توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۸ |
پونه: من نمي خوام مثل باباي بقالم زندگي کنم... يه قرون دوزار رو هم بذارم براي روز مبادا...
اين ديالوگ يکي از مجموعه هاي تلويزيوني است که اين روزها از رسانه ملي نمايش داده مي شود. شايد برخي تصور کنند شخصيت پونه، غيرواقعي است که براي جذابتر شدن روايت به داستان اضافه شده است. اما در واقع کم نيستند «پونه هايي» که اطراف ما زندگي مي کنند. دخترکاني که حتي از والدينشان متنفر هستند.
فرحناز 15 ساله يکي از اين هاست. دخترکي که مدتها قبل در يکي از مراکز نگهداري دختران آسيب ديده نگهداري مي شد. خانواده او در يکي از مناطق حاشيه شهر ساکن بودند اما او پس از گريز از منزل با دوستانش در يکي از محلات مرفه شهر زندگي مي کرد و به قول خودش «با بسته بندي و توزيع سيگار خارجي زندگي را مي گذراند.»
البته اين تمام روايت سرنوشت دختران منزل گريز نيست زيرا اين مقوله متأثر از عوامل گوناگوني است که قربانيان خود را به راهي مخوف مي کشاند.
* وداع با محبت خانواده
يافتن دختران منزل گريز در کلانشهرها شايد ديگر دشوار نبوده و نياز به توصيه نامه از سازمان يا نهادي نداشته باشد. بعضي از آنها را مي بيني که شايد هم سن دختر نوجوان توست. چرا اين دختران با کانون خانواده وداع مي گويند؟
براساس آمار ارائه شده در سال 86 - که شايد آخرين آمار اعلام شده نيز باشد- 20 درصد اين دختران بر اثر ناسازگاري با والدين، 16 درصد بر اثر اغفال، 13 درصد به دليل نبود امنيت در خانواده، 12/5 درصد به سبب از هم پاشيدگي کانون خانواده و 15 درصد نيز بر اثر نامناسب بودن وضع اقتصادي از خانه مي گريزند.
* بهبود توان اقتصادي برابر با کاهش آسيبهاي اجتماعي
دکتر مصطفي اقليما، رئيس انجمن علمي مددکاري اجتماعي ايران نيز بر تأثير وضعيت اقتصادي در بروز آسيبهاي خانوادگي تأکيد کرده و مي گويد: با افزايش تورم و رشد مشکلات خانواده، شاهد افزايش آسيبهاي اجتماعي و بزهکاري هستيم که يکي از جلوه هاي آن، فرار دختران است. در واقع ضعف اقتصاد خانواده برابر با بروز آسيبهاي بيشتر است.
وي در ادامه تدابير کنوني را براي کاهش تورم و افزايش توان اقتصادي جامعه ناکافي دانسته و اظهار داشت: هر ساله در قالب افزايش سنوات حقوق، مقداري به حقوق کارمندان اضافه مي شود. اما اين رشد تأثيري در زندگي اين قشر نيز ندارد زيرا تورم هر ساله حدود 40 درصد رشد دارد اما در مقابل حقوق افراد 10 درصد افزوده مي شود به اين ترتيب، بخشي از جامعه به عنوان کارمندان؛ هر ساله 30 درصد از سال گذشته، فقيرتر مي شوند.
وي همچنين مي افزايد: به اعتقاد من متناسب با نرخ تورم بايد به افزايش حقوق و تسهيلات اقتصادي پرداخت. براي نمونه، ما حداقل تورم را در قيمت بنزين مي بينيم. پس متناسب با تورم همين کالا به حقوق کارگران و کارمندان بيفزاييم. به اين ترتيب که در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي بهاي بنزين هر ليتر 5 ريال بود و در حال حاضر به 100 تومان رسيده بنابراين، حقوق پايه در آن روزگار که 4 هزار تومان بوده حال بايد به 800 هزار تومان برسد. چنانچه نيز قيمت بنزين آزاد محاسبه شود اين افزايش حقوق بايد به 2 ميليون و 400 هزار تومان برسد.
اين آسيب شناس اجتماعي تأکيد مي کند: با بهبود وضعيت اقتصادي خانواده، 70 درصد معضلات و آسيبهاي اجتماعي رفع مي شود.
* زندگي زير سايه پول
در حالي که دکتر اقليما بر معضلات اقتصادي خانواده تأکيد دارد، ناهيد مرادي، کارشناس علوم اجتماعي معتقد است: کاهش وابستگي ها، گرايش به فرديت و استقلال، تحول نگرشها و ارزشها و بي توجهي به روابط سالم اجتماعي از عواملي است که نمي توان آن را در بروز آسيبهاي امروز خانواده ناديده گرفت. چنان که در حال حاضر شاهديم در عادي ترين روابط اجتماعي اين نقش ماديات است که بيشتر از ابعاد عاطفي و وابستگي هاي خانوادگي خودنمايي مي کند.
دکتر اقليما نيز بر اين امر تأکيد دارد و مي گويد: اين مسأله اي بديهي است و نمي توان کسي را به خاطر توجه به ماديات و مسايل اقتصادي نکوهش کرد. دليل اين مقوله نيز تأثير اقتصاد بر سلامت خانواده است. دختري که ترجيح مي دهد همسرش مرفه باشد، در عمل مي گويد: نمي خواهم به دليل کرايه خانه طلاق بگيرم. يا پسري که به دنبال دختري بهره مند از توان اقتصادي است سعي مي کند با اين انتخاب دوام و بقاي خانواده را بيشتر تضمين کند، چون خودش يا فاقد شغل و درآمد مناسب است يا اين درآمد براي تأمين زندگي آنان کافي نيست.
سهيل- گ 26 ساله که اين روزها در حال خواستگاري است، مي گويد: يکي از معيارهاي من براي انتخاب همسر شاغل بودن اوست. زيرا با يک موتور نمي توان چرخ زندگي را چرخاند.

* روانهاي پريشان
وقتي با دختران منزل گريز سخن مي گويي احساسات متعارض و متناقضي را تجربه مي کني. از خودت بدت مي آيد. دلت برايشان مي سوزد يا آنان را زياده طلب مي پنداري... آن دخترک 17 ساله نيز همين احساس رادر من برانگيخت. به خصوص خطوط شکسته و مستقيمي که سفيدتر از پوست مچ دست اش بود. او نيز همين را فهميد و گفت: اينها يا رد چاقوست يا شيشه. با دستم تمام شيشه هاي خونه رو شکستم.
از عوامل انکارناپذير در فرار دختران همين مشکلات رواني، عاطفي و شخصيتي آنهاست.
پيش از اين نيز، دکتر معتمدي آسيب شناس اجتماعي اعتقاد داشت: 40 درصد دختران فراري پذيرش شده در مراکز بهزيستي دچار اختلالات عصبي و شخصيتي هستند.
* کوچه هاي شهر مهربان نيستند
بسياري از دختران به اميد ساختن زندگي موفق تري خانه و خانواده را ترک مي گويند، اما اکثر آنان ناکام از اين آرزو مي مانند زيرا در مسير انتخاب شده توسط آنان بيش از حمايتهاي دولتي و مؤسسات غيردولتي، آفات اجتماعي وجود دارد چنانکه يک آسيب شناس اجتماعي معتقد است: 60 درصد دختران فراري و خياباني به فساد کشيده مي شوند.
چندي پيش نيز يکي از مسؤولان بهزيستي اعلام کرده بود، حدود 80 درصد دختران در 24 ساعت نخست پس از فرار مورد آزار جنسي قرار مي گيرند.
دکتر مصطفي اقليما نيز اخيراً به صراحت از ناتواني بهزيستي در نگهداري دختران منزل گريز سخن گفته و اظهار داشته بود: مراکز سازمان بهزيستي فقط توان و ظرفيت نگهداري 10 درصد دختران بي خانمان را دارد.
حال پرسش اينجاست که علت اين ضعف چيست؟
وي در پاسخ گزارشگر ما مي گويد: اين به دليل نامتوازن بودن خدمات و تسهيلات با رشد جمعيت است. به اين ترتيب که در اواخر دهه پنجاه جمعيت کشور 30 ميليون نفر بوده و در حال حاضر به 70 ميليون رسيده است. اما نه تنها افزايش در ميزان مراکز حمايت از آسيب ديدگان اجتماعي ديده نمي شود بلکه همان تعداد نيز رو به کاهش گذاشته است. اين در حالي است که در اوايل پيروزي انقلاب، امام خميني(ره) با آگاهي نسبت به شرايط اجتماعي و تأمين رفاه و حمايت از مددجويان بهزيستي صد خانه را که متعلق به افراد گريخته به خارج بود، را به بهزيستي واگذار کردند. اما از آنجا که در سند رسمي آن نامي از سازمان بهزيستي نبود، بنياد مستضعفان اين منازل را که سالها در تهران و شهرستانها در اختيار بهزيستي بود با اقامه دعوي در دادگاه پس گرفت و به فروش رساند.
اين کارشناس آسيبهاي اجتماعي با اشاره به اينکه مستضعف تر از مددجويان بهزيستي وجود ندارد، مي افزايد: ما مي گوييم بهزيستي متولي ساماندهي آسيبهاي اجتماعي است اما با چه امکاناتي؟ در حال حاضر تهران 12 ميليون نفري با اين حجم آسيب ديده اجتماعي چند مرکز دارد که ظرفيت پذيرش 50 نفر را دارند و در شهرستانها در هر استان يک خانه امن براي نگهداري دختران منزل گريز وجود دارد که جوابگوي 20 تا 30 مددجو است. اين در حالي است که در کشورهاي توسعه يافته با آسيب اجتماعي کمتر، ظرفيت اين مراکز به حداقل 4 تا 5 هزار نفر مي رسد.
از همين رو، پيشنهاد مي کنم براي آنکه پيامدهاي آسيبهاي اجتماعي نظير فرار دختران کاهش پيدا کند به مقوله مراقبت و حمايت از اين گروه بيشتر توجه شود و با فراهم کردن خدمات و تسهيلات رفاهي و حمايتي، آنها را به سوي يک زندگي عادي هدايت کنند.
* کلام آخر
براي آنکه پي به آثار مخرب فردي و اجتماعي پديده فرار دختران ببريم لازم نيست پژوهش چنداني کنيم. فقط کافي است گامي به چند تيتر عادي رسانه ها نگاهي بيندازيم:
- زن اغفالگر، دختران فراري را به باند فساد و سوداگران مرگ مي کشاند
- جسد دختر فراري در ميان شمشادها
- دختر فراري قرباني اميال پليد 6 متهم و...
بنابراين براي حفاظت فرزندانمان بهتر است ضمن پرورش و تربيت آنان، تک تک ما به سلامت اجتماع بينديشيم و...