چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
حالا برای مهربانی فرصت خوبی است

یک لقمه نان

پس مانده هم که باشد قبول است

لطفا به زحمت هم نیفتی

کافی است بگذاری دم در

یا در کنار سطل پیر آشغالی

حتی اگر شد تکه نانی خشک وخالی

من از خود دیشب که تا حالا دو روز است

چیزی نخوردم

تنها نشستم

هی غصه هایم را شمردم

انگشت کم آوردم و

از نوشمردم

وآخر سرهم نفهمیدم

ایراد کار از چیست

من از خود دیشب که تا حالا دوروز است

غمگین ترین تنهای این شهرم

تلخم دوباره تلخ

یک عالمه زهرم

ای کاش واشد دری امشب به رویم

حالا برای مهربانی فرصت خوبی است

بس نیست یا از نو بگویم؟

                                                        عباسعلی سپاهی یونسی

زندگی سگی

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
پس از ماهها سرانجام در فرصت فراغت  کوتاهی خودم را به اولین پیتزا فروشی میرسانم تا به خودم ثابت کنم که خودم را دوست دارم.

تکه های پیتزا را با ولع فرو میبرم. دیگر برایم مهم نیست که دختر ک جوانی با شکل وشمایلی خاص با سه پسر جوان چه میکند .دیگر برایم مهم نیست که مرد میانسالی که همراه خانواده اش امده دزدانه دختر جوان دیگری را که چند میز بعد نشسته .میپاید.میخواهم لذت لقمه های کشدار پیتزا را حس کنم .

سرانجام سرخوش از سور شکم به روزنامه برمیگردم .همکار حوادثی ام  با تلفن خبر میگیرد .من هنوز لبریز از حس دوست داشتن خودم هستم .درک رضایتمندی از زندگی.

همکارم اما خبر از یک فاجعه میدهد ."مادری که به همراه دو دختر ۴ و۷ ساله اش به دلیل فقر در حاشیه شهر مشهد چادر نشین بودند به دلیل ناتوانی شدید اقتصادی خود وکودکانش را کشته است"

سراسر وجدم میلرزد بغضی حنجره ام را تسخیر میکند .احساس میکنم فرومیریزم از آدمیتم واز شکم چرانی ام متنفر میشوم .چرا من صدای آن زن را نشنیدم .دست به توجیه های رایج میزنم.

اصلا چرا این زن عرضه نداشت خانه مردم کار کند؟چرا عرضه نداشت سر چهارراهها گدایی کند ؟

چرا عرضه نداشت مواد بفروشد ؟چرا عرضه نداشت مسافر ویژه اتوموبیلهای رنگارنگ با شد و..ذهنم اندک اندک از توجیه گرایی دست میکشد

من خمیازه کشداری میکشم وبعد چای تلخم را در حاقم فرو میریزم.بچه های حوادثی هم از شوک در آمده اند وبرای هم لطیفه میگویند.....

پ.ن:هکار حوادثیم چندی بعد میگوید هنوز خبرش تایید نشده .من ایمیلم را بررسی میکنم تا جدید ترین طنز پردازیهای فمنیستها را بخوانم 

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
باور کن کلمات هم اعتیاد آورند روزها وساعتها میان هجوم جملات پرسه میزنم تا یکی در خلسه ای شیرین جامی از واژه ها به من بنوشند ومن جوان شوم .رهایی را حس کنم .چقدر دنیا بدون کلمات زشت است .

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
کمک مالی به والدین دختران در هند بخاطر کمبود زن

شهرزاد نیوز: دولت مرکزی هند، به خانواده هایی که دختربزرگ کنند، از زمان تولد تا سن 18 سالگی به اقساط مبلغی معادل 3000 دلار کمک مالی می کند.

هدف ازاین اقدام ،مهار سقط جنین گسترده ی دختران دراین کشوراست. به گزارش   « آسیا نیوز»، سقط جنین گزینشی بر اساس جنسیت ازسال 1994 در هند ممنوع است، اما با این وجود به شدت رواج دارد. در فرهنگ هندو، خانواده ها پسران را ترجیح می دهند، چرا که آنها در زمان پیری تأمین شان می کنند و عامل بقای نام شان می شوند.

اما دختران خرج برمی دارند ، به ویژه بخاطر جهیزیه ی سنگینی که باید به خانه ی شوهر ببرند.
امکان تعیین جنسیت کودک قبل ازتولد، باعث آن شده که عدم توازن عظیمی بین مرد و زن درسال های گذشته در هند پدید آید.

طبق این گزارش، اوضاع خصوصا در ایالت پنجاب وخیم است ، که دربرابرهر1000 مرد، 793 زن وجود دارد.

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

مادر ۱۷ ساله آرژانتینی با ۷ فرزند از سه بارداری

 

توسط محبوبه علی پور | پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
بعضی نوشته ها انقدر زیباست که تو دلت میخواهد کلمات آن ترا ببلعد

تامل

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
درسایتی خواندم مادر ودختری که در مشکین شهر دچار فقر بودند خودکشی کردند.

نتیجه:زنان بد به همه جا میرسند وزنان خوب به بهشت میروند چون اینها از نجابتشان خودکشی کردن اگر هرزه بودن  با هزار راه وشیوه میتونستن بار خودشون روببندن

هیچکس همیشه سفید نیست

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
به مناسبت روز فردوسی در مطلبی کوتاه به بررسی روانشناسی اجتماعی زن در شاهنامه پرداختم که در آن نگاه فردوسی به زن را در ستایش ونکوهش زن نوشتم که طبق معمول غلبه با ستایشهایی نظیر وفداری .رایزنی .سواد. پهلوانی بود ودر مقابل عدم رازداری ورشک زنانه راهم مطرح کرده بودم اما ارزیاب باقلم سبز نوشتن که این بهدرد جلسات دختران دانشجو میخورد تا کف بزنن.

نتیجه :مطلبم رد شد

نتیجه اخلاقی:لازم نیست همیشه راستها را بگوییم

نتیجه اجتماعی :مردها همیشه مردند چه قرن چهارم هجری وچه هزاره سوم میلادی .همیشه هم هوای هم رادارند وآخرین نظر از آنهاست

گاهي به تنهايي ات نگاه كن

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

 

صداي موسيقي ملايمي با لق لق گنگ ماشين لباسشويي فضا را پر كرده بود. زن باشتاب ظرف غذا رو توي مايكروفر گذاشت. مرد با

  

همان عجله سفره رو روي ميز ناهارخوري پهن كرد. زن سيب زميني ها رو كه هنوز جلز و ولز مي كرد از سرخ كن بيرون آورد. زنگ تلفن همراه به صدا درآمد و جمله هاي كوتاهي از دهان مرد خارج شد.

- آره... قراره مهندس ايميل كه... يادت نره فاكس قرارداد رو بفرستي... باشه...

دستها با سرعت غذاها رو جابه جا مي كردند.

- فردا شب يادت نره... زودتر بيا.

- فردا؟

- آره ديگه، مگه يادت نيس؟ عروسي دختر خواهرته!

- نه، فردا شب اصلاً وقت ندارم... جلسه مون خيلي مهمه... خودت تنها برو كادوي منم بده... الان هم بايد عجله كنم. يه ساعت ديگه بايد شركت باشم. پروژه مون دچار مشكل شده...

- منم به خاطر تو مي خواستم برم عروسي. چون خيلي گرفتارم... همكارم مرخصي رفته من بايد كارهاي اونم انجام بدم... برنامه ريزي براي همايش هم برام دردسر شده...

اين تصوير آشناي خانواده هاي امروزي ماست. خانواده هايي كه در سايه فناوري پيشرفته به جاي رفاه و رضايت؛ تنهايي و عزلت را تجربه مي كنند. وضعيتي كه «استفان ليندر» در كتاب خود «طبقات بيكار و آزرده» حدود 25 سال پيش آن را پيشگويي كرده بود. او در همين اثر كمبود وقت را نتيجه رشد اقتصادي در جوامع پيشرفته دانسته و اخطار داده بود: با افزايش فشار ناشي از كمبود وقت، اوقات فراغتي كه صرف استراحت يا قدم زدن مي شد بايد صرف فعاليتهايي شود كه با سرعت مي توان انجام داد.

* فرزانه احمدي، دانشجو نيز در حال حاضر همين نظر را دارد، او مي گويد: در دنياي فعلي مردم غرق در فناوريهايي هستند كه كارهايشان را سرعت مي بخشد و تسهيل مي كند. اما هنوز هم با كمبود زمان مواجهند. در واقع، انگار زمان فعاليت ما به طور مخربي در حال كش آمدن است.وي اضافه مي كند: گاهي اوقات فكر مي كنم اين ابزار به جاي آنكه در آسايش ما دخالت داشته باشند بيشتر باعث فرسودگي و تخريب ما مي شود، اما چاره اي نداريم و بايد آنها را تحمل كنيم.

به تنهايي نه بگو

گابريل گارسيا ماركز در جايي گفته بود: «من راوي تنهايي آدمها هستم» تنهايي كه اين روزها بيشتر خودش را نشان مي دهد. فرقي هم ندارد كه عضو خانواده اي پرجمعيت باشيم يا فردي تك افتاده زير سقفي ساده.

اما واقعاً اين تنهايي چيست و از كجا آمده است؟

علي اصغر كيهان نيا، مشاور خانواده در اين باره مي گويد: ما دو گونه تنهايي داريم؛ نوع اول تنهايي كه شاعري آزرده را وا مي دارد كه بخواند:

دلا خو كن به تنهايي كه از تن ها بلا خيزد

در واقع اين تنهايي حاصل آفتهاي ارتباطي نظير بدگويي، حسادت، تنگ نظري و... است. اما راهكار گريختن از اين آفتها رفتن به سوي تنهايي و عزلت نيست. بلكه بايد با تدبير، وسيله ارتباط صحيح و منطقي با مردم را يافت، تا با برقراري ارتباطي مناسب از اين آفتها مصون بمانيم. چون اگر با همين دل آزردگي به تنهايي پناه ببريم باعث عزلت و مهجوري بيشتر مي شود و افراد را از فعاليتهاي اجتماعي بي بهره مي كند.

نوع دوم تنهايي كه مي توان آن را «تنهايي فلسفي» دانست، فرد در اوقات فراغت و خلوت خويش به مطالعه و تفكر ميپردازد. با اين شيوه با حذف معاشرت با افراد نامناسب، به مطالعه و انديشيدن پرداخته و به خدا نزديكتر مي شود. در واقع اين گونه تنهايي و انزوا خوب و سازنده است.

 

همبستگي بهتر از وابستگي است

مريم برزگر، كارشناس ارشد علوم اجتماعي نيز با تأكيد بر تنهايي و انزواي انسان معاصر اظهار مي كند: تنهايي يا به عبارت ديگر؛ فرديت، روندي است كه بعد از رشد صنعتي جوامع به تدريج خودنمايي كرد. چون براي رسيدن به زندگي مطلوب در اين گونه جوامع، افراد ناچار به تلاش بيشتري هستند. اين موضوع را چارلي چاپلين هنرمندانه در فيلم «عصر جديد» نشان مي دهد. انساني بي هويت كه ابزار او را در تسلط دارند. در جوامع امروز هم همين رويه ديده مي شود. به طوري كه برخي ملل به جاي هدايت ابزار، خود توسط آنها راهنمايي و برنامه ريزي مي شوند.

كيهان نيا، نيز معتقد است: ورود فناوري از دلايل فاصله گرفتن آدمها از يكديگر شده است. در واقع آنها به جاي همبستگي دچار وابستگي مي شوند. چون بيشتر به هم نياز مادي دارند البته اين مسأله در مناطق شهري بيشتر ديده مي شود و هنوز در شهرهاي كوچك همبستگي افراد بيش از وابستگي است. چون آنها قادر هستند نيازهاي متداول خود را در حد مطلوب برطرف كنند.

به اين ترتيب، شاهديم در پي گسترش فناوريها و رشد صنعت، افراد بيشتر دچار مصرف زدگي مي شوند. بنابراين، ناچارند براي رسيدن به زندگي مطلوب بيشتر تلاش كرده و درآمد كافي داشته باشند و همين امر به همراه معضلات اقتصادي، باعث مي شود كه روابط اجتماعي كمرنگ تر شود.

 

آدمهايي كه كشته كار مي شوند

سالها پيش «فردهيرش» در كتاب «حدود اجتماعي» نوشت: قحطي زمان منجر به از خود بيگانگي مي شود و افراد جامعه كمتر با هم معاشرت مي كنند.

اما اين موضوع براي عليرضا-ر 22 ساله چندان ناخوشايند نيست. او مي گويد: به اعتقاد من اين مسأله چندان خطرناك نيست چون سبب مي شود تا امروز افراد در زمينه هاي حرفه اي و اقتصادي موفق تر شوند.

اما واقعيت هميشه اين گونه نيست زيرا تجربه ساير كشورها نشان داده است كه شركتها و مؤسسات براي بهره مندي اقتصادي بيشتر، درصدد تعديل نيروي كار و قطع هزينه ها هستند. بنابراين كاركنان مجبورند بر تلاش خود بيشتر بيفزايند.

برزگر در همين باره اظهار مي كند: به دليل حفظ شرايط اقتصادي بر ساعتهاي كار بسياري از نيروهاي انساني افزوده شده و چند پيشگي روندي عادي به حساب مي آيد به طوري كه ساعتهاي كار در 20 سال گذشته رشد داشته و پژوهشهاي اخير نشان مي دهد ميزان مرخصي ساعتي در آمريكا سالي يك روز است و در تحقيقي ديگر ثابت شده، هر فرد حدود 30 دقيقه فرصت دارد كه به مسايل خود بپردازد.

 

رسانه ها و جدايي آدمها

مرد موهاي خاكستري تنكي دارد. عينك قطورش او را پيرتر نشان مي دهد. پسرك جواني كنارش نشسته كه نشان از جوانيهاي مرد ميانسال دارد. شايد پسرش باشد.

- ديشب همه از تو مي پرسيدند كاش مي اومدي.

- چرا بايد هر جا شما رفتين منم همراهتون باشم؟

- عموت ناراحت شده بود.

- عموم؟ !من اصلاً قيافه اش رو فراموش كردم. حالا بيام جشن تولد بچه اش.

خودتون سالي چند بار مي بينينشون؟

- خب چاره اي نيس- الان اين جوري شده... گرفتاريها زياده...

كيهان نيا، به عوامل ديگري در زمينه «عزلت گزيني» بشر توجه كرده و مي گويد: با نگاهي به زندگي مردم اين عصر مي توان ديد كه شرايط زندگي آنها در تنهايي شان نقش به سزايي دارد. براي نمونه مي توان به آلودگي هوا، ترافيك و آلودگيهاي صوتي اشاره كرد. مسايلي كه منجر به كاهش آستانه شكيبايي انسانها شده اند. بنابراين بسياري ترجيح مي دهند فقط براي انجام كارهاي مهم از خانه بيرون بيايند.

وي ادامه مي دهد: عامل بعدي گسترش وسايل ارتباط جمعي مثل تلويزيون و راديو است. در جعبه جادويي كه به طور مستقيم با آن ارتباط برقرار مي كنيم، دانش مي آموزيم و سرگرم مي شويم. به عبارت واقعي تر، پشت آنها خودمان را حبس مي كنيم تا از گزند اجتماعي ارتباط با ديگران مصون بمانيم. به اين ترتيب، از تنهايي به تنهايي پناه مي بريم . زيرا از تنهايي و عزلت رنج مي كشيم. از همين روست كه « اريك فرم» معتقد است: «انسان از وقتي به دنيا مي آيد در تلاش است كه تنها نباشد»

 

تبليغات كاذب

يكي مي گفت: در حالي مردم به جهاني شدن مي انديشند كه هر روز مرزها و محدوديتها بيشتر مي شود. برنامه ها افزوده مي شود. از همياري و مساعدت ديگران استفاده مناسب كنيم. رشد و تكامل دانش خود را ناديده نگيريم زيرا عصر حاضر، عصر تخصص گرايي است.

به اين ترتيب، با توانمندسازي خود مي توانيم فرصتهاي بيشتري را به دست آوريم.

اما كيهان نيا معتقد است كه مقوله برنامه ريزي كلان در كاهش آسيبهاي تنهايي در جهان امروز مؤثرتر است.

او مي گويد: به نظر من مؤثرترين شيوه در اين باره گسترش فضاهاي امن و احساس امنيت و اعتماد در ميان افراد جامعه است. البته بخش قابل ملاحظه اي از اين مقوله به دولت برمي گردد، تا با برنامه ريزيهاي كلان و فرهنگ سازيهاي مطلوب، چنين شرايطي را در جامعه حاكم كند.

براي نمونه، از مهمترين دغدغه هاي جامعه ما و جوانانمان كنكور و دانشگاه است كه با برنامه ريزي مي توان فشارهاي ناشي از آن را از جامعه حذف كرد. در آلمان 20 درصد دانش آموختگان كلاس نهم به دانشگاه و دبيرستان مي روند و ساير محصلان پس از آموزش در مدارس حرفه اي به بازار كار راه مي يابند.

اما در كشور ما چطور؟ تب «مدرك گرايي» همه را گرفته و مدرك شده هويت. بنابراين، براي كسب اين فرصت، همه سعي در رقابت و تنگ نظري دارند.

مسأله ديگر توجه به فرهنگ سازي است كه باز هم با وجود امكانات از سوي دولت قابل اجراست براي نمونه، مسؤولان مي توانند با استفاده از رسانه ها و به خصوص تلويزيون كه جذابيت و عموميت بيشتري دارد از مصرف گرايي جلوگيري كنند. حال آنكه ما شاهديم در رسانه ها با تبليغات كاذب به رواج مصرف زدگي و فريبندگي مشتريان دامن زده مي شود.

 

آخر سخن

نمي توان انكار كرد كه تنهايي درد مشترك همه آدميان است. آدمياني كه خسته از خود و خويش به سوي تنهايي ميروند. حال آنكه يكي مي گفت: از تنهايي به تنهايي مگريز.

 

  

 

به مناسبت سالگرد کوچ حسین منزوی

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
 

خاطراتت ز آنسوی آفاق ، آوازم دهند
 تا در آبی های دور از دست پروازم دهند
 رفته ام زین پیش و خواهم رفت زین پس بازهم
 با صدای عشق از هر سو که آوازم دهند
آنچه را با چشم گفتم با تو ، خواهم گفت نیز
 با زبان گر شرم و شک یارای ابرازم دهند
 شام آخر را نخواهم باخت همراهش اگر
 لذت صبح نخستین را دمی بازم دهند
 تا سرانجام است امید سر آغازم به جای
گر چه هم بیم سرانجام ، از سرآغازم دهند
 یک دریچه از نیازی مشترک خواهم گشود
 با تو وقتی مشترک دیواری از رازم دهند
 در قفس آزاد ،‌زیباتر که در آفاق اسیر
 گو در بازم بگیرند و پر بازم دهند

اولین روزنامه نگار زن در تحریریه ی روزنامه واتیکان

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

 

شهرزاد نیوز: برای اولین بار در تاریخ ، یک روزنامه نگار زن به عضویت تحریریه روزنامه "آوزرواتور رومانو" ارگان واتیکان در آمد. وی قرار است که در بخش فرهنگی این روزنامه به کار مشغول شود. "سیلویا گیدی" (36 ساله) از روز 2 مه آغاز به کار کرد.

 

سردبیر رونامه ی فوق در مورد استخدام اولین روزنامه نگار زن گفته است که پرونده ی وی آنقدر درخشان بوده که بلافاصله تصمبم به استخدام وی نموده است. تخصص "سیلوبا گیدی" در زمینه فرهنگ و هنر است و از نظر مذهبی عضو افراطی ترین گروه های مسیحی است که خود را کاملا وقف عبادت می کنند ، حتی از ازدواج و داشتن رابطه جنسی خودداری می کنند تا وقت بیشتری برای دعا و نیایش داشته باشند.

 

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
خسته تر از آن هستم که به روز جهانی آزادی مطبوعات فکر کنم .اما نوشته محمد قوچانی درهفتان رانتوانستم نخوانم .اما امروز خسته ام .خسته ازعشقی بی حاصل عشق به کلمات .بوی کاغذ  .خطهای ریز ودرشت ...دلم میخواهد جایی بروم که ازاین عشق خلاص شوم از قید تقویمها ومناسبتهای فرمایشی رها شوم .نفس بکشم وبه خودم فکر کنم.به بیش از ده سال کار روزنامه نگاری.به پایان نامه نیمه کاره ام .به آزمون رانندگی . به فردای ابری .به...وشاید فرصتی هم برای خدا داشته باشم ویا درواقع او فرصتش را به من وگلایه ایم .نق زدنهایم و کفرانم بدهد .فرصتی برا ی چند وچون  وپرسشهای بی اساسم.به این پرسش که آیا حکمتش میتواند نافی عدالتش باشد؟ به اینکه ....

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
نمیخواهم کسی را دلسرد کنم اما به نظرم انرژی مثبت وقدرت آرزوها مذخرف است یک باور بی حاصل.

باور ندارید این روایت را بخوانید:

چند ماه پیش  دوستی در میان صحبتهایش گفت: آرزو میکنم خدا تا سال آینده یک میلیارد تومان به من بدهد .چند ماه بعد مطلع شدم او بامردی که خانواده متولی دارد ازدواج کرده است .با خودم گفتم :باید به قدرت آرزوها ایمان داشت.اما امروز این باور درمن فرو ریخت .چون امروز مطلع شدم این دوستم در حال حاضر چند جا مشغول فعالیت است از چند موسسه ودانشگاه...خوب آرزوکردن که دست خالی نمیشود.

کاملا زنانه

توسط محبوبه علی پور | شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

شهرزاد نیوز: روُژلب، که پس از اختراعش در125 سال پیش زننده و رسوایی آور نامیده می شد، سرانجام به پیروزی جهانی رسید و امروزه یکی ازپرفروش ترین لوازم آرایش جهان است، طوری که در هرثانیه 23 عدد از آن به فروش می رسد.

 

 

« رنگ کردن لب ها از هزاران سال پیش رواج داشته است. حتا « نوُفرِه تته » ملکه ی مصرهم، چون دیگر زنان مصری و یونانی عصر خود، لبهایش را رنگ می کرده است. در آن زمان رنگ را در قوطی های کوچک نگهداری می کردند و آن را با انگشت یا قلم مو بر لب می کشیدند.

 

اواخر قرن نوزده دو فرانسوی به فکر افتادند که استفاده از آن را آسان تر کنند. آنها رنگ را با پیه گوزن وموم زنبورعسل درآمیخته وآنرا درلوله های نازکی از کاغذ ابریشمی پیچیدند و در نمایشگاه جهانی آمستردام دراول ماه مه 1883 به نمایش گذاشتند.

 

استفاده از آن اما رسوایی به پا می کرد، بطوری که اوایل فقط روسپیان و رقاصه ها از آن استفاده می کردند اما 

امروزه میلیون ها زن از رژلب استفاده می کنند و سالانه 600 میلیون دلاربرای خرید آن و نیز 150 میلیون دلاربابت مواد مکمل آن می پردازند. طبق یک همه پرسی در ایالات متحده آمریکا، 55 درصد دختران شش تا نه ساله بطور مرتب از رژلب استفاده می کنند.

 

 

 

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

معلم روشندل نمونه كشور در سال 86؛

 

شاگردانم لياقت خوشبختي را دارند 

 

 

«خدا را به وضوح در همه جا حس مي كنم، تا جايي كه گاهي حتي تصور مي كنم اين توانايي را دارم كه او را ببوسم.» اين جملاتي

 

است كه خانم غلامي، معلم روشندل نمونه سال 86 كشور مي گويد؛ گر چه شايد اين روزها ديگر حرفهاي او براي خيلي از ما ناآشنا باشد، اما صميميت وي مرا بشدت تحت تأثير قرار مي دهد تا آنجا كه ساعتها پاي صحبتهايش مي نشينم و او دفتر زندگي اش را پيش رويم باز مي كند.

« در سال 1342 در روستايي در جنوب خراسان متولد شدم. در پنج سالگي به دليل ابتلا به سرخك و آب مرواريد بينايي ام را تا حدودي از دست دادم، اما پس از چند جراحي بينايي ام تا حدود زيادي بازگشت. از آن پس به ادامه تحصيل پرداختم و ديپلم گرفتم. همزمان با انقلاب فرهنگي در سال 62-61 براي ادامه تحصيل به حوزه علميه «مكتب نرجس» رفتم و به فراگيري علوم حوزوي پرداختم. سپس براي آموختن ادبيات عرب وارد دانشگاه فردوسي شدم. در سال 66 دانش آموخته شدم و سال بعد به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و آبان همان سال ازدواج كردم. همسرم نيز معلم نابينايان است.

 

همسرم ارزشي ازدواج كرد

وي با يادآوري روزهاي آغاز زندگي مشتركش اين گونه ياد مي كند: آن روزها دانشجو بودم و در جلسات شعري نيز شركت مي كردم. وقتي همسرم كه به لحاظ بينايي سالم است براي خواستگاري ام آمد پدرم براي امتحان او گفت: دخترم مشكل بينايي دارد. همسرم كه به مسائل ارزشي اهميت بسيار مي دهد پاسخ داد: گاهي آن قدر مسائل ارزشي براي آدم پررنگ مي شود كه ديگر مسائل مادي در زندگي به چشم نمي آيد، البته اين اعتقاد هميشگي اوست. تا حدي كه رفتارش هنوز هم مرا متعجب مي كند تا آنجا كه متأثر مي شوم چرا در جواني به اين صفات همسرم توجه بيشتري نداشتم.

***

چند سال بعد، زماني كه او صاحب خانه و همسري مي شود خداوند، دوباره او را آزمايش مي كند. خودش در اين زمينه مي گويد: «موقع برگزاري جشن تكليف و برپايي نمايش بود كه يكي از همكاران ناخواسته ميزي را به سرم زد. در پي آن من بتدريج طي چند سال بينايي ام را تمام و كمال از دست دادم. آن روزها برايم خيلي دشوار بود، اما به لطف پروردگار، همان گونه كه بينايي ام كم شد، خدا با مهرباني مرا به آرامي همراهي مي كرد و بيشتر در زندگي ام خودش را نشان مي داد.»

درك تجربه دو وضعيت متضاد زندگي هر كسي آسان نيست. درك آبادي و ويراني، درك سپيد و سياه، درك نور و تاريكي، اما خانم غلامي اين تجربه را داشته است: «من محيط اطرافم را براي چند سال ديدم و خاطرات زيادي را از زمان بينايي ام در ذهن دارم. گاه اين خاطرات آن قدر شفاف و واضح در ذهنم مجسم مي شود كه گمان مي كنم، مي بينم، اما با وقوع حادثه اي كه برايم پيش آمد تجربه تازه اي در زندگي ام رخ داد. براي مثال، قبل از نابينايي برخي مسائل برايم مشكل تلقي مي شد، اما بعد از اين حادثه اهميتش برايم كاملاً از بين رفت. در واقع خداوند وجودم را از خودش پر كرد و اعتقادم به او افزوده شد، به طوري كه مي توانم حتي او را ببوسم و ايمان دارم كه او لحظه به لحظه با ماست و مراقبتمان مي كند. من آشكارا به اين رسيدم كه خدا مي خواهد به ما بگويد كه من هستم.»

زندگي را دوست مي دارم

چشمهايش در پشت عينك طلايي حركت مي كند. درست مثل بال پروانه ها ادامه مي دهد:

«دو سال بعد از ازدواج صاحب فرزندي شدم. با آمدن دخترم همه آنچه از خدا مي خواستم به من داد. در حال حاضر نيز او جزو دانش آموزان تيزهوش است. شعر مي گويد و نوشته هاي زيبايي دارد.»

تك تك واژه هايي كه بر زبان او جاري مي شود لبريز از محبت مادرانه است: «هيچ وقت براي دخترم وضعيت من مهم نبود. حتي روزهايي كه بينايي ام را از دست دادم و بي تاب بودم او كه كلاس چهارم و پنجم بود با مهرباني همدلي مي كرد و مي گفت: اين اصلاً اهميت ندارد.

البته رفتار و واكنش همسرم با من و رفتارهاي خودم نيز در اين امر مؤثر بود، به گونه اي كه من خودم به جلسات مدرسه مي رفتم. از آنجا كه دخترم توانمنديهايي داشت مورد محبت مسؤولان مدرسه بود. همين امر باعث حساسيت ديگران شده بود. اما او در واكنش به اين بچه ها كه نابينايي مرا بزرگ مي كردند پاسخ مي داد: مامانم !معلمه، تحصيلكرده است حتي اگر نابينا باشد اصلاً برايم اهميت ندارد.»

او از فعاليتهايش مي گويد: از ساخت تصنيف در نمايشنامه نويسي و اجراي آن: «من معلم عربي هستم، اما در زمينه پرورشي محصلان روشندل بيشتر كار مي كنم، چون دانش آموزان به اين گونه فعاليتها نياز دارند.

چون در قالب اين گونه تلاشها مي توانم ارزشها، باورها و مسايل اعتقادي را به آنها آموزش بدهم و توان توكل بيشتر به پروردگار را در آنها افزايش دهم.

دوستي مي گفت: چرا اين تصنيفها را چاپ نمي كني؟ در جوابش گفتم: شاگردانم ديوان عملي و عاطفي من هستند، از همين رو در واژه هايي كه آنها مي خوانند شور زندگي و توانايي را درك مي كنم.

 

زندگي سبز است و شكي نيست.

عاشقي در هر كران جاري است.

چون هدف از زندگي دارم

زندگي را دوست مي دارم...»

شاگردانم لياقت خوشبختي را دارند

لحن صميمي و مادرانه او بدون تغيير ادامه مي يابد. او خود را دوست، مشاور و مادر شاگردانش مي داند و با اندوه از دغدغه هايش حرف مي زند: «بعضي اوقات به مقايسه فرزندم با شاگردانم مي پردازم و در خيال، هر دو را در يك وضعيت مشابه قرار مي دهم تا واكنشم را نسبت به آنها بسنجم. باور مي كنيد قادر نيستم بين آنها لحظه اي تفاوت قايل شوم.»

او ادامه مي دهد: «من هميشه به دانش آموزانم تأكيد مي كنم كه «شما مي توانيد». من به شما اطمينان دارم. آينده روشن است و... بدين ترتيب سعي مي كنم اتكاي به نفس را در آنها تقويت كنم؛ اما با گذشت زمان و مشكلات متعدد مثل اشتغال و... چوپان دروغگو مي شوم!

چون در جامعه فضاي مناسب براي آنها فراهم نشده آنها براي حركت در شهر مشكل دارند. براي انجام كارهايشان در ادارات و رفت و آمد دچار مشكل مي شوند، چون مناسب سازي نشده است.

معلول حركتي كه از صندلي چرخدار استفاده مي كند برخي مواقع نمي تواند دكمه هاي آسانسور را بزند. مسأله ديگر كه براي من خيلي اهميت دارد ازدواج دختران نابيناست. به نظرم آنها حق دارند زندگي كنند و اين لياقت را دارند. علاوه بر آن در قرآن كريم جايي ننوشته كه تنها افراد سالم در نزد خدا گرامي هستند، اما تأكيد شده اهل تقوا، مورد كرامت هستند.»

او در حالي كه سخن مي گويد، بغض مي كند و صدايش ميلرزد: چرا پسران نابينا و معلول مي توانند زن سالمي داشته باشند، اما دختران نمي توانند؟ به نظرم اين نشان از خودخواهي مردان جامعه ما دارد كه به دنبال راحت ترين مسأله هستند. در حالي كه اگر يك روزي ما در انسانها مغز و انديشه ها را ببينيم و از جنبه اعتقادي به مسايل بنگريم مشكلات برطرف مي شود. اگر يك فرد سالم خودش را از مسايل فرد معلول دور نداند و محدوديت آنها را معضل خودش بداند اين دغدغه ها كم مي شود، به طوري كه مشكل يك معلول را مشكل خودش بداند و سعي نمايد براي رفع آن و بهره مندي از زندگي فرد مقابل تلاش كند.

غلامي سپس به برخي تنگناها اشاره مي كند و مي گويد: از سوي بهزيستي براي خريد منزل وام بلاعوض به معلولان مي دهند، اما چنين وامي به زنان معلول كه همسر سالم دارند تعلق نمي گيرد. اما مردان معلول با همسران سالم مي توانند اين وام را دريافت كنند. اين در حالي است كه با بهره مندي زنان معلول هم مي توان ديگران را به ازدواج با آنها تشويق كرد.

* سرودي عاشقانه

او از سرود «ضامن آهو» كه اكنون براي او خاطره انگيزترين سروده است، ياد مي كند: اين سرود در جشنواره «ضامن آهو» مقام اول را كسب كرد و در جشنواره خيرين مدرسه ساز امسال نيز مورد استقبال قرار گرفت كه من اين موضوع را از عنايتهاي امام هشتم(ع) مي دانم. چون هنگام تمرين به بچه ها گفتم: تصور كنيد در حرم مطهر امام رضا(ع) هستيد و به ايشان دخيل بستيد. شاگردان هم با احساس تمام اين سرود را اجرا كردند.

وي مي افزايد: اين مسأله را در ساير سرودها نيز تجربه كردم. من سرودي را با هفت گروه معلول شامل معلولان حركتي، كم توان، نابينا و... كه هفتاد نفر بودند اجرا كردم كه بعد از سالها هنوز شاگردانم مي گويند آن سرود را اجرا كنيم.

بي دست و بي پا زندگاني مي توان كرد

بي چشم بينا زندگاني مي توان كرد

خاموش و بي هوش زندگاني مي توان كرد

آسان و كم هوش زندگاني مي توان كرد

اما خدايا !اي خداي مهربانم من بي تو هيچم،ناتوانم، ناتوانم

من معتقدم عدالت  خداوند عين رحمت است، بنابراين فكر مي كنم بر اساس منطق و علم هر محدوديت، نتيجه كار خود ماست بنابراين من به اين باور رسيدم كه اگر چه انسان توان هر گونه فعاليت را نداشته باشد، اما در علم آموزي و رشد انديشه مي تواند معجزه كند، بنابراين تأكيد مي كنم: اگر فردي پا نداشت و نتوانست قهرمان دو شود خودش مقصر است، چون هيچ بهانه اي براي عقب ماندگي وجود ندارد و خدا متناسب با امكانات به ما توانايي داده است.

غلامي معلم پرورشي است. معلمي كه بچه ها سالهاست او را امين خود مي دانند، زيرا او معتقد است: «معلم پرورشي بايد به ارزشها اعتقاد داشته باشد و اين اعتقاد را به گونه اي نشان  دهد كه دانش آموزان نشاط و لطافت آن را درك كنند.

معلم پرورشي نبايد به چند مسابقه و مناسبت بسنده كند، بلكه بايد بكوشد اعتقاد راستين در ذهن و ضمير آنها نفوذ كند. به گمان من نمي توان مقوله پرورش را فقط مختص معلم پرورشي دانست، بلكه تمام معلمان بايد از مسايل پرورشي جوانان آگاه شوند.»

* با احساسي زيبا از او خداحافظي مي كنم. من هم سبكبال شده ام. دلم مي خواهد به او بگويم از طرف من، روي ماه خدا را ببوس

 

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
مرا ببخش که به سرزمین مقدست آمدم .به وادی امن کلماتت .من از تو انتظار معجزه ای نداشتم .این روزها از هیچکس انتظار معجزه ندارم .آمده بودم تادر کنار روح واژ ه هایت قدری بیاسایم ونفسی تازه کنم .آمده بودم تا کلمه های کغم را بپرورانم .آمده بودم جهان هیچم را چیزی ببخشم تا جان بگیرد .ببخش که خلوتت را برآشفتم ببخش که معصومیت گفتارت را لجن مال کردم ببخش...

من دیگر فقط از دور به دنیایت سرک میکشم ودزدانه با نفسی از سرزمین امنت دلخوش میکنم تا فلاکتم دامن قدسیت را آلوده نکند وغبار بد نامی تیره ات نکند .امیدوارم به خاطر این جسارت دیگر تبعیدم نکنی .من الان هم در برزخم .برزخی که دیگران میخواهند با رنگ ولعابهای بیهود جلایش دهند

 

بدون شرح

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی،خورشید را در دفتر نقاشی اش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

*وبلاگ شانای

بدون شرح

توسط محبوبه علی پور | جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

باور نکن تنهاییت را ، من در تو پنـــهانم تو در من

 

از من به من نزدیکترتو، از تو به تو نزدیک تر من

 

باورنکن تنهاییت را تا یک دل و یک عـهـــــد داریم

 

تا درعبوراز کوچه عشق بردوش هم سـر می گذاریم

 

دل تاب تنــهایی ندارد ..... باور نکن تنـــهاییت را

 

هرجــای این دنیا که باشی من با توام تنـهای تنــها

 

من با توام هرجــا که هستی حتی اگر بـاهم نباشـــیم

 

 

 

این خـانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کـعبه ی دل

 

باور نکن تنهـــــاییت را من با تو ام منزل به منزل

حتی اگریک لحظه یک روزباهم در این عالم نباشیم....

 

وفاداری

توسط محبوبه علی پور | جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

شانتامایا لیمبو زن نپالی در هشتاد و دومین سال زندگی اش، هنوز امیدوار است یکبار دیگر بتواند شوهرش را که شصت و شش سال پیش از این مفقود شده ببیند.

شوهرش، بابوراجا لیمبو که در جنگ جهانی دوم در برمه مشغول نبرد در ارتش بریتانیا بود از سال 1942 مفقود شد.

خانم لیمبو آخرین بار شوهرش را در 1941 دید، یعنی زمانی که او برای گذراندن تعطیلاتش 10 روز به خانه آمده بود.

اما قبل از اینکه دوره تعطیلاتش به پایان برسد برای عملیات جدیدی از سوی ارتش فراخوانده شد. تیپ نظامی که او در آن مشغول خدمت بود، در برمه ناپدید شد.

شانتامایا لیمبو

خانم لیمبو هنوز در انتظار بابوجارا به سر می برد و در نگاهش می توان امیدواری به بازگشت شوهرش را دید. او هنوز آماده پذیرش خبر درگذشت همسرش نیست.

او می گوید پس از 9 سال که از ناپدید شدن همسرش می گذشت اطلاع یافت که همه سربازان مفقود الاثر کشته شده اند، اما ادامه می دهد:"من که هنوز جنازه او را ندیده ام، چطور می توانم باور کنم که او را از دست داده ام."

"در ابتدا قبول این واقعیت بسیار دشوار به نظر می رسید، تصویر او همیشه در مقابل چشمانم بود ولی حالا بعد از این همه سال اندک اندک سعی می کنم به تعادل روحی برسم، هر چند که قلبم به من اجازه روبرو شدن با واقعیت را نمی دهد."

شانتامایا لیمبو در چهارده سالگی ازدواج کرد و وقتی همسرش ناپدید شد، فقط یک سال از ازدواجشان گذشته بود. او خودش را کاملا وفادار به همسرش می دانست و پس از ناپدید شدن وی هیچ گاه حاضر نشد با شخص دیگری ازدواج کند.

 

مکث

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

 

 

 

 

چرا يك دانشجوي دكتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي با خوردن سيانور در جمع دوستانش خودكشي مي كند؟ 28 فروردين ماه دانشجوي دكتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي پس از مشاجره با استادش به آزمايشگاه دانشگاه رفته و با خوردن سيانور به زندگي اش خاتمه مي دهد.

 

خبر خودكشي اين دانشجوي دكترا به ظاهر ساده است اما اين كه چرا دانشجويي كه در مدرسه تيزهوشان تحصيل كرده، پس از 20 سال تحصيل توانسته اين گونه زندگي اش را پايان دهد؟ از ديدگاه كارشناسان مختلف سوال برانگيز است. شنيده ها حاكي از آن است كه اين دانشجوي 35 ساله توانايي اقتصادي براي تهيه رساله اش را نداشته است. زماني كه استاد او اين مطلب را از او مي شنود، در جمع دانشجويان از او مي پرسد: «پس براي چه زنده مانده است؟» اين دانشجو در ميان ناباوري همكلاسي هايش با خوردن سيانور خودكشي مي كند.

 

حسن مسلمي نائيني، مديركل امور دانشجويان وزارت علوم كه چندي پيش از اجراي طرح جامع پيشگيري خودكشي در ميان دانشجويان خبر داده بود، از ذكر جزييات اين ماجرا خودداري مي كند: «از جزييات ماجرا خبر نداريم اما قرار است دانشكده علوم شهيد بهشتي در اين باره گزارشي را در اختيارمان قرار دهد.»

 

برخي از دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي معترضانه مي گويند كه كسي در اين دانشگاه در قبال اين خودكشي عكس العمل جدي نشان نداده و تنها يك نامه انتقادي از سوي جمعي از دانشجويان دكتراي شهيد بهشتي در خوابگاه نصب شده است.مسلمي از اين موضوع اظهار تعجب مي كند: «اما من شنيدم كه همگي دوستان و استادان اين دانشجو براي شركت در مراسم خاكسپاري اش به شهر قزوين رفته اند.» او همچنين وعده مي دهد كه در آينده اي نزديك نتايج طرح پژوهشي پيشگيري از خودكشي در ميان دانشجويان اعلام شود. حسن خالقي معاون آموزشي وزير علوم، هم كه از جزييات اين موضوع اطلاعي ندارد، از شنيدن اين خبر متاثر مي شود: «من از صميم قلب اين حادثه را به خانواده اين دانشجو تسليت مي گويم اما بايد بدانيد مشكل مالي تنها يكي از دلايل خودكشي است و بررسي خودكشي دلايل پيچيده اي دارد و من جز احساس تاسف نمي توانم نظري در اين باره بدهم. اين مساله به همه ما مسوولان هشدار مي دهد كه مشكلات دانشجويان دكتري را جدي تر بگيريم.»

 

او پرداخت كمك هزينه تحصيلي به دانشجويان دكتري را در همين راستا مي داند.از اين پس، مقرر شده است كه دانشجويان دكتري كه تحت فشارهاي مالي و رواني فراواني براي تكميل رساله شان هستند از حقوق ماهانه 500 هزار توماني بهره مند شوند.

 

انور صمدي راد، مددكار و استاد دانشگاه هم بررسي همه جانبه پديده خودكشي اين دانشجو را ضروري مي داند: «براساس حدس و گمان و ربط دادن خودكشي به يك علت (اقتصادي) نمي توان خودكشي اين دانشجو را تبيين كرد.»

 

او «تيزهوش» بودن اين دانشجوي 35 ساله را به عنوان يكي از عوامل موثر در خودكشي عنوان مي كند: «تيزهوش بودن در ايران اصلا نكته مثبتي نيست چرا كه فاصله ميان واقعيت و آنچه كه اغلب تيزهوشان انتظار دارند زياد است و سرخوردگي آن ها از مسايل اجتماعي و پيراموني بسيار بيش تر از انسان هاي معمولي است.»

 

همچنين سازگاري با واقعيت ها و مشكلات از طرف تيزهوشان بسيار پايين است. صمدي راد با اشاره به اين نكته مي گويد: «سطح توقعات اغلب تيزهوشان از خود و نيز سطح توقعات ديگران از آن ها در طول دوران زندگي آن ها را تبديل به انسان هايي حساس، زودرنج و ناتوان در مقابل مشكلات زندگي مي كند.»

 

 

به گفته صمدي راد بررسي تجربه هاي دوران كودكي، شبكه دوستي و زمينه هاي خانوادگي در فهميدن علت خودكشي اين دانشجوي تيزهوش نبايد مورد غفلت قراربگيرد.

*کانون زنان

تامل

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

در شهر ژجينگ در شرق چين ، يک دختر و پسر پير بعد از گذشت 50 سال با يكديگر ازدواج كردند .

 

، این دختر 70 ساله و پسر 86 ساله از دوران كودكی عاشق يكديگر بودند اما با مخالفت‌های والدين‌شان روبه‌رو شدند  .

 

آنان بعد از فوت والدين‌شان ، بعد از50 سال تصميم به ازدواج گرفتند و چندی پيش عروسی خود را در يكی از

 

 هتل‌های شهر برگزار كردند و به آرزوی ديرينه خود دست يافتند .

 

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
اصلاً زمين چه اهميتي دارد؟

 

براساس مستندات دومين گزارش وضعيت محيط زيست ايران طبق برآوردها، در مدت چند دهه گذشته، سطح جنگلهاي كشور از



حدود 18 به12/4 ميليون هكتار و سطح جنگلهاي شمال كشور نيز از حدود 3/4  به 1/8 ميليون هكتار كاهش يافته است.
* در حالي سالانه يك تا 1/5 هكتار به مساحت كويرها افزوده مي شود كه سالانه يك ميلي متر از سطح خاك كشاورزي ايران - كه براي تشكيل آن 70 سال زمان نياز است - در اثر نبود پوشش گياهي از دست مي رود.
* فرسايش خاك در ايران 5 برابر متوسط جهاني است.
* روزانه 32 هزار تن و سالانه 12 ميليون تن زباله در ايران توليد مي شود.
سالانه 400 هزار تن كاغذ كه معادل 6 ميليون و 800 هزار اصله درخت است، به مصرف مي رسد و...
گرچه اين آمار و ارقام به ما نهيب مي زنند كه فاجعه اي زيست محيطي در حال وقوع است، فاجعه اي كه نبض زمين را به شماره انداخته است، اما مي توان مثل هميشه با بي تفاوتي زندگي كرد و نگران نبود، زيرا اكنون، روزهايي نظير روز طبيعت (13 فروردين) روز زمين پاك (12 ارديبهشت) و يا روز جهاني محيط زيست (16 خرداد) كه جايي از تقويم ما را گرفته اند، تنها زماني براي برگزاري چند همايش و سخنراني است. فرصتي براي تكه پاره كردن تعارف و تكلفها. مجالي براي بخشيدن عنوان و پست، پس نبايد نگران بود. اين روزها اصلاً دغدغه ما نيستند، مهم اين است كه روزي ما به عنوان نجات دهنده زمين يا يك همراه دولتي سفر كنيم. مهم اين است كه به عنوان فلان فعال محيط زيست جوان به شهرت برسيم و با تفاخر از عنوان گوشنواز تشكل غيردولتي بين المللي زيست محيطي لذت ببريم.
چرا ما بايد نگران زمين باشيم؟ زمين به هر حال يك روز نابود مي شود. چه ما باشيم، چه نباشيم. نسلهاي بعد هم كه به ما ربطي ندارند، مگر پدران مان براي ما چه كرده اند؟! ما كه مسؤول نيستيم كه در انديشه نجات زمين باشيم. مگر ما چقدر از مواهب اين زمين بهره مند شده ايم...
اصلاً زمين چه اهميتي دارد؟

زباله های نابودگر

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ |

دكتر هايده شيرزادي، بانوي نخبه كشور در سال 86:

 85 درصد پسماندهاي شهري را زباله هاي خانگي تشكيل مي دهد 

 

 

روزهايي كه او تلاش مي كرد تا به ديگران بقبولاند زمين خوب ما نيازمند حمايت است، «هزاران نه شنيد» اما از پا ننشست و باز هم

 

 

 

كوشيد تا امروز كه دكتر هايده شيرزادي با كارنامه اي درخشان، به عنوان يكي از بانوان نخبه كشور و كارآفريني توانمند شناخته شده است.

روز هواي پاك، فرصتي بود تا در گفتگويي كوتاه با او بيشتر آشنا شويم.

* خانم شيرزادي، درباره سوابق علمي و تخصصي تان برايمان بگوييد

** من هايده شيرزادي گيلاني متولد گيلان غرب هستم و در رشته هاي مهندسي كشاورزي بين الملل و اكولوژي حفاظت محيط زيست تحصيل كردم و به درجه دكترا رسيدم و موضوع «روشهاي بازيافت پسماند براي كشورهاي در حال توسعه» را براي پايان نامه دكترايم انتخاب كردم.

پس از بازگشت به ايران نيز به عنوان يك اكولوژيست (محيط زيست شناس) داوطلبانه به مطالعه مديريت پسماند شهر كرمانشاه پرداختم.

سپس براي اجراي طرحهاي مديريت پسماند اين شهر با مشاركت شهرداري آن، شركت بازيافت مواد توليد كود آلي كرمانشاه را در سال 1377 تأسيس كردم.

* گويا شما مسؤوليت بهره برداري از اولين پروژه بيوكمپوست را بر عهده داشتيد. لطفاً دراين باره بيشتر توضيح دهيد.

** بهره برداري از اولين پروژه بيوكمپوست همراه با اجراي طرحهاي آموزش تفكيك پسماندها در كرمانشاه و در سال 1380 آغاز شد.

به اين ترتيب، با تكميل طرح در دو مرحله سال 83 و 86 تمامي پسماندهاي اين شهر كه روزانه 500 تن مي باشد به محل پروژه مزبور منتقل و 80 درصد آن به طور كامل بازيافت مي شود.

* بقيه مواد چطور؟

** براي پردازش باقيمانده 20 درصد پسماندها وتبديل آن مواد به جايگزين انرژي (RDF )، ماشين آلات آن خريداري شده و تا پايان خردادماه به بهره برداري خواهد رسيد. به اين ترتيب شهر كرمانشاه اولين شهر ايران است كه تمامي پسماندهاي خانگي آن بازيافت و پردازش مي شود.

* غير از اين مقوله در چه زمينه هاي ديگري فعاليت داشته ايد؟

** در طي سال گذشته مشاوره فاز مطالعات و نظارت بر اجراي تعداد زيادي از پروژه هاي مديريت پسماند كشور را به روش علمي- كاربردي انجام داده ام به طوري كه اكثر آنها به بهره برداري رسيده يا در دست بهره برداري مي باشد. همچنين براي انجام مطالعات مديريت پسماند، يك تيم مهندسي از دانش آموخته هاي كرمانشاه را آموزش داده و در حال حاضر به كار اشتغال دارند.

از همين رو نتايج مثبت اجراي طرح بازيافت در اين شهر، باعث شده اكثر شهرداريهاي كشور از اين پروژه بازديد كنند.

* حاصل اين تلاشها چه بوده است؟

** به پاس مطالعات علمي- كاربردي مديريت پسماند 70 شهر و 200 روستا به صورت منطقه اي در ايران و تلاش و نوآوري براي اجراي طرحهاي الگويي مديريت پسماند، در سال گذشته به عنوان زن نخبه كشور انتخاب شدم و از رئيس جمهور لوح تقدير دريافت كردم.

در سال 85 نيز با فراهم كردن زمينه 700 شغل به عنوان كارآفرين برتر ملي كشور برگزيده شدم و لوح تقديري با امضاي رئيس جمهور از وزير كار دريافت كردم.

در سالهاي 83 و 84 نيز به پاس نوآوري در اجراي طرحهاي مديريت پسماند، موفق به كسب جايزه شاخص مديريت پسماند كشور شدم.

همچنين در سال 82 جايزه ملي محيط زيست را دريافت كردم و البته تقديرها و مقامهاي ديگري نيز داشته ام.

* خانم شيرزادي وضعيت توليد زباله را در ايران و جهان چگونه ارزيابي مي كنيد؟

** روند توليد پسماند در ايران به لحاظ تغيير الگوهاي مصرف مواد بسته بندي و ظروف يك بار مصرف و افزايش جمعيت و تغيير درآمدها در حال افزايش مي باشد. در جهان نيز در كشورهاي توسعه يافته روند توليد پسماند در كشورهاي جهان يك موضوع وسيع است و بيشترين توليد سرانه پسماند در كشور آمريكا و كشورهاي اوليه اتحاديه اروپا (آلمان، فرانسه) نيز به طور متوسط 2 برابر ايران مي باشد.

بنابراين به دليل كاهش گازهاي گلخانه اي و جلوگيري از آلودگي هاي زيست محيطي ناشي از آن، در كشورهاي اتحاديه اروپا، قوانيني وضع شده كه تا سال 2005 دفن پسماند را قطع كنند و براي تعدادي از كشورها تا سال 2012 و براي كشورهاي جديد عضو اتحاديه اروپا تا سال 2020 براي اين موضوع مهلت تعيين شده است و همزمان قوانين و دستورالعملها در خصوص كاهش توليد پسماندها از طريق قوانين بسته بندي براي توليدكنندگان و ايجاد الگوهاي صحيح مصرف و الزامي بودن تفكيك پسماندها در مبدأ به وجود آورده اند كه در كاهش توليد پسماندها بسيار اثربخش بوده است.

همچنين يادآور مي شوم كه ميزان توليد پسماندها در كشورهاي توسعه يافته از 3 تا 4 برابر كشورهاي توسعه نيافته و جهان سومي مي باشد. اما اغلب در كشورهاي توسعه نيافته برنامه ريزي براي مديريت پسماند وجود ندارد.

* به اعتقاد شما چند درصد از توليد زباله هاي شهري به پسماندهاي خانگي مربوط مي شود؟

** اصولاً پسماندهاي شهري شامل پسماندهاي خانگي با حدود 80 تا 85 درصد وزن و پسماندهاي اداري و تجاري با 15 تا 20 درصد وزن متناسب با توسعه شهرها مي باشد كه البته حجم پسماندهاي اداري بيشتر است.

* خانم شيرزادي، زنان چه سهمي در بازيافت مواد و حتي كاهش زباله هاي خانگي دارند؟

** زنان از يك سو به عنوان مديران خانواده و از طرف ديگر به عنوان تربيت كننده فرزندان نقش مؤثري در جهت آموزش الگوهاي صحيح مصرف و كاهش توليد پسماندها دارند. بخصوص آن كه در اكثر شهرها 80 درصد زنان خانه دار مي باشند و مي توانند در اجراي طرح تفكيك پسماندها در مبدأ نقش مهمي داشته باشند.

* با توجه به فعاليت شما در زمينه بازيافت مواد، چرا برنامه هاي مربوط به اين مقوله در كشور ما چندان موفق نبوده است؟

** عوامل متعددي در اين زمينه مؤثرند كه مي توان به فقدان قانون پسماندها و اجرا نشدن آن براي تعيين تعرفه پسماند اشاره كرد. از ديگر دلايل نيز، التزام نداشتن توليدكنندگان به پرداخت هزينه هاي بازيافت و رعايت قوانين پسماند مي باشد. مسأله ديگر التزام نداشتن شهرداريها و سازمانهاي مربوط به برنامه ريزيهاي جامع در اين زمينه است. نكته بعدي مربوط به بهره مند نبودن از نيروهاي متخصص و فعاليت نداشتن بخش خصوصي براي انجام پروژه هاي مديريت پسماند مي باشد.

 

  

  

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .