چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

سال نو مبارک

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۸ |

سال جدید بر همه همه همه بچه های فارسی زبان سراسر دنیا به خصوص ایرانیان عزیز و به ویژه روزنامه نگاران واهالی رسانه ها مبارک

باد......

*پ.ن" تا سال بعد ....به امید دیدار....

15 کتاب.15 فیلم برای 15 روز

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ |
بعضی کتابها که دوست دارم همه بخوانند:

داستانها

- یک زن

-کافکا در کرانه

- دختری ازپرو

- همنام

-دلباختگی

-فراتر از بودن

- کوری

- بادبادک باز

- رویای تبت

- خاله بازی

- عروسک فرنگی

شعرها

- گلها همه افتابگردانند

دستور زبان عشق

- آیینه ها ناگهان

-سطرها درتاریکی جا عوض میکنند

-  سیب پرتابی

.....فیلمها:

سینما پارادیزو

زوربای یونانی

غرور وتعصب

- از گربه های ایرانی چه خبر

دومینو

دفترچه یادداشت

عطر

بوی خوش زن

مرد دویست ساله

شکلات

ادوارد دست قیچی

پنجره مخفی

۲۰۱۰

۷ پوند

میان زمین وآسمان

والیی

شورزندگی

....

 

برای زنانی که هرروز روز آنهاست

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ |

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اینگونه فریادم بی صداتر است!

 قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌هایم را سانسور کنم !

 پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. می دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! صداخفه‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر! می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه می‌زنندم بغضم را در گلو خفه کنم ! یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ...

اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ...

 و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم

غاده السلمان

 

 

 

نکته

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ |
*چهارشنبه سوری های قدیم با امروز خیلی فرق داشت. مادرم عصر سه شنبه آش رشته درست میکرد وبا فامیلا وهمسایه ها دور هم جمع می شدیم.....( جاتون خالی امروزهم اش میپزه....اما همسایه ها وفامیلا نیستن..چون دیگه حیاط نداریم..)

*دم غروب چشم میکشیدیم تا صدای ضربه های ملاقه زنها رو که اغلب پسر ای همسایه ها بودن رو  بشنویم .مادرم شیرینی و میوه و.... را میگذاشت وقتی هم گروه گروه مدام در میزدند ومن عصبانی بودم با شیلنگ روشون اب می ریختم....

*البته من هم "ملاقه زنی " رفتم ...وقتی ۵ ساله بودم با اصرار دنبال دایی جانم رفتم  او ده ساله بود.دریکی ازخانه های همسایه ها اونقدر کوبیدم که ملاقه ام شکست وباچشم گریان به خانه برگشتم چون اصلن کسی خونه نبود تا در روبازکنه...

* بعضی پسرا هم روی شونه هم سوار می شدن ویه جادر سرشون میکشیدن .می شدن یه خانوم خیلی قد بلند وبقیه رو شگفت زده میکردن....

* همسایه ها وفامیلا توی کوچه هفتا حلقه آتیش راه مینداختن واز روش میپریدن...بزرگترا بچه ها رو بغل میکردن باهم میپریدن....پسرای تخس با " اسکاج " چند تایی " آتش زنه" درست میکردن ومیگردوندن....

* اجیل شیرین هم پای ثابت برنامه بود ومن همیشه این اجیلا رو دوست دارم.انجیر کشمش. بادام .گردو....

واز این ترقه و..صداها وحادثه ها خبر نبود وما شادتراز امروز بودیم.....

مکث

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۸ |
۲۵ اسفند؛ يكصد و سومين سال‌روز تولد پروين اعتصامی است .شاعر بزرگی که چندان در کشورمان طرفدار ندارد. حتی شاهد بودم که  مرد شاعری اورا به " انحرافهای جنسی " متهم می کرد.... غمگین میشوم هروقت به این قضاوتها فکر میکنم.... اما دیگر پذیرفتم  در این جامعه زنان شاعر عاقبت به خیر نمی شوند ......

پ.ن: غربیها بررسی میکنند تا بقبولانند شکسپیر زن بوده واینجا تحقیق میکنیم تا ثابت کنیم اشعار پروین مردانه است.....

اهل قلم

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۸ |
مرد با نارضایتی از اینکه در حرفه اش " دست زیاد شده " ونا بلدها مشکل ساز شده اند..... سخن می گوید اما من همیشه در حرفه روزنامه نگاری منتظر حضور بیشتر همکاران روزنامه نگارم هستم چون تصور می کنم هرچه این حضور پررنگ تر باشد رونق فعالیتهای رسانه ای افزونتر میشود....امید که همیشه جمعیت قلم به دست کشور شاد وسلامت باشند....

مکث

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۸ |
دادگاه با ازدواج مجدد یک مرد متمول موافقت کرد
وکیل مرد متمول میانسالی که موکلش درخواست ازدواج مجدد کرده بود از موافقت دادگاه با ازدواج مجدد این فرد خبر داد.

به گزارش فارس ، مرد میانسالی صبح یکی از روزهای بهمن امسال با مراجعه به یکی از شعب دادگاه خانواده شهید محلاتی از قاضی این شعبه درخواست عجیبی کرد.

این مرد در حضور قاضی شعبه 237 دادگاه خانواده شهید محلاتی مدعی شد می‌خواهم برای بار دوم ازدواج کنم و از شما تقاضا دارم تا مجوز لازم برای این اقدام من را صادر کنید.

وکیل این مرد میانسال مدعی شد از آنجا که موکل من فردی متمول و دارای تمکن مالی است، می‌خواهد برای بار دوم ازدواج کند و به همین دلیل از قاضی اجازه خواسته است.

این فرد مدعی شد موکلم با درخواست همسر اولش به پرداخت مهریه محکوم شده ‌است‌ اما از آنجا که همسرش از‌ وی تمکین نمی‌کند و خانه را ترک کرده است به او نفقه تعلق نمی‌گیرد.

وکیل این فرد مدعی شد در پایان جلسه رسیدگی به این پرونده، بر اساس ماده 15 قانون حمایت از خانواده، با درخواست مرد میانسال برای ازدواج مجدد موافقت شد.
* پ.ن: مردها خوب یاد دارند زنی را تا مرز جنون تخریب کنند.زنی را فراری دهند .زنی را متهم به خیانت کنند .....چون آنها فرشته اند

يادداشتهاي پراکنده يک روزنامه نگار

توسط محبوبه علی پور | شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۸ |
بازار مهربان نيست

* براي آدمي مثل من که به دليل هزار و يک جور مسأله ريز و درشت؛ عيد، جشن و حتي عزاداري ساده ترين مسايل است خريد عيد، پوچ ترين رويداد زندگي است . اما در زندگي ناچار مي شويم تن به پوچ ترين مسايل هم بدهيم و این روزها چنین مساله ای را تجربه کردم.پس
به ناچار چند خيابان آشنا را طي مي کنم تا کفشي مناسب و البته طبي خريداري کنم. آزادشهر، سجاد و خيابان دانشگاه را جسته و گريخته طي مي کنم. در لا به لاي صد جور مشغله نيم نگاهي به ويترين کفاشي ها مي اندازم و آنچه بيشتر خودنمايي مي کند نه تنوع مدلها، جنسها و رنگها که صد البته تنوع قيمتها براي يک کالاست که از 13 هزار تومان تا بيش از 38 هزار تومان مي رسد.
به وضوح مي توان ديد که اين روزها «کاسبان همشهري» چندان مهربان نيستند و قرار است هزينه يک سال زندگي خانواده را از همين چند روز پاياني سال، کسب کنند...
* به نظرم کلمات در زندگي معني مي گيرد و در زندگي ما روزنامه نگاران واژه اي که به وضوح معنايش را نشان مي دهد؛ کلمه «دسترنج» است؛ زيرا بخوبي مي دانيم براي کسب همين «رزق مقسوم» بايد چه رياضتهايي را تحمل کنيم... اما نمي دانم چرا کاسب آشناي محله اين را درک نمي کند. گرچه در تمام سال، صبح و شب در سرما و گرما يکي از صحنه هاي عادي زندگي اش مسافري است که از اتوبوس به طرف کوچه فرعي مي رود. شايد هم درک مي کند و خود را به ناداني مي زند... زيرا در نهايت تعجب و البته خستگي من، کفش مورد نظرم را با شماره اي ديگر که البته مخدوش شده به من مي دهد و من سکوت مي کنم که سکوت آشناترين رفتار يک روزنامه نگار در زندگي خصوصي اوست.
من با اشاره به اين زيرکي کاسب به او يادآوري مي کنم و او طفره مي رود. من کفش به دست حرکت مي کنم اما من و پاهايم مي دانيم اين کفش دلخواه نيست... اما بايد قبول کرد کاسبها هم بايد نان بخورند هر چند نانهاي آنان بيشتر از لقمه هاي اندک ما از زندگي باشد.

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۸ |
من شعر را بو می کشم

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ |

الگوی شکار" زنان و مردان

اشتفان ووینوف، کارشناس "بحران در روابط زناشویی" معتقد است که زنان و مردان هنگام همسریابی به "الگوی شکار" اهمیت می‌دهند. به همین دلیل اکثر زنانی که به موفقیت اجتماعی دست می‌یابند، در یافتن همسر مناسب موفق نیستند.

 

دکتر اشتفان ووینوف (Stefan Woinoff) بیست سال است که به عنوان "کارشناس بحران در روابط زناشویی" کار می‌کند. این پزشک روانشناس در سال ۲۰۰۷ تجربیات خود را در کتاب بحث‌برانگیزی با عنوان "در الگوی شکار خود بازاندیشی کنید" منتشر کرد که هنوز هم بر روی میز بسیاری از کتابفروشی‌ها به چشم می‌خورد.

 

ووینوف این نظریه را مطرح می‌کند که زنان و مردان آلمانی هنگام همسریابی به معیارهای "عصر حجر" پایبندند. او معتقد است که زنان "موفق" در اجتماع، در رابطه با همسریابی، تفکراتی شبیه زنان "عادی" دارند.

 

این کارشناس همچنین اعتقاد دارد که جنبش برابری‌خواهانه‌ی زنان در آلمان، «در وسط راه متوقف شده است»، زیرا زنان حاضر نیستند، وظیفه‌های سنتی مرد را بپذیرند؛ مثلا سرپرست خانواده شوند و مخارج زندگی همسر و فرزندانشان را تامین کنند.

 

اشتفان ووینوفاشتفان ووینوف در گفت‌وگو با دویچه وله علت این امر را "بالارفتن توقع" زنان آلمانی می‌داند. او می‌گوید: «زنان تحصیل‌کرده یا زنانی که در رده‌های بالای شغلی به کار مشغولند، حاضر نیستند با مردهایی زندگی کنند که از نظر اجتماعی پایین‌تر از آنها باشند.»

 

ووینوف بر اساس تجربیات و مشاهدات خودش می‌گوید، زن‌هایی که تحصیلات عالی دارند، معمولا مردی را ترجیح می‌دهند که برتر از آنها یا لااقل "هم‌سطح" آنها باشد. «اکثر این زن‌ها حتی اگر عاشق مردی باشند که از هر نظر برای آنها ایده‌آل باشد، اما موقعیت اجتماعی و شغلی خوبی نداشته باشد، از زندگی مشترک با او سرباز می‌زنند، چون فکر می‌کنند که این پیوند مناسبی نیست».

 

روانشناس آلمانی ابراز تاسف می‌کند که جامعه‌ی آلمان با وجود پیشرفت در زمینه‌های گوناگون، هنوز در رابطه با زندگی زناشویی از "ارزش‌ها و معیارهای عصر حجر" پیروی می‌کند، «مثلا اکثر زن‌ها مردان تنومند و قدبلند را ترجیح می‌دهند». او می‌گوید، در آن دوران مردان تنومند شانس بیشتری برای ادامه‌ی حیات داشتند و به همین جهت زنان آنان را به مردانی با جثه‌ی ضعیف‌تر ترجیح می‌دادند. «متاسفانه این در ژن‌های‌ ما ثبت شده و هنوز هم کارآیی دارد».

 

ووینوف می‌گوید که در حال حاضر تنها یک زوج را می‌شناسد که به معیارهای رایج اهمیت نمی‌دهد. زن که آلمانی ‌است، بیرون از خانه کار می‌کند و سرپرستی خانواده را به عهده گرفته است. مرد که از ترکیه آمده، "وظایف سنتی زن" را عهده‌دار شده و خانه‌داری می‌کند. این زوج به همین دلیل با مشکلات فراوانی روبرو شده و ناچار به کارشناس امور خانواده پناه برده است. بزرگ‌ترین مشکل آنها این است که اطرافیان آنها با این شیوه‌ی زندگی بیگانه‌اند و مخالفت خود با آن را از راه‌های گوناگون نشان می‌دهند.

 

به گفته‌ی این روانشناس ۵۰ ساله، در آلمان هنوز ساختار و رفتار جامعه به شکلی است که مردها را به عنوان "سرپرست خانواده" ترغیب و تربیت می‌کند.

 

زنان "موفق" و مشکلات همسریابی

روی جلد کتاب "الگوی شکار خود را بازاندیشی کنید"اشتفان ووینوف می‌گوید که در آلمان مردهای "موفق" به دنبال زن‌هایی هستند که سنشان کمتر باشد و از نظر رده‌بندی اجتماعی پایین‌تر از آنها باشند. آنها از زن‌های موفق‌تر از خودشان دوری می‌جویند، «چون در کنار آنها احساس برتری نمی‌کنند و مردها از بچگی آموخته‌اند که باید برتر از زنان باشند».

 

به نظر ووینوف، هرچه تعداد زنان "موفق" افزایش یابد، «شانس این گونه زنان برای یافتن مرد ایده‌آل"، که باید از نظر اجتماعی جایگاه والایی داشته باشد، کمتر خواهد شد». و این باعث می‌شود که زنان "موفق" بیش از زنان "ناموفق" بدون ‌همسر زندگی کنند.

 

به گفته‌ی ووینوف، مشکل اصلی برای این‌ گونه زن‌ها، «سرپیجی آنها از پذیرش سرپرستی خانواده و مسئولیت اقتصادی برای خانواده است». آنها، آگاهانه یا به طور ناخودآگاه، معقتدند که از نظر اقتصادی مرد باید مسئولیت اصلی را برای همسر و فرزندانش داشته باشد.

 

روانشناس مونیخی می‌گوید که مردها، برخلاف زن‌ها، حاضرند برای همسر ایده‌آلشان یا «برای ارضاء حس "برتری" نسبت به زنشان، هزینه کنند و به همین دلیل به راحتی سرپرستی خانواده، یعنی مسئولیت اقتصادی خانواده را به عهده می‌گیرند».

 

پژوهش‌هایی که در رابطه با انتخاب همسر در آلمان انجام شده‌اند، بخشی از مشاهدات ووینوف را تایید می‌کنند. بر اساس یک پژوهش بر روی آگهی‌های همسریابی در اینترنت، اکثر زنانی که درآمدشان بالاست دنبال همسری می‌گردند که درآمد بالایی داشته باشد و یک پژوهش دیگر نشان می‌دهد که ۳۰ درصد زنانی که تحصیلات عالی دارند و از نظر شغلی موفقتند، بدون همسر هستند. میزان زنان "عادی" بدون همسر، ۲۰ درصد است.

 

در باره‌ی ایرانی‌ها

اشتفان ووینوف در پاسخ به این پرسش که آیا با وضعیت زنان ایرانی آشنایی دارد، می‌گوید: «در رسانه‌ها می‌بینم و می‌خوانم که زنان ایرانی بسیار پیشرفته‌تر از زنان کشورهای دیگر منطقه، مثل افغانستان یا عربستان سعودی هستند. آنها از آزادی بیشتری برخوردارند، در امور اجتماعی دخالت دارند و با آرایش غلیظ به خیابان‌ها می‌آیند».

* پارسینه

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ |
زن در ضبط صوت میخواند:

" ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من..."

من زمزمه میکنم:

" ای بوی تو گرفته دستای خسته من..."

زنانه ها

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ |
....باور  می  کنم  

که   تو  بود ه ای  

در  پیچ  رنگین  یک  جاده  

جاده ای  که  ما را

به  بهار یک  نگاه  پیوند  داد .

                                            مینو بدیعی  

خبرستان

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ |

تعدادي از زنان مسلمان امريکا به جداسازي زنان و مردان در مسجد اعتراض کردند

 

 

به گزارش خبرگزاري فرانسه از واشنگتن ، تعدادي از زنان مسلمان مخالف جدا سازي زنان از مردان که روز يکشنبه قصد داشتند در سالن اصلي مرکز اسلامي واشنگتن ، بزرگترين مسجد اين شهر ، پشت سر مردان نماز بخوانند ، تهديد به بازداشت شدند.

اين زنان مي خواستند درسالن اصلي اين مسجد که اختصاص به مردان دارد، نماز بخوانند. در پي اين اقدام،امام جماعت مسجد واشنگتن، نماز را متوقف کرد و گفت اين زنان امده اند نماز را مختل کنند و براي همين تا رسيدن پليس صبر مي کنيم.

اندکي بعد سه افسر پليس رسيدند و اين زنان را تهديد کردند، اگر ازسالن اصلي مسجد خارج نشوند بازداشت مي شوند.

در پي تهديد پليس، اين زنان از سالن مسجد خارج شدند و نماز خود را در پياده رو خيابان، مقابل نرده هاي مسجد و در برابر چشمان نيروهاي پليس خواندند و سسپس متفرق شدند.

امام جماعت مسجد در گفتگو با خبرگزاري فرانسه ، اقدام اين زنان را محکوم کرد و گفت انها قانون را رعايت نمي کنند.

در مسجد واشنگتن ،زنان و کودکان مي بايست از در کوچکي که در يک گوشه و نزديک سالن اصلي ، قرار دارد، وارد مسجد شوند و پشت يک ديوار قرار گيرند.

يکي از اين زنان امريکايي که هجده سال پيش مسلمان شده است و هدايت اين گروه را برعهده داشت گفت ، ما مي خواهيم موانع برداشته شود و زنان بتوانند پشت سر مردان در سالن اصلي مسجد نماز اقامه کنند.

وي گفت ما مخالف جداسازي زنان از مردان هستيم ، اين درست نيست و با جامعه ما تطابق ندارد.

يکي ديگر از اين زنان که در چندين حرکت از اين دست در امريکا شرکت کرده است گفت اگر شما در اين کشور يک سياهپوست باشيد ، کسي نمي تواند به شما بگويد برو در يک گوشه بشين ، اما اگر يک زن باشيد اجازه چنين رفتاري با شما داده مي شود.

يکي ديگر از اين زنان مسلمان گفت من به اندونزي رفته ام ، چنين چيزي در انجا نيست و زنان مي توانند در همان سالني که مردان نماز مي خوانند، نماز بخوانند.

اين دومين بار است که زنان مسلمان امريکا تلاش مي کنند در سالن اصلي مسجد واشنگتن نماز اقامه کنند. در ماه فوريه هم، حدود بيست تن از اين زنان درحاليکه حجاب اسلامي داشتند ، از در اصلي که اختصاص به مردان دارد، وارد سالن اصلي مسجد شدند و پشت سر حدود بيست مرد مسلماني که اماده خواندن نماز بودند، قرار گرفتند.

 

 **

 

براي نخستين بار جایزه بهترین کارگردانی اسکار  به يک زن تعلق گرفت

"کاترين بيگه لو" Kathryn Bigelow کارگردان فيلم "گنجه رنج " /The Hurt Locker/ است که به موضوع جنگ پرداخته ودر فیلم خود ، به   يک گروه مين ياب ارتش امريکا در عراق اشاره دارد.

پيش از بيگه لو سه کارگردان ديگر نيز نامزد بهترين کارگرداني اسکار شده بودند با اين حال به هيچيک اين جايزه اهدا نشده بود.

خبرگزاري رويترز از لس انجلس گزارش داد/ همسر سابق کاترين بيگه لو يعني جيمز کامرون کارگردان مشهور فيلم اوتار /avatar/ نيز يکي از نامزدهاي اصلي دريافت اين جايزه بود.

 

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ |
زن روزنامه فروش افغان

زن افغان

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۸ |

گرچه آمار کاملاً روشني از وضعيت طلاق در کشورمان در دست نيست، اما شواهد از رشد اين پديده شوم حکايت دارد. به گفته

 

مديرکل امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي طي 9 ماهه ابتداي امسال 93 هزار و 769 فقره طلاق ثبت شده، در حالي که اين رقم در سال گذشته 81 هزار و 733 فقره بوده است که رشدي 15/7 درصدي را نشان مي دهد.

دکتر ابهري، آسيب شناس اجتماعي نيز در زمينه طلاق اظهار کرده؛ در حال حاضر، در شهر تهران از هر چهار ازدواج يکي به طلاق منجر مي شود که اين مسأله در شمال شهر حادتر است و از هر سه ازدواج يک مورد به جدايي ختم مي شود.

به هر روي گرچه دلايل گوناگوني در اين زمينه دخالت دارند اما نمي توان منکر، عامل اقتصادي در اين مقوله شد.

ادامه مطلب

توسط محبوبه علی پور | جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۸۸ |
فیلم مظفرنامه به کارگردانی محمد رضا ورزی را ناخواسته از رسانه ملی می بینم .بازی اکبر عبدی در نقش مظفرالدین شاه جوان وپیر مرا شگفت زده میکند .آیا این همان عبدی درفیلم دلشدگان.مادر. و...است.

توسط محبوبه علی پور | جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۸۸ |
برای آنکه وضعیت فرهنگی واجتماعی یک جامعه را بشناسیم می توانیم نمودها وجلوه های مختلفی را در زندگی عادی بررسی کنیم .به اعتقاد من یکی از ضعفهای ایرانیها سهل انگاری وشلختگی ذهنی ماست .برای نمونه مدتی است به فعالیت سایتهای خبری وخبرگزاریها   دقیق شده ام. متاسفانه  ضعفها وکاستیهای بسیاری را میتوان درارائه اخبار واطلاعات دید .جدای از  صدق وکذب اخبار مساله اصلی همخوانی عکس با مطلب وتناسب تیتر با موضوع است. برای مثال سایت خبری ایونادرخبری اورده است آمریکا بخاطر کمبود مرد زنان را ...

که تصویر مربوط به انوشه انصاری فضا نورد ایرانی است وهیچ ربطی به خبر ندارد.

البته این در ارائه اخبار بی سابقه نیست وسایر سایتها نیز چنین نواقصی را دارا هستند......... 

 

 

 

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ |
ایراندخت هم توقیف شد.این مجله را دوست داشتم. چون به راحتی می توانستم کتابی .نواری فیلمی جذاب بخرم.گاهی بعضی مطالبش هم بی نظیربود. مثل مصاحبه با همسر بهزاد نبوی .بانویی غیر سیاسی که زیر سقفی بایک سیاستمدار زندگی میکرد. منهم از سیاست دل خوشی ندارم  اما گاه تصور میکنم اگر روزی عاشق یک مرد سیاسی شوم چه باید بکنم؟؟؟

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه دهم اسفند ۱۳۸۸ |
بعضی حرفهاست که نمی توانی ناگفته یا نانوشته بگذاری .از مسایلی اینگونه میتوان به قضاوتها ونظرات اشاره کرد. سالهاست که به اشکال مختلف می بینیم که درفرهنگ ایرانی به دنبال  تخطئه وابتذال فرهنگ غربی هستیم و این جوامع را بدون اخلال. مصرف زده و.... می دانیم .اما گاه خودمان به این قضاوتها شک می کنیم .اسکار که از مظاهر فرهنگ غربی است به این تردید وادارمان می کند . نگاهی به نامزدهای این دوره بیندازید هیچکدام به دلیل "فریبایی " انتخاب نشده اند. مال ومکنت هم در گزینش انان تاثیر نداشته . پدر وخانواده صاحب نام ونشان  هم ندارند .خانواده کم جمعیتی هم نیستند .اما در جامعه اخلاق گرا این دلایل وهزار دلیل دیگر در انتخاب وگزینش زنان ما برا ی ازدواج .اشتغال .مدیریت و... وجود دارد .

به نامزدهای اسکار نگاه کنید.

زنگ تفریح

توسط محبوبه علی پور | جمعه هفتم اسفند ۱۳۸۸ |
چند روز پیش با دوستی که عاشق صداهای ماندگار است .فایلهای صوتی اورا از این صداها می شنیدم .او گاهی درچند جمله با شور از صاحبان صدا یاد می کرد مثلا از آرشاک درفیلم محمد رسول الله یا جلال مقامی در سریال لبه تاریکی... خیلیها را یاد کردیم ازجمله  منوچهر اسماعیلی .خوشبختانه خبرتقدیر از وی را اینجا خواندم که جالب بود.برای آگاهی بیشتر ازهنراین دوبلور ارزشمند بد نیست سری به ویکی پدیا بزنید.

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ |
تا همین چند شب پیش تصور میکردم لاهیری نویسنده بی نطیری است ومترجم دردها وهمنام یک سر وگردن بالاتر از نوشته های این روزهاست .اما کتاب دختری از پرو نوشته یوسا وترجمه خجسته کیهان مرا نابود کرد......................................................

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ |

طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني

 زسمت مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلك دلم مي پرد،نشانه‌ي چيست ؟

شنيده ام كه مي‌آيد كسي به مهماني

كسي كه سبزتر از هزار بار بهار

كسي ، شگفت ، آنچنان كه مي داني

كسي كه نقطه ي آغار هر چه پرواز است

تويي كه در سفر عشق، خط پاياني

تويي بهانه‌ي آن ابرها كه مي گريند

بيا كه صاف شود اين هواي باراني

تويي از حوالي اقليم هر كجا آباد

بيا كه مي‌رود اين شهر رو به ويراني

كنار نام تو لنگر گرفت كشتي عشق

بيا كه نام تو آرامشي است طولاني

   * قيصر امين‌پور

 

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۸۸ |
من هیچ ندارم

هیچ

نه حرفی

نه خطی

نه بیتی

خانه ات کجاست تا ارام بگیرم

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۸۸ |
سربر سینه ات میگذارم

بی واهمه ازهمه نفس می کشم

اینجا وطن من است

زن نوشته های مردانه

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ |
چون بادهای آخر پاییز خسته ام
ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند

*غلامرضا بروسان

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ |
تولدم را همه تبریک گفتند . جز خودم.... من از پیری می ترسم....

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ |
رازی را بعد ازماهها به یکی از دوستان گفتم .در واقع او جز اخرین نفرها بود که رازم را می شنید اما از آن روز هرروز به نوعی نقبی به این راز ومسایلش می زند این در حالیست که من میخواهم همین چند ساعت اداری کمتر به این راز فکر کنم .....نمیدانم با صراحت دراین باره صحبت کنم.....

من از راز ورازداری متنفرم......دلم میخواهد هیچکس حرفش رانزند....

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .