چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

یک برش از زندگی

توسط محبوبه علی پور | جمعه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ |

راهرو دادگاه خلوت است واين يعني آدمهاي بيشتري بي دغدغه زندگي مي کنند. شايد هم اين فقط يک آرزوست. اما تصورش هم شيرين است. هرچند حقيقت زندگي اين قدر شيرين نباشد. روي نيمکتي مي نشينم و آدمهايي را که با سر و وضع مختلف مي آيند، نگاه مي کنم. با لباس زندان، با کت و شلوار مرتب، نگهباناني با لباس فرم و...صحنه جالبي است. اينجا دنياي خودش را دارد که براي خيلي ها مثل، «شيرين»، آشنا وتلخ است. «شيرين» با گروهي زن و مرد به جرم ضرب و شتم دستگير شده و منتظراست دادگاهش تشکيل شود.
او مي گويد: مثل خيلي از مجرمها زندگي من هم با فقر و زندان و بدبختي شروع شد. هميشه هم سعي کردم از نقطه صفر شروع کنم و به زندگيم سر و ساماني بدهم، اما با بيش از 30 سال سن هنوز هم در نقطه صفر هستم. دو ازدواج ناموفق داشتم که نتيجه اش سه تا بچه است.
اوحرف مي زند و از دنياي تلخش گلايه مي کند: هر قدر من حرف بزنم، هيچ مردي حتي وکيل وقاضي درک نمي کند. ما زنها دنيا و بدبختيهاي خودمان را داريم. خيلي ها وقتي مي شنوند زني مجرم است، بعد هم هزار جور طعن و لعن مي کنند، مي گويند: بهتر نبود گدايي کند....
اما هيچ کس نمي پرسد وقتي پول برق نداشتي و برق خانه ات 3 هفته قطع بود چيکار مي کردي؟ نمي پرسند وقتي پول دکتر و دواي بچه ات رو نداشتي چي کار مي کردي؟ من دوسال توبه کردم و به خاطر بچه هايم پاک پاک شدم. اما وقتي هزار جور مشکل به سراغم آمد و دست تنها مانده بودم، هر روز در اين خيريه و آن سازمان سرگردان بودم، هيچکس کمکم نکرد. مي گفتند، شوهرداري. من التماس کردم که سالهاست شوهرم رفته، نيست. باورنکردند.من به خودم نهيب زدم بايد بازهم از صفر شروع کني. ال؛ن چند ماه است که دوباره پاک شدم و سرکار مي روم. آن هم با اين وضعيت کار، آن هم زن مثل من که نه سواد دارد و نه هنر و نه بر و رويي... بازهم خودم را به در و ديوار زدم يک کاري پيدا کردم. چند شب پيش که از سرکار برمي گشتم صداي فرياد شنيدم. فکرکردم دزدي شده و چاقو زدن، رفتم ماجرا را ببينم، ديدم همه دعوا مي کنند بعد هم پليس آمد ودستگيرمان کرد.من مي دانم مقصر بودم، جرم کردم، اما خانواده و جامعه هم بي تأثير نبودند.من جايي زندگي مي کنم که اگر در هر خانه را بزني هزار جور جرم و فلاکت مي بيني....
خدا هيچکس را بي پناه نکند..... من تمام اين سالها ي زندگي فقط وفقط بدبختي و بي پناهي داشتم.....

  

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .