چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

جایی برای زندگی

توسط محبوبه علی پور | جمعه نهم دی ۱۳۹۰ |
 

حالاکه لذت شب چله را کاملا چشیده ایم یک ماجرا را که روز چهارشنبه که قرار بود شب چله را جشن بگیرم را تعریف میکنم .چون نمیخواستم سوروسات این روز فرخنده را برخودم وشما زهر کنم..راستش صبح چهارشنبه به اداره می امدم پسرک نوجوانی را دیدم کهسرچهارها ایستاده بود از همین بادگیرهای فسفری بهزیستی به تن داشت وبغلش پر از روزنامه بود. یکی از این روزنامه ها هم طبق توافق با بهزیستی روزنامه مابود. پشت چراغ قرمز ایستادیم که پسرک سریع خودش را به کنارلوله اگزوز  یکی از  کامیونهای نانجی حمل وپخش دارو  کشاند  تا گرم شود. دلم میخواست از اتوموبیل فکستنی بیرون بیام وفقط بدوم.. جایی بروم که هیچ روزنامه وهیچ داویی تولید نشود اما مردمش خوشبخت باشند... آیا این چنین  سرزمینی وجود دارد؟

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .