چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

این روزهای من......

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۹ |
 

نمای اول :

دوستم مثل من مجرد است .میگوید دراداره محل کارم خانم بارداری است که خیلی خجالتی است .او   یکی ودوماه دیگر وضع حمل میکند اما مسوولمان هیچ توجه ای به وضعیت اوندارد و با شدت از او کار میخواهد. یک روز سعی کردم مسوولم را در جریان وضعیت این خانم قرار دهم پس در بین صحبتها حرف را به مرخصی زایمان کشیدم.  از فردای آن روز بازهم کار آن خانم باردار سخت تر شد ودر مقابل کارمن سبک تر شد .بعد از چند روز  با صراحت به مسوولم گفتم : ببخشید من مجردم .خانم ....باردار هستند...

نمای دوم:

دراداره همین ماجرا را برای یکی ازهمکاران زن میگویم .با خونسردی میگوید : این که ماجرای مهمی نیست که فکر میکنی ...مردها اونقدر به ما توجه ندارند که این مسایل رابدانند...

اما من معتقدم  " مردها آنقدر چشم وگوش بسته نیستند که فرق یک زن باردار ومجرد راندانند مهم این است که میخواهند نفهمند" ....

نمای سوم:

زنها خطرناکترین دشمن خود هستند .البته همجنسان خود......

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ |
تنها دردرد جهشی میزنم.اصلا دردهایم به اندازه قدم نیست...........

دور ازجان شما

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ |
اصلن محل سگ نمیگذارم

به این گرگها

گرگهایی که فقط دریدن را خوب میدانند

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۹ |
 

خوشحالم که  عملیات نجات معدنچیان شیلیایی با موفقیت در حال اجراست...

ازقلم دیگران

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ |
شب
با ابرها میخوابم
آبستن باران میشوم
بر انتظار دستهای تو می بارم
 صبح
خیال گیسوانم را میبافتم
گیسویی در کارنیست
من از نسل دختران گیس بریده شهرم

* نگار

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ |
من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم
تو بايد تازه‌گی‌ها
از اينجا گذشته باشی.


گفت‌وگویِ مخفی ماه وُ
پرده‌پوشیِ آب هم
همين را می‌گويند.


ديگر نيازی به دعای دريا نيست
گلدان‌ها را آب داده‌ام
ظرف‌ها را شسته‌ام
خانه را رُفت و رو کرده‌ام
دنيا خيلی خوب است،
بيا!
علامتِ خانه‌بودنِ من
همين پنجره‌ی رو به جنوبِ آفتاب است،
تا تو نيايی
پرده را نخواهم کشيد

* سید علی صالحی

نه گل ونه بوسه

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۹ |

چادرم را زیر بغلم میگیرم ودر را می بندم . آخرین پله که می رسم چادرم را سر میکنم تا خاکی نشود. کیفم را جا به جا میکنم سنگین است . اما من سبکبالم که فردا میروم سفر .چقدر سفر خوب است. هنوز چند قدمی از خانه دور نشد ه ام که دختر یکی از همسایه ها که نمی دانم کیست ؟ می رسد. تقریبا شانه به شانه هم هستیم . اما او مرا نمیبیند .با تلفنش حرف می زند وبعد با هیجان گوشی را به دهانش نزدیک میکند وبا هیجان می بوسد.

نوش جانش .خوبه که یکی حقش را از زندگی گرفت ...

با خودم میگویم واز کنارش رد می شوم اما طراوت بوسه اش را در کیفم میگذارم تا برای مریم ببرم.

زمزمه میکنم :بوسه بدون گل شیرین نیست..

به طرف گلفروشی لوتوس نزدک ترین گلفروشی که چند کوچه فاصله دارد ،   پیش میروم  .در مسیر چادرم از بوی روغن سوخته اغذیه فروشی چرک تا عطر مخلوط لوازم آرایش لوکس  را به خود میگیرد.

چه معجونی شده ام امروز....

ناگهان چشمم به بوتیک شیکی  می افتد. به قول مریم ، ما از اون آدمایم  هستیم که احساس مردان آنجلس رو خوب درک میکنیم....وقتی بعد از نهصد ونود ونه بوقی خیابون میام مدام میگیم : ا...این مغازه تازه باز شده...وا..اینجا چی تغییر کرده....

مشغول تماشای لباسها می شوم بدم نمی آید  یکی را امتحان کنم .یکی به رنگ سرخابی جیغ..رنگ خودم...

یقه اش را که سر میکنم کیفی که به گردن دارم کج می شود. من به این کیف کوچک که قدری  پول وگوشی ام را درونش میگذارم ، میگویم " طوق لعنت" اما مادرم ان را نجات دهنده می  داند.

-         وقتی کیفت روزدن یا پولت گم شد می فهمی چقدر این کیف مهمه....

لباس را در تنم مرتب میکنم .چندان جالب نیست.پس برای خالی نبودن عریضه  فقط یک گیره مو میخرم واز مغازه بیرون می آیم. قدم زنان پیش میروم تپه های کوچکی از نخاله های ساختمانی  وخاک راهم را میگیرد.بساطی که تا خیابان کشیده شده است .چادرم رابالا میگیرم تا خاکی نشود.هنوز چند قدمی نرفته ام که صدای مهیب موتور سیکلتی  دوره ام میکند . ناگهان کسی دستم را باشدت می کشد.دو موتور سوار قصد دارند کیفم را بقاپند .من با تمام قوا بند کیفم را چنگ می زنم .صورتم روی آسفالت کشیده می شود .

زمان برایم متوقف می شود ودیگر صدای موتوررا نمی شنوم . مردم دورم را میگیرند ، حس سنگین ترحمشان دیوانه ام می کند  .با سختی بلند میشوم  کش چادرم زیر چانه ام رفته ، کیفم را برده اند.دلم برای گیره مویی که خریدم می سوزد .

هنوز یک بار هم به موهام نزد ه مش...

دلم میگیرد .سوار تاکسی میشوم .

اون مردا طراوت بوسه ام روهم بردن " در دلم میگویم . خط اشکها خراش صورتم رابیشتر می سوزانند.

باید برای سفر کیف بخرم کیفهایم کوچکند. بیتوجه خودم را به اولین مغازه کیف وکفش می اندازم .کیفی را می پسندم. مرد فروشنده  جوان است  وزبان شیرینی دارد .

-         چقدر شما خوش سلیقه این...این جز پر فروش ترین کارهای منه ....

حوصله چانه زدن وتخفیف گرفتن راندارم. پول رابه مرد می دهم.

*

وقتی وارد اتاق کارم می ش.م ، مریم سراسیمه از جایش بلند می شو دوبه طرفم می اید

 

چیکارشدی؟..بیابریم درمونگاهی چیزی....

بی مقدمه خودم را در بغلش می اندازم وگریه میکنم .چقدر خوب است که اورا دارم.

اوکه متخصص  دگرگونی حال من است مرا با تمسخر شیرینی پس می زند ومیگوید: محبت بسه ...دیگه لوس نشو.. تو اون پلاستیک چیه؟...

 کیف را از پلاستیک سیاهی که طرح خورشید دارد بیرون میکشم.

اوه مردم رو... باز رفتی بازار رو خجالت دادی....

مریم میگوید ومن کمی شاد میشوم.

اما دوتا از زیپهای کیف خراب است . حالم گرفته می شود

نه امروز واقعا روز فرشته اته..مریم میگوید وبه طرف صندلی اش می رود.

 

من با عصبانیت کیف به دست از دفتر بیرون میزنم .مریم پشت سرم است وفقط صدایش را میشنوم.

 

*

به مغازه کیف فروشی که میرسم سعی میکنم آرام ومودب باشم

-         اینو الان خریدم زیپش خرابه عوضش کنین

کنار فروشنده جوان حال مرد میانسالی هم ایستاده است .مردجوان با لبخند وارفته ای خودش را به بی خبری میزند .  واین بار مرد میانسال است که چرب زبانی میکند.

کیفهای ما بینظیره....

جواب میدهم : بله از همون اولش معلومه...

اصرار میکنم عوض کنند ومرد جوان طفره می رود. مرد میانسال با لحنی تحقیر امیز به پسرک می گوید: خوب حرفش رو گوش کن شاید کارگره..

.با غضب به مرد میگویم :

آره آدمای کارگر قابل احترامتر از حمالا وکلاشان....

دست خالی از مغازه بیرون می زنم. دلم میخواهد برای کسی که نمیدانم کیست پیامکی بزنم وبگویم:

خاک برسرت من الان میخواستم ازم دفاع کنی....

فقط حرکت میکنم وخودم را  به اولین تاکسی خطی میرسانم . مینشینم.چند دقیقه همان دختر همسایه که نمی دانم کیست کنارم مینشیند .همراهش پسر جوانی است. باهم مسیر راطی میکنیم  وبه مقصد میرسیم . کرایه ام را می دهم اما  دختر وپسر سرکرایه شوخی میکنند جیبهایشان را میگردند.من حرکت میکنم وصدای راننده می آید که ؛

برو پسرجان بندازش صندوق صدقات.

 تاکسی میرود اما دختر وپسر هنوز میخندند.....

 

روزنگار

توسط محبوبه علی پور | شنبه هفدهم مهر ۱۳۸۹ |
امروز پیر وجوان وآشنا ونا آشنا که مرا دید "روز دختر "! را به من تبریک گفت .به قول دوستی اگر فحش می دادند بیشتر راضی بودیم............

این همه روز توی سال داشتیم کسی یادش نبود حالا این یکی........... 

بریده جراید

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ |

درباره رمان « چهل سالگي»

مفاهيم مدرن

 تهران امروز: ميلان كوندرا در يكي از مقالات خود با اشاره به نظريات هنري فيلدينگ در باب رمان، توضيح مي‌دهد كه چگونه با فاصله گرفتن از ساختارهاي كلاسيك، رمان‌نويس با خلق اثر خود جنبه‌هاي شگفت‌انگيزي از «طبيعت انسان» را به نمايش مي‌گذارد. جنبه‌هايي از طبيعت انسان كه غالبا پوشيده و پنهان باقي مي‌ماند. به اين ترتيب است كه رمان در مفهوم مدرن آن عاري از جنبه‌هاي سرگرم‌كننده و پندآموز مي‌شود و به «كنكاشي سريع و واقع‌بينانه در جوهر حقيقي» انسان و پديده‌ها بدل مي‌شود. رمان «چهل سالگي» هم با چنين نگرشي، ضمن داشتن داستاني جذاب كه محتواي آن عشق است، مي‌كوشد تا به پرداختي تحليل‌گونه از شخصيت‌ها و به خصوص شخصيت بحران‌زده آلاله دست يابد. در «چهل سالگي» با شخصيت زني روبه‌رو هستيم كه در حال گذر از مرز جواني به ميانسالي است.

 

اين زن به لحاظ دروني، سرگشته و آشفته و به لحاظ شخصيتي متزلزل و مردد است. داستان با خواب آشفته‌ و نمادين اين زن آغاز مي‌شود. آغازي كه به زعم من، به خوبي خواننده را در فضاي داستان قرار مي‌دهد و با حال و هواي آلاله درگير مي‌نمايد.

 

در همان آغاز درمي‌يابيم كه آلاله گم‌گشته‌اي دارد. گم‌گشته او چيست؟ آلاله خودش را فراموش كرده است؟ يا بخشي از وجودش را در مرحله‌اي از زندگي گم كرده است و با اين خواب، قرار است بيدار شود؟

 

روياي ابتداي داستان، به ما مي‌گويد كه آلاله، در حقيقت دوست داشتن و عشق به خود را فراموش كرده است و از اين روست كه عشق در زندگي او به عنصري غايب و حسرت‌آلود بدل شده و باز از همين روست كه تحول اساسي اين زن، محور اصلي رمان است.

 

اين خواب نمادين، عصاره‌اي از مضمون و درونمايه كل اثر را نيز دربردارد؛ شروعي كه در اوج است.

 

اما گره‌افكني حقيقي از لحظه ورود «هرمز» به روايت صورت مي‌گيرد كه آلاله را در موقعيتي ويژه قرار مي‌دهد. شايد به نظر برسد كه اين ورود و بازگشت هرمز است كه آلاله را با ترديدهايش روبه‌رو مي‌كند.

 

اما در واقع، وجود همان ترديدهاست كه مجوز بازگشت هرمز به زندگي آلاله است. به اين ترتيب آلاله در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه موجب بازنماياندن همه ترديدها و بحران‌هاي دروني‌اش مي‌شود.

 

به نظر مي‌رسد كه همه چيز در رمان «چهل سالگي» سر جاي خود قرار دارد، جز انفعال شديد آلاله و تلاش بي‌اندازه آدم‌هايي كه دور و بر او هستند و بي‌آنكه بدانند در حال كمك به او. از اين رو، تنهايي و فقدان عشق در آلاله چندان باورپذير و منطبق بر منطق روابط ميان شخصيت‌ها نيست يا اگر هم باشد، مصداق عيني و بيروني ندارد و فقط در ذهن آلاله اتفاق مي‌افتد. از اين منظر، ايراداتي به شخصيت‌پردازي در رمان «چهل سالگي» وارد است و اين ضعف گاه تا به آنجا پيش مي‌رود كه بافاصله‌گرفتن از متر و معيارهاي واقعي، به نوع رابطه بين شخصيت‌ها، رنگ و بويي سانتي‌مانتال مي‌بخشد.

 

يك نكته هم خوب است درباره اين رمان گفته شود و آن تلفيق صدا، موسيقي و تصوير در اثر است كه هم‌خواني شديدي با داستان و حال و هواي شخصيت‌ها دارد؛ چيزي كه در يك اثر ادبي، مي‌تواند نشانه توانايي بالاي نويسنده در بهره‌گيري به‌جا از توصيف باشد ضمن آنكه مي‌تواند امتيازي باشد به نفع اقتباس ادبي - سينمايي.

 

و كوتاه سخن اينكه:

 

رمان «چهل سالگي» يك امتياز بسيار مهم دارد؛ چيزي كه شايد بتواند همه ضعف‌هاي كوچك آن را هم‌پوشاني كند و آن اينكه در توصيف ترديدها، آشفتگي‌ها و درگيري‌هاي دروني يك زن امروزي و در «كنكاش در جوهر حقيقي» ذهنيات و اعمال اين زن بسيار موفق عمل كرده است.

 

رمان «چهل سالگي» اثر ناهيد طباطبايي، اولين بار در تابستان 1379 توسط نشر چشمه منتشر شد و همزمان با اكران نسخه سينمايي آن، به چاپ ششم رسيد.

 * پیش از این به این رمان اشاره کردم

تبریک یوسا

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ |
پس از بيست سال نامزدي نوبل؛
ماريو بارگاس يوسا سرانجام نوبل ادبي 2010 را دريافت كرد

 «ماريو بارگاس يوسا» نويسنده سرشناس اهل پرو سرانجام در 74 سالگي جايزه ادبي نوبل را به فهرست جوايز ادبي خود اضافه كرد.

 

به گزارش   فيلادلفيا نيوز، آكادمي نوبل سرانجام  «ماريو بارگاس يوس» نويسنده آثاري چون «گفت و گو در كاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» را به عنوان برترين نويسنده شايسته دريافت نوبل ادبي در سال 2010 دانسته است.
آكادمي نوبل سوئد «بارگاس يوسا» را نگاه قدرتمند و توانگر «يوسا» را در خلق آثار ادبي از جمله ويژگي‌هاي قلم اين نويسنده صاحب نام اسپانيايي زبان اعلام كرد.
اين نويسنده امسال پس از آنكه بيست سال به عنوان نامزد دريافت اين جايزه به انتظار نشسته بود، سرانجام در سال جاري اين جايزه را به كلكسيون جوايز ادبي خود افزود.
«يوسا» كه از جمله بهترين نويسندگان معاصر اسپانيايي‌زبان و آمريكاي جنوبي به شمار مي‌رود آثار متعددي چون «جنگ آخر الزمان»، «سال‌هاي سگي»، «سردسته‌ها»، «در ستايش مادري» و «سور بز» را دركارنامه ادبي خود دارد كه بسياري از اين آثار توسط «عبدالله كوثري» و ديگر مترجمان ايراني به فارسي ترجمه شده است.
اين نويسنده كه در سال 1994 به عضويت آكادمي اسپانيا در آمد با نگارش آثار ادبي خود در حوزه رمان و داستان كوتاه تا امروز جوايز متعدد ادبي مانند جايزه ادبي «سروانتس» يكي از مهمترين جوايز ادبي آثار اسپانيايي زبان، جايزه صلح آلمان را نيز در سال 1996 از آن خود كرده است.
تا امروز نويسندگاني چون «خوزه ساراماگو»، «آندره ژيد»، «ارنست همينگوي»، «دوريس ليسينگ»، «لوئيجي پيراندلو» و «ماري گوستاو لوكلزيو» اين جايزه را به نام خود ثبت كرده‌اند.
* رمان زیبای دختری از پرو با ترجمه ارزشمند خانم خجسته کیهان خواندنی است

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ |
آیا تومشرقی

که خورشید از نگاهت

طلوع می کند

ازقلم دیگران

توسط محبوبه علی پور | جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ |
...عشق و زخم از یک تبارند

اگر خویشاوندیم یا نه 

من سراپا همه زخمم 

توسراپا

همه انگشت نوازش باش 

شاعر عزیز حسین منزوی

* گرچه اغلب غزلهای این شاعر گرانمایه را می پسندند به نظر م اشعار سپید ونیمایی اش بی نظیر است


توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۹ |
...جهان در آشپزخانه­ ای درست می­ شود

كه دست­ های تو اندازه­ ی طعمش را نمی ­داند....

وحید پورزارع

 

 

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۹ |

این تصویر زیبا از کویره

خبرستان

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۸۹ |

به گزارش ايلنا به نقل از بي‌بي‌سي، نام «سيما سمر» سال گذشته هم در فهرست نامزد‌هاي جایزه صلح نوبل بود و تا فهرست نهایی که در آن سه كانديد بیشتر نبودند نیز پیشرفت اما سرانجام اين جایزه نصیب رئیس‌جمهوری آمریکا شد.

 

«لیوزیاوبو»، یکي ازمنتقدان دولت چین و «سویتلانا کنوش ینا»، فعال حقوق بشر در روسیه از دیگر نامزد‌هاي مطرح دریافت جايزه صلح نوبل سال جاري هستند.

 

اما «کریستیان برگ هارپویکن»، رئیس انستیتو صلح در اوسلو، نهادی که در مورد جایزه صلح همیشه پیش‌بینی‌های درست کرده است، می‌گوید كه برای جایزه صلح نوبل سال ۲۰۱۰ ميلادي سیما سمر شانس بیشتری دارد.

 

سیما سمر در سال ۲۰۰۸ میلادی توسط دولت افغانستان برای احزار مقام کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز معرفی شده بود.

 

در بيانيه‌اي كه وزارت خارجه افغانستان در اين‌باره منتشر کرده، آمده است: «اين انتخاب بی‌نهایت مناسب خواهد بود.»

 

سیما سمر در سال ۱۹۵۷میلادی در ولایت «غزنی» افغانستان به دنیا آمد و تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاه کابل به پایان رساند.

 

وي از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۲ میلادی، زمانی که افغانستان درگیر جنگ بود، در خارج از این کشور اقامت داشت و در عرصه‌های اجتماعی به پناهجویان افغان در کشورهای خارجی کمک می‌کرد.

 

پس از فروپاشی حکومت طالبان در افغانستان، گروه‌های افغان شرکت کننده در اجلاس بن و سازمان ملل متحد سیما سمر را در ماه دسامبر سال ۲۰۰۲ میلادی به معاونت رئیس دولت و سپس، نخستین وزیر امور زنان افغانستان انتخاب كردند.

 

سمر بعد از پایان کار دولت موقت افغانستان به ریاست کمیسیون مستقل حقوق بشر این کشور منصوب شد.

 

وي در عین حال، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در سودان است.

سمر تا كنون ده‌ها جایزه بین‌المللی در عرصه فعالیت‌های حقوق بشری را از آن خود کرده است.

 

یک دوست

توسط محبوبه علی پور | شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ |
حوا باعث شد از بهشت رانده شوم

به جهنم

حوا خودش بهشت است

سلام میان سالگی

توسط محبوبه علی پور | شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ |

بحران میانسالی از 35 سالگی شروع می‌شود

بی بی سی :در بین سنین 30 تا 40 سالگی انسان‌ها غمیگین‌تر و ناراضی‌تر از هر دوره دیگری در زندگی خود هستند. معمولا احساس تنهایی، افسردگی و فشار کاری در این دوره بیش از هر زمان دیگری باعث بروز بحران‌های روحی و عاطفی در زندگی آن‌ها می‌شود.

 

آخرین تحقیقات که توسط مرکز مشاوره و خیریه Relate انجام شده است نشان می‌دهد یک پنجم افراد بین 35 تا 44 سال آرزو می‌کنند تا زندگی خانوادگی بهتری داشته باشند و روابط آن‌ها با همسر و فرزندانشان بهتر از وضعیت فعلی باشد. تقریبا نزدیک به یک سوم هم معتقدند در صورتی که می‌توانستند ساعات کاری خود را کم‌تر کنند زندگی بهتری داشتند.

بیش از 20 درصد از افرادی که در این سنین قرار دارند بیش‌تر اوقات احساس تنهایی می‌کنند و نزدیک به 5 درصد هم هیچ دوستی ندارند. طبق باورهای سنتی بسیاری از ما بحران‌های میانسالی را مربوط به دوره بین 50 تا 60 سال می‌دانیم، اما گزارش‌ها نشان می‌دهد سن رسیدن به این بحران‌ها رو به کاهش است.

کلر تایلر مدیر موسسه Relate در این باره گفت: در این سنین معمولا زندگی شروع به دشوارتر شدن می‌کند. شما چند سالی است که صاحب خانواده شده‌اید و فرزندانتان بخش زیادی از وقت شما را به خود اختصاص می‌دهند. فشارهای کاری افزایش پیدا می‌کند و نگرانی‌ها در مورد مسائل مالی بسیار توجه شما را به خود جلب می‌کنند.

تحقیقات نشان می‌دهد تقریبا 22 درصد از افراد بین 35 تا 44 سال دچار افسردگی هستند چرا که از روابط خود با همسر و دیگر اعضای خانواده خود رضایت ندارند. احتمال خیانت کردن در این سنین نیز به واسطه عوامل گفته شده بیش‌تر می‌شود. مطالعات روی 2 هزار نفر نشان می‌دهد در این دوره سنی نگرانی‌ها در مورد پول و هم‌چنین یکنواخت شدن زندگی مهم‌ترین مشکلی است که باعث بروز مشکل با همسر می‌شود. البته مشکل در برقراری ارتباط، ساعات طولانی کاری و فشار کارهای خانه نیز از عواملی هستند که در این مورد تاثیر منفی به جای می‌گذارند.

در این مطالعات مشخص شد به واسطه به کارگیری تکنولوژی‌های جدید مانند موبایل‌ها، پیام‌های کوتاه، ایمیل‌ها و دیگر فاکتورها شیوه ارتباط انسان‌ها با دیگران تغییرات شگفت‌انگیزی داشته است. امروزه میزان ارتباطات چهره به چهره کاهش داشته است و این روند هم‌چنان با سرعت ادامه پیدا می‌کند.

برای مثال نزدیک به 25 درصد از والدین انگلیسی اعلام کردند که برای ارتباط با فرزندان خود از سایت‌های اجتماعی استفاده می‌کنند و نزدیک به 10 درصد دیگر نیز اعلام کردند که اصلا با فرزند خود ارتباط چهره به چهره ندارند.

تغییر ساختار خانواده‌ها در این دوره به خصوص روی روابط اعضای خانواده با پدرها تاثیر منفی دارد. تخمین زده می‌شود نزدیک به یک سوم پدرانی که از همسر خود جدا شده‌اند هرگز نمی‌توانند فرزندان خود را ببینند و یا آن‌ها را به ندرت ملاقات می‌کنند.

این در حالی است که قبلا دانشمندان معتقد بودند با رسیدن به سنین میانسالی انسان‌ها شادتر می‌شوند. تصور آن‌ها این بود که در این دوره معمولا انسان‌ها ازدواج کرده‌اند و صاحب شغلی شده و به این ترتیب درآمد ثابتی دارند. اما به نظر می‌رسد تمام این موارد به جای آن‌که باعث افزایش آرامش انسان‌ها شوند نگرانی‌ها او را اضافه کرده‌اند. زندگی زناشویی در صورتی که با موفقیت همراه نباشد به شدت روی روحیه انسان‌ها تاثیر منفی می‌گذارد و داشتن شغل هم در صورتی که دارای شرایط سخت و ساعات طولانی باشد زندگی انسان را با بحران روبه رو می‌کند.

جالب این جاست که در یک مطالعه دیگر ادعا شده بود مردان در سن 74 سالگی شادترین دوره زندگی خود را تجربه می‌کنند. مسوولیت کمتر ، نگرانی های مالی کمتر و داشتن زمان بیشتر برای اختصاص دادن به خود همگی باعث بروز حس رضایتی میشود که قبلا انسان ها در زندگی خود تجربه نکرده بودند.

در این تحقیقات مشخص شد که از سن نوجوانی تا رسیدن به سنین بین 40 تا 50 سالگی میزان شادی انسان‌ها به تدریج کاهش پیدا می‌کند اما بعد از این دوره دوباره انسان‌ها نگاه شادتری به زندگی خود پیدا می‌کنند و این روند در سن 74 سالگی به اوج خود می‌رسد.

این تحقیقات توسط محققان آمریکایی و آلمانی و روی 21 هزار مرد و زن انجام شده بود.

 

یک برش از حقیقت

توسط محبوبه علی پور | شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ |
سیب تلخ بهتر است  از سیب  سمی است

قسمت اول مختارنامه

توسط محبوبه علی پور | جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ |
صندلی در جاده منتظر است

آفتاب می آید و می رود

باران می آید و می رود

برف می آید و می رود

اما تو

نه از جاده می آیی

نه از قلب من می روی

* پونه ندایی

زندگی

توسط محبوبه علی پور | جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ |
شوهرم قبل از من  زنی را لمس نکرده بود .او از زمان نوجوانی اش مخفیانه زندگی می کرد وهمه آنهایی که برای دیدن او به کوهستان نی آمدند می دانند که در دنیای آن روز زنان یا غایب بودند ویا مخفی نگه داشته می شدند .خیلی کم اتفاق می افتاد که اوبا یک پزشک ویا یک روزنامه نگار زن خارجی دست بدهد. پس از این جهت مثل هم بودیم وهمه چیزراباهم کشف کردیم وفهمیدیم

**

روی زمین سفره ای پارچه ای انداختیم واز خوراکیهای خوشمزه ای مثل ماست .پنیر ومیوه هایی که مادرم برایمان تدارک دیده بود خوردیم .معجزه زندگی با اوشروع شد.

**

هنوز طنین صدای " پری پری " اوهنگامی که در خانه به دنبالم می گشت در گوشم زنگ میزند گاهی اوقات عمدا خودم را به نشنیدن میزدم تا باز صدای " پری پری کجایی ؟" اورا بشنوم .

*پ.ن:از کتاب احمدشاه مسعود به  روایت همسرش صدیقه مسعود

ارمغان دوست

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ |

 


 
Solitude

 

 

Sitting in my room alone
Wrapped warmly in a quilt
Cold wind blowing outside my window
Feeling not a pang of guilt
For needing solitude

There is a certain feel of comfort
With a loved one so close by
But that feeling is not near enough
When unable to see eye to eye
And needing solitude

Our dreams were quickly shattered
Hopes of a future are no more
Time we spent mere memories
Grieving felt to the very core
And needing solitude

Solitude for peace of mind
Time alone to heal
We lost so much in so little time
But our friendship remains strong & real
Now & in our solitude.

 

Rebecca Parker

 

تقديم به مريم عزيز صاحب وبلاگ "آواي زن" براي تنهايي هايش

 

 

تنهايي 

 

در اتاقم تنها نشسته

و به گرمي در لحافي فرو رفته ام

باد سردي بيرون  مي وزد

و من براي نيازم به تنهايي

احساس گناه نمي كنم.

 

چه حس آرامش بخشي دارد

چسبيدن به كسي كه دوستش داري

ولي اين احساس چندان نزديك نيست اگر

نتواني به چشمانش چشم بدوزي، و

به تنهايي نياز داشته باشي.

 

روياهامان به سادگي در هم شكستند

اميد چنداني به آينده نيست

تنها خاطرات زمان گذشته

به اعماقت نفوذ مي كنند

و به تنهايي نياز داري.

 

تنهايي براي آرامش خاطر

كمي تنهايي براي خوب شدن

در زماني كم، بسيار باختيم

ولي دوستيمان برقرار و بر دوام

حالا و در تنهايي مان.

 

 * با سپاس از دوست ارجمند آقای کامبیز منوچهریان  صاحب وبلاگ ترجمه شعر

مکافات زنانگی

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ |

پایم  پیش نمی رود .انگار  که نمی خواهم یک قدم دیگر به سوی آینده بردارم. مدام عقبگرد میکنم .به سه سال پیش به ده سال پیش به هرچه دور تر بهتر.

دلم میخواهد همین امروز که از خانه بیرون می آیم همه چیز عوض شود .زمان برود به ده سال قبل یا ده سال بعد. اما این روزها تمام شود.

زیر دلم وکمرم درد میکند .زنانگی حس غریبی است . روزهایی می دانی درونت چیزی است که مال توهست ومال تونیست. اگر حس زنانه مال من است چرا لذتش را درک نمیکنم.

 

همیشه همین طور است این حس رنج آور زنانه ، اول نرم نرم  زیر پوست تنت خودش را میکشد بعد شدید می شود آنقدر هولناک که فکر میکنی  با ولعی سیری ناپذیر  وجودت را می بلعد.

پاهایم می لرزد .سرم گیج می رود . کشان  کشان خودم را به تلفن می رسانم . شماره کلینیک مهر را میگیرم .نزدیک است. زن کوتاه وجویده میگوید .الان بیا. دکترهست...

همان لباسهای ولو شده روی مبل را می پوشم وبدون آرایش بیرون میزنم .

*

دکتر مرد جوانی است ونه جوانتر از من. چشمهایش عجیب شبیه چشمهای آدمی است که سالها پیش میشناختمش  چشمهایی که در عین آرامش شیطنت خاصی دارد . از آنهایی که می تواند تورا با خود به هرجا برود حتی به جهنم وتو با رضایت تمام همراهش می شوی. نمیخواهم به گذشته برگردم . نگاهم را به زمین میدوزم.

دکتر می پرسد ومن جواب میدهم .دکتر صندلیش را جلو می کشد چشمهایم را معاینه میکند .بعد کف دستم را بازمیکند وبا انگشتش روی آن میکشد.

کم خونی شدید داری...

من آرام  ازدردهایم میگویم.

هنوز انگشتش روی کف دستم می لغزد ومن بی واکنش هنوز به زمین چشم دوخته ام .

نمی دانم  این جز معاینه است یا او میخواهد بداند زنی که روبه رویش نشسته اوتیسم دارد؟

میان حال وگذشته در رفت وآمد هستم . کنار دو مرد نشسته ام که فقط چشمانشان شبیه هم هست .مردی در گذشته که اگر قرار بود بین او و خدا  یکی را انتخاب کنم من او را انتخاب میکردم واو   بین من ویک  زمینی دیگر ....

دکتر میگوید : چند آزمایش مفصل وعکس برات مینویسم .....

*

از مطب بیرون می آیم دیگر گرفتار گذشته شدم .تمام دیروز ها  و آدمهایش  با من همراه می شوند . من با انها قدم میزنم .از جلوی سوپر مارکتی می گذارم  .مثل قدیم دلم هوپی میخواهد...

به آن مرد دور ومحو میگویم : مهریه من شکلاته ... اگه عاقل بودی  می تونستی منوبا شکلات اغفال کنی ...منم با هات می اومدم....

فروشنده مرد میانسالی است که مو هایش  به سفیدی می زند. میگویم شکلات داری ؟ با لحن احترام امیزی میگوید : بله سرکارخانوم..

به طرف انتهای  مغازه که یخچالی گذاشته می رود .دوباره می پرسم .پوشک بچه دارین؟

جوابش مثبت است . از کنارم رد میشود تااز گوشه ای بیاورد. من به یخچال لبنیات وآب میوه ها  نگاه میکنم .فکر میکنم کسی به پشتم می زند .بی تفاوت هستم شاید توهم است . اما دوباره واضح حس میکنم  دستی پشتم را لمس میکند. مرد فروشنده است خودم را عقب میکشم با عصبانیت وترس از مغازه بیرون میزنم.

*

با لباسهای تنم روی مبل ولو میشوم .سرم سنگین است .با خودم میگویم : می دونم  خدا داره منو تنبیه میکنه به مکافات روزایی که میخواستم یکی دیگه رو به جاش  انتخاب کنم .به مکافات اینکه میخواستم به جای او سرنوشتم روعوض کنم... 

زنانگی مکافات منه....

مرگ نهنگها  در حال بررسی  است

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ |

 

نفتکشها متهمان اصلی پرونده

 

طی روزهای اخیر   معاون دريايي سازمان حفاظت محيط زيست  خبراز    مرگ 2 نهنگ در سواحل جنوب کشور داد . 

حادثه ای که پیش از این نیز در منطقه خلیج فارس ودریای عمان سابقه داشته است

دکتر اتابک زاده مدیر کل محیط زیست استان بوشهر با تایید این خبر به گزارشگر ما گفت :

 از آنجا که لاشه هردونهنگ به ساحل رسیده است نمی توان به طور یقین درباره علت مرگ آنان اظهار نظر کرد .از همین رو ، بررسیهای کارشناسانه در حال انجام است که تا پایان هفته جاری اعلام می شود . اما بر اساس برخی شواهد  میتوان برخورد با پروانه های کشتیهای بزرگ ونفت کشها را  از دلایل عمده این حادثه دانست .

وی در ادامه افزود : لاشه این دونهنگ که متعلق به مناطق گرمسیری هستند در دو ناحیه متفاوت شمال وجنوب استان بوشهر به دست آمده است .

 

گفتنی است نخستین لاشه نهنگ در  بخشي از سواحل خاركو مشاهده شد  كه طول آن حدود 9 متر بوده است  ، سپس با فاصله دوروز لاشه نهنگ دیگری  درمنطقه جزيره خان كه از جزاير منطقه حفاظت شده موند است در  اطراف  شهرستان دير  به طول  12 متر  دیده شد.  

اتابک زاده با اشاره به اینکه لاشه نهنگ دومی در منطقه نای بند خور خان به دست آمده  اظهار داشت : خشکی این ناحیه حفاظت شده بود و لی دریای آن وضعیت عادی دارد.

یک مقام آگاه نیز که نخواست نامش فاش شود ، گفت : گرچه علت مرگ به دلیل متلاشی شدن لاشه ها مشخص نیست اما  آلودگی  محیط زیست نمی تواند دلیل موثری باشد زیرا نهنگها  آبزیان مقاومی هستند و آلودگی ناحیه خلیج فارس به حدی نیست که باعث مرگ آنها شود .شاید اگر میزان آلودگی به اندازه شرایط خلیج مکزیک بود ؛ می توانستیم آلودگیهای محیطزیست را سبب مرگ نهنگها بدانیم .

وی درادامه  افزود : به طور کلی مرگ نهنگها در این منطقه نادر است چنانکه از هشت سال پیش تاکنون چنین حادثه ای در منطقه رخ نداده است . البته نهنگها معمولا توانایی شنای مناسبی دارند ومیتوانند خود را ازصدما ت پروانه های نفتکشها حفظ کنند  اما این مساله ازعوامل موثر در مرگ نهنگهاست .

 

 

خبرستان

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ |

مهر: حاصل چهار سال سفر بابک برزویه به قونیه برای عکاسی از مزار مولانا به مناسبت بزرگداشت این شاعر ایرانی در گالری پردیس ملت به نمایش در می‌آید.

بابک برزویه در مورد برگزاری این نمایشگاه گفت: چهار سال متوالی به قونیه سفر کردم و از مراسمی که بر سر مزار مولانا برگزار می‌شود، عکاسی کردم که حاصل آن 48 قطعه عکس 114 در 76 سانتی‌متری است.

 وی افزود: موضوع عرفان و مولانا همیشه برایم جذاب بود و دوست داشتم این نمایشگاه را برگزار کنم که بزرگداشت مولانا در مهرماه بی‌مناسبت با برپایی نمایشگاه نبود.

 

مراسم افتتاح نمایشگاه عکسهای بابک برزویه که "بانگ چرخ" نام دارد، چهارشنبه، هفتم مهر ساعت 19 در پردیس ملت واقع در خیابان ولیعصر، ابتدای بزرگراه نیایش برگزار می‌‌شود. زمان بازدید نیز از ساعت 11 الی 20 روز 8 تا 11 مهر است.

بابک برزویه متولد 1348 در تهران، کارشناس عکاسی از دانشگاه تهران و لیسانس کارگردانی و بازیگری از دانشگاه آزاد است. از دیگر فعالیتهای وی تدریس رشته گرافیک و عکاسی، دبیری چندین جشنواره عکس بوده است.

زمونه بی بی ها .....

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه پنجم مهر ۱۳۸۹ |

ازدرانتشاراتی بیرون میزنم..باد پاییزی روی چهر ه ام مینشید .از پاییز متنفرم اما بادهای مهر ماه را دوست دارم  .انگار یکی که خیلی دوستش داری صورتت را نوازش میکند.

عصرجمعه است ومثل همیشه خیابان خلوت. همیشه مریم می گوید : کدوم آدم عاقلی جمعه ها هم کار میکند. اما سالهاست که برای من جمعه روزی مثل بقیه روزهاست. می خواهم   چند ساعت در این خیابان خلوت که  اول آخرش به دیوار ختم می شود ؛ قدم بزنم.

 پدرم میگوید : جمعه ها که خلوته پیاده روی نکن .خطرناکه...

ومن امروز دلم میخواهد پیاده روی کنم .خطر کنم . شاید یکی هم پیدا شود که مرا با خود ببرد .به من پیشنهاد بی شرمانه کند .من احمق شوم وقبول کنم .لجن شوم وبا اوبروم. به هرحال لجن بودن بهتر ازتنها بودن است. بهتر از این است  که خودت بگویی .خودت بشنوی.خودت گریه کنی خودت بخندی .به قول زن تنهای  فیلم ما هیها عاشق میشوند " وقتی بیدار میشویی تنهایی .وقتی می خوابی تنهایی....

من میروم بی هیچ وحشتی  .بی هیچ تردیدی . ماشینهای رنگارنگ گاه گاهی رد می شوند  واغلب بوق میزنند .چراغ می دهند. اما از بدبختی من امروز همه اغلب یا یک قبیله آدم کوتاه وبلند را در خود چپانده اند .یامشتی پیرمرد هستند که امده اند توان  مردانگی شان را به  خودشان ثابت کنند  . اینروزها  تمام شهر برای من  روایت زندگی آن   پیر مرد فرتوت داستان خانه زیبارویان خفته شده است . آدمهایی که میخواهند به خودشان نشان بدهند که هستند وزندگی میکنند.

چندماه پیش وقتی ماشینی جلویم سبز می شد .بوق میزد چراغ می داد خودم را به کری می زدم .مسیرم را عوض میکردم وامروز دلم می خواهد همه مردهای ماشین سوار ، برایم بوق بزنند .چراغ دهند.

خاک بر سرما که عرضه تور کردن  هم نداشتیم .می دونی ما ازمعصومیتمون نیست که گناه نمی کنیم  عرضه گناه کردن نداریم ...

مریم وقتی غیظش میگیرد این کلمات را بیرون میریزد. چند ماه پیش من به حرفهایش میخندیدم وامروز میخواهم عرضه ام را به خودم ثابت کنم. 

از روزی که لیلا دختر عمه ام ازدواج کرد من میخواهم همه چیز را عوض کنم .لیلا دختری که سالها کنکور میداد وبه قول خودش لی لی کنکوری شده بود حتی نتوانست  از یار غوز آباد مدرکی بگیرد بعد از ازدواج ظرف چند ماه صاحب لیسانس شد.  مریم می گوید: این زمونه ، زمونه بی بی هاست . بی ارزشها ، بی عرضه ها....وهمه این بی بی ها موفق می شوند .قربون دهن اونی که گفت : زنان خوب به بهشت می روند وزنان بد به همه جا  می رسند.

من امروزبه بهشت هم فکر نمیکنم 

.روبه مغازه ای که نمیدانم چیست ودرش قفل است میکنم .خطهای سیاه وقرمز چهره ام را پر رنگ میکنم .

باز هم قدم میزنم . سمند سفیدی به طرفم می آید   نه بوق میزند ونه چراغی میدهد   .ناخواسته

می گویم : مستقیم .

اورد می شود اما دوباره از راه پیاده روی  گله گشادی که همیشه پر از ماشینهای مختلف بود وامروز تنها نفس میکشد ، برمیگردد وجلوی پایم ترمز میکند . شاید دلش برایم سوخته .اما مهم نیست . این مرد شانس امروز من است . مرد اولین تجربه عاشقانه من....

با ترسی گیج کننده سوار میشوم .حتی نمیتوانم مرد را وراندازکنم .با دلهره چشم به خیابانها و آدمها وماشینهای دیگر می دوزم . مثل هم هستند نچسب ونا آشنا . مثل عطر مرموز مرد.

دلم می خواهد  خودم را بیرون بیندازم وفرارکنم . هنوز به مقصد نرسیدم پیاده می شوم. پولم را میدهم . بغضی در گلویم مینشید . هنوز خیابان خلوت است . من بازهم قدم میزنم .اشک بر صورتم

می نشیند . خطهای سرخ وسیاه چهر ه ام کمرنگ می شود.

خبرستان

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ |
ايلنا: بيش از 40 زن ايراني امروز با حضور در مجلس شوراي اسلامي براي چندمين بار از نمايندگان مجلس خواستند كه براي ترويج ازدواج‌موقت و چندهمسري تلاش نكنند، بلكه به جاي آن براي «ممنوعيت چندهمسري» قانون تصويب كنند. 
  اين زنان صبح امروز بيش از پنج هزار امضا را كه در آن ايرانيان از نمايندگان خواسته‌اند «چندهمسري را ممنوع كنيد»  به دبيرخانه دفتر رئيس مجلس شوراي اسلامي تحويل دادند.
يكي از زنان حاضر در مجلس به خبرنگار ايلنا گفت: نزديك به دو هفته است كه براي گرفتن وقت ملاقات از نمايندگان عضو كميسيون حقوقي و قضايي با دفتر و تلفن همراه نمايندگان تماس مي‌گيريم، اما پاسخي ندادند، تا اينكه امروز، دبيرخانه دفتر رئيس مجلس زنان را پذيرفت.
به گفته او، حتي تلاش منشي دفتر رئيس مجلس هم براي تنظيم قرار ملاقات با نمايندگان عضو كميسيون قضايي به جايي نرسيد. 
  جمع‌آوري امضاء براي نامه ايرانيان به نمايندگان مجلس براي «ممنوعيت چندهمسري» همچنان ادامه دارد و قرار بر اين است كه روزهاي آينده نيز گروه‌هاي ديگري از زنان امضاي خود را به دبيرخانه دفتر رئيس مجلس برسانند.
**

 ایسنا :گفته عضو كميسيون اجتماعي مجلس، قانون مديريت خدمات كشوري در مواردي نياز به اصلاح دارد كه پرداخت حق اولاد به زنان سرپرست خانوار يكي از اين اصلاحات است.

داريوش قنبري ، درباره پرداخت حق اولاد به زنان سرپرست خانوار تصريح كرد: تا كنون بحثي راجع به پرداخت حق اولاد به زنان سرپرست خانوار به صورت مستقل در كميسيون مطرح نشده است، اما در كميسيون اين عقيده وجود دارد كه در قانون مديريت خدمات كشوري مواردي زيادي نياز به اصلاح دارد كه بايد اين اصلاحات انجام شود.

نماينده مردم ايلام در خانه ملت تاكيد كرد: اگر به دنبال اجراي عدالت هستيم و از جنبه تحقق حقوق مساوي ميان زنان و مردان نگاه مي‌كنيم حق زنان سرپرست خانوار است كه مانند مردان سرپرست خانوار حق اولاد دريافت كنند.

**

 

توسط محبوبه علی پور | شنبه سوم مهر ۱۳۸۹ |
این ها دیدنی است

اعتراف میکنم

توسط محبوبه علی پور | جمعه دوم مهر ۱۳۸۹ |
مصاحبه ای با استادسریر را در شرق خواندم. حرف وصحبت زیاد بود که من بعضی ها را نفهمیدم مثل اصطلاحات موسیقی. اما علاوه بر رفاقت ماندگار ایشان با استاد محمد نوری که ارزشمند بود تلاش خودشان برای زندگی دلخواه قابل تامل بود .من همیشه معتقدم این چهره های ماندگار واقعن نابغه اند. نمونه همیشگی من هم استاد زرین کوب است بزرگمردی که در سن ۱۶سالگی در شهرستانی کوچک زبان باستان را فراگرفت .مثل استاد سریر که در ۱۳ سالگی برای خودش ساز دلخواهش ویولن را خرید....

من هم زمانی عاشق موسیقی به خصوص ویولن بودم .دور از چشم خانواده به یکی از چند فروشگاه لوازم موسیقی انزمان رفتم وقیمت ویولن وشرایطآموزش را پرسیدم .فروشنده گفت جایی برای تمرین داری گفتم نه. گفت پس به جای آرشه کشی اره کشیت خوب میشه...من واقعن عاشق موسیقی نبودم وگرنه حتضر بودم مشکلات بسیاری را تحمل وحل کنم....من همیشه غبطه زندگی این آدمها رو خورده ام....

توسط محبوبه علی پور | جمعه دوم مهر ۱۳۸۹ |
دست ات را به شعر من بگیر

به این جسم چاک چاک

تا با هم فرو رویم.

* حامد حبیبی

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | جمعه دوم مهر ۱۳۸۹ |
نمی یابمت

  نمی یابمت

درکدام خاطره مدفون شدی

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .