توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ |
اين روزها به زندگي وتقدير وسرنوشت فكر ميكنم .به اينكه آيا درست امده ام. به قول دوستي براي آدمي مثل ما كه همين راه نيم بند را با فلاكت آمده ايم وپاهايمان در سنگلاخهاي زندگي تاول زده خيلي سخت است كه بگويم اشتباه آمديم يا بخواهيم برگرديم.. راست ميگويد.من كه اصلا حاضر به بازگشت نيستم. توان جنگيدن ندارم .حتي فكركردن...ميخواهم فقط بروم تا...به هرحال بيشترهمين راهي كه امدم ناچار بودم راه ديگري نداشتم وفقط همين راه بود ونميدانم قرار است براي همين مسير اجباري بازخواست شوم...نميدانم سخت است فهميدن وباور كردن... اين روزها حالم خوب نيست اما اميدوارم حال خدا خوب باشد وبهترين تقديرها رابراي اين موجود سرگردان وپريشان كند ..من توان جنگيدن ندارم..حتي فكر كردن....