کنگره جالب اما پر تنشی بود. با همه مهمونای خارجی وهزینه های انکار ناپذیر شده بود یک کارگاه درون سازمانی مختصر... دراین گیرودار من که توقعم بر آورده نشده بود با بچه ها کل کل کردم .طفلکی گفت : ما که باشما همراهی میکنیم .ماکه ازخودتون هستیم.. ومن با عصبانیت گفتم : اصلن شما خبرنگار نیستین وگرنه اهمیت کارتولیدی رو میفهمیدین...خلاصه تاساعت یک ضبط کردم وپرسیدم وفک زدم...
ساعت ۵ که خبرم رو تحویل دادم برای انتخاب عکس به عکاسی رفتم. یکی از بچه های عکاسی که هنوزهم نمیدانم چه سمتی درعکاسی دارد اما خودش رو همیشه قاطی مسایل میکنه شروع به گلایه از سرگردانی عکاس و اینکه خبر رو تلفنی گرفتم کرد.منم که حسابی حال داشتم پاچه یکی رو بگیرم دراقدام متهورانه طرف رو نابود کردم. طرف با من من گفت: البته من که مهم نیستم ..منم جواب دادم : اینو منم خوب میدونم که شماکسی نیستین...
خلاصه چهارشنبه حالم گرفتن وحالشون رو گرفتم...