چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

نویسنده ای مثل من

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۸۹ |
با راهنمایی دوستی مطلبم را برای سایتی میفرستم تامشابهتش را باآثار نویسنده یا شاعری بگوید. معلوم می شود من شبیه دیوید فاستردالاس مرحوم مینویسم او هم مثل من متولد فوریه است وده سال ازمن بزرگتر برایم جالب بود .اوخودکشی کرده است....

David Foster Wallace headshot 2006.jpg

کاش زنده بود....

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۹ |
 

* برش اول:

صبح که با پدرم مثل همیشه به روزنامه می آمدم .روبه روی حرم که قرار گرفتیم وسلامی دادیم. به خدا وبزرگان دین گفتم .من سالهاست رها شدم درواقع همه  ازخانواده تا اداره وجامعه سالهاست مرا به حال خود وا گذاشته اند ونمیبینند .شما مرا ببینید ورهایم نکنید....*

* برش دوم:

بعد ازدوماه ازانتقالم به سرویس حوادث وکشف دنیاهای مردانه بعد ۱۴ سال  .امروز بعد از آنکه اغلب خبردارشدن . من هم مطلع شدم سرویس من دوباره منحل شد.بچه ها  برای این سرگردانی میخواهند همدردی کنند

اما من هنوزدر رخوت دوماه پیشم .درد وخونریزی روحم را دیگر حس نمیکنم. ...

وقتی از سرویس بانوان- مرحومه مغفوره- آمدم چندقرار گزارش وچندمطلب آماده داشتم .که روی دستم ماند الان هم همینطورم....

دراین شرایط نمیدانم امسال روزخبرنگار .خبرنگار می مانم...

* پ.ن: سالهاست که به بهانه اینکه من  زنی توانمند.مستقل .عاقل .با عرضه و... هستم هیچکس توجهی به من نمیکند انها معتقدند من میتوانم درست تصمیم بگیرم .درست زندگی کنم پس نیازی به انها ندارم...امامن به انها نیازدارم..........

 

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ |
مراسم عروسی دختر عبدالله گل

این مراسم دیدن دارد

تازه ها

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۹ |
از مشکلات رسانه ها محدودیت زمان است . ازهمین رو تازه ترین اخیر حوادث را پیش از صفحات حوادث نشریات اینجا بخوانید. اخباری که شاید فردا نیز در رسانه ها نبینید.

***

  گمرکات عربستان   از کشف و توقیف هفده میلیون قرص آمفتامین، ششصد و هشتاد و هفت کیلوگرم حشیش ،‌ نه کیلوگرم هروئین و پنج کیلوگرم تریاک در شش ماه نخست امسال خبر دادند. عبدالله خربوش سخنگوی گمرکات عربستان سعودی در سخنانی که در خبرگزاری رسمی این کشور منتشر شد اعلام کرد در طول همین مدت چهل و چهار هزار بطری الکل نیز در فروگاه ها ،‌بندرها یا پاسگاه های مرزی زمینی این کشور کشف و توقیف شده است. در عربستان سعودی ، کشوری که قوانین اسلامی را به شدت اجرا می کند قاچاقچیان مواد مخدر با مجازات مرگ مواجه هستند.

 

**

 پلیس بنگلادش   اعلام کرد شش سارق به سبب جراحات ناشی از ضرب و شتم گروه زیادی از مردم در شمال داکا پایتخت این کشور کشته شدند. به گزارش خبرگزاری شین هوا از داکا،‌ شش سارق دیگر نیز در این حادثه زخمی شدند. بنابر اعلام پلیس بنگلادش، دست کم 12 سارق پس از سرقت دو منزل مسکونی، توسط پلیس محلی در شمال داکا تحت تعقیب قرار گرفتند. این گزارش حاکی است، سارقان سپس وارد باغی در شمال داکا شدند و توسط شمار زیادی از افراد محلی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. بر اساس این گزارش،‌ یکی از سارقان در دم در محل حادثه جان باخت و پنج تن دیگر در بیمارستان جان خود را از دست دادند. کشته شدن سارقان توسط مردم در بنگلادش بسیار شایع است. اوایل این ماه نیز دو سارق به سبب ضرب و شتم گروهی از مردم در جنوب غرب داکا جان باختند. 

**

دفتر مطبوعاتی نیروی بین المللی کمک به تامین امنیت افغانستان اعلام کرد: سربازان ناتو دو تن هروئین در استان هلمند در جنوب افغانستان کشف و ضبط کردند.

 

 

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۹ |
برش اول:

روبه روی آیینه می ایستم چند بار به تصویر درون آیینه میگویم: دوستت دارم... تصویر لبخند می زند.

برش دوم :

ساعت از نه شب گذشته هنوز خانه نرسیدم. مدتهاست که حس میکنم چشمانی می پایندم. زبانهای بی واهمه از باورهای دینیم میگویند. "نمازنمیخواند....."..پاهایی که بدشان نمی اید روی شانه ام پا گذارند وبالا روند....

ساعت نزدیک ده شب است به خانه نزدیک میشوم.....اما هیچ پایی همراهم نبود.هیچ چشمی  خستگی واستیصالم را ندید..هیچ زبانی برای روزها کار تشکر نکرد..... کلید را در در خانه میچرخانم.....

 

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ |
برای بسیاری از ما باورکردنش سخت است که بپذیریم دیکتاتوری  هنرمند است یا هنرمندی دیکتاتور....اما باید پذیرفت....

نقاشی زیر از آثار هیتلر است هرچند ما باورنکنیم...

 

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۹ |

تعارض

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۹ |
برش اول

طی مدتی که در سرویس حوادث کارمیکنم احساسات ضد ونقیضی را تجربه میکنم .از یک سو دلم برای قربانیان می سوزد واز طرفی از وضعیت وسرانجام بزهکاران دلگیر می شوم....

برش دوم

همین تجربه کوتاه هر روز به من یاد اوری میکند ما در تشریح وقایع حوادثی وجرایم نیز همان حالت عاطفی وهیجانی خود را داریم .برای نمونه خبری داشتیم درباره پسری که پدر هفتادوچند ساله خود را سر صحنه تصادف رهاکرده واو مرده است. درابتدا به این جوان لعن وطعن میکنیم وهمین واقعه را بی هیچ توضیح اضافی چاپ میکنیم .چون به همین صورت مخاطب پسند است اما واقعیت ماجر ا این است که این پدروپسرکه هردومعتادبودند پس از خرید موادمخدر دچار حادثه می شوند وچون پسرتوان تحمل خماری را نداشته پدر مجروح را رها میکند واو می میرد. با این روایت آیا ماجرای انسانی وعاطفی دیده می شود؟ ایا می توان  آن را مخاطب پسند دانست؟

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۹ |
 

امروز مراسم سالگرد مجتبی تکین برگزار میشود.

 

یادش گرامی

ادامه مطلب

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ |
هربوسه کلمه ای است

کلمه ایکه روی لبان تو شعر میشود

 

 

 

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ |
 

دیشب فیلم هفت دقیقه به پاییز را دیدم عجیب  شبیه  کارهای فرهادی مانند چارشنبه سوری ب ودرباره الی بود اما تلختروتلخ تر...هنوز روحم از تلخی اش تلخ است.

اما نمیتوان دراین تلخی ها بازیهای عالی رانادیده گرفت وحرفهایی که تو حس میکنی میشنوی.اینکه آنقدر که ما فکر میکنیم خوشبخت نیستیم وانقدر که باورداریم بختمان سیاه نیست .اینکه همیشه مرگ تلخ است ....

 

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ |

خاطرت جمع!حال من خوب است

گرچه بی تو همیشه تنهایم

گرچه دلتنگ می شوم گاهی

گرچه از عمق درد می آیم

 

 هیچ فرقی نمی کند اما

 

خنده ام گریه،گریه ام خنده ست

 

او که دلبسته ی تو شد اول

 

تا به آخر همیشه بازنده ست

 

 من به تو فکر می کنم هرشب

 

به صدای تو پشت این خط ها

 

به منی که هنوز می ترسد

 

گم شود عشق توی عادت ها

 

 نگرانم نباش!چیزی نیست

 

اصلا ً از هرچه هست دلگیرم

 

خاطرت جمع!حال من خوب است

 

گرچه دائم بهانه می گیرم

 

 با خودم ماندم و بزرگ شدم

 

در دل ِ گریه هام خندیدم

 

و به روی خودم نیاوردم

 

مثل زخمم عمیق خوابیدم

 

 فکر کردم به اینکه بعد از مرگ

 

چه برایت به ارث بگذارم؟

 

شاید این چارپاره ها کافی ست

 

تا بفهمی که دوستت دارم....

 

 * صدیقه حسینی 

ایران انارندارد

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیستم تیر ۱۳۸۹ |
دیروز فیلم تهران انار ندارد را دیدم. جلب بود.به نظرم هجویه ای درباب زندگی مدرن ما ایرانیها به حساب می امد.

دیوانه چودیوانه ببیند خوشش اید

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

مدتی است که به این فکر میکنم چرا مخاطبان ایرانی از برنامه های شبکه فارسی ۱ استقبال میکنند.پس از چند نوبت که به طور پراکنده این برنامه ها را دیدم .دانستم  این اثارحاصل کشورهای جهان سوم همانند امریکای جنوبی است وبا فضای فرهنگی اجتماعی ایرانیان نیز شباهتهای  متعددی دارد حتی راهکارهای عجیبی که برای مشکلات ارائه می شود همان دیدگاه کارشناسان سنتی ماهمان خاله های همه کاره وداییهای همه فن حریف است ...

کاش امواج ماهواره ای ما از ان عقلانیت  برخورداربود که یک شبکه سرگرمی ولی معقول را به خورد مخاطب بدهد.

تامل

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۹ |
فارس: رئیس سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر گفت: طرح انتخاب همسریابی ویژه دانش‌آموزان دختر دوره پیش‌دانشگاهی با ارائه نحوه صحیح ازدواج از نظر اسلام تصویب شد.

محمد حاجی‌زاده  در حاشیه نشست شورای مشورتی استان‌های جنوبی کشور اظهار داشت: در نشست شورای مشورتی ادارات کل آموزش و پرورش استان‌های جنوبی شامل فارس، خوزستان، هرمزگان، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر که روز سه‌شنبه در بوشهر برگزار شد، 10 طرح به تصویب رسید.

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

این روزها خبرتولید ربات ایرانی " سورنا" را زیاد میشنویم به همین بهانه یادی کنیم از سورنای بزرگ پهلوان اشکانی که به اعتقاد دکتر بهمن سرکاراتی سورنا همان رستم پهلوان ملی  است. زیرا عرصه فرمانروایی سیستان بوده است.

 

به هر حال سپهبد سورنا (رستم سورن پهلو) (۵۲-۸۲ پیش از میلاد) یکی از سرداران دلیر سپاه ایران در زمان  اشک سیزدهم، ارد اول (قرن اول ق م.)  است .وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد  

 

وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته‌است . اما اونیزهمیشه بلند اختر نبود وسرانجام   ارد شاه  اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به قتل  رساند .

 پرونده:SurenaImage.jpg

*

این شمایل پارتی را سورنا میدانند

 

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۹ |
 

ازنکات قابل تامل در حاشیه برگزاری جام جهانی امسال رواج خرافات بوده است .چنانکه کشوری نظیر المان به پیشگویی هشت پایی دل میبندد ودر مقابل ارژانتین از لاکپشت ۷۰ ساله  میگوید. اخیرا نیز در افریقای جنوبی افعی پیشگو به دام می افتاد.

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۹ |

از دور دستهای دور

آنجایی که فقط تلخی وسیاهی بود

ستاره ای نقره فام در شب هستی ام طلوع کرد

ومن اسیر گهواره رقصان چشمانش شدم

گهواره نور، گهواره امید

گهواره عشق

وآرمیدم

رها

سرخوش

 عاشق

آرام

 

اسیرگهواره- بوبن

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۹ |
 

روز قلم برقلمهای عزیز مبارک

**

خوش خط و تمیز و شیک عاشق شده است
افتاده به جیک جیک، عاشق شده است
یک قلب کشیده است و تیری در آن
خودکار سیاه بیک، عاشق شده است

جلیل صفربیگی

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ |
برای هنگامه

دستم تیر میکشد

قلبم تیر میکشد

چیزی درون شکمم تیر میکشد

   باورمیکنم زنم

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

هزارترانه

هزار افسونگر

میان چشمهای تو

غوغاییست

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

مدتی است که با گروه حوادث همکاری میکنم . این حوزه را به خاطر هیجانهایش دوست دارم وبا دوستان صنف

کلاهبردار.قاچاقچی. شرخر .زورگیر.انواع قشر خیابانی ومعتادان گرامی و... نیز مشکلی ندارم اما اصل دغدغه من

به تعامل ورابطه حسنه با دوستان منابع اطلاع رسانی نظیر نیروی انتظامی ودادگستری مربوط میشود که بهنظر

تاحد زیادی ناامید کننده است .امروز نیز ایسکا نیوز مطلبی دراین زمینه نوشته است .گویا دوستان پایتخت نشین

نیز به تازگی به درد دیرین ما  شهرستانیها مبتلا شده اند 

 

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

ازجذابیتهای انکارناپذیر این دوره جام جهانی موسیقی وترانه های زیبای آن است اما پرچم برافراشته با صدای کنعان رابیشتر ازبقیه دوست دارم

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

این عکسا زفاکس نیوز برداشتم

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

سایتهای پارسینه وعصرایران رابرای عکسهایشان دوست دارم اما درعمل چند روزاست این سایتها وسایتهای دیگر بسته است .خداکند اینترنت با من مهربان باشد

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

خیلی خبرها رودوست داری بارها از زبان دیگران بی شماربشنوی.مثل خبرپیروزی المان. عشق کلاسیک من در فوتبال..........

تامل

توسط محبوبه علی پور | شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ |
 

جمع آوری اراذل واوباش

 

ازکودکانه ها

توسط محبوبه علی پور | جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ |
ایسنا نوشت :

سریال عروسکی «خونه مادربزرگه» پس از گذشت بیش از دو دهه از ساخت آن و پخش چندین باره از تلویزیون، تابستان امسال بار دیگر در باکس کودک قرار گرفت تا در کنار هدف قرار دادن مخاطبان کودک و نوجوان، بار دیگر کودکان قدیمی را با خود همراه کند.

اواسط دهه‌ 60 روزهای جمعه ساعت 11، پخش ترانه» خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره...خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره»، بسیاری از کودکان را پای تلویزیون‌ها می‌کشاند تا قصه‌ای دیگر از «نوک طلا»، «نوک سیاه»، «مراد»، «مخمل» و مادربزرگه را به تماشا بنشینند و البته در این میان بزرگسالانی هم بودند که همراه با کودکان خود به تماشای این سریال عروسکی می‌نشستند.

سریال ماندگار «خونه مادر بزرگه» که با عنوان «مخمل» هم شناخته می‌شد، محصول سال 1366 است و یکی از پرطرفدار‌ترین کارهای عروسکی در طول تاریخ تلویزیون ایران محسوب می‌شود. «خونه مادر بزرگه» زمان موشک باران ساخته شد وقتی تهران خالی شده بود، عوامل فیلم مانده بودند و مونتاژ می‌کردند.

در این سریال عروسکی هنرمندان صاحب نامی چون ایرج طهماسب، حمید جبلی، مریم سعادت و مسعود کرامتی به عنوان عروسک‌گردان و صداپیشه همکاری داشته‌اند. جبلی و طهماسب بعدها با ساخت سریال عروسکی دیگر با نام «کلاه قرمزی و پسر خاله» در تلویزیون محبوبیتی را کسب کردند که به سینماها هم کشیده شد.

احمد بهبهانی و مرضیه برومند متن‌های سریال «خونه مادربزرگه» را نوشته‌اند. تلویزیون اول سفارش مهمان ناخوانده را داده بود، اما برومند فکر می‌کرد که این داستان دیگر خیلی تکراری شده‌است، بنابراین تصمیم گرفت سریال «خونه مادربزرگه» را بسازد.

این سریال عروسکی یک لوکیشن اصلی داشت که همان حیاط خونه مادربزرگه بود. در این حیاط کلبه‌ای با دیوارهای سفید و ستون و در و پنجره‌های چوبی و البته خونه مرغ و خروس و جوجه‌ها و البته مخمل در گوشه‌ دیگر حیاط به چشم می‌خورد. «آقا حنایی» و«گل باقالی خانم» هم بودند که همراه جوجه‌هایشان(نوک سیاه و نوک طلا) و البته خود مادربزرگه شخصیت‌های اصلی سریال را شامل می‌شدند.

عروسک‌ها را یک تیم حرفه‌‌ای ساختند. عادل بزدوده مخمل را ساخت. مریم سعادت رنگش کرد و حتی عبدالله اسکندری هم نظر داد. رحیم دوستی و مرضیه محبوب هم توی ساختن بقیه عروسک‌ها کمک کردند. کامبیز صمیمی‌ مفخم دکور و صحنه را ساخت. شعر «هزار تا قصه داره» را هم هنگامه مفید و مرضیه برومند با هم گفتند. موسیقی‌اش را بهرام دهقان بار ساخت که اولین تجربه‌اش محسوب می‌شد.

در این سریال عروسکی هنگامه مفید به جای مادر بزرگه حرف می‌زد. بامزه ترین شخصیت سریال که پیراهن نارنجی و جلیقه قهوه‌ای به تن داشت و مدام توی ایوان چرت می‌زد، مخمل بود که به جای او بهرام شاه محمد لو حرف می‌زد؛ همان بازیگری که نقش آقای حکایتی را سالها قبل ایفا کرد.

رضا بابک به جای آقا حنایی و فاطمه معتمد آریا، هم به جای گل باقالی خانوم و هم به جای نبات حرف می‌زد. آزاده پور مختار جای نوک سیاه حرف می‌زد که پیراهن قرمز گلدار می‌پوشید. مریم سعادت هم به جای نوک طلا حرف می‌زد. مراد پسر مودب و لوس همسایه بود که به جای او راضیه برومند حرف می‌زد. مسعود کرامتی صدای حلزون را در می‌آورد و هرمز هدایت صداپیشگی هاپوکومار را بر عهده داشت.

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هشتم تیر ۱۳۸۹ |

دلم ميخواهد  ساعتها  پتورا زير چا نه ام بكشم وبخوابم . با اكراه چشمانم را باز ميكنم رد باريكي ازنور خودش را از لاي پرده تور پنجره بيرون ميكشد وروي صورتم مي پاشد. . هنوز خستگي ميهماني شب قبل از تنم در نيامده . هميشه  سهم من از اين ميهمانيهاي بيحاصل

همين كسالت است . شلوغي دوروبرم توي ذوق مي زند. لباسهاي سرگردان  "همايون" دراتاق رها شد ها ند. روي ميزارايشم انبوهي از خرده ريزهاي كوچك وبزرگ ورنگين  وول ميخورند. ياد حرف " هليا" خواهر همايون مي افتم.

-         بعد ازاين مهمون بازيهاي شوهرت  اگه تلويزيون رو توي وان حموم ديدي نبايد  تعجب كني...

چشمم به شيشه شير نگين دخترهليا مي افتد كه كنار بقيه وسايل روميز وارونه شده. چك هديه پدرم از چندقطره شير خيس شده است . خرت وپرتها را  توي دهن گشاد قفسهاي اطرافم ميريزم. روي ميز را با تكه اي دستمال كاغذي پاك ميكنم .

همايون روي تخت هنوز خواب است .مثل هميشه با چشمهاي نيمه باز.

همايون خواب خرگوشي ميكنه...

اين رامادرش درهمان روزهاي اول ازدواجمان گفت .

صداي زنگ تلفن در سالن ميپيچد با دستمال كاغذي مرطوب به سالن ميروم .

سلام ببخشين بي موقع مزاحم شدم شيشه شيرنگين اونجاست؟

بله

دلم ميخواهد كلمات انقدر مختصروكوتاه شوند كه فقط با يك صوت بتوان تمام منظور را رساند. اما هليا حرفها را كش ميدهد

پس به رامين ميگم از شركت اومد بياد دنبالش راستش حال ندارم برم شيشه بخرم .رامين هم كه نمي تونه اصلا خريد بلد نيس....راستي طرفاي غروب خونه هستين...

بله

گوشی را بعد از چند جمله كه رد وبدل مي شود  ميگذارم .

نورگيرترين قسمت اپارتمان كوچك ما ، اشپزخانه است اما اينجاهم ازنور وروشني خبري نيست .  زير كتري را روشن ميكنم. تكه هاي نان را از فريزر بيرون ميكشم .  صداي محو زنگ همراه همايون ازجايي شنيده ميشود. با كمي گشتن از زير پايه يكي از مبلها پيدايش ميكنم .

سلام .خانم لطفي .همايون هست ؟

آقاي صلحي همكارهمايون در شركت است . تلفن را به اتاق خواب ميبرم تا همايون صحبت كند .همايون با دهاني خشك ولحني وارفته جملات كوتاه را رديف ميكند.

نه نميام.برنامه هاروكنسل كن....

چشمهايش نيمه باز است .شايد هم بيشتر بسته.

گوشي را روي تخت رها ميكند باغلتي مي خوابد.

به آشپزخانه ميروم .دستم را زير شير اب ميگيرم .جريان سرد اب روي انگشتانم سر مي خورد با اسفنجي كفها را روي ظرف كريستال ميمالم .ميدرخشد .من لذت ميبرم.

اگربچه داشتم ميتوانستم برايش صدها حباب بسازم.

اين را با خودم ميگويم .

صداي سوت كتري ميپيچد....

سفره را روي ميز ميچينم.  ميدانم هنوز همايون بيدار نميشود.تكه  اي از شيريني  را در دهانم ميگذارم. من عاشق شيريني ام. دستي روي صورتم ميكشم .گونه ام برجسته تر شده است. بازهم وزنم بالا رفته .سفره را جمع ميكنم.

صداي پايي مدام از طبقه بالا مي ايد وبعد گريه كودكي؛ همسايه هميشه پر سرو صداست.

از قفسه آشپزخانه دفترچه صورتي را برميدارم. " مكاشفه هاي شكمي" اين اسم را همايون گذاشته جون من تمام اطلاعات غذايي را اينجا مينوسم. از انواع دستورپخت تا ميزان كالري مواد. ورق ميزنم .50 گرم شيريني 250 گرم كالري .يك پرتقال متوسط 75 كالري...

به اتاق خواب برميگردم همايون هنوز خواب است. نور تنش را پركرده و پاهايش تا ساق از زير پتو بيرون مانده است .همايون با اينكه پرخوراست اما چاق نيست ، به او حسوديم ميشود. چشمانش بسته است به صورتش نزديك ميشوم .خوابش عميق است.

ياد حرف هليا مي افتم، " مردا اونقدر عميق ميخوابن كه فكر ميكني خواب ابدين.."

دلم مي لرزد. صورتم را به صورتش نزديكتر ميكنم.

به سالن ميروم .دستگاه تردميل را روشن ميكنم وقدم برميدارم .قدمهايممتدي كه ميدانم بهجايي نميرسند.

آنقدر روي تردميل براي كاهش وزن ضرب وتقسيم كرده ام ؛ ميدانم اگر دستگاه روي درجه بالا باشد هر18 ثانيه يك كالري كم ميكند امامن امروز حوصله ندارم.آهسته ميروم يعني هر25 ثانيه يك كالري...راه ميروم بدون ان كه به جايي برسم.

 دستگاه مسخره يه اين تردميل ها...

اين راهميشه همايون ميگويد.

 

*

با همايون از پله ها پايين ميروم روي پاگرد همسايه طبقه بالا را باخانواده ميبينيم. .باهم به اين ساختمان امديم وهمسايه شديم اما خانه اوهميشه پرسروصدا  وخانه ماگاهي شلوغ ميشود.وقتي به خيابان ميرسيم  ؛ همايون ميگويد : اينا هم بايدكم كم توي خونه شون براي تردد طرح زوج وفرد رو اجراكنند ها...

باهم ميخنديم.    .خيابان ومردم مثل هميشه اند.شلوغ.سرگردان .عصبي.

جواب آزمايش مثل هميشه منفي است .من ازدرون فروميريزم .ديگرخالي شدم ..تهي تهي...

به خانه برميگرديم .من روبه روي ميز آرايشم مينشينم. اشكهايم سرميخورند.

هلياميگويد : هيچوقت جلوي اينه گريه نکن ..

امامن اشك ميريزم .همايون لبه تخت مينشيد.

مگه ماالان خوشبخت نيستيم .چرا اينقدر خودت روعذاب ميدي ...چند بار بگم از بچه متنفرم..من از تو بچه نميخوام....

پيراهنش رابالا ميزند وتنش را نشان ميدهد.

بهارمن ازاينهمه زخم وامپول عذاب ميكشم ....ازاين تكه تكه كردن وازمايشها...

بدون انكه به اونگاه كنم با بغض جواب ميدهم : من بچه ميخوام يه بچه كه مال خودخودم باشه ...

همايون ازاتاق بيرون ميزند .صداي بستن در اپارتمان ميپيچد.

*

براي چندمين بار با اصرار همايون را راضي ميكنم كه به درمان  ادامه دهد.قبول ميكند.به مطب خانم دكتر رفعت ميرويم .

امروز كه بامن كاري ندارين.همينجا توي ماشين ميمونم...

همايون ميگويد.من هم موافقت ميكنم.هنوز اسانسور پايين نيامده روي ديواركنار آسانسور كنار انهمه شماره تلفن ودست خطهاي معناداروبي معني ؛ نوشته اي با خط درشت وواضح توجهم را جلب ميكند.

به من بگو دوستت دارم تا بيشتر باوركنم كه زنم.... پگاه....گناهكار بيتقصير  ..ساعت تماس...تلفن..

آسانسور پايين مي آيد.

*

چند ماهيست كه ديگرهمه چيز؛ همه چيز رسما بين من وهمايون تمام شده با امضاي چند  ورق كاغذ...پيش چشم چند ادم كه چند روز پيش اشنا بودند وامروز غريبه غريبه.هميشه به اين شروع وپايان كاغذي خنده ام ميگرفت .اماحالا ميبينم اين جدي ترين بازي زندگيست.

دلم ميخواهد ديردير به خانه پدري برگردم .بيهوده درخيابانها پرسه ميزنم.  مثل هميشه اند اين آدمها وخيابانها؛ عجول.عصبي.....

ناگهان همايون را بازني در اتوموبيلي مي بينم با سرعت از كنارشان رد ميشوم. صداي همايون را ميشنوم

بهار بهار صبركن...

صداي بستن در مي ايد. باز صداي همايون است

پگاه توچراپياده شدي ...

من دور ميشوم دوردوردور....

 

 

تفسیر اخبار

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هشتم تیر ۱۳۸۹ |
 

روزنامه سیاست روز نوشت :

بنابر گزارش های رسیده 3 هزار توریست فاسد و آموزش دیده در کشور های آسیای شرق برای ایجاد بی بند و باری در حال تلاش برای ورود به ایران هستند.

شاید تصور این موضوع که 3 هزار توریست فاسد خود را آماده کرده اند تا با عبور از مرزهای ایران وارد کشور ما شوند باورنکردنی باشد اما حقیقت این است که طبق آمار موجود هر ساله بیش از 250 هزارجهانگرد فاسد برای دامن زدن به بی بندوباری و معضلات اخلاقی به آسیا سفر می کنند که 25 درصد از آنها را جهانگردان آمریکایی ، 16 درصد را جهانگردان آلمانی و 13 درصد را جهانگردان استرالیایی و انگلیسی تشکیل می دهند.

* پ .ن  :برای مبارزه با مفاسد ما هیچگونه علاقه ای به گسترش صنعت توریسم نداریم حتی اگر این صنعت در مالزی رشد روز افزون داشته با شد.

////////

فارس نوشت:
زنی در حضور قاضی دادگاه مدعی شد که مهریه هزار سکه‌ای و نفقه‌اش را به شوهرش می‌بخشد تا او زن گرفته و بتواند دارای فرزند شود.

* پ .ن : دیگران کاشتن ماخوردیم مامیکاریم دیگران.....نه این جاش اینجانیس....

////////

ایسنا نوشت:

محققان مي‌گويند: قدرت گاز گرفتن در انسان بيشتر از آن است كه تصور مي‌كنيم.

 پژوهشگران دريافته‌اند، طراحي و ساختار آرواره‌هاي انسان در واقع‌ به گونه‌اي است كه آن را 40 تا 50 درصد قوي‌تر از آرواره‌هاي تمام انواع ميمون‌هاي بزرگ مي‌سازد.

محققان استراليايي مي‌گويند: مكانيك‌ جمجمه‌اي و استخوان‌هاي آرواره‌اي باعث شده كه قدرت گاز گرفتن در انسان ها خيلي بيشتر از تصور قبلي ما باشد.

استفان ورو، محقق دانشگاه نيوساوت ولز در سيدني و دستياران وي تحقيق خود درباره مقايسه جمجمه‌هاي انسان و ساير حيوانات را در نشريه پيشرفت‌هاي انجمن سلطنتي B منتشر كرده‌اند.

 

 پ.ن: خوبه این توانایی رو حفظ کردیم

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه ششم تیر ۱۳۸۹ |
سربر شانه هایت میگذارم

خداعاشق می شود

دنیای مردانه ای که من کشف میکنم

توسط محبوبه علی پور | شنبه پنجم تیر ۱۳۸۹ |
اون زمون که با جمعیت اناث بیشتر محشور بودم .بزرگان قوم میگفتن : برای اون که برای مردا جذاب باشی باید دوراز دسترس وگریزپا باشی اونا زنهای سهل الوصول رو نمی پسندن.....

الان که دورم را مجمع رجال گرفتن هم این قوم معتقدند: برای آنکه مردی جذاب به نظر برسه نباید خودش را مشتاق زنان نشون بده.....

نتیجه اخلاقی: حالا میفهمم چرا مرد وزنهای این دوره زمونه ازهم رم میکنن....

 

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ |
امروز تولد۵۵ سالگی پرویز پرستویی است .بازیگر دوست داشتنی من. اما نه برای آشپزباشی بلکه برای بازیهای ماندگاری از او که در ذهن دارم......

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ |
از نویسندگان دوست داشتنی من " بوبن " است دیروزکتاب اسیرگهواره به قلم شاعرانه او را خریدم....

یاد آوری

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ |
یاهورا که بازمیکنم گوشه ای نوشته  ۸ هدیه تاپ برای پدرها. یادم می آید روز پدر است.....

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ |

اولین  وآخرین دبیر سرویس گروه بانوان بازنشسته شد

امروز  با همکاری دوستان    مراسم تودیع خانم حجت زاده ، دبیر سرویس بانوان برگزار شد. اوکه نخستین بازنشسته تحریریه نیز محسوب می شود پس از 18 سال فعالیت در سرویس بانوان به مقام بازنشستگی نائل آمده است.  اودرواقع اولین وآخرین دبیر سرویس بانوان است واین صفحه از این پس با ادغام در گروه اجتماعی هفته ای یکبار چاپ می شود .

* پ.ن: مراسم تمام شد اما برای من که ۱۴ سال ا ز این ۱۸ سال را با اوسپری کرده ام واقعا نبودنش سخت است. سختی بیشتر میشود که من نشانی از اودر روزنامه نمی بینم. سرویس بانوان را دوست داشتم ودارم.

فکرنمیکنم دربهترین حالت که شاید سردبیری باشد لذت  روزها ی گذشته را درک کنم .سرویس بانوان را به خاطر تمام لبخندها واشکهایش دوست دارم.انجا هم من وهم دل وهم روحم زنده بود اما دیگر فقط من زنده ام نه دلم .نه روحم.....دلم میخواست اگرچه او نیست ومن نیستم سرویس بانوان بود.....

* پ.ن ۲: سهیل ۶ ساله - پسر نازنین فرزانه دوستم هم در جشن آمده بود. به قول من او هم دندان من است . خوش خلق واهل شکم....او یک مرد است مردی که قرار است یک هتل بزرگ داشته باشد من برایش دعا میکنم .به آرزویش برسد

...................

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .