توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ |
چندروز است به دلیل تغییروتحولات بیشتر دادگاه میروم.چند روزپیش زنی را در دادگاه دیدم که حرفهای تامل برانگیزی می زد....
میگفت: هر مردبا غیرتی یک بار از زنش میپرسد تو که کارنداری .سواد نداری شبها کجا میری کارمیکنی....اما شوهرم به من میگفت: امشب نمیخوای بیرون بری.....
...زن میگفت: تو فکر میکنی وقتی زنی تن فروشی میکنه یعنی چی؟چندتا مرد میان وهمشون باهم ده هزار تومن میدن......
زن میگفت : مدتها تصمیم گرفتم پاک زندگی کنم .رفتم کلفتی گفتن فلان جا کار هست .ده پونزده هزارتومن پول ماشین دادم ورفتم .چند جوون مست بودن. دررو بستم اومدم بیرون ....
زن میگفت : خونه مرد سالمندی کار میکردم یک روز گفت: تو هرروز چقدر پول میگیری گفتم : ده پانزده تومن.گفت : ..........