| تنگناهاي فوتسال بانوان در گفتگو با مربي تيم پرسپوليس ؛ جاي ملاکهاي ورزش حرفه اي خالي است | |
|
![]() را به فال نيک گرفتيم و اميدوار شديم حضور ورزشکاران زن کشورمان چشمگيرتر شود. اما گويا هنوز هم روزگار چندان به کام نيست. اين را مي توان از دغدغه هاي مهناز امير شقاقي، سرمربي فوتسال بانوان پرسپوليس دريافت.اين گفتگو را با هم مي خوانيم. *** * خانم مهناز امير شقاقي با توجه به پيروزي تيم شما در تورنمنت اردن، حضور در اين گونه رقابتهاي برون مرزي را در موفقيت ورزش بانوان تا چه حد مؤثر مي بينيد؟ ** به نظرم تأثير هر مسابقه 10 برابر هفته ها تمرين است. بخصوص اگر اين مسابقات بدون شناخت حريف و مسايل غير قابل پيش بيني صورت بگيرد. زيرا قرار گرفتن در چنين شرايط و موقعيتي باعث کسب تجربه بيشتر مي شود. * علاوه بر کسب مقام سومي در رقابتهاي اردن، علاقه مندي تيمهاي خارجي به جذب لژيونرهاي ايراني نيز از دستاوردهاي اين رقابتها بود. به نظر شما اين مقوله چه تأثيري بر رشد ورزش بانوان در داخل کشور دارد؟ ** با توجه به شرايط آشفته ورزش بانوان در حال حاضر، هر قدر هم ورزشکار و مربي ما حرفه اي عمل کند اما با وضعيت ديد جامعه، تنگناهاي موجود و برنامه هاي سياست گذاران ما در ظاهر حرفه اي شديم. در واقع هيچ يک از ملاکهاي ورزش حرفه اي را نداريم. براي مثال ورزش بانوان هيچ اسپانسري ندارد، حتي همان چند باشگاه معروف مثل پرسپوليس و سايپا و راه آهن نيز ديگر حمايت نمي کند. * شما از سوي باشگاه پرسپوليس به مسابقات اردن اعزام شديد؟ ** بله، اما ما سال گذشته يازده ماه بلاتکليف بوديم و در دي ماه زير پوشش پرسپوليس قرار گرفتيم. همچنين بعد از چهار ماه تمرين توانستيم مقام سوم باشگاه هاي غرب آسيا را کسب کنيم اما هنوز دريغ از پنجاه هزار تومان که اين باشگاه به عنوان پاداش به مربي يا ورزشکار ما بدهد يا براي قرارداد صد هزار تومان بدهد. در حال حاضر هم وضعيت ما روشن نيست. نمي دانيم آيا مذاکره اي براي تمديد قرارداد وجود دارد يا خير؟ اصلاً امکان حضور در رقابتهاي بعدي را داريم؟ * به نظرتان علت بي توجهي اسپانسرها به ورزش بانوان چيست؟ ** مهمترين علت نبود تبليغات براي آنهاست. آنها حاضرند 300 ميليون تومان براي حمايت از ورزشکار مرد بدهند، اما تمايلي به حمايت 100 هزار توماني از بانوان ندارند. اما اگر رسانه ها و بخصوص تلويزيون ورزش بانوان را جدي تر نشان دهد، اسپانسرها براي تبليغ خود نيز از حمايت آنان استقبال مي کنند. اما نوشتن در چند نشريه تأثير چنداني ندارد حتي بانوان ما بيشتر به دنبال تماشاي تلويزيون هستند تا خواندن فلان نشريه ورزشي. بنابراين با توجه به آنکه اغلب ورزشهاي ما در حوزه زنان با حجاب اسلامي برگزار مي شود، امکان نمايش چند دقيقه اي آن از رسانه ملي وجود دارد. | |
|
| |
- پسرک سعي مي کند با شتاب از کنار مادر عبور کند. مادر با عصبانيت دستش را مي گيرد و او را نگه مي دارد.
* چرا دير کردي؟ اصلاً برات مهمه که امسال چهارم ابتدايي هستي و بايد کم کم جديتر درس بخوني؟
** مي دونم. ولي بهتره ديگه شما درباره درس خوندنم حرفي نزنين... مادر با شگفتي فقط نگاه مي کند.
***
آيا فرزندان ما واقعاً گستاخ و بي پروا شدند و تکريم بزرگترها را از ياد برده اند؟
* فرزانه بهاري، مادر دو فرزند معتقد است: اين رويه در بين نسل جوان و حتي کودکان آسيب يا بحران تلقي نمي شود بلکه تحول و تغييري اجتماعي است که از تغيير نگرش در فرزندان ناشي مي شود. دگرگوني که خانواده، رسانه ها و محيطهاي آموزشي در آن دخيل مي باشند.
وي که فرهنگي است، ادامه مي دهد: بنا به تجربه دريافتم براي به حداقل رساندن آسيبها و چالشهاي احتمالي اين تحول اجتماعي بايد والدين رويه هماهنگ و همسويي را در پيش بگيرند تا فرزند در روند آموزش هنجارها و ارزشها دچار تعارض نشود. نکته ديگر آنکه ضمن پرورش فرزند براي زمان خودش ما نيز مطابق آموزشهاي ديني همپاي آنان دوباره مراحل زندگي را همانند کودکي و نوجواني طي کنيم و نيازهاي روز را درک کنيم و به فرزندمان نيز اجازه دهيم پا به دنياي ما بگذارد و از فضاي آن آگاه شود.من به نقش کليدي باورها و آموزه هاي راستين ديني هم اعتقاد دارم و به نظرم مي رسد زماني مي توان به قدرت معنويت در ساختار خانه و جامعه يقين داشت که اين اعتقادات در سراسر زندگي همه ما حضوري جاري و آرامش بخش داشته باشد.
* آذر- الف 16 ساله نيز از رفتارهاي بزرگترها گله مند است و مي گويد: هر جا که مي رويم از زبان بزرگترها مي شنويم: جوونا که ادب ندارن ما که بچه بوديم پامون رو جلوي بزرگترها دراز نمي کرديم.به مادرمون «تو» نمي گفتيم. واقعاً اگر ما اين طور عمل کنيم يعني مهربان و قدردان زحمتهاي والدينمان هستيم. به نظر من که اين طور نيست. من تمام خانواده و خويشاوندان و معلمهايم را دوست دارم و به آنها احترام مي گذارم اما نمي توانم اين را نشان بدهم. به نظرم خودشان بايد از رفتار من اين مسأله را درک کنند.
@ سوسن رحيمي 22 ساله هم اظهار مي کند: ما به شيوه خودمان به بزرگترها احترام مي گذاريم. به شيوه زمانه اي که در آن زندگي مي کنيم. به همين دليل هم سعي نمي کنيم با ظاهرسازي و به طور سطحي به ابراز احساسات بپردازيم. در واقع به نظرم نسل ما صادقانه تر از نسل قبل با خودشان و ديگران رفتار مي کنند.
@ پسر جواني که خود را شهريار معرفي مي کند نيز معتقد است: اگر چه قبول دارم نسل امروزي مثل گذشتگان به احترام به بزرگترها پايبند نيستند اما به نظرم اين مسأله ناشي از شرايط زندگي امروزي است. براي نمونه من ناچارم براي قبولي در دانشگاه چندين کلاس تقويتي بروم و ساعتها درس بخوانم. از اين رو کمتر فرصت معاشرت با خويشاوندان حتي افراد نزديک را دارم. حتي آنقدر زمان ندارم که با آرامش استراحت کنم. اما مادرها و پدرهاي ما دغدغه اين گونه زندگي را نداشتند و زندگيشان بسيار آرام و سطحي بود. وي ادامه مي دهد: مسأله ديگر که اين تصور را تشديد مي کند فاصله بين نسلهاست به طوري که گمان مي کنم بيشتر اوقات، بزرگترها شرايط و زبان مرا درک نمي کنند.
@ مرضيه- ت مادر 47 ساله نيز مي گويد: گر چه براي خود من رفتارها و سخنهايي که از فرزندانم مي بينم و مي شنوم گاهي آزاردهنده است اما به آنها حق مي دهم. به هر حال شرايط تغيير کرده اما برخي بزرگترها به خصوص سالمندان اين مسأله را جدي نمي گيرند.وي مي افزايد: من پسري 17 ساله دارم که علاقه مند است که آرايش مو و ظاهرش امروزي باشد اما اطرافيان و بزرگترها به او ايراد مي گيرند و گاهي در برابر ديگران مسخره اش مي کنند. در نتيجه پسرم رغبتي به رفت و آمد و حتي ديدن آنها ندارد. حتي بارها در حضور آنها به اتاقش رفته است.
چرا به دنبال مقصر بگرديم؟
* حسيني، مشاور خانواده با تأکيد بر اينکه در وقوع اين مسأله نبايد به دنبال مقصرگشت يا کسي را ملامت کرد مي گويد: به اعتقاد من بروز اين جريان که عادي نيز هست به سبب تغيير شيوه فرزند پروري ماست. زيرا ما فرزندانمان را بر اساس الگوي سنتي تربيت نکرديم در حالي که آن متأثر از شرايط و فناوريهاي نوين نيز دگرگون شده است.
@ اصغر کيهان نيا، ديگر مشاور خانواده هم با اشاره به اين که بهتر است از نگاه ارزشي به اين مسأله نگاه نکنيم، ادامه مي دهد: مقوله مزبور از زواياي مختلف قابل بررسي است. چنانکه با تغيير الگوي تربيتي فرزند پروري از والدين سالاري به فرزند سالاري تغير کرده است، بنابراين در نگاه جوان امروزي کاربرد لفظ «تو» به بزرگترها نه تنها بي احترامي تلقي نمي شود بلکه نوعي صميميت و نزديکي را در خود دارد. اين در حالي است که در گذشته بين فرزندان و والدين اغلب رابطه حسنه و احترام آميز حاکم بود چون روابط بين آنها بر اساس تجربه بود. در اين نوع رابطه فرزندان از طريق تجربه والدين آموزش مي ديدند و آنها را به عنوان افرادي دانا و توانا قبول داشتند اما در حال حاضر با ورود فرزندان به محيطهاي آموزشي و فاصله اطلاعاتي آنان با والدين ديگر فرزندان بزرگترها را افرادي آگاه نمي دانند و اغلب حاضر نيستند با آنها مشورت کنند.
وي مي افزايد: دليل ديگر پخش و نمايش فيلمها و آثار خارجي در رسانه ها به ويژه تلويزيون است چنان که موجب شده فرزندان ما خود و رابطه شان با والدين را با وضعيت بازيگران آنان مقايسه کنند. اين در حالي است که شرايط فرهنگي و اجتماعي جامعه ما با آن فيلمها متفاوت است، از همين رو جوانان در واکنش به اين شرايط نوعي سرپيچي و عصيان نشان مي دهند.
مشکلات پنهان خانواده
*مرضيه- ت نقش مشاوره ها و کارشناسان را در اين زمينه مؤثر دانسته و مي گويد: نحوه بيان برخي مسايل خانوادگي و حتي طرح آن توسط مشاوران تلويزيوني و مدرسه باعث شده که فرزندان از موضع بالاتر نسبت به والدين عمل کنند چون اغلب اين نشستها بر احترام و توجه به فرزندان تکيه دارند بدون آنکه شرايط خانوادگي جوانان مورد توجه باشد.
اين مادر در ادامه به تجربه خود اشاره کرده و مي افزايد: در مدرسه يکي از فرزندانم جلسه اي مشابه همين نشستها برگزار شده بود که در آن از حقوق فرزندان در خانه سخن مي گفتند. چند روز بعد در برخورد من با فرزندم او رو به روي من ايستاد و گفت: منم حق دارم. ديگه به شما و بابا «چشم» نمي گم. اين در حالي است که من با هيچ يک از اعضاي خانواده اين طور تحکم آميز سخن نگفتم.
اما کيهان نيا نگاه منفي به مراکز مشاوره و صاحب نظران را نمي پذيرد و در پاسخ مي گويد: در حال حاضر ما در خانواده ها دو گونه الگوي مديريتي داريم. نخست الگوي مديريت آمرانه که توسط والدين اعمال مي شود طبق اين الگو فرزندان ما تا سن 13 - 14 سالگي بايد مطيع مطلق والدين باشند اما با گذشت زمان به خصوص در سنين بلوغ فرزند در قبال اين مديريت واکنش نشان مي دهد. اينجاست که شاهد مشکلات و چالشهاي خانواده هستيم. در مقابل اين الگو نيز شيوه مديريت مشارکتي در خانه حاکم است چنان که مسؤوليتهاي خانوادگي بين اعضا تقسيم شده و همه در جريان زندگي سهيم هستند و در مشورتها دخيلند. به اين ترتيب فرزند از کودکي احساس مسؤوليت پذيري و تعهد مي کند. در اين صورت آسيبهاي کمتري را تجربه خواهد کرد.بنابراين به نظر من در صورت بروز معضلات، خاستگاه کاستي ها و نواقص کانون خانواده است و آنجا بايد دگرگون شود. در مقابل نيز چنانچه اين نهاد ارزشمند مستحکم باشد باعث شکوفايي فرد مي شود.
***
* اتوبوس آرام آرام از لاي خودروهاي کوچک عبور مي کند. پسرک با شيطنت سر و دستش را بيرون از اتوبوس گرفته است. راننده با عصبانيت هشدار مي دهد. مادر شرمنده و ناراحت دست کودک را مي کشد و ضربه اي به سرش مي زند. پسرک خردسال با پرخاش نگاهي به مادر کرده و مي گويد: «اگه يه بار ديگه منو بزني زنگ مي زنم 110 بياد ببرنت...»
جمعيت نگاه مي کنند.
مدتی بود که خودم دچار مشکلات جدی شده بودم .دوستی گفت :اگر اینبار آیت الله بهجت مشهد مشرف شدند به دیدارشان برویم .گفتم : میخواهم تنها بروم. ..ولی دیگر نرفتم.....
وقتی نشریه ای در همان چند شماره اول توقیف می شد استاد میگفت: سر زا رفت .
امروز هم خواندم که یاس نو سر زا رفت
نه آنکه شبیه کسی هستی
نه
تو کسی هستی که شبیه هیچ کس نیستی
نه خسته نیستم
نه خسته نیستم
هنوز هم جاده رفتنی است
با همه سنگلاخها وشوره زارها
نه خسته نیستم
یکی از شعرهای زیبا که در مرصاد العباد تصحیح ایشان خواندیم ومن عاشق آن هستم را برایتان می نویسم.
ازشبنم عشق خاك ادم گل شد صد فتنه و شوردر جهان حاصل شد.
صدنشتر عشق بر رگ روح زدند يك قطره از ان چكيده نامش دل شد
گسترش بازار جنسی در میان همسایگان ایران که مرزهای آبی و خاکی گسترده ای با کشورمان دارند و نبود برآورد دقیق آماری توسط مقامات رسمي در مورد تعداد زنان فروخته شده در بازار برده داری جنسی در خارج از ایران ابعاد فاجعه اي را که روز به روز گسترده می شود را از دید مطبوعات ، مردم و مسئولین پنهان نگاه داشته است .
گزارش انجمن دفاع از قربانیان خشونت از برگزاری مراسمی تحت نام "حلفه" حکایت دارد که در آن حراج دختران در شیخ نشین ها صورت می گیرد . طبق آمار منتشر شده همین گزارش ماهانه 45 دختر 16 تا 25 ساله ايراني در کراچي توسط افراد ثروتمند خريداري مي شوند .
قاچاق دختران و وجود بازار جنسی از اتباع ايرانی در شيخ نشين های جنوب خليج فارس غیر قابل انکار است و بسياري از آگاهان وجود چنين پديده يي را تاييد مي کنند.
قرار گرفتن نام دختران ایرانی به همراه پرچم کشورمان در لیست کانال های غیر اخلاقی که بیشتر آنها متعلق به کشورهای عربی به خصوص امارات متحده عربی است یا حراج دختران ایرانی در هندوستان با درآمد شبی دومیلیون تومان و یا اقدام برای برگزاری حراج سالانه دختران ایرانی 15 تا 18 ساله از طریق راه اندازی سایتی اینترنتی در یکی از هتل های دبی توسط برخی شیوخ امارات با همراهی تعدادی از عناصر ایرانی گواه این مدعا است .
بر اساس اظهارات پرفسور ام . هیوز ، صاحب کرسی کارلسون ان دود برنامه مطالعات زنان در دانشگاه رود آیلند وجود ٨٤٠٠٠ زن و دختر مشغول به فحشا و حضور25000 دختر نوجوان فراری تنها در شهر تهران فضایی مناسب برای صاحبان برده داری مدرن بوجود آورده است .
یک استاد دانشگاه تهران مي گويد: "اگر ده درصد زناني که به تن فروشي مي پردازند توسط باندهاي قاچاق به کشورهاي عربي بروند، آن وقت مي شود آمار قاچاق زنان به اين کشورها را بسيار بيشتر از آن چيزي دانست که برخي خبرگزاري ها منتشر کردهاند".
در اظهاراتی صورت گرفته توسط عالی ترین مقام قضایی استان تهران، قاچاقچیان به دنبال فروش دختران بین 13تا 17 سال در بازار بین المللی هستند و حتی گزارشهایی از فروش دختران بین 8 تا 10 سال هم وجود دارد
گسترش فقر، روز به روز ابعاد قاچاق دختران را گسترده تر و پيچيده تر می کند يک جامعه شناس در اين باره مي گويد: "هرچه پيش مي رويم شکاف طبقاتي عميق تر مي شود. يک طرف ثروتمندان قليل قرار دارند و در طرف ديگر فقرا که تعدادشان روز به روز بيشتر مي شود. در چنين شرايطي معلوم است که برخي از دختران جوان براي رسيدن به معيشت و دخل وخرج شان به سوي تن فروشي هم پيش مي روند، همان طور که برخي پسران جوان به سوي سرقت و مواد مخدر و خلاف هاي ديگر می روند ". اين کارشناس معتقد است تن فروشی نسبت مستقیمی با آمار سرقت ها دارد و براي به دست آوردن آمار تقريبي فحشا کافي است به آمار سرقت ها رجوع شود .
بر اساس یک تحقيق که حاصل گفت وگو با 15 دختر نوجوان است قاچاقچيان پس از خريد دختران بین 7 تا 14 سال از پدرانشان ، ابتدا آن ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از 10 سالگي به سمت پاکستان براي کار و بردگي جنسي بردند . 99 درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته شده اند از خانواده هائي هستند که در حاشيه شهرها سکونت داشته و پدران اين دختران اغلب معتاد و دارای شغل هاي کاذب می باشند .
مرجان سخاوتي يکي از کساني که تحقيقاتي درباره قاچاق زنان انجام داده، چندي پيش در مصاحبه يي فعاليت هايي را که عليه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت مي گيرد را ناکافي دانسته و دلايلي همچون بيکاري، فقر، عدم برنامه ريزي مناسب براي جوانان، نا آگاهي و کم سوادي را از جمله علت هاي افزايش قاچاق دختران اعلام کرده بود.
لازم به توضیح است در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1979 تصویب شده است تمام کشورهای امضاکننده کنوانسیون رفع انواع تبعیض علیه زنان متعهد هستند تدابیر مناسبی علیه قاچاق زنان و بهرهبرداری از آنها اتخاذ کنند و گزارشهای ملی از اجرای این تدابیر را هر چهار سال یک بار ارائه دهند . زهره طیب زاده نوری رئیس مرکز امور زنان و خانواده دولت محمود احمدی نژاد ، پیوستن ایران به «کنوانسیون رفع انواع تبعیض علیه زنان» را پیش از این منتفی دانسته است .
روزهایم خیلی جالب شدن .توی نبش قبر کردن خاطرات .چند روز است که دلم بد جوری برای پسرک ارمنی با کاپشن صورتی اش تنگ شده است .پسرک ۱۸ ساله روزهای ۱۹ سالگی من...
فردا روز بزرگداشت فردوسی است اما فکر کنم کمتر کسی از ما به شباهت روایت جومونگ به برخی روایتهای شاهنامه توجه کرده است .برای مثال در شاهنامه فریدون شاه ایران دارای سه پسر به نامهای سلم.تور وایرج است که مادر ایرج با دیگران فرق دارد ودو برادر از حسادت مقام ایرج اورا میکشند .اما همسر ایرج دختری به دنیا می آورد که به گمانم نامش به آفرید است.در این سریال نیز جومونگ صاحب دختری به نام یوری میشود.در روایت ایرج نوه ایرج به نام منوچهر انتقام پدر بزرگش را از سلم وتور میگیرد ودر جومونگ فرزند یوری تسو را عقوبت میکند اما مردم مابیشتر به دنبال شاهنامه هستند یا افسانه جومونگ....

پ.ن: میخواستم عکسی از کین ایرج بگذارم که پیدا نکردم.بازهم تاسف....
یکی از دوستام که حس میکنه از زندگی شهرستانی داره خفه میشه ومیخواد به آرامش برسه میخواد بره تهران .منم چند ماه پیش همین حس رو داشتم .فکر میکردم تهران یعنی تمامی آرامش .تمامی آرزوها. چند وقت بعدش هم گفتم به جهنم هر کشور آشغالی باشم ولی ایران نباشم.... اما دلم گیر این خاکه .امروز به دوستم گفتم من که نرفتم چون عاشقی آدم رو زمینگیر میکنه
پ.ن: تمام خانواده دوست شیدا خارج زندگی میکنن چندین پذیرش هم براش اومده اما اون اینجا مونده میگه ایران رو دوست دارم. میگه عاشق این بی برنامه گی بی ضابطه گی بی عدالتی و... این خاکم
دوستی در نظرش یاد آورشده بود که به دلیل پیوندهای وبلاگ ومطالب ان نگاه من جنسیتی وفمنیستی است . در پاسخ باید بگویم گرچه بسیار تلاش میکنم فراجنسیتی بنویسم اما به قول ان ماری شیمل روح من یک زن است.
« اشتغال » با زنان نامهربان است
- خانم! خواهر زاده ام ليسانس زمين شناسي داره. شاگرد اول بوده. جايي براي کار سراغ ندارين؟ طفلک خيلي از اين مسأله غمگينه...
- دخترم کارشناس زبان خارجه است چند ساله موقت کار مي کنه بدون بيمه، بدون قرارداد دائم.
- اي بابا! کار کجاست؟ علوم سياسي خوندم. هر کلاسي هم بگي رفتم، از کامپيوتر تا معرق کاري... اما فايده اي نداشت. حالا ازدواج کردم و يک دختر دارم. آخر هم شدم يک مادر خانه دار...
- با خودم گفتم اگه فوق ليسانس بگيرم روزگارم عوض ميشه. رشد مي کنم. اما باز هم فرقي نکرد. وقتي براي پيدا کردن کار به شرکت... رفتم يک آقايي هم اومده بود، به مسؤول کارگزيني شرکت گفتم: من حاضرم با يک سوم حقوق پيشنهادي اين آقا، کار کنم. برايم ديگه هيچي مهم نبود. فقط مي خواستم کار کنم...
اينها گوشه هايي از روايتهاي گوناگون قصه پر تعليق و سراسر کشمکش اشتغال زنان تحصيل کرده ماست. زناني که سعي کردند با قبول دشواريها، توانمنديهاي خويش را به جامعه ثابت کنند. اما نتيجه چه بود؟ چرا هنوز بازار اشتغال با زنان ما نامهربان است؟
سميرا دائمي، کارشناس ارشد ادبيات فارسي که هنوز در زمره جويندگان کار است، مي گويد: وضعيت اشتغال زنان مقوله پيچيده و بغرنجي است چون مسايل متعددي نظير باورهاي ديني، شرايط خانوادگي، چالشهاي اقتصادي و... در آن دخيل است. از همين رو، براي بررسي آن؛ بايد به مسايل مختلف از جوانب گوناگون توجه کنيم. براي مثال، فرد جوياي کار مجرد است يا متأهل؟ خانواده اش به لحاظ نگرش عقيدتي چگونه است؟ کاربرد عملي رشته تحصيلي او چگونه است؟ و...
وي در ادامه با اشاره به موانع اشتغال زنان متأهل اظهار مي کند: مردان در ابتداي ازدواج به دنبال همسر شاغل مي گردند و حتي با آگاهي از اشتغال زن، با وي ازدواج مي کنند اما بعد حاضر نيستند که همسرشان به کار خود ادامه بدهد. در حالي که شرايط اجتماعي، خانواده را ناگزير کرده که همسران هر دو به اشتغال بپردازند.
نکته ديگر آنکه هنوز در اغلب خانواده ها، بهترين کار براي زنان را اشتغال در دانشگاهها و يا آموزش و پرورش مي دانند. در حالي که اين مراکز يا استخدامي ندارند و يا افرادي با تحصيلات دکترا را ترجيح مي دهند.
طراوت زارع، کارشناس ارشد رياضي نيز معتقد است: به طور کلي به دليل نياز و فرصتهاي بيشتر شغلي، دانش آموختگان رياضي امکان اشتغال دارند اما اغلب به سبب علاقه مندي به ادامه تحصيلات عاليه کمتر به اشتغال مي انديشند اما به طور طبيعي با داشتن مدارک بالاتر نيز فرصت اشتغال آنها بهتر فراهم است.
مسأله ديگر آنکه برخي اوقات نبود اشتغال متأثر از مسايلي نظير ازدواج يا مهاجرت افراد به شهرها يا ساير کشورها مي باشد.
* موانع اجتماعي اشتغال
بي گمان علاوه بر خانواده، محيط اجتماعي و باورهاي مربوط به آن نيز مي تواند در محدوديت شغلي زنان مؤثر باشد. ناگفته نماند اين مسأله در سراسر جهان وجود دارد. چنانکه، براساس آمار سازمان ملل متحد، زنان نيمي از جمعيت جهان را تشکيل مي دهند اما، نزديک به دو سوم از کار جهان برعهده آنهاست، ده درصد از درآمد جهان را دريافت مي کنند و دارايي آنها کمتر از يک درصد است. چنانکه برآورد شده، کار رايگان زنان بر ميزان توليد اقتصادي جهان، يک سوم مي افزايد.
البته از دلايل اين امر، وجود نابرابريهاي شغلي ميان مردان و زنان است. چنانکه حتي زناني با تحصيلات دکترا نيز فرصت کمتري نسبت به مردان در زمينه اشتغال دارند.

همچنين بنابر پژوهشي، معلوم شد، پذيرش زنان در موقعيت هايي با تحصيلات عالي در زمينه هاي علوم، مهندسي و فناوري بسيار کمتر از مردان مي باشد، تا آنجا که زنان در حدود 20 درصد از دکتراي علوم زيستي و 30 درصد از دکتراي علوم اجتماعي را در اختيار دارند و تنها 14/8 درصد از استادان در زمينه علوم زيستي و 15/4 درصد در زمينه علوم اجتماعي را دارا هستند.
جاويد، کارشناس ارشد پژوهشگري علوم اجتماعي نيز با اشاره به موانع اشتغال زنان در محيطهاي کاري مي گويد: گر چه اطلاعات مشخصي درمورد بيکاري زنان تحصيل کرده وجود ندارد. اما بنابر شواهد برخي کارفرمايان تمايلي به استفاده از نيروي انساني زنان نشان نمي دهند، زيرا بانوان به دليل مسؤوليتهاي مضاعف خانوادگي و داشتن فرزند، ممکن است به لحاظ راندمان کار از نظر برخي کارفرمايان مطلوبيت کاري کمتري نسبت به همکاران مردشان داشته باشند و بارمالي بيشتري را براي آنها به دنبال بياورند. همچنين، اعتقاد کارفرما به محدوديت جنسيتي مشاغل در چارچوب، کارهاي مردانه، از موانع اشتغال زنان محسوب مي شود.
جاويد در ادامه اضافه مي کند: وجود برخي قوانين به ظاهر حمايتي نيز در تمايل نداشتن کارفرمايان به جذب زنان مؤثر است، زيرا اين قوانين در عمل کارآيي نداشته و کارفرمايان به راحتي مي توانند آنها را ناديده بگيرند و حتي دور بزنند.
* بازار مردانه اشتغال
گر چه پس از انقلاب اسلامي زنان موفق به کسب فرصتها و توانمنديهاي بيشتري شدند، اما در واقع، اغلب اين موفقيتها ناشي از تلاش خود آنان بوده است زيرا هنوز هم در ديدگاه کلان فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه، اولويت اشتغال با مردان است. چنانکه بنابر مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با عنوان سياستهاي اشتغال زنان در جمهوري اسلامي ايران، مصوب 1371 شغل اصلي زن را همسري و مادري عنوان کرده است. همچنين، ماده پنج اين مصوبه کليه مشاغل را با نگاهي جنسيتي به چهار دسته تقسيم کرده است.
نخست مشاغلي که با ويژگيهاي بانوان از لحاظ روحي و جسمي متناسب مي باشد. مانند علوم آزمايشگاهي، مهندسي الکترونيک و... سپس مشاغلي که پرداختن به آن از سوي زنان مطلوب شارع است مثل مامايي، همچنين مشاغلي که هيچ گونه مزيتي در آن براي شاغلان زن و مرد وجود ندارد و ملاک انتخاب آن تخصص يا تجربه است و نه جنسيت، مثل کارگري ساده و سرانجام مشاغلي که به دليل منع شرعي با شرايط خشن کار و يا به سبب ارزشهاي اقتصادي- فرهنگي براي بانوان نامناسب است مثل قضاوت و آتش نشاني.
* نياز زنان به زندگي آگاهانه
شهلا ملتي، مدرس دانشگاه با تأکيد بر نقش مثبت تحصيلات دانشگاهي در زندگي زنان، مي گويد: به اعتقاد من ما زنده ايم تا آگاهانه زندگي کنيم پس چرا بايد زنان را از اين فرصت بي نصيب کنيم يا رشد دانش آنان را معضلي حاد بدانيم به ويژه آنکه نتيجه دانش اندوزي بايد خردگرايي و بهبود وضعيت زندگي باشد.البته خوشبختانه نتايج پژوهشها نيز مؤيد همين نظر است و ثابت شده که زنان تحصيل کرده مشکلات را راحت تر تحمل کرده و با بهره مندي از مهارتهاي بيشتر، برخوردهاي هيجاني کمتري از خود نشان مي دهند و توان بالايي براي حل مسأله دارند.
ناگفته نماند منظور از تحصيلات بالا فقط داشتن مدرک دانشگاهي نيست بلکه دانش و عظمت تفکر است.
* چالشهاي حقوقي و قانوني اشتغال
همين مدرس دانشگاه در ادامه به چالشهاي حقوقي و قانوني اشتغال زنان اشاره کرده و مي افزايد: در حالي که جامعه نيازمند نيروي انساني زنان است، اما عرصه حقوقي و قانوني در اين باره تأثير چنداني نداشته است.
براي نمونه مطابق قانون مدني کشور در ماده 1106 ، در عقد دايم، نفقه زن به عهده شوهر است، درساير قوانين نيز مردان به عنوان نان آور و مسؤول تهيه ملزومات زندگي به حساب مي آيند، از همين رو در اولويت اشتغال قراردارند و از تسهيلات و امکانات اشتغال بيشتر برخوردار مي شوند.
اين در حالي است که زنان نيز در حال حاضر نقش انکارناپذيري در عرصه توسعه و اشتغال دارند. مقوله ديگري که بر وضعيت زنان در بازار کار مؤثر مي باشد، نگاه قانون گذاران است.براي نمونه، مطابق ماده 1117 ، مرد مي تواند همسر خود را از اشتغال به حرفه يا صنعتي که نافي مصالح خانوادگي يا حيثيت خود يا زن باشد منع کند. گر چه اين ماده، به ظاهر صحيح و کارگشاست، اما در حال حاضر بسياري از مردان سعي دارند با توسل به اينگونه قوانين زنان را محدودتر کنند تا جايي که حتي مطابق نظر برخي حقوقدانان در حالي که اگر مصالح و حيثيت خانواده در معرض آسيب قرار داشت بدون توجه به شروط ضمن عقد، مي توان مانع اشتغال زن شد.
* بي برنامگي نظام آموزشي
نظام آموزشي ما نيز در بحران اشتغال کشور مؤثر است .
دائمي، کارشناس ارشد ادبيات فارسي با اشاره به ضعف نظام دانشگاهي در تربيت نيروي انساني مي گويد: متأسفانه نظام دانشگاهي اغلب افراد را براي بازار کار تربيت نمي کند و بيشتر رشته هاي دانشگاهي کارآيي عملي لازم را ندارند که به اعتقاد من ناشي از ضعف برنامه ريزان آموزشي ماست. براي مثال، بسياري از اين افراد حاضر نيستند به رشته ادبيات فارسي به عنوان يک رشته تخصصي توجه کنند و حتي گرايشهاي متعددي در زمينه نقد، ترجمه ادبي، پژوهشگري، فيلمنامه نويسي و... ايجاد کنند تا فرد تحصيل کرده فرصت و مهارت بيشتري براي کسب مشاغل داشته باشد.
* کلام آخر
به هر روي با توجه به آنکه براساس آمار ارائه شده سالانه حدود يک ميليون و 600 هزار تومان به ازاي هر دانشجو در دانشگاههاي دولتي هزينه مي شود و همچنين بسياري از والدين در مراکز غيردولتي نيز براي آموزش فرزندان خود هزينه مي کنند. چنانچه رويه اشتغال در جامعه همچنان ادامه يابد، تحصيلات دانشگاهي ديگر عرصه اي براي پرورش نيروي انساني نخواهد بود و تأثيري بر روند توسعه نخواهد داشت. اين در حالي است که نيروي انساني فعال از محورهايي ارزشمند در اقتصاد جهان معاصر به حساب مي آيد.
نیست که بتوان به آن افتخار کرد .به خصوص آنکه بنا برگفته معاون غذا و داروي وزارت بهداشت ايراني ها از نظر رشد مصرف لوازم آرايشي ،رتبه سوم را در دنيا دارندو
زنان ايراني سالانه نزديک به يک ميليارد تومان لوازم آرايش مي خرند. از سوي ديگر سن مصرف لوازم آرايش نيز به 15 سال رسيده است و آمارهای نهادهای ناظر بینالمللی میگوید ایران، دومین مصرفکننده لوازم آرایش در خاورمیانه و هفتمین واردکننده لوازم آرایشی در جهان است.اماامیدوارم روزی به طور منطقی وبه دور از رفتار قهریه این افتخار نصیبمان شودکه به تمام جلوه های زندگیمان افتخار کنیم

این عکس از نمایش زنده مد در اربیل
*«خدا رو شکر اتوبوس خلوته. زن ميانسال با اين جمله ساده همصحبتم مي شود. من هم استقبال مي کنم. سفره دلش را بي ريا و بي هراس مي گشايد.
زندگي سخت شده، با اين تجملات و بريز و بپاش هم سخت ترش مي کنيم. بچه ها پرتوقع شدن هر روز اصرار مي کنن فرش و تلويزيون ... را عوض کنيم. مي گم من بيشتر از شصت سالمه. خسته ام، ديگه از کار کردنم گذشته ... اما ناچارم... من 13 سال توي کارخونه کار مي کردم صاحبش نمي دونم ورشکست شد و کجاست که در کار خونه رو بستن بعد از بازشدن هم جوون ترها رو استخدام کردن.
چند سالي هم توي يه شرکت کار مي کردم. صاحب اونجا هم رفت خارج. باز ما مونديم و دست خالي.
حالا هم توي يه شرکت خصوصي کار مي کنم مثل هميشه است. نه بيمه و نه حقوق درست و درموني ... ميگن مسن هستي. نمي شه بيمه کنيم...
زن با لبخندي خداحافظي مي کند و پياده مي شود...
***
*هر سال روز کارگر مي گذرد، اما هنوز هم کارگران در پيچ و خم مشکلات گرفتارند. به راستي دليل آن چيست؟
فتحيان از فعالان حقوق کارگري در اين باره مي گويد: بي توجهي به کارگران و حقوق آنان مسأله فرهنگي است و به زن يا مرد هم مربوط نمي شود. متأسفانه شرايط امروز نظير بحران اقتصادي و تورم نيز به اين مسأله دامن مي زند.
در حالي که بايد اين طرز تفکر و نگاه دگرگون شود و به اين قشر به چشم افراد ضعيف نگاه نشود.
زن جواني که خود را «زهره» معرفي مي کند هم اين طور نظر مي دهد: به طور کلي کارگرها مشکل دارند. اما زنان بيشتر از مردان تحت تأثير اين مشکلات قرار مي گيرند. افزون بر آن نيز به دليل شرايط خاص خود معضلات متعددي دارند که اين فشارها ومسايل را تشديد مي کند.
مريم السادات رضوي نسب که 18 سال سابقه کار دارد نيز مي گويد: مسايل زنان کارگر به چند نکته مختصر خلاصه نمي شود. يکي از اين مشکلات تبعيض شغلي است که در ميزان دستمزد کارگران زن مشهود است. مسأله ديگر بي ثمر بودن قوانين حمايتي از زنان مي باشد براي نمونه در حال حاضر، مطابق قانون زنان مي توانند از کاهش ساعت کار يا بازنشستگي پيش از موعد و... بهره مند شوند، اما در عمل اين فرصتها از آنها دريغ مي شود.
وي ادامه مي دهد: حتي به باور من به دليل مسؤوليتهاي متعدد و مضاعف زنان، بهتر است سن بازنشستگي زنان باز هم کاهش پيدا کند، چون بعد از پايان زمان فعاليت، زن کارگر آن قدر فرسوده شده که لذتي از بازنشستگي نمي برد، همچنين براي بهبود اشتغال نيز فرصت مناسبي است تا از نيروي جوانان بهره ببرند.
*سال گذشته در خبرها آمده بود. يک شرکت براي کاهش هزينه هاي خود با تعديل نيروي انساني مرد، زنان سرپرست خانوار را جايگزين آنها کرده است. زمزمه هاي ديگري هم از همين وضعيت در ساير مراکز و کارخانه ها شنيده مي شود. اما آيا اين صحت دارد؟
فتحيان که در خانه کارگر اصفهان فعاليت دارد با اشاره به اينکه چندان اطلاعي از اين شرايط ندارد، مي افزايد: به طور کلي اغلب زنان بخصوص افرادي که نان آور ندارند به دليل تأمين نيازها و معاش خانواده ناچارند زير بار حقوق و دستمزد اندک هم بروند، البته به نظر مي رسد بايد با افزايش اشتغال براي تمام اقشار رفاه و امکانات کافي نيز در اختيار آنها قرار گيرد تا عزت نفس و کرامت انساني همه اشخاص جامعه حفظ شود.
رضوي نسب نيز که عضو اتحاديه زنان کارگر است، مي گويد: به باور من به دليل ناامني شغلي بيشتر زنان، هر گاه تعديلي صورت بگيرد؛ زنان هستند که از چرخه اشتغال حذف مي شوند و البته نمونه هايي از اين مسأله در کارخانه ها و مراکز اشتغال وجود داشته است.
وي در ادامه با تأکيد بر بي ثباتي و ناامني شغلي زنان به عنوان يک معضل قابل تأمل مي افزايد: بنابر تجربه فعاليتم در خانه کارگر بارها دختران جوان و پرتواني را ديده ام که نا حق و بدون منطق و تنها به دليل مسائل بي ارزش از کار خود اخراج شده اند و اين از معضلات فعاليت در شرکتها و مؤسسات به اسم خصوصي است، زيرا کارفرمايان اين مراکز معتقدند: نيروي انساني ما بايد به دلخواه ما کار کند. مثل اينکه فردي صاحب خانه است و ترجيح مي دهد به دلخواه خود مستأجر بپذيرد.
رضوي نسب همچنين اظهار مي دارد: دختران جوان ما توانمند و با نشاط به مراکز فعاليت راه پيدا مي کنند، اما بعد از مدتي به موجودي کسل و افسرده تبديل مي شوند، زيرا اين دختر جوان با غيرت سعي دارد با کار در کارخانه يا هر شرکتي بار مسؤوليت خودش را بر عهده بگيرد. او ناچار است بدون امکان سرويس اياب و ذهاب و يا تغذيه در محل کار خود باشد و فضاي پر استرس را هم تجربه کند. اين در حالي است که همين شرايط هم بي ثبات مي باشد.
وي اضافه مي کند: مسؤولان و برنامه ريزان جامعه بايد توجه کنند. به هر حال، اغلب زنان براي تأمين نيازهاي اقتصادي خود فعاليت مي کنند و کمتر افرادي هستند که به دلايل ديگر تن به کار بدهند و اين همه دشواري را تحمل کنند، پس بيشتر و بهتر به رفاه و امنيت شغلي زنان بپردازند، زيرا زماني توسعه و پيشرفت در جامعه اي رخ مي دهد که نيروي انساني آن با انگيزه و خلاق باشند.
جایی خواندم یکی از این کاندیداهای رئیس جمهوری - معلوم الحال- در زمان ثبت نام خود یکی از برنامه
هایش را عدم استخدام زنان بیان کرده بود .چند روز پیش هم من به دنبال عکسی از اشتغال زنان بودم که
تعداد مردان در تصویر بیش از زنان باشد مسوولان عکاسی که همه مرد هستند با ریشخند گفتند :اینم یه
کار رسانه ایست بیچاره مردا...
امروز هم خواندم :
غلامعلي فرجادي در كنفرانس اقتصاد و دولت آينده با تاكيد بر اينكه نرخ مشاركت اقتصادي براي زنان و مردان يكسان نيست گفت: در حالي كه اين نرخ براي كل كشور حدود 39 درصد در سال 1385 بوده نرخ مشاركت مردان 56.6 درصد و نرخ مشاركت زنان 12.4 درصد بوده است و به بيان ديگر نرخ مشاركت مردان در فعاليتهاي اقتصادي بيش از پنج برابر نرخ مشاركت زنان بوده است.
دلم میخواهد جایی بروم
دوردور
که من باشم توباشی وخداباشد
وشایدهم
خدانباشد
به گزارش خبرنگار اجتماعی جهان، بنا به اعلام بعضی از کارشناسان در سال، حدود ۴۰۰ مورد خودکشی در استان ۵٨۰ هزار نفری ایلام اتفاق میافتد که سهم زنان از این تعداد ۲۲۰ نفر است.
بیشتر این خودکشیها که به شیوه خودسوزی انجام میشود، اکثرا با موفقیت همراه است و به مرگ قربانی منجر میشود.
همچنین نتایج یک تحقیق نشان میدهد در استان آذربایجان شرقی خودسوزی پس از حلقآویز کردن ۲۴٪، خوردن قرص ۳۰٪ و خوردن سم ۲۰٪ با حدود ۱۰ درصد در رده چهارم عوامل خودکشی قرار میگیرد.
اما آنچه که در این میان مهم است مشکلات ساختاری فرهنگی و سنتی است که ابزار لازم را برای ارتکاب زنان به خودکشی و خودسوزی فراهم می کند.
گاهی دختران وادار به تندادن به ازدواجهای اجباری میشوند که یکی از علتهای خودسوزی در این مناطق است. البته خودسوزی در بین مردان هم وجود دارد که بیشتر بخاطر فقر و بیکاری اتفاق میافتد.
فعالان حقوق زنان بیشتر عواملی که به این خودکشی ها منجر می شود را گذر افراد از ساختار سنتی و ورود آنها به دنیای مدرنیته می دانند. آنان ورود اینترنت، موبایل و ماهواره را به دنیای کوچک دختران روستایی و تفاوت های چشمگیر خط فکری آنان با خانواده ها را از بسترهای مناسب برای خودکشی و خودسوزی دختران می دانند.
با کنار هم قرار دادن آمار و ارقام بدست آمده از این تحقیقات، دورنمای وضعیت زنان برخی استان ها را میتوان اینگونه عنوان کرد:
- در زنان گروه سنی بالاتر از 15 سال بیش از 65 درصد کل سوختگیها عمدی است.
- بیشترین شیوع خودسوزی در گروه سنی 15 تا 24 سال است، که بیشتر از 52 درصد کل سوختگیهاست.
- در کل موارد خودسوزی 85 درصد مونثاند.
- درصد خودسوزی این افراد بین 40 تا 90 درصد است.
- کف سن خودسوزی 12 سال است.
- متوسط سن خودسوزی 12 تا 38 سال است.
- عامل سوختگی در اکثر موارد آتش و تنها در کمتر از 3 درصد از مایع داغ استفاده شده است.
- عامل مشتعل کننده در روستاها و شهرهای کوچک بیشتر نفت و در مراکز استانها بیشتر بنزین است.
- بیشتر از 60 درصد زنان خودسوزی کرده متاهل بودند.
- احتمال مرگ در صورت خودسوزی در حدود 90 درصد است
رفعت بیات: زنان باید زرنگ باشند و اجازه ندهند که به راحتی از امکانات رأیی آنها استفاده بشود،
باز نشسته ام وخاطراتم رو نبش قبر میکنم:
من قاتعم پریزادم
به لبخند ایجاز گونه ات
به نگاه ایهام وارت
من قانعم
به آن انگشتان نمادین
به هنگام لرزش محو روح
من قانعم
به شکوه روایت حماسی احساست
مثل كوير سوخته خشكي سال و ماه من
مبداء دلپذير تو پيچ و خم مسير تو
مقصد ناگزير تو عاشق سر به راه من
خنده دلفريب تو، رايحه نجيب تو
سرخي باغ سيب تو، وسوسه نگاه من
مي دوم و نمي رسم هيچ كجا به پاي تو
يكه سوار خاك تو، گردوغبار راه من...
* صفاریان
دلم برای بعضی ها میسوزه .چون هر وقت دلگیر وعصبانی میشم به سراغ اونا میرم .دیروز هم احوالم واقعا داغون داغون بود. همین جا دوباره از همه شون به خصوص اعظم نازنین که همدم همیشگی برای شنیدن غصه هایم هست تشکر مخصوص مخصوص مخصوص ................................ میکنم![]()
حدود 50 نفر از خبرنگاران خبرگزاري ايسکانيوز اخراج شدند.
برخي از خبرنگاران اخراجي در گفت و گو با خبرنگار ايلنا علت اخراج خود را بازرسي سازمان تامين اجتماعي از خبرگزاري و تهيه ليست از خبرنگاران براي بيمه دانستند.
آنان با بيان اينکه حدود 30 نفر از خبرنگاران به صورت پاره وقت و 20 نفر ديگر هم به صورت تمام وقت در خبرگزاري ايسکانيوز فعاليت داشتهاند، افزودند: مديرعامل خبرگزاري به خبرنگاران اعلام کرد که نيازي به حضور در تحريريه نيست و آنان ميتوانند اخبار خود را به صورت پست الکترونيکي به خبرگزاري ارسال کنند.
اين خبرنگاران علت اين امر را بيمه نکردن خبرنگاران دانستند و اظهار داشتند: مديريت ميخواهد در هنگام مراجعه بازرسان سازمان تامين اجتماعي کسي در تحريريه حضور نداشته باشد.
آنان خاطرنشان کردند: البته حدود 12 نفر در تحريريه حضور دارند که بيمه هستند.
اين خبرنگاران با اشاره به حقوق 175 هزار توماني خود گفتند: سوابق کاري ما در ايسکانيوز بين 3 تا 5 سال است.
آنان مديرعامل ايسکانيوز را ملکزاده، معاون سازمان گردشگري معرفي کردند و گفتند: وي رئيس فدراسيون اسکواش نيز هست.
بنابراين گزارش، بيش از اين نيز ايسکانيوز دست به اخراج گسترده خبرنگاران خود زده بود.
مگه یه آدم مجرد وبه گفته عوام یک سر ویک تن چقدر برنامه واطلاعات داره که فرت وفرت بشینه فرم ریز ودرشت وخاص وعام پر کنه .پارسال یه بار فرم مسکن مهر پر کردم گفتن به دلیل کم سن وسال بودن
مشمول نمیشم اما چند ماه بعد شرکت تعاونی مسکن نازنین گفت به خاطر آنکه سی وچند ساله شدی
میتونی. چند ماه بعد گفتن قراره اداره ارشاد عزیز
بن کتاب ویزه روزنامه نگاران بده و دبیرخانه فخیمه باز هم اطلاعات خواست که هنوز منتظر این حرکت خداپسندانه ارشاد هستیم - هم اینک منتظر یاری سبزتان هستیم- اما آنهم مثل بقیه وعده خوبان بی ثمر بود. دفعه دیگه خانه روزنامه نگاران مسلمان وشاید خیلی مسلمان قول داد بن سفر بدهد که باز کار گزینی خیلی فخیم ما اطاعات وفرم بده وبستون کرد.دوباره اطاع دادند قراره بانک روزنامه نگاران از سوی باز هم ارشاد عزیز ونازنین- وای ۰۰۰۰![]()
- ایجاد بشه که بازهم فرم پر کردیم .البته این هم کلاهی برای مانشد. یک بار هم از طرف روزنامه خیلی فخیم خودمون قرارشد اطلاعات وسوابق ومقامهایمان را در قالب عکس واسکن -خدایش این یکی خیای کلاس داشت
-به دبیرخانه فخیم بدیم.اما دیروز بازقرار شد برای دریافت سهام عدالت فرمهای مثنوی گونه پرکنیم وباید به قول دوستان در نهایت دقت وصحت باشه چون نقص وایراد هرفرم تک تک ما باعث میشه که تمام نیروهای خراسانرضوی وشاید خراسان بزرگ - البته نه به بزرگی عصر هخامنشی وخوارزمشاهی- برگشت بخورد![]()
. جالب اینجاست که با داشتن چندین کارت شتاب مثل مهر.سپهر وسامان... البته کاملا پاک ومنزه از هرتعلق مادی .ناچارم سیبا هم ایجاد کنیم تا ضمیمه مدارکمون بشه... .... واین قصه ادامه دارد......
برای دیدن نقاشیهای دل آرا اینجا را ببینید
با صدات شعرای من رنگ بهارون میگیره
رنگ آفتاب .رنگ دریا . رنگ بارون می گیره
مث یه دشت شقایق پر زندگی میشه
با صدات شعرای من باز دوباره جون میگیره

پنهان کردن بیشتر آسیبها نیست.....
پ.ن: چند سال پیش در همسایگی دوستم خانواده ای ساکن شده بودند که هرشب مراسم لهو ولعب
داشتن .سرانجام همسایه ها نگران از این آشفتگی به نیروی انتظامی متوسل شدند ومعلوم شد این افراد
به ظاهر خویشاوند بودند ولی در واقع هیچ نسبت نسبی یا سببی نداشتن.....
پ.ن : چند تا از دوستانم که دکترا دارندو مدرس دانشگاه هستند به تنهایی ومجردزندگی میکنند و
البته عفیف تر از خیلی از زنان متاهلی هستند که این روزها میبینم ....
شهرزادنیوز: کریستن 18 ساله ساکن شهر "ریور اج" ایالت نیوجرسی، در سن پانزده سالگی که اندامش شروع کرد به شکل گرفتن و زنانه شدن، از پستانهایش راضی نبود. میگفت: "هیچ وقت بزرگ نمیشوند. احساس نمیکنم یک زن هستم."
و در واقع کریستن در پانزده سالگی هنوز زن نبود. اما او که در فرهنگی دچار وسواس ظاهر و پر از برنامههای تلویزیونی درباره جراحی زیبایی بزرگ شده است – بگذریم که وقتی کریستن شانزده ساله بود، مادر و خواهر بزرگترش، پستانهایشان را عمل کردند – معتقد بود باید پستاناش بزرگ بشود. به این دلیل، ماه مه پارسال، هدیه والدینش به او برای گرفتن دیپلم، جراحی پستان بود.
به افراط نوجوانان در آرایش و زیبایی ظاهری – کندن موهای زائد، برداشتن ابرو، پرورش اندام و رژیمهای غذایی برای زیبایی پوست که زمانی مختص بزرگسالان بود – جراحی پلاستیک نیز اضافه شده است که دارد به سرعت در میان نوجوانان به یک مد غالب تبدیل میشود. اما برخی کارشناسان ابراز نگرانی میکنند که با رواج آن، انگیزه واقعی نوجوانان در سپردن خود به تیغ جراحی – یعنی کسب اعتماد به نفس – در این میان به فراموشی سپرده شده است.
آخرین آمار "جامعه جراحان پلاستیک آمریکا" نشان میدهد که تعداد جراحیهای زیبایی روی جوانان 18 ساله و حتا کوچکتر در عرض ده سال گذشته سه برابر شده و از 59890 در سال 1997 به 205119 عدد در سال 2007 رسیده است. و حتا عملهایی را دربرمیگیرد که مورد جدل هستند، مثل: عمل رفع چربی که از 2504 مورد به 9295 مورد رسیده و جراحی پستان که تقریباً شش برابر شده و از 1326 به 7882 مورد رسیده است. این عمل به مرگ دو دختر 18 ساله منجر شد: امی فلدرمن از پنسیلوانیا که در سال 2001 پس از عمل مکش چربی بر اثر انسداد رگها درگذشت و استفانی کولبا از فلوریدا که پاییز سال گذشته پس از عمل پستان بر اثر داروی بیهوشی مورد استفاده جان سپرد.
در این میان ظاهراً رکود اقتصادی بر جراحی پلاستیک نوجوانان تأثیر چندانی ندارد. با آن که آمار سال 2008 هنوز در دست نیست، اما پزشکان گمان میکنند که اگر شرکتهای بیمه پول عملها را بدهند، والدین هم اجازه آن را میدهند، زیرا در غیر این صورت، بسیار گران تمام خواهند شد. به گفته "جامعه جراحان زیبایی آمریکا" هزینه رایجترین عملها مانند جراحی لاله گوش به طور متوسط 3000 دلار و جراحی بینی 4500 دلار است. در شهرهایی مثل نیویورک این هزینهها میتوانند حتا دو برابر شوند.
دکتر آلن گلد، جراح زیبایی در نیویورک و پرزیدنت جامعه جراحان، میگوید: "اگر والدین با این عملها موافق باشند، با وجود مشکلات اقتصادی پول آن را فراهم میکنند."
در واقع تعطیلات زمستانی یکی از بهترین فرصتها برای این عملهاست و دکترهای بسیاری میگویند که در ماه گذشته تعداد عملهای نوجوانان کاهش نیافته است.
جین کیلبورن، که کتابی درباره بلوغ زودرس در باره نوجوانان نوشته میگوید: "کودکان ما با تصاویر زن و مرد ایدهآلی بمباران میشوند که واقعی نیست، بلکه کامپیوتریست. این دختران و پسران نمیتوانند با آن رقابت کنند. در حقیقت هیچ کس نمیتواند. و نوجوانان بیش از پیش احساس میکنند که دوست داشتنی نیستند و والدین زیادی هم هستند که در انجام کار درست تردید دارند."
دکتر فردریک لوکاش، جراح زیبایی در نیویورک و لانگ آیلند که در رشته جراحی زیبایی جوانان تخصص دارد، میگوید: "برخلاف بزرگسالان که تن به عمل جراحی میدهند تا از بقیه خوشگلتر شوند و جوانتر به نظر آیند و توجه را جلب کنند، مشکل کودکان چیز دیگریست. آنها به این عمل تن میدهند تا همرنگ جماعت شوند."
یکی از تحقیقات اخیر در میان بیش از 1000 دختر در ایالات متحده در سنین بین 8 تا 17 سال توسط "بنیاد اعتماد به نفس داو" نشان میدهد که از هر ده دختر، هفت نفر معتقدند که زیبا نیستند. فقط 10 درصد خود را "به اندازه کافی زیبا" میدانستند.
آن کیرنی کوک، مدیر انستیتوی روانشناسی سینسیناتی، مشاور تحقیقی داو و نویسنده کتاب "فکرت را تغییر بده، بدنت را تغییر بده"، میگوید: "روشن است که عدم اعتماد به نفس در میان دختران شایع است. من با دختران زیادی درباره تصویرشان از بدنشان کار کردم. دخترانی بودند که میگفتند میخواهند به عمل رفع چربی تن بدهند، در حالی که در واقع لازم بود یاد بگیرند چگونه ورزش کنند و رژیم بگیرند. اگر دختری فکر میکند کمرش باریک نیست و پستانش بزرگ است و دماغش زشت است،، این تنها به تعریف زیبایی برمیگردد. من میکوشم به آنها یاد بدهم که چقدر آن چیزی که در فرهنگ ما به عنوان ظاهری زیبا تعریف میشود، تنگنظرانه است و چطور باید با آن مبارزه کرد."
جدا از این واقعیت که آن چیزی که در 15 یا 16 سالگی زشت مینماید، ممکن است بعدها تغییر کند – غبغب کودکانه یا کوچکی پستان – کارشناسان میگویند: نوجوانان درک نمی کنند که این تغییرات دائمی خواهند بود.
جراحان پلاستیک میگویند که اعضای بدن در آدمهای مختلف در سنین گوناگونی رشد میکنند. و اگر بتوانیم با عمل جراحی اعتماد به نفس را به نوجوانان برگردانیم، این کار چه اشکالی دارد زیرا اگر صبر کنیم تا به سن مناسب برسند، شاید دچار اختلالات رفتاری، مثل اختلال غذایی، رفتار خشونت آمیز و خودآزاری شوند."
دکتر ریچارد دآمیکو، جراح زیبایی از انگلوود نیوجرسی، میگوید: "در رابطه با رشد بدنی، قوانین کلیای وجود دارد که باید به آنها توجه کنیم، اما ما هر بیمار را به صورت فردی بررسی میکنیم. برخی به سرعت بالغ میشوند و برخی آهستهتر. و البته درجه بلوغ هم متفاوت است."
مایکل لادیسیو، ساکن نیویورک و اکنون 22 ساله، در ده سالگی که گوشش را عمل کرد، درست معنی آن را نمیفهمید، اما تصمیم خانوادهاش زندگی او را عمیقاً عوض کرد. "گوشهای من واقعاً بزرگ بودند و همه مرا مسخره میکردند. عمل جراحی راحتم کرد."
اما میان جراحی پلاستیک برای رفع نقایص و جراحی پلاستیک برای زیبایی، مرز ظریفی وجود دارد و حتا افراد یک خانواده هم ممکن است هم نظر نباشند. دکتر دآمیکو میگوید: "مادرانی را داشتهام که دخترانشان آنها را مجبور کردهاند نزد من بیایند، و البته، وقتی تنها هستیم به آنها راه دیگری را پیشنهاد میکنم. با چاقوی جراحی نمیتوان اعتماد به نفس کسب کرد."
شهرزادنیوز: گروههای زنان کنیا قصد دارند با تحریم جنسی مردان، سیاستمداران این کشور را به در پیش گرفتن سیاست آشتی بین دو قبیله متخاصم رئیس جمهوری و نخست وزیر این کشور وادار کنند.
این زنان برای جلوگیری از تکرارخونریزیهای پس از انتخابات، مانند خونریزیهای سال 2007، همسران "اموائی کیباکی"، رئیس جمهور و "رائیلا ا ُدینگا"، نخست وزیر کنیا را نیز فراخواندند تا به این اعتصاب به پیوندند.
"روکیا سوبوُو"، رئیس سازمان توسعه زنان کنیا، گفت: برای آن که زنان تنفروش نیز بتوانند در این اعتصاب شرکت کنند، به آنها خسارت پرداخت خواهد شد.
به گزارش آسوشیتدپرس، در جنگهای قبیلهای انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری کنیا در سال 2008 بیش از یک هزارنفر به قتل رسیده و صدها هزار نفر بیخانمان شده بودند.
**
مشاور وزير نيرو در امور زنان:
يك سوم متخصصان وزارت نيرو را زنان تشكيل ميدهند
و
مدير روابط عمومي كميته امداد كشور :
يك سوم مددجويان كميته امداد زنان سرپرست خانوار هستند
نمیدونم فردا برای انتخاب رئیس جمهور اینا چطور تصمیم میگیرن...
پ.ن : بیژن ترقی تصنیف ساز نام آوری بود .نه نماینده مجلس...
پ.ن: چند روز ه که درگیر بروکراسی اداری شدم تازه میفهمم اونا یی که ضعیف تر ودون پایه تر در چرخه اداری هستن بیشتر وبهتر ودلسوزانه تر کار میکنن وکمترین مواهب ریز ودرشت نصیبشون میشه....
شما هم میتونین این رو تجربه کنین...
شهرزادنیوز: در جریان بحران اقتصادی کنونی، هیچ کشوری در اروپا به اندازهی ایسلند لطمه ندید. در مدت کوتاهی نرخ بیکاری به ده برابر رسید و این سیر صعودی همچنان ادامه دارد. کرون ایسلند به سرعت ارزش خود را از دست داد و نرخ تورم به 2 / 15 درصد رسید. تنها چیزی که توانست جلوی ورشکستگی مطلق ایسلند را بگیرد، میلیاردها دلار اعتبار صندوق بینالمللی پول به این کشور بود. با این پول، شرکتهای بزرگ اقتصادی و تمامی بانکها دولتی شده و از این طریق نجات یافتند. اما این امر، همزمان بدان معنا بود که از آن پس بار سنگین مسئولیت به دوش دولت خواهد افتاد.
به این ترتیب مردم ایسلند اعتماد خود را به حکومت سابق از دست داده و به دنبال آلترناتیوی برای سیستم کهنه گشتند.
پس از انتخابات اخیر پارلمان، نه تنها پس از 18 سال حزب محافظهکار به کنار رفت و جای خود را به سوسیال دموکراتها و سبزها داد، بلکه مردم خواهان به دست گرفتن بیشتر قدرت سیاسی توسط زنان شدند.
در روز 25 آوریل 2009، 8/ 29 درصد از رای دهندگان ایسلندی مقام موقت خانم "جوهانا سیگورداردوتیر" را که در فوریهی سال جاری میلادی و در پی استعفای کابینهی دولت به نخستوزیری رسیده بود، تایید کردند.
جوهانا سیگورداردوتیر، رهبر حزب سوسیال دموکرات، پس از کسب اکثریت مطلق آرا، در جشن انتخاباتی حزب، دستهایش را بالا برد و فریاد زد: "اکنون زمان ما فرا رسیده است."
به دنبال ورشکستگی اقتصادی ایسلند، سی نفر از مدیران بالارتبهی بانکهای دولتی خود را به خارج از کشور منتقل کردند و جا برای زنان در پستهای مدیریت اقتصادی باز شد. بسیاری از ایسلندی ها خواستار حضور زنان در ادارهی سیاسی و اقتصادی جامعه میباشند.
به گزارش روزنامهی آلمانی ولت، در پارلمان آتی 27 کرسی از مجموع 63 کرسی در اختیار زنها قرار خواهد گرفت. این برای اولین بار است که زنان 43 درصد از کرسیهای مجلس را به خود اختصاص دادهاند.
مجلهی اشپیگل در آستانهی انتخابات از قول خانم "هالا فوماسدوتیر"، دبیر کل اتاق بازرگانی ایسلند، میگوید: "بحران مردانه است."
آئودور، تنها شرکت ایسلندی که در دوران فروپاشی اقتصادی ایسلند در سال گذشته سوددهی داشت، تحت مدیریت دو زن اداره میشود.
فوماسدوتیر راز موفقیت این شرکت را وارد کردن ارزشهای زنانه در دنیای اقتصادی میداند. برخلاف شرکتهای مردانه که مایلند در کوتاهترین مدت بیشترین سود و بهره را به جیب بزنند، آئودور در پروژههای درازمدت سرمایهگذاری کرد. این پروژهها نه تنها از نظر سرمایهگذاری موفق بودند، بلکه همزمان ملاحظات اجتماعی و محیط زیستی را در نظر داشتند. شعار مدیران زن این شرکت "سود با پرنسیپ" است.
دبیر کل سوسیال دموکرات اتاق بازرگانی ایسلند که مردان را مسئول بحران اقتصادی میداند، در توصیف آنان میگوید: همهشان یک جور هستند. 99 درصد از آنان در یک مدرسه تحصیل کردهاند، یک نوع ماشین را میرانند، لباسهایشان یکی است و همان رفتار را دارند. آنها مهاجم و بیملاحظهاند و فقط به منافع آنی خود فکر میکنند. آنها هستند که ما را به این وضعیت کشاندهاند و حتا از این وضع تفریح هم میکنند. هالا فوماسدوتیر رقابت را که از اجزای جدایی ناپذیر بازار آزاد است، مردانه میداند .
اما این روزها بدجوری حسودیم میشود .به خیلیها به خصوص به پروین .توانجوی مرکز توان یابان چون تا حالا مردی مثل ابولفضل - توانجو -عاشقم نبوده حتی به من نگفته دوستت دارم. زندگی این دو عاشق را میتوانید در فیلم نبات داغ ببینید .این فیلم جسورانه ترین عاشانه در گروه مستند هاست.
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو ! بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبهء ویران من
تا بهار زندگی، آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل، آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتشنشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین، نشان سوز نهان
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو! بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبهء ویران من
بازآ ببین در حیرتم، بشکن سکوت خلوتم
چون لاله صحرا ببین، در چهره داغ حسرتم
ای روی تو آئینهام، عشقت غم دیرینهام
بازآ چو گل در این بهار، سر را بنه بر سینهام
گفتوگو با زهرا شجاعي درباره 4 سال «احمدينژاديسم» در حوزه زنان
تنزل فعاليتهاي زنان درحد امورتربيتي مدارس
به عنوان كسي كه 8 سال در دولت آقاي خاتمي معونت رئيسجمهور در امور زنان را برعهده داشتيد، وضعيت مشاركت سياسي زنان در ايران را چگونه ميبينيد؟
انتخابات يكي از مهمترين تجليات دموكراسي در هر كشوري است و زنان هم به عنوان نيمي از جامعه بايد بتوانند نقش خود را در انتخابات چه به عنوان راي دهنده و چه به عنوان راي گيرنده در آن ايفا كنند.در كشور ما از سالهاي قبل از انقلاب امكان حضور زنان به عنوان راي دهنده فراهم شده بود و خود انقلاب هم زمينه هاي بيشتري را براي مشاركت سياسي و اجتماعي زنان فراهم كردو اصلا به فرمايش امام (ره) اين زنان بودند كه انقلاب را پيروز كردند. پس از پيروزي انقلاب هم زنان در تمام اين سالها حضور فعال خود را حفظ كردند و تحقيقات نشان ميدهد كه احساس مسئوليت زنان در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي بيش از مردان بوده است. بر اساس تحقيقي كه وزارت كشور دلت اصلاحات انجام داد 65 درصد زنان و اجد شرايط در انتخابات شركت ميكنند اين در حالي است كه 62 درصد مردان واجد شرايط در انتخابات حضور دارند.در دوره دوم رياست جمهوري آقاي هاشمي كه انتخابات به صورت ماشيني انجام شد 44 درصد شركتكنندگان زن بودند.بنابراين ميبينيم كه مشاركت سياسي زنان در ايران به عنوان راي دهنده بسيار قابل توجه است و رقم بالايي را نشان ميدهد.و حتي در بررسي تطبيقي با ساير كشورها، حتي كشورهاي اروپايي بسيار بالاتر است.اما به عنوان كانديدا يا رايگيرنده هم اگر بخواهيم ببينيم، باز زنان حضور گستردهاي داشتهاند.در دوره پنجم مجلس 43/6 درصد از داوطلبان زن بودند كه اين رقم در دوره مجلس ششم به 3/7 درصد ميرسد و افزايش مشاركت ادامه دارد تا جايي كه در مجلس هفتم نزديك به 10 درصد ميشود.در شوراهاي اسلامي شهر و روستا هم در دوره اول 16/2 درصد از داوطلبان زن هستند كه اين رقم در دوره دوم به 68/2 ميرسد.بنابراين ملاحظه ميكنيد كه در عرصه كانديداتوري هم درصد مشاركت زنان بسيار بالاست.تنها درصد مشاركت زنان به عنوان نامزد انتخاباتي در انتخابات رياستجمهوري در تمام اين سالهاي بسيار كم بوده كه دليل اصلي آن را هم ميتوان در تعبيري جست و جو كرد كه در اصل 115 قانون وجود دارد و بر اساس آن عدهاي زنان را شامل «رجال» سياسي و مذهبي نميدانند.
آيا به نظر شما اظهار نظر اخير شوراي نگهبان ممكن است تغييري در اين شرايط به وجود بياورد؟
بله.در انتخابات دهم ظاهرا زنان هم ميتوانند ثبت نام كنند و اين طور كه شوراي نگهبان اعلام كرده اگر هم در دورههاي قبلي ردصلاحيت شدهاند به دليل جنسيتشان نبوده بلكه به دليل فقدان تجربه سياسي و مذهبي كافي از نظر اين شورا بوده است و خب اين گام بسيار موثري است كه در راه مشاركت سياسي زنان برداشته ميشود.مااميدواريم زناني كه در اين دوره ثبت نام ميكنند رد صلاحيت نشوند.در 3 دهه گذشته ما زناني را در حوزههاي معاونت رئيسجمهور، مديركل، رئيسدانشگاه، عضو هيئت رئيسه مجلس و در بسياري از حوزههاي حساس ديگر داشتهايم كه توانستهاند تجربه كسب كنند و به عنوان رجال سياسي – مذهبي شناخته شوند.بنابراين من بعيد ميدانم در اين دوره و با اين تفسير درستي كه شوراي نگهبان به جامعه عرضه داشته است زنان ردصلاحيت نشوند. اين اقدام در تقويت اعتماد به نفس زنان و اصلاح نگرش جامعه به مسئوليتپذيري زنان هم بسيار موثر خواهد بود و ميتواند آمار مشاركت زنان را افزايش دهد.
در اين صورت پس از آنكه زنان باتجربه تاييد صلاحيت شدند، آيا برنامهاي براي رقابتهاي انتخاباتي هم و جود خواهد داشت؟
به هر حال الان كمي دير شده است و نامزدهاي احزاب مشخص شدهاند تقريبا.اما اگر زناني ثبت نام كنند و رد صلاحيت نشوند دست كم اين است كه تاييد صلاحيت شدهاند و ما يك گام به جلو برداشتهايم و اين ابهام برداشته شده و اين اتهام كه گفته ميشود جمهوري اسلامي ايران مانع رياستجمهوري زنان است هم برطرف خواهد شد و در نتيجه ما شرايط بهتري براي آماده شدن براي دورههاي بعدي انتخابات خواهيم داشت.در دورههاي بعدي ميتوان زودتر برنامهريزي كرد و اهداف روشني را هم در پيش گرفت.
ممكن است از چند نفر از زناني كه آنها را داراي تجربه كافي براي نامزدي رياستجمهوري ميدانيد نام ببريد.ما خانم دكتر معصومه ابتكار را داريم، خانم فائزه هاشمي را داريم.خانمها بهروزي و كروبي و بروجردي و جلودارزاده را داريم...زنان زيادي با قابليتهاي مختلف هستند.
پس كلي زن رئيسجمهور در اين حوالي موجود است.
(ميخندد) بله. چرا كه ؟ بالقوه زنان رئيسجمهور زيادي داريم. در پاسخ به آنها هم كه ميگويند زنان هنوز تجربه كافي ندارند و شايد چندان شناخته شده نباشند بايد گفت اولا زنان شناخته شده و باتجربه زيادي داريم و دوم اينكه اگر به گذشته هم نگاه كنيد ميتوانيد از خودتان بپرسيد مگر همه روءساي جمهور گذشته تا پيش از رياستجمهوريشان شهره بودهاند؟ مثلا شهيد رجايي تا پيش از رئيسجمهور بودن چه سمتي داشتند ؟ يا كسان ديگري كه ترجيح ميدهم نام نبرم البته.
با مثال شهيد رجايي احتمالا ميخواستيد به آقاي احمدينژاد برسيد ديگر.
من نام نبردم از ايشان. اما به هر حال روءساي جمهور مراتب را طي كردهاند و فرصت براي آزمون و خطا به دست آوردهاند.از اول كه رئيسجمهور نبودهاند.
درباره خودتان چطور ؟
من به اين موضوع درباره خودم فكر نكردهام.گروههايي پيشنهاداتي داشتند اما خودم در اين باره فكري ندارم.
شما 8 سال يكي از حساسترين معاونتهاي دولت اصلاحات را اداره كردهايد.چه برنامهها و اهدافي را در آن دوران دنبال ميكرديد و چه دستاوردهايي داشتيد؟
به شهادت آماري كه وجود دارد دوره 8 ساله اصلاحات دوران طلايي نگرش علمي در چارچوب و با توجه به برنامه سوم و چهارم توسعه بود. در اين دوره سه سند از مطالبات زنان تهيه شد كه مبناي تدوين برنامه چهارم قرار گرفت.سال 1381 تحقيقي با عنوان « نيازسنجي از مطالبات زنان » با كيفيت علمي و در سطح ملي انجام شد كه نمونه آماري آن 25 هزار زن شهري و روستايي ايراني بودند كه اگر خانمهاي دولت نهم آن را هم مثل خيلي از اسناد ديگر خمير نكرده باشند، هنوز در كتابخانه مركز وجود دارد.بر اساس اين تحقيق مطالبات زنان ايراني به ترتيب عبارتند از اشتغال،امنيت خانواده،مراكز فرهنگي و رفاهي و اصلاح قوانين. ما در دوران اصلاحات توانستيم شاخصهاي توسعه انساني در ايران را بهبود ببخشيم. رتبه ما در سطح بينالمللي از نظر شاخص توانمندي زنان و همچنين شاخص توسعه انساني بر اساس جنسيت 5 رتبه در ميان ديگر كشورها افزايش پيدا كرد..در دوران اصلاحات شاهد رشد مشاركت زنان تا 63 درصد بوديم كه در دوره اخير متوقف و معكوس شده است.متاسفانه از نظر شاخصها افت شديدي داشتهايم در اين دوره اخير.ايران در حال حاضر رتبه 94 در ميان 177 كشور را دارد و در شاخص توانمندي زنان 87 در ميان 177 است. در آخرين اجلاس داووس كه در 2008 برگزار شد در شاخص برابري جنسيتي ايران در ميان 130 كشور به رتبه 128 رسيد و در شاخص مشاركت اقتصادي و ارائه فرصتهاي برابر رتبه 118 را از 130 كشور دارد اين در حالي است كه ما در سند چشم انداز ذكر ميكنيم كه ايران بايد در 1404 جامعهاي برخوردار از امنيت و رفاه و تامين اجتماعي و فرصتهاي برابر باشد و و به دور از فقر و فساد و تبعيض باشد.فرصتهاي برابر كه ما روي آن تاكيد داريم براي همه آحاد جامعه است و زن و مرد ندارد .اما رويه در دولت نهم به شكلي بوده كه دولت آينده اگر اصلاحطلب باشد قطعا كار سختي را براي اصلاح همه اين مشكلات پيش رو دارد.در چهار سال گذشته نگاهي ارتجاعي در امور زنان حاكم بود كه مصداق شعر « زنان را همين بس، نشينند و زايند شير نر» بود و خب اين شرايط بايد تغيير كند.
پس به اين ترتيب بايد خواهان بازگشت به گذشته باشيم؟
واقعيت اين است كه ما هم خواهان بازگشت به دوران قبل نيستيم، اگرچه مجمع زنان اصلاحطلب آن دوره را دوره درخشان امور زنان ميداند اما ما ميخواهيم به شرايط اصلاحات بازگرديم، در واقع بازگشت آن نگرش و ديدگاه را ميخواهيم نه الزاما بازگشت به يك دوره مديريتي خاص را. بنابراين در آينده نياز به بازآرايي تشكيلات زنان وجود دارد.اصلاح قوانين و مقررات مربوط به زنان يك خواسته جدي در جامعه ماست،طرح نظام جامع حقوقي و قضايي زنان كه تا مرحله لايحه هم در كميسيون حقوقي دولت بررسي شد اما نهايتا عمر دولت اصلاحات براي نهايي شدن آن كفاف نداد بايد دنبال شود.رفع تبيض از زنان در حوزه اشتغال يكي از برنامههاي جدي است كه بايد دنبال شود.متاسفانه در چهار سال گذشته در چاچوب قانون و برنامه چهارم عمل نشده بلكه بر اساس تشخيصها و اجتهادهاي شخصي افراد و با يك نگاه بسته و محدود كه زن را فقط در چارچوب خانه مي بيند عمل ميشود. البته ما منكر نقش محوري زن در خانواده نيستيم و مادري را شغل مقدسي مي دانيم اما معتقديم كه اين مسئوليت .و رسالت مانع از فعاليتهاي اجتماعي نيست و اين يك بعدي ديدن زن است و محروم كردن جامعه است از توان و استعداد و انديشه زنان و اصولا اعتقاد ما بر اين است كه به هدف هاي توسعه دست پيدا نخواهيم كرد مگر آنكه از همه ظرفيتهاي انساني جامعه استفاده كنيم اعم از زن و مرد. اگر 50 درصد جامعه بخواهد غيرفعال باشد ما به اين اهداف نخواهيم رسيد.
اساسيترين اشكالاتي كه در معاونت امور زنان نهاد رياستجمهوري در دوره 4 ساله گذشته وجود داشته از نظر شما چيست؟
اين دوره را ما دوران «فترت» در امور زنان نامگذاري كردهايم.نه تنها در اين دوره 4 ساله هيچ اقدام قابل توجهي در حوزه زنان صورت نگرفت بلكه شاهد عقبگرد و پسرفت در اين حوزه هم بوديم.موضوع فقط تغيير نام مركز و تعدادي سربرگ و تابلو نبود بلكه متوليان امر به دليل بيتجربگي و نداشتن تخصص و تجربه در زمينهاي كه براي كار در آن انتخاب شده بودند، با اين تصور شخصي و محدود كه زنان به اندازه كافي مشاركت كردهاند و اكنون تنها و تنها بايد به نهاد خان.اده بپردازيم، با برنامهريزيها و حمايت از لوايح مجلس درواقع كاري در جهت تحكيم بنيان خانواده انجام ندادند اما موانع جدي بر سر راه اشتغال و مشاركت زنان ايجاد كردند.سهميه بنديجنسيتي در دانشگاهها ، ارائه لايحه تزلزل بنيان خانواده به مجلس،تاكيد صرف بر زنان سرپرست خانوار كه متوليان خود از جمله سازمان بهزيستي، تامين اجتماعي و كميته امداد را دارد، ناتواني از تامين تمهيدات لازم جهت حضور فعال زنان ايراني در عرصههاي بينالمللي، تغييرات بسيار زياد و متعدد در سطوح مديريتي مركز امور زنان كه در طول سه سال سه بار تغيير مسئول دادند، بيبهره كردن خودشان از نظرات كارشناسي كه خروجي آن تعداد فراواني تصميمات غيركارشناسي بود،عدم پايبندي به سندهاي فرادستي از جمله سند چشم انداز و برنامه چهارم توسعه ، بيتوجهي محض به اشتغال زنان به طوري كه نرخ اشتغال زنان را تا 3 درصد كاهش دادند و از همه مهمتر كاهش بودجه زنان تا حد يك سوم در حالي كه ما دوره اصلاحات موفق شده بوديم بودجه را تا 360برابر افزايش دهيم.مجلس و سازمان مديريت بودجه را در قبال برنامه ميدهند و در اين دوران متاسفانه چون برنامهاي وجود نداشت ودجه هم كاهش پيداكرد.اشتباه بزرگ ديگر متمركز كردن بودجه بود كه سرعت توزيع امكانات را به شدت كاهش ميداد.در يك نگاه كلي بايد بگويم معاونت رياستجمهوري در امور زنان در دولت آقاي احمدينژاد كاري از جنس و در سطح كار امورتربيتي در مدارس يا حداكثر كميته امداد را انجام داد و متاسفانه به شدن تنزل سطح داشت.
يكي از اولين تغيير ديدگاهها كه گروه جديد در زمان آغاز به كارشان در مركز اعلام كردند حذف هر گونه اقدام براي پيوستن به كنوانسيون رفع تبعيض از زنان بود.خانم طبيبزاده نوري رسما گفتند تا زماني كه من در اين مركز باشم هرگز به اين كنوانسيون نخواهيم پيوست.شما اما در اين زمينه اقداماتي را دنبال كرده بوديد.پيوستن به اين كنوانسيون را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
كنوانسيونها ميثاقهاي بينالمللي هستند كه از سوي سازمانهاي بينالمللي براي ايجاد هماهنگي در فعاليتهاي مربوط به يك حوزه يا يك مشكل مشترك در جهان وضع ميشوند. از طرفي واضعان اين ميثاقها به اين نكته هم توجه دارند كه ما در جهاني زندگي ميكنيم كه داراي اديان مختلف و فرهنگهاي گوناگون و متنوع است.براي همين است كه براي اين كنوانسيونها يك حق شرط يا تحفظي هم قرار دادهاند كه اصطلاحا به آن reservation ميگويند.به هر حال امروز ديگر سرنوشت آحاد بشر به نوعي به هم پيوسته است و مسائل جنبه جهاني پيدا كرده. انسانها ديگر تنها در محدوده جغرافيايي خودشان نيست كه زندگي ميكنند. نميتوانند بيتوجه به جهان و مسائل ساير كشورها باشند. ديوار آهنين مال قرن نوزدهم بود در نتيجه ما هم ناچار هستيم كه با دنياي امروز ارتباط داشته باشيم. اگر ما ادعا مي كنيم كه اسلام ديني است جامع و خاتم اديان و زن در نظام اسلامي وضعيتي متعالي دارد ميتوانيم درارتباط با اين كنوانسيون هم نقش فعال داشته باشيم نه منفعل.به اعتقاد من پيوستن به كنوانسيونهاي بينالمللي با عنايت به اينكه ما ميتوانيم از حق شرط استفاده كنيم ما را از حالت انفعال خارج ميكند و به ما يك موضع فعال ميبخشد تا از فرصت و ظرفيتي كه پيوستن به اين كنوانسيونها به ما ميدهد و به دنبال آن ارائه گزارش ،بيان وضعيت و تحليل جايگاه زن در كشورمان به خوبي استفاده كنيم. براي همين هم يكي از اقداماتي كه ما در دولت اصلاحات انجام داديم تلاش براي پيوستن به كنوانسيون رفع همه گونه اشكال تبعيض از زنان بود.اين امر در دولت اصلاحات و در مجلس ششم تصويب شد و شوراي نگهبان ايرادي به آن گرفت و دوباره به مجلس بازگشت.فعلا هم كه هنوز در دستور كار مجمع تشخيص مصلحت نظام قرار دارد.بنابراين نگرانيهايي كه از پيوستن به اين كنوانسيون وجود دارد نگرانيهاي بجايي نيست و بيشتر جنبه سياسي و جنجالي و غوغاسالاري پيدا كرده است. ما با تاكيد بر شرط خودمان كه همان شرط عدم مغايرت با شرع انور اسلام است راه هر گونه اعتراض و شبهه را ميبنديم و امكان پيوستن به كنوانسيون را هم فراهم ميآوريم.
اما اين شرط عملا بسياري از مواد كنوانسيون را بيمعني ميكند.با اين مشكل چه خواهيد كرد؟
خب اشكالي ندارد. ما هم براي همين شرط گذاشتيم.پيوستن بدون شرط به كنوانسيون با فرهنگ و برخي از قوانين داخلي و شرع ما سازگاري نداشت .ما اين را ميدانستيم. پس ما اين شرط را گذاشتيم كه بتوانيم بر اصول و ارزشها و باورهاي خودمان پافشاري كنيم اما در عين حال متهم به اين نشويم كه كشوري هستيم كه موافق تبعيض هستيم.به هر حال عنوان كنوانسيون هست « رفع همه گونه اشكال تبعيض » و كشوري كه آن را نميپذيرد به اين معناست كه طرفدار تبعيض است. وقتي كه ما در سند چشمانداز خودمان بر جامعه به دور از تبعيض تاكيد داريم ،وقتي در آيات و روايت و سيره اهل بيت ما با هر گونه تبعيض مخالفت ميشود چرا ما بياييم و خودمان را با نپيوستن به اين كنوانسيون در معرض يك اتهام جهاني قرار دهيم كه نتوانيم پاسخگوي آن باشيم. در واقع الحاق به كنوانسيون براي ما مصرف داخلي نداشت، مصرف بينالمللي داشت.ما از آن نميخواهيم حتي به عنوان يك فشار در داخل كشور استفاده كنيم.
پس منظورتان اين است كه با پيوستن مشروط به كنوانسيون سر جامعه جهاني كلاه بگذاريم و بعد هم مثل خيلي ديگر از ميثاقهاي جهاني كه امضاي كشور ما هم پاي آن است رعايتش نكنيم...نه ببينيد ما سه راهكار داريم. اول اينكه مطلق به كنوانسيون بپيونديم كه خب امكانش نيست. دوم اينكه اصلا نپيونديم كه عقلانيت اجازه اين كار را نميدهد و سوم هم اينكه كه مشروط بپيونديم كه با اين راه هم ميتوانيم در زمره كشورهايي باشيم كه اين كنوانسيون را پذيرفتهاند و هم بر خلاف موازين شرعي و اسلامي خودمان حركت نكنيم و هم حضور فعال بينالمللي داشته باشيم و از خودمان رفع اتهام كنيم كه در راه تبعيض گام برنميداريم. چون ما به اندازه كافي در منابع ديني خودمان و در انديشه امام(ره) راهكار براي حل مشكلات زنان و ايجاد برابري در جامعه داريم اما به هر حال ما ناگزير از تعامل با جامعه جهاني هم هستيم و اين كنوانسيونها هم يكي از ابزارهاي اين تعامل هستند.
نظر شما درباره تشكيل وزراتخانه زنان چيست ؟
راجع به اين موضوع در دولت اصلاحات يك كار مطالعاتي انجام شد.ايجاد يك سازمان و تشكيلات خاص كه به امور زنان بپردازد در كشور ما ضروري به نظر ميرسد.به اين ترتيب كمك ميشود به اينكه مسائل زنان مغفول نماند و جامعه و سياستگزاران و برنامهريزها جامعه را تنها يك جنسي نبينند و به نيازها و مسائل زنان هم توجه داشته باشند.اين يك امر ضروري است. حتي دركشورهايي كه توسعهيافتهتر هستند سطح اين تشكيلات و سازمانها بالاتر است . بنابراين ضرورت آن كه وجود دارد. اين ضرورت از سال 1370 هم مطرح شد و حالا جهت اطلاع ، محض ريا ( ميخندد) من آن زمان رئيس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان بودم و پيشنهادي را خود ما تدوين كرديم و در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح شد كه معاونت اجرايي رئيسجمهور در امور زنان داشته باشيم.آن زمان آقاي هاشمي رئيسجمهور بودند و البته اين ايشان سطح دفتر امور زنان را پذيرفتند و ابراز اميدواري كردندكه در آينده و در صورت موفقيت ميتوان در حد معاونت هم اقدام كرد. اما تجربه من نشان ميهد كه مجموعه فعاليتهايي كه در حال حاضر در وزارتخانههاي مختلف مثل وزارت جهاد كشاورزي ، آموزش و پرورش ، وزارت كشور ؛وزارت بهداشت و درمان ،وزارت كار و فرهنگ و ارشاد اسلامي وجود دارد ميتواند همه تجميع شود در سطح معاونت رئيسجمهور.ميدانيد كه به لحاظ ساختاري وزارتخانه بايد حجم انبوهي از فعاليتها را داشته باشد و ماموريتهايش به حدي باشد كه عنوان وزارتخانه را بگيرد.از طرفي ميزان اختيارات و باز بودن دست معاون رئيسجمهور بيش از يك وزير است. چون ميدانيد وزارتخانههاي ما بايد از مجلس راي اعتماد بگيرند و پاسخگو باشند.بنابراين به نظر من ميتوان و بهتر است كه سازماني مانند سازمان محيط زيست طراحي كنيم كه رئيس آن معاون رئيسجمهور و عضو كابينه است و در عين حال از اختيارات حوزه رياستجمهوري ميتواند استفاده كند و در سطح كشور هم ميتواند ادارات كل يا سازمانهاي شهرستاني و استاني داشته باشد. به اين ترتيب به نظر ميرسد كار بهتر پيش ميرود تا در سطح وزارتخانه.
در بازگشت به بحث مشاركت سياسي زنان ، شما كيفيت حضور زنان در مجلس و شوراي شهر را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
كساني كه به حضور زنان در اين مناسب تاكيد دارند و حتي براي آن درصدي تعيين ميكنند طبعا انتظار دارند زنان در اين جايگاهها به دفاع از حقوق زنان ، طرح خواستهها و مطالبات زنان و مخالفت با تبعيض عليه زنان بپردازند. واگرنه صرف زن بودن كفايت نميكند.در مجلس فعلي كه متاسفانه شاهد افت بسيار شديد تعداد زنان نماينده بوديم و تعداد زنان به 8 نفر كاهش پيدا كرد كه اين بيسابقه بود چون در تمام سالهاي بعد از انقلاب ما شاهد رشد تعداد زنان نماينده بودهايم. در مجلس اول و دوم چهار نماينده زن ، در مجلس سوم پنج نماينده زن، در مجلس چهارم 9 زن و در مجلس پنجم 14 نفر را كه بيشترين تعداد بود داشتيم و اين روند تا مجلس هفتم ادامه داشت و معمولا 12 تا 13 نماينده زن داشتيم. اما در اين دوره اخير به دليل شرايطي كه در انتخابات مجلس هشتم رخ داد يعني رد صلاحيت بيرويه و شديد اصلاحطلبان و بويژه زنان توانمند و زناني از خانواده معظم شهدا و داراي تجربه فضاي ياس و نااميدياي به وجود آمد كه منجر شد به اينكه ما حتي يك زن اصلاحطلب هم در حاضر در مجلس نداريم و اين واقعا جاي تعجب بود كه زناني كه تا پيش از آن حتي اسمشان را مردم نشنيده بودند و هيچ گونه شناختي درباره آنها وجود نداشت و حتي همين الان هم اگر در سطح تهران بپرسيد كه نمايندگان زن تهران در مجلس چه كساني هستند به گمان من شايد نزديك به 90 درصد زنان اصلا آنها را نشناسند به مجلس راه يافتند.. اين خانمها نه سابقه فعاليت داشتند و نه بروز و ظهور خاصي داشتند و حتي با گذشت يك سال از انتخاب شدن شان به دليل غير فعال بودنشان هنوز هم جامعه شناختي از آنها ندارد.بنابراين هم در مجلس هفتم و هم مجلس هشتم بايد عرض كنم كه زناني بر كرسيهاي مجلس نشستند كه نه تنها مدافع حقوق زنان نبودند و نه تنها خواستهها و انتظارات زنان را نمايندگي نكردند كه بيشتر به دليل خوشامد آقايان و شايد به اين خاطر كه خودشان را وامدار مرداني ميدانستند كه براي حضورشان در مجلس كمكهاي مادي و معنوي كرده بودند و به دليل عدم شناخت خودشان در نقطه مقابل هم حركت كردند.اينها حامي لايحه حمايت از خانواده و بحث تعدد زوجات و ازدواج موقت بودند و درباره تبعيض جنسيتي در دانشگاهها سكوت اختيار كردند و هيچ گونه اقدامي براي اصلاح قوانين نكردند.حضور اين زنان صد درصد نمايشي و اجازه بدهيد عرض كنم حتي فرمايشي بود.در نتيجه خروجي آن هم چيزي بيش از اين نميشود .در شوراي شهر هم بخصوص در شوراي سوم تهران خوشبختانه زنان موثري داشتهايم و خانم دكتر ابتكار يا خانم آباد كه از زنان آزاده و مبارز بودهاند هستند.و ما شاهد هستيم كه برنامه براي شهر تهران تهيه ميشود و اين اقدام ارزشمندي است كه براي زنان شهر تهران هم ميتواند مفيد باشد.به هر حال تعداد زنان ما كه كم است و متاسفانه همين تعداد زن هم كه هستند گاه تنها جنس آنها زن است و تفكر و منششان مردسالارانه است.
يا اندشيه ضد زن دارند و به نظرم حضور اين زنان بسيار تاثيرات منفي دارد.
شما تجربه همكاري با آقايان هاشمي رفسنجاني و خاتمي را داشتهايد.كدام يك را در حوزه زنان موفقتر ارزيابي ميكنيد؟
من البته تجربه همكاري مستقيم باشخص آقاي هاشمي را نداشتم. زمان ايشان من مشاور امور زنان وزرير كشور بودم؛ جناب اقاي نوري.آن موقع هنوز دفتر امور زنان رياستجمهوري هم تاسيس نشده بود. ميدانيد كه قدمت كميسيونهاي امور بانوان در وزارت كشور بيش از امور زنان در رياستجمهوري است.در آن مرحله با مديريت ارزنده و روشنبينانه آقاي نوري و مشاوران ارشدي كه داشتند ما توانسيم به سرعت كميسيونهايي را در مركز و سپس در همه استانهاي كشور راه بياندازيم..بودجه امور بانوان در آن زمان 2 برابر و نيم افزايش پيدا كرد. گزارش وضعيت زنان در استانهاي كشور تهيه شد. كانونها فرهنگي – اجتماعي بانوان ايجاد شدند و ظرفيت خاموش و ساكتي وجود داشت كه به سرعت شكوفا و فعال شد و موجي را به راه انداخت.زماني هم كه من رئيس شوراي فرهنگي – اجتماعي زنان بودم ، آقاي هاشمي رفسنجاني از تاسيس نهاد مربوط به رياستجمهوري در امور زنان بسيار استقبال كردند و در واقع از دولت ايشان بود كه اين اقدام آغاز شد و ما نبايد اين را فراموش كنيم. بعد از آن هم چند سال كه گذشت جامعه زنان ما به بلوغ بيشتري رسيدند و مسئله زنان به عنوان يك بحث فرهنگي مطرح شد و سال 1376 زنان ما با مطالبات جديد با ديگر مورد توجه قرار گرفتند و علت آن هم نگرش كليمانه آقاي خاتمي نسبت به زنان بود و نوع برخورد ايشان كه نه فقط در رفتار و برخورد ظاهري بلكه در مباني تفكر ايشان وجود داشت. ايشان اولين وزيري بودند كه اولين مدير كل زن را در حوزه كاري خودشان منصوب كردند.ده سال قبل از رياستجمهوريشان ايشان خانم اعظم نوري را به عنوان مديركل حقوقي در وزارت ارشاد منصوب كردند. در دوران انتخابات سال 1376 هم اولين بار بود كه نامزد انتخابات رياستجمهوري برنامه ارائه ميداد.تا پيش از آن جامعه به شخص راي ميداد نه برنامه.اما در آن دوران هم به شخص و هم به برنامه راي داده شد. دربرنامهاي كه اقاي خاتمي در رقابتهاي انتخاباتي خود ارائه داد زنان براي اولين بار به عنوان سرمايههاي اجتماعي ديده شدند. شايد يكي از دلايل اقبال زنان از رياستجمهوري هم همين بود و من هم در نهاد رياستجمهوري موظف شدم كه اين برنامه را لباس عمل بپوشانم. اين موضوع را سعي كرديم كه در برنامههاي كلان كشور هم وارد كنيم از جمله در برنامه سوم توسعه كه نگرش جنسيتي وارد برنامهريزيهاي كلان شد.ارتقاي سطح تشكيلاتي دفتر امور زنان هم در دوران آقاي خاتمي امكان بيشتري را براي زنان فراهم كرد. افزايش بودجه زنان و حضور در هيئت دولت و حمايت جدي و باورمندانه آقاي خاتمي از زنان سبب رشد شاخصهاي توسعه در ارتباط با زنان شد.افزايش نرخ اشتغال زنان، آفزايش مشاركت سياسي و اجتماعي زنان، بالاتر رفتن پوشش تحصيلي زنان، افزايش سازمانهاي غيردولتي زنان، افزايش پوشش تحصيلي دختران از 94 به 97 درصد ، افزايش نرخ سواد زنان به 81 درصد ، افزايش اميد به زندگي از 70 سال به 74 سال ، افزايش نرخ باسوادي جمعيت 6 سال و بيشتر زنان از 74 درصد به 80 درصد ،افزايش مشاركت سياسي زنان از 43/6 درصد در دوره مجلس پنجم به 10 درصد، افزايش نرخ فعاليت اقتصادي زنان از 94/9 به 7/18 يعني تقريبا دوبرابر ، افزايش ان. جي. اوهاي فعال در امور زنان از 67 ان. جي. او 600 ان .جي. او ... اينها همه دستاوردهاي اصلاحات بود.
دستاوردهايي كه البته چندان اثري از آنها نمانده.بسياري از ان. جي .او ها مثلا در چهار سال گذشته تعطيل شدند.
متاسفانه همين طور است. دولت جديد اعلام ميكند كه آمار ان .جي. او به 800 ان جي او رسيده است اما با توجه به نگرشي كه اين دولت نسبت به ان. جي. اوهاي زنان دارد كه آنها را تهديد ميداند و نه يك فرصت و برخي را هم به عنوان عوامل بيگانه و برانداز نرم تلقي ميكنن خيلي بعيد به نظر ميرسد كه اين آمار آمار درستي باشد و متاسفانه اعتماد به آمارهاي دولتي هم در اين دوره در ميان مردم از بين رفته است و به دليل تعدد آمار و عدم صحت آنها و همچنين تغيير تعريف پايه و علمي درباره آمار نميتوان آمارهاي دولت را قبول كرد. از طرفي آقايان هيئتهاي مذهبي زنانه را هم در اين آمار اضافه كردهاند كه اگرچه حضورشان خيلي ارزشمند و مغتنم است اما ان. جي. او نيستند.
پيش بينيتان درباره دو كانديداي اصلاح طلبي كه الان وجود دارند چيست ؟ آقاي كروبي ياآقاي موسوي ؟ كدام يك از اين نامزدها فضاي بيشتري براي مشاركت زنان فراهم خواهند كرد؟
خوشبختانه هم آقاي كروبي و هم آقاي موسوي در سيره عملي خودشان ثابت كردهاند كه اعتقاد و باور به حضور موثر زنان و بخصوص نقش مديريتي آنها دارند. آقاي كروبي خانم توانمند و فرهيختهاي مثل خانم كروبي را سالها در كنار خود داشتند كه مديريت ايشان در بنياد شهيد و بخصوص بخش پزشكي اين بنياد از نگاه هر ناظر منصفي مورد تاييد است و حتي فعاليت ايشان در حدي بود كه حضرت امام ( ره) هم از ايشان تقدير كردند.آقاي مهندس موسوي هم در كنار خود خانم دكتر زهرا رهنورد را دارند كه در عرصه مديريتي و رياست دانشگاه الزهرا يك زن انديشمند و صاحبنظر و سياستمدار و در عين حال هنرمند هستند. بنابراين به نظر ميرسد كه اين آقايان باور قلبي نسبت به حضور و مشاركت زنان دارند كه تنها در سطح شعار و تبليغات انتخاباتي نيست.من فكر ميكنم هر كدام از اين دو بزرگوار كه به رياستجمهوري برسند قطعا فضا براي زنان از آنچه در حال حاضر است خيلي خيلي بهتر خواهد شد و فضا و شرايط بازتر و مساعدتري براي افزايش مشاركت آنها فراهم خواهد شد.البته ما اميدوار هم هستيم كه در آستانه برگزاري انتخابات و روزي كه بايد به پاي صندوقها برويم شرايط به گونهاي شده باشد كه مشخصا بتوانيم به يكي از آقايان راي بدهيم و با ائتلافي كه صورت ميگيرد مجموع اصلاحطلبان به يك انتخاب واحد برسند و پيروزي قطعي را براي خود به ثبت برسانند.در انتخابات قبلي اشتباهي كه اصلاحطلبان انجام دادند و سه نامزد در يك جبهه داشتند سرنوشتي را براي ما رقم زد كه امروز نتايج آن را ميبينيم. اگر 18 ميليون راي آقايان محصول حضور يك كانديدا ميبود قطعا شرايط كشور ما شكل ديگري به خود ميكرفت. من اميدوارم از اين جريان همه ما عبرت گرفته باشيم و ديگر اين اشتباه را تكرار نكنيم. چنانچه بزرگ اصلاحات ، آقاي خاتمي با انصراف خود در واقع درسي به بقيه دادند كه بايد از آن استفاده كرد و با وحدت و انسجام حضور بهتري را رقم زد.

فكر ميكنيد آقايان اصلاحطلب آمادگي تعيين وزير زن در كابينه خود را دارند؟
ان شاء الله اگر اصلاح طلبان به قدرت برسند و مسئوليت بر عهده بگيرند با توجه به تجربهاي كه بخصوص در 10 سال گذشته زنان ما داشتند و زمينهاي كه در دوره اصلاحات فراهم شد امروز ديگر بهانه اينكه ما زنان داراي سابقه و تجربه و تخصص نداريم وجود ندارد. در عين حال يك انتظار و توقع هم در جامعه به وجود آمده.ما دركشور همسايهاي مثل افغانستان و عراق مشاهده ميكنيم كه زنان وزير وجود دارند و اين براي جمهوري اسلامي ايران زيبنده نيست كه از سرمايه حضور زنان استفاده نكند. امروز ديگر حضور زنان به حدي بوده كه بهانهاي براي منعشان از وزارت نداريم.
البته تحقق اين امر مستلزم راي اعتماد مجلس هشتم هم هست.بله و با اين وضعيتي كه در حال حاضر در مجلس هست نگرانيهايي هست كه به خاطر زن بودن به زنان پيشنهادي براي كابينه دولت راي اعتماد داده نشود.
اگردولت آقاي احمدينژاد ادامه پيدا كند، از نگاه شما وضعيت زنان به چه سمت و سويي خواهد رفت ؟
قطعا اين قطاري كه از ريل خارج شده و در همه بخشها دارد به سرعت به سمت سراشيبي حركت ميكند ادامهاش سقوط خواهد بود. من فكر ميكنم ديگر نه مردم توان و ظرفيت پذيرش فشارهاي سنگين را دارند و نه عقلاي جامعه و آنها كه دلسوز مملكت هستند. با ادامه اين وضعيت قطعا زنان هم مانند ساير بخشها آسيب خواهند ديدو آرام آرام حتي ممكن است به جايي برسيم كه اصلا دفتر امور زنان جمع شود و زنان در همان خانهها بمانند و تنها مسئوليتهاي خانوادگيشان را بپذيرند...به قول معروف نه از تاك نشان ماند و نه از تاكنشان.
خانم شجاعي در چهارساله گذشته بيشتر مشغول چه كاري بوديد؟ در اين مدت زياد تمايلي به صحبت كردن با رسانهها نداشتيد و بخصو درباره وضعيت مركز امور زنان كمتر اظهار نظر كرديد.اين چهار سال چطور گذشت ؟
من به دانشگاه بازگشتم و مشغول تدريس و كارهاي تحقيقاتي و مطالعاتي بودم. درعين حال در اين مدت موفق شديم كه مجمع زنان اصلاح طلب را هم تاسيس كنيم كه جمعي است مركب از مديران زن دوره اصلاحات به اضافه نمايندگان زن احزاب سياسي دوم خرداد كه در انتخابات مجلس هشتم و شوراي شهر و الان هم در انتخابات رياستجمهوري فعال هستيم. از طرفي دوره خوبي بود براي بازنگري و پرداختن به خود و خوشبختانه همزمان شد با ورود يك كودك جديد به مجموعه خانواده ما و نوه جديدي به جمع ما اضافه شد كه الان سه ساله است و من خيلي خوشحالم كه فرصتي داشتم در اين دوره كه بيشتر به ايفاي نقش مادري و مادربزرگي بپردزام .در مجموع اين دوران اگر چه از نظر آنچه ميديديم در جامعه دارد اتفاق ميافتد براي ما تلخ بود اما در مجموع خيلي هم سخت و تلخ نگذشت. اما درباره حرف نزدنها...اگر خاطرتان باشد سالهاي اول دولت جديد چنان جو تبليغاتياي را ايجاد كرده بود كه هيچ گونه سخن و نقدي را برنميتافتند و متهم ميكردند به اينكه نميگذارند ما كار كنيم. علاوه بر اينكه هنوز زمان زيادي نگذشته بود و ما ميخواستيم فرصت عمل بيشتري بدهيم و پيشداوري نكنيم. به همين دليل هم سكوت كرده بوديم و خب فرصت هم به اندازه كافي داده شد و به هر حال در حال حاضر شرايط بري قضاوت عادلانه فراهم است. اين را هم بگويم كه براي ايفاي نقش اجتماعي لزوما بودن در دولت مهم نيست گرچه در دولت بودن فضا و امكانات بيشتري را فراهم ميآورد اما به هر حال در قالبهاي ديگري هم ميتوان خدمت كرد.به قول آقاي خاتمي ما اگر اخلاقي عمل كنيم حتي اگر به قدرت هم نرسيم پيروز هستيم.
اعتماد ملی .فهیمه خضر حیدری
آن وقت پر بزنم وبیایم پیش تو
فروغ
"تپشهای عاشقانه قلب من"

شهرزادنیوز: جایزه معتبر پولیتزر امسال در سه رشته ادبی داستان، نمایشنامه و تاریخ زنده، به سه نویسنده زن اهدا شد.
"الیزبت استرات" نویسنده آمریکایی این جایزه را به خاطر مجموعه داستان کوتاهش "اُلیو کیتریج" دریافت داشت. موضوع سیزده داستان کوتاه این مجموعه، زندگی در شهر کوچک "مین" آمریکاست.
"لین ناتیج" در زمینه نمایشنامهنویسی، برنده جایزه ادبی پولیتزر شد. وی این جایزه را به خاطر نوشتن نمایشنامه "ویران شده" که مبارزه زنان کنگو را برای بقا نشان میدهد، دریافت کرد.
"آنت گوردون- رید"، استاد حقوق و مورخ، در رشته تاریخ زنده برنده جایزه پولیتزر شد. این جایزه به خاطر نوشتن کتاب "یک خانواده آمریکایی" به وی اهدا شد. موضوع کتاب، که پیش از آن برنده جایزه "نشنال بوک آواردز" نیز شده بود، زندگینامه خانوادهای در چهار نسل، در زمان بردهداری در ایالات جنوبی آمریکاست.
| تنها مديرعامل تعاونيهاي زنان روستايي سيستان و بلوچستان: زنان بار خشکسالي را بر دوش مي کشند | |
|
![]()
*عکس تزیینی است |
دوستت دارم
بزرگترین کلمه نیست
حتی کلمه بزرگی نیست
وقتی تو
هستی را به عروج
وا میداری
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو

