توسط محبوبه علی پور
| جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۸۷ |
شهرزاد نیوز: سید شاه می گوید خالده نه سال دارد، شاید هم ده سال. این کشاورز بی سواد افغانی با وجودی که هر ده فرزندش را دوست دارد، اما سالروز تولد آنها را نمی تواند به یاد بیاورد. خالده به پدرش چسبیده و میکوشد خود را زیر چادر و روسریاش مخفی کند. آنها هر دو میدانند که خانواده دیگر نمیتواند او را نگاه دارد. پدر خالده اکثر عمر خود را به کار پرورش تریاک گذرانده است، کاری که بسیاری از مردان دیگر دهههاست در این تپهی سنگی واقع در شرق افغانستان و در فلاتهای خاکی جنوبی میکنند. این تنها محصول نقدیست که کشاورزان تا کنون داشتهاند. با وجود این، سید شاه و خانوادهاش به زحمت روزگار میگذرانند: شاید قاچاقچیان پولدار باشند، اما کشاورزان فقیری مثل او فقط معاش روزانهشان از این راه میگذرد. حالا او چیزی بیش از پول را از دست میدهد. شاه میگوید: «هیچ وقت فکرش را نمیکردم مجبور شوم جزای کاشتن تریاک را با دخترم بدهم.»
داستان غمانگیز خانواده وقتی شروع شد که سید شاه 2 هزار دلار از یک قاچاقچی محلی قرض گرفت و قول داد به جایش، وقت برداشت 24 کیلو تریاک تحویل دهد. بهار گذشته، درست پیش از برداشت، یک گروه نابودی خشخشاش روی زمین کوچکش در استان لقمان ظاهر شد و تمام محصول زمین دو آکر و نیمی او را نابود کرد. سید شاه که دیگر نمیتوانست قرضش را بپردازد، با خانوادهاش به جلالآباد، مرکز استان مجاور ننگرهار، گریخت. قاچاقچی وی را یافت و خواستار تریاکش شد. سید شاه نزد شورای قبیله در لقمان شکایت برد و تقاضای ارفاق کرد. به جای آن، ریش سفیدان به اتفاق دستور دادند که سید شاه باید با ازدواج دخترش با قاچاقچی، خسارت او را جبران کند. اکنون خانواده فقط باید منتظر بماند تا قاچاقچی برای بردن عروس بیاید. خالده میخواست روزی معلم شود، اما الان دیگر آرزویی محال است. دخترک میگوید: «این سرنوشت من است.»
افغانها دخترانی همچون خالده را که پدرشان راهی برای بازپرداخت قروضشان ندارند، با تحقیر "عروسهای بدهکاری" مینامند. آغازگاه این کار، رسم پرداخت شیربهاست که خانوادهی داماد در جامعه ی سنتی پشتو به خانوادهی عروس میپردازد. این روزها این مبلغ از در نواحی فقیرنشینی مانند لقمان و ننگرهار 3 هزار دلار و 8 هزار دلار متغیر است و در استان هلمند که دارای مقام اول در کشت خشخاش است حتا از این رقم هم فراتر می رود. برای کشاورز تهیدست، این پول میتواند راه نجاتی باشد - گرچه ظالمانه است. در میان پشتوها "ازدواج بدهکاری" لکه ننگی ابدی برای عروس و خانوادهاش است. برای کشور هم چنین امری ننگین است. رئیس جمهور حمید کرزای اخیراً گفته است: «از مردم میخواهم که دخترشان را نفروشند؛ آنها را به پیرمردان ندهند، نباید آنها را وادار به ازدواج کنند.»
تمام کشاورزان محلی میگویند اگر کسی بدهیاش را نپردازد ممکن است کشته شود. هیچ کس نمیداند در افغانستان که خاستگاه 93 درصد هروئین و سایر مواد مخدر است، چه تعداد ازدواج بدهکاری رخ داده است. اما افغانها میگویند که با برنامه ی نابودی کشت خشخاش که کشاورزان بیشتری را به ورشکستگی میکشاند، تعداد این نوع ازدواجها رو به افزایش است. باز محمود، ریش سفیدی که قبلاً در ننگرهار خشخاش میکاشت، میگوید: «از سال 2000 تا به حال امسال بدترین سال ما خواهد بود. سالی که دختران بیشتری فروخته خواهند شد.» این پیرمرد پس از آن که رهبر طالبان، ملا محمد عمر، کشت تریاک را ممنوع اعلام کرد، مجبور شد دختر 13 سالهاش را بفروشد. وی میگوید: «طلبکاران هیچ وقت از خود رحم نشان نمیدهند.»
کشاورزان محلی میگویند بارها پیش آمده که یک مقروض با دست و پای بسته در یک اتاق کوچک بیپنجره انداخته شده و در اثر دود آتشی بی شعله دچار خفگی شده و جان سپرده است
در حالی که یکی از مجریان قانون، کشت بیسابقه ی خشخاش را در بهار امسال پیشبینی میکند، اکثر کشاورزان برای بقا مبارزه میکنند. طبق تخمین یکی از دفاتر سازمان ملل درباره ی مواد مخدر و جرایم، 500 هزار خانواده ی افغانی فقط با کشت خشخاش امرار معاش میکنند. سال گذشته کشتکاران در برابر محصول خود در حدود 1 میلیارد دلار درآمد داشتند - حدودا 2000 دلار برای هر خانوار. با متوسط 6 نفر در هر خانوار، درآمد سرانه ی کشتکاران به زحمت به 300 دلار میرسد. سود واقعی به جیب قاچاقچیان، همپیمانان طالبان و مقامات فاسدی که به آنها کمک میکنند، سرازیر می شود. دستگاه موادمخدر سازی کشور سالانه بیش از 4 میلیارد دلار از صادرات تریاک و هروئین کسب میکند - یعنی به گزارش دفتر مواد مخدر و جرایم سازمان ملل، بیش از نیمی از 5 / 7 میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی.
تلاش برای ترویج کاشت محصولات دیگر با شکست روبرو شده است. گندم یا ذرت در بهترین حالت، 250 دلار در هر آکر درآمد دارد، در حالی که کشتکاران خشخاش میتوانند ده برابر آن را به دست آوردند. علاوه بر آن، محصول خشخاش قابل اعتمادتر است: از گندم و ذرت سختجانتر است و در برابر خشکسالی و گرما و سرما تاب بیشتری دارد. و در کشوری فاقد وام دولتی برای کشاورزان کوچک، کشتکاران تریاک به سهولت میتوانند از محصول خود سود ببرند. وام گیرندگان میتوانند به جای پول، چند کیلو تریاک بپردازند که میزان آن طبق توافق با وامدهنده تعیین میشود - که اغلب 40 درصد یا بیشتر زیر قیمت بازار است. طبق اسلام رباخواری ممنوع است، اما وام دهندگان در استانهای کشت خشخاش، این ممنوعیت را تحت عنوان داد و ستد آتی محصول دور میزنند - و به خود این تصور را هم راه نمیدهند که مازاد پولی که بازمیگردد، همان ربا است.
تریاک در جنوب، به خصوص استان هلمند و نیمروز، جاهایی که سربازان طالبان با تیمهای نابودی خشخاش میجنگند، رونق بسیاری دارد. اما زمانه برای کشاورزان سایر استانها مانند ننگرهار، استانی در مناطق کوهستانی هممرز با پاکستان، سخت است. محمد ظاهر خان، یک کارگر کشاورزی 50 ساله از استان ننگرهار، در برابر محصول بهار پارسال 850 دلار قرض کرد و به طلبکار چند کیلو تریاک وعده داد - چیزی معادل 1250 دلار طبق قیمت بازار محلی. او با این پول غذا و سایر وسایل ضروری برای خانوادهاش و نیز بذر، کود و مواد کمکی برای کشت سه آکر زمیناش خرید. در بهار 45 کیلو ماده ی اولیه تریاک جمع کرد که نیمی از آن فوراً به جیب زمیندار رفت.
اما پیش از آن که خان بتواند قرضش را پس دهد، زنش به شدت دچار یک بیماری کلیوی شد. او به مراقبت پزشکی بهتر از آن چه که در ننگرهار وجود داشت، احتیاج داشت. بنابراین شوهرش او را از مرز پاکستان به یک بیمارستان خصوصی در پیشاور برد. به این ترتیب تقریباً تمام پولی که داشتند خرج شد، و خان میدانست که قرضش بیشتر خواهد شد. بدتر از آن، استاندار، یکی از جنگجویان سابق به نام گل آقا شرزای، آن لحظه را انتخاب کرد تا به مواد مخدر اعلام جنگ بدهد و صدها تن از کشاورزان محلی را که خشخاش میکاشتند، به زندان بیاندازد. ننگرهار 45 هزار آکر زمین زیر کشت خشخاش داشت؛ امروزه کارشناسان مواد مخدر میگویند که این استان کاملاً تمیز است.
اواخر سال پیش، خان با اکراه دختر 16 سالهاش، گل گوتی، را به ازدواج پسر 15 ساله قاچاقچی درآورد. طلبکار علاوه بر این که از قرض خان صرفنظر کرد، 1500 دلار هم پول نقد به عنوان شیربها پرداخت. خان خود را مرد با شرفی میداند. میگوید: «تا آخر عمرم به خاطر کاری که با دخترم کردم، خودم را شرمنده احساس خواهم کرد. هنوز نمیتوانم در چشمهایش نگاه کنم.» وی میافزاید، اما حداقل او به سن ازدواج رسیده بود. او ادعا میکند یک کشاورز محلی همین اواخر مجبور شود قول ازدواج دختر دو ماهاش را بدهد تا بتواند خود را از شر قرض تریاک رها کند. خان امسال گندم میکارد. او شک دارد که بتواند خرج خانوادهاش را دربیاورد، و نگران است سرانجام مجبور شود باز یکی از دو دختر باقی مانده اش را به طلبکار بدهد. هیچ کدام از آنها هنوز نوجوان هم نیستند.
نابودی خشخاش تنها عامل "ازدواج تریاک" نیست. بشیر احمد ندیم، یک روزنامهنگار محلی میگوید، وسعت زمینهای زیر کشت خشخاش در استان هلمند افزایش یافته است، اما عروسهای قرضی در آن جا هم دیده میشوند. او میگوید قرضدهندگان در استان هلمند همیشه به دنبال "گلهای تریاک" هستند - دخترانی که اگر محصول خراب شد یا خانواده در وضعیت اضطراری قرار گرفت و نتوانست قرضش را بپردازد، آماده چیدن باشند. در اقتصاد جنوب متکی به درآمد مواد مخدر، پدران عروسها اغلب علاوه بر آن که از قرضشان چشمپوشی میشود، پول نقدی هم گیر میآورند.
اما در ننگرهار، حتا طلبکاران سابق هم احساس میکنند در تنگنا قرار دارند. اناقول 40 ساله، یک کشاورز نسبتاً مرفه خشخاش بود. امروزه، او به جز عروس 17 سالهاش، شاوکینه و نوه 2 ماههاش، چیز زیادی از ثروت قبلی ندارد تا نشان بدهد. اناقول، هنوز شاد از آن که او را برای پسرش گرفته است، میگوید: «او زیباست و در مزرعه سخت کار میکند.» چهار سال پیش او به پدر شاوکینه وامی داد که قرار بود در برابرش 30 کیلو تریاک بگیرد، و فکرش را هم نمیکرد که مزرعه هر دوشان پیش از برداشت، نابود شوند. به این ترتیب پسر انقول با شاوکینه ازدواج کرد. اما با ممنوعیت کشت تریاک، اناقول میگوید، خانوادهاش مشکل بتواند امرار معاش کند. آنها با کشت گوجه فرنگی و سیبزمینی به زحمت روزی 2 دلار کسب میکنند. اناقول با نگاه خریداری به کوچکترین دخترش، شریفه 5 ساله، نگاه میکند که دارد در حیاط خانه آجر و گلیشان دنبال غازها میدود. او میگوید: «او 500 تا 600 دلار میارزد.» میگوید اگر شانس بیاورد، شاید بتواند عروسی را پنج یا شش سال عقب بیاندازد.
برخی از مقامات غربی قول میدهند که دوران سخت به زودی تمام خواهد شد. لورن ستودارد، مدیر افغانی آژانس آمریکایی توسعه بینالمللی، میگوید برنامههای نابودسازی محصولات دارند نتیجه میدهند. 40 هزار خانواده کشاورز ننگرهاری در برابر نابودی محصول خود نوعی تاوان دریافت میکنند و این آژانس از سال 2006، سرمایه کاشت 1.3 میلیون درخت میوه، بادام و فندق و سایر درختها را در این استان تأمین کرده است و امسال در نظر دارد 300 هزار عدد دیگر بر آن بیفزاید. حتا آسیاب جدیدی برای تولید 30 تن غذای جوجه در روز به راه افتاده است. ستودارد میگوید: «در این جا اوضاع دارد رو به راه میشود. فکر میکنم ننگرهار در دو سال آینده وضع خوبی داشته باشد.»
کشاورزان بسیاری شک دارند که بتوانند تا آن زمان دوام بیاورند. کاچکول خان بهمزرعه گندم یک آکری اشدر روستای پهخل نگاهی میاندازد و میپرسد چگونه غذای خانواده هفت نفریاش را تأمین کند. وی میگوید: «حاصل ما از این گندم، غذای یک ماه ما را هم تأمین نمیکند.» شش ماه پیش او دختر 13 سالهاش، بی بی گله، را داد تا بدهی 700 دلاریاش را صاف کند و 1500 دلار هم پول نقد گرفت. به این دلیل است که هنوز توانستهاند به زندگی خود ادامه دهند . حداقل طلبکار او موافقت کرد که گله تا 15 سالگی در خانه پدر و مادرش بماند. خان میگوید: «از کاری که کردم راضی نیستم. هر دختری آرزو دارد با عزت عروسی کند. میترسم با او مثل زن دست دوم و کلفت رفتار شود.» حتا میترسد که دو دختر کوچکترش که 11 و 10 ساله هستند هم همین سرنوشت را پیدا کنند.
انگیزه آفریدی (28 ساله) اوقات بسیاری از سال گذشته را صرف مصاحبه با 100 خانواده درباره عروسی بدهکاری در دو ناحیه از 22 منطقه ی ننگرهار کرد. او که هم معلم مدرسه است و هم گزارشگر تلویزیون، از این تراژدی اطلاعات دست اول دارد. پنج سال پیش یکی از کوچکترین عمههایش که آن موقع 16 سال داشت، مجبور شد با یک مرد 55 ساله ازدواج کند تا بدهی تریاک عمویش صاف شود، سه سال پیش هم دختر عمه ی 8 سالهاش به خاطر قرض به طلبکار داده شد. آفریدی میگوید: «این رسم دادن دختران در برابر بدهی دارد به عادت بدی تبدیل میشود.»
نتایج تحقیق حتا او را هم حیرتزده کرد. در دو ناحیهای که او مورد مطالعه قرار داد، تقریباً نیمی از نوعروسان از جمله دخترانی بودند که در برابر بدهی به طلبکار داده شده بودند. در میان آنان حتا کودک 5 ساله هم دیده میشد؛ تا وقتی که به سن ازدواج برسند، این کودکان باید برای خویشاوندان شوهرشان کلفتی کنند. او میگوید: «این دختران بیچاره آیندهای ندارند.» بدتر از همه امکان خودکشی شان است. آفریدی با یک عروس تریاک 15 ساله آشنا شده بود که سال پیش، شب عروسی خودش را مسموم کرد. همان موقع یک دختر 11 ساله نیز مقدار کشندهای تریاک خورد، زیرا خانواده ی شوهر به او اجازه نمیدادند به دیدن والدینش برود.
گل گوتی از هنگام ازدواج در شش ماه پیش، اولین باریست که به دیدن خانوادهاش میرود. او میگوید خوشحال است که بتواند با پدر و مادرش به خانه گلی دو اتاقهشان برود، هر چند موقتی. «من هنوز دلم پیش پدر و مادرم، خواهر و برادرهایم است. تنها جسم من پیش خانواده ی شوهر است.» میگوید او شخصا دو عروس تریاک را میشناسد که خود را کشتهاند. «یکی از دختران را برادر شوهرش بد جوری کتک میزد و دیگری را شوهرش میزد.» گوتی میگوید او هم به فکر خودکشی افتاده، ولی به خاطر این که در اسلام این کار گناه دارد، این کار را نکرده است. "من دعا میکنم خدا به من دختر ندهد، اگر قرار است سرنوشتی مثل سرنوشت من داشته باشد."

پ.ن:تصویری از دختری افغانی که در سال ۱۹۸۴ روی جلد مجلهی نشنال جئوگرافیک نقش بست و جزو معروفترین عکسهای پرتره شناخته شد.