|
Rebecca Parker
تقديم به مريم عزيز صاحب وبلاگ "آواي زن" براي تنهايي هايش
تنهايي
در اتاقم تنها نشسته
و به گرمي در لحافي فرو رفته ام
باد سردي بيرون مي وزد
و من براي نيازم به تنهايي
احساس گناه نمي كنم.
چه حس آرامش بخشي دارد
چسبيدن به كسي كه دوستش داري
ولي اين احساس چندان نزديك نيست اگر
نتواني به چشمانش چشم بدوزي، و
به تنهايي نياز داشته باشي.
روياهامان به سادگي در هم شكستند
اميد چنداني به آينده نيست
تنها خاطرات زمان گذشته
به اعماقت نفوذ مي كنند
و به تنهايي نياز داري.
تنهايي براي آرامش خاطر
كمي تنهايي براي خوب شدن
در زماني كم، بسيار باختيم
ولي دوستيمان برقرار و بر دوام
حالا و در تنهايي مان.
* با سپاس از دوست ارجمند آقای کامبیز منوچهریان صاحب وبلاگ ترجمه شعر