توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |
در روزنامه اعتماد مطلبی خواندم که این روزها در ذهنم مدام تکثیر
می شود...اما زمانی این دغدغه فزونی گرفت که دوستی همین نوشته را به من داد...........
«شاه عباس آمد گفت؛ ريش تان را بتراشيد و سبيل بگذاريد، گذاشتيم، آن هم تا بناگوشش را. آن يكي روبند و شليته و كلاه نمدي برمان كرد. گفتيم؛ مبارك است، ديگري آمد، گفت؛ زن ها چادرها را بردارند، برداشتند. مردها سبيل كوتاه كنند، كلاه شاپو و پهلوي بگذارند، ما هم گذاشتيم، حالا هم كه اين شكل شده ايم. هميشه دنبال شكل خودمان؛ شكل حقيقي مان مي گرديم، اما نمي دانيم آن شكل چه شكلي است،»