توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۸ |
| نگاهي به فيلم «درباره الي» ساخته اصغر فرهادي؛ تلخي بي پايان | |
|
![]() از همسرش جدا شده، آشنا کنند. اما الي به يکباره ناپديد مي شود. جمع احتمال مي دهند، او در دريا غرق شده، اما جنازه اش را هنوز پيدا نکرده اند ... *** اصغر فرهادي در جديدترين فيلمش به نقش دروغ، پنهان کاري و قضاوتهاي ناعادلانه و عجولانه در بين خانواده ها مي پردازد و به تماشاگر نشان مي دهد که يک دروغ يا پنهان کاري ساده مي تواند چه عواقبي را در پي داشته باشد. البته شايد با اين توضيح گمان کنيد اين فيلم يکي از آن فيلمهاي اخلاق گرايانه اي است که سينماي ما طي اين سالها نمونه هاي متعددي از آن را شاهد بوده است. در اين صورت شما هم دچار همان مسأله اي شديد که فيلم به آن مي پردازد؛ يعني همان قضاوتهاي لحظه اي و عجولانه. در حقيقت ما با فيلمي سر و کار داريم که نفس تماشاگرش را در سينه حبس مي کند و براي لحظه اي راحتش نمي گذارد. هرچند که در 30 دقيقه ابتدايي فيلم ما شاهد سرخوشي هاي اين جمع هستيم و از اينکه در کنار آنها هستيم، لذت مي بريم. اما بعد از اين 30 دقيقه مفرح 8 دقيقه نفسگير داريم که در واقع شوک اولي است که به تماشاگر وارد مي شود و از آن به بعد اضطراب و دلشوره اي است که به دنبال آن 8 دقيقه مي آيد و در پايان فيلم، تماشاگر راضي مي شود که يک پايان تلخ را بر اين همه تلخي بي پايان ترجيح دهد. (اشاره به ديالوگي از فيلم که يک پايان تلخ بهتر از تلخي بي پايان است). يکي از آن پايان هايي که سينما مديونش خواهد بود و مخاطب هرگز فراموشش نخواهد کرد. فيلم به موضوع سرنوشت و نقش خود افراد بر سرنوشتشان اشاره مي کند. شايد بتوان گفت، سرنوشت تلخ همه افراد، نتيجه اعمال و رفتارهاي خود آنهاست. «سپيده» با دروغها و پنهان کاري هايي که مي کند، مجبور مي شود در انتها دروغ بزرگتري بگويد و جالب آن است که درست بعد از اينکه دروغ نهايي (همان بردن آبروي الي) را مي گويد، جسد الي پيدا مي شود. گويي تا آن لحظه نمرده بود و مرگ جسماني اش به دنبال مرگ شخصيتي اش مي آيد. در واقع او نتيجه رفتارهايش را درست از لحظه اي که در ماشين بر اثر برخورد با ديوار ويلا بسته مي شود که حاکي از گير افتادنش در موقعيتي خودساخته است، مي بيند. همچنين نشستن سپيده روي صندلي آخر (جايي که شباهت بسياري به مکان بازجويي دارد) حاکي از پاسخگو بودن ابدي او در برابر مرگ الي است و در اين بين بقيه نيز سهيم هستند که به گل نشستن خودرو اشاره به همين مسأله دارد. مي توان از زواياي گوناگوني به اين اثر پرداخت. اين فيلم به لحاظ فيلمنامه يکي از قوي ترين فيلمنامه هاي سينماي ايران است، به صورتي که همه اتفاقات و همه ديالوگها به حدي در يکديگر تنيده شده اند که هر چه فيلم پيش مي رود، بيشتر متوجه ضرورت وجود آنها در لحظات پيش مي شويم. براي مثال در ابتداي فيلم سپيده (گلشيفته فراهاني) به صاحب ويلا به دروغ مي گويد که نوعروس و تازه دامادي در بين ما وجود دارد. در جاي ديگر فيلم، همان زن صاحب ويلا براي عروس و داماد خيالي، مبارک باد مي خواند که سپس با غيب شدن الي باعث شکل گيري اين ايده مي شود که الي از اين حرکت ناراحت شده و جمع را ترک کرده و همچنين زماني که نامزد الي به خانه صاحب ويلا مي رود، صاحب ويلا ديالوگي در خصوص عروس و داماد به زبان مي آورد که خودش باعث شوک ديگري در فيلم مي شود. همچنين به عنوان مثالي ديگر مي توان به عدم آنتن دهي تلفن همراه در ويلا اشاره کرد که چند موقعيت به هم پيوسته بر اثر اين مسأله شکل مي گيرد. شخصيت پردازي ها نيز هر کدام بنا به ضرورت و رخدادهاي فيلم، آن هم در جزيي ترين رفتار کاراکترها انجام شده. براي مثال شخصيت پردازي الي که مي توان آن را از بهترين شخصيت پردازي هاي يک زن در سينماي اين سالها دانست، با هم مرور مي کنيم. يک نمونه عيني و دم دست از يک زن امروزي با همه ترديدهايش، شکننده بودنش، در پي حامي گشتنش و تصوير معصوميت از دست رفته اي که در بادبادک هواکردن، آن را جستجو مي کند. بعضي ها اعتقاد دارند، الي از مرموز ترين شخصيتهاي سينمايي ماست. شايد تا حدي حق با آنان باشد، اما کليد دستيابي به همه اين رمز و رازها در خود فيلم نهفته است. الي، دختري است که نامزدي داشته و قرار است به رابطه اش پايان دهد. اما چرا؟ مگر نامزدش چه ايرادي دارد؟ بنا بر اطلاعاتي که از طريق فيلم دستگيرمان مي شود، الي را دختري مي بينيم که مادري نگران و بيمار دارد. او مدام از مادرش صحبت مي کند. حتي در پانتوميمش از مادر حرف مي زند. اين مادر است که بهانه اي مي شود براي بازگشتش. اما چرا او از پدرش چيزي نمي گويد؟ احتمالاً الي يا پدر ندارد يا اگر دارد پدري است که نتوانسته نقش پدري را بخوبي برايش بازي کند و براي همين از ذهنش پاک شده و اين همه اصرار او بر به زبان آوردن نام مادرش هم مي تواند به نوعي فرافکني نسبت به اين قضيه باشد. حتي بازي کردن واليبال در بين جمعي که همه آنها مرد هستند هم مي توان به نوعي سرکوب ميل شديدش به عاطفه پدري دانست که مجبور شده خودش را با مردها که در جايگاه قدرت هستند، همسان کند و همين کمبود باعث شده تا از همسرش چنين انتظاري داشته باشد که جاي خالي پدرش را پر کند. اما نامزد او بچه تر و سر به هوا تر از اين حرف هاست؛ او زود از کوره در مي رود. در دو سکانس متفاوت با دو شخص متفاوت دعوا مي کند و فرقي نمي کند که طرف دعوا زن باشد يا رقيب عشقي اش و همچنين حسي که عليرضا (صابر ابر) نسبت به الي دارد، يک حس قيم م؛بانه است. (براي همين است که در ابتدا خودش را جاي برادر الي معرفي مي کند). پس الي از اين آدم بريده و در صدد جدايي از اوست. براي همين است که به سفر مي آيد تا با احمد آشنا شود که شايد احمد همان مرد حمايتگر زندگي اش باشد، اما نيست. او به جاي اينکه حامي الي باشد، او را از پشت مي ترساند. و زماني که الي مي خواهد خرده شيشه ها که مي تواند نشاني باشد از شخصيت تکه تکه شده و در عين حال شکننده اش و يا حتي فراتر، روحيات زنانه اش را به او بدهد، او از ترس آنکه صدمه جسمي (روحي) نبيند، از زير آن بار سنگين شانه خالي مي کند. اينجاست که دچار عذاب وجدان مي شود و براي رهايي از اين حس به کودکي خودش پناه مي برد و بادبادک هوا مي کند و به دريا مي زند تا از آن عذابي که در پي گناهش احساس مي کند، تطهير شود. در واقع اين سفر براي الي حکم تطهير کنندگي و منزه کردن او از همه آن چيزهايي است که معصوميتش را نشانه رفته است. همان طور که در سکانسي، زن صاحب ويلا براي الي مبارک باد مي خواند و با ميزانسني که براي حرکت او در نظر گرفته شده، موقعيت به حجله رفتن (به استقبال مرگ رفتن) او را تداعي مي کند. همچنين مي توان به اين نکته در نوع پوشش بازيگران اشاره کرد که الي تنها زني است که شال سفيد به سر دارد که مي تواند نشان از پاک تر بودن او نسبت به ديگران باشد. و البته اين فيلمنامه حساب شده بايد با اجرايي قوي در کارگرداني همراه شود تا به فيلم جلا دهد. براي مثال به سکانسي که آرش در حال غرق شدن است و مردها براي نجات او به آب مي زنند، توجه کنيد که چگونه مي تواند نفس تماشاگر را براي 5 دقيقه در سينه حبس کند. هرچند که «درباره الي» توانست جايگاه ارزنده اي در بين منتقدان براي خودش دست و پا کند و حتي جايزه خرس نقره اي بهترين کارگرداني جشنواره برلين را هم از آن خود نمايد، اما با مشکلاتي که برايش پيش آمد، نتوانست آن جايگاه مناسب را در بين تماشاگران و جدول فروش فيلمها بيابد؛ آن هم فيلمي که پيش بيني مي شد بتواند در يک شرايط اکران بهتر، رکورد فروش قابل ملاحظه اي داشته باشد. | |
|
| |
