چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

نکته

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ |
*چهارشنبه سوری های قدیم با امروز خیلی فرق داشت. مادرم عصر سه شنبه آش رشته درست میکرد وبا فامیلا وهمسایه ها دور هم جمع می شدیم.....( جاتون خالی امروزهم اش میپزه....اما همسایه ها وفامیلا نیستن..چون دیگه حیاط نداریم..)

*دم غروب چشم میکشیدیم تا صدای ضربه های ملاقه زنها رو که اغلب پسر ای همسایه ها بودن رو  بشنویم .مادرم شیرینی و میوه و.... را میگذاشت وقتی هم گروه گروه مدام در میزدند ومن عصبانی بودم با شیلنگ روشون اب می ریختم....

*البته من هم "ملاقه زنی " رفتم ...وقتی ۵ ساله بودم با اصرار دنبال دایی جانم رفتم  او ده ساله بود.دریکی ازخانه های همسایه ها اونقدر کوبیدم که ملاقه ام شکست وباچشم گریان به خانه برگشتم چون اصلن کسی خونه نبود تا در روبازکنه...

* بعضی پسرا هم روی شونه هم سوار می شدن ویه جادر سرشون میکشیدن .می شدن یه خانوم خیلی قد بلند وبقیه رو شگفت زده میکردن....

* همسایه ها وفامیلا توی کوچه هفتا حلقه آتیش راه مینداختن واز روش میپریدن...بزرگترا بچه ها رو بغل میکردن باهم میپریدن....پسرای تخس با " اسکاج " چند تایی " آتش زنه" درست میکردن ومیگردوندن....

* اجیل شیرین هم پای ثابت برنامه بود ومن همیشه این اجیلا رو دوست دارم.انجیر کشمش. بادام .گردو....

واز این ترقه و..صداها وحادثه ها خبر نبود وما شادتراز امروز بودیم.....

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .