توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ |
بعضی روزها بدجوری اوضاع برخلاف میل ماست وحسابی پی درپی سرمون به طاق میخوره. دیروز برای من همینطور بود. یک آفیش خبری داشتم که وقتی رسیدم خبردادن برنامه لغو شده...بعد رفتم دکتر برای چشمم چون چند روزه مشکل دارم .روی تابلوی آدرس جدیدش رو نوشته بود. ادرس جدید هم بسته بود درحالیکه همیشه صبح وعصر ویزیت میکرد. یک مغازه تایپ وتکثیر آدرس چشم پزشکی رو در همون حوالی میده، به سلامتی روی برد ساختمون پزشکان نوشته" از چشم پزشکی نپرسید" اون دکترهم رفته جای دیگه. نمیدونم چرا اطلاعات تلفنی یا نظام پزشکی نظارتی برای تغییر آدرس پزشکا نداره..
به متخصص گوش وحلق وبینی میرم گوشم چند هفته است مشکل داره صداها توش میپیچه...قرص وقطره ای میده تا بعد برای شستشو برم. میگه سرگیجه داری میگم نه؟ اما واقعیت اینه که مدتهاست زمین وزمون زیر پام حرکت میکنه وسست شده.. چند ماه پیش به دکتر سعید پزشک خانوادگی گفتم مث پیر زنا شدم همه چی وهمه جام تقش در اومده مفصلای زانوم قیژ قیژ میکنه.. گاهی انگار توی سرم بمب منفجر میشه..فکر کنم پیر شدم. میخنه ومیگه : نه بابا تو هنوز هم به ۱۴ ساله ها شبیه نیستی .ادم فک میکنه ده دوازده سال شاید باشی..شاید...میخندیم..