توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۹ |
هیچوقت دراینجا ننوشتم که گزارشگر قدس بوده ام اما امروزبه یاد محمد سرخوش مینویسم .من در روزنامه قدس هستم ......
***
|
اين فرصتي كه عمر عزيز است نام او ![]() تحريريه روزنامه قدس، ديروز سخت ترين و غمبارترين روز خود را تجربه كرد؛ اندوهي جانگداز فضا را درنورديد. خبر، ناگهاني بود و در باور هيچ كس نمي گنجيد: «محمد سرخوش پركشيد!» سكوت، سراسر سرويسهاي تحريريه را فرا گرفت و بهت و حيرت، نگاه ها را به هم دوخت. اكنون ديگر بايد «پرواز» او را به خاطر سپرد و چشمهاي خيس را بدرقه راهش كرد. «محمد سرخوش»، چشم و چراغ ما بود و روشني تحريريه؛ حالا بايد سوگوار فقدانش باشيم و تنهايي مان را با خاطراتش قسمت كنيم. شانه ها مي لرزد و هق هق گريه امان نمي دهد.يادمان مي آيد هميشه جزو اولين كساني بود كه در تحريريه حاضر مي شد و شبانگاه آخرين بازمانده اي كه خسته و عاشق، قدم مي پيمود تا به خانه بر گردد... يادمان هست در روزهاي تعطيلات، نستوه و استوار به تحريريه مي آمد تا عاشقانه، خدمت كند. او از بدو تولد روزنامه قدس همراهمان بود و اگرچه به مرز بازنشستگي نزديك مي شد؛ هيچگاه مايل به بازنشستگي نبود. به خانواده اش عشق مي ورزيد و فرزندانش را آگاهانه دوست داشت.افسوس كه مرگ،نابهنگام «سرخوش» را در خود كشيد و سرخوشي را از ما گرفت! | |
|
| |
