- پسرک سعي مي کند با شتاب از کنار مادر عبور کند. مادر با عصبانيت دستش را مي گيرد و او را نگه مي دارد.
* چرا دير کردي؟ اصلاً برات مهمه که امسال چهارم ابتدايي هستي و بايد کم کم جديتر درس بخوني؟
** مي دونم. ولي بهتره ديگه شما درباره درس خوندنم حرفي نزنين... مادر با شگفتي فقط نگاه مي کند.
***
آيا فرزندان ما واقعاً گستاخ و بي پروا شدند و تکريم بزرگترها را از ياد برده اند؟
* فرزانه بهاري، مادر دو فرزند معتقد است: اين رويه در بين نسل جوان و حتي کودکان آسيب يا بحران تلقي نمي شود بلکه تحول و تغييري اجتماعي است که از تغيير نگرش در فرزندان ناشي مي شود. دگرگوني که خانواده، رسانه ها و محيطهاي آموزشي در آن دخيل مي باشند.
وي که فرهنگي است، ادامه مي دهد: بنا به تجربه دريافتم براي به حداقل رساندن آسيبها و چالشهاي احتمالي اين تحول اجتماعي بايد والدين رويه هماهنگ و همسويي را در پيش بگيرند تا فرزند در روند آموزش هنجارها و ارزشها دچار تعارض نشود. نکته ديگر آنکه ضمن پرورش فرزند براي زمان خودش ما نيز مطابق آموزشهاي ديني همپاي آنان دوباره مراحل زندگي را همانند کودکي و نوجواني طي کنيم و نيازهاي روز را درک کنيم و به فرزندمان نيز اجازه دهيم پا به دنياي ما بگذارد و از فضاي آن آگاه شود.من به نقش کليدي باورها و آموزه هاي راستين ديني هم اعتقاد دارم و به نظرم مي رسد زماني مي توان به قدرت معنويت در ساختار خانه و جامعه يقين داشت که اين اعتقادات در سراسر زندگي همه ما حضوري جاري و آرامش بخش داشته باشد.
* آذر- الف 16 ساله نيز از رفتارهاي بزرگترها گله مند است و مي گويد: هر جا که مي رويم از زبان بزرگترها مي شنويم: جوونا که ادب ندارن ما که بچه بوديم پامون رو جلوي بزرگترها دراز نمي کرديم.به مادرمون «تو» نمي گفتيم. واقعاً اگر ما اين طور عمل کنيم يعني مهربان و قدردان زحمتهاي والدينمان هستيم. به نظر من که اين طور نيست. من تمام خانواده و خويشاوندان و معلمهايم را دوست دارم و به آنها احترام مي گذارم اما نمي توانم اين را نشان بدهم. به نظرم خودشان بايد از رفتار من اين مسأله را درک کنند.
@ سوسن رحيمي 22 ساله هم اظهار مي کند: ما به شيوه خودمان به بزرگترها احترام مي گذاريم. به شيوه زمانه اي که در آن زندگي مي کنيم. به همين دليل هم سعي نمي کنيم با ظاهرسازي و به طور سطحي به ابراز احساسات بپردازيم. در واقع به نظرم نسل ما صادقانه تر از نسل قبل با خودشان و ديگران رفتار مي کنند.
@ پسر جواني که خود را شهريار معرفي مي کند نيز معتقد است: اگر چه قبول دارم نسل امروزي مثل گذشتگان به احترام به بزرگترها پايبند نيستند اما به نظرم اين مسأله ناشي از شرايط زندگي امروزي است. براي نمونه من ناچارم براي قبولي در دانشگاه چندين کلاس تقويتي بروم و ساعتها درس بخوانم. از اين رو کمتر فرصت معاشرت با خويشاوندان حتي افراد نزديک را دارم. حتي آنقدر زمان ندارم که با آرامش استراحت کنم. اما مادرها و پدرهاي ما دغدغه اين گونه زندگي را نداشتند و زندگيشان بسيار آرام و سطحي بود. وي ادامه مي دهد: مسأله ديگر که اين تصور را تشديد مي کند فاصله بين نسلهاست به طوري که گمان مي کنم بيشتر اوقات، بزرگترها شرايط و زبان مرا درک نمي کنند.
@ مرضيه- ت مادر 47 ساله نيز مي گويد: گر چه براي خود من رفتارها و سخنهايي که از فرزندانم مي بينم و مي شنوم گاهي آزاردهنده است اما به آنها حق مي دهم. به هر حال شرايط تغيير کرده اما برخي بزرگترها به خصوص سالمندان اين مسأله را جدي نمي گيرند.وي مي افزايد: من پسري 17 ساله دارم که علاقه مند است که آرايش مو و ظاهرش امروزي باشد اما اطرافيان و بزرگترها به او ايراد مي گيرند و گاهي در برابر ديگران مسخره اش مي کنند. در نتيجه پسرم رغبتي به رفت و آمد و حتي ديدن آنها ندارد. حتي بارها در حضور آنها به اتاقش رفته است.
چرا به دنبال مقصر بگرديم؟
* حسيني، مشاور خانواده با تأکيد بر اينکه در وقوع اين مسأله نبايد به دنبال مقصرگشت يا کسي را ملامت کرد مي گويد: به اعتقاد من بروز اين جريان که عادي نيز هست به سبب تغيير شيوه فرزند پروري ماست. زيرا ما فرزندانمان را بر اساس الگوي سنتي تربيت نکرديم در حالي که آن متأثر از شرايط و فناوريهاي نوين نيز دگرگون شده است.
@ اصغر کيهان نيا، ديگر مشاور خانواده هم با اشاره به اين که بهتر است از نگاه ارزشي به اين مسأله نگاه نکنيم، ادامه مي دهد: مقوله مزبور از زواياي مختلف قابل بررسي است. چنانکه با تغيير الگوي تربيتي فرزند پروري از والدين سالاري به فرزند سالاري تغير کرده است، بنابراين در نگاه جوان امروزي کاربرد لفظ «تو» به بزرگترها نه تنها بي احترامي تلقي نمي شود بلکه نوعي صميميت و نزديکي را در خود دارد. اين در حالي است که در گذشته بين فرزندان و والدين اغلب رابطه حسنه و احترام آميز حاکم بود چون روابط بين آنها بر اساس تجربه بود. در اين نوع رابطه فرزندان از طريق تجربه والدين آموزش مي ديدند و آنها را به عنوان افرادي دانا و توانا قبول داشتند اما در حال حاضر با ورود فرزندان به محيطهاي آموزشي و فاصله اطلاعاتي آنان با والدين ديگر فرزندان بزرگترها را افرادي آگاه نمي دانند و اغلب حاضر نيستند با آنها مشورت کنند.
وي مي افزايد: دليل ديگر پخش و نمايش فيلمها و آثار خارجي در رسانه ها به ويژه تلويزيون است چنان که موجب شده فرزندان ما خود و رابطه شان با والدين را با وضعيت بازيگران آنان مقايسه کنند. اين در حالي است که شرايط فرهنگي و اجتماعي جامعه ما با آن فيلمها متفاوت است، از همين رو جوانان در واکنش به اين شرايط نوعي سرپيچي و عصيان نشان مي دهند.
مشکلات پنهان خانواده
*مرضيه- ت نقش مشاوره ها و کارشناسان را در اين زمينه مؤثر دانسته و مي گويد: نحوه بيان برخي مسايل خانوادگي و حتي طرح آن توسط مشاوران تلويزيوني و مدرسه باعث شده که فرزندان از موضع بالاتر نسبت به والدين عمل کنند چون اغلب اين نشستها بر احترام و توجه به فرزندان تکيه دارند بدون آنکه شرايط خانوادگي جوانان مورد توجه باشد.
اين مادر در ادامه به تجربه خود اشاره کرده و مي افزايد: در مدرسه يکي از فرزندانم جلسه اي مشابه همين نشستها برگزار شده بود که در آن از حقوق فرزندان در خانه سخن مي گفتند. چند روز بعد در برخورد من با فرزندم او رو به روي من ايستاد و گفت: منم حق دارم. ديگه به شما و بابا «چشم» نمي گم. اين در حالي است که من با هيچ يک از اعضاي خانواده اين طور تحکم آميز سخن نگفتم.
اما کيهان نيا نگاه منفي به مراکز مشاوره و صاحب نظران را نمي پذيرد و در پاسخ مي گويد: در حال حاضر ما در خانواده ها دو گونه الگوي مديريتي داريم. نخست الگوي مديريت آمرانه که توسط والدين اعمال مي شود طبق اين الگو فرزندان ما تا سن 13 - 14 سالگي بايد مطيع مطلق والدين باشند اما با گذشت زمان به خصوص در سنين بلوغ فرزند در قبال اين مديريت واکنش نشان مي دهد. اينجاست که شاهد مشکلات و چالشهاي خانواده هستيم. در مقابل اين الگو نيز شيوه مديريت مشارکتي در خانه حاکم است چنان که مسؤوليتهاي خانوادگي بين اعضا تقسيم شده و همه در جريان زندگي سهيم هستند و در مشورتها دخيلند. به اين ترتيب فرزند از کودکي احساس مسؤوليت پذيري و تعهد مي کند. در اين صورت آسيبهاي کمتري را تجربه خواهد کرد.بنابراين به نظر من در صورت بروز معضلات، خاستگاه کاستي ها و نواقص کانون خانواده است و آنجا بايد دگرگون شود. در مقابل نيز چنانچه اين نهاد ارزشمند مستحکم باشد باعث شکوفايي فرد مي شود.
***
* اتوبوس آرام آرام از لاي خودروهاي کوچک عبور مي کند. پسرک با شيطنت سر و دستش را بيرون از اتوبوس گرفته است. راننده با عصبانيت هشدار مي دهد. مادر شرمنده و ناراحت دست کودک را مي کشد و ضربه اي به سرش مي زند. پسرک خردسال با پرخاش نگاهي به مادر کرده و مي گويد: «اگه يه بار ديگه منو بزني زنگ مي زنم 110 بياد ببرنت...»
جمعيت نگاه مي کنند.