چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

فاحعه

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی ام فروردین ۱۳۸۷ |

 در یک هتلی درمحله ی پراتر شهر وین که مرکز فاحشه‌خانه‌ها است، "جوی" در سالنی با نور قرمز روی مبل نشسته، زانوهایش را بغل کرده و خود را به عقب و جلو تکان می‌دهد. لحظات به کندی می‌گذرند... روی در ورودی هتل کاغذ مقوایی سفیدی به چشم می خورد که بر آن نوشته شده: "معامله ا‌ی کوچک با مشروب و اتاق خصوصی". در حاشیه ی هتل، با وجود هوای سرد زمستانی، زنان جوان افریقایی با دامن‌های کوتاه و بلوزهای باز بدن نما به ردیف ایستاده‌اند. یک نگاه به چهره‌هایشان کافی است تا دریابی که بسیاری از آنان حتی ۱۸ سال هم سن ندارند.

 

یک مشتری از در وارد می‌شود و روی مبلی می‌نشیند. جوی از جایش بلند می‌شود، کنار مرد جا می گیرد

 

 

جوی خوشبخت است که می‌تواند از مشتریان در اتاق گرم هتل "پذیرایی" کند. محل کار بسیاری از زنانی که بیرون صف کشیده‌اند، پشت درخت ها یا روی صندلی ماشین است. مصرف شده است. با این که نرخ معمول ۳۰ یورو است، اما اگر بازار کساد باشد به نصف قیمت هم می‌رسد.

 

جوی یکی از ده‌ها هزار زن جوان نیجریه‌ای است که در افریقا فروخته شده و اکنون در فاحشه‌خانه‌های اروپایی کار می‌کند. اکثر زنان با مدارک قلابی به اینجا می‌آیند. آنان وادار به کار می‌شوند، تا زمانی که "قرض"های خود را بپردازند. ۴۵ تا ۶۰ هزار یورو، پولی است که معمولاً زنان بدهکارند و برای پرداخت آن مجبورند حداقل با ۲۰۰۰ مرد بخوابند. علاوه بر آن، هزینه‌های جنبی مانند پول لباس، خوراک و کرایه ی مسکن را نیز که حدود ۳۵۰۰ یورو در ماه می‌شود، می بایست به حساب آورد.

 

بلسینگ یکی از معدود زنانی است که توانسته خود را از این تجارت بیرون بکشد، اما هنوز وقتی از آن دوران صحبت می‌کند، به لرزه می‌افتد. بعد از این که او بی آنکه خود بداند، توسط خانواده‌اش در نیجریه فروخته شد، ۸ ماه طول کشید تا سفر آغاز ‌شود. مردی که او را آورده بود، به او قول تحصیل در ایتالیا را داده بود. این که سفر بایستی غیرقانونی باشد برای بلسینگ روشن بود، چون به هیچ زن نیجریه‌ای برای کار یا تحصیل ویزا داده نمی‌شود. بلسینگ می بایست قبل از آمدن به اروپا در نیجریه پیش یک کشیش وودویی (۱) قسم بخورد که کسی را که او را به اروپا می‌آورد، هرگز لو ندهد. بخش زیادی از مسیر را باید پیاده طی می‌کردند، از میان صحرا از نیجریه تا مراکش، هر لحظه در هراس از نیروهای امنیتی و یا راهزنان. بلسینگ می‌گوید: "در بخشی از سفر، دو هفته پیاده روی کردیم. شب‌ها راه می‌رفتیم و روزها مخفی می‌شدیم. اگر عربی می‌دیدیم از او نان و آب گدایی می‌کردیم. گاهی جلویمان میوه پرت می‌کردند، همانطور که چیزی جلوی یک حیوان می‌اندازند. در عبور از صحرا بسیاری از تشنگی هلاک ‌شدند".. سفر بلسینگ دو سال طول کشید.هر بار که او از یک قاچاقچی به قاچاقچی دیگر تحویل داده می‌شد، بایستی خرج سفرش را خودش درمی‌آورد... سرانجام بعد از دو سال با قایق به اسپانیا رسید. کالا دیگر به مقصد رسیده بود.

 ***

طبق نظر سازمان ملل، تجارت زنان یکی از بدترین تجارت‌هایی است که به شدت رو به رشد است. هر سال چهار میلیون زن و دختر در سراسر جهان فروخته می‌شوند. یکی از بزرگترین محل‌های تجارت، غرب اروپا است. طبق گزارش عفو بین‌الملل در این منطقه سالانه ۵۰۰ هزار زن و دختر تحویل داده می‌شوند.

 

تجارت زنان و وارد کردن آنان از افریقا به اروپا پدیده‌ای نو است که در دهه‌ی هشتاد به دنبال بحران اقتصادی در نیجریه آغاز شد. زمانی که این زنان به اروپا می‌رسند، با قوانین موجود در رابطه با پناهندگی هیچ شانسی برای تقاضای اقامت ندارند. حتی مراجعه به پلیس به معنای اخراج فوری است. بنابر این مهر سکوت به لب زده و به هر کاری که از آنان خواسته می‌شود، تن می‌دهند. به این ترتیب حداقل جایی برای خوابیدن و لقمه‌ای نان برای سیر کردن شکمشان به چنگ می‌آورند. طبق تخمین سازمان‌های حقوق بشر، در حال حاضر صدهزار زن نیجریه‌ای در اروپا به این سرنوشت دچارند. و تنها در شهر وین روزانه ۱۵ هزار مرد به فاحشه‌خانه‌ها می‌روند.

 ***

ساعت پنج صبح است. هنوز تعدادی زن در خیابان ایستاده‌اند. ماشینی که سه مرد مست سوار آن هستند، جلوی هتلی که جوی در آن کار می‌کند، نگه می‌دارد. بعد از چانه زدن با "مادام" به توافق می‌رسند که سه نفری دو زن را برای پنجاه یورو کرایه کنند. یکی از آنان گریگور است؛ سر و وضع مرتبی دارد. خودش می‌گوید که شغل خوبی دارد و با زنش زندگی می‌کند. سرگرمی او رفتن به فاحشه‌خانه است. وقتی که از او می‌پرسم چرا این کار را می‌کند؟ می‌گوید: " در آن لحظه هیچ فرقی نمی‌کند."

 

پ.ن :از سایت شهرزاد نیوز با تلخیص

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .