ديدگاه مختار» با حضور كارشناسان و اعضاي هيات علمي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان برگزار شد.
در ابتداي اين نشست حجتالاسلام سجاديامين ـ عضو هيات علمي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان ـ استنباط حكم شرعي مساله را از مباحث مهم فقهي معرفي كرد و به بيان مسائل مورد اتفاق در مبحث ولايت پدر و جد پدري در ازدواج دختران پرداخت.
وي خاطرنشان كرد: آنچه در اين مساله موجب اختلاف نظر فقها شده، روايات متعدد با مضامين متفاوتي است كه از سوي معصوم صادر شده است. اختلاف در مباني اصولي و همچنين اختلاف در كيفيت جمع بين اين روايات، حدود هشت نظريه را در مورد ازدواج دختري كه به سن بلوغ و رشد رسيده اما بكارتش باقي است، پديد آورده است.
وي در ادامه به بيان ديدگاه مختار با استناد به آيات و روايات پرداخت و در اين بين استقلال مالي دختر را به عنوان عنصري اساسي در مساله مطرح كرد و گفت: بر اساس اين ديدگاه، در ازدواج ـ دائم يا موقت ـ استقلال مالي باكره، استقلال ازدواج او را در پي دارد و عدم استقلالش در ازدواج دائم، تشريك ولايت ولي و دختر را در پي خواهد داشت و در ازدواج موقت در فرض عدم نزديكي نياز به اذن ولي نخواهد داشت.
در ادامه، حجتالاسلام و المسلمين رحماني، اين پژوهش را اثري جامع قلمداد كرد و توجه به عمومات قرآني و مدنظر داشتن جهتگيري كلي قرآن را در اين مساله از نقاط قوت آن برشمرد.
رحماني با تاكيد بر مراد از استقلال در روايات، «استقلال» در روايات را منحصر به استقلال مالي ندانست و آن را استقلال در همه شئون زندگي تفسير كرد و ذكر احتمالات در يك مساله را زماني قابل استناد دانست كه همراه با قراين، قواعد اصولي و ارتكازات فقها باشد.
در ادامه اين نشست، اعضاي هيئت علمي با مشاركت در بحث، به اظهار نظر پيرامون مساله پرداختند.
دلت براش تنگ بشه اما بهش افتخارکن
*
به تازگی سروکله یک لکسوس مشکی سناتوری دور وبر اداره ما پیدا شده است .من هرروز بعد از خروج از اداره کمی دور وبرش میپلکم وسرانجام در آینه بغلش خط چشمی ورژی میکشم .خیلی لذت دارد. به هرحال باید زندگی را شیرین کرد...
انجمن حمایت از حقوق کودکان در نظر دارد همزمان با فرارسیدن شب یلدا و شروع فصل سرما ، حد اقل های پوشش زمستانی را به کودکان کار و خیابان اهداء کند . علاقمندان جهت کمک به این طرح می توانند اقلام اهدایی خود که شامل کلاه ، دستکش و شال گردن است را تا تاریخ 29 آذرماه به دفتر انجمن حمایت از حقوق کودکان برسانند و جهت کمک نقدی هم معادل ریالی کمک خود را به حساب انجمن واریز کنند .لطفا خرید ها را برای 5 تا 15 ساله ها انجام دهید .
آدرس دفتر انجمن : سید خندان ، ابتدای سهروردی شمالی ، کوچه قرقاول ، پلاک 37
تلفن تماس : 88735591 و 88531114
شماره حساب : 0106268688006 سیبا ی بانک ملی به نام انجمن حمایت از حقوق کودکان
بروسان از شعر دهه ۸۰ حرف میزد. من مطلبم را کناری گذاشتم روی کاغذ دهها پرسش از شعر نوشتم که دلم میخواست بپرسم اما فقط نوشتم....
نگاه رها شاعر چرخ میخورددر هوا من دزدانه نگاه میکردم وگوش میدادم.... من دانایی را میدزدیدم...
شرق : «زنان اكنون رهبران هستند، نه فقط رهبران كشورهايشان يا رهبران مبارزههايشان، بلكه آنها رهبران جهان هستند.» اين جملهاي بود كه توكل كرمان، يكي از سه زن برنده جايزه صلح نوبل امسال و نخستين كسي كه شعلههاي انقلاب يمن را روشن كرد، اندكي پيش از دريافت جايزه بر زبان آورد. دو زن ديگر آلن جانسون سرليف و ليما گبووي هردو از كشور آفريقايي ليبريا هستند. به گزارش آسوشيتدپرس، اين سه زن بهطور همزمان صلح نوبل را از آن خود كردند. سرليف، رييسجمهور ليبريا، ليما گبووه، فعال جنبش صلحطلب زنان ليبريا و كرمان، روز گذشته در نروژ مشتركا روي كرسي صلح نوبل نشستند. كميته جايزه صلح نوبل اين سه زن را به دليل حمايت از حقوق زنان در مناطقي كه سركوب در آنها رايج است و كمك به مشاركت زنان در برقراري صلح، مستحق دريافت اين جايزه شناخت. سه برنده صلح نوبل روز جمعه در كنفرانس خبري مشتركي اعلام كردند: اين احساس را داريم كه دريافت اين جايزه قدرت آنها را براي مبارزه در راستاي حقوق زنان، دموكراسي و صلح افزايش داده است. كرمان در مصاحبهاي در آستانه دريافت جايزه خود گفت: من نگران آينده نيستم. اگر نگران بوديم اين انقلاب را انجام نميداديم. ما نبايد هيچكسي را به حاشيه برانيم. شركت در زندگي سياسي تنها راهي است كه افراطگري را دفع ميكند، بنابراين من نگران نيستم.كرمان گفت كه رهبران خودكامهاي كه در كشورهايي مثل تونس و از جمله كشور يمن سرنگون شدند، فضايي را بهوجود آورده بودند كه در آن افراطگري ميتوانست رشد پيدا كند. او افزود: بسيار مطمئن هستم كه اين انقلابهاي صلحآميز و دولتهاي جديد در كشورهاي عربي و باقي مناطق جهان تروريسم را طرد خواهند كرد. توكل كرمان نخستين زن عربي است كه جايزه صلح نوبل را از آن خود كرده است. او گفت كه نگران نيست احزاب محافظهكار حقوق زنان را تضعيف كنند و انتظار دارد زنان يمني مناصب سياسي بلندپايه از جمله منصب رياستجمهوري را در آينده نزديك تصاحب كنند. كرمان در عين حال اظهار اميدواري كرد كه انقلاب عليه عليعبدالله صالح، رييسجمهور سابق يمن آوازه اين كشور را به عنوان بستري براي تروريستها تغيير داده باشد. شوربورن ياگلاند، رييس كميته جايزه نوبل ميگويد: اعطاي اين جايزه به اين سه زن، نشانه حمايت ما از بهار عربي، زنان و احترام به مسلمانان است. توكل كرمان، نخستين زن عرب برنده اين جايزه اعلام كرده است كه سهم خود را به «جوانان انقلابي يمن و مردم يمن» ميدهد؛ مردمي كه براي كسب حداقلهاي دموكراسي تلاش كردند. او ميگويد كه جايزه صلح نوبل متعلق به تمامي انقلابيون، شهدا و مجروحان انقلاب يمن و انقلابهاي كشورهاي عربي ديگر است. كرمان جايزه غيرمنتظره خود را به فعالان بهار عربي تقديم كرد. آلن جانسون سرليف اعلام كرده بود كه جايزه متعلق به مردم كشورم است. صلحي كه به ۱۴سال جنگ داخلي در كشور ليبريا پايان داد، دستاورد زنان اين كشور است. يك ماه پيش بود كه سرليف در مصاحبه با يك هفتهنامه آفريقايي گفت: اجازه نخواهيم داد تا آفريقا به يك كلوپ مردانه بدل شود. كميته صلح نوبل، آلن جانسون سرليف را «نخستين رييسجمهور زن آفريقا كه به شكل دموكراتيك انتخاب شده» معرفي و اشاره كرده است كه سرليف از سال ۲۰۰۶ كه به اين مقام رسيده به ايجاد صلح در ليبريا و افزايش توسعه اقتصادي و اجتماعي كمك كرده است. «ليما گبووي» هم فعال حقوق بشر در كشور ليبرياست كه تلاشهاي بسياري را براي توقف جنگ داخلي دوم در اين كشور انجام داده است. تاكنون 15زن موفق به دريافت جايزه صلح نوبل شدهاند. پيش از اين سهزن که روز گذشته جایزه نوبل را از آن خود کردند، در دهه نخست سال 2000، شيرين عبادي از ايران و وانگاري ماتاي از كنيا، (در سالهاي 2003 و 2004) اين جايزه را از آن خود كردند. صلح نوبل، يكي از ششجايزه نوبل است كه توسط آلفرد نوبل صنعتگر و مخترع سوئدي وقف شده است.
مدتی این مثنوی تاخیر شد.
می دانی چرا؟ چون چند روزی مجبور شدم در بیمارستان بستری باشم و هنوز هم بخشی از کارهای بیمارستانی ام باقی مانده است. قصدم از گفتن این جمله این بود که اگر سلسله یادداشت های من را دنبال می کنی و فکر می کنی من از روی دلخوشی این حرف را می زنم و درگیر مشکلات بیماری ام نیستم باید بگویم سخت در اشتباه هستی.
من هم شاید مثل تو هنوز گرفتار بیماری ام هستم و این گرفتاری احتمالا تا آخر عمرم ادامه داشته باشد.
اما من در خانه ننشسته ام و رو به قبله دراز نکشیدم که مرگ در خانه ام را بزند.
من اصلا منتظر مرگ نیستم و می خواهم بگویم تو هم اگر در خانه نشسته ایی و منتظر حضرت عزاییل هستی سخت در اشتباهی. قبل از هر چیز و هر کاری فلسفه مرگ را برای خودت حل و تلاش کن با آن کنار بیایی. زیرا که مرگ همه ما روزی فرا خواهد رسید حالا چه با سرطان چه بی سرطان.
هیچکس نمی تواند بگوید چند سال و یا چند ساعت دیگر زنده است.
مرگ همه آدمها تاریخ مشخصی دارد که در لوح محفوظ نگاشته شده است و فقط خداوند از آن خبر دارد و بس.
هیچ کسی نمی تواند بگوید چون من و تو بیمار هستیم پس زودتر از هر کس دیگر غزل خداحافظی را می خوانیم.
تا کنون برایت پیش آمده است که ببینی یک نفر که مرگ را از او بسیار دور می دانستی به هر دلیلی مثلا تصادف جان خودش را از دست داده باشد؟
حتما دیده ای.پس منتظر اتفاقی که به هر حال روزی رخ می دهد، نباش.
مرگ در نمی زند.خودش می آید.
دست بر قضا، امروز که این یادداشت را می نویسم سالگرد یکی از همکارانم است که در کمال ناباوری همه ما مرد.آن هم بر اثر سکته قلبی.پس من منتظر نمی مانم. به زندگی ادامه می دهم. در جامعه حضور دارم. کار می کنم .مطالعه می کنم. می خندم. مانند همه. و با بیماری ام مبارزه می کنم.
دوستی دارم به سن و سال خودم. همزمان با من بیمار شد.سرطان خون. باید پیوند مغز استخوان شود. باورت می شود قبل از پیوند به فکر یک جراحی زیبایی بود. و همیشه به من توصیه می کند: مریم! شاد باش و زندگی کن.
من هم به تو می گویم: خواننده عزیز! شاد باش و به انتظار فردایی نامعلوم نباش.
همین حالا که هستی، فرصت را غنیمت بدان و به روی زندگی لبخند بزن.
نهایت بودنت
انتهای خط ترمز نیست
جاده نمی تواند شاعری را بمیراند
او همین اطراف قدم می زند
هربار
که شعرش تکرار می شود
* ورطه
زانوهایم را در اغوش گرفتم تا تنهایی ام کمترشود
* الهام اسلامی
چون بادهای آخر پاییز خسته ام
ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند
* غلامرضا بروسان
دلم میخواهد خیلی شعر بخوانم...
بگو چکار کنم؟
با فلفلی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چه کار کنم؟
وقتی شادی به دُم بادکنکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه ی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است
***
چه طور می شود قلبی را پنهان کرد
که این همه عاشق است
خبر مرگت را که آوردند
تو نبودی
هر بادی که می گذشت
پرده ی دلم را تکان می داد
تو مرده ای
و من هنوز
نگران چین پیشانی ات هستم
***
تو نمی میری
همچون پرچمی که سربازان بسیاری
در آن شلیک کرده باشند
هر شب به هنگام باد
ماه را از خود عبور می دهی
در تو سر گوزنی را دیدم
که هنوز
شاخ هایش به سمت کوهستان
کج بود
چشمه ای
که پرندگان زیادی را شیر می داد
چه طور می تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند؟
* از غلامرضا بروسان
خنکای باد بهاری از روی ملحفه نوازشم میکند . ریتم یک نواخت صندلی چرخدار پدر با گامهای سنگین مادر درحیاط میپیچد .در آهنی خانه مثل همیشه کند به هم میخورد.
من ارام از زیر ملحفه بیرون میخزم . مدتهاست که نمیخواهم چشم در چشم آنها شوم.خودم را به زیر زمین می رسانم. ریه هایم را از هوایش پر میکنم .برخلاف زیر زمین خیلی از داستانها هیچوقت این چند اتاق کوچک وهمیشه سایه ، بوی نا ورطوبت نمی دهد.
از میان کاغذها وچمدانها میگذرم. کنار پایم جعبه ای رنگ پریده جاخوش کرده .با کنجکاوی در ش را که فقط نقشی از نوارچسب پهن دارد ، باز میکنم. چند کتاب و دفترچه مرتب روی هم چیده شده . چیزی را که میان روزنامه کهنه ای پنهان شده بیرون میکشم . آلبوم عکسهای دوران جنگ پدرم است. همان شهید آباد آشنای سالهای دور.خیلی از ادمهای آن شهید شده اند . آدمها ومناظرش شبیه دنیای من نیست.
بی رمق تا اخرش میروم وبعدبی حوصله میگذارمش کناری...
*
مادرم توی چارچوب زیر زمین مات می ماند
-وسایل پدرت کجاست ؟
- هیچی ..دادم به این بچه هایی که کاغذ باطله میخرن... همه اش کاغذو یه مشت وسایل کهنه بود...
- اما اینا برای پدرت مهم بود...
- اون که روی صندلیش نشسته وسال به سال هم سراغ اینا نمیاد ......جنگ هم که صد ساله تموم شده بزرگترا دارن زندگیشون میکنن.. منم باید یه کاری.. یه پولی دست وپا کنم. باید زندگی کنم ...میخوام اینجا رو کارگاه کنم....ناراحتی ؟
مادرم بی حرف میرود....
من بوم نقاشی ام را کنار گلدان دیفن باخیا میگذارم. موسیقی نرم حالم را خوب میکند...
بوی خوب نعنا داغ وسبزی توی حیاط پیچیده . همه فامیل دور هم هستند " احمد رضا" سه روز است به جبهه برگشته . عمو یونس با شادی دور وبر حیاط چرخی میزند .سردیگ کنار پدر می ایستد ومیگوید: انشا الله همین سه چهارماه خدمت احمد رضا که تموم بشه دست مهتاب جون می ذاریم تو دستش وبعد هم برن دنبال خونه زندگیشون. خواهرم مهتاب گونه هایش سرخ می شود. ناگهان صدای زنگ حیاط فضا را پر میکند . عمه عفت در را باز میکند. بعد چند لحظه؛ با فریادهای کوتاهی میگوید: نه نه..و .می افتد کنار دیوار..
همه به طرف در میدویم. مرد جوانی با اورکت خاکی رنگ کره ای ایستاده. باشرم میگوید: ببخشید من فقط به حاج خانوم گفتم احمد رضا توی اهوازه زخمی شده...لبهای مهتاب کبود می شود ومی لرزد...
*
زنها توی سالن گریه میکنند و ضجه می زنند. صدای عمه عفت بلند تر است
- امیرم ..عزیزم... بچه ام عین یه امیر خوابیده بود ... سالم سالم عین قرص ماه ..فقط کنار شقیقه اش یه زخم کوچیک بود... عزیزم ...امیرم...
من اما برای آخرین بار جنازه احمد رضا را ندیدم زیر بغلهای مهتاب را گرفته بودم که رمقی در پاها نداشت.
میروم آشپزخانه . مهتاب گوشه ای کنار یخچال کز کرده ومچاله شده، سرش را به طرفم میگیرد نیم خیز می شود ودستهایش را به طرفم دراز میکند
- کاش صورت جنازه داغون بود .کاش اونقدر داغون بود که میگفتن غیر قابل شناسیه...کاش باز یکی می اومد ومیگفت اشتباه کردن ..کاش یکی می اومد ومیگفت ....
سرش را روی شانه ام میگذارد وهق هق میکند....کاش یکی می اومد....
از شاخصه های قابل توجه در دوران معاصر میتوان به رشد مهاجرت اشاره کرد.
چنانکه بنابر امار موجود بیش از 17 میلیون مهاجر ثبت شده در جهان شناسایی
شده اند .البته با توجه به حوادث وجنگهایی در سالهای اخیر از مناطق قابل توجه در مقوله مهاجرت ؛ کشورهای خاورمیانه هستند به طوری که بنابر آمارارائه شده بیشترین مهاجران جهان را ملل ؛ افغانی ، عراقی تشکیل میدهند. به هرحال ، گرچه صاحبنظران مهاجرت را مبحثی دو بعدی دانسته چنانکه میتوان آن را، گاه فرصت وزمانی تهدید برشمرد. اما با نگاهی به وضعیت مهاجران در کشور ما ، گویا بیشتر تهدیدها نصیب ما شده وفرصتهای طلایی به گونه های مختلف از دست رفته است .زیرا به رغم انکه کشورما جز مهاجر پذیر ترین کشورها محسوب میشوند .اما تجربه نشان داده ، این مهاجران چندان نفعی برای جامعه ایرانی نداشته اند. به خصوص انکه اقوام مهاجر طی سالها نه تنها در فرهنگ ایرانی حل نشده ورنگ وبوی آن را نگرفته اند بلکه اغلب بدون برنامه ریزی ونظارت ، با تشکیل کلونی های فرهنگی واجتماعی خود تهدید جدی برای امنیت وسلامت جامعه محسوب شده اند . به ویژه انکه جمعیت فراوانی ازمهاجران اغلب به طور غیرقانونی درحال ترددهای مکرر هستند. چنانکه اغلب نام ونشانی دراسناد قانونی ندارند. این درحالیست که دولت ایران سعی دارد به دلایل وعناوین مختلف نظیر ساماندهی یارانه ها، کارت ملی هوشمند و.. به ساماندهی جمعیت بپردازد. اجرای طرح آمار گیری نیز فرصت مناسبی برای ساماندهی اتباع بیگانه ومهاجران خواهد بود تا دولت در برنامه های خود ؛ با توانمندی بهتری ظاهر شود.
کنگره جالب اما پر تنشی بود. با همه مهمونای خارجی وهزینه های انکار ناپذیر شده بود یک کارگاه درون سازمانی مختصر... دراین گیرودار من که توقعم بر آورده نشده بود با بچه ها کل کل کردم .طفلکی گفت : ما که باشما همراهی میکنیم .ماکه ازخودتون هستیم.. ومن با عصبانیت گفتم : اصلن شما خبرنگار نیستین وگرنه اهمیت کارتولیدی رو میفهمیدین...خلاصه تاساعت یک ضبط کردم وپرسیدم وفک زدم...
ساعت ۵ که خبرم رو تحویل دادم برای انتخاب عکس به عکاسی رفتم. یکی از بچه های عکاسی که هنوزهم نمیدانم چه سمتی درعکاسی دارد اما خودش رو همیشه قاطی مسایل میکنه شروع به گلایه از سرگردانی عکاس و اینکه خبر رو تلفنی گرفتم کرد.منم که حسابی حال داشتم پاچه یکی رو بگیرم دراقدام متهورانه طرف رو نابود کردم. طرف با من من گفت: البته من که مهم نیستم ..منم جواب دادم : اینو منم خوب میدونم که شماکسی نیستین...
خلاصه چهارشنبه حالم گرفتن وحالشون رو گرفتم...
میزگرد بررسی ایدز از ابعاد اجتماعی، پزشکی و درمانی
گروه جامعه شناسی پزشکی و سلامت به مناسب سالروز جهانی ایدز میزگرد بررسی ایدز از ابعاد اجتماعی، پزشکی و درمانی برگزار میکند .
دراین میزگرد مباحث اپیدمیولوژی ایدز در ایران و جهان و معرفی خدمات ارائه شده در کلینیکهای مشاوره بیماریهای رفتاری توسط دکتر حمیزا فلاحی ، زنان و ایدزتوسط خانم دکتر شیزین احمدنیا .، تجربه زیسته یکی از مبتلایان به اچ آی وی توسط خانم سهامی و زنان و اچ آی وی و معرفی مرکز مشاوره زنان آسیب پذیر توسط خانم داریوشی مطرح میشود.
این میزگرد چهارشنبه ۹ آذر ساعت ۱۹-17 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالن کنفرانس انجمن جامعهشناسی ایران برگزار خواهد شد
داخل پرانتز: چند شب پیش نزدیکای ایستگای اتوبوس مردجوانی با مردمیانسالی بلند حرف میزد... او میگفت ازخدا ارزوی مرگ میکنه... دلم گرفت . ... خدایا مشکلات همه بنده هاا ت رو حل کن...خدایا ادمای این زمونه ضعیف تراز اونی هستن که نشون میدن... اونا جازدن هرقدر وانود میکنن روپا هستن تو خودت کمک کن...
یکی از مسولان هرمزگان از افزایش خودکشی دراین استان خبرداده بود...
بر اساس مندرجات صورتجلسه مجلس شورای ملی،بحث حقوق وزرا و معاونان آنها به یکی از موضوعات اختلافی در مجلس تبدیل می شود و سرانجام، نمایندگان به تصمیم نهایی می رسند.
بر اساس این تصمیم، حقوق ماهانه هریک از وزرا 750 تومان و حقوق معاونان شان 350تومان بوده است.
گفتنی است در این جلسه، ملک الشعرای بهار طی نطقی می گوید:
آقایان وزرا نشسته اندو هی برای خودشان حقوق زیاد کرده اند. درکمیسیون و مجلس هم از آقایان و وکلا تقاضا کرده اند که رای بدهند واین بعقیده بنده مخالف آن صمیمیتی است که امروزه بایددر بین تمام طبقا ت وافراد مملکت از نقطه نظر اقتصاد موجود باشد. آقای کفیل ریاست وزرا ایام پیری و بیکاری وزرا ووکلا رامثل می زنند ملت مسئول نیست که برای ایام بی کاری وپیری وزرا و وکلا هم فکری کند اگر نمی توانند قبول نکنند...چنانچه ما خوب خدمت کنیم ملت قدر خدمات مارا خواهددانست ودر زمان پیری وبی کاری ازما قدردانی خواهند کرد بالعکس اگر خوب کارنکنیم و صمیمیت نداشته باشیم در مقابل عموم در موقع کار هم چندان بما اهمیت نخواهند داد.
چند سال پیش که ماهواره داشتیم( چند ماهه نداریم چون کسی حال نصب کردنش رونداشت. یکی هم دراقدام خداپسندانه دیشش رو از پشت بام دزدیده- چون هنوز پای برادران خدوم نیروی انتظامی به محله ما نرسیده) در برنامه ای چند زن چهل ساله ( نمیدونم برای چه موضوعی ) باهم رقابت میکردن. مجری که مرد جوانی بود با لحن مطمئنی از زیبایی لباس وزیور آلات اونا تعریف میکرد..من برنامه رو ندیدم. اما هنوز همون چند دقیقه توی ذهنم هست. چون هیچوقت در عمرم ندیدم ونشنیدم کسی از زیباییها وتوانمندیها وجذابیت یک زن چهل ساله که نه حتی یک زن سی سال وکمتر هم حرف بزند. اما بیچاره زنان ۵۰ به بالا که ازنگاه فرهنگی واجتماعی ما ....ولش کن...
فرهنگ سازی مشکل همیشگی ماست....
به متخصص گوش وحلق وبینی میرم گوشم چند هفته است مشکل داره صداها توش میپیچه...قرص وقطره ای میده تا بعد برای شستشو برم. میگه سرگیجه داری میگم نه؟ اما واقعیت اینه که مدتهاست زمین وزمون زیر پام حرکت میکنه وسست شده.. چند ماه پیش به دکتر سعید پزشک خانوادگی گفتم مث پیر زنا شدم همه چی وهمه جام تقش در اومده مفصلای زانوم قیژ قیژ میکنه.. گاهی انگار توی سرم بمب منفجر میشه..فکر کنم پیر شدم. میخنه ومیگه : نه بابا تو هنوز هم به ۱۴ ساله ها شبیه نیستی .ادم فک میکنه ده دوازده سال شاید باشی..شاید...میخندیم..
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو