*دم غروب چشم میکشیدیم تا صدای ضربه های ملاقه زنها رو که اغلب پسر ای همسایه ها بودن رو بشنویم .مادرم شیرینی و میوه و.... را میگذاشت وقتی هم گروه گروه مدام در میزدند ومن عصبانی بودم با شیلنگ روشون اب می ریختم....
*البته من هم "ملاقه زنی " رفتم ...وقتی ۵ ساله بودم با اصرار دنبال دایی جانم رفتم او ده ساله بود.دریکی ازخانه های همسایه ها اونقدر کوبیدم که ملاقه ام شکست وباچشم گریان به خانه برگشتم چون اصلن کسی خونه نبود تا در روبازکنه...
* بعضی پسرا هم روی شونه هم سوار می شدن ویه جادر سرشون میکشیدن .می شدن یه خانوم خیلی قد بلند وبقیه رو شگفت زده میکردن....
* همسایه ها وفامیلا توی کوچه هفتا حلقه آتیش راه مینداختن واز روش میپریدن...بزرگترا بچه ها رو بغل میکردن باهم میپریدن....پسرای تخس با " اسکاج " چند تایی " آتش زنه" درست میکردن ومیگردوندن....
* اجیل شیرین هم پای ثابت برنامه بود ومن همیشه این اجیلا رو دوست دارم.انجیر کشمش. بادام .گردو....
واز این ترقه و..صداها وحادثه ها خبر نبود وما شادتراز امروز بودیم.....