* یکی از دشوارترین کارهای دنیا برای من خرید هدیه روز پدر است .واقعا چقدر نیازهای مردها محدود است.
* به مناسبت روز مرد دوست داشتم مطلبی درباره سیمای پدر در سینمای ده ساله اخیر بنویسم .اما هیچ تصور واقعی از پدر ندیدم .پدران این سالها یا دیکتاتور بودند مثل گیس بریده یا مردان منزل گریز بودند که از قضا شلوارشان دوتا شده بود. یا پدران گرفتار وچند پیشه بودند حتی فیلم به نام پدر هم آنقدر قوی نبود که با شنیدن نام پدر به ذهن بیاید.این درحالیست که باتمام غیر واقعی خواندن سیمای زن در سینما آثار ماندگاری چون گیلانه .میم مثل مادرو... خلق شده اند که تصویر مادرانه ای را در ذهن ماندگار میکند .به هر حال من در این آثار تصور پدر خودم را میخواستم ببینم .مردی که اگر روزی نباشد صدای اذان صبحش را نمیشنوم. نان داغ نخواهیم داشت و اگر یک روز مادرم نباشد که در رابه رویش باز کند بهانه های بنی اسرائیلی میگیرد .مریض شدنش که دیدنی است .مادرم میگوید خداکنه من مریض بشم اما این یه تب کوچولو نکنه اصلا حوصله ناز کشیدنش را ندارم... ومن دختر همیشه مخالف پدرم ..اول صحبتها خوب شروع میشود ولی تا نیمه ادامه پیدا نمیکند ومیشود بحث لفظی وقهر ووووو .ومن عاشق استدلالهای کغ ومردانه این پیرمرد دوست داشتنی ام ...
* در انتخابات اخیر پیر مرد من تحت تاثیر تبلیغات وشستشوی همیشگی مادرم به احمدی نژاد رای داد .من چند روزی برزخ بودم وبا کسی حرف نمیزدم .پیر مردم سعی میکرد سر صحبت را باز کند یک روز که جلوی تلویزیون نشسته بودم سینی چای و شکلات را کنارم گذاشت .من لب نزدم تاسرد شد. بعد ازمدتی دوباره سراغم آمد وسینی را برد وباز با چای داغ آورد. من خودم را بیتفاوت نشان دادم.اما دلم برایش سوخت دل پیر مردم کوچکتر از دل گنجشک است .چای را خوردم .اولبخند زد وگفت: از چای جدید دم کرده بودم..
* خدایا پیر مرد وپیر زنم را برایم حفظ کن چون هنوز به دعایشان نیاز دارم....