چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

این روزهای من

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ |
دیشب که از اداره بیرون رفتم برای کارهای متفرقه چندین اتوبوس را عوض کردم .جالب بود که یک مرد در همه این سفرها مرا همراهی کرد. مردی نه چندان جوان با کیفی وکیسه پلاستیکی .. دردست . انقدر دلم میخواست بروم وکنارش بشینمو حسابی گپ بزنم از تمام این حرفهایی که  این روزها در سینه ام مانده ونمیتوانم بگویم.  بعد هم هردو برویم دنبال کارمان .مثل گذشته وهمدیگر را فراموش کنیم.. فقط من حرف بزنم..این روزها دنبال یک ناشناسم که فقط حرف بزنم ونگوید چقدر حرف میزنی...یا غرغر نکن.. همیشه ناراضی هستی....آخرین اتوبوس مدام میپایدمش تا بروم جلو اما او زودتر پیاده شد. دلم گرفت . چشمم خیس شد.. من امروز بازهم دنبال یک ناشناس خواهم گشت.

* در ضمن اون ماشین لسکوس آشنای جلوی اداره مون چند شبه غیبش زده جاش خیلی خالیه...

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .