گوزنها بی پروا میدوند
من میدوم
غرق میشوم
گوزنها بی پروا میدوند
من میدوم
غرق میشوم
آخرين شماره از" كيهان بچه ها" را كه ميگيرم قيمت 400 توماني اش ،شگفت زده ام
ميكند .گذشت زمان رااز روي همين قيمتها ميتوان فهميد . اززماني كه كيهان بچه ها 5 ريال ويك تومن بود يادم مي آيد آخرين شماره ها هم 15 ريال شده بود.از شما چه پنهان همين قيمت هم خيلي زياد بود . البته آن سالها هم ،هميشه خودم نميخريدم ."دايي جان" خيلي وقتها برايم ميخريد .خودش هم از مشتري هاي قديمي "كيهان بچه ها " بو د . يكي ازخاطراتش كه با افتخار براي بچه هاي فاميل تعريف ميكرد هم به مجله مربوط مي شد. ميگفت: "يك روز براي
كيهان بچه ها ، مطلبي نوشتم و فرستادم . باورنميكردم اما چاپ شد و يك سال هم اشتراك رايگان داشتم." چنان روي باورنميكردم تاكيد ميكرد كه با گذشت ، سالها هنوز هم ميتوانستيم ؛ حس باورنكردنش راخوب درك كنيم.
اما من هيجوقت جسارت نوشتن براي كيهان بچه ها رانداشتم. هميشه تصور ميكردم ، آدمهايي كه مجله مينويسند خيلي بايد مهم وبزرگ باشند . مردان سپيد مويي با عينك وكلي كتاب دوروبرشان. يكي مثل پدربزرگها كه خيلي كتاب خوانده اند وكلي قصه بلدند وخيلي هم خوب قصه هايشان را تعريف ميكنند. من عاشق همين رنگها وخطها بودم. كاغذهاي مجله راقبل از ورق زدن بو مي كشيدم. مست ميشدم ازاين بوي كال رنگها. چقدرخوب بود. آنقدرخوب كه حاضر بودم براي خريد همين مجله ، ساعتها بدوم و با تاخير به خانه برسم وتنبيه شوم. آن روزها باجه هاي مطبوعاتي اينقدر فراوان و پررونق ورنگين نبودند. بايد كلي راه ميرفتم تا از يك باجه آبي زهواردررفته ،مجله ميخريدم. اغلب سرراه مدرسه ميرفتم. پس هميشه بايد ميدويدم كه دير نرسم. روزهاي پنجشنبه با دوستم " نسترن " مجله ميخواندم. گاهي وقتها او ميخريد . زنگ تفريح با هم مينشستيم و ميخوانيم .يك صفحه من ويك صفحه نسترن. يك روز پنجشنبه وقت نشد مجله بخوانيم . رفتم خانه نسترن و روي پله هاي جلوي خانه نشستيم وخوانديم. نوبت عصر بوديم وزمستان ، وقتي متوجه شدم كه ديگر غروب شده بود. سريع خودم را به مغازه دايي جان رساندم وچند دقيقه اي ماندم بعد به خانه رفتم. مادرم كه نگران بود پرسيد :" تا حالا كجا بودي ؟ "گفتم : "مغازه دايي جان، اصرارداشت برسونه من گفتم نه خودم ميرم دير ميشه ". اما مادرم، كوتاهي نكرد وگوشم را محكم پيچاند.بعد هم گفت: "يادت باشه هرجا رفتي قبل غروب خونه باشي.." درد گوشم را زود فراموش كردم و مجله را بارها وبارها خواندم . برنامه خريد مجله و خواندن پنجشنبه ها وترس از تاخيرها و.. همچنان ادامه داشت.
مردمان :متاسفانه گاهی شاهد آن هستیم که برخی آقایان در برقراری ارتباط با خانمها فقط به دنبال رابطه جنسی هستند آن هم از نوع غربی و یک شبه و بلافاصله بعد از دوستی به طرف مقابلشان پیشنهاد سکس میدهند که این موضوع خلاف همه معیارهای اخلاقی، عرفی و انسانی جامعه است. خانمهایی که دانسته و نادانسته وارد چنین روابطی میشوند باید بدانند که هدف آن شخص چیزی جز سوء استفاده جنسی نبوده و هرگز مسئله عشق و دوست داشتن در میان نیست و احتمال خیلی زیاد وجود دارد که پس از اتمام رابطه جنسی دیگر شاید حتی یک بار هم از وی خبری نشود و همین مسئله باعث بروز مشکلات روحی، جسمی و احساسی فراوانی شود. رابطه جنسی بخصوص برای خانمها باید به همراه احساس و اتصال عاطفی عمیق باشد و فقط به بعد از ازدواج موکول شود.
در این مقاله بررسی میکنیم که آیا برای خانمها هم امکان دارد که بدون ایجاد واکنش احساسی یا وابستگی، با کسی ارتباط جنسی برقرار کنند؟ به عبارت دیگر، آیا خانمها هم میتوانند مثل خیلی از آقایان رابطهجنسی بیاحساس داشته باشند؟ در 99% از موارد پاسخ منفی است.
بیشتر خانمها نمیتوانند بدون وارد کردن قلب و احساس خود یا انتظارات و توقعات بعدی، با کسی ارتباط جنسی برقرار کنند اما چرا؟ اجازه بدهید کمی به بیولوژی بدن آنها بپردازیم. وقتی خانمها شروع به تبادلات فیزیکی با مردی میکنند، از در آغوش کشیدن گرفته تا ایجاد رابطه جنسی، مقدار زیادی هورمون پیوندی اُکسیتوسین در بدن آنها ترشح میشود. زمانیکه این هورمون ترشح میشود، شیمی مغز تغییر کرده و فرد از نظر احساسی، پیوند بیشتری با فردی که آن را تحریک کرده پیدا میکند. اگر تصور میکنید که یک خانم میتواند بدون ایجاد هیچ حسی با مردی ارتباط برقرار کند، مطمئن باشید که اکسیتوسین همه چیز را تغییر خواهد داد! حتی اگر واقعاً علاقهای به دیدن دوباره او نداشته باشد، مطمئناً هنوز دوست دارد از او خبر داشته باشد تا مطمئن شود که همه ارتباطش کاملاً بیمفهوم نبوده است. و اگر قبل از برقراری ارتباط به او تمایل داشته باشد، اکسیتوسین باعث میشود انتظارش از آن رابطه بیشتر شود. باعث میشود روز بعد مدام نگاهش به تلفنهمراهش باشد و انتظار یک تماس یا پیام را بکشد و فکرش هم مدام پیش او خواهد بود. این متاسفانه کاملاً طبیعی است. میل خانمها به ارتباط عاطفی بخاطر تغییر هورمونی ایجاد شده در مغزشان و چون موجوداتی احساسی هستند، بعد از ایجاد ارتباط جسمی بیشتر میشود.
وقتی زنی وارد یک رابطه جنسی عادی بدون آینده میشود و چیزیکه میخواهد را طلب نمیکند یا چیزیکه دوست دارد را انجام نمیدهد یا در هر حال احساس رانده شدن میکند، دچار یک نوع خماری بعد از معاشقه میشود. این خماری بخاطر وجود هورمونهای پیوندی زیاد در بدن اوست که هیچکس را برای وصل شدن پیدا نمیکنند. ممکن است احساس ناامیدی، ناراحتی، عصبانیت، گناه یا خجالت کند زیرا مقدار زیادی اکسیتوسین در بدنش تولید شده است بدون اینکه کسی را بیابد که با او ارتباط احساسی پیدا کند.
علاوهبراین، خانمهایی که در مسیرهای معنوی گام برمیدارند نسبت به این نوع ارتباطات حساستر هستند. چرا؟ زیرا وقتی برای ارتقای معنویت خود تلاش میکنیم، آگاهتر و روشنتر میشویم و احساس وابستگی و اتصال بیشتری داریم و بخش عظیمی از رشد معنوی ما درمورد پایین کشیدن دیوارهایی است که حس عدم وابستگی و ارتباط را ایجاد میکنند. طبیعتاً حساستر شده و نسبت به راهنمای درونمان دقیقتر میشویم. اگر آگاهانه وارد شویم و با افرادی ارتباط برقرار کنیم که تمایل به ازدواج با ما را دارند و رابطه جنسی را به بعد از ازدواج موکول میکنند، صمیمیت جسمی و جنسی میتواند بخش مهمی از زندگی معنوی را تشکیل دهد. درغیراینصورت، احساس خالی بودن و بیمفهوم بودن را ایجاد کرده و واقعاً آیا ارزشش را دارد؟
مطمئناً خیلی از خانمها دور این نوع روابط جنسی را خط کشیدهاند. اما شاید لازم باشد دوباره به مرزهای خود فکر کنید و ببینید انتخابهای شما چطور بر نوع مردهایی که با آنها ارتباط برقرار میکنید، تاثیر میگذارد. دفعه بعدی که در شرایطی قرار گرفتید که فردی که از قبل نمیشناختید یا به او علاقهای نداشتید از شما تقاضای رابطه جنسی کرد، این سوالات را از خودتان بپرسید:
1. آیا فقط به این دلیل اینکار را میکنم که فکر میکنم وقتش رسیده است یا به نظر میرسد که واقعاً از من خوشش آمده و دوست ندارم این علاقهاش از بین برود؟
2. آیا برای اینکه به خودم یا فردی دیگر چیزی را ثابت کنم میخواهم وارد چنین ارتباطی شوم؟
3. چه مرزهایی دارم و آیا آنها را عنوان کردهام و به آنها احترام میگذارم؟
4. آیا میخواهم کارهایی را انجام دهم که اصلاً دوست ندارم و احساس خوبی از انجام آن پیدا نمیکنم؟
5. آیا به او اجازه میدهم به جای اینکه با من و تمایلات من در این ارتباط هماهنگ باشد، خودش فرمانروایی کند؟
6. آیا بیشتر روی لذت دادن به او تمرکز دارم تا لذت جسمانی خودم؟
7. آیا اگر فردا دیگر هیچ خبری از او نداشته باشم ناامید و ناراحت نخواهم شد؟
با خودتان صادق باشید. مطمئناً وقتی هورمونها شروع به ترشح میکنند، دیگر ذهنتان چندان خوب و واضح کار نمیکند. به همین دلیل خیلی مهم است که قبل از اینکه وارد این جریان شوید، این سوالات را از خود بپرسید. و مطمئن باشید اگر قبل از ازدواج وارد رابطه جنسی با او شوید، باعث نخواهد شد که بیشتر دوستتان داشته باشد! منتظر مردی بمانید که رابطهای واقعی با شما شروع کند و قصدش ازدواج باشد، از شما درمورد زندگیتان بپرسد و به تدریج به شما علاقهمند شود.
حالا برمیگردیم به سوالی که در ابتدا مطرح کردیم. آیا برای خانمها هم امکان دارد که بدون ایجاد واکنش احساسی یا وابستگی، با کسی ارتباط جنسی برقرار کنند؟ در دو صورت چنین چیزی امکانپذیر است. اولی زمانی است که زن بی قید است و قدرت جنسی بالایی دارد و همیشه به دنبال تمایلات خود میرود، هیچ توقعی ندارد و به هیچ عنوان به دنبال هیچ رابطهای نیست. دومی زنانی است که تمایل آن مرد بسیار بیشتر از آن زن بوده و به همین علت عشقبازی زیادی با زن انجام میدهد. خیلی وقتها اگر زنی از مردی خیلی خوشش نیاید، حتی بعد از ایجاد رابطهجنسی راحتتر میتواند بگذرد و برود. هر دو این شرایط بسیار نادر هستند. در اکثر موارد خانمها از ایجاد چنین ارتباطاتی پشیمان میشوند و وقتی میفهمند که آن مرد به دنبال ایجاد رابطه بیشتر نبوده، ناامید شده و سعی میکنند خودشان را توجیه کنند که آن ارتباط یک تجربه خود برایشان بوده است.
خانمها باید بدانند که بدنشان مقدس است و تمایلات جنسی آنها بخشی از روحشان است. جسم و روح آنها هر دو برای ایجاد لذت در آنها هستند. قلب آنها با تمایلات جنسیشان در ارتباط است و باید بدانند وقتی وارد رابطه جنسی میشوند قلبشان را هم وارد جریان کردهاند. از اینرو بهتر است جنسیت و تمایلات جنسی خود را فقط بعد از ازدواج و با راههایی تجربه کنید که باعث نشود احساس بدی به خودتان پیدا کنید.
اگر رابطهای به آن شکل زودگذر و یکشبه را تجربه کردید، اول از همه باید بتوانید خود را ببخشید و دست از قضاوت کردن خود بردارید. به خودتان سخت نگیرید. به درگاه خدا توبه کنید. در دفترچه خاطراتتان چیزایی که از آن تجربه یاد گرفتهاید را یادداشت کنید و ببینید چطور این تجربه میتواند کمکتان کند بفهمید واقعاً چه میخواهید و به دنبال چه هستید. افسار تمایلات جنسیتان را دوباره به دست گیرید و از آن به بعد آن را هماهنگ با واقعیت وجودیتان و نوع صمیمیتی که به دنبالش هستید راه ببرید.
نظر شما در این باره چیست؟ فکر میکنید برقراری ارتباط جنسی پیش از ازدواج و بدون ایجاد واکنش احساسی یا وابستگی چه مشکلاتی را به همراه خواهد داشت؟
روزاستراحتم است و طبق معمول لباس كوزتي مي پوشم ومشغول نظافت دروديوار ميشوم. زنگ در به صدا در مي آيد. دررا باز ميكنم .خانم صبوري همسايه ميانسال وتنها يم است. پس از سلام واحوالپرسي كوتاهي ميگويد: عيد كه اومدم خونه تون يه فيلم قشنگ تماشا ميكردي ميشه بدي ببينمش؟ با حالتي گيج ميگويم: فيلم؟ نميدونم ... اسمش چي بود؟.. كي بازي ميكرد .بدون مكث جواب ميدهد: همين هنرپيشه تايتانيك بود. يادم مي آيد .ميگويم : اوه، اون فيلم تلويزيون بود. من فيلمش روندارم. او با حالتي ملتمسانه ادامه ميدهد: هيچ فيلمي ازش نداري ..ميدوني هنرپيشه اش شكل پسر خواهرمه، دوستش دارم..با ناراحتي ميگويم: نه ! معذرت ميخوام...ميگويد: فيلم ديگه چي داري؟ حوصله ام سررفته ميخوام يه فيلم ببينم حال ووضعم عوض شه...
ميگويم راستش من بيشتر انيميشن ميبينم . با تعجب نگاهم ميكند ومن براي رد هرگونه اتهامي ادامه ميدهم. يه وقتهايي كه حالم خوب وشاده انيميشن شاد ميبينم مث " ابري با احتمال بارش كوفته قلقلي" .اما بيشتروقتها كه معموليم انيميشن معمولي ميبينم ، مث" عروس مرده ". ميگويد: حالا يكي از همين كارتوناي معموليت روبده ببينم. فقط ميخوام سرگرم بشم. از بين فيلمها ، انيميشن " مكس ومري " را ميدهم واو ميرود. دوباره مشغول كارهاي خانه ميشوم كه صداي زنگ بلند ميشود. هنوز ده دقيقه نگذشته كه باز سروكله خانم صبوري پشت در پيدا ميشود. فيلم را به طرفم ميگيرد وميگويد: حال من با ديدن اين كارتونهاي كج وكوله خوب نميشه. توهم فيلم درست وحسابي ببين .اينا چيه؟ همين فيلما روميبيني كه توي خونه تنهايي قوق ميكشي .." عروس مرده " هم شد فيلم....من سرم رو پايين مي اندازم.
خبرگزاری فارس: رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات با بیان اینکه در شرایط فعلی جامعه، مؤثرین راه برای تشویق جوانان به عفاف و حجاب بیان غیر مستقیم است، گفت: آموزش و پرورش در تفهیم مسائل حجاب و عفاف ناکارآمد است.
منیره آمدی اظهار داشت: ریشه بدحجابی در جامعه علتهای مختلفی دارد وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد خانمها تمایل به حجاب پیدا کردند اما از آن زمان تا به امروز به هر میزان که رفتار ما در اداره کشور با شعارهای دینی فاصله گرفته مردم نیز به همان نسبت از تقیدهای دینی دور شدهاند.
وی افزود: در جامعه امروز حتی در خانوادههای مذهبی نیز در صورتیکه اجباری برای رعایت عفاف و حجاب وجود نداشته باشد و خانوادهها بخواهند تربیت منصفانه داشته باشند باز هم فرزندان آنان تحت تأثیر جو اجتماعی قرار میگیرند.
وی ادامه داد: تنها درصد کمی از افراد، هویت تثبیت شده دارند و در خانوادههایی بزرگ شدهاند که توانستهاند به دور از تأثیر آموزش و پرورش و تبلیغات منفی حجاب خود را حفظ کنند و یا تحت تأثیر فشار خانواده و سنتها مجبور به حفظ حجاب خود هستند.
وی تأکید کرد: هر چقدر افراد از هویت ملی و دینی قویتری برخوردار باشند به همان اندازه روی عقاید خود پایبندتر هستند.
آمدی با ذکر اینکه برای رفتارهای دینی باید برنامهریزی داشته باشیم گفت: متأسفانه آموزش و پرورش در طول 30 سال گذشته شیوه فکر کردن، تفکر و مطالعه را به دانشآموزان یاد نداده است در حالیکه بسیاری از واقعیتهای مربوط به حجاب با تفکر و خرد ورزی حاصل میشود.
وی با بیان اینکه رعایت حجاب یک رفتار دینی بوده و با بخشنامهها و قوانین اجباری نمیشود آن را پیاده کرد افزود: رعایت حجاب و عفاف یک رفتار دینی است و افراد باید با احساس آزاد خودشان به این باور برسند که باید حجابشان را رعایت کنند و با زور نمیشود افراد را به این موضوع پایبند کرد.
رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات زنان گفت: بدترین اقدام علیه حجاب و عفاف در شرایط فعلی مطرح کردن زیاد این موضوع است که باعث دلزدگی جوانان میشود چراکه تبلیغ زیاد و مستقیم به ضد تبلیغ بدل میشود.
وی تصریح کرد:مؤثرترین روش برای مسائل حجاب و عفاف با شیوه غیر مستقیم است و رسانهها هم باید به شکل غیر مستقیم به این موضوعات اشاره کنند.
آمدی از ضرورت ایجاد اتاق فکر با حضور و مشارکت تمام دستگاهها و مسئولان برای حل معضل بیحجابی خبر داد و تصریح کرد: باید اتاق فکری در این باره تشکیل شده و همه مسئولان و خردمندان از هر گروهی دور هم جمع شوند و با بررسی مسائل اجتماعی راهحلهای غیر مستقیم را ارائه کنند.
وبلاگ شهروند دردمند به اين امر اشاره مبسوطي كرده است كه قابل تامل است:
تلاش براي ديده شدن
گوشه اي از شهرمردماني را ميبينيم كه درگير هزينه يك شب عروسي 2 ميليارد تومان، پيش فروش پنت هاوس 17 ميليارد تومان ، خودروي سه ميليارد توماني وهستند وگوشه ديگر آدمهايي كه براي خريد تلويزيون سه بعدي و ماشين ظرف شويي و... وام ميگيرند ووام ميگيرند به راستي اين زندگيهاي مجلل وخودنمايي ها چه معنايي دارد؟ آيا مردم پولدارتر شده اند؟
دكترابراهيم فياض ، استاد دانشگاه دراين باره به گزارشگر ما ميگويد: مردم حتما پول دارند كه خرج ميكنند .به هرحال وقتي مردم دارند سعي ميكنند اين تمول ظهوروبروز اجتماعي داشته باشد . عده اي كه ديندار هستند با انجام كارهاي خير نظير ساختن مسجد ومدرسه اين برتري اقتصادي را نشان ميدهند .افراد عادي نيز با تغيير در سبك زندگي ولباس واتوموبيل.
وي در پاسخ به اينكه ، افرادي كه وام ميگيرند تا فرش وتلويزيون و .. بخرند هم پول دارند؟ نيز ميگويد: به طورحتم دارند كه توان پرداخت اين وامها راداشته باشند. در ضمن شكاف طبقاتي نيز كاسته شده است زيرا ما ثروتمند مطلق يا فقير مطلق درجامعه نداريم.
دكتر اصغر مهاجري ، جامعه شناس نيز ميگويد: این که هر انسانی به ابراز وجود خود بينديشيد وخود رادر آيينه قضاوت ديگران ببيند رفتارمطلوبي است ، اما زماني اين رفتار قابل تامل است كه فرد سعي ميكند ، تواناييها ، برتريها وامتيازهايي را كه ندارد ، نشان دهد. درواقع وانمود به ارائه تصوريري ميكند كه فاقد آن است .اين مساله مشكل ساز بوده ومورد نكوهش آموزه هاي ديني است به طوري كه از آن در لسان وادبيات ديني تعبير به ريا وتظاهر ميشود. همچنين اين رفتارها به لحاظ جامعه شناختی خطرناک وازلحاظ دینی نیز مذموم شمرده ميشود زیرا ارتباطات اجتماعی را دچار مشکل كرده وباعث بی اعتمادی اجتماعی مي شود. از سوی دیگرجامعه شناسان معتقدند جامعه ای که شفافیت ندارد ،ارتباطات سالم دچار خلل شده وهمين کاهش اعتماد اجتماعی به عنوان سرمایه اجتماعین يز تخريب ميشود به اي ترتيب روند توسعه دچار چالش ميشود.
وي درخصوص ريشه هاي فرهنگي اين رفتار اضافه ميكند: گرچه ملت ايران به دليل آنكه ملتي با فرهنگ ، تمدن ساز وبا غرور بوده اند سعي داشته اند اين برتريها را نشان دهند واين روند مطلوب بوده است .اما گاه شاهد برخي رفتارهاي متظاهرانه نيز دراين ميان بوده ايم به طوري كه درتاريخ فرهنگي ما يكي ازدغدغه هاي انديشمندان همين مقوله بوده است .
اين آسيب شناس اجتماعي با اشاره به اينكه ، طي سالهاي اخيراين رفتار پررنگتر درجامعه ديده ميشود،مي افزايد: رفتار افراد تابع نظام فرهنگی واجتماعی است از این روبراي بررسي رفتارهرفردي بايد يك سطح بالاتر را بررسی کرد ودريافت نظام فکری وارزشی این گروه وجامعه چیست ؟امروزه نظام ارزشی حاكم برجامعه نظام مادی گريانه ونظام ارزشی مصرفی است بنابراين مطابق ديدگاه جامعه شناسان اگرنظام ارزشی جامعه ای ابزارهای لازم خود رانداشته باشد موجب انحراف اجتماعی میشود. به این ترتیب امروزه ما ازیک سو نظام ارزشی مصرف گرایی وجاهت طلب داریم از سوی دیگر پول دراختیارنداریم كه اين جلوه ها را نشان دهيم .به اين ترتيب براساس ديدگاه مرتن چنانچه هنجارها وابزارها انطباقی با اهداف وارزشها نداشته باشد آن موقع دچارانحراف میشویم که این انحرافها شامل افسردگی ،دنیا گریزی ،گرایش به آسیبهای اجتماعی براي كسب اموال تظاهروجلوه گري ميباشد حتي اين روند باعث ميشود ما نتوانيم به درستي اولویتها ي اقتصادي ومصرفي را طبقه بندی کنیم . همين اين مسايل باعث آسيب مي شود وي ادامه ميدهد : اما گروههای مرجع وارزش گذاران جامعه كه ميتواند، رسانه ها، همسایه واطرافیان یا معلم یک کلاس باشدوبر ما قضاوت ميكنند. بر اساس مصرف زدگی ومادیگری رفتارهای مارا ارزیابی میکنند ازاین رو شهروندان ناگزیرند که رفتارهای خود را براساس همین ارزیابی ها با شرایط انطباق دهند.اگرتوان اقتصادي مناسبي داشته باشند كه مشكلي رخ نميدهد اما .اگرندارند ادای داشته ها را در می آورند خیلی درمضیغه باشند برای رسیدن به این سطح دست به انحرافات مختلف میزنند.
دكترمهاجري تاكيد ميكند : گسترش ارزشهاي مادي وتجمل گرايي بيش ازگذشته هوشمندي متولیان ،کارشناسان و عالمان حوزه دین را می طلبد زيرا اين روند حكايت از ضعف جامعه در فرایند جامعه پذیری دینی وفرهنگ پذیری دینی دارد .این درحالیست که آموزه های ديني ما بر پرهیز از تظاهر و برچيدن نفاق تاكيددارد.
· نوكيسه ها ورشد مصرف گرايي
طي سالهاي اخير شاهد ظهوروبروز گروهي معروف به نوكيسه ها هستيم. اين قشرتاچه حد در گسترش تجمل گرايي موثر بوده اند؟
دكترمهاجري با تاكيد براينكه " نوكيسه ها" نيز نتیجه حاکمیت ارزش مادیگری هستند ميگويد: البته عواملي بروز وظهور آنها را تسهیل کرده است .نخست عدم توجه به کافی ووافربه تولید.زيرا هرقدرجامعه به نظام تولید ونظام کار وگردش سرمايه ونه سرمایه اندوزي توجه كند نقش اين افراد كاهش مي يافت سپس ضعف در قوانین کشور ، زيرا قوانين قدرت کنترل ونظارت ومدیریت بر رفتارهای اقتصادی را ندارند. همين امر موجب شکاف بین گروههای فقیر وغنی شده وقشرمتوسط جامعه کاسته میشود . درحالي كه وفادارترین گروه به تعهدات وارزشهای اجتماعی طبقه متوسط مي باشند .به این ترتیب هرقدراین قشررا تقویت کنیم مصرف منطقی شده و جامعه در مسیر سالم حرکت میکند.
وي در پاسخ به اينكه آيا اين مصرف زدگي نشانه تمول اقتصادي جامعه است ، ميگويد: وجود ثروتهای سرگردان ناشي از حاکمیت ارزشهای ماديگرايانه است . از همين رو مقام معظم رهبری نیز تاکیددارند که به ويژه مسوولان ازورود به اين حوزه ها وتجمل گرايي پرهيز كنند . زماني كه ارزشهاي مصرف گرايانه حاكم شد افراد به فراهم كردن اين ابزارها ميپردازند .دراين ميان گروههايي كه دستي درجلوه هاي مختلف قدرت دارندبسترهارا به گونه اي ميچينند كه ثروتها سرگردان شوندوآنها ازاين شرايط بهره ببرند گروهي نيز كه اين توان راندارند به سوي انحرافها كشيده ميشوند.
· تلاش براي مصرف بهينه
آيا آفت مصرف زدگي بحراني جهاني است؟
دكترمهاجري با رداين نظر ميگويد: درزمينه مصرف زدگي نکته ظریفی با عنوان تئوری مرکز پیرامون وجود دارد به اين ترتيب مركز برای حاکمیت خود طوری برنامه ریزی میکند که با شیب ملایمی تمام منافع حاصل وي شود. جامعه استعماري بااين شيوه سعي دارددر قالب برنامه هاي مختلف نظير، فيلمها وبازيها وهنر وساير ابزارها ، شهروندان جامعه پيرامون يا همان جهان سوم را به سوي بالابردن مصرف کاذب وشتابزده هدايت كند واواز مواهب اين برنامه ها بهره مند شود. البته گرچه درجامعه مركز نيز شاهد مصرف زدگي هستيم اما از آنجا كه توان اقتصادي آنها بالاست ومصرف نيز منطقي است اين آسيبها كمترنمود دارد. حال انكه دركشورهاي جهان سوم ، شهروندان یک میلیون درآمد كسب ميكنند ولي متاثراز برنامه هاي مصرف كاذب يك ميليون ونهصد هزارتومان مصرف ميكنند درمقابل براي رفع كمبودها دچارانحراف ميشوند. درحالي كه براساس مصرف منطقي بايد نهصد هزارتومان خرج كرد وصدهزارتومان پس انداز داشت.
اين جامعه شناس به راهكارهاي مقابله بااين برنامه ها اشاره كرده وميگويد: ازراهكارهاي موثر اين است كه همه جامعه دغدغه اين مسايل راداشته باشند . نكته ديگرتقويت مديريتها است. همچنين به بررسي ومطالعه بومي واقعي بپردازيم. نكته بعد افزايش پس انداز واصلاح شيوه مصرف است واين درآمدها وسرمايه درجامعه گردش داشته باشد. از سوي ديگر سعي كنيم به جاي گسترش نظام دلالي برنظام توليد به ويژه تولید ملی بهادهيم . مساله ديگرتوجه به آموزش نوجوانان وجوانان است زيرا اين گروه بيش ازسايرين مصرف ميكنند وسن مصرف آنها نيز افزايش دارد. اين درحاليست كه اين گروه نسبت به نسلهاي ديگراحساس مسوليت وتعهد اجتماعي كمتر شده است. كه نهادها وموسسات مختلف دراين كم كاريها موثر هستند. به هرروي درحالي ما دچارچنين مسايلي هستيم كه در قوي ترين ارزشهاي توليدي و تلاش را در آموزههاي ديني ميبينيم چنانكه از نظر حضرت علي (ع) بالاترین تفریح کاراست .اما آيا امروزه بهترین تفریح ما کاراست .پس ضروري است براي رشد وتوسعه جامعه به اصلاح نواقص بپردازيم وهمه دغدغه رشد وتعالي كشوراداشته باشيم.
پس از چاپ اولين مقاله علمي رويا در يك نشريه تخصصي، سرش هوار ميشويم و سور ميخواهيم. رويا هم سرانجام تسليم ميشود وسنگ تمام ميگذارد. ميرويم به يك كافي شاپ دنج. هنوز جابه جا نشد ه ايم كه سودابه چشم مي چرخاند به طرف ديگر كافي شاپ ومي گويد: بچهها اينجا كافي شاپه يا مهدكودك ؟ راست ميگفت، زوجهاي حاضر خيلي كم سن وسال به نظر ميرسيدند. رويا درجواب ميگويد: بابا !فنچن ديگه!
سودابه زل ميزند به رويا ومي گويد: نه بابا! زمون ننه بزرگ من فنچ هاي عاشق ميرفتن صفا، اينا جوجه جيرجيرك تكامل يافته ان. رو به سودابه ميگويم: بده ؟ جهشي خوندن از توهم جلو زدن.حالا اگه توبودي كجا ميرفتي؟سودابه ميگويد: سينما. فرنگيس جواب ميدهد :آخر خلافت همينه بيچاره؟! سودابه ميخندد ومي گويد: آره ديگه، سوادم بيشتر نمي كشه.
رويا ادامه ميدهد: اينا قيافه شون فنچ وجيرجيركه، ولی بايد ازشون ترسيد؛ فوق فوق تخصصن. و میافزاید: همین چند وقت پيش كه از شركت مياومدم بيرون، يكي از همين پسراي جقله، گيرداده بود وچشمك وچارگوش مياومد. اونقدر ناراحت شدم که بهش گفتم: مادر جان، من سن ننه بزرگ شمام. بعد هم با اجازه هم نسلا، قسمتي از جذابيتهاي زنانهام رو روكردم. بهش گفتم: پسرجان! من واريس ، ديابت نوع 2 و نقرس دارم.
سودابه وسط حرفش ميدود ومي گويد: قرار نشد در زمان آشنايي تدليس كني بقيه رو هم ميگفتي. شايد وصلتي ميشدها .
رويا با خنده ادامه ميدهد: نامرد فرصت نداد. تازه ميخواستم از هنرهاي ديگه، ميگرن و نرمي كشكك زانو و بقيه بگم كه رفته بود. نامرد نموند تا براش يه خروس قندي بخرم ، دست خالي نباشه!سودابه بدون مكث ميگويد: تعقيبش ميكردي! فرنگيس اشكهايش را كه ازخنده سرازير شده اند، پاك ميكند و ميگويد: توهم لازم نبود خيلي شفاف سازي كني. ميتونستي بعد آشنايي، در زندگيت تغييراتي بدي، گونه بذاري، دماغ عمل كني. حالا 30-20 سال تفاوت كه مهم نبود، بيجنبه!
همين موقع گارسون جوان به سوی فرنگيس ميآيد و با نيش باز دفترچه منو كافي شاپ را با احترام به دستش ميدهد و ميگويد: واقعاً موجب افتخاره كه به اينجا اومدين، اميدوارم از نوشيدنيهاي ما لذت ببرين. چشمهاي فرنگيس گرد شده است. با شرم دخترانهاي، منو را روي ميز ميگذارد. پسر جوان ميرود. سودابه ريز ميخندد و ميگويد: فري! پسره زانو زده بود كه خواستگاري كنه ها. فرنگيس بغ مي كند و میگوید: بيخود كرده... رويا اما با لحن معناداري ميگويد: جنبه داشته باش. شايد وصلتي سربگيره. 30 -20 سال اختلاف سني كه مهم نيس عزیزم... !
خیالت ممنوع بود
من زندگی میکردم
سالهاي قبل وقتي هنوز به قول بچه ها به سيب زميني ميگفتم ديپ زميني، در يك محله قديمي زندگي ميكرديم .در يك كوچه نزديك خانه مامان بزرگم.
شبهاي رمضان خانه مامان بزرگ پررونقتر از خانه ما بود.سي روز ماه رمضان فرصت طلايي خوردن برخي خوراكيها بود كه سالي يكبار مامان بزرگ آنهارا ميپخت، مثل باسلق، رنگينك و... برخي از خوراكيها اما با هنرمندي وجلوه گري بيشتر از هميشه تهيه ميشد، مثل آب طالبي، شربت بيدمشك، شربت بهارنارنج و آب هندوانه وشربت خاكشير كه پس از ساعتها تشنگي جان را جلا ميداد. خلاصه آن شبها، چندين دايي وخاله جوان وكم سن وسالم دور سفره افطار مينشستند. من و برادرم كه چندان با هم فاصله سني نداشتيم هم به بهانهاي، خودمان را به خانه مادر بزرگ ميرسانديم وخودمان را مهمان ميكرديم.
خانه ما كم جمعيت بود وبه سرعت مراسم افطاري تمام ميشد. اما خانه مادر بزرگ فرق ميكرد. وسط افطار، دايي ها باهم كل كل ميكردند وحال هم را ميگرفتند يا سربه سر خاله ها ميگذاشتند وميخنديدند . هر شب مادربزرگ هم ياد آوري ميكرد كه با دعای افطار شروع كنيم و بگذاريم اذان تمام شود.
اما همه اينقدر صبور نبوديم .
من وبرادرم لقمه هايمان را آماده ميكرديم تا اذان شود و روزه گنجشكي مان را كه البته دوراز چشم بزرگترها چند باري، باز كرده بوديم، افطار كنيم . برادرم اما آداب دان تر بود. من عاشق انواع آشهاي مادر بزرگ بودم كه اين سالها كمتر ميخورم بعضي ها راهم كه سالهاست نخوردهام. رسم بود مادر بزرگ حلوا، فرني وشير برنج را زودتر در ظرف بريزد تا كمي خنك شود.اما من داغ داغ دوست داشتم تا نزديكي افطار، مادر بزرگ يا خاله جانم سرقابلمه ميايستاد تا من حلوا، فرني يا شير برنج داغ داغ بخورم.
موقع افطار اول خرما ميخوردند ومامان بزرگ براي همه نبات داغ درست ميكرد.سي سالي ازمراسم افطاري خانه مامان بزرگ ميگذرد. ديگر همه بزرگ شده ايم واز هم دور افتاده ايم. آنقدر دور كه ديگر بودونبودنمان براي هم فرقي نميكند. از خودمان هم دورافتاديم به جاي آنكه يك ساعتي تلاش كنيم وغذاي درست وحسابي بخوريم تن ماهي، خورشت آماده، اولويه حاضري . اگر خيلي به خودمان لطف كنيم كنارش دسر آماده اي را سر ميز ميآوريم وفقط ميخوريم . آن هم در سكوت وتنهايي. سالها پيش موقع اذان كه ميشد، مادربزرگ صداي تلويزيون يا راديو را بلند ميكرد تا صدا در خانه بپيچد. ميگفت: بركت خانه ميشود. اما حالا چشممان به ساعت ديجيتال روي ميز است يا زنگ تلفن همراه تا بفهميم، كي افطار است، كي سحر تا بلند شويم. گاهي هم ترجيح ميدهيم ساعت 12 ويك شب، چيزكي به اسم سحري بخوريم وديگر براي سحر هم بيدار نشويم !