توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ |
حالا برای مهربانی فرصت خوبی است
یک لقمه نان
پس مانده هم که باشد قبول است
لطفا به زحمت هم نیفتی
کافی است بگذاری دم در
یا در کنار سطل پیر آشغالی
حتی اگر شد تکه نانی خشک وخالی
من از خود دیشب که تا حالا دو روز است
چیزی نخوردم
تنها نشستم
هی غصه هایم را شمردم
انگشت کم آوردم و
از نوشمردم
وآخر سرهم نفهمیدم
ایراد کار از چیست
من از خود دیشب که تا حالا دوروز است
غمگین ترین تنهای این شهرم
تلخم دوباره تلخ
یک عالمه زهرم
ای کاش واشد دری امشب به رویم
حالا برای مهربانی فرصت خوبی است
بس نیست یا از نو بگویم؟
عباسعلی سپاهی یونسی