توسط محبوبه علی پور
| جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ |
شوهرم قبل از من زنی را لمس نکرده بود .او از زمان نوجوانی اش مخفیانه زندگی می کرد وهمه آنهایی که برای دیدن او به کوهستان نی آمدند می دانند که در دنیای آن روز زنان یا غایب بودند ویا مخفی نگه داشته می شدند .خیلی کم اتفاق می افتاد که اوبا یک پزشک ویا یک روزنامه نگار زن خارجی دست بدهد. پس از این جهت مثل هم بودیم وهمه چیزراباهم کشف کردیم وفهمیدیم
**
روی زمین سفره ای پارچه ای انداختیم واز خوراکیهای خوشمزه ای مثل ماست .پنیر ومیوه هایی که مادرم برایمان تدارک دیده بود خوردیم .معجزه زندگی با اوشروع شد.
**
هنوز طنین صدای " پری پری " اوهنگامی که در خانه به دنبالم می گشت در گوشم زنگ میزند گاهی اوقات عمدا خودم را به نشنیدن میزدم تا باز صدای " پری پری کجایی ؟" اورا بشنوم .
*پ.ن:از کتاب احمدشاه مسعود به روایت همسرش صدیقه مسعود