چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

تلخیهای تنهایی قهرمان

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ |
نگاهی  اجتماعی  به مجموعه " تا ثریا " 

  چند هفته ای است   كه مجموعه  " تا ثريا" با درونمايه اجتماعي از شبکه یک   نشان داده میشود. . گرچه سيروس مقدم كارگرداناین اثر؛  معتقداست كه عنوان تلخ براي اين مجموعه ، تعبيری  رسانه اي است. اما اين مجموعه به دوراز هرعنوان يا تعبيري،  بار تلخي شرايط وروابط اجتماعي رابر زنان   همگن ثريا به خوبي نشان ميدهد. دراین مجموعه ؛ ثريا زني ميانسال است كه در 35 سالگي همسرش را ازدست میدهد . وي طي 15 سال به تنهایی سرپرستي كودكانش را برعهده ميگيرد وحتي رضايت ميدهد براي بهبود زندگي آنها  خانه خود را به عنوان  تنها دارايي بفروشد. همین موضوع  ، باعث وقوع حوادث این فیلم میشود...اثری که به عقیده برخی حاصل اشتباهات و بی توجهی اوبه شعایر وباورهای دینی نظیر نزول خوری است.

* دفاع از ثریا

 

الهه شاکری , 32  ساله با تاکید بر رعایت اصول شرعی در  این مجموعه میگوید : به اعتقاد من مشکلات او تاوان گناهانی که میکند نیست بلکه ناشی ازخجالتی و یا عدم رشد اجتماعی اوست. شاید بخشی از مسایل را هم به حساب بدشانسی   باید گذاشت.

وی ادامه میدهد : چند هفته پیش در رسانه ملی یک متخصص مذهبی به موضوعی مشابه درمجموعه تاثریا اشاره میکرد ومیگفت: در چنین شرایطی که افراد سرمایه ای رابرای کسب منافع میدهند باید قید کنند که در سود وزیان آن معامله شریک هستند والبته میتوان تاکید کرد که این شرط شامل اصل سرمایه نمی شود تا فرد صاحب سرمایه زیان نکند.

 

فریبا احمدی نیزکه ازمخاطبان جدی این مجموعه نیز اظهار میکند: در بروز اتفاقات وحوادث این  مجموعه نمیتوان فقط " ثریا" را مقصر دانست وعواقب اشتباهات اورا باعث ناکامیها وشکستهایش رادانست.  چون دراین مجموعه به جز "حمید" داماد بزرگ وی که منطقی تر عمل وتفکر میکند بقیه به دنبال منافع خود هستند هرچند که دراین قضیه، ثریا به عنوان یکی از وابستگان قربانی شود.

وی که مادر سه کودک است ، ادامه میدهد: مشابه زندگی ثریادرجامعه  ما کم نیستند زنانی که سعی میکنند همیشه به بهانه "آبروداری " دشوارترین شرایط را تحمل کنند وخواسته ها ونیازهایشان را کتمان ویا پنهان کنند. درحالیکه آنها هم به اندازه دیگران ، حق داشتن زندگی دلخواه رادارند حتی اگر عرف وقانون  آنها را محق نداند.

 

* نمره منفی برای قهرمان

اما برخی نظر دیگری دارند. اکبر- ف کارمند که بخشهایی از مجموعه تا ثریا رابه تماشا نشسته ،  میگوید: به نظرمن مهمترین ضعف "ثریا" عدم اگاهی و قاطعیت در زندگی است. او بی هیچ تردیدی مادری فداکار می باشد ولی مادری آگاه ومدیر محسوب نمیشود. زیرا این دیگران هستند که برای او وسرنوشتش تعیین تکلیف میکنند ودخالت دارند .اونیز با چشم بسته وارد بازی آنها میشود.درحالیکه چنین مادرانی باید با توجه به مسوولیتی که دارند آگاه تر ومنطقی تر باشند.

وی تاکید میکند:  با توجه به رشد تحصیلی بانوان در کشورما هنوزهم بسیاری ازآنها  همانند قهرمان این مجموعه هستند وچشمشان به دنبال دست خط دیگران است که کجا ببرند.  درحالیکه درجامعه فعلی هر زن باید توان مدیریت خود ودیگران را داشته باشد. همچنین هراسی نداشته باشد که برای ابراز وجود وتامین خواسته های به حق خود ، بادیگران مواجه شود. زیرا درغیر اینصورت ، اطرافیان فرد ونیازها وانتظاراتش را نادیده میگیرند.

 

 

* تلخیهای تکراری

دیگر مخاطبانی نیز هستند که از این مجموعه نا خشنودند.

سهیلا شرفی ، خانه دار میگوید: هر وقت میبینم فشار زیادی  برروح وروانم وارد میشود . به نظرم این همه سختی وسیاهی در زندگی  قابل قبول نیست. نمیدانم این مجموعه قرار است چه چیزی را به مخاطب بیاموزد؟

مریم .الف ، کارمند نیز ازاین مجموعه  تعبیر به " رنج نامه " کرده ومعتقد است:  کارهای آقای مقدم همیشه خاص هستند . امااین اثر خیلی سنگین است. شاید به این دلیل که بی هیچ ملاحظه ای تلخیهای اجتماعی ؛ نشان داده میشود.  درحالیکه میشد همین موضوع ، آرامتر ارائه شد. حتی بیشتر دوست داشتم ، سرهنگ زنده بماند.

سعید .م که شغل آزاد دارد با دلخوری از این مجموعه میگوید: تلویزیون هم میخواهد که زمان مردم را پرکند. برایش هم مهم نیست چه نشان بدهد. این مجموعه هیچ موضوع قابل قبولی ندارد جز چند صحنه غمگین.البته مردم ما به اندازه کافی مشکل دارند  به طوری که این آثار دیگر تازگی ندارد.

 

اسدی نیز اظهار میکند: نمیدانم پیام این مجموعه چیست؟ آیا سعی دارد پیامدهای نزول خوری را نشان دهد؟ اگر کارگردان چنین قصدی راداشته به واقع نشان دادن این مجموعه میتواند درکاهش این آفت موثر باشد؟ که من چندان به این مساله یقین ندارم. از طرف دیگر اگر هدف وی ، نشان دادند مشکلات مادر میانسال است که اینهم موضوع تازه ای نیست . همه میدانیم که بخشهای از جامعه ما نظیر مادران سرپرست خانوار ویا بد سرپرست ناگزیر به تحمل سختیهایی هستند. اما آنچه دراین مجموعه ، نشان داده نمی شود ؛ نقش نهادهای حمایتی نظیرکمیته امداد وبهزیستی است که به اعتقاد من فقدان انها دراین مجموعه قابل تامل است. آیا " ثریا " به دلیل عدم حضوراین نهادها ، ناچاراست برای تامین زندگی ، تن به نزول خوری ومشکلات بدهد؟

*یک حرف دیگر

تا چند روز دیگر ، داستان " تاثریا" تمام میشود. اما زندگی صدها ثریای جامعه ما ادامه خواهد داشت. ثریاهایی که به تنهایی جور زندگی را میکشند وکسی خرد شدنشان را جدی نمیگیرد. ثریاهایی که  درچشمان زلالشان  ، همه آدمها خوب و بی ریایند اما همیشه قسمت آنها از این آدمها ، نارفیقی است... اما کاش  طور دیگری بود...

 

 

 

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ |
زمان انتخابات میشود سیاست مدارها دست به عصا تر حرف میزنند وعمل میکنند  تا فرصت کسب رای خود را از دست ندهند. اما عملکرد نماینده فرهنگی شهر من این روزها به گونه ای دیگر است . او در مذمت رفتارفرهادی در یکی از نشریات سخن گفته است. مقوله ای که میتوانست با سکوت از کنار آن بگذرد. به هرحال  به گفته رسانه ملی ،این اثر در جشنواره فیلم فجر همین کشور مقام کسب کرده است. بهتراست به ایشان توصیه کنیم مشاورانشان را تغییردهند.

دوست روزهای سخت من

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ |

آدمهای زیادی دوروبرمون هستن که ما میگیم دوست.. اما اندکی ازاونا دوست روزهای سخت ما هستن. من یه دوست دارم که با اونکه رابطه مون خیلی اندکه ودیر به دیر هم رو میبینیم اما این رابطه عمیقه..اون دوست روزای سختمه ..روزایی که حتی  خونواده ام نمیدونن اما اون ناگهان زنگ میزنه ومی پرسه : خوبی؟.. خیلی خوبه که یکی سربزنگاه بپرسه حالت چطوره؟ خیلی خوبه که با رضایت فکرکنی یکی گوشه ای دور نگرانته...

خیلی دوست دارم ...دوست روزای سخت من...خیلی خیلی .. خداروشکر که این روزای سخت تورودارم...

 

آرزوهای دیرین ما...

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ |
درگیر مشکل " مسکن مهر" هستیم که قرار بوده شرکت تعاونی مسکن سال قبل بهمن ماه تحویل دهد

سال گذشته مسولان در یک سفر تفریحی به این پروژه اعلام کرده بودند امسال هم آماده است چون چندان فضا مناسب نیست وآبادی ندارد ما چند ماه دیگر تحویل میدهیم.  اما در نشست امسال دوستان شرکت تعاونی اعلام کردند همین پروژه که در بیابانهای شهرهای اقماری درحال ساخت ناکام مانده در قالب چند پروژه دیگر با قیمتهای متفاوت  ودر بیرون  این مناطق !!! تا سال آینده تحویل میشود...

 

 

 

*شرح عکس: آرزویی که بعد از  چند دهه  محقق نشده...

لطفا سکوت نکنیم

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ |
شرق: تحقيقات پليسي براي پي بردن به جزييات شكنجه مرگبار كودكي 9 ساله كه در كرج روي تخت بيمارستان جان باخت، همچنان ادامه دارد و پليس يك مظنون را در اين رابطه دستگير كرده است.

اين كودك كه گفته ‌مي‌شود نامش علي‌ است سه روز قبل در بيمارستان باهنر كرج جانش را از دست داد. وقتي اين كودك به بيمارستان منتقل شد كاملا بيهوش بود و پرستاران نتوانستند با او صحبت كنند و بدون اينكه بدانند اين كودك به چه دليل بيهوش شده اقدامات خود را براي نجات او آغاز كردند.

زماني كه پرستاران در حال اقدامات لازم براي نجات جان پسربچه بودند مردي كه او را به بيمارستان منتقل كرده‌ بود در ايستگاه پرستاري، فرم مخصوص همراه بيمار را پر مي‌كرد. اين مرد جوان در آن فرم نوشت كودك نامش علي‌ و فرزند اوست. او شماره تلفن همراه و آدرسي را هم در پرونده كودك ثبت كرد اما وقتي از سوي پرستاران مورد سوال قرار گرفت كه چرا اين كودك بيهوش شده جوابي نداد و از بيمارستان خارج شد و ديگر پرستاران نتوانستند او را پيدا كنند.
 
 
اين در حالي بود كه تلاش‌ها براي نجات جان كودك 9 ساله به نتيجه نرسيد و او جان داد. به اين ترتيب ماموران اداره آگاهي و بازپرس كشيك در بيمارستان حاضر شدند. آنها وقتي از پرستاران خواستند تا گزارش پزشكي را در اختيارشان قرار دهند واقعيت‌هاي تلخي در مورد اين كودك دريافتند و متوجه شدند علاوه بر اينكه آثار جراحت‌هاي شديد و قديمي و آثار سوختگي‌هاي زياد روي بدن كودك 9 ساله وجود دارد، نشانه‌هاي تجاوز شديد هم روي بدن او ديده‌ شده‌ است. بنابراين پرونده با عنوان قتل به جريان افتاد. ماموران اداره آگاهي آدرس و شماره تلفني را كه همراه كودك 9 ساله به بيمارستان ارايه كرده‌ بود از پرستاران گرفتند اما زماني كه به محل مراجعه كردند متوجه شدند خانواده‌اي با نام خانوادگي ارايه شده در آن منطقه زندگي نمي‌كند و آدرس اشتباه است.

اين در حالي بود كه شماره تلفن موردنظر نيز خاموش بود و به اين ترتيب ماموران نتوانستند ردي از خانواده كودك 9 ساله به دست آوردند. بنابراين واقعي بودن هويت پسرك 9 ساله هم مورد ترديد قرار گرفت. چرا كه اهالي محلي كه گفته مي‌شد خانه علي در آنجاست مدعي شدند در اين منطقه، نه كودكي با مشخصات علي ديده‌اند و نه خانواده‌اي با اين هويت در آنجا زندگي مي‌كنند. تحقيقات در اين زمينه بي‌نتيجه مانده بود تا اينكه صبح ديروز مردي به بيمارستان مراجعه كرد و گفت از همسايه‌هاي كودك 9 ساله‌ است و آمده تا حال او را بپرسد. اين مرد كه به شدت هراسان بود و اضطراب داشت وقتي با ممانعت پرستاران براي ورود به بخش مواجه شد گفت فقط مي‌خواهد بداند اين كودك خوب است يا نه چون پدرومادرش خيلي نگران هستند.

پرستاران كه متوجه شده‌ بودند اين مرد از خانواده كودك 9 ساله خبر دارد بلافاصله حراست را مطلع كردند، ماموران حراست با اين جمله كه كودك حالش خوب است و به زودي هماهنگي‌هاي لازم براي ورود به بخش انجام مي‌شود اين مرد را دقايقي معطل كردند و پليس آگاهي را در جريان قرار دادند. دقايقي بعد افسر پرونده قتل علي در بيمارستان حاضر شد و اين مرد را مورد بازجويي قرار داد. وقتي مرد جوان دچار ضد‌ونقيض‌گويي شد افسر پرونده به اين باور رسيد كه او يا از خانواده اين كودك خبر دارد يا يكي از اعضاي خانواده‌ است. بنابراين مرد جوان بازداشت شد و به اداره آگاهي انتقال يافت.

اين همه يافته‌هاي ماموران نبود آنها همچنين متوجه شدند پزشكان گزارش كرده‌اند اين كودك به شدت و بارها و بارها مورد آزار جنسي قرار گرفته و اين آزار به حدي بوده كه بخش‌هايي از روده كودك از بين رفته‌ است. پزشكان همچنين گزارش داده‌اند، احتمالا آنچه باعث مرگ اين كودك شده تجاوزات جنسي‌اي بوده‌ كه به صورت متناوب در مورد اين كودك رخ‌ داده‌ است. آنها همچنين اعلام كردند جسم مقتول كوچك‌تر از يك كودك 9 ساله است و به نظر مي‌رسد او دچار سوء‌تغذيه هم بوده است.

يكي از پرستاران بيمارستان ديروز به خبرنگار ما‌گفت: مردي كه اين كودك را به بيمارستان آورده بود خيلي ترسيده ‌بود البته من فكر مي‌كنم او از واكنش‌ها مي‌ترسيد چون زماني كه ما كودك را عريان كرديم تا بدنش را معاينه كنيم و آثار جراحت را در او ديديم از آن مرد پرسيدم چرا بدن كودك آنقدر كبود است و او جواب داد تصادف كرده ‌است اما زماني كه فهميد ما متوجه آثار سوختگي روي بدن كودك شده‌ايم و او را بازخواست مي‌كنيم بدون اينكه متوجه شويم از بيمارستان فرار كرد. به دستور بازپرس، جسد به پزشكي قانوني انتقال يافته تا علت دقيق مرگ مشخص شود ضمن اينكه تحقيقات ماموران از مرد مظنون آغاز شده و ماموران اميدوارند بتوانند از طريق او عامل قتل علي را پيدا كنند.
 
 
داخل پرانتز :

نمیدانم در شرع چه قانونی برای کودک آزاری وجوددارد ؟ آیا این موضوع مغفول ماندهیا ما مثل خیلی از فرامین دینی چون به سودمان نیست ترجیح میدهیم نادیده بگیریم .من در مسایل دینی آگاه نیستم اما نمیدانم چرا علما ودانایان مطلبی ودستوری نمیدهند....

* پ.ن: آقای دلواپس ! من دلواپس اینم..شما چطور؟!

هدیه ای برای همه

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ |

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:

"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛

مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛

و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!** **

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند.

به نظرقحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود

و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند.

اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..*

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.

خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"**  **

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد.

آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!**

افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند.

مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"**  **

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد!

می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"**  **

 

تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد.ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید،

این پیام را با تیتر "7%" ارسال كنید**

من جزء آن 7% بودم!

و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را  با شما تقسیم کنم!**

* با تشکر از حمیرا دوستم که این ایمیل را فرستاد

 

 

 

کودکان بی هویت

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ |
آنها در هیچ آماری به حساب نمی آیند، شمرده نمی شوند، در قانون نمی گنجند، می شود به هر اسمی صدای شان زد، سن شان را هم می شود از کوچکی دست ها و پاهای شان یا جای خالی دندان های شان حدس زد، آنها حق مدرسه رفتن ندارند و در صورت بیماری در بیمارستان بستری نخواهند شد.

این چندمین بار است که به محله دروازه غار آمده ام، اما حالا پی کودکان بی شناسنامه شان می گردم، بچه هایی که قرار است میان بیغوله های انباشته از زباله ها، ویرانه ها، سرنگ ها و پایپ ها قد بکشند و حتی حق داشتن هویتی به اندازه اسم و فامیل هم از آنها دریغ شده است.

 مجتبی، بی شناسنامه فرزند ازدواج موقت و اعتیاد

مجتبی یکی از بی شناسنامه هاست. مادرش در 15سال گذشته خمارتر از آن بوده است که بتواند جسمش را از لای زباله ها بیرون بکشد، از جا بلند شود و از این و آن بپرسد برای گرفتن شناسنامه پسرش چه باید بکند و اصلا، مگر شناسنامه دارشدن پسرک کجای زندگی او را عوض می کرده است؟!

اما بی شناسنامه بودن، زندگی مجتبی را به کلی عوض کرده است. هیچ مدرسه ای بی شناسنامه ها را قبول نمی کند، نهضت سوادآموزی هم اگرچه در بدو تاسیس قرار بوده رسالتش صرفا باسوادکردن مردم باشد، بی شناسنامه ها را جزو مردم به حساب نمی آورد. به همین خاطر است که مجتبی تا 14 سالگی سواد نداشت و حتی وقتی مسوولان سازمانی مردم نهاد با نگرانی برایش توضیح می دادند که نباید زخم های روباز مادرش را لمس کند و ممکن است آلوده به ایدز شود، گنگ و ترسان نگاه شان می کرد و سخت می فهمید منظورشان چیست.

کودکان مادران ایرانی تا سن 18 سالگی از برخی حقوق شهروندی برخوردار خواهند شد ولی پس از رسیدن به سن 18 سالگی در صورتی می توانند از این حقوق برخوردار شوند که به تابعیت ایران درآیند آن هم در صورت نداشتن سوء پیشینه ی کیفری !

مجتبی، تا همین سال گذشته، پیش از آن که با سازمانی مردم نهاد برای حمایت از بچه ها آشنا شود کارش دزدی بود؛ دزدی نمی کرد که آرزوهایش را برآورده کند، دزدی می کرد چون باید خرج مادر، دایی ها و مادربزرگ معتادش را می داد و اگر نه می گفت کتک می خورد.

پول دزدی را هر غروب می آورد و با پول تن فروشی مادر معتاد و ایدزی اش جمع می کرد و بعد می رفت برای همه کراک و شیشه می خرید و بین شان پخش می کرد، 13ـ12 ساله بود که خودش هم دود کردن را یاد گرفت، توی عالم نشئگی مجتبی خوشبخت می شد، آقا می شد، مادرش تن فروشی نمی کرد، پدرش هنوز زنده بود، توی عالم نشئگی پایش از کتک خوردن های دائمی لنگ نشده بود و....

اما خماری که می آمد یادش می افتاد آقا نیست، یک معتاد کوچک دزد است که سرنوشت حتی چاردیواری برای زندگی کردن را از او دریغ کرده است، خانواده اش همان ژنده پوش های کثیفی هستند که بوی زباله گرفته اند و مثل بقیه معتادهای دروازه غار، کرخت و بی حال میان ویرانه ها ولو شده اند و از لای پلک های قی کرده و نیمه باز، رفتن و آمدن خورشید را بالای سرشان تماشا می کنند.

کودکان-ازدواج موقت-شناسنامه

حالا یک سال است که مجتبی با کمک نیکوکاران درس می خواند، اما هنوز شناسنامه ندارد و دانشجوها داوطلبانه درسش می دهند. اعتیاد را ترک کرده است و گرچه یک پایش می لنگد، کشتی گرفتن یاد گرفته است و انجمن خیریه نامش را در باشگاهی ورزشی نوشته و او حالا قهرمان باشگاه شده است اما هنوز نمی تواند در مسابقات بین باشگاهی شرکت کند چون بی شناسنامه ها اجازه شرکت در مسابقات ورزشی را هم ندارند.

مجتبی تنها کودک بی شناسنامه دروازه غار نیست، مددکار گمنام دروازه غار در چند سال اخیر علاوه بر او بسیاری از بچه های دیگر بی شناسنامه دروازه غار را شناسایی کرده است. «تا امروز غربالگری کاملی از کودکان نکرده ایم تا همه بی شناسنامه های این منطقه را شناسایی کنیم، اما بدون این غربالگری هم حدود 140 کودک بی شناسنامه در این دو منطقه از تهران پیدا کرده ایم و به دنبال گرفتن شناسنامه برایشان هستیم.»

نکته: بی شناسنامه ها فقط یتیم ها و بچه های معتادها یا حاصل ازدواج های موقت نیستند، گاهی هم آنها روزگاری شناسنامه داشته اند اما شناسنامه های شان جایی در گرو چیزی مانده است.

اما کار به این آسانی نیست. بچه ها برای شناسنامه دارشدن باید پدر و مادری با شناسنامه و عقدنامه داشته باشند. مددکار مجتبی اعتراف می کند که فرآیند گرفتن شناسنامه بسیار دشوار است و برای هر کودک حدود 8 ـ 7 ماه طول می کشد و گاهی هم کاملا به بن بست می خورد و بچه ها همچنان بی هویت باقی می مانند مثل مجتبی که برای شناسنامه دارشدن باید قیم داشته باشد و ماه هاست قرار است اداره سرپرستی کارشناسی برای بررسی وضعیت حضانتش بفرستد، اما هنوز نفرستاده است و بدتر این که مادرش عقدنامه 99 ساله اش را گم کرده است، مددکار می گوید: «خیلی از بی شناسنامه ها، فرزندان ازدواج موقت یا اعتیاد هستند.»

بی شناسنامه های کوچک انگار از در و دیوار دروازه غار و محله های اطرافش متولد می شوند و عریان و گرسنه در آغوش سرنوشت آرام می گیرند تا یا محروم از حقوق اجتماعی به دایره بزهکاران بپیوندند یا کسانی پیدا شوند و از سر رحم، هویت را به آنها بازگردانند.

مددکار مجتبی تعریف می کند که بچه های بی شناسنامه معمولا از اقشار بسیار محروم جامعه اند، یعنی اقشاری که به آموزش بیشتری نیاز دارند اما آموزش و پرورش این حق را از آنها دریغ کرده است! محرومیت از تحصیل فقط برای بی شناسنامه ها نیست. مددکار گمنام دروازه غار می گوید: «مدارس این حوالی از ثبت نام بچه هایی که پدر یا مادر معتاد دارند هم طفره می روند.»

ابوالفضل، شناسنامه گرویی، فرزند زندان

بی شناسنامه ها فقط یتیم ها و بچه های معتادها یا حاصل ازدواج های موقت نیستند، گاهی هم آنها روزگاری شناسنامه داشته اند اما شناسنامه های شان جایی در گرو چیزی مانده است مثل ابوالفضل 8 ساله که پدرش به جرم قاچاق مواد مخدر در زندان است، مادرش مرده و عمویی که زمانی نگهش می داشته است شناسنامه اش را در گرو خرید یک میز ناهارخوری گذاشته بود.

ابوالفضل، دوران بیماری اش را در هیچ بیمارستانی نگذراند، بلکه در خانه مددکار گمنام انجمن خیریه ای در دروازه غار بستری شد. روزی که شناسنامه اش از گرو درآمد لبخندی کمرنگ در صورت مهتابی اش ظاهر شد، سرش را کج کرد و پرسید: «حالا اگر مریض بشوم بیمارستان راهم می دهند؟» ابوالفضل هنوز از دوران گرسنگی و کتک خوردن، صورتی رنگ پریده و زیر چشم هایی کبود را به یادگار دارد. عمه اش حاضر شده است در ازای ماهی 50 هزار تومان که انجمنی خیریه آن را می پردازد نگهش دارد و پسرک از سال گذشته به مدرسه می رود و امسال شاگرد اول شده است.

کودکان-ازدواج موقت-شناسنامه

بعضی از شناسنامه گرویی ها حتی کمتر از یک میز ناهارخوری برای سرپرست های شان می ارزیده اند. مثلا شناسنامه حسین 7 ساله، گرو پنج پرس چلوکباب بود که خانواده همیشه گرسنه اش در کبابی خورده و بعد فرار کرده بودند، شناسنامه صبای 15 ساله که تن فروشی می کرد و مواد می فروخت، گرو چند دست کاسه بشقاب بود، شناسنامه صادق 17ـ16 ساله هم گرو چند دست لباس برای خواهرها و برادرهایش بود، بچه ها حالا سر و سامان گرفته اند و نیکوکارانی حاضر شده اند شناسنامه های شان را از گرو دربیاورند یا فرآیند سخت و طولانی شناسنامه گرفتن برای بی هویت ها را طی کنند، اما بی شناسنامه های کوچک انگار تمامی ندارند، بی شناسنامه های کوچک انگار از در و دیوار دروازه غار و محله های اطرافش متولد می شوند و عریان و گرسنه در آغوش سرنوشت آرام می گیرند تا یا محروم از حقوق اجتماعی به دایره بزهکاران بپیوندند یا کسانی پیدا شوند و از سر رحم، هویت را به آنها بازگردانند.

قوانین تابعیت در حقوق بین الملل از دو معیار خاک و خون پیروی می کنند.

200 هزار کودک بی شناسنامه که به دلیل اقامت غیر قانونی پدرانشان در ایران یا بازگشت آنها به کشوریهای خود، محروم از حقوق شهروندی از جمله حق تحصیل ، کار و سکونت ، سرگردان و ناامید ، آینده ای مبهم را انتظار می کشند.

هر کس در کشوری که از قانون خاک تبعیت می کند متولد می شود ، تابع آن کشور محسوب می شود و در کشورهایی که بر اساس معیار خون عمل می کنند، تابعیت فرزند براساس تابعیت پدر یا پدر و مادر تعریف می شود.

قوانین تابعیت در ایران از هر دو معیار خاک و خون پیروی می کند ولی از آنجائیکه برطبق قوانین مدنی ایران ، تابعیت زن از مرد است و تابعیت فرزند نیز از پدر است و نه مادر ، فرزند ایرانی و پدر خارجی ایرانی محسوب نمی شود.

بچه های بی شناسنامه معمولا از اقشار بسیار محروم جامعه اند، یعنی اقشاری که به آموزش بیشتری نیاز دارند اما آموزش و پرورش این حق را از آنها دریغ کرده است!

براساس قانون جدید تعیین تکلیف تابعیت این افراد: ” فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی که در ایران متولد می شوند می توانند بعد از رسیدن به سن هجده سال تمام تقاضای تابعیت ایرانی نمایند.

این افراد در صورت نداشتن سوء پیشینه کیفری یا امنیتی و اعلام رد تابعیت غیر ایرانی به تابعیت ایرانی پذیرفته می شوند.

براساس این قانون کودکان مادران ایرانی تا سن 18 سالگی از برخی حقوق شهروندی برخوردار خواهند شد ولی پس از رسیدن به سن 18 سالگی در صورتی می توانند از این حقوق برخوردار شوند که به تابعیت ایران درآیند آن هم در صورت نداشتن سوء پیشینه ی کیفری !

این افراد فقط می توانند تابعیت اکتسابی ایرانی را احراز کنند نه تابعیت ذاتی، یعنی از بخشی از حقوق شهروندی مثل نمایندگی مجلس محروم خواهند بود.

*مرداد۹۰-روزنامه جام جم

قدرت رئیس سازمان بهزیستی باید از وزیر دفاع هم بیشتر باشد

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ |

 

دکتر مصطفی اقلیما:درروزهای اخیر  مدیر مرکز توسعه پیشگیری از آسیبهای اجتماعی بهزیستی  اعلام کرد که  تنها  یک ونیم درصد  بودجه به حوزه پیشگیری اختصاص یافته است.  این درحالیست که از وظایف اصلی وتعریف شده این نهاد ، ساماندهی وکاهش آسیبهای اجتماعی است. به این ترتیب هیچ سازمان وارگانی نمیتواند با تمام امکانات این مسوولیت را عهده دار شود. اگرچه برخی نهادها  همچون  شهرداریها طی سالهای اخیر ؛ برنامه های نظیر جمع آوری متکدیان یا ساماندهی کارتون خوابها را انجام داده اند که درواقع مساعدت کردند .اما چون مقوله آسیبهای اجتماعی ، مساله ای تخصصی است  نمیتوان انتظارداشت این تلاشها درکاهش آسیبهای جامعه موثر باشد. به هرروی ، طی پنج سال گذشته روزبه روز امکانات واعتبارات بهزیستی کاهش یافته است چنانکه دیگر امکان استخدام نیروی متخصص وجود نداردو بسیاری از مراکز زیر مجموعه آن یا به بخش خصوصی واگذار شده یا به طورکلی تعطیل گشته است. این در شرایطی است که در سالهای اخیر ، شاهد رشد تورم، بیکاری ، طلاق واعتیاد درجامعه هستیم به گونه ای که میتوان ادعا کرد آسیبها تا 50 درصد افزایش یافته است. . بنابراین ، اگر میگوییم اعتبارات بهزیستی هر ساله یک یا نیم درصد کاهش  یافته درعمل این  امکانات برای کاهش آسیبهای اجتماعی صددرصد کاهش می یابد. زیرا سازمان بهزیستی یک نهاد خیریه ای نیست که تنها با پرداخت سی چهل هزارتومان  در ماه به مددجویان مسوولیت خود را انجام دهد . بلکه این نهاد موظف است درکناراین حمایتها ، با راهکارهای تخصصی  در زمینه های  اشتغال وتوانمند سازی ، تامین سلامت روانی وروحی مددجویان فعالیت کند تا این تلاشها به کاهش آسیبها منجر شود.  اما جای تاسف اینجاست که در سالهای اخیر ، شاهد ادغام وزارتخانه های رفاه وکارو تعاون بوده ایم. وزارت خانه هایی که به تنهایی نیز توان انجام مسوولیت خود را نداشته وبا مشکلاتی مواجه بودند. به این ترتیب دراین وزارتخانه تازه تاسیس ، سازمان بهزیستی وحوزه فعالیت آن؛  رکن دهم شده و وظایف آن اولویتی ندارد.  رئیس سازمان بهزیستی نیزطی این سالها ، از قدرت وتوانی برخوردار نبوده  که حقوق واعتبارات مناسب را طلب کند.  درحالیکه  رئیس این سازمان باید دارای نفوذ ، قدرت  وکار آیی کافی باشد  حتی  قدرتی درحد وزیر دفاع  داشته باشد و  بتواند مطالبات خود وافراد تحت پوشش این سازمان را ، با جدیت طلب کند . نکته دیگر اینکه برخی معتقد به واگذاری مسولیتهای بهزیستی به سایرنهادها هستند که به نظرم راهکار علمی ومنطقی نیست، زیرا از یک سو ؛ این نهادها امکانات ومتخصصان مناسبی ندارند واز طرف ذیگر امروز که  ساماندهی   آسیبها ، یک متولی به نام بهزیستی دارد ، نتوانستیم آنها را ساماندهی وکاهش دهیم . حال اگر وظایف بهزیستی با تکه تکه شدن به دیگرنهادها واگذار شود دیگر هیچ سازمانی جوابگوی مشکلات وافزایش آسیبها نخواهد بود.

نامرد: داستان زندگی سه زن موفق افغان

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ |
ایران نامه:  نامرد، عنوان فیلم مستند ۳۵ دقیقه‌ای به کارگردانی مصطفی کیا، عکاس و هنرمند افغان است. این فیلم به طور عام به بررسی وضعیت زن امروز افغان و چالش‌های آنان می‌پردازد و به طور خاص،  زندگی سه زن سرشناس افغان، سیما سمر (رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان)، ثریا دلیل (سرپرست وزارت صحت عامه) و شینکی کروخیل (وکیل پارلمان) را به تصویر می‌کشد. فیلم « نامرد»، در کل نگاه مثبتی به روند بهبود وضعیت زن افغان دارد و در پی آن است تا با یادآوری دوران رژیم کمونیستی- مجاهدین و دوران طالبان، به دختران و زنان امروز افغانستان یادآوری نماید که زنان در آن دوره‌ها با چه چالش‌هایی رو به رو بوده‌اند اما با این همه دست از تلاش بر نداشته و همچنان برای دستیابی به حقوق طبیعی خود در همه زمینه‌ها از جمله سیاسی اجتماعی و … مبارزه کرده‌اند و می‌کنند.

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ |
در غیاب هر زنی
چیزی از زنانگی‌اش حاضر است
یک سنجاق سر
موهای رها شده در کنج‌ها
یک لنگه جوراب صورتی
و کبودی جای دندان‌ها بر شانه
خانه‌ام را گردگیری می‌کنم
چهره‌های زنان را از عکس‌ها بیرون می‌آورم
ساعت‌های خانه را از نو کوک می‌کنم
و روبروی آینه می‌ایستم
چشم‌های زنی در آینه به من نگاه می‌کنند
بی‌آنکه حرف بزنم
صورتم را اصلاح می‌کند
موهای سفیدم را نوازش می‌کند

«حالا اگه یه کم بخندی
درست می‌شی مثل اون‌وقتا!»


محسن عمادی

هرگز رهایم نکن....

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ |
دیشب شبکه سه  فیلم هرگز رهایم نکن را نشان داد. اینفیلم اقتباسی از رمان ایشی گورو است.به نظرم جز کارهای ارزشمند اوست. داستان درباره کودکان شبیه سازیشده ای هستند که برای اهدای عضو پرورش مییباند واغلب پس ازسه مرحله عضو گیری با قطع دستگاهها  میمیرند... فیلم تلخی است اما درونمایه احساسی آن و روند آن که سه دوست آن را میسازند زیباست. برای نخستین بار بازی کری ملیگان را اینجا دیدم که بسیار شبیه چهره یکی ازدوستانم است...این کار زیباست..

دشتهای سوزان

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ |
دیشب رمان دشتهای سوزان نوشته صادق کرمیار راتمام کردم باتوجهبه حال وهوای بازار کتاب میتواند اثر قابل اعتنایی باشد..به خصوص انکه ازغلطهای نگارشی وویرایش نیز مبرا ست...کتابی به نام دشت سوزان نوشته خوان رولفو نیز در بازار وجوددارد که چندان چنگی به دل نمیزند. ..

بیشتردرباره صادق کرمیار بدانیم

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ |

آب...

داد....

یادم میرود  همیشه  این کلمه...

داد...

داد...

داد از

بی دادی....

شاهدی برچند پست قبل درباره شرکتهای تعاونی مسکن

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ |
 

فلسفه مسکن مهر

این نظر خواندنی است....

نگاهی به زندگی دوگانه زنان شاغل

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ |

: دیشب با آخرین میهمانهای همایش به خانه برگشتم. برف وبوران بود .یک ماه  است که تا دیروقت  اداره ام  تا برنامه های همایش را ردیف کنم. پسر بزرگم امتحان  دارد ، دخترم سرفه میکند. شوهرم هم آخر وقت میرسد مثل همین سیزده  سالی  که گذشت. .. دررا که باز میکنم پسرم نگاهی میکند وروی کاناپه دوباره ولو میشود انگار که دیگرمنتظرم نیست.با لبخند به طرفش میروم ووانمود میکنم خوبم

 – پسرگلم چطوره ؟ چی میخواد براش درست کنم؟..

تلگرافی جواب میدهد: خوبم. هرچی دوست داری ... من پیتزاسفارش دادم ..

دخترم توی تختش است انگشتش را در دهان کرده وخوابیده  .گونه هایش قرمز شده است .دست میکشم داغ است

به پسرم میگویم تب داره؟ جواب میدهد: آره یه دندون تازه در آورده ..قطره استامینوفن دادم الان خوابید.     .....کارش نداشته باش..

وقتی پسرم دندان در آورد هم متوجه نشدم .مربی مهدش گفت. .. به آشپزخانه میروم که نشان دهم مادرهستم .دلم میخواهد تمام لباسهایم بوی پیازداغ  وقورمه سبزی  بدهد اما پسرم بداند که من مادرم...

                                            * * *

بنابر آخرین آمارها از اشتغال زنان در سال 88 ، بیش از سه میلیون زن شاغل بوده که اگر نیمی از آنها را بانوان متاهل محسوب کنیم حدود 5/1 میلیون مادر فعال می باشند. مادرانی که هریک دلیلی برای اشتغال دارند وحرفهایی نیز هم .

فیروزه-38 ساله است وبیش از 17 سال سابقه کاردارد؛  او میگوید:  من شاغل بودم که ازدواج کردم .دوره مجردی راحت بودم اما با تولد بچه ها هرروز مشکلات بیشتر میشد. . با همسرم توافق کردیم که اجازهخانه با من وپس انداز وخرجهای معمول با او باشد. وقتی خانه خریدیم که بچه ها مدرسه میرفتند. هزینه مدرسه غیراتتفاعی وکلاسهای دیگر هم اضافه شد. همسرم چند جا کارمیکند . راستش من هم مدتی به دنبال شغل دوم بودم تا جبران هزینه ها را کند. به هرحال بچه ها در آینده   نیازهای جدی تری خواهند داشت.

وی ادامه میدهد: من هم خیلی دلم میخواهد بیشتر با  فرزندم باشم . به زندگیم برسم اما شرایط مناسب نبود دلم میخواهد فرزندانم در رفاه زندگی کنند ومتهم به بی توجهی به آنها نشوم . درحال حاضر هم نمیتوانم کارم را ترک کنم به هرحال 17 سال از عمرم را گذاشتم .میخواهم از مواهب بازنشستگی  این سالها ؛ برخوردار شوم.

لیلا – م اما گلایه های بیشتری از مردان دارد او میگوید: من وهمسرم هردو لیسانس داریم . اما اوحاضر نیست  برای تامین معاش خانواده تن به کاردهد. میگوید این شغلها به درد من نمیخورد. در حد من نیست. من نمیتوانم  با این در آمدها کارکنم. هراز گاهی با دوستی آشنایی شرکتی ، کاری ویا مغازه ای میزند بعد هم دست خالی میماند. اما من هفت سال است در یک شرکت معمولی با کمتر از سیصد تومان حقوق کار میکنم و خرج زندگی را میدهم.

* چراآمدیم ، چرا میرویم...

 

چند ماهی است که برای برادرم  به خواستگاری میرویم.   تحصیلکرده است اما دلش میخواهد زنش خانه دار باشد.  با نگاهی مقتدرانه به من وخواهر  ومادرم میگوید: دلم میخواد وقتی خونه میام بوی غذا ی تازه رو بشنوم. خونه زندگیم تمیز باشه..بچه ام رو کشون کشون از خونه نبرم مهد کودک...

این تصویر آشنایی برای خانواده ماست. مادرم کارمند بود وسه فرزند با فاصله سنی کم داشت. من وخواهرم هم مثل مادرم کارمند بودیم. صبح قبل از کلاغها بیرون میرفتیم وغروب بر میگشتیم.شوهرهایمان هم در آمد معمولی داشتند.همان آب باریک معروف کارمندی .اما ما   فکر میکردیم اگر دستمان به جیبمان برود ، برای خودمان وخانواده وجامعه کسی میشویم..اما  حال برادرم میگوید :میخوام راحت زندگی کندم..میخوام خودم وزن وبچه ام  معنی زندگی رو بفهمند...

 

اما چه شد که زنها ومادران به جامعه آمدند؟

حجه الاسلام سید محمد مهدی واعظ موسوی میگوید: بنابر اظهارات ویل دورانت بعد از آنکه جوامع به سوی صنعتی شدن رفتند    کارفرمایا ن به دنبال  نیروی کار ارزانقیمت ومطیع بودند  ازاین رو مجلس عوام انگلیس در آن روز،  قانونی مبنی بر احترام به   مالکیت زنان تصویب کردند البته این قانون نه برای دفاع از حقوق زنان که با برانگیختن احساسات زنان آنان  را به مشاغل اجتماعی فراخواندند . این تفکر به مرور در تمام دنیا رایج شد  

وی اضافه میکند : در کشورمانیز تا پیش از انقلاب همین نگاه حاکم بود. اما بعد از پیروزی انقلاب  که نظام اسلامی حاکم شد خانواده ها وبانوان با درک اینکه    سلامت وامنیت در جامعه برای  زنان بیشترشده است  به اشتغال وتحصیل گرایش پیدا کردند  بعد از دفاع مقدس ودر  دردوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی که   معتقد به حضور بیشتر زنان درجامعه بودند .با این نگرش که    نیمی از جامعه مارا زنان تشکیل میدهند وباید از توان این افراد نیز جامعه بهره مند شود. این روند تشدید شد. درحالیکه همان موقع      من  به این سیاستها تذکردادم که اینروش که  بی حساب وکتاب زنان رابه حضور اجتماعی  تشویق کنیم میتواند    به خانواده لطمه بزند .  ازهمین رو ،  در آن زمان ما بحران خانواده نداشتیم ولی امروز شاهد بحران در خانواده ها هستیم

* برنامه ریزی برای تعادل

چند سالی است که اندیشندان با تاکید بر اهمیت خانواده در بقا وتوسعه  جامعه به دنبال راهکاری برای کاهش بحرانهای موجود هستند . بحران بیکاری ، اسیبهای اجتماعی ، فروپاشی غیر منتظره  خانواده ها و... برخی یکی از از راهکارها را بازگشت زنان به خانواده میدانند.

واعظ موسوی مشاورخانواده با تاکید براینکه  ما نباید شهری را خراب کنیم تا دهی آباد شود میگوید:  ما نباید نهاد خانواده را که سلولهای سازنده در پیکره جامعه هستند را نادیده بگیریم.ودراین سلولها نقش محوری زن دارد که اگر وی را ازخانواده حذف کنیم وکارکردش را نادیده بگیریم مثل این است که عدسی بدون کانون وتراش نخورده داشته باشیم که نوررا متمرکز نمیکند. پس  بانوانی که در عرصه های فرهنگی واجتماعی و.. فعالیت میکنند باید به گونه ای برنامه ریزی ومدیریت کنند که فقدان حضورشان صدمه ای به نقش مادری وهمسری نزند.

سروت عسگری ، یکی از بانوان کار آفرین کشور نیز اظهار میکند:  همه افراد در فعالیتها وبرنامه های خود باید با برنامه ریزی واجرای آن ، تعادل رابرقرارکنند واین تنها به زنان ووظایف آنها خلاصه نمیشود. من از سال 1353 فعالیت اجتماعی خودم را آغاز کرده ام  وطی این مدت برنامه ریزی داشتم .چنانکه  اغلب روزها ساعت 4-5 بیدار میشوم وبه کارهای اختصاصی ومطالعاتی میپردازم .وقتی هم که سایر اعضای خانواده بیدار میشوند ؛ اولویت امور با مسوولیتهای خانوادگی است. زمانی که دیگران به دنبال برنامه ها وکارهایشان هستند نیز دوباره به فعالیت اجتماعی خودم میپردازم. اینگونه سعی میکنم بین مسوولیتها ووظایف خودم ، تعادل برقرارکنم.

وی درادامه اضافه میکند: به اعتقاد من افراد به طور حتم نمیتوانند ادعا کنند که بین تمام وظایف خود تعادل لازم را برقرار میکنند . زیرا گاه شرایطی بوجود می آید که ناچار میشویم تغییری در برنامه ها ایجاد کنیم. من نیز گاهی اوقات ناگزیر به مسافرت وبرنامه  های خاص هستم. که فقدان حضورم دراین شرایط محسوس است اما سعی میکنم به گونه ای با اهل خانه تعامل داشته باشم که براساس  حس همکاری موجود، .  دراین شرایط مرا دریابند . نکته دیگر اینکه ، با جلب اعتماد دیگران در خانه واجتماع میتوان ، دیگران را همسووهمراه  با برنامه ها ی خود ساخت .

* جای خالی مادری درجامعه

با توجه به آنچه گفته شد ، چگونه میتوان نقش زنان را در تحکیم خانواده پررنگ تر ساخت؟

واعظ موسوی در پاسخ میگوید:  به اعتقاد من  در نخستین قدم  باید نقش زن رادرخانواده وجامعه پررنگ کنیم. ، بنابراین بایدبا تلاش استادان اخلاق وافراد موثر  جامعه ،  نسبت به   باور افزایی  بانوان  به وظایف  همسری ومادری خود  ؛ فرهنگ سازی شود تا زنان درزمینه    مسوولیتهای خود احساس ارزشمندی کنند درحالیکه امروزه     بسیاری ازجوانان این وظایف   را سخیف وکم مایه میپندارند واشتغال را بالاتر از مادری میدانند.  به دخترجوانمان میگوییم: چراازدواج نمیکنی ؟ جواب میدهد :هنوز درسم مانده ، کاری پیدا نکردم.    و همین  با ور غلط واشتباه تاریخی بزرگ برخی زنان امروزی باعث کاهش میزان ازدواج ، افزایش سن ازدواج ووفور طلاق شده است .

این کارشناس مذهبی با گلایه ادامه میدهد:    زمانی به یکی از مسولان اشاره کردم که آنقدر که آموزش وپرورش راجع به مهارت تست زنی در کنکور  برای دختران ما صحبت میکند وبرآن تاکید دارد ، یک  دهم درباره مهارت همسری ومادری   صحبت نمیکند .از این رو  از نظر دختر ما که خروجی آموزش وپرورش است؛  دانشگاه بیشتر از خانواده وهمسرداری وفرزند پروری اهمیت میدهد.چنانکه دیگر ازنگاه دخترما مسوولیتهای خانوادگی حتی کارنیست   حال آنکه   باید آن را " شاهکار " دانست.

وی اضافه میکند: دراستای فرهنگ سازی برای تکریم زنان به اعتقاد من باید ، به هرمادر کارت طلایی داده شود تا با ارائه خدماتی خاص به آنها ، جایگاه اجتماعی آنان نیز  ارتقا پیدا کند   البته موافق قانونی ویااداری کردن این جایگاه نیستم   زیرا مادری یک عشق است اگر بخواهیم اداری برخورد کنیم آن لطافت وقداست  را از دست میدهد . بنابراین باید به   مادری  وهمسری به عنوان یک  ارزش  نگاه شود .ازاین رو باید جملات حکیمانه ای نظیر بهشت زیر پای مادران است را در میادین شهر نصب کنیم  تا مردم همیشه این راببینند .همچنین مردان را برای بزرگداشت زنان تربیت کنیم .چنانکه باید به آنها   یادبدهیم وقتی همسری دوسال فرزند را شیر میدهد برای او جشن "فطام" بگیرند وازاین مادرتقدیر شود .  البته چندی پیش من به مسوولان پیشنهاد کردم ،  این برنامه در وسعت بیشترودرجمع مادران  برگزار شود وازاین بانوان    تقدیر شود تا  ارزش مادری نیز  درجامعه مورد تشویق  قراربگیرد.

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ |

 

دخترك   كتابي را در دست مچاله ميكند و  زل ميزند به تلويزيون. پسرك جواني با افتخار ميگويد  از كودكي به كلاسهاي تقويتي فلان موسسه  رفته است وحال با رتبه خوب به عنوان يكي ازدهها نخبه كشور در كنكور قبول شده است .         دخترك نگاهي به مادر ميكند و با بغض ميگويد: مردم بچه هاشون براشون مهمه .. به آ ينده بچه هاشون اهميت ميدن..منم اگه پارسال كلاس ميرفتم الان دانشگاه بودم.. از مقابل تلويزيون بلند ميشود وبه اتاقش ميخزد.

سالهاست كه كلاسهاي تقويتي وكنكور رنگارنگ  عضو ثابت تبليغات جامعه ما

 شده اند.  كلاسهايي كه هنوز هم درباره كارايي يا بي ثمري  آنان  نميتوان اظهارنظر  كرد. اما نميتوان  نقش آنها  را  بردانش وزندگي فرزندان  ناديده گرفت.

* تلاش فقط براي قبولي

الهه –ح ، كارمند كه فرزندش براي قبولي در دانشگاه به اين كلاسها رفته ميگويد:  گرچه شر كت در اين كلاسها بدون دشواري براي خانواده ما  نبود .بههرحال هزينه سنگيني  را پرداختيم و همه ناچاتربه تحمل فشارها بوديم اما همين كه قبول شد براي ما كافي بود.

محمد .ف دانشجوي سال سوم نيز كه اين كلاسها را تجربه كرده ؛  ميگويد: من توقع معجزه ازاين موسسات را نداشتم .  فقط ميخواستم قبول شوم تا سربازيم به تعويق بيفتد . چون امادگي اين مرحله را نداشتم . براي همين دريك رشته عادي قبول شدم . ناراحت هم نيستم .چون همين حالا كار وآينده ام مشخص است وربطي هم به رشته تحصيليم ندارد.

دكتر خوشنويسان ، عضو هيات علمي دانشگاه هم دراين باره اظهار ميكند:

به طور معمول دو گروه در کلاسهای کنکور حاضر میشوند.  نخست افرادی که  به درستی مطالب درسی را فراگرفته اند وحال قصددارند ، مهارت تست زنی   وافزايش سرعت عمل را  برای موفقیت بیشتر در کنکور فرا بگیرند .اما افرادی نیز دراین کلاسها حاضر میشوند که هنوز دروس خود را به خوبی نیاموخته اند اما  برای شرکت در کنکور وقبولی در هررشته ای شرکت میکنند .این افراد، تنها به دلیل چشم وهم چشمی در دانشگاه شرکت میکنند وبرایشان اهمیتی ندارد در چه رشته  ودانشگاهی پذیرفته شوند .   طرف سخن ما نيز همين افراد هستند.   دانش اموزاني كه بدون درك اطلاعات عميق  به اين كلاسها وارد شده  وشايد به دانشگاه راه يابند.زيرا اساس كار اغلب اين موسسات آموزش تست زني است  درحاليكه در روانشناسي تربيتي در حوزه شناختي  شش  حيطه  را براي درك مطلب  در نظر ميگيرد كه سطحي ترين و ظاهري ترين  آنها دانش است.  به اين ترتيب  وقتي  مطلبي رااز روي تكرار و براساس يك قاعده مشخص و طوطي واري فرابگيرند  دانش محسوب ميشود. در اين شيوه محصل  قادربه پاسخگويي  به صورت ديگر يا با مصاديق ديگر نيست . .اما چنانچه    از مرحله دانش فراتر رفته و به درك اطلاعات  برسد واين معلومات دروني وعميق شده و ميتواند    هر تمرين ومثالي را به خوبي  حل  كند.

بنابراين اگر قصدداريم دانش محصلان عميق  وپايدار تر  شود بايد    آ  گاهي وفهميدن را  با ارائه  پرسشهاي  تشريحي تقويت كند    تا ايرادات وضعفهاي مشخص شود . سپس براي تقويت تست زني وافزايش سرعت عمل به كلاس كنكور برود.

* نظام آموزشي استرس زا

قاسم محمدي ،   عضو كميسيون  آموزش مجلس شوراي اسلامي  با  تاكيد برچالشهاي نظام آموزشي فعلي ميگويد: اگر نظام اموزشی کشور را مهارتی  ودانایی محورتدوین کنیم .به طور حتم تب کنکور   خواهد یافت زیرا آموزش مهارتی  به دنبال ایجاد زمینه های اشتغال پس از پایان تحصیلات است. این درحالیست که اموزش وپرورش امروز ما  براي موفقيت دردانشگاه به  دنبال تولید استرس  های قهری و محیطی   است . .به طوري كه  روش شناسی وهدف گذاری که نظام آ موزشی ما تعقیب میکند در واقع  به  جای آنکه ورود به   مقاطع تحصیلی تازه  رابر سنجش تعقل پایه گذاری کند به سوی مدرك گرايي سوق ميدهد

 

وي با اظهار اميدواري نسبت به اجراي طرح تحول بنيادين در آموزش  وپرورش ميگويد:   دانایی امری است چند  وجهي  اما ما در زمینه سنجش تواناییهای تحصیلی  در حال یاددهی روشها و ترفند هاي  تست زنی هستیم . درواقع ابعاد حرکتی .روانی واجتماعی  شناختی وعاطفی  دراين بررسي مورد غفلت قرار ميگيرد.از اين رو   گاه دانش اموزان معمولی از این فرصتها استفاده میکنند ودراین رقابت موفق میشوند  

 محمدي همچنين تاكيد ميكند : نظام اموزشي ما درحال حاضر   به دنبال حافظه محوری است  ازاين رو ، شاهديم اغلب ،   برگه های امتحانی دانش آموزان  ما قبل امتحان خالی ومغزهایشان پر است اما دربعد ازمون ذهنها خالی وکاغذها پر میشود یعنی تمام دانش اندوزی انان  در سطح شركت در يك امتحان است  و دیگر اطلاعات ودانشی را به  جامعه نمیبرند . درحاليكه اموزش موثر آن است كه تمام دانش آموزان حتي در مقاطع پايين تحصيلي ؛ مسوليت اجتماعي ومهارت زندگي را فرابگيرند.   بايد جامعه دركنار پرورش   متخصصان كار آمد به تربيت انسانهاي موثر نيز بپردازد واين نيازمند برنامه ريزيهاي دقيق است.

* برنامه هايي كه به انجام نميرسد

چند سالي است كه متوليان برگزاري آزمون كنكور برمفهومي كردن پرسشها تاكيد دارند ؛ آيا  اين هدف قابل دسترسي خواهد بود؟

خوشنويسان ، دكتراي روانشناسي تربيتي دراين باره ميگويد: سالهاست كه شاهد طرحها وبرنامه هاي مختلفي دراين زمينه هستيم اما تاكنون ثمرات آن را نديده ايم

زيرا  هنوز به يك  نظام منسجمي دراين  حوزه نرسيديم . چون برخي  از اين برنامه  ها  با يكديگر در تضاد است .درحالي متوليان بر  مفهومي شدن پرسشها تاكيد ميكنند كه  در روانشناسي تربيتي تاكيد ميشود ،  پرسشي  كه قرار است مفهومي باشدنميتوان با شيوه تستي سنجيد وسنجش آ ن نياز به استانداردهاي خاص است كه اين سنجش را دشوار ميكند  البته شيوه تستي مزايا ومعايبي دارد كه از عيبهاي آن اين است كه    نميتوان  عميق ترين سطح درك  ودانش را  سنجيد  وبايد به همان   دانش سطحي و خفظي قناعت كرد.

* تبليغ روياها

يكي از منابع در آمد مهم براي رسانه ملي تبليغ كلاسهاي كنكور وتقويتي  رنگارنگ است . تبليغاتي كه اگر خوب نگاه كنيم فقط جاي نوزادان و اموات در آنها خالي است . به راستي بايد براي قبول شدن دردانشگاه  فقط از اين مسير گذشت؟

خوشنويسان مدرس دانشگاه ميگويد:  نمايش چنين افرادي فقط  تبليغات است.زيرا شواهد نشان ميدهد اغلب  اين پذيرفته شدگان به اين كلاسها نرفته اند اما اين موسسات درازاي پرداخت  هزينه  وخدماتي به  نفرات برتر از آنها ميخواهند دراين تبليغات شركت كنند. همچنين از لحاظ آموزشي نيازي به شركت دانش آموزان حتي درسالهاي آغاز دبيرستان دراين كلاسها نيست چه رسد به اينكه ازدوره ابتدايي شركت كنند. زيرا ابتدا بايد دانش و اطلاعات دانش آموزان در نخستين سالهاي دبيرستان عميق ونهادينه شود وسپس از كلاس سوم دبيرستان براي شركت در كنكور مهارت تست زني را بياموزند كه امكان فراگيري آن  با وجود كتابهاي  بي شمار كنكور نيز توسط دانش آموز ميسر است.

*  آيند هاي با طعم مشكلات

  الناز سال دوم دانشگاه در يك رشته فني است. رشته اي كه با فشار خانواده در آن شركت كرده وقبول شده است.  او ميگويد: گرچه دراين رشته موفق هستم اما هيچوقت علاقه نداشتم دراين رشته ها تحصيل كنم. من ازدوره دبيرستان ترجيح ميدادم در رشته هاي هنري يا علوم انساني تحصيل كنم  اما خانواده ام معتقد بودند اين رشته ها براي دانش آموزان ضعيف خوب است. من حالا دانشجوي ممتازي هستم اما براي اين موفقيتها خيلي تلاش كردم  ورنج كشيدم.  بعضي وقتها ميگويم : فردا آيا دوست دارم مهندس باشم. خودم كه اين شغلها را دوست ندارم شايد دكورداخلي بخوانم و دراين زمينه كار كنم.

دكتر خوشنويسان در زمينه نقش خانواده در موفقيت فرزندان در زندگي ميگويد:  من هميشه در جلسات وكلاسهايم به خانواده ها  تاكيد ميكنم ؛     به چه قيمتي ما فرزندانمان را به دانشگاهها ومقاطع تحصيلي بالاتر سوق ميدهيم. به قيمت اينكه فرزندمان تحت تاثير فشارها واسترسها ؛ فردي مضطرب ووسواسي و افسرده باشد. اگر موفقيت تحصيلي اهميت دارد پس سلامت رواني آنها چه ميشود؟  برخي والدين   براساس دلايل سطحي نظير ، چشم وهمچشمي  فرزندان را وادار ميكنند كه فشارهاي متعدد ي  را تحمل كنند درحاليكه بايد  توقع آنان هم سطح تواناييهاي فرزند شان باشد. ما  كم دانش آموزان ودانشجويان موفقي نداريم كه  دچار افسردگي واضطراب امتحان واختلالات ديگر هستند . بهتراست كه ما فرزندانمان را براي زندگي تربيت كنيم نه دانشگاه وكنكور. چون اين مراحل ميگذرد.

 

شرحی امروزی بر اشعارکهن

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ |
هرکه دراین راه  مقرب تر است    جام بلا بیشترش میدهند..

شرح امروزی من: خفه شد م ..دیگه   تو  حلقم نریز ....دارم بالا میارم ...بابا دیگه به مارسید .. این تقرب وهرچی هست بده به یکی دیگه ..ممنون...

این روزهای من

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ |
 

برش اول:

 

چند روز است که کتاب  غذا خدا زن را میخوانم که در نسخه من عنوانش شده غذا.دعا وعشق!

چند روزی حالم خوب بود واز فراز وفرود های زندگی کمتر رنجیده بودم .اما امروزحالم بدشد...فکر میکنم این زن حق داشته خوشحال باشد امکان وفرصت سفر را داشته هر کشوری هم که میخواسته ومیرفته احترام میکردنند... انسان به احترام ومحبت نیاز دارد ونه چیز بیشتر چیزی که ما دیگر نمیبینیم..

برش دوم:

به گمانم  فلسفه ایجاد شرکت تعاونی مسکن ادارات از آغاز تلاش برای خانه دار شدن  کارکنان بدون مسکن بوده است تا با استفاده با تسهیلات مناسب صاحب سر پناه شوند اما امروزه اغلب این شرکتها چنین خاصیتی ندارد. شده اند نوعی سرمایه گذاری برای افراد خاص..امروز  همین حرف را به یکی از مسولان این شرکت گفتم...گفتم که:  این شرکتها برای امثال من حکم همین شرایط کنکور رادارند .۶۰ هزار تومان دفترچه میگیریم وکنکور میدهیم وبعد سر امتحان یه تی تاپ میخوریم ورد میشویم. ۱۵ سال است من  رد میشوم..

گفتم: اصلن به هیچکدامتان اعتماد ندارم ونمیخواهم شرکت کنم دراین جلسات وانتخابات.. جلوی چشمانش هم رای را نوشتم با اعتراض گفت: نک رای ننویس ..رایم را  که چند اسم داشت جلوی چشمش گرفتم وگفتم: نمیخوام به کس دیگه ای رای بدهم...

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ |
Pinned Image

برگهایی از تاریخ...

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ |

خبر آن لاین: در مرداد 1321 یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی در نطق خود در مجلس می گوید:دولت در سال مبلغ زیادی از خزانه عمومی مملکت را صرف نسوان میکند این را بنده خیلی علاقه داشتم که به بینم چه رقمی بدست خواهد آمد .بنده فقط توانستم مال بلدیه[=شهرداری] راتهیه کنم. جاهای دیگرراکه هرچه کنج کاوی کردم دیدم آنها از بنده رندترهستند (خنده نمایندگان)بالاخره فقط مال بلدیه را بدست آوردم همین بلدیه که امروز به این روز افتاده پولهایش را از دستش گرفته اند وورشکست شده وآنچه که بنده توانستم کشف بکنم سالی بیست هزار تومان به اسم ماشین نویس پول به نسوان میدهند آنوقت کوچه ها را که ملاحظه بفرمائید پر از کثافت است. حالا یک بلدیه تهران فقط این قدر است اگر تمام بلدیه ها را حساب کنید مالیه وعدلیه وسایر وزارتخانها را حساب کنید وبا او جمع کنید آنوقت ملاحظه خواهید فرمود که یک رقم خیلی بزرگی را تشکیل میدهد ... انشاءالله امیدواریم که پا بگذارید روی این عادات زشت اینها را بفرستید بخانه هاشان بروند شوهر داری بکنند خانه داری بکنند...

 

رابطه همیشگی من واتوبوس جهانگردی

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ |
* نمای اول:

چند روز است که گوشی همراه نازنینم خراب شده است بعد ازکلی خرج وهزینه و بررسی دراینترنت تصور میشود اشکال سخت افزاری دارد. همکارم میگوید تا حالا ندیدم این مدل گوشی مشکلی داشته  باشه..میگم اینم همون اتوبوس جهانگردی معروفه که سالی یه بار رد میشه... نمیدونم اگه نبودم تکلیف این اتوبوس چی میشد... همکارم جواب میده : به احتمال قوی اصلن حرکت نمیکرد..

نمای دوم:

امروز که سر کار آمدم هرقدر شماره میگیرم خطا میدهد واپراتور چیزی میگوید. به تلفنخانه زنگ یزنم

میگه  : ببخشین یکی از خطهای اداره قطع شده .. قراره درست کنن.. بله اونم  تنها خط غیر مستقیم منه..

تلفنخانه مکثی میکنه  ومیگه: خوب...

درود بر اتوبوس جهانگردی که همیشه سراغ مرا میگیرد...

توسط محبوبه علی پور | شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ |
 

نگاهی به مقوله رحم جایگزین

به نظرت اینجا بهشت نیست

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ |
Pinned Image

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ |
مادرم تلاش میکنه به سفر برم تا حالم عوض شود. من اما میدانم آسمان من همیشه  همین رنگ خواهد بود....

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ |
دیگه اشکم  واسه من ناز میکنه...

قرارمان این نبود

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ |
سالها پیش دوستی داشتم- حالا ندارمش-  اواخر دهه هفتاد بود شاید که با شش هزار تومان حق التالیف کرایه خانه اش را میداد! خانه ای که مردی داشت ودو فرزند... او هنرمند بود وبا لیاقت اما روزگار همیشه سفله پرور  است.اگر غیر ازاین بود اوکه دستی به هرهنرداشت امروزباید زنده بودو زندگی میکردو به زندگی فرزندانش سروسامانی میداد...او میتوانست الگو باشد برای زنان ودختران اما آیینه عبرت شد.. مثل خیلی از ما..من وبقیه... که جنگیدیم با سختیها وکوره راهها ..تا به مقصد برسیم به اوج ... اما هر قدم که پا گذاشتیم زیر پایمان فرسنگها تا قعر زمین خالی شد...ماندیم ...درماندیم...شدیم

آینه عبرت ...خودمان  هم بی هیچ واهمه گفتیم : یک داغ دل بس است تمام قبیله را...امروز هم توقعی نداریم از هیچکس از هیچ گروه وجناحی ... فقط خرجمان نکنند برای مناسبتهایشان فقط به ما به چشم امانت نگاه کنند نه غنیمت...زخم نزنند که نتوانستیم چراغی را نشان کنیم ..خانه ای برای خانواده بخریم...نتوانستیم... خودمان مانتوانستیم زندگی کنیم ..بسازیم ...سامان دهیم... میدانیم اما قرار این نبود...قرار ما که این نبود.بقیه را نمیدانم...

نگاه

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ |
Pinned Image

گزارش تصویری

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ |
یکی از سایتها گزارش تصویری از یک سامانسرا یا همان خانه سبز شهردری گذاشته است. فضایش شبیه آنچه است که چند سال پیش در حومه مشهد دیده ام . جمعی متکدی وسالمند بی بضاعت و....

جالب ترین نکته اما کتابخانه وفضای فرهنگی آنهاست درخانه سبزی که من دیدم برای این افراد ایلیاد هومر گذاشته بودند..نمیدانم سطح تحصیلات این افراد درحد آثار هومر و..بود. ...

نگاهی به عکسی از گزارش تصویری یادشده...

مرکز سامانسرای اسلامشهر

این روزهای من

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ |
 هوا سرد است  وخیابان مثل عصر هرروز تعطیل خلوت است. تک وتوک ماشینهای گذری بوقی وچراغی میزنند ومیروند. بیچاره ها نمیدانند این رهگذر میخواهد برود ته دنیا...منتظر میمانم تا اتوبوس نفس زنان برسد. قسمت زنانه شلوغ است اما مردها تنک .اینجا وآنجا نشسته اند. چند زن هم بخش مردانه نشستندنزدیکترین صندلی به در فقط یک مرد نشسته میگم: میشه کناراون آقا بشینین؟ با تفاخر میگوید: نه. من با صراحت جواب میده م: خیلی خوب .پس من کنار شما میشینم..

( اونقدر حس کل کل داشتم اگه لازم بود روی پاشم میشستم...)

فرهنگ مدنی ؛ شهروند غایب شهرها

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ |

 

 

 بیش از پنج دهه از گسترش شهر نشینی  نوین درکشورما میگذارد ، طی این سالها بیش از هزار  شهر جدید ساخته شده است ؛ اما درحال حاضر ،  افزون بر هفت میلیون مهاجر در حاشیه شهرها سکونت دارند  مقوله  ای که میتوان....

ادامه مطلب

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۰ |
مادرم میگه به خدا توکل کن.. ختیها میگذره..مهم اون دنیاست  محل آرامش..اون هرروز درس دین ومعاد میده... من که چیزی نمیدونم بزرگامیگن ما قبلن پیش از دوره جنینی جهان مثلی را درک کردیم. من که یادم نمیاد! دوره جنینی هم که نمیدونم چطوره؟ اما اینکه بگن دنیای دیگه راحته شک دارم. این دنیا که الان خیلی سخت تر از دنیای جنینی اس پس دوره دیگه هم از این دنیا سخت ترخواهد بود. پس ما روبه سختی میریم.. نمیدونم.. من که همیشه میگم ادما هر طور زندگی کنن همیشه وهمه جا همینطورن ادمای راحت همیشه راحتن...

نگاه

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ |
یکی ایمیلی برام فرستاد با موضوع اینکه چند تا از این خانمهای ماشین نویس شوهرانشون رو خانه دارکردند.. دراین ایمیل از بزرگی نقل شده بود که همسرم باعث موفقیت ورشد شده است.. این که جای تردید ندارد... اما این بزرگ کاش طور دیگه ای به بانوان تایپیست  ویا منشی یا مشاغل به نظر ایشان فرودست میکرد که چند تا از این زنان که کار میکنند  زن خیابانی نشدند..به هرحال در نظر مناقشه نیست ...

هم اینک منتظر یاری ..

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ |
چندروز است که قسمت پستهایم تعطیل شده نمیتوانم از یاهو ویا گوگل پلاس استفاده کنم... رابطه هم قطع شده به نظرتان مشکل ازکجاست؟

کمی جلوتر بیایید

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ |
کتابچه ای به نام پیام پیشگیری  به دستم رسیده است گویا ستاد مردمی پیشگیری وحفاظت اجتماعی در قم که نمیدانم وابسته به کجاست ان رامنتشر کرده است. قصد نفی یا اثبات قضیه راندارم امامطلبی با عنوان سالم سازی ارتباط دختر وپسر ،چگونه ؟ در ان دیدم که برایم جالب بود دراین نوشتار با تاکید برحیا.رعایت حجاب شرعی .عفت چشم وتقویت اعتقاد به مبدا ومعاد توصیه بر سالم سازی روابط داشت. به نظرم اندیشمندان دینی باید یک قدم جلوتر آمده وقبل از هرمساله ای به ایجاد روابط سالم  که این روزها اجتناب ناپذیر است بپردازند.به هرحال جوانی که پا به این وادی میگذارد آیا با موعظه  نیاز ومشکلش حل میشود؟ ...

مریم من

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ |
مادرم اسم مریم رادوست دارد. دلش میخواست اولین دخترش که من باشم مریم باشم. اما طبق سنت قومی اسم زنده ها رابر نوزادان نمیگذارند .بد میدانند البته این قصه ۴۰ سال پیش است حال فرق کرده . دختر یکی از اقوام نزدیک اسمش مریم است که من دوستش ندارم .اما اسم مریم را دوست دارم .اینجا من مریم دلخواه خودم هستم.. وشعری که دوست دارم..

 

تو را برای ابد ترک می کنم ، مریم

 

چه حُسن ِ مطلع تلخی برای غم ، مریم

 

 پُکی عمیق به سیگار می زنم اما

 

تو نیستی که ببینی چه می کشم ، مریم

 

 برای آنکه تو را از تو بیشتر می خواست

 

چه سرنوشت ِ بدی را زدی رقم ، مریم

 

 مرا به حال خودم واگذاشتند همه

 

همه همه همه امّا ، تو هم ؟ تو هم ؟ مریم ؟!

 

از : امیرپیمان رمضانی

 * گمشده : گر اشعار دیگری از شاعر دیدید یا وبلاگش را یافتید    خبر دهید. این شاعر گم شده است

قهرمانا همیشه قهرمانن

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ |
یه روزی یه آهنگر پیری بود به اسم " کاوه"  که دست از جونش شست ودربرابر ضحاک ستمکار قدعلم کرد.یه روزی هم یه جوونی همین سالها به اسم کاوه جونش وجوونیش وگذاشت تاکشورش .مردمش. ناموسش حفظ بشه ... اگه میخوایم نام ویادکاوه جوونمون فراموش نشه نذاریم یادونام کاوه پیرمون رااز یاد ببرن.. قهرمانا همیشه قهرمانن...

جایی برای زندگی

توسط محبوبه علی پور | جمعه نهم دی ۱۳۹۰ |
 

حالاکه لذت شب چله را کاملا چشیده ایم یک ماجرا را که روز چهارشنبه که قرار بود شب چله را جشن بگیرم را تعریف میکنم .چون نمیخواستم سوروسات این روز فرخنده را برخودم وشما زهر کنم..راستش صبح چهارشنبه به اداره می امدم پسرک نوجوانی را دیدم کهسرچهارها ایستاده بود از همین بادگیرهای فسفری بهزیستی به تن داشت وبغلش پر از روزنامه بود. یکی از این روزنامه ها هم طبق توافق با بهزیستی روزنامه مابود. پشت چراغ قرمز ایستادیم که پسرک سریع خودش را به کنارلوله اگزوز  یکی از  کامیونهای نانجی حمل وپخش دارو  کشاند  تا گرم شود. دلم میخواست از اتوموبیل فکستنی بیرون بیام وفقط بدوم.. جایی بروم که هیچ روزنامه وهیچ داویی تولید نشود اما مردمش خوشبخت باشند... آیا این چنین  سرزمینی وجود دارد؟

توسط محبوبه علی پور | جمعه نهم دی ۱۳۹۰ |
برش اول:

 ما حال وهوای انتخابات  را از مهربانیهای مسوولان ودید وبازدیدهایشان از تحریریه یا پیغام وپسغامهایشان  حس میکنیم. که در غیر این حال ما جمعیت قلم به دست جن هستیم واهالی سیاست ومدیران وحومه بسم الله...

برش دوم

یکی از حوزه های گروه ما ،کارواموراجتماعی است. چند روز پیش یکی از مسولان   استانی این حوزه به تحریریه ما امد . همکاران بخش خراسان که اورا همراهی میکردند با اشاره به میز ما گفتند: گروه اجتماعی. اما  میهمان ما با بی تفا وتی وبی اعتنا به طرف بخش سیاسی و اقتصادی رفت.  همکارم که ناراحت شده بود گفت این کی بود؟  گفتم نمیدونم میگن ازاداره کارواموراجتماعیه. همکارم ادامه داد :آره دیدم چقدربراش مسایل اجتماعی اهمیت داشت؟ ...

انتقام

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه هفتم دی ۱۳۹۰ |
دیروز که خبر کاهش دریافت کنندگان یارانه پیچید .یکی از همکاران گفت: اگه این نامه بیاد آتشش میزنم..وعصبانی عصبانی بود.. من گفتم چه قدر خشن؟ اگه برای من بیاد روش عکس یه قلب قرمز بزرگ میکشم وبرای استاد فرزین هدفمنیان میفرستم... اما توی ذهنم چاشنی رومانتیکی این قضیه را بیشتر میکنم ومیگم: روش با رژ صورتی ملایم یه قلب میکشم کنارش هم با رنگ یه رژ جیغ رد لب خفن میکشم تا استاد فرزین هدفمندیان حسابی حالش رو ببره...

شما هم میتونین رفتارها وکلمات عاشقانه رو برای استادبه هرسایت وایمیلی که دوست دارین بفرستین به من مربوط نیس؟

نگاه

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه هفتم دی ۱۳۹۰ |
Pinned Image

* این تصویر چه حسی را در شما ایجاد میکند خلاقیت یا...

نقدی برنقد

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه هفتم دی ۱۳۹۰ |
مدتی است که در نوشته های پراکنده انتقادهایی بر دکتر شریعتی میبینم. نمی دانم پشت این سخنان چه تفکر یا برنامه ای است. اما اگر منطقی نگاه کنیم میبینیم هر نظر وتفکری قابل نقد است . اما این انتقاد نباید جنبه تخریب یا حق ناشناسی داشته باشد. به هرحال نمیتوان نقش دکتر شریعتی را در اگاه سازی جوانان زمان خودش و حتی آیندگان  نادیده گرفت. ازطرف دیگر این ادعا که هر نظر وتفکر یا نوشته ای بی ایراد وهمیشه قابل استناد میباشد نیز غیر منطقی است زیرا اگر چنین بود این کلام بی عیبمیتوانست نشان معصومیت نویسنده واندیشمند باشد که در هرحال غیر ممکن است. به هرروی میتوان ایراداتی بر نظر ونوشته های دکتر شریعتی گرفت اما باید از خودمان بپرسیم بعد از وی چه کسانی توانسته اند بهتر وعلمی تر از وی آثاری را تالیف کنند تا جوانان باردیگر به سوی آموزه های اسلامی گرایش پیدا کنند وپاسخهایی متقن بر شبهات خود بیابند ...زیرا هنوز هم بسیاری از متولیان اندیشه کشور در پاسخگویی  توان کافی رانداشته وحرف  ونیاز امروز جامعه را نمیدانند.

پسرفت

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه پنجم دی ۱۳۹۰ |
از بدترین اخبار اخیر تجاوز به دختر جوانی در میدان تره بار شهر تهران ....بود. گرچه سعی میکنم نوشته هایم حوادثی نشود. اما این حادثه قابل تامل است چون  به ادعای بزرگان ما قرار است الگوی جامعه بشری باشیم... این رویا خیلی ارزشمند است اما تازمانی محقق میشود که ما جامعه ای اخلاق گرا وانسانی داشته باشیم . درحالیکه طی سالهای اخیر تجربیات تلخ بی شماری به ما تاکید میکند ما هرروز از اخلاق انسانی دور میشویم....

یک حرف

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ |
بازهم خبر از گرانی شیر ولبنیات است. من که به دلیل جسمی نمیتوانم شیر بخورم ولبنیات را هم در حد  ماست وکشک و ژنیر به طور مختصر میخورم .اما از گرانی این محصولات نگران میشوم.  چراکه جامعه ما به لحاظ تغذیه ای شرایط نامناسبی دارد. کاش به جای گرانی شیر به گرانی تنقلات صنعتی وکالباس وسوسیس و سیگار و... فکر میکردند.

فیلمی برای همه مردم دنیا

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ |
این روزها حرف وحدیث درباره فیلم جدایی نادر از سیمین زیاد شده. هرکس قضاوتی میکنه ونظر میده...اما به اعتقاد من نباید این فیلم را درچارچوب فرهنگ وجامعه ایرانی قرارداد این یک اثر فرا ملی و جهانی است برای همین مورد توجه است. دراین فیلم از آفتهای اخلاق صحبت میشود که هیچ جامعه ای از آن مصون نیست. فقر.دروغ. عدم رضایتمندی از شرایطزندگی . سرگردان میان سنت ومدرنیته ...

همه ما این احساسات را تجربه کردیم ومیکنیم . به این فیلم باید نگاهی جهانی داشت... من به فرهادی افتخار میکنم که با این فیلم به همه جهانیان یاد آوری کرد.چقدر عجیب زندگی میکنیم. ما از فریب ودروغ وجاه طلبی نفرت داریم اما وقتی نوبت ماست به راحتی همین روشها را انتخاب میکنیم امروزهمه ما مردم دنیا اینطوری شدیم...

توسط محبوبه علی پور | جمعه دوم دی ۱۳۹۰ |
 من تفسیر نا نوشته توام

مفهوم بی نهایت مدارا

سید علی صالحی

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .