توسط محبوبه علی پور
| شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ |
در غیاب هر زنی
چیزی از زنانگیاش حاضر است
یک سنجاق سر
موهای رها شده در کنجها
یک لنگه جوراب صورتی
و کبودی جای دندانها بر شانه
خانهام را گردگیری میکنم
چهرههای زنان را از عکسها بیرون میآورم
ساعتهای خانه را از نو کوک میکنم
و روبروی آینه میایستم
چشمهای زنی در آینه به من نگاه میکنند
بیآنکه حرف بزنم
صورتم را اصلاح میکند
موهای سفیدم را نوازش میکند
«حالا اگه یه کم بخندی
درست میشی مثل اونوقتا!»
محسن عمادی
چیزی از زنانگیاش حاضر است
یک سنجاق سر
موهای رها شده در کنجها
یک لنگه جوراب صورتی
و کبودی جای دندانها بر شانه
خانهام را گردگیری میکنم
چهرههای زنان را از عکسها بیرون میآورم
ساعتهای خانه را از نو کوک میکنم
و روبروی آینه میایستم
چشمهای زنی در آینه به من نگاه میکنند
بیآنکه حرف بزنم
صورتم را اصلاح میکند
موهای سفیدم را نوازش میکند
«حالا اگه یه کم بخندی
درست میشی مثل اونوقتا!»
محسن عمادی