فرشته بود و خدا عشق در ميانه نبود
فضاي عالم هستي پر از ترانه نبود
سكوت بود و خداوندگار و خلوت خويش
ز شور عشق نشاني در آن زمانه نبود
مقام حسن به جا بود و دلبري مي كرد
ولي چه سود كه آيينه در ميانه نبود
براي جلوه آن چهره آفريده شدي
براي خلق تو زين خوبتر بهانه نبود
تو آفريده شدي اي زن، اي تبلور عشق
كه بي فروغ نگاه تو خانه خانه نبود
هزار مشعل خورشيد اين فروغ نداشت
اگر چراغ تو روشن در آشيانه نبود
اگر نه آينه بودي به پيش طلعت دوست
حديث حسن و جمالت بدين فسانه نبود
در اين مقام نيامد سخن به سر آتش
كه بحر پرگهر عشق را كرانه نبود
*مهدیه الهی قمشه ای
*پ.ن:این شعر را که خانم قمشه ای خواند یاد شعر زیبایی از حکیم سنایی افتادم که :
با اودلم به مهر ومودت یگانه بود
سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود...
بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان 19 ساله بود، عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسنتر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.
برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و در غاری در استان ژیانگجین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک آنها بیچیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.
در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارخالعادهای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکانهایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.
نیم قرن بعد در سال 2001، گروهی از مکتشفین، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.
هفته پیش «لیو» در 72 سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.
دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.

شیرزنان:جامعه جهانی ورزش زنان و صنایع و مشاغلی که به نوعی به ورزش زنان مربوط می شوند، درصدد هستند با یک سیستم برنامه ریزی جدید، یک شبکه تلویزیونی که تنها به ورزش زنان اختصاص می یابد، را تاسیس کنند تا با افزایش حضور خود در رسانه ها، به ایجاد محبوبیت و فرصت های بیشتر برای زنان و دختران ورزشکار سراسر جهان، یاری برسانند.
تلویزیون ورزش زنان، که توسط کاترین مسترز، مدیر یک موسسه ورزشی و تفریحی، پیشنهاد شده است، انتظار می رود در اواسط سال 2008، راه اندازی گردد. مسترز معتقد است:" یکی از دلایل عمدهء عدم اقبال ورزش زنان در دیدگاه عمومی و رسانه ها، نبود پخش و پیگیری مداوم مسابقات و فعالیت های زنان ورزشکار، در تلویزیون و اینترنت است. ما متعقدیم ورزش زنان به طور بالقوه از بازار خوبی برخوردار است و تدارک و اجرای این سیستم برنامه ریزی، کمک شایانی به ارتقای سطح توجه و دیدگاه عموم مردم، جذب اسپانسر ها و منابع مالی بیشتر و نیز افزایش علاقه مندی و محبوبیت ورزش زنان خواهد کرد."
برنامه های این شبکه، شامل بازیها، مسابقات و گفتگو های مربوط به انواع رشته های ورزشی زنان در سراسر جهان می گردد. انجمن های بزرگ در اروپا، آسیا و امریکا، پیش از این موافقت خود را برای مشارکت در برنامه ریزی و تهیه برنامه های این شبکه اعلام کرده و با مسترز قرارداد امضا کرده اند.
وی همچنین افزود:" ما شخصیت ها و کارشناسان برجسته ای نیز در زمینه مصاحبه های تلویزیونی داریم که می توانند در تهیه این برنامه ها ما را یاری کنند، و ما درصدد هستیم با آنها نیز پای میز مذاکره و قرارداد بنشینیم."
مسترز که ابتکارات و نوآوریهای زیادی در کارنامه خود دارد، و به خوبی می داند که راه اندازی این شبکه، مسئولیت بسیار سنگین و بزرگی بر دوشش خواهد گذاشت، می گوید:" در طی سالیان اخیر، روابط دوستانه و کاری زیادی با افراد مختلف داشته ام که با تکیه بر آنها، میتوانم به موفقیت در این کار بسیار امیدوار باشم."
وب سایت این شبکه پیش از راه اندازی تلویزیون آن، و در اوایل سال 2008 آغاز بکار خواهد کرد و زمانیکه که کادر سرپرستی و برنامه ریزی، بتواند برنامه های کافی برای پر کردن آنتن شبکه داشته باشد، تلویزیون این شبکه نیز کار خود را آغار خواهد کرد." در حای حاضر، شبکه های اصلی و کانالهای ارتباطی زیادی، موافقت و علاقه مندی خود را برای شرکت در تهیه برنامه ها با ما اعلام کرده اند و ما امیدواریم بتوانیم تا اواسط 2008، با آنها قرارداد بسته و کار را آغاز کنیم."
این در واقع یکی از آرزوهای مشترک تمام زنان ورزشکار و هر کسی که به نوعی با ورزش زنان در ارتباط است(از صاحبان تیم ها و لیگ های ورزشی گرفته تا تولید کنندگان وسایل و لباس ورزشی زنان) بود که تحقق یافت.
براساس ضوابط جديد معاونت فرهنگي سازمان تربيت بدني، هيچ مربي مردي نميتواند هدايت تيم ملي بانوان را برعهده داشته باشد.
عبدالرضا ساور معاون حقوقي ، پارلماني و فرهنگي سازمان تربيت بدني
قطعا پس از اين همهي مربيان تيمهاي ملي بانوان بايد زن باشند و هيچ مربي مردي نميتواند تيم بانوان را هدايت كند، همچنين تا حد امكان تيمهاي ما بايد در مسابقات بينالمللي شركت كنند كه داوران آن نيز زن باشند.
گوستاو فلوبر
اشاره: پيروزي انقلاب اسلامي دگرگونيهاي چشمگيري را در عرصه هاي مختلف نظير هنر و فرهنگ به دنبال داشت كه جلوه هاي روشن آن را مي توان در سيماي زن در سينماي كشور مشاهده كرد كه چهره اي پاكيزه و موجه و شايسته يافته است.
البته با وجود تحولات بنيادي مانند انقلاب و دفاع مقدس؛ حضور زنان در عرصه توليدات سينمايي اواخردهه پنجاه و اوايل دهه شصت، چندان درخشان و تأثيرگذار نبود به طوري كه اغلب در همان نقشهاي مرسوم سنتي خلاصه مي شد، اما در اواخردهه 60 شاهد حركت قابل تأملي در عرصه حضور زن در سينماي ايران بوديم كه نمونه مشهود و چشمگير آن خلق اثر «باشو، غريبه كوچك» توسط بهرام بيضايي بود. اثري كه براي نخستين بار تصوير زن را بدون وابستگي به مرد بر پرده نقره اي به نمايش گذاشت.
حضور زن در سينما با فراز و فرود و اوج و سقوط ادامه داشت تا در دهه هشتاد كه از يك سو دگرگونيهاي اجتماعي و از طرف ديگر بهبود وضعيت سينما، شرايط را براي حضور عيني زن بيش از گذشته فراهم كرد. چنان كه زنان نقشها و قالبهاي نويني را در سينماي ايران تجربه كردند كه برخي از اين تصاوير در نهايت ضعف بود و برخي چون «گيلانه» نقطه درخشاني محسوب مي شد.
گيلانه در واقع نماد تمام مادران و زنان سرزمين ماست كه در سكوت و انزواي خويش در تلاشند.
به هر حال سومين جشنواره فيلم كوثر فرصتي است تا بار ديگر كارنامه حضور زنان در سينما را ورق بزنيم و دريابيم امروز زن چه جايگاهي در سيماي كشور دارد و تا چه حد تصوير وي بر پرده نقره اي منطبق بر واقعيت است؟
اعظم بروجردي، داور سومين جشنواره كوثر در پاسخ به اين پرسش به گزارشگر ما مي گويد: من ترجيح مي دهم بنا بر فعاليت متعدد خود در عرصه تئاتر، فيلمنامه نويسي و سينما، اين حضور را از جنبه هاي متفاوت و گرايشهاي ياد شده تشريح كنم. به اعتقاد من در تئاترها در ارائه تصوير زن مي بينيم تفريط شده است. در فيلمنامه هايي كه خواندم در مقابل، تصوير افراطي از زن را مشاهده مي كنيم و سرانجام در روايت سينما تصويري سطحي و كم عمق از زن مي بينيم.
در فيلمهاي كوتاه نيز زن غالباً ايثارگر و در نهايت گذشت، ظاهر مي شود. اين تصاوير همه حكايت از عدم شناخت زن در جامعه و آثار نمايش ماست. حال آنكه من به عنوان يك زن دوست دارم خودم را واقعي ببينم با همان نقاط ضعف و قوتم.
تهمينه ميلاني، كارگردان «دو زن» نيز با بيان اينكه زنان جايگاه ويژه اي در سينماي ايران ندارند، معتقد است: بيشتر فيلمها تم مردانه دارند و در جهت حل مشكل زنان برنمي آيند.
وي در ادامه مي افزايد: در فيلمهايي كه درباره مسايل زنان ساخته مي شود مسايل و مشكلات واقعي زنان به چشم نمي خورد.
منوچهر محمدي، تهيه كننده كه در نشست تخصصي زن و سينما سخن مي گفت نيز بر اين اعتقاد است كه ما دچار يك پارادوكس جدي در اين عرصه هستيم. دايره اي از محدوديتها را در نمايش موقعيت زنان در جامعه داريم. ما در نشان دادن تماميت توانمندي زنان در جامعه مشكل داريم و اگر بخواهيم يك زن كنشگر و فعال در عرصه هاي مختلف خانواده و جامعه تصوير كنيم متهم به گناه فمنيستي مي شويم.
شهاب الدين حجازي، فيلمساز و تهيه كننده نيز به گزارشگر ما اظهار مي كند: دو تفكر عمده در زمينه حضور زن در رسانه هاي تصويري نظير تلويزيون و سينما مطرح است. برخي اين سينما را شكل افراطي و تندرو مي دانند و برخي نيز معتقدند كه بايد مسايل زنان جديتر و با جزئيات بيشتر به نمايش درآيد. اما بنا بر ديدگاه شخصي من و بر اساس آنكه رسانه هاي تصويري ما متأثر از يك جريان تاريخي مراحل مختلف را طي كرده و مي كنند، آثار تصويري ما نيز در حال حاضر سيماي مطلوبي از زن ارائه داده است البته شواهد حاكي از آن است كه اين روند پر انرژي و پويا ادامه مي يابد كه ناشي از تلاش مديران فرهنگي ماست.
مجددي فيلمساز نيز مي گويد: آنچه از حضور زن در سينما ارائه مي شود كاملاً برگرفته از جامعه است و اين واقعيت خوشبختانه يا متأسفانه وجود دارد. شايد اگر بعضي از بايدها و نبايدها دخالت نداشتند عين خود واقعيت مي شد ولي به هر حال مردم و سينماگران پذيرفته اند كه چهره زن همين باشد. فقط يك صورت و دست و پا...
اگرچه در ابتدا به نظر مي رسد پذيرفتن آن سخت باشد، ولي اين محدوديت كمك كرده تا محل براي بروز استعدادهاي پنهان ديگر باشد، زن بازيگر بايد بازيگر باشد تا بماند، مانكنها جايي ندارند.
سينما تصويرگر اجتماع
فرزانه عباسي، كارشناس ارشد علوم اجتماعي در زمينه سيماي زن در سينماي ايران اظهار مي كند: با نگاهي به سير تحولات جامعه مي توانيم حضور متفاوت و نقشهاي گوناگوني از زن را مشاهده كنيم. در دهه 60 زنان در سينماي ما غالباً در حال انجام نقشهاي سنتي خود كه همان مادر، همسر و مشاغل خانه دار و معلم مي باشند. اما در دهه 70 و 80 كه جامعه شاهد دگرگونيهاي اجتماعي مي شود به طوري كه ارايه آسيبهاي اجتماعي و مشكلات جديتر مي شود زنان و دختران را در قالب منزل گريز، زنداني و... مي بينيم. البته در كنار اينها، شاهد برخي نقشهاي مؤثر و پررنگ و فعال نيز هستيم كه ناشي از رشد زنان در جامعه است بنابراين سينماي ما در واقع تصويرگر اجتماع ماست.
دكتر سهيلا نجم، استاد دانشگاه نيز در نشست تخصصي زن و سينما مي گويد: هرچند ما پس از انقلاب چند سالي زن را از سينما حذف كرديم و بعد از آن نيز، تا مدتها منفعل بود و نقشهاي حاشيه اي را ايفا مي كرد. اما از دهه 70 به بعد چهره قويتري از زن در سينما و سريالها مي بينيم.
وي مي افزايد: اگر چه در سالهاي اخير، سينماي ايران زني را تصوير مي كند كه قادر به تحول است. زني كه امكانات و استعدادهايش مورد توجه قرار مي گيرد و حمايت مي شود، اما هنوز با چهره آرماني و دل خواهمان فاصله داريم.
با آنچه گذشت، اين پرسش مطرح مي شود كه كارگردانان در ارائه نشدن تصوير واقعي از زن تا چه حد مؤثر بودند؟
بروجردي در اين باره اظهار مي كند: علت توفيق نيافتن كارگردان ما اينجاست كه به موقعيت نگاه مي كنند و جايي كه قرار است اثر خود را ارائه كنند. در حالي كه كارگردانان به عنوان داعيه داران فرهنگ و تعالي فرهنگي جامعه بايست تصوير واقعي تري از زن ارائه كنند.
بايد بپذيريم تصويري كه از زن به ثبت مي رسانيم، در واقع تصويري از خود ماست.
زنان پشت دوربين
پس از انقلاب نخستين بار در سال 1365 پوران درخشنده با ساخت فيلم رابطه بر حضور كارگردانان زن رسميت بخشيد. به دنبال وي نيز شاهد حضور رخشان بني اعتماد با خارج از محدوده و مرضيه برومند با مدرسه موشها بوديم. همچنين تهمينه ميلاني با بچه هاي طلاق و فريال بهزاد با كاكلي به اين عرصه وارد شد.
اين راه ادامه يافت تا امروز كه شاهد فعاليت بيش از ده كارگردان زن در عرصه سينما هستيم.
اما اين پرسش مطرح مي شود كه با گذشت 21 سال از اين حضور، چرا تصوير زن در سينما و ساير رسانه هاي تصويري غيرواقعي است و اينها در ارائه تصوير صحيح تا چه حد مؤثر بوده اند؟
عباسي در اين باره معتقد است: به جز چند كارگردان مرد توانمند كه سيماي واقعي زن را ترسيم كرده اند. زنان كارگردان در مقايسه با ساير مردان فعال در اين حرفه در به تصوير كشيدن سيماي زن موفق تر بوده اند كه اين دليل آگاهي بيشتر آنان از مسايل و مشكلات دنياي زنانه است.
اما بروجردي ديدگاهي ديگر دارد، او اظهار مي كند: به طور كلي در عدم موفقيت در نشان دادن سيماي واقعي زن علل و عوامل متعددي مؤثرند كه همه به كارگردان و نويسنده يا فيلمنامه برنمي گردد.
به اعتقاد من اگر كارگردان ما به گيشه فكر مي كند، بخشي از آن ناشي از سليقه و علاقه مخاطب است. مخاطبي كه امروز به دنبال فيلمي است كه بخندد و سرگرم باشد، نمي تواند حامي يك اثر ارزشمند باشد. فيلمساز هم متأثر از اين شرايط است.
بنابراين او يا فيلمي مي سازد كه زن در آن سلطه جو و خشن است و با افراط در جستجوي حقوق خويش است يا زني را به تصوير مي كشد كه در نهايت ضعف در چارچوبي محدود زندگي مي كند كه هر دو نمونه، سطحي و غيرواقعي است. به اين ترتيب شاهد تصويري انساني از زن نيستيم.
با آنچه ذكر شد، درمي يابيم كارگردانان زن هم متأثر از اوضاع هستند، زيرا مي خواهند در اين گردونه جايي براي خود بيابند لذا ناچارند سطحي باشند و به گيشه فكر كنند.
مجددي نيز در خصوص حضور زنان كارگردان مي گويد: حضور فيلمسازان زن در كشور ما حضوري پررنگ و تثبيت شده است و به طور كلي اغلب آثاري قابل قبول و در بسياري موارد ماندگار ساخته اند. اما گاه در سينماي زنانه شاهد نگاههاي تك بعدي - صرفاً سياه يا سفيد- هستيم كه اين مسأله زاويه ديد را به زواياي ديگر زندگي مي بندد.

پ.ن: این مقدمه ای است که برای مطلب دیدار از مادر شهید صیاد شیرازی نوشته بودم وامااز آن حذف شد.پس همین جا مینویسم.
پ.ن۲:عکس هم مال خودم است .

زمستان در تهران قدیم-خیابان نادری
بسیاری از ما، نشستن و خوابیدن زیر کرسی، با آن حرارت دلچسب و بی نظیر و تنبلی آورش را تجربه کرده ایم و زمستانهایی را که همراه با بزرگترهای خانواده و با خوردن خوراکیهای زمستانی و شنیدن حکایات پدر بزرگ و مادربزرگ سپری میشدند را از جمله خاطره انگیزترین دورانهای زندگی و کودکی و نوجوانی خود میدانیم. اما شاید ما از آن دسته افرادی باشیم که با وجود استفاده از کرسی، هیچوقت از چگونگی برپاکردن و وسایل مورد نیاز آن اطلاعی نداشته باشیم. پس بد نیست با نگاهی به کتاب تهران قدیم به قلم شیرین زنده یاد جعفر شهری، از چند و چون آن باخبر شویم:
کرسی چگونه وسیله ای بود؟
کرسی از چهارپایه ای (میزی) از چوب به اندازه 1x1 متر و بیشتر و گاهی مستطیل تشکیل شده بود که حدود سه وجب بلندی داشته، روی آن را با لحافی بزرگ در اندازه های 4x4 یا 7x7 متر و گاهی بیشتر یا کمتر میپوشاندند. سپس روی لحاف را با جاجیم، ترمه و یا چادر شب سفید تزئین کرده و به تناسب لزرگی و کوچکی کرسی، مجمعه ای مسی برای قرار دادن چراغ، سماور و ظروف خوراکیها روی آن قرار میدادند.اطراف کرسی را تشک و پشتی گذاشته و بزیر آن مینشستند.
معمولا در خانه های طبقه متوسط و اعیان، دو کرسی موجود بود، یکی برای اهل خانه در اتاقی دیگر و یکی در اتاق پذیرایی برای مهمانان قرار داده میشد. تشک پای کرسی معمولا کوتاهتر اما پهن تر از تشک معمولی بود به طوری که با قرار گرفتن در چهار طرف کرسی، لبه ها روی هم نیافتاده و ناهموار و ناراحت نباشد. گذاشتن کرسی در روز و ساعتی سعذ انجام میشد و بزرگ خانواده باید در آن شب با پاکتی شیرینی وارد خانه میشد.
آتش کرسی
در زیر این میز و تشکیلاتی که وصفش رفت، یک منقل قرار میگرفت که حرارت مطبوع زیر کرسی را تامین میکرد و آماده کردن آن هم روشی مخصوص به خود داشت. ابتدا ته و درزهای منقلی را با گچ خیس کرده کاملا میپوشاندند. سپس داخل آنرا خاکستر الک کرده میریختند و وسط خاکسترها را گود کرده، خاکه ذغال ریخته، آتش ذغال میگذاشتند و باد میزدند تا آتش ذغال به خاکه ذغالها برسد. سپس به آهستگی و ملایمت روی آنرا با کفگیر خاکستر داده، خاکسترهای دور منقل را به دور خاکه ها و آتش رو برگردانده، فشرده و صاف میکردند. سپس منقل را برای از بین رفتن بوی ذغال مدتی در فضای آزاد باقی گذاشته و سپس زیر کرسی میگذاشتند.
هر چند ساعت یکبار یک لایه از خاکستر روی آنرا پس زده، آتشش را تند میکردند. این روش آتش کردن مخصوص اولین منقلی بود که زیر کرسی قرار داده میشد، از اینجا به بعد، هربار منقل را "خاکه رو خاکه" میکردند. به این ترتیب که آتش باقیمانده ته منقل را با خاک انداز برداشته، خاکه تازه در منقل ریخته، آتش را مجددا رویش میریختند و خاکستر میدادند. یک مایه آتش دیگر، گلوله بود که از خاکه ذغال تهیه میشد. به این ترتیب که در تابستان، خاکه ذغالها را در طشت آبی میریختند، شنهای آن که ته نشین میشد، ذغالهای روی آب مانده را جمع میکردند و با دست به شکل گلوله هایی سفت و فشرده مانند کوفته برنجی درآورده و در آفتاب خشک میکردند.دو سه تا از این گلوله ها را در اولین آتش در ته منقل گذاشته، رویش را خاکه و آتش میدادند و باقی مراحل به شکل مذکور اجرا میشد.
چاله کرسی
چاله کرسی معمولا در میان خانواده های بی بضاعت که توانایی تهیه منقل نداشتند مرسوم بود که البته شرط آن هم داشتن اتاقی بود که "زیر پر" باشد و بتوان در آن چاله ای کند. این چاله را در محل مورد نظر میکندند دورش را گچ کشیده و صاف میکردند و آنتش را در آن درست کرده، کرسی را رویش بر میگرداندند. (در این روش لازم بود که میز کرسی بر روی پایه های کناری بالا زده شود و پس از آماده شدن آتش سر جای خود قرار گرفته و به اصطلاح برگردانده شود.) از آنجایی که این شیوه بیشتر به کار فقرا می آمد و این خانواده ها توانایی دو جا آتش روشن کردن نداشتند، از داخل به وسط سقف کرسی قلابی نصب میکردند که دیزی آبگوشت خود را که غذای هر روزه ایشان بود بر آن آویخته، همان زیر کرسی آنرا میپختند.
تهیه ذغال و خاکه ذغال
کوره های ذغال سازی در جنگلهای مازندران قرار داشت که شاخ و برگها و تنه درختان پوسیده جنگلی را در آنها سوزانده، خفه نموده و ذغال میکردند. ذغال فروشها این ذغالها را سرند کرده، قطعات درشت آنرا به نام ذغال، نیمه درشت را به نام "مویزه" و نرمترها را به نام خاکه میفروختند. معمولا دو نوع ذغال در ذغال فروشیها موجود بود، یکی همین ذغال جنگلی که نوع مرغوب، پر مغز و با دوام بود و قیمتی گرانتر داشت و نوعی که ذغال "باغی" نام داشت و از درختان باغهای اطراف شهر مانند درختان میوه، بید، تبریزی و زبان گنجشک تهیه میشد و پوک و بی دوام بود و ارزانتر عرضه میشد. ذغالفروشهای متقلب این ذغال را با نوع مرغوب مخلوط کرده و با قیمت گرانتر به خانه دارهای بی اطلاع میفروختند.
قیمت ذغال
قیمت هر خروار (300 کیلو) ذغال مخلوط با مویزه و خاکه در تابستان، یک تومان (10 ریال) تا 12 ریال و در زمستان از 15 تا 18 قران بود. ذغال باغی در تابستان از 6 تا 9 قران و در زمستان دو سه ریال گرانتر میشد.ذغال سرندی از خرواری 15 تا 18 قران، مویزه یک تومان و خاکه 6-5 قران بود. گلوله که گاهی توسط ذغال فروشها هم تهیه میشد هر صدتا 6-5 قران بود.
خانواده های آینده نگر، خاکه ذغال را در اواخر بهار و تابستان میخریدند که هم خشک و هم ارزان بود و گلوله های مورد نیاز خود را تهیه میکردند. افراد بی فکر و "کو تا زمستان" گوها، در اواخر پاییز و حتی زمستان به فکر افتاده، خاکه ذغالی نم کشیده و گران نصیبشان میشد.
دوران ما
در دوران کودکی و نوجوانی ما، در تهران برق به چیزی عادی تبدیل شده و روشنایی خانه را تامین میکرد. به همین دلیل کم کم پای اجاقها و منقلهای برقی که از جنس آجر نسوز بود و با چند المنت (مانند بخاری برقی) کار میکرد، به خانه ها باز شد و جای منقلهای ذغالی را گرفت. این منقلهای برقی که در ابتدا بدون حفاظ بودند، کم کم و شاید در اثر اتفاقات ناگوار متعدد، با شبکه ای توری که روی بخش التهابی آن را با فاصله ای مناسب میپوشاند، مجهز شدند. حسن بزرگ منقلهای برقی این بود که بر خلاف آتش ذغال، قربانی نداشت. چرا که دود آتش ذغال موجب خفگی چه بسیار کودکان و افرادی میشد که سر به زیر لحاف کرسی کرده یا آتش ذغال کرسی ایشان دود داشته و خانواده را از بین میبرد.
پس از منقلهای برقی، بخاری برقی و بخاری نفتی و گازی جزو لوازم اصلی خانه شد. این وسایل جای کمتری اشغال میکردند و با گرم کردن تمام فضای خانه، زندگی را برای اهل منزل بسیار آسانتنر کیدند و به این ترتیب کرسی با تمام لذتی که داشت، کم کم برچیده شد. لحافهای بزرگ آن به لحافهایی کوچکتر تقسیم شد و چهارپایه یا میز کرسی هم یا به استفاده دیگری رسید یا فروخته شد و خلاصه آثار وجود کرسی از خانه ها رخت بربست. امروز برای ما اهالی شهر، کرسی تنها به خاطره ای شیرین تبدیل شده است و حتی بسیاری از ما همه ساله نقشه میکشیم که یک کرسی برپا کنیم و بالاخره هم نمیشود.
شاید این مطلب، باعث شود که در این زمستان، به یاد روزهای خوش گذشته، یک کرسی کوچک برپا کرده و کودکان را متعجب و بزرگسالان را شاد کنیم.
ودیگر رفتگان گروهی از عکاسان وخبرنگاران هستد که دو سال پیش در حادثه هواپیمای سی ۱۳۰ ناباورانه کوچیدند .روحشان شاد.


اما ۱۷ آذر مهرجویی بزرگ نیز ۶۸ ساله میشود .او که در۱۳۱۸ متولد کارگردانی فیلمهایی چون گاو.هامون.پری .سارا .لیلا .میهمان مامان ..را برعهده داشت جالب اینجاست کهدر بسیاری از آثار اوباچهره ای قابل قبول از زن روبه رومیشویم .

نرگس براي عكاس نميخندد
نرگس در كنار ديگر بچههاي قرباني غفلت ما در كنار بچههاي روستا براي گرفتن يك عكس حاضر ميشود اما براي عكاس نميخندد.
برق نگاه معصومشان با قابهاي چوبي در دست كه در آن چهرههايي متفاوت از تصوير فعلياشان را نشان ميداد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان كرد كه چرا نبايد يك بخاري استاندارد در كلاسشان ميبود، و انگشتهاي ذوب شده نرگس در كنار كتاب فارسي كلاس سوم ما را ناخودآگاه به ياد حسنك كجايي، تصميم كبري، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگيز ديگر اين دوره انداخت.
نميدانيم وقتي به درس پترس فداكار ميرسند، چه تصويري از انگشت پترس در ذهنشان شكل خواهد گرفت و حتي نميدانيم آيا به خاطر گرمي مشعل دهقان فداكار، او را دوست ميدارند.
دختركان و پسركاني با قابهاي بزرگ در دست كه حسرت و رنج در چشمانشان موج ميزند، بچههايي كه رنگ نداشته ديوار خانهاشان حكايت از جيب خالي والدينشان براي هزينههاي سرسامآور درمان دارد و نميدانيم چرا تا به امروز گرههاي چروك چهرههايشان كه قرار بود ترميم شوند، هنوز باز نشده است و اين پرسش كه آيا در ميان سيل پزشكان اين مرز و بوم كسي حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمي براي صورتكان اين بچهها باشد، ما را به خود مشغول كرده است.
نرگس در روستايشان ميماند، به دنبال مرغ خانهاشان ميدود تا شايد با سر و صداي مرغ و خروسهاي خانه بتواند اندكي خود را تخليه كند.
نرگس در كنار ديگر بچههاي قرباني غفلت ما در كنار بچههاي روستا براي گرفتن يك عكس حاضر ميشود اما او براي عكاس نميخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز ميكند، به زحمت و با كمك دست ديگر مداد سياه را در دست ميگيرد و در سطر اول مينويسد: اي كاش كلاسمان آتش نميگرفت.
*گزارش تصویری حادثه آتش سوزی در مدرسه ای از توابع شیراز در فارس نیوز منتشر شده است که ارزش دیدن رادارد .نمیدانم برای این دختران قربانی فردا چه سرنوشتی رقم میخورد آن هم در جامعه ما که اولویت اول حیات یک زن جمال اوست .
سينماي دفاع مقدس با آغاز جنگ و در اوايل دهه 60 متولد شد. چنانكه مي توان اولين فيلم جنگي سينماي ايران را فيلم «مرد» ساخته جمشيد حيدري دانست. فيلمي كه در سال 1360 ساخته شد و داستان تلاش مردم يك روستا را نشان مي داد. در اين فيلم زنان چندان نقش قابل اهميتي ايفا نمي كنند.
در اواخر دهه 60 حركت قابل ملاحظه اي در سينماي
ايران رخ نمود كه مي توان نمونه مشهود آن را در خلق اثري متفاوت از كارگرداني متفاوت ديد. اين اثر همان «باشو غريبه كوچك» (بهرام بيضايي 1364) بود.
اين اثر، روايت حضور كودكي جنگ زده در كنار زني به نام «نايي» است. زني كه بدون حضور همسرش - به دليل جنگ - مسؤوليت خانواده را مي پذيرد و از زمين زراعي خانواده اش نگهباني مي كند. در اين زمان است كه كودك جنگ زده اي نيز وارد داستان مي شود و سرانجام زن او را مي پذيرد.
به هر روي، اين فيلم براي اولين بار نشان داد كه زن مي تواند بدون وابستگي به مرد و جاذبه هاي ظاهري در سينماي ايران حرفي از آن خود داشته باشد.
و ديگر فيلمي كه توانست توجه ها را به خود جلب كند «عروسي خوبان (مخملباف 1367)» بود. گرچه در اين فيلم شخصيت اصلي حاجي است، اما «مهري» نيز داراي چهره برجسته اي است.او نيز مثل حاجي عكاسي خوانده و همراه او كار مي كند و با وجود ميل پدر به همسري حاجي در مي آيد و مادرانه از همسرش پرستاري مي كند.
اما در اين دوره نيز هنوز هم معمولاً زن عنصري حاشيه اي در سينماي جنگ به شمار مي آيد. چنانكه از مجموعه هفتاد فيلم ساخته شده در بين سالهاي 60 تا 70 كه به نوعي با جنگ و دفاع مقدس مرتبط بودند تنها در هفت فيلم يعني 10 درصد از كل آثار؛ زنان نقش اصلي و درجه يك داشتند. همچنين، در 42 فيلم از مجموعه مزبور، اصلاً زني حضور نداشته و در 18 فيلم زنان در نقشهاي درجه دو و سه ظاهر شده اند. (1)
اين روند با ورود به دهه 70 نيز كم و بيش ادامه مي يابد.
در برخي از آثار، زنان شخصيتهاي مستقل مي باشند و در برخي عنصري وابسته و تابع هستند.
«از كرخه تا راين» (حاتمي كيا 1371)
شخصيت اصلي زن «ليلا» ست. كسي كه بعد از نه سال دوري با برادر جانباز خود رو به رو مي شود، ليلا در اين اثر نماد عقل است كه در برابر سعيد - برادرش - مي تواند مظهر عشق باشد، ظاهر مي شود. اما سرانجام با شهادت برادرش، وجهه ديگري مي گيرد و كامل مي شود.
در سال 74 نيز احمدرضا درويش با ساخت «كيميا» توانايي خود را نشان مي دهد. در اين اثر زن، پزشكي است كه با شجاعت نوزادي را از جنگ دشمن رها ساخته و به فرزندي قبول مي كند. درويش در اين فيلم و «سرزمين خورشيد» نشان مي دهد كه جنگ زن و مرد نمي شناسد و همه را درگير مي كند.
نجات يافتگان (ملا قلي پور)، اثري است كه نمي توان آن را ناديده گرفت شخصيت زن در اين فيلم نيز پرستاري است كه سعي مي كند رزمنده زخمي را نجات بدهد.
در اين فيلم، به تعارض و كشمكش در شخصيت زن و مرد مواجه مي شويم كه به ايجاد رابطه عاطفي و حتي حمايتي ختم مي شود.
همچنين، نشان دادن حالتهاي زنانه نظير استفاده از شانه، توسط پرستار، به لطافت زنانه اين اثر افزوده است. به اين ترتيب ضمن ارايه چهره اي حماسي، سيماي لطيفي نيز دارد.
در اواسط دهه 70 با تغييرهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي پيش آمده در جامعه، تحولاتي در وضعيت سينماي جنگ و سيماي زن در آن حس مي شد كه آن هم چندان پايدار نماند.
در اين دوره نيز وضعيت سينماي دفاع مقدس همچون سالهاي گذشته بود، با اين تفاوت كه در پي اين تحولات نگاه به زن در فيلم دفاع مقدس از محيط خانه به جامعه كشيده شد.
نمونه آن، «متولد ماه مهر» (احمدرضا درويش 1378) است.
دانيال سپهر دانشجويي از سرزمين جنوب است كه با مهتاب همكلاسي اش قرار است ازدواج كند، اما بنابر شرايط حاكم بر محيط دانشگاه، دانيال اخراج مي شود و به زادگاه خود برمي گردد.
«مهتاب» به جستجوي او مي رود و او را پيدا مي كند، اما سرانجام دانيال با «مين» برخورد مي كند.
البته در اين اثر كفه ملودرام اجتماعي در فيلمي جنگي سنگين تر است.
در دهه هشتاد گرچه از يك سو به دليل دگرگونيهاي اجتماعي و از طرف ديگر به علت بهبود وضعيت سينما، شرايط براي حضور بيشتر و البته عيني تر زنان بهتر فراهم شد اما در برخي از اين آثار مانند گذشته، زنان بازي مي كنند تا موانع و خلاهاي فيلمها را بپوشانند. در دسته ديگر نيز با وجود حضور، تأثير چندان چشمگيري در ساختار فيلم ندارند، طوري كه نمي توانند توقع بيننده را برآورده كنند. «دوئل» از جمله اين آثار است، اين فيلم با وجود آنكه پر خرج ترين فيلم تاريخ ايران لقب مي گيرد، اما زن حاضر در آن نقش تأثيرگذاري ندارد و اصولاً اغلب آثار چنين هستند و تابعي از نقش مردان به شمار مي آيند. «يلدا» در فيلم ديوانه اي از قفس پريد (معتمدي 1381) از اين گونه است هر چند سعي مي شود در برخي مواقع نظير داشتن حق رهايي از قيد همسرش روزبه و بازگشت مجدد به سوي او، شخصيتي مستقل داشته باشد، اما كنشهاي كلي او حاصل موقعيتهايي است كه مردان رقم مي زنند.
اما در اشك سرما (حميدنژاد 1382) كه روايت سرباز جواني است كه در غرب كشور به خدمت وظيفه مشغول است و در اين محل با دختري به نام «روناك» آشنا مي شود و در خاتمه، اين كشمكشها با روي مين رفتن هر دو خاتمه مي يابد، كمي متفاوت است.
از آثار قابل تأمل و شاخص در اين دهه «گيلانه» است.
«رخشان بني اعتماد» كه در دهه هفتاد پس از سالها مستندسازي با فيلم «نرگس» به طرح مقوله زن پرداخت، توانست در دهه 80 شاهكار گيلانه را خلق كند. اثري كه عيني ترين چهره از زن را با تأثيرگذاري بسيار بالا ارايه كرد. البته نمي توان از بازي ارزشمند معتمد آريا در نقش گيلانه چشمپوشي كرد. بخصوص در برش دوم كه مربوط به سال 81 است. گيلانه سيماي مادري روستايي را نشان مي دهد كه به اميد سلامت دوباره تنها پسرش، از او مراقبت مي كند و خود ذوب مي شود. گيلانه نماينده تمام زنان و مادراني است كه در سكوت و انزواي خود تلاش مي كنند.
پي نوشت :
1- نغمه ثميني - بررسي نقش زن در سيماي دفاع مقدس - مجموعه مقالات زن و سينما - شوراي فرهنگي اجتماعي زنان
بيست و پنج سال از نخستين مورد ابتلا به ايدز در جهان مي گذرد. از آن زمان تاكنون تقريباً 60 ميليون نفر از مردم دنيا به ويروس HIV آلوده شده اند و بيش از 25 ميليون نفر به دنبال آثار آن، جان باخته اند. اما عفونت HIV هنوز هم بحث برانگيزترين بيماري عصر ماست. زيرا با بسياري از باورهاي نادرست آميخته شده است. اما واقعاً آلودگي HIV و ايدز چيست؟
ايدز بيماري نيست
«HIV» مخفف «ويروس نقص ايمني انساني» است. هنگامي كه شخصي به اين ويروس آلوده شود به او HIV مثبت مي گويند. با اين وجود، HIV مثبت به معني ابتلا به ايدز نيست. زيرا AIDS يا «سندرم نقص ايمني اكتسابي» براي پيشرفت به زمان طولاني نياز دارد.
دكتر حسين پور، مسؤول مركز مشاوره بيماري رفتاري و عفوني خراسان رضوي در اين زمينه مي گويد: «ايدز بيماري نيست. بلكه آخرين مرحله ابتلا به عفونت HIV مثبت است و در واقع ايدز به معني برخي بيماريها و علايمي است كه در فرد HIV مثبت ظاهر مي شود.
ناگفته نماند، علايم آلودگي به عفونت HIV بسيار پيچيده است و داراي مراحلي مي باشد كه قطعاً همه آنها در افراد آلوده مشاهده نمي شود. اين مراحل عبارتند از:
نخست مرحله عفونت حاد، چنانچه تعداد كافي ويروس ايدز وارد بدن فردي شود، بعد از چند هفته علايمي ظاهر مي شود. البته اين علايم اختصاصي نيست و به نشانه هاي بيماريها شبيه است. از آنجا كه خود به خود ظرف يك تا دو هفته بهبودي حاصل مي شود بنابراين كمتر اتفاق مي افتد كه آلودگي در اين دوره تشخيص داده شود. همچنين، از هنگام ورود ويروس HIV تا مثبت شدن نتيجه آزمايشگاهي كه نشانگر آلودگي فرد است حدود 4 تا 6 هفته و گاهي تا 6 ماه طول مي كشد. در اين فاصله زماني، ويروس مي تواند به ديگران منتقل شود و متأسفانه به روشهاي آزمايشگاهي فعلي نمي توان به وجود آن پي برد.
وي در ادامه اظهار مي كند: مرحله ديگر، زمان بدون علامت مي باشد. در اين مرحله كه پس از مرحله بهبودي خود به خودي مرحله حاد صورت مي گيرد، برحسب نوع ويروس آلوده كننده از 10 تا 17 سال به طول مي انجامد. طي اين مدت شخص آلوده معمولاً علامتي از بيماري را بروز نمي دهد همچنين در سومين مرحله كه بزرگي غدد لنفاوي است غدد لنفاوي به شكل قرينه و بدون درد بزرگ مي شود.
دكتر حسين پور به مراحل پاياني اين عارضه اشاره كرده و مي گويد: در مرحله چهارم كه قبل از ايدز و حالات وابسته به آن مي باشد عوارضي بروز مي كند كه به آن نشانه هاي مربوط به ايدز مي گويند و سرانجام بيمار وارد مرحله ايدز مي شود. در اين دوره، به علت كاهش شديد قدرت دفاعي بدن؛ بيمار، مستعد ابتلا به بسياري از عفونتها و بيماريها مي شود. البته گاه فرد آلوده به ويروس به دلايل گوناگون هيچ گاه به مرحله ايدز نمي رسد (حدود 10 درصد افراد HIV مثبت) كه علت آن بيشتر از همه مسأله روحي، خانوادگي، تغذيه مناسب، مسايل معنوي، اميد به زندگي و حمايتهاي اجتماعي و رواني از اين افراد است. به اعتقاد من، بايد به ياد داشته باشيم كه هر كس مي تواند به ويروس HIV آلوده باشد.
اين كارشناس در ادامه خاطرنشان مي كند: طبق آمار ارايه شده، حدود 25 درصد از افراد پس از 5 سال، 25 درصد پس از 10 سال و حدود 25 درصد پس از 15 سال از ورود ويروس به بدن دچار ايدز مي شوند.
ايدز در قامت زني سي ساله
آرامتر از تصور من به نظر مي رسيد. زني بود ريزنقش و شايد سي ساله، «براي ترك اعتياد رفته بودم كه بعد از چند آزمايش، گفتند HIV مثبتم. خيلي شوكه شده بودم. باور نمي كردم. خانواده ام هم باور نمي كردند، همسرم هم مثبت بود ... »
گرچه هنوز خيلي ها «ايدز» را سندرمي مردانه مي دانند اما چهره ايدز با شتاب به سوي زنانه شدن مي رود. طوري كه نيمي از مبتلايان به HIV مثبت را زنان تشكيل مي دهند و در برخي كشورهاي آفريقايي قريب به 60 درصد آلوده شدگان زن هستند.
در ايران نيز طبق آخرين آمار ارايه شده كه مربوط به تيرماه سال جاري است 5/5 درصد از 13 هزار و 357 نفر مبتلا به HIV و ايدز را زنان تشكيل مي دهند.
گرچه آمارها به نفع زنان است اما بنا به گفته صاحبنظران، تغيير الگوي ابتلا از مردان به زنان دور از انتظار نيست.
دكتر محمدجواد قبولي، استاديار بيماريهاي عفوني در اين باره مي گويد: تاكنون ميزان ابتلاي مردان به عفونت HIV از طريق اعتياد وريدي بيشتر بوده است اما امكان تغيير آن به سوي افزايش در زنان نيز وجود دارد. همچنين گرچه الگوي ابتلا در كشور ما مربوط به معتادان وريدي است اما در برخي نواحي، الگوي ابتلا به سوي روابط غير ضابطه مند مي رود.»
بنا بر آمار موجود، امروزه بيشترين عامل انتقال HIV به زنان در كشور ما از طريق ارتباط جنسي است، طوري كه ميزان ابتلا زنان به HIV از اين راه، 9/39 درصد مي باشد در حالي كه ابتلا از طريق اعتياد تزريقي به 9% مي رسد.
اعتياد وريدي عامل برتر
بعد از جدايي از همسرش با پيمان ازدواج كرد. مي دانست اعتياد دارد اما زندگي با او بهتر از بي خانماني بود. خودش مي گفت: چند سالي زندگي كرديم تا اين كه پيمان بيمار شد، اما هيچ درماني فايده نداشت از بيمارستان مرخص شد و چند روز بعد مرد. بعد از آن چند ماهي نگذشته بود كه دچار يك سري ناراحتيها شدم. متخصص گوش و حلق آزمايش داد. من HIV مثبت شدم ... عفونت مزبور از راههاي گوناگون قابل انتقال است كه مهمترين عامل در سراسر جهان تماسهاي جنسي بدون محافظت است طوري كه 80 درصد موارد آلودگي به عفونت HIV ناشي از اين علت مي باشد.
عامل بعد، استفاده مشترك از لوازم تيز و برنده نظير تيغ و سرنگ و ... است. اين مورد در جهان 12 درصد را به خود اختصاص داده است اما در كشور ما به دليل طيف وسيع مبتلايان به اعتياد وريدي، عامل مزبور 64 درصد موارد شناسايي را تشكيل مي دهد.
علت ديگر، انتقال از مادر به كودك است كه طبق آخرين آمار موجود در ايران 5 درصد مي باشد. چندي پيش نيز مدير منطقه اي يونيسف در جنوب آسيا اعلام كرد: 5 ميليون كودك در هشت كشور اين منطقه مبتلا به ايدز هستند بدون آنكه بدانند چرا؟
دكتر حسين پور، در اين زمينه اظهار مي كند: مادر از سه طريق ويروس را به كودك خود منتقل مي كند. نخست پيش از تولد از طريق جفت و خون. بعد به هنگام گذر از كانال زايمان و ارتباط خوني اين مرحله و سرانجام از راه شير. از اين رو براي پيشگيري از انتقال ويروس HIV به فرزند، روشهايي اعمال مي شود. براي نمونه سعي مي شود زايمان به شيوه سزارين خاص باشد تا ارتباط خوني به حداقل برسد. به هنگام تولد هم اگر شرايط براي تغذيه نوزاد بدون شير مادر و از طريق جايگزيني مواد مغذي ديگر ميسر باشد؛ از مصرف شير مادر خودداري مي شود. اما در كشورهاي آفريقايي كه فاقد چنين امكاناتي هستند نه تنها شير مادر قطع نمي شود بلكه به عنوان يك عامل دفاعي مناسب به كار مي رود.
گرچه تمام عوامل ياد شده در ابتلاي زنان به عفونت HIV مؤثر است اما از طريق تماس جنسي خطر بيشتري وجود دارد. زيرا احتمال انتقال ويروس از مرد به زن 5/2 برابر بيشتر از احتمال انتقال آن از زن به مرد است.
اين بيماري زن و مرد ندارد
امروزه عفونت HIV و ايدز ديگر مقوله اي صرفاً بهداشتي و پزشكي نيست و دامنه آن به مسايل اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي سياسي كشيده شده است.
يكي از پزشكان كه سالها در مقوله آسيبهاي اجتماعي فعاليت دارد، در اين باره مي گويد: گرچه من با اهميت توجه به ايدز در بين زنان موافقم اما با جنسيتي كردن آن به زنان و مردان موافق نيستم زيرا اين آسيبي است كه همه افراد را تهديد مي كند طوري كه ديگر از جنبه ملي خارج و به بحران بين المللي تبديل شده است.
وي مي افزايد: به نظر من مهمترين عامل گسترش ايدز فقر و مسايل اقتصادي است كه در جامعه جهاني نيز بسياري بر اين امر معتقدند. آنها مي گويند: يكي از علل گرايش زنان به رفتارهاي پرخطر فقر اقتصادي است.
بحث قابل تأمل ديگر در اين زمينه بحث برتري جنسي است.
دكتر مرضيه رمضان زاده در اين باره مي گويد: زنان به دليل شرايط خاص، نمي توانند به تنهايي در برابر عفونت HIV خود را محافظت كنند و به مساعدت شريك جنسي خود نياز دارند.
مسأله ديگر نحوه بيان پيامدهاي رفتار پرخطر به نوجوانان و جوانان است.
برخي براساس اين گمان كه مطرح كردن چنين مسايلي منجر به ترويج فساد مي شود از بيان آن در جمع جوانان خودداري مي كنند كه به نظرم چندان صحيح نيست. زيرا فردي كه در پي رفتارهاي پرخطر نيست به اين مسايل نمي پردازد اما فردي كه به دنبال چنين اموري است نياز به آموزش دارد تا مصون بماند، و در نتيجه جامعه از گسترش ايدز مصون باشد.
در مقوله اعتياد هم چنين موردي بود، اما بعد اعتياد به جايي رسيد كه حال خودشان به معتادان سرنگ مي دهند. آموزش چنين مسايل بايد به طور علمي، منطقي و كارشناسانه باشد تا ضمن آگاهي به رفتار پرخطر ديگري منتهي نشود.
آيا شرايط آموزش در كشور ما مناسب است؟
دكتر رمضان زاده استاديار دانشگاه در پاسخ مي گويد: نسبت به سالهاي گذشته وضعيت توجه و آموزش جوانان بسيار خوب شده است اما با توجه به بحران ايدز كافي نيست و باز هم نياز به آموزش همه جانبه داريم.
در همين زمينه يكي از مدرسان درس تنظيم خانواده در دانشگاه مي گويد: در كتاب آموزشي ما بحث ايدز هست اما به عنوان سرفصلهايي كه دانشگاه تعليم آن را در نظر دارد نيست. يعني مدرس مكلف نيست بحث ايدز را بگويد اگر مايل بود مي تواند تدريس كند در غير اين صورت الزامي نيست. در واقع به صورت معلومات عمومي است.
الف- ح، دانشجو در اين باره نيز بيان مي كند: درس تنظيم خانواده يك درس عمومي است كه در واقع به مسايل مربوط به تنظيم خانواده از جمله راههاي پيشگيري اشاره ندارد. بلكه غالباً به مسايل آماري جمعيت و مقايسه آن با ديگر كشورها مي پردازد. از ايدز هم هيچ حرفي نيست. حتي خود دانشجويان هم استقبالي براي فراگيري درس ندارند.
چندي پيش يكي از مسؤولان نهاد مربوط به جوانان در خصوص آموزش ايدز به نوجوانان و جوانان مقطع دبيرستان، اظهار داشت: ما سعي مي كنيم با توصيه هاي اخلاقي مانع از گسترش ايدز شويم.
به هر حال، آموزش اصل غيرقابل انكار در پيشگيري از عفونت HIV و ايدز است زيرا از زمان شيوع اين بيماري تاكنون 22 ميليون نفر جان باخته اند كه نيمي از آنها بين 15 تا 24 سال دچار اين بيماري شدند.
همچنين روزانه 6 هزار جوان به ايدز مبتلا مي شوند و هر ساله 14 ميليون دختر جوان بين 15تا 19 سال مادر مي شوند. بنابراين به صرف اين باور كه بيان مشكلات باعث افزايش معضلات است نمي توان آنها را ناديده گرفت. زيرا بنابر گفته مدير اجرايي صندوق جمعيت ملل متحد، جوانان مي خواهند سالم و در امنيت باشند. آنان فرصتهاي خود را در آينده اي بهتر طلب مي كنند. بزرگترها مي گويند جوانان براي دانستن در اين باره خيلي جوان هستند در حالي كه آنها مي گويند ما براي مردن خيلي جوان هستيم.
سهم بيماران ايدزي از حقوق اجتماعي
مبتلايان به عفونت HIV نيز مثل ساير انسانها نياز به حمايتهاي حقوقي و اجتماعي دارند. اما سهم آنها از اين حمايتها چقدر است.
ليلا مادر دو فرزند است، او مي گويد: همسرم ورشكست شد و به خاطر مشكلات مالي به زندان افتاد. آنجا دچار اعتياد شد. بعد از آزادي هم مصرف مي كرد تا آن كه فهميدم HIV مثبت است. من و يكي از فرزندانم هم مبتلا شديم وقتي شوهرم مرد نمي توانستم بگويم او ايدز داشته، مي ترسيديم جنازه اش روي زمين بماند.
دكتر اقليما، رئيس انجمن علمي و مددكاري كشور در خصوص تنگناهاي اين بيماران، اظهار مي كند: اين افراد با خانواده مشكلي ندارند. به هر حال خانواده آنها را مي پذيرد. اما جامعه نه. چون انگ و بدنامي در ايدز باعث شده مبتلايان را طرد كنند و از حقوق اجتماعي محروم سازند. به همين دليل، مبتلايان سعي مي كنند آن را مخفي كنند و اين يعني فاجعه اي در حال تولد.
دكتر عباس شيخ الاسلامي جرم شناس و استاد دانشگاه هم اظهار مي كند: مبتلايان به عفونت HIV و ايدز حق زندگي دارند. اگر ما مي خواهيم مصون بمانيم بايد خدمات مورد نياز اين افراد را فراهم كنيم. يك فرد مبتلا هم دندان درد مي شود او بايد به دندانپزشكي مراجعه كند. اما وقتي مي فهمند او بيمار ايدزي است خدمات درماني مناسب ارايه نمي كنند. بنابراين بار ديگر فرد مبتلا اطلاعاتي درباره مشكلش نمي دهد و ناخواسته عامل انتقال بيماري مي شود. در حالي كه هيچ تصميمي در گسترش بيماري ندارد، او فقط مي خواهد مشكل خودش را حل كند.
دكتر حسين پور نيز مي گويد: در حال حاضر يكي از برنامه هاي ما آشنايي كادر درماني با مبتلايان به عفونت HIV است. چون از ترس ابتلا به عارضه مزبور با احتياط بسيار با مبتلايان مواجه مي شوند. زيرا وظيفه هر پزشكي است كه با فرد HIVمثبت با مهرباني برخورد كند و حتي در برابر ديگر افراد كادر پزشكي، او را در آغوش بگيرد تا سايران عملاً متوجه شوند كه ويروس از اين طرق منتقل نمي شود.
يك پزشك هم اظهار مي كند: زماني ايدز مقوله اي بحراني شد كه با مسايل جنسي آميخته گشت. از همين رو، مبتلايان از ترس انگ بي بند و باري اجتماعي نسبت به بيماري خود سكوت كردند.
وي در ادامه افزود: به اعتقاد من HIV مثبتها بايد روش درست زندگي را بياموزند و اطرافيان بر اين تصور باشند كه تمام اطرافيان HIV مثبت هستند. بنابراين بيشتر از ترس و شرم به آموزش و پيشگيري بينديشند. تا هنگامي كه انگ و برچسب را از افراد HIV مثبت نگيريم بيماري به گسترش مخفيانه خود به سرعت ادامه مي دهد.
كلينيكهاي مثلثي
به منظور كاهش عوارض عفونت HIV در سال 2000 اولين كلينيك مثلثي شكل در كرمانشاه راه اندازي شد و امروز حدود 76 مركز مشاوره براي ارايه خدمات به فعاليت مشغولند.
دكتر حسين پور، كارشناس مسؤول ايدز استان خراسان رضوي در اين باره مي گويد: سه رأس مثلث نمادين كلينيكها شامل مشاوره و درمان اعتياد تزريقي، مشاوره و درمان ايدز و مشاوره و درمان بيماريهاي آميزشي به غير از ايدز است. لذا، طبق برنامه هاي وزارت بهداشت در اين مراكز، خدمات آموزش، مشاوره، پيشگيري، مراقبت و درمان ارايه مي شود.
همچنين، افراد آلوده و يا بيمار، خانواده افراد آلوده و بيمار و تماس يافتگان با خون و ترشحات، از اين مراكز خدمات دريافت مي كنند.
وي به نمونه هايي از اين خدمات اشاره كرده و مي افزايد: در زمينه پزشكي ضمن تشكيل پرونده درماني، به انجام معاينه كامل و بررسي وضعيت بيمار مي پردازيم و آزمايشهاي لازم را انجام مي دهيم و براساس وضعيت هر يك از مراجعه كنندگان، خدمات پزشكي خاصي ارايه مي دهيم. از جمله خدمات مي توان به انجام انواع واكسيناسيون، ارايه خدمات تنظيم خانواده، كمك به ترك اعتياد و ... اشاره كرد. گفتني است، تمامي خدمات ارايه شده رايگان مي باشد.
علي زاده، مسؤول مركز مشاوره با بيماريهاي رفتاري و عفوني مي گويد: قبل از هرگونه خدمات درماني با فرد مبتلا مشاوره مي كنيم تا به شرايط مناسب براي پذيرش وضعيت و قبول مراحل درمان برسد. علاوه بر اين به افراد و اقشار خاص نظير زنان، براساس وضعيت و نقشهاي خانوادگي مشاوره مي دهيم و هدف اصلي ما از اين مشاوره، تحكيم و پيوستگي بيشتر خانواده است. زيرا افرادي كه دچار آسيب مي شوند بيشتر به كانون خانوادگي نياز دارند.
وي ادامه مي دهد: چندي پيش خانمي توسط همسرش به عفونت HIV مبتلا شده بود و همسرش هم در زندان به سر مي برد. اما اين زن در كنار همسرش ماند و به ملاقات او مي رفت و خللي به كانون خانواده وارد نشده بود. آن خانم توكل به خدا و اميد به زندگي را دليل اصلي اين رفتار خود بيان مي كند.
به هر حال، ايدز واقعيت انكارناپذير جامعه جهاني است. اگر مي خواهيم فرهنگ، تمدن، ارزشها و حتي نام و ياد سرزمينمان زنده و پايدار بماند بايد به فرزنداني سالم و جامعه اي سالم بينديشيم. پس بايد از همين امروز همت نماييم و با آموزشهاي پيشگيرانه، از گسترش اين بيماري مهلك جلوگيري كنيم.
1376، همايش ايدز در كودكان
براي بسياري از حاضران اين اولين نشست رسمي است كه درباره ايدز صحبت مي شود. بعد از پايان همايش در گوشه اي يكي از مدعوين بحث را ادامه مي دهد:
«اگر ويروس HIVدر سه ماهه اول بارداري به جنين منتقل شود به هنگام تولد كودك، شكل پيشرفته دارد اما چنانچه در سه ماهه دوم يا سوم حاملگي انتقال يابد پس از تولد بيماري به ظاهر ديده نمي شود ولي ممكن است 6 يا 10 سال ديگر خود را نشان دهد.
به هر حال با مصرف داروي ضد ايدز در ماههاي نخست بارداري مي توان باعث سبك شدن بيماري شده و عمر بيشتري به طفل بخشيد....
1381، سالن...
امروز اول دسامبر، روز جهاني ايدز است با شعار «ننگ و تبعيض» سالن تقريباً از آدمهاي گوناگون پر شده، پزشك، دانشجو، خانه دار... ديگر بحث ايدز راز مگويي نيست. اين را مي توان از پرده نوشته ها، پلاكاردها و پوسترهاي رنگارنگ فهميد.
« از من نترس، ... مرا در آغوش بگير، من ايدز دارم.»...
1385، كار گروه آموزش...
در و ديوار پوشيده از تصاويري است كه روبان قرمز آن بيش از هر موضوع ديگر خودنمايي مي كند. چند تن از ميهمانان جوان نيز روبان قرمز زده اند. يكي از پزشكان آشنا كه بيش از15 سال است در كانونهاي آسيب خيز فعاليت مي كند هم حضور دارد. پيش از اين وقتي درباره انگيزه تلاشهايش مي پرسند، جواب مي دهد: من سعي مي كنم چون نمي خواهم تنها دخترم به ايدز مبتلا شود.
1386، مرداد ماه
بر اساس آخرين گزارش آماري ارايه شده از سوي مركز مديريت بيماريهاي وزارت بهداشت تاكنون 15 هزار و 587 ايراني به HIV و ايدز مبتلا شدند كه از اين تعداد 14 هزار و 702 نفر مرد (3/94 درصد) و 885 نفر زن (7/5 درصد) را شامل مي شود.
بر اين اساس يك هزار و 69 نفر (981 مرد و 88 زن) به مرحله انتهايي بيماري (ايدز) رسيده اند.
1386، اواخر مرداد
كاغذي را برمي دارد و مي نويسد: «مدير كل محترم روابط عمومي وزارت بهداشت و درمان... خواهشمند است نسبت به هماهنگي زمان مصاحبه با جناب... در اداره ايدز آن وزارتخانه مساعدت بفرماييد.»
بعد از چند روز تماس مي گيرد و مي شنود، نامه را به طور رسمي به آقاي ... روابط عمومي دانشگاه ... بفرستيد.
او هم مي نويسد... اما نه فرصتي براي مصاحبه مي يابد و نه نمابري در پاسخ به دستش مي رسد.
1386، مهرماه
بر اساس آخرين آمار ارايه شده از سوي مركز مديريت بيماريهاي وزارت بهداشت، آخرين شمار مبتلايان به HIV و ايدز در كشور تا تاريخ اول مهر 16 هزار و 90 نفر اعلام شد كه از اين تعداد مبتلا، 15 هزار و 150 نفر را مردان (2/94 درصد) و 940 نفر را زنان (8/5 درصد) تشكيل مي دهند. همچنين تعداد مبتلايان مرد به ايدز در كشور 1025 نفر و تعداد زنان مبتلا 97 نفر گزارش شده است. در ضمن تاكنون 2039 نفر مرد و 82 زن به علت ابتلا به ايدز، جان خود را از دست داده اند.
1386، اول آذر
هنوز جوابي از تماسهاي تلفني و نمابرهاي گذشته نگرفته است. با يك شكل غيردولتي فعال در مبارزه با ايدز تماس مي گيرد اما منشي بخش... با احترام تراكم مسؤوليتهاي انجمن را بهانه مي كند و از پاسخگويي عذر مي خواهد.
1386، 10 دي ماه
روز جهاني ايدز در سال 2007 هم رسيد. آن هم با شعار زيباي «در برابر گسترش ايدز پيشگام شو» اما روز جهاني ايدز در تقويم مردم جامعه او مثل روز گل يا هر روز تشريفاتي و خنثاي ديگر است. بنابراين چشم بسته مي تواند مراسم اين روز را پيش بيني كند. مثل همه اين سالها، همايش، ميزگرد، كار گروه، نمايشگاه عكس و... برگزار مي شود و در نهايت خونسردي دفترش بسته مي شود !بدين ترتيب تا سال بعد و شعاري ديگر، پوسترهايي با طراحي جديد و پلاكاردهايي رنگين با شعاري ديگر!
او بدبين نيست، سياه نمايي هم نمي كند زيرا آمارها ديگر مجالي براي اعمال سليقه او نمي گذارند. اگر غير از اين بود نمي بايست طي سه ماه 1053 نفر به مبتلايان HIVو ايدز افزوده شود.
بسیاری از ما، هر روز تعداد بسیار زیادی جوک با سوژههایی که به نوعی به زنانگی مربوط میشود، میشنویم؛ میخوانیم یا ویدیوها و عکسهایی ظاهراً طنزآمیز در همین رابطه را در سایتهای مختلف میبینیم. ولی شاید در وهله نخست به ماهیت کاملاً آشکارا ضد زن و یا به عبارت دیگر تبعیض جنسیگرایانه این سرگرمیها، پی نبرده باشیم.
اما واقعیت آن است که بیش از ۷۰ درصد از طنزها و برنامههای سرگرمکننده در مورد زنان در رسانهها ماهیتی علیه زنانگی دارند و در بر گیرنده عقدهها و یا تمنیات جنسیت مردانه درباره زنانگی به شمار میروند.
بخش مهمی از کلیشههای هالیوودی ماهیتی جنسیتگرایانه دارند
زیگموند فروید معتقد بود که شوخیها اصولاً کارکرد و جنبهای خصمانه دارند و ماهیتی علیه سوژه مورد استهزاء دارند؛ به ویژه شوخیهای جنسی. این نوع از شوخیها، «دشمن» را کوچک، حقیر، زبون و مسخره جلوه میدهند.
در حالی که وفور طنزهایی از این دست در بین مردم که گاه هر چند دقیقه یک بار از طریق اساماس مبادله میشود، به امری کم و بیش عادی بدل شده است، روانشناسان هشدار دادهاند که این امر نه تنها مخاطرات اجتماعی مرتبط با تعامل دو جنس را در پی میآورد، بلکه ممکن است به آسیبهای روانی - اجتماعی وخیمتری نظیر رفتارهای پرخاشگرایانه، تحقیرآمیز و حتی تجاوز به زنان نیز دامن بزند.
در یک تحقیق تازه در دانشگاه وسترن کارولینا که این روزها در نشریات و محافل علمی کانون توجه همگان قرار گرفته است، بار دیگر مشخص شد که جوکهایی که درباره زنان رواج مییابد، میتواند انگارههای مردان نسبت به زنان را تحتالشعاع قرار دهد و به رفتارهای تبعیضآمیز علیه زنان دامن بزند.
دکتر توماس فورد، روانشناسی که به تحقیق تازهای در این زمینه پرداخته است، میگوید نتایج تحقیقات وی نشان داده است که مردانی که بیش از همه تحت تأثیر این نوع از سرگرمیها قرار میگیرند، بیش از دیگران نیز مستعد دست زدن به رفتارهای مردسالارانه علیه زنان هستند.
توماس فورد در این زمینه میگوید: «شوخیهای جنسیتگرایانه تنها یک سرگرمی بیخطر نیستند. زیرا میتوانند ادراکات مردان از محیط اجتماعیشان را تحت تأثیر قرار دهند و به آنها اجازه میدهند که با انگارهای جنسیتگرایانه خود در برابر همکاران خود، احساس نامطلوبی نداشته باشند.» وی تصریح میکند که ما این طنزهای جنسیتگرایانه را «تخلیه پیشداوری» مردان ارزیابی میکنیم.
در تحقیق دکتر توماس فورد بار دیگر نقش شوخیهای جنسی در تشدید انگارههای تبعیض جنسی آشکار شد.
فورد در مقاله تحقیقی خود که در شماره فوریه ۲۰۰۸ بولتن روانشناسی اجتماعی و شخصیت منتشر خواهد شد، به آزمودن نظریه پیامدهای اجتماعی منفی «طنز بیاعتبار کننده» و نقش مخرب آن در تعاملات اجتماعی بین دو جنس پرداخته است.
از دکتر فورد پرسیدم که آیا نتایج این تحقیق، مبین آن است که بسیاری از مخاطبان مرد میتوانند در معرض تأثیرات بالقوه این سرگرمیهای جنسیتگرایانه باشند؟ اما وی به دلیل مشغله کاری بسیار، تنها بخشی از متن تحقیقی خود را در پاسخ نوشت:
«تحقیق ما نشان میدهد که عرضه طنزهای جنسیتگرایانه، میتواند شرایطی را خلق کند که به مردان - به ویژه مردانی که پیشانگارههای ضد زن دارند - اجازه میدهد باورهای خود را در قالب رفتارهای خود بیان کنند. به این ترتیب پذیرش اجتماعی شوخیهای ضد زن میتواند به مردان چنین بنمایاند که رفتارهای تبعیضآمیز جنسی با پذیرش همگانی روبهرو است.»
آن چنان که از این تحقیق و تحقیقات بسیار دیگری که در این زمینه صورت گرفتهاند برمیآید، خندیدن به زنانگی، تنها یک سرگرمی زودگذر مبتذل نیست؛ بلکه بیانگر ریشههای باورهای تبعیض جنسیتی و عقاید ضد زن و از آن بدتر، توهم پذیرش اجتماعی در برابر این باورها است.
بسیاری از روانشناسان و روانکاوان به ویژه فمنیستها معتقدند که تولید، بازنمایی و پخش چنین انگارههای ضد زنی در قالب طنز، جوک و سرگرمی توسط مردان، نوعی مکانیسم روانی ناخودآگاه علیه «هراس از زنانگی» است.
«هراس از زنانگی» که در نظریههای روانکاوی نئوفرویدیستهایی چون کارن هورنی و دیگران مطرح شد، تأثیر بسیاری نیز در مطالعات رسانهای فمنیستی در بررسی فیلمهای هالیوودی و سریالها و برنامههای تلویزیونی و اخیراً سرگرمیهای اینترنتی و بازیهای رایانهای داشته است.
دکتر توماس فورد، استاد روانشناسی دانشگاه وسترن کارولینا
این نظریه در حوزه ارتباطات معتقد است که مردان برای مقابله با شایستگیهای زنان (و در مواردی برتریهای ذاتی زنان مثلا در برقراری ارتباط و هوش جنسی و اجتماعی) در جامعه مدرن امروزین که مقررات و قوانین ضد زن منسوخ شده است، به تمسخر زنان و زنانگی میپردازند تا هراس روانشناختی خود از جنسیت زنانه را در قالب طنز و یا تحقیر زنان در ژانرها (گونهها)ی مختلف سینمایی و تلویزیونی پنهان کنند.
«بلوند احمق» یا «خوشگل احمق» دو اصطلاح رایج در این سرگرمیهای مبتذل است که تکرار بیش از حد آن در کلیشههای هالیوودی و تلویزیونی، سبب شده است که کم و بیش در میان بخشی از مخاطبان پذیرفته شده و عادی جلوه کنند.
در این تحقیق تازه فورد و دانشجویانش از آزمودنیهای مرد خواستند تا فرض کنند که در یک مؤسسه فعالیتهای اجتماعی به کار مشغول هستند. سپس به این آزمودنیها در سه گروه مختلف جوکهای طنزآمیز ضد زن، متون جنسیتگرایانه و سرانجام جوکهای معمولی عاری از مفاهیم جنسیتگرایانه ارائه شد. در نهایت از هر سه گروه خواسته شد تا بگویند چه قدر از بودجه مؤسسه خود را حاضرند به یک سازمان زنان برای پیشبرد فعالیتهایش بپردازند.
فورد میگوید که یافتهها نشان دادند که مردانی که دارای باورهای تبعیض جنسی بالا بودند، پس از خواندن جوکهای ضد زن، تمایل کمتری به اختصاص بودجه برای سازمان زنان داشتند و بودجه کمتری نیز برای این امر در نظر میگرفتند. اما مردانی که متون ضد زن یا جکوهای معمولی خوانده بودند چنین واکنشی از خود نشان ندادند.
در آزمایش دیگری، به آزمودنیهای مرد، ویدیوهای طنزآمیز جنسیتگرایانه و یا صرفاً کمدی نشان داده شد. سپس از آنان خواسته شد تا در زمینه قطع بودجه به سازمانهای دانشجویی نظر دهند.
رسانهها انباشته از شوخیهای جنسی هستند که اغلب زنانگی را هدف استهزاء قرار میدهند.
یافتهها نشان داد مردانی که باورهای مردسالارانه بالاتری داشتند و فیلمهای طنزآمیز ضد زن دیده بودند، بیش از سایر آزمودنیها به قطع بودجه سازمان زنان رأی داده بودند. به علاوه کسانی که چنین فیلمهایی دیده بودند، بیش از دیگران معتقد بودند که رأی آنها با حمایت سایر اعضای گروه نیز روبهرو خواهد شد.
توماس فورد در این باره میگوید: «بیاعتبارسازی طنزآمیز سبب القای این احساس میشود که دیگران نیز در مورد معیارهای تبعیض جنسی همرأی هستند که ممکن است به رفتارهای تبعیضآمیز منجر شوند؛ زیرا شخص تصور میکند دیگران نیز در این زمینه با وی موافق هستند.»
این امر به خوبی نشانگر تأثیر مخرب چنین طنزهایی در باورها و رفتارهای اجتماعی علیه زنانگی است که متأسفانه هم در غرب و هم در شرق رواج دارد. بسیاری از صاحبنظران معتقدند که این سرگرمیهای جنسیتگرایانه سبب عمق یافتن باورهای سنتی علیه زنانگی و تشدید مشروعیت بخشیدن به محدودیت علیه زنان، به ویژه در جوامع شرقی که حقوق زنان عملاً کمتر از غرب مورد پذیرش قرار گرفته است، میشود.
از همین رو بسیاری از سریالها و برنامههای طنزآمیز سیمای جمهوری اسلامی نیز به باور برخی از منتقدان و کارشناسان رسانه، بازنمایانگر همین کلیشههای جنسی در برخورد با زنانگی و بیاعتبارسازی آنان است.
تحقیقاتی که در زمینه تأثیر طنزها و سرگرمیهای جنسیتگرایانه در فرهنگ عامه و رسانهها صورت گرفته است، میتواند زمینههای مقاومت فرهنگ مردسالارانه در برابر زنانگی را نیز روشن سازند.
مژگان کاهن، روانشناس سکسولوژیست
مژگان کاهن، روانشناسی که به کار و تحقیق در زمینه سکسولوژی میپردازد، در این باره میگوید: «این تحقیق از این نظر جالب است که نشان میدهد هنوز حتی در کشورهای پیشرفته نیز، یک سری کلیشهها و تصاویر منفی و نابرابر در ارتباط با زن وجود دارد.
البته فضای دموکراتیک و برابریخواه این جوامع تا حد زیادی مانع بیان و حتی آگاه شدن فرد از این کلیشهها و تصاویر که در ناخودآگاه و نیمهآگاه افراد وجود دارد میشود. «شوخی» و «جوک» به دلیل فضایی که ایجاد میکنند، باعث میشوند که کلیشهها با راحتی بیشتری خود را در رفتار افراد بروز دهند.
زیرا شوخی پدیدهای است که در اجتماع پذیرفته شده است و یکی از معدود قالبهایی است که میتوان در آن حرفهایی زد که در اجتماع صورت خوشی ندارند؛ مثلاً حرفهای نژادپرستانه یا ضد زن. زیرا در شوخی، نه بیانکنندهی مطلب و نه شنوندهی آن، مسئولیتی در مقابل حرفهایی که میزنند و میشنوند، نمیپذیرد. زیرا «تنها یک شوخی است» و نه بیشتر.
مشخصاً در فرهنگ ما پدیدهی شوخی جایگاه مهمی دارد. زیرا ما فرهنگی داریم که در آن حرف زدن از دیگری و عقیدهی خود را در مورد او مستقیم گفتن، بسیار برخورنده میتواند باشد. شوخی نقش مهمی در روابط ما بازی میکند. در عین اینکه حرفمان را میتوانیم بزنیم، میتوانیم به صرف شوخی بودن، آن را انکار کنیم.
روانشناسان اجتماعی در زمینههای «تأثیر محرکهای اجتماعی بر رفتار فرد» تحقیقات جالبی کردهاند که من فکر میکنم پیاده کردن یک سری از این آزمایشها در بین ما ایرانیها، میتواند اطلاعات مهمی در مورد تأثیر متقابل فرد و اجتماع در جامعهی ما به دست دهند.
در ارتباط با کلیشههایی که از زن وجود دارد به خاطر میآورم یک روانشناس اجتماعی (که متأسفانه اسمش را به خاطر ندارم) معمایی را برای اشخاص مطرح کرده بود. من این معما را برای ایرانیهای زیادی مطرح کردم و نتایجش جالب بود.
کلیشه بلوند احمق در بسیاری از تبلیغات و برنامههای تلویزیونی تکرار میشود.
این معما از قرار زیر است: پدری با پسرش در جاده تصادفی شدید میکند. پدر در جا میمیرد. پسر را به بیمارستان میبرند. دکتر جراح همین که پسر را میبیند، میگوید: «این که پسر من است!»
سؤالی که از فرد میکنیم، این است که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ جواب ساده است: «چون جراح مادر پسر است!» ولی نکتهی جالب این است که خیلی کم هستند اشخاصی که جواب این معما را پیدا میکنند!
من حتی این معما را برای یک گروه از آقایان پزشک ایرانی که در خارج از ایران زندگی میکنند مطرح کردم و با کمال تعجب متوجه شدم که هیچ کدام جواب را پیدا نکردند! این آزمایش دقیقاً اهمیت یک سری کلیشهها را نشان میدهد. تا حدی که ذهن ما قدرت پاسخ به معمای سادهای نیز که جواب بدیهیاش را دارد، از دست میدهد.»
رواج چنین کلیشههایی در رسانههای جریان اصلی که به ویژه در تبلیغات تلویزیونی نیز کاربردهای فراوانی دارند، سبب شدهاند که زنانگی به موضوع برای تمسخر، شوخی و استهزاء بدل شود. برخی از تحقیقات روانشناسان در سالهای گذشته نشان داده است که این امر حتی میتواند محرک رفتارهای خشونتآمیز و خشنی نظیر تجاوز نیز باشد.
در تحقیق مشهور کاترین ریان و جینی کانجاروسکی، اغلب دانشجویان مرد مورد تحقیق که بیش از همه از شوخیهای ضد زن استقبال میکردند، نسبت به رفتارهای خشونتبار جنسی علیه زنان نظیر «سکس به زور» (Forcing Sex) یا تجاوز، انگارههای منفی کمتری نسبت به دانشجویانی که کمتر چنین شوخیها را دنبال میکردند، بروز داده بودند.
روانشناسان معتقدند شوخیهای جنسیتگرایانه ممکن است رفتارهای پرخاشجویانه جنسی را تقویت کنند.
یافتههای این تحقیقات سبب شده است تا در بسیاری از کشورهای جهان، روانشناسان و صاحبنظران ارتباطات در کنار مؤسسات ناظر بر رسانهها در برابر بازنمایی چنین شوخیهایی که کلیشههای مرد سالارانه از زن را نمایان میسازند، حساسیت به خرج دهند. با این حال هنوز این رسانهها انباشته از چنین کلیشههایی هستند.
در کشورهایی نظیر ایران که مؤسسههای تخصصی ناظر بر رسانهها وجود ندارند و یا نظرات روانشناسان و متخصصان ارتباطات انعکاس چندانی نمییابد، وضعیت به مراتب بدتر است و باورهای سنتی در برابر زنان را که در سالهای اخیر به سوی تصرف قدرت مردانه خیز برداشتهاند، تقویت میکنند.
در حالی که بیش از ۹۰ درصد پستهای مدیریتی در ادارات دولتی ایران در اختیار مردان است، برخی از روانشناسان معتقدند که شوخیهای جنسی بین مردان بیش از زنان رواج دارد و اغلب این شوخیها نیز مضمونی ضد زن دارند.
نکته جالبتر در این میان آن است که در اداراتی که برخی پستهای مدیریتی به دلایل مختلف به زنان واگذار شده است، مقاومت کارمندان مرد در برابر شرایط تازه از طریق این نوع شوخیهای مبتذل بیش از دیگر ادارات جلوهگر میشود.
با توجه به آن که یافتههای روانشناسان نشان میدهد این شوخیها به گونهای ناخودآگاه، مخاطب را تحت تأثیر قرار داده و باورهای کلیشهای را تقویت میکنند، شاید بد نباشد این بار که اساماس یا جوکی درباره زنان خواندید، قبل از آن که «Send to All» را کلیک کنید، به یاد بیاورید که این جوک یا شوخی چه زمینههای فرهنگی، سیاسی و روانشناختی در بر دارد و سپس با خیال آسوده آن را Delete و روانه سطل آشغال کنید!
* سایت زمانه امید حبیبی نیا
*پ.ن:دوره دانشجویی تحقیقی درباره طنز داشتم یکی گفته بود انسانها از هرچه میترسند بیشتر درباره اش طنز میگویند

گرچه كتاب روزهاي دفاع مقدس غالباً روايتي مردانه دارد، اما شيرزنان اين سرزمين نيز فصولي از آن را به نام خود ثبت كرده اند. از
همين روست كه جلوه هاي بي بديل اين حماسه هاي جاودانه را مي توان در لابه لاي بسياري از آثار دفاع مقدس ديد.
«گل سيمين» كه از سوي انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده نيز گوشه هايي از نقشها و چهره هاي ماندگار را به ثبت رسانده است.
كتاب مزبور شرح خاطرات «سهام طاقتي» دختري از خطه خرمشهر مي باشد كه در روزگار نوجواني و جواني جنگ و حوادث آن را تجربه كرده است.
نثر ساده، روان و البته لحن صميمي اثر به خوبي خواننده را با قهرمان كتاب «سهام» همراهي مي كند. اين كتاب را به لحاظ شيوايي و صميميت مي توان در حد اثر به يادماندني و زيباي هوشنگ مرادي كرماني با عنوان «شما كه غريبه نيستيد» به شمار آورد.
* «اطراف محله ما نخلستان بود، محل هميشگي بازي من. دوستان زيادي داشتم كه با هم هفت سنگ بازي مي كرديم، وقتي خودروهاي پودر تك و دريا مي آمدند و آهنگ پخش مي كردند، به كوچه مي پريديم و دست زنان تا هرجا كه مي رفتند دنبالشان مي دويديم.»
تعلقات ديني خانواده، خواسته هاي كودكانه، محيط اجتماعي حاكم و به طور كلي سيماي واقعي زندگي قهرمان و بي پيرايگي روايت به گونه اي است كه با هر ورق زدن كتاب، حس همذات پنداري بيش از پيش تقويت مي شود.
* «پدربزرگ پدري ام مذهبي سفت و سختي بود... بازاري بود و مقيد كه نمازش را اول وقت بخواند ... روزي به خانه ما آمد، روي صندلي نشست، كيفش را زمين گذاشت و گفت: «فاضل !تلويزيون نخر، بچه هايت را فاسد مي كند.»... ولي پدرم خريد... تلويزيون را خريد، ولي حواسش جمع بود تا اگر صحنه ناجوري نشان داده شود آن را خاموش كند. وقتي نبود جانشين او من بودم كه كانال ناجور را عوض مي كردم.»
زماني كه حوادث كتاب به روزهاي دفاع مقدس مي رسد اين صميميت با پس زمينه اي از طنز و جديت صورتي ديگر به خود مي گيرد. چنانكه چاشني طنز آن نه تنها باعث تنزل اثر نشده، بلكه به آن نيز لطافتي خاص مي بخشد كه صحنه هاي جدي روايت را تعديل مي كند.
* «وقتي رفتم عكس بگيرم، نگفتند عينكت را بردار. عكس را كه آوردم همه مي خنديدند و مي گفتند: تا حالا اسكلت با عينك نديده بوديم.»
و صحنه هاي حماسي كه بي شك بالاترين بسامد اثر را به خود اختصاص داده است گواه زنده اي بر جانفشانيهاي حماسه آفرينان سالهاي جنگ است.
* «اسماعيل شهيد شد، رباب باردار بود و براي زايمان به بيمارستان رفته بود. بعد از شهادت اسماعيل، رباب صاحب يك دختر شد. دختري كه هيچ وقت پدرش را نديد.» و يا:
* « علي به خانه برگشت و گفت: «فقط يه بچه كشته شده» هوا كه روشن ترشد، فهميديم آقاي غلامي كشته شده است. كمرش نصف شده بود و علي فكر بود كرده بچه اي كوچك است.

رنگ حماسي انقلاب زماني فزوني مي گيرد كه دلاور مردان و شيرزنان تعهدات و مسؤوليتهاي خود را با شور انجام مي دهند.
«خودم بالاي سر مجروحي بودم كه دكتر كلهر پيشاني اش را بخيه مي زد. باز دكتري !گفت: دكتر: سريع تر بزن بره... كلهر گفت: نه صورتشه بايد جوري بزنم كه بعدها جاش نمونه.
همچنين چهره قدرتمند زنان در اين روايت حس افتخار را در خواننده زنده مي كند.
* «شوهرش نتوانسته بود راضي اش كند كه از شهر برود، اما خودش به شيراز رفته و گفته بود، هر وقت دلت خواست بيا، زن هم گفته بود هر وقت جنگ تموم شد ميام.
«شهناز گاهي با بچه ها شوخي مي كرد. لباس شيري رنگي داشت كه آن را به بچه ها نشان مي داد و مي گفت: لباس عروسيه !نامزد داشت... وقتي به سردخانه رفتم ديدم «شهناز» ها كنار هم در سردخانه خوابيده اند. شهناز حاجي شاه لباس شيري رنگش را پوشيده بود.»
در جايي ديگر نيز آمده است:
* «ما لجبازي كرديم و گفتيم شهر را رها نمي كنيم. «گفت: شهر را رها نمي كنيم يعني چه؟ عراقيها خيابان به خيابان جلو اومدن. الان تو خيابان پشت سري شما هستن اگه همين الان سوارنشين معلوم نيس پشت سر ما زنده بمونين يا نه؟
بازهم گفتيم: ما نمياييم. «گفت: اگر نيايين، همين الان به هر كدومتون يك تير خلاص مي زنم تا دست عراقيها نيفتين.»
به هر روي اثر ياد شده از فراز و فرودها، تلخيها و شادكاميها و ذكر جلوه هاي گوناگون زندگي مردم خرمشهر است از مهاجرتها، باورهاي ديني و ... چنانكه سير زندگي را به روشني مي توان در آن درك كرد، زيرا كتاب خود عين زندگي است.
ناگفته نماند، اين احساس بدون تلاش تدوينگر اثر ناهيد سلماني نصيب خواننده نمي شود. بنابراين اينجاست كه به خوبي مي توان دريافت كه بازنويسي هنر نويسنده است.
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو