چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

آژیر

توسط محبوبه علی پور | شنبه هشتم خرداد ۱۳۸۹ |

متهم به قتل خواهر، در صحنه بازسازي قتل:

فقط مي خواستم او را بترسانم 

 با گذشت 23 روز از جنايت خيابان آرمان مشهد، بار ديگر صادق متهم 25 ساله به محل حادثه بازگشت و در صحنه جرم به شرح ماجراي قتل آسيه خواهر 18 ساله اش پرداخت.

نگاهي به حادثه

چهارشنبه 15 ارديبهشت مأموران کلانتري نجفي مشهد از يک مورد فوت مشکوک دختر جواني در خيابان آرمان مطلع شدند. پس از حضور مأموران و آغاز تحقيقات، خواهر بزرگتر متوفي به مأموران گفت: آسيه خواهر 18 ساله اش به بيماري غش مبتلا بوده و حدود يک ساعت قبل نيز دچار حمله شده و همين امر موجب مرگ او گشته است. مأموران پس از تحقيقات اوليه جسد را براي بررسي به پزشکي قانوني منتقل کردند که در بررسي هاي اوليه علت مرگ خفگي اعلام شد. بر همين اساس، مأموران کلانتري با همکاري کارآگاهان پليس آگاهي به دستور قاضي ويژه قتل عمد مشهد وارد عمل شدند و بررسي هاي پليسي خود را آغاز کردند. خواهر متوفي که در ابتدا، علت مرگ خواهرش را غش عنوان کرده بود، براي تحقيق به پليس آگاهي منتقل شد. وي در بازجويي هاي فني و پليسي اظهار داشت: حدود ساعت 17 صادق برادرم به خانه بازگشت و با آسيه که به علت مشکلات خانوادگي در حال جدايي از شوهرش بود، مشاجره لفظي پيدا کرد. در يک لحظه برادرم شالي را از گوشه اتاق برداشت و دور گردن آسيه پيچيد و او را خفه کرد. من هرچه تلاش کردم، نتوانستم او را نجات دهم. پس از آن، با خواهر ديگرم تماس گرفتم و جسد بي جان را به درمانگاه برديم، اما آنها اعلام کردند حدود يک ساعت از مرگ وي مي گذرد. پس از اين اعترافها، کارآگاهان تحقيقات خود را براي يافتن متهم به قتل که برادر متوفي است آغاز کردند و سرانجام وي را که به تهران گريخته بود، در شامگاه پنجشنبه 23 ارديبهشت دستگير کردند.

 

بازسازي صحنه قتل

صبحگاه پنج شنبه گذشته، ششم خرداد، صادق، متهم پرونده همراه با چندتن از اولياي دم در حضور قاضي علي اکبر صفاييان، بازپرس ويژه قتل عمد و افسران پليس آگاهي صحنه درگيري منجر به قتل را بازسازي کرد. وي که به شدت متأثر از فضاي حادثه شده بود، با چشماني اشکبار گفت: بعدازظهر روز حادثه به خانه برگشتم. آسيه و خواهر بزرگترم در اتاق محل حادثه مشغول خوردن تنقلات بودند. پس از مدتي صحبت، متوجه شدم آسيه که دوران عقد را مي گذراند؛ دوباره با شوهرش دعوا کرده و به طور جدي قصد طلاق دارد. ابتدا به آرامي با او صحبت کردم. اما او همچنان بر تصميم خودش اصرار داشت و مي گفت: «اخلاق همسرم تند است، نمي توانيم با هم بسازيم.» براي ترساندش شالي را که آنجا افتاده بود دور گردنش پيچيدم. هر چه خواهر بزرگترم اصرار داشت رهايش کنم، من متوجه نبودم. ناگهان حس کردم گردن آسيه شل شده است. هراسان رهايش کردم، اما رنگش به طور عجيبي تغيير کرده بود. با ترس از خواهر بزرگترم خواستم صحنه را ترک کند و به ديگران خبر دهد، اما نگويد که کار من بوده است. بعد هم خودم از ترس به تهران گريختم.

وي با اندوه ادامه داد: به نظرم او و همسرش هيچ مشکلي با هم نداشتند و طلاقش بي مورد بود.

 

  

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .