توسط محبوبه علی پور
| شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ |
رازی را بعد ازماهها به یکی از دوستان گفتم .در واقع او جز اخرین نفرها بود که رازم را می شنید اما از آن روز هرروز به نوعی نقبی به این راز ومسایلش می زند این در حالیست که من میخواهم همین چند ساعت اداری کمتر به این راز فکر کنم .....نمیدانم با صراحت دراین باره صحبت کنم.....
من از راز ورازداری متنفرم......دلم میخواهد هیچکس حرفش رانزند....